https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

فاطمه زهرا سلام الله علیها :
إلزَم رِجلَها ؛ فَإنَّ الجَنَّةَ تَحتَ أقدامِها ؛
حضرت فاطمه علیهاالسلام : در خدمت مادر باش ؛ زیرا بهشت زیر قدم های مادران است .
 کنزالعمّال ، ح 45443 

 

 

 

 

روایت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) است که” الجنه تحت اقدام الامهات” یعنی بهشت زیر پای مادران است. روایت یادشده را به اشکال مختلف تعبیرکرده اند ولی معنای مشترک همه اینست که بهشت زیرپای مادران است. تعبیر زیر پای مادران بودن یک تعبیر مجازی است نه تعبیر حقیقی. منظور نه اینست که بهشت مکان خاصی است و مادران در این مکان قرار گرفته اند. منظور نسبت خاصی است که میان بهشت و مادری وجود دارد. نظیر تعبیر یاد شده در زبان فارسی اینست که بگوییم فلانی فلان شی را در مشت خودش دارد. با توجه به مجازی بودن روایت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) می توانیم بگوییم معانی زیر ازاین روایت وجود دارد:

معنای اول. بهشت جلوه جمال الهی است، جلوه رحمت الهی و جلوه مهر الهی. جلال خدا خودش را در جهنم نشان خواهد داد ولی جمال خدا در بهشت ، و چون زن بودن جلوه جمال الهی است لذا وجود زن تعبیر به بهشت الهی شده است. بهشت دارای مراتب است و چون جمال الهی دارای مراتب است لذا مقام زن بودن مرتبه ای از بهشت خداوند است و مقام مادر بودن مرتبه ای بالاتر. بدین معنا مادر را باید بهشت روی زمین بدانیم که تجلی گر جمال الهی است.

 

 

 

 

معنای دوم. خدمت به مادر ، راه رسیدن به بهشت است. بی تردید اعمال صالح زیادی هست که می تواند انسان را بهشتی بگرداند. شرافت مقام مادری بدان پایه است که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم ) اختصاصا بهشت را زیر قدم های مادران توصیف کرده است. آدمی اگر به مادر خویش خدمت بورزد بهشتی خواهد شد. درباره بزرگان دینی خویش داریم حکایت هایی که عنوان کرده اند با خدمت به مادر خویش به مقامات بلند عرفانی رسیده اند.

 

 

 

معنای سوم.وجود مادر اصلا خودش بهشت است. بهشت جایی که آدمی به آرامش و آسایش خواهد رسید، جایی که حزن و اندوه وجود ندارد. وجود مادر تکیه گاه و پناهگاه آدمی است. کدام عشق است که بی چشم داشت هرچه دارد فدای محبوب خویش می کند ؟ قطعا مادر چون مادر فرزند خویش را عین وجود خویش می داند.

 

 

 

 

معنای چهارم. بهشت در مقابل مقام مادری تواضع خواهد کرد. گاهی هست که انسان خاصی مشتاق رسیدن به بهشت است و گاهی دیگر هست که بهشت مشتاق دیدن انسان خاصی است. روایت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که بهشت مشتاق دیدار سلمان فارسی ، ابوذرغفاری ، عمّار یاسر و مقداد بن اسود است. مقام مادری عظیم است چرا که بهشت مشتاق دیدار اوست و در برابر کسی که هستی اش را ، عمرش را، جوانی اش را، فدا می کند تا فرزند خویش به خود ببالد و بزرگ بشود فروتنی خواهد کرد.

 

 

 

معنای پنجم. مولانا در مثنوی معنوی با تاویل تمثیل گونه روایت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) معنایی دیگر کرده است. جِنان به معنی بهشت است ولی جَنان به معنی قلب است. مولوی گفته است منظور رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اینست که بهشت زیر قدم های قلب توست. اگر با دل خویش به سوی خدا بیایی خواهد پذیرفت ولی اگر فقط به زبان بگویی فایده ندارد. ننگرم در تو، درآن دل بنگرم/ تحفه او را آر، ای جان در برم/ با تو او چون است هستم من چنان/ زیر پای مادران باشد جنان.  بی مناسبت نیست که بگوییم مادر قلب خانه است لذا اگر با مادر خویش به سوی خدا بروی تورا خواهد پذیرفت.

منبع

خودت را بشناس دکتر میثم امانی

 

   جمعه 18 اسفند 13964 نظر »

در تاريخ تولد فاطمه (عليهاالسلام) در بين علماى اسلام اختلاف است. لكين در بين علماى اماميه مشهور است كه آن حضرت در روز جمعه بيستم ماه جمادى الثانى سال پنجم بعثت تولد يافته است. 

 

 

 


مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) در شهر مكه و در خانه خديجه (عليهاالسلام) اتفاق افتاد. اين خانه در محله‏اى است كه در گذشته به آن «زقاق العطارين» يعنى كوچه عطارها مى‏ گفتند. رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) تا هنگام هجرت، در آن خانه ساكن بود. خانه مباركى كه بارها در آن فرشته وحى بر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) نازل گرديد. اين خانه بعدها به صورت مسجد درآمد. 

 

 

 


و از آنجا كه محل نزول وحى و بخشى از قرآن، زيستگاه پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) و مكان تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام) بود، در نظر عموم مسلمين ارزش معنوى و قداستى خاص داشت. و از اين رو بارها در طول تاريخ هم‏زمان با تعمير و توسعه مسجد الحرام، نسبت به مرمت بناى آن اقدام كردند. 

 

 


كيفيت و چگونگى تولد حضرت زهرا (عليهاالسلام)
دوران باردارى حضرت خديجه سلام ‏اللَّه ‏عليه سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسيد، حضرت خديجه (عليهاالسلام) براى زنان قريش پيام فرستاد تا بيايند و او را در امر وضع حمل كمك كرد و كارهاى مربوط به اين برهه كه مخصوص زنان است برعهده گيرند.

 

 

 


اما زنان قريش پاسخ دادند كه ما نخواهيم آمد، چرا كه سخن ما را نشنيده انگاشتى و با محمد صلى اللَّه عليه و آله يتيم ابوطالب، پيمان زناشوئى بستى.خديجه (عليهاالسلام) از اين پاسخ رنجيده خاطر گشت، اما در يكى از همين روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرميده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود كه بر او وارد شدند. خديجه (عليهاالسلام) كه از ديدن آنان در هراس شده بود به تكاپو افتاد اما يكى از زنان او را آرام نمود و گفت:
اى خديجه! اندوهگين و هراسناك مباش، ما از جانب خدا به سويت آمده ‏ايم و خواهران تو هستيم، من ساره همسر ابراهيم خليلم و اين آسيه همسر فرعون است و آن يكى مريم دختر عمران و چهارمين ما صفورا دختر شعيب است. در اين هنگام چهار زن در چهار سوى خديجه سلام ‏اللَّه‏ عليه قرار گرفتند و حضرت خديجه سلام ‏اللَّه‏ عليه حمل خود را بر زمين نهاد و نورى از او ساطع گرديد كه شرق و غرب عالم پرتوافكن شد.

 

 

 


نورى كه به خانه‏ هاى مكه راه يافت و همه را در حيرت فروبرد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابريقى مملو از آب كوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانويى كه در پيش روى خديجه قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده و جامه كه از شير سفيدتر و از عنبر خوشبوتر بود بيرون آورد.

 

 

 

با يكى تن مولود را پوشاند، و ديگرى را مقنعه ‏ى او قرار داد آنگاه دست خود را بر لبان كودك نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه (عليهاالسلام) دهان گشود و چنين فرمود: اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسول‏اللَّه سيدالانبياء و ان بعلى سيدالاوصياء و ولدى سادة الاسباط.
آنگاه يكايك بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم با رويى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوريان بشارت تولد او را به آسمانها بردند.

در آسمان از يمن قدوم او نورى پديدار آمد و ساطع گرديد كه تا آن زمان سماواتيان چنين نورى را رؤيت ننموده بودند. بانوان خديجه (عليهاالسلام) را شادباش گفته از ميمنت و مباركى و طهارت نسلش سخنها گفتند. خديجه با سرورى زايدالوصف كودك را در آغوش كشيد .

منبع: آوینی

   سه شنبه 15 اسفند 13961 نظر »

تبار و نسب  ام البنین (فاطمه کلابیه) از تبار خورشید

پدر ام البنین است مردی شجاع و دلیر و راستگو که از صفات ویژه او اوست. وی از استوانه‌های شرافت در میان عرب به شمار می‌رفت و در بخشش، مهمان‌نوازی، دلاوری و رادمردی و منطق قوی مشهور بود.تاریخ ویژگیهای این مرد بزرگ را به مناسبتهای گوناگون چون جریان خواستگاری ام البنین و ازدواج حضرت علی علیه السلام ذکر می کند مادر بزرگوار ام البنین، «ثمامه (یا لیلی) دختر سهیل بن عامر بن جعفر بن کلاب (از اجدادرسول خدا وامیرالمومنین )» است که در تربیت فرزندان کوشا بوده و تاریخ از وی چهره درخشانی را به تصویر کشیده است. بینش عمیق، دوستی با اهل بیت و دوستی با فرزندان در کنار وظیفه مهم مادری و چونان معلمی دلسوز آموختن باورهای اعتقادی و مسایل مربوط به همسرداری و آداب معاشرت با دیگران از جمله ویژگیهای خاص این بانو است. 
نام او فاطمه بود که بعدها پس از ازدواج با حضرت علی علیه السلام با کنیه “امُّ البنین” (مادر پسران) مشهورشد. پدر و مادرش از خاندان بنی کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد صلی الله علیه و آله بودند و دارای خوبیها و صفات خانوادگی مشترک بودند فاطمه دختری پاکدل وباتقوا بود . وی شرافت خانوادگی و اصالت ذاتی و پاکی فطری را با نیروی جسمانی و زیبایی اندام یکجا به همراه داشت. 

 

 

 

خواب ام البنین یک شب قبل از خواستگاری
در روز خواستگاری ام البنین در حالی که مادرش موهای او را شانه می کرد خوابی را که شب گذشته دیده بود برای مادر تعریف می کرد و خواستار تعبیر آن بود؛ او گفت «مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پردرختی نشسته ام. نهرهای روان و میوه های فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان می درخشیدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و در باره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر می کردم. در مورد آسمان که بدون ستون بالا قرار گرفته است و همچنین روشنی ماه و ستارگان … در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوری از آن ساطع می شد که چشمها را خیره می کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدایش را می شنیدم ولی او را نمی دیدم گفت: 
بشراکِ فاطمةُ بسادة الغُرَر ***
ثلاثة انجم و الزاهر القمر 
ابوهم سیّد فی الخلق قاطبة ***
بعد الرسول کذا قد جاء فی الخبر 
«فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت. به ماه نورانی و سه ستاره درخشان پدرشان سید و سرور همه انسانهاست بعد از پیامبر گرامی و اینگونه در خبر آمده است.» 

 

 

 

از فاطمه تا ام‌البنین
فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی مشترک با علی علیه‌السلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‌ها تداعی نگردد و رنج بی‌مادری آن‌ها را آزار ندهد. حضرت علی علیه السلام در همسرش، خردی نیرومند، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ او کوشید.

ثمره ازدواج ام البنین با حضرت علی علیه السلام
فاطمه کلابیه بنا به نقل تاریخ دومین یا سومین همسر علی بن ابی طالب علیه السلام بوده است. آنچه در زندگی مشترک این دو بزرگوار مطرح است حس وفاداری به یکدیگر و احترام متقابل می باشد. ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام‌البنین، یعنی مادر پسران می‌خواندند. فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه فرزند حضرت ابوالفضل علیه‌السلام ادامه یافت.

 

 

 

علم و دانایی ام البنین علیها السلام

« برای عظمت و معرفت و بصیرت ام البنین کافی است که او هر گاه بر امیرالمؤمنین وارد می شد و حسنین مریض بودند با ملاطفت و مهربانی با آنها صحبت می کرد و از صمیم قلب با آنها برخورد می کرد چونان مادری مهربان و دلسوز.»  او همسرش را تنها همسر نمی دانست که قبل از همسر او را امام و «ولی » خویش می داند و همچنین به این دو بزرگوار، حسنین، به جهت عشق به امامت و ولایت و به خاطر اتصال آنها با ولی خویش اینچنین محبت و ارادت نشان می دهد. یکی دیگر از مظاهر بصیرت و بینش این بانو که مبتنی بر علم و معرفت اوست جریان صحبت او با «بشیر» است که خبر شهادت فرزندانش را به او می رساند این نهایت بینش و بصیرت و علم و دانایی است که محور زندگی فردی امام و مولای او باشد. کمال بندگی و عبادت نیز همین است که آدمی خود و تعلقات خود را در جهت خواست محبوب ازلی، خداوند یکتا، فدا کرده و از آنها بگذرد.او دوست می داشت حسین سالم مانده و فرزندانش در راه حسین قربانی می شدند این علاقه قلبی او بحسین گواه خلوص ایمان و عقیده اوست علمِ سرشارِ وی در کلام او و فرزند بزرگوارش عباس نمایان است. او از محدثات شیعه است و فرزندان خود را با علم و دانایی تربیت کرد. 

 

 

 

ام البنین الگویی تمام عیاربرای ما
اگر بخواهیم چشم اندازی از زندگانی سراسر ایثار و از خودگذشتگی ام البنین، مادرِ شجاعت، را در برابر آیندگان بگشاییم باید بگوییم که: ام البنین آسمانی زندگی کرد و در دامان حقیقتها پرورش یافت و در بوستان زندگی خویش گلهایی را پرورش داد و سپس با دست خویش و از اعماق قلب مطهرش به امام زمان خود، حسین علیه السلام فرزندِ پاک بانوی آفرینش، تقدیم کرد. زندگانی این بانوی حرم علی بن ابی طالب علیه السلام آینه ای است برای هدایت بشر امروز و به ویژه درسی برای زنان برجسته است

منبع:

زندگینامه مادر مهتاب حضرت ام البنین علیها السلام 

   جمعه 11 اسفند 1396نظر دهید »

یکی از شبهه های کهنه ی مخالفان حجاب این است که مانع فعالیت های زن در عرصه ی زندگی اجتماعی می شود.

 

 

1_ تجربه انقلاب اسلامی اثبات کرد که زنان می توانند در همه ی صحنه های اجتماعی، اقتصادی، حماسی، سیاسی، علمی، هنری، حقوقی، قانون گذاری و بسیاری صحنه های دیگر با پوشش دینی حضور یابند.

 

 

انقلاب اسلامی نشان داد که، پوشش دینی کمترین رکودی در فعالیت های اجتماعی زن پدید نمی آورد، بلکه خودنمایی و بی حجابی است که زن را به حواس پرتی ورکود می کشاند و فرصت گران بهای او را برای تزیین و خودآرایی هدر می دهد.

 

 

پس از خروج از منزل نیز او را به نمایش تن و حفظ آرایش وا می دارد و با نمایاندن جاذبه های زنانگی خود، فعالیت های مردان را با رکود روبه رو می سازد. به فرض محال اگر حجاب موجب کندی فعالیت های زنان شاغل می شود، بی حجابی، سبب رکود فعالیت های هر دو قشر زن و مرد خواهد شد.

 

 

 

2_ حجاب یک فرمان الهی است که مصالح فراوانی را برای اجتماع تأمین می کند و اگر به فرض، سبب کندی فعالیت برخی زنان گردد، بایدمراعات شود. البته گفتیم پوشش دینی بانوع فعالیت های بانوان شاغل سازگار است.

 

 

منبع: 

نگاهی گذرا به مسایل اساسی و بررسی شبهات پیرامون زنان

سیدحسین حسینی.


موضوعات: شبهات
   پنجشنبه 10 اسفند 1396نظر دهید »

ایراد دیگر بر حجاب این است که حجاب، موجب سلب حق آزادی می شود که حق طبیعی بشری است و در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نیز درج شده است.

 

 

 

هر انسانی شریف و ازاد است چه مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه  و تابع هرکشور یا مذهبی باشد. مجبور ساختن زن به حجاب، بی اعتنایی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی او است.

 

 

هم چنین حکم عقل و شرع مبنی بر این که هیچ کس نباید بی دلیل اسیر و زندانی شود، ایجاب می کند که این امر از بین برود.

 

 

 

در پاسخ به این شبهه باید گفت:

1_ فرق است بین زندانی کردن زن در خانه و موظف دانستن او به این که وقتی می خواهد با مرد بیگانه مواجه شود، پوشیده باشد. محبوس ساختن و اسیر کردن زن در اسلام وجود ندارد. مسأله این است که زن باید پوشیده باشد و پوشش او هنگام بیرون رفتن از خانه تحریک آمیز و برای خودنمایی نباشد.

 

 

دیگر این که مصلحت خانوادگی ایجاب می کند که خارج شدن زن ازخانه با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد. البته مرد هم باید در حدودمصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیشتر. البته گاهی ممکن است رفتن زن به خانه ی اقوام وفامیل خودش نیز مصلحت نباشد. فرض کنیم زن می خواهد به خانه ی اقوام خود برود، در حالی که او ، فردی فاسد و فتنه انگیز است که زن را علیه مصالح خانوادگی تحریک می کند. تجربه هم نشان داده است که این گونه قضایا کم نیست.

 

 

 

2_ تفسیر و درک نادرست ازمعنای حقیقی آزادی، برخی را به سویی سوق داده است که حکم الهی حجاب را مخالف آزادی تلقی می کنند، در حالی که آزادی بر دو نوع است: نوع اول را آزادی مفید و ارزشی و نوع دوم را آزادی زیان بار و ضدارزشی گویند.

 

 

اگر آزادی با فطرت و صلاح دید عقل و دین در تضاد نباشد، زیانی در پی ندارد و در بسیاری موارد، سودمند است. در غیر این صورت آثار منفی آن از آثار مخرب اسارت کمتر نیست. محدودیت حجاب _ به فرض آن که محدودیت بر آن صادق باشد _ از جمله اموری است که ارزشی فراتر از آزادی های معمولی انسان ها دارد؛ زیرا پوشش دینی، کلید آزادی زن و جامعه از اسارت های نفسانی است.

 

 

آزادی زن از اسارت هوای نفس، ثمره ی حجاب است و نیتجه ی بی حجابی، فرو رفتن در منجلاب اسارت ها است. بی حجابی همواره با مدگرایی همراه است و زنان مدگرا پیوسته در اسارت مدسازان به سر می برند. لجام گسیختگی های شهوانی که غرب به نام آزادی برای زن ارمغان آورده است، چه دردی از او درمان کرده است جز این که بر دردهای زن غربی افزوده است.

 

 

 

 منبع:

نگاهی گذرا به مسایل اساسی و بررسی شبهات پیرامون زنان

سیدحسین حسینی.


موضوعات: شبهات
   یکشنبه 6 اسفند 13961 نظر »

اولین ایرادی که بر پوشیدگی زن گرفته می شود این است که دلیل معقولی ندارد و نباید از چیزی که منطقی نیست، دفاع کرد.

 

 

 

بررسی و پاسخ شبهه

بر خلاف آن چه در این شبهه بیان شده است، اگر انسان از بند پندارها و شهوت ها خارج شود و به عقل خود رجوع کند، خواهد فهمید که حجاب، حکم کاملاً معقول و منطقی است؛

 

 

 

زیرا عقل انسان حکم می کند که به آن چه منافع سالم و موردنیاز او را تأمین می کند و یا زیانی را از او دور می سازد، گرایش یابد.

 

 

 

پوشیدگی زن، آثار مثبتی مانند:

آرامش درونی، امنیت، مصونیت زن و جامعه از مفاسد اجتماعی، رشد و پرورش استعدادهای زن، تحکیم خانواده،

 

 

سلامت نسل، پاسداری از ارزش والای زن، موفقیت های معنوی و اطاعت از پروردگار را به همراه دارد.

 

 

و از زیان هایی نظیر: تزلزل خانواده، ایجاد جوّ غفلت، عقده دار شدن مردان، سقوط ارزش های زن، بلوغ زودرس جنسی جوانان، اسارت روح و غضب پروردگار، پیش گیری می کند.

 




بنابراین، هر عقلی که اسیر زنجیر شهوت و اوهام بنا شد، بر لزوم آن حکم خواهد کرد، حتی اگر به ادیان الهی پای بند نباشد.

 

 

اینک ثمره های مثبت فرهنگ حجاب دربین برخی زنان غربی که خسارت های ناشی از برهنگی را کاملاً احساس کرده اند، آشکار شده است.

 

 

باری، حجاب یک وظیفه ی اخلاقی برای همه ی زنان با هرگونه تفکر است.

 

 

 

منبع:

سراج : نگاهی گذرا به مسایل اساسی و بررسی شبهات پیرامون زنان

دکتر سیدحسین حسینی.


موضوعات: شبهات
   جمعه 4 اسفند 13963 نظر »

برادر سُنّی! تو می‌گویی هیچ‌کس جرأت نداشت به خانه علی(علیه السلام) حمله کند، زیرا اگر کسی می‌خواست این کار را بکند، قبیله قریش به یاری علی(علیه السلام) می‌آمدند و او را یاری می‌کردند، این سخن توست: «قریش بزرگ‌ترین و قوی‌ترین قبیله در عربستان به حساب می‌آمد و در درون قریش، بنی‌هاشم قوی‌ترین قوم بشمار می‌آمد، به‌طوری‌که همه، برتری آن را پذیرفته بودند. عموزاده‌های این تیره، بنی‌امیه بودند که بعضی اوقات با بنی‌هاشم رقابت می‌نمودند، امّا اگر پای کسی دیگر به میان می‌آمد این دو فوراً با هم یکی می‌شدند».

 

 


تو از قبیله قریش سخن گفتی، اکنون من از تو سؤل می‌کنم آیا تو از کینه عرب جاهلی چیزی شنیده‌ای؟ آیا می‌دانی که قبیله قریش، کینه علی(علیه السلام) به دل داشتند؟
حتماً شنیده‌ای که جنگ بدر و اُحد و احزاب را همین قریش به راه انداختند. در این جنگ‌ها، این شمشیر علی(علیه السلام) بود که به یاری اسلام آمد. اگر شجاعت و فداکاری او نبود، کفّارِ قریش، اسلام را از بین برده بودند.
آری! در آن جنگ‌ها، علی(علیه السلام) بدون هیچ واهمه‌ای، به جنگ کفّار قریش می‌رفت و آنان را به خاک و خون می‌انداخت. بسیاری از خانواده‌های قریش، یکی از افرادشان به دست علی(علیه السلام) کشته شده بود!
آیا قریش می‌توانست کینه علی(علیه السلام) را به دل نگیرد؟ آنان چگونه می‌توانستند خون عزیزان خود را فراموش کنند؟
در سال هشتم هجری مکّه فتح شد و کفّار قبیله قریش، مسلمان شدند، امّا آنان کینه علی(علیه السلام) را از یاد نبردند.
وقتی پیامبر از دنیا رفت، کینه‌هایی که در دل‌ها بود، بار دیگر زنده شد، آن‌ها وقتی دیدند ابوبکر به خلافت رسید، خوشحال شدند و بعضی از آنان حتّی عُمَر را در هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها) یاری کردند.
خالدبن‌ولید از خاندان قریش بود، پدرِ او به دست علی(علیه السلام) کشته شده بود. خالدبن‌ولید در روز هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها)، همراه عُمَر بود و او را یاری کرد.

 

 


برادر سُنّی! من از سخن تو تعجّب می‌کنم، تو می‌گویی اگر کسی می‌خواست به خانه فاطمه(سلام الله علیها) هجوم برد، قریش به میدان می‌آمد و مانع این کار می‌شد، گویا تو کتاب‌های خودتان را هم نخوانده‌ای. این سخن علی(علیه السلام) را علامه دِینَوَری و دانشمندان دیگر نقل کرده‌اند، ببین که علی(علیه السلام) چگونه با خدای خود سخن می‌گوید: «بار خدایا! برای پیروزی بر قریش از تو یاری می‌خواهم که امروز آنان پیوند خویشاوندی خود با من را بریده‌اند و کار مرا دگرگون ساخته‌اند. خدایا! امروز قریش علیه من متحّد شده‌اند، من به اطراف خود نگاه می‌کنم، هیچ کس جز خانواده‌ام همراه من نیست، هیچ یار و یاوری ندارم که مرا یاری کند».
این سخن علی(علیه السلام) است که از دل تاریخ به گوش می‌رسد، علی(علیه السلام) از بی‌وفایی قریش سخن می‌گوید!
کاش قریش فقط بی‌وفا بود و فقط سکوت می‌کرد، افسوس که قبیله قریش علیه علی متحّد شدند، آنان دشمن علی(علیه السلام) را یاری کردند.

 

 


وقتی مردم با ابوبکر بیعت کردند، ابوسفیان نزد علی(علیه السلام) آمد و چنین گفت: «ای علی (علیه السلام) ! دستت را بده تا با تو بیعت کنم».
این کار ابوسفیان خیلی عجیب بود، ابوسفیان کسی بود که برای کشتن پیامبر ، جنگ بدر و اُحد را به راه انداخت . علی(علیه السلام) می‌دانست که ابوسفیان به دنبال بهانه‌ای است تا میان مسلمانان اختلاف بیاندازد . 
علی(علیه السلام) به ابوسفیان گفت: «ای ابوسفیان ! تو از این سخنان خود قصدی جز مکر و حیله نداری» .
ابوسفیان وقتی این سخن را شنید از آنجا دور شد. آری! ابوسفیان پیش خود نقشه کشیده بود تا آن روز انتقام خود را از اسلام بگیرد ، او که شمشیر زدن و شجاعت علی(علیه السلام) در جنگ‌ها را دیده بود ، خیال می‌کرد که علی(علیه السلام) شمشیر به دست خواهد گرفت و به جنگ این مردم خواهد رفت و جنگ داخلی در مدینه روی خواهد داد، امّا ابوسفیان نمی‌دانست که علی(علیه السلام) ، این‌گونه امید او را نا امید خواهد کرد .
برادر سُنّی! تو می‌گویی که ابوسفیان آن روز می‌خواست علی(علیه السلام) را یاری کند و با علی متحّد شود، تو خیال کرده‌ای که بنی‌امیّه واقعاً می‌خواستند با بنی‌هاشم، متحّد شوند، امّا اگر واقعاً هدف ابوسفیان کمک به علی(علیه السلام) بود، پس چرا ساعتی بعد با ابوبکر بیعت کرد، البتّه وقتی به او وعده‌ای بزرگ دادند!
وقتی ابوبکر را به مسجد پیامبر بردند تا به عنوان خلیفه نماز بخواند، عُمَر نگاه کرد دید که ابوسفیان با عدّه‌ای از بنی‌امیّه در گوشه‌ای نشسته‌اند . یک نفر این پیام را برای ابوسفیان برد: «به تو قول می‌دهیم که فرزندت ، معاویه را در حکومت خود شریک کنیم» .

 

 


ابوسفیان لبخند زد و گفت: «آری!، ابوبکر چه خوب خلیفه‌ای است که صله رحم نمود و حقّ ما را ادا کرد» . بعد از آن، ابوسفیان و بنی اُمیّه با خلیفه بیعت کردند . با بیعت ابوسفیان و بنی‌امیه دیگر خلافت ابوبکر محکم‌تر می‌شود.
فراموش نکن که ماجرای هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها)، یک هفته بعد از بیعت ابوسفیان با ابوبکر روی داد. عُمَر و ابوبکر مطمئن شدند قریش (و مخصوصاً بنی‌امیّه که شاخه مهمّی از قریش بودند) از آنان حمایت می‌کند. آن‌ها بعد از آن برای هجوم به خانه فاطمه(سلام الله علیها) برنامه‌ریزی کردند.
ابوسفیان به همه برنامه‌های ابوبکر راضی بود و هیچ اعتراضی نکرد، زیرا می‌دانست در مقابل این سکوت، پسرش معاویه در این حکومت سهم خواهد داشت. آری! عُمَر هم به قول خود وفا کرد و وقتی به خلافت رسید، حکومت شام را دربست به معاویه بخشید!
بنی‌امیه در مقابل هجوم حکومت به خانه فاطمه (سلام الله علیها) سکوت کرد تا بتواند سهم بزرگی از این حکومت را از آن خود نماید. عُمَر به خانه فاطمه(سلام الله علیها) هجوم برد، امّا قبل از آن، حقّ سکوت خوبی به قبیله قریش و خصوصاً بنی‌امیّه داد. این راز عدم اعتراض قریش است

منبع: روشنی مهتاب : اثبات شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها

مهدی خدامیان آرانی

   دوشنبه 30 بهمن 13962 نظر »

شبهه
شما شیعیان در اذان و اقامه جمله «أشهد أنّ علیّاً ولیّ اللَّه وأشهد أنّ علیّاً حجّه اللَّه» را اضافه کرده اید. و این از سه جهت اشکال دارد:

 

 

 

1. یقیناً این جمله در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و خلفا، در اذان و اقامه قرائت نمی شده است، پس این جمله جزء اذان و اقامه نبوده و اضافه نمودن آن بدعت است و بدعت نیز حرام است.

2. اضافه نمودن این جمله به اذان و اقامه موجب می شود میان اجزای اذان فاصله شود و این فاصله به اذان و اقامه خلل می رساند.

3. کلمه «ولیّ اللَّه» به معنای این است که علی علیه السلام ولیّ و قیّم خداوند است، در حالی که خداوند ولیّ و قیّم ندارد، او قادر مطلق و ولیّ همه مخلوقات است.

 

 


پاسخ شبهه
1. شیعه جمله «أشهد أنّ علیّاً ولیّ اللَّه …» را به عنوان جزئی از اجزای اذان و اقامه ذکر نمی کند تا بدعت لازم آید، بلکه اذان و اقامه بدون ذکر این جمله را نیز صحیح می داند، فقط این جمله را به عنوان شعار شیعه در اذان و اقامه ذکر می کند.

شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» می فرماید:

«روی أبوبکر الحضرمیّ وکلیب الأسدیّ عن أبی عبداللَّه علیه السلام أ نّه حکی لهما الأذان فقال: اللَّه أکبر، اللَّه أکبر، اللَّه أکبر، اللَّه أکبر، أشهد أن لا إله الّا اللَّه، أشهد أن لا إله إلّااللَّه، أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه، أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه، حیّ علی الصلاه، حیّ علی الصلاه، حیّ علی الفلاح، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل، حیّ علی خیر العمل، اللَّه أکبر، اللَّه أکبر، لا إله الّا اللَّه، لا إله الّا اللَّه، والإقامه کذلک …. 

 

 

 

و سپس می فرماید:

«هذا هو الأذان الصحیح، لا یُزادُ فیه ولا یُنْقَص منه. والمفوِّضه لَعَنَهم اللَّه قد وَضَعوا أخباراً وزادُوا فی الأذان (مُحمّدٌ وآل مَحَمّد خیرٌ البَرِیَّه) مرَّتین؛ وفی بعض روایاتِهم بعد أَشْهَد أنّ محمّداً رَسُول اللَّه (أشهد أنّ علیّاً ولیّ اللَّه) مرّتین؛ منهم من روی بدل ذلک (أشهد أنّ علیّاً أمیر المؤمنین حقّاً) مرّتین.

ولا شکّ أنّ علیّاً ولیّ اللَّه وأ نّه أمیرالمؤمنین حقّاً وأنّ محمّداً وآله خَیرُ البریّه. ولکن لَیسَ ذلک فی أصل الأذان. 

شیخ طوسی نیز در کتاب «المبسوط» می فرماید:

«فأمّا قول أشهد أنّ علیّاً أمیر المؤمنین وآل محمّد خَیرُ البَرِیّه عَلی ماوَرَد فی شَواذّ الأخبار فلَیس بِمُعَوَّل علیه فی الأَذان ولو فَعَله الإنسان لم یَأثِم به» .

 

 

 

علّامه حلّی در کتاب «منتهی المطلب» می فرماید:

«وأمّا ما رُوِی فی الشاذّ مِنْ قولِ أنّ عَلِیّاً ولیّ اللَّه ومحمّداً وآل محمّد خیرُ البریّه فَمِمّا لا یُعَوّلُ عَلیه» .

و صاحب کتاب «العروه الوثقی» می فرماید:

«وأمّا الشهادهُ لِعَلِیّ علیه السلام بالولایه وإمْرَهِ المُؤمِنین فلیست جزءاً منهما».

بنابراین، مشهور فقهای شیعه، شهادت به ولایت علی علیه السلام را جزء اذان و اقامه نمی دانند. با این وجود ذکر شهادت به ولایت علی علیه السلام را در اذان به عنوان شعار شیعه و از باب اینکه ولایت از متمّمات رسالت و مقوّمات ایمان است، ممدوح دانسته اند.

 

 

 

2. ذکر جمله «أَشْهد أنّ علیّاً ولیُّ اللَّه وأَنّ عَلیّاً حجّهُ اللَّه» هیچ خللی به ترتیب اذان و اقامه نمی رساند. و به تعبیر دیگر فصل مخلّ نیست. و گواه بر این مطلب وجدان و عرف است.

از ابویوسف، شاگرد ابوحنیفه این عبارت نقل شده است:

«لا أری بأساً بأن یقول المؤذّن السلام علیک أیّها الأمیر ورحمه اللَّه وبرکاته، حیّ علی الصلاه، حیّ علی الفلاح، الصلاه یرحمک اللَّه. »

«اشکالی ندارد مؤذّن (بعد از شهادت به رسالت) بگوید: السلام علیک أیّها الأمیر ورحمه اللَّه وبرکاته (مراد از امیر ظاهراً خلیفه وقت بوده است) ….»

وقتی ذکر این جملات در اذان خللی به ترتیب اذان نمی رساند، چگونه ذکر شهادت به ولایت علی علیه السلام فصل مخلّ است؟

 

 

 

3. تشکیک کنندگان در اذان شیعیان، شایسته است به این نکته توجّه داشته باشند که این صورت از اذان و اقامه که در میان اهل سنّت مرسوم است، در زمان حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله قرائت نمی شده است، بلکه آنان در اذان و اقامه ای که سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، تصرّف نموده و تغییراتی داده اند.

اوّلًا: کلمه «حیّ علی خیر العمل» جزء اذان و اقامه بوده و امروزه اهل سنّت آن را حذف کرده اند و این بدعت است و بدعت حرام می باشد.

ابن ابی شیبه در کتاب «المصنّف» روایت کرده است:

«انّ عَلیّ بن الحسین کان یُؤذّن، فإذا بلغ حیّ علی الفلاح قال: حیّ علی خیر العمل، ویقول: هو الأذان الأوّل. وکان ابن عمر زاد فی أذانه: حیّ علی خیرِ العمل.»

«علی بن حسین در اذان، جمله (حیّ علی خیر العمل) را ذکر می کرد و می فرمود: این اذانی است که در صدر اسلام خوانده می شد. و ابن عمر در اذان، جمله (حیّ علی خیر العمل) را ذکر می کرد.»

و مُتْقی در کتاب «کنز العمّال» می گوید:

«عَنْ بِلال کانَ بِلال یُؤذّن بالصُبح فیقول: حیّ علی خیرالعمل. »

«از خود بلال روایت شده است که او در اذان صبح جمله «حیّ علی خیر العمل» را ذکر می کرد.»

ابن حزم در کتاب «المحلّی» می گوید:

«قد صحّ عن ابن عمر و أبی أمامه بن سهل بن حنیف انّهم کانوا یقولون فی أذانهم حیّ علی خیر العمل. »

«از ابن عمر و ابوامامه بن سهل بن حنیف با سند صحیح روایت شده است که آنان در أذان جمله حیّ علی خیر العمل را ذکر می کردند.»

 

 

 

و بیهقی نیز در کتاب «السنن الکبری» روایات گوناگونی با سندهای معتبر نقل می کند که گویای این واقعیّت است که جمله (حیّ علی خیر العمل) را بسیاری از صحابه و تابعین- مانند: ابن عمر و ابوامامه و بلال و امام سجّاد علیه السلام- در اذان ذکر می کرده اند. ثانیاً: جمله: «الصلاه خیر من النوم» را در اذان صبح اضافه کرده اند. در حالی که یقیناً این جمله در زمان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله جزء اذان صبح نبوده است. اگر چه بعضی از علمای اهل سنّت ذکر این جمله را به جای (حیّ علی خیر العمل) از دستورهای پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته اند. ولی این دروغ است؛ زیرا مستند آنان روایتی است که در سند آن بعضی از راویان حذف شده اند، پس این روایت مرسَل است. علاوه بر آن در سند این روایت شخصی به نام عبد الرحمن بن سعد وجود دارد که مجهول می باشد. حذف جمله «حَیَّ عَلی خَیرِ العَمل» و اضافه جمله «الصلاهُ خَیرٌ من النّوم» از ابداعات عمر بن خطّاب، خلیفه دوم بوده است.

 

 

 

قوشجی در «شرح التجرید» می گوید: «عمر بالای منبر رفت و گفت: ای مردم! سه چیز در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله بود و من آنها را منع و حرام می کنم، وهر کس را که مرتکب آنها شود، عقاب می کنم و آنها عبارتند از: عقد موقّت، متعه حجّ و گفتن حیّ علی خیر العمل.» امام مالک در کتاب «الموطأ» می گوید: «مؤذّن نزد عمر آمد و اذان صبح گفت، در حالی که او خواب بود، مؤذّن گفت «الصلاه خیر من النوم» یعنی: نماز بهتر از خواب است. سپس عمر امر کرد که این جمله در اذان صبح گنجانده شود.» و شوکانی در «نیل الأوطار» به نقل از کتاب «البحر الزخّار» می گوید: «أَحْدَثَه عُمَر، فقال ابنُه: هذه بِدْعَه ؛ جمله «الصلاه خیر من النوم» را عمر به اذان اضافه کرد. و پسرش به او گفت: این بدعت است.»
ودارقطنی نیز در کتاب «السنن» از عمری نقل کرده است که عمر بن الخطّاب به مؤذّن دستور داد جمله «الصّلاهُ خیرٌ مِنَ النّوم» را پس از جمله «حیَّ علی خَیر العمل» بگوید. در هر حال اگر جمله «الصلاه خیر من النوم» را به عنوان جزء اذان صبح ذکر کرده اند، بدعت و حرام است و اگر به عنوان شعار ذکر می کنند، خصوصیتی در این شعار دیده نمی شود. به خلاف شعار شهادت به ولایت علی علیه السلام که در حقیقت شعار رسول اللَّه صلی الله علیه و آله در روز غدیر است که فرمود: «مَنْ کُنتُ مَولاه فَهذا عَلیُّ مَولاه.»

 

 

 

4. در پاسخ از قسمت سوم شبهه عرض می کنیم: کلمه «ولیّ» در لغت، به معنای دوست در مقابل «عدوّ»، به معنای دشمن است . و «ولیّ اللَّه» به کسی گفته می شود که دوست و فرمانبردار خداوند باشد.

در کتاب «المنجد» می گوید: «المُؤمِنُ وَلیُّ اللَّه، أی: مطیع له تعالی.» و در اصطلاح نیز ولیّ اللَّه به کسی گفته می شود که با اطاعت تامّ و رعایت تقوا مقرَّب عنداللَّه باشد.

حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک الصحیحین» روایتی را نقل کرده است که این مطلب را تأیید می کند. آن روایت این است:

«زید بن أسلم از پدرش روایت کرده است: عمر بن خطّاب به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله می رفت که دید معاذ بن جبل در کنار قبر پیامبر گریه می کند. عمر به معاذ گفت: سبب گریه تو چیست؟ معاذ گفت: سبب گریه من چیزی است که از صاحب این قبر شنیدم. عمر گفت: چه چیزی از صاحب این قبر شنیدی؟

معاذ گفت: از او شنیدم که می فرماید: ریا، هر چند کم باشد شرک است، و هر کسی که با ولیّ خدا دشمنی کند، آشکارا به جنگ با خداوند برخاسته است، چون خداوند پرهیزگاران پنهان کار را دوست دارد؛ آنان که غیبت ظاهری آنان سبب فقدان واقعی آنها نیست و در صورت حضور در مکانی ناخوانده و ناشناخته می باشند، و قلبهای آنان چراغ هدایت بشر می باشد و از هر زمین تاریکی، نمایان می گردند.»

 

 

 

سپس حاکم نیشابوری می گوید: «هذا حدیثٌ صَحیح الإِسناد.»

در این روایت زیبا که به نوعی کنایه به عمر بن الخطّاب و غصب خلافت و گوشه نشین کردن علیّ ولیّ اللَّه علیه السلام است، جمله «ولیّ اللَّه» به معنای پرهیزگار و کسی که مصباح هدایت بشر است آورده شده است.

و ابن حجر در کتاب «فتح الباری»  به نقل از طوفی می گوید: «لمّا کان ولیّ اللَّه من تولّی اللَّه بالطاعه والتقوی تولّاه اللَّه بالحفظ والنّصره؛ چون ولیّ اللَّه کسی است که با اطاعت و تقوا به خدا نزدیک شده است، خداوند هم او را حفظ و یاری می کند.»

 

 

 

بنابراین ولیّ اللَّه یعنی دوست خداوند، فرمانبردار خداوند، نزدیک به خداوند.

و شکّی نیست که بهترین مصداق برای «ولیّ اللَّه» پس از پیامبر اسلام، علی بن ابیطالب علیه السلام می باشد.

منبع:در پرتو شریعت: پاسخ به شبهات وهابیت

نویسنده عباسعلی زارعی سبزواری.



موضوعات: شبهات
   شنبه 28 بهمن 13962 نظر »

از جمله شبهاتی که وهابیت مطرح می کند، این است که آنان نام گذاری به عبدالحسین و عبدالنبی و عبدالرسول را شرک می دانند و در کتاب های خود می نویسند:

این اسامی همچون عبدالمسیح و امثال آن است که مسیحیان بر خود می گذارند. آنان مسیح را می پرستند، حال آنکه در اعتقادات مسلمانان، محمد تنها بنده و پیامبر خداست.

 

 

 

پاسخ

اشتباه وهابیت در این است که با آنکه خود را پیرو قرآن میدانند و در حفظ ظاهر قرآن تلاش دارند، اما همانند خوارج حروفش را فرا گرفته اند. آنان از فهم معانی آن درمانده اند؛ زیرا در قرآن، کلمه عبد فقط به معنای عبادت و بندگی و پرستش نیامده است. خداوند در قرآن میگوید:

 

 

 

وَ أَنکِحُوا الْأَیامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ. (نور: 32)

مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را.

در این آیه خداوند لفظ عبادکم را می آورد و دستور میدهد به عباد خودتان زن بدهید که عباد به معنای نوکر و غلام است، نه به معنای پرستش کنندگان. ما هم وقتی میگوییم عبدالنبی یا عبدالحسین؛ یعنی کسی که افتخار نوکری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سید جوانان بهشت را دارد و مطیع دستورهای آنان است. آیا اطاعت از آنان شرک است؟ این در حالی است که خداوند به اطاعت از آنان فرمان می دهد و می فرماید:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ. (نساء: 59)

ای کسانی که [به وحدانیت خداوند] ایمان آورده اید! از خدا و پیامبر خدا و فرماندارانتان که از جانب خدا و رسول حکم دارند، اطاعت کنید.

آیا عبدالحسین و عبدالنبی و عبدالرسول بودن شرک است؟ اگر بگویند عبد و مطیع بودن برای امثال این پاکان شرک است، می پرسیم کدام آیه و روایت از چنین کاری ما را بر حذر داشته است؟

منبع:

 پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت

علی باقر شیخانی، حسین اسحاقی


موضوعات: شبهات
   جمعه 27 بهمن 13962 نظر »

1 ... 133 134 135 ...136 ... 138 ...140 ...141 142 143 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو