توی اسارت، عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند ، ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ .

 

 

 

ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ، ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ …

ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ، ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ

ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدا بود،

ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ

ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ، ﺧﯿﻠﯽ دنبال بودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ.

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎن ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ .

ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷ ﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ،

ﻣﻮﺷﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ای ﺩﺍﺭﻥ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ.

ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ، ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.

بعضی از جوونهامون اینجور برای حفظ ایمانشون ، برا اینکه مرتکب گناه نشن از جونشون گذشتن ولی ما برا رسیدن به گناه چه کارها که نمیکنیم .

اونوقت بعضی ها ساعت ها پای انواع برنامه های ماهواره ای که ضد دین و ضد ارزش هست می نشینند ، تو کانال های تلگرامی آنچنانی عضو هستند که  همین ها باعث شدن به تدریج از خدا و اسلام فاصله بگیرند ، ولی برا برگشت به آغوش پر از محبت خدا هیچ وقت دیر نیست ، یه ذره از شهدا یاد بگیریم و بیشتر مواظب اعمال و رفتارمون باشیم.

منبع: خاطراتی از شهدا


موضوعات: خاطرات شهدا
   چهارشنبه 21 تیر 1402نظر دهید »

یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آنچنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!

خدایا! از کاروان دوستانم جامانده‌ام…خداوند،‌ای عزیز! من سال‌ها است از کاروانی به جا مانده ام و پیوسته کسانی را به سوی آن روانه می‌کنم، اما خود جا مانده ام…! اما تو خود میدانی هرگز نتوانستم آن‌ها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند…عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است….چگونه ممکن [است] کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟!!

خالق من، محبوب من، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی؛ مرا در فراق خود بسوزان و بمیران….عزیزم! من از بی قراری و رسواییِ جاماندگی، سر به بیابان‌ها گذارده ام؛ من به امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می‌روم…کریم، حبیب، به کَرَمت دل بسته ام، تو خود میدانی دوستت دارم. خوب میدانی جز تو را نمی‌خواهم. مرا به خودت متصل کن…خدایا وحشت همه ی وجودم را فرا گرفته است!! من قادر به مهار نفس خود نیستم، رسوایم نکن!! مرا به حُرمت کسانی که حرمتشان را بر خودت واجب کرده‌ای، قبل از شکستن حریمی که حرم آن‌ها را خدشه دار می‌کند، مرا به قافله‌ای که به سویت آمدند، متصل کن معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بار‌ها تو را دیدم و حس کردم، نمی‌توانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آنچنان که شایسته تو باشم…


موضوعات: وصیتنامه
   سه شنبه 13 دی 1401نظر دهید »

سارُق، چارُقم پر است از امید به “تو و فضل و کرَم تو"همراه خود دو چشم بسته آورده ام، که ثروت آن در کنار همه ناپاکی‌ها یک ذخیره ارزشمند دارد…!و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است…گوهر اشک بر اهل بیت است….گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم….. دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم….

 

خداوندا!در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه چیزی دارند و نه قدرت دفاع دارند…. اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده ام که به این ذخیره امید دارم….!!و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است وقتی آن‌ها را به سمتت بلند کردم، وقتی آن‌ها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ این‌ها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی.خداوندا!پاهایم سست است.رمق ندارد.جرأت عبور از پلی که از «جهنّم»عبور می‌کند،ندارد…

من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک‌تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم.

من با این پا‌ها در حَرَمت پا گذارده ام…و دورِ خانه ات چرخیده ام…و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آن‌ها را برهنه دواندم…و این پا‌ها را در سنگر‌های طولانی، خمیده جمع کردم…!!و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم.امیددارم آن‌جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریم ها، آن‌ها را ببخشی.

خـداوندا، « سر من، عقل من، لب‌ من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می‌برند…

 


موضوعات: وصیتنامه
   سه شنبه 13 دی 1401نظر دهید »

پروردگارا! تو را سپاس که مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی و درک بوسه بر گونه‌های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را یعنی مجاهدین و شهدای این راه به من ارزانی داشتی

 

خداوندا!‌ ای قادر عزیز و ‌ای رحمان رزّاق، پیشانی شُکر شرم بر آستانت می‌سایم که مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیّع عطر حقیقی اسلام قرار دادی و مرا از اشک بر فرزندان علی بن ابیطالب و فاطمه اطهر بهره‌مند نمودی؛چه نعمت عظمایی که بالاترین و ارزشمندترین نعمت‌هایت است؛ نعمتی که در آن «نور» است، معنویت، بی قراری که در درون خود بالاترین قرار‌ها را دارد، غمی که آرامش و معنویت دارد. خداوندا! تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهل بیت و پیوسته در مسیر پاکی بهره‌مند نمودی از تو عاجزانه می‌خواهم آن‌ها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهره‌مند فرما.خدایا! به عفو تو امید دارم ‌ای خدای عزیز و‌ ای خالق حکیم بی همتا! دستم خالی است و کوله پشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشه‌ای به امید ضیافتِ عفو و کرم تو می آیم. من توشه‌ای برنگرفته ام؛ چون فقیر را در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟.


موضوعات: وصیتنامه
   سه شنبه 13 دی 1401نظر دهید »

بسم الله الرحمن الرحیم

 شهادت می‌دهم به اصول دین
اشهد أن لا اله الّا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و اولاده المعصومین اثنی عشر ائمتنا و معصومیننا حجج الله.

  

شهادت می‌دهم که «قیامت» حق است، قرآن حق است…
«بهشت و جهنّم» حق است…

«سوال و جواب» حق است
«معاد، عدل، امامت، نبوّت» حق است…!!

خدایا! تو را سپاس میگویم بخاطر نعمت‌هایت خداوندا! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن،از صلبی به صلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجسته‌ترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت، خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم.

اگر توفیق صحابه رسول اعظمت، محمد مصطفی را نداشتم و اگر بی بهره بودم از دوره مظلومیت علی بن ابیطالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهی قرار دادی که آن‌ها در همان مسیر، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقدیم کردند.

خداوندا!
تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه‌ای عزیز که جانم فدایِ جان او باد قرار دادی…..

 


موضوعات: وصیتنامه
   سه شنبه 13 دی 1401نظر دهید »

هوالقدوس 

در بستر پرشتاب انقلاب اسلامي ، آنچه كه به عنوان عاملي مشخص و بارز از ميان بقيه عوامل نمود معين تري مي يابد ، عامل همگاني و فراگير بودن انقلاب اسلامي است ،‌عاملي كه بالطبع مي بايست فرهنگ شهادت در ميان تمامي اين اقشار ملت و مسئولين گسترش يابد تا اين عامل موضوعيت پيدا كند ! 

 

 

 

در اين باره از مهمترين خصوصيات و ويژگيهاي برجسته اين انقلاب كه از ميان تمامي انقلابات دنيا ممتاز و جدا مي شود ‌ مكتبي ‌ بودن به همراه ‌سازش ناپذيري آن در لواي شعار ‌نه شرقي ، نه غربي ‌است ، با توجه به اين كه انقلاب اسلامي به عنوان يك رخداد تازه كليه محاسبات و موازنات و معادلات حاكم بر جهان را در صحنه بين المللي بر هم ريخت و اين همه از رهبريت نمونه آن كه هم اكنون در وجود مبارك حضرت آيت الله العظمي امام خميني تجسم يافته است ،‌انقلاب اسلامي را الگو و اسوه نموده و مصداق اين آيه شريفه و جعلناكم ، امه وسطا گشته است 

 

 

 

الف = مقابله تروريسم به عنوان يكي از شگردهاي استكبار جهاني با فرهنگ فراگير شهادت طلبي 

با اين حال دشمن در پي فروپاشي بنيادهاي چنين انقلابي از اون پيروزي بر آمده است ، انقلابي كه توانسته است تمامي قلوب داغديده مسلمين جهان را به خود جذب نمايد و به مثابه شمعي شود كه پروانه ها به دور آن گرد بيايند 

نتيجتاً اين تلاش كه براي از هم ريختن بنيانهاي ساخت بناي انقلاب اسلامي است ، مي بايست از يك روند محاسبه شود برخوردار باشد روندي كه متكي است بر ارزيابي ها و تلاشهاي پرگسترده استكبار بين المللي كه از سالها تجربه استعماري برخوردار است 

با اين تحليل ، مي توان دريافت كه چرا دشمن در پي ترور و به شهادت رسانيدن مسئولين به عنوان يك سياست مشخص برمي آيد و اين را بالطبع مي بايست از طريق عوامل به كار گماشته شده خويش كه سر در مزدوري امپرياليسم غرب و شرق خوابانيده اند صورت پذيرد 

در اين رابطه ،‌نكته اي كه ضرور به نظر مي رسد اين است استكبار بين المللي دريافت كه مي بايست كادرهاي مجرب يك انقلاب را از پيكره آن دور سازد ، چه پيروزي حركت هر ملتي به ويژه ملتهاي مسلمان در گروي مكتبي غني و تحقق شرايط و اصول و اركان خاص به خود است و آن اصلي كه مي تواند پيروزي ملتي را به ارمغان آورد ، طبعاً نيز مي بايست در راستاي يك ارزيابي همه جانبه و اساسي و گسترده از شرايط عيني جامعه و ملهم شود از منبع لايزال وحي باشد

 

 

 

در اين باره به راحتي و صريح مي توان گفت كه تنها اصل و نيز عمده ترين اصلي كه مي تواند پيروزي و حتي تداوم انقلاب و حركتي را ضمانت قاطعانه نمايد و ملت را در بدترين شرايط و محاصره هاي شيطاني مقاوم گرداند ،‌ اصل مكفي بودن كليه نيازها و كادرهاي اساسي يك مبارزه مكتبي است بالطبع اركان اين اصل رابطه اي گسست ناپذير با كل جريان مبارزه و انقلاب خواهد داشت 

بدينسان در انقلاب اسلامي ، كادر و نياز اساسي آن در دو سر فصل عمده تقسيم مي شود ، كادر و عنصري كه مي تواند انقلاب اسلامي را از خلاء و آفت شكست مصون و محفوظ بدارد ، وجود رهبريتي الهي است و نيازهاي اساسي يك انقلاب در كنار رهبريتي الهي كه هم اكنون در ولايت فقيه به عنوان متعالي ترين ارزش تبلور يافته است در ابعاد فرهنگي ، عقيدتي ، اطلاعاتي ،‌ سياسي ،‌تشكيلاتي ، نظامي و اقتصادي نمود مي يابد ، البته در اين باره مي بايست براي تربيت كادرهاي ذيصلاح يك انقلاب از قبل برنامه ريزي و پيش بيني نمود و حركتهاي آينده خويش را بر طبق تحليلي مشخص استوار و تنظيم ساخت تا نهضت از گزند انحرافات و كژيها و دچار شدن به دامهاي گسترده و ويرانگر استكبار بين المللي مصون مانده و از خطر نفوذ عوامل اطلاعاتي و منحرف در درون رهبريت آن و حتي در پيكره نهضت به دور و بدون دخالت و جاذبه هاي شياطين جهاني به مسير دراز مدت و بنيادين خويش ادامه دهد ! بنابراين با ترسيم چنين تحليلي از انقلاب اسلامي به طور قاطع مي توان گفت كه نكات تحليلي فوق در يك چهارچوب مشخص اصولي گنجانده مي شود و جايگاه واقعي هر انقلاب اسلامي چنين است ، از طرفي آن چيزي كه انقلاب اسلامي را از حيطه اين تحليلها فراتر برده و علاوه بر مردمي ، سياسي به همراه رهبريت الهي ، به او خصوصيت ويژگي و قداست خاصي مي بخشد ويژگي شهادت طلبي در حد متعالي آن است ! 

 

 

 

چه آنچه مسلم است يكي از عوامل مهم و موثر در پيروزي ملتها بر استكبار جهاني پختگي و تجاربي است كه در طول مبارزات و پيروزيها و شكست هاي متوالي آنان در طول تاريخ به دست آمده و به صورت نصب العين و رهنمود مي تواند در مبارزات آينده آنان رهگشا باشد و بسياري از لغزشها و اشتباهات گذشته را جلوگيري نمايد 

عامل مهم ديگري كه در اين باره مي تواند به انقلاب اسلامي قداست بخشد و جايگاه واقعي او را در مقام شايسته اي قرار دهد ، اتكا به امدادهاي غيبي و باور اين ذهنيت كه انقلاب اسلامي علاوه بر اين عوامل پيروزي آفرين و كارساز پشتوانه و اتكا و عاملي غيبي ، الهي كه از منبع وحي سرچشمه مي گيرد ، برخوردار است 

و به اعتقاد ما نكته مهم در همين جاست كه در ضمن اين كه انقلاب اسلامي در يك تحليل اصولي و صحيح قابل فهم و پياده شدن است در معيارهاي تحليلي ابعاد وحي گونه كاملاً مي گنجد 

اكنون مطلب اينجاست كه اين عامل در انقلاب اسلامي در بعد فرهنگ شهادت طلبي كه همگاني و فراگير شده است در حد عالي آن نمود يافته است ، حال اگر دشمن كه ذكر آن رفت تمامي تلاش خويش را براي فروپاشي بنيادهاي اين انقلاب به كار ببندد ،‌نه تنها موفق نخواهد شد ، بلكه در اضمحلال و شكست و نوميدي قرار مي گيرد و در همين باره تذكر اين مطلب رفت كه هرچند انقلاب اسلامي در مصاف سياست ترور استكبار جهاني قرار گرفته بود ، ليك بر همگان واضح گرديد با توجه به اين اكنون جاي مطهري ها و بهشتي ها و قدوسي ها و … خالي است ، اما انقلاب اسلامي با از دست دادن شخصيتها در روند خويش تعمق يافته تر از مراحل پيشين خود تداوم يافت ،‌استمرار و تداومي كه براي انديشه هاي پوسيده تمدنهاي چپ و راست و مفسرين دروغپرداز غيرقابل باور بود و به راستي چه تعبير زيبايي نسبت به واقعه 7 تير به عنوان انقلاب سوم داده شده است 

چه آگاهي و بينش و شناخت امت مسلمان و شهيدپرور ايران نسبت به حيله هاي سياسي و فريب ها و ترور و تخريب هاي استكبار جهاني در امتداد ساليان سياه حاكميت و فرماندهان و پادشاهان و نمايندگان آن استعمار ، نوعي حضور ذهن نسبت به تمامي اين سياست هاي آزمون شده كهن بين المللي در اشكال شرقي و غربي آنان فراهم ساخته ، كه در جزر و مدها و نوسانات سياسي اين زمان رهگشاي بسياري از مشكلات يك انقلاب و مبارزه مكتبي و مردمي است 

و دقيقاً به همين خاطر است كه سياست ترور استكبار جهاني در مقابله انقلاب اسلامي ملت ما را آبديده تر مي كند و اينجاست كه در مطالعه رخدادها و حوادث و لحظه لحظه وقايع پرشكوه انقلاب اسلامي ، اين حركت كور دشمن را به عنوان يك سرفصل نوين و به عبارتي انقلاب سوم مي شناسيم ! 

اكنون براساس اين تحليل است كه قدوسي ها هرچند جايشان در انقلاب اسلامي خالي است ،‌اما اين فرهنگ شهادت طلبي انقلاب را از نبود اين شخصيتها پر مي كند و عمده مطلب همين است كه محاسبات دشمن غدار بين المللي در اين باره به هم ريخت 

 

 

 

ب= شهداي بيدارگر اقاليم قبله
 

اكنون ما بار سهمگين رسالت بر دوش و نور اميد وحي بر دل ، به دنبال كاروان پرصلابت و خسته جان روحانيت متعهد ، اين رهروان راستين انبيا عظام ره مي سپاريم ، مي رويم تا از منزل كنون خويش به سرمنزل سعادت فرو نشينيم و گام برمي داريم تا بتوانيم با انتشار و بيان ابعاد اخلاقي ، عاطفي ، معنوي و جذبه هاي روحاني و استقامت و صبر و توكل و اخلاص اينان ، كه يكي از برجسته ترين اين كاروان ، شهيد آيت الله علي قدوسي دام عزه و الشهاده است ، به سر منزل مقصود رسيم ، چه سر منزل ما ،‌مقصود و نهايت راه ما ،‌ هدف غايي و نشان منتهاي ما و سرانجام مسير ما ، كاستن رسالت سهمگين از ترسيم ساختن سيماي زيباي اين فرشته شمايلان شهيد است سيمايي كه قلم قادر به تصوير آن نيست ، ليك به والقلم و ما يسطرون ‌ اميدي ضعيف در نهان ما ايجاد مي گردد ، و بدين شكل واداشته مي شويم تا با نهايت شرمساري در قبال دو چيز ، عظمت بلند شهيد و رسالت والايي كه بر پشت حمل مي كنيم ، قلم به دست گيريم و دفتر تاريخ را در مقابل ديدگان اشك آلود با گلويي بغض گرفته بگشاييم و بر مركب خون زنيم تا بدينسان كتيبه اي ساخته شود ، شايد حداقل اثر آن ، كاستن دردهايمان از كمبود جاي بلند او باشد 

اكنون با اين توصيف بهتر است از روند يك راست قامت جاودان ياد تاريخ و از سرو بلند قامت هميشه ياد و سرفراز مكتب پرده برداريم اگر ما نكنيم و دست به اين مقصود نيازيم ، چه كساني چنين كنند ؟ 

 

 

  اين نوشته كوتاه برخاسته از مجموع آن درياي بيكراني است كه جهت باز شناساندن شخصيتي والا قطره اي از آن را در رود جاري حركت پرصلابت و امواج خروشان اين امت روان ساخته ايم 

چه اينان كساني بوده اند كه سالها در سنگر مبارزه و در راستاي حركت خدايي خويش ، درخت تنومندي شدند و به مثابه گلهاي سر سبدي گشتند كه پر كردن جاي خالي تمامي اين شهيدان رسالتي بس سهمگين براي ما ماندگان پديدار مي سازد 

اين است گوشه اي از شخصيت بلند مرتبه چنين روحاني والا مقامي كه در يادواره اش نشسته ايم 

و اين گونه است كه در تاريخ سراسر افتخار اسلام 

والسلام علينا و علي الشهدا و الصديقين

  منبع:

شهید قدوسی، عدالت در خون


موضوعات: شهدا
   شنبه 1 مهر 1396نظر دهید »

زندگی نامه شهیده ناهید فاتحی کرجو شهید شاخص
ناهید فاتحی كرجو در چهارمین روز از تیرماه سال1344 در شهر سنندج در میان خانواده ای مذهبی و اهل تسنن به دنیا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمری بود و مادرش سیده زینب، زنی شیعه، زحمتكش و خانه دار بود كه فرزندانش را با عشق به اهل بیت(علیه السلام) بزرگ می كرد.



ناهید كودكی مهربان، مسئولیت پذیر و شجاع بود كه در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنوی خود را پرورش می داد. آن قدر در محراب عبادت با خدا لذت می برد كه به پدرش گفته بود: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشم و گریه كنم، چشمانم سرخ می شود و سرم درد می گیرد. اما وقتی با خدا راز و نیاز كرده و گریه می كنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس می كنم، بلكه تازه سبك تر و آرام تر می شوم.»



با شروع حركت های انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شركت در راهپیمایی ها و تظاهرات ضدطاغوت در جرگه دختران مبارز كردستان قرار گرفت.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع درگیری های ضدانقلاب در مناطق كردستان، همكاری اش را با نیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغاز كرد. شروع این همكاری، خشم ضدانقلاب به خصوص گروهك كومله را كه زخم خورده فعالیت های انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود، برانگیخت.



ناهید علاوه بر همكاری با بسیج و سپاه بیشتر وقتش را به خواندن كتاب های مذهبی و قرآن و انجام فعالیت های اجتماعی می گذراند.اوایل زمستان سال 1360 به شدت بیمار شد و به درمانگاهی در میدان مركزی شهر سنندج مراجعه كرد. اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند. خواهرش به دنبالش می رود و بعد از ساعت ها پرس وجو پیدایش نمی كند. خبری از ناهید نبود! انگار كه اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر بود و مادر نگران و دست تنها، به تنهایی همه جا دنبال او می گشت. تا اینكه بالاخره از چند نفر كه ناهید رامی شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید كه: چهارنفر، ناهید را دوره كرده، به زور سوار مینی بوس كردند و بردند!
بعد از ربوده شدن ناهید، خانواده او مرتب مورد تهدید قرار می گرفتند. افراد ناشناس به خانه آنها نامه می فرستادند كه: اگر بازهم با سپاه و پیشمرگان انقلاب همكاری كنید، بقیه بچه هایتان را هم می كشیم.
چندماهی بعد خبری در شهر پیچید كه دختری را در روستاهای كردستان با دستانی بسته و سری تراشیده به جرم اینكه «این جاسوس خمینی است!» می چرخاندند. این خبر در مدت كوتاهی همه جا پخش شد و نگرانی های مادر را به یقین تبدیل كرد. او خود ناهید بود. این ویژگی كه برای كومله و ضدانقلاب اتهام بود برای ناهید افتخار محسوب می شد.


 

یك روستایی دیده های خود را از آن اتفاق این گونه تعریف می كند: «آنها سردختری را تراشیده بودند و او را در روستا می گرداندند. كومله ها به آن دختر نوجوان می گفتند: آزادت نمی كنیم مگر اینكه به خمینی توهین كنی!»
اما بصیرت، ایمان، شجاعت و انگیزه های معنوی توامان با شناخت اهداف انقلاب اسلامی این دختر نوجوان دلیر، شیربچه كردستان رابر آن داشت كه جان فدای آرمان كرده و هرگز علیه امام و رهبر خود زبان باز نكند.
… 11 ماه از ربوده شدن او می گذشت كه پیكر مجروح و كبودش را با سری شكسته و تراشیده در سنگلاخ های اطراف روستای هشمیز پیدا كردند.
وقتی پیكر مجروح و بی جان او را به شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسیار بی تابی می كرد سیده خانم كه خود زنی قوی و سرپرست خانواده بود چندین بار از هوش رفت.
پیكر صدمه دیده و آغشته به خون ناهید اگرچه دیگر صدایی برای فریاد زدن و جانی برای فدا كردن در راه انقلاب نداشت اما كتابی مصور از ددمنشی ضدانقلاب بود. او همواره حلقومی برای هزاران فریاد مظلومیت و ایستادگی است.



خانواده شهید نوجوان ناهید فاتحی كرجو، صلاح ندیدند وی را در سنندج دفن كنند و برای رهایی از آزار و اذیت ضد انقلاب و برخورداری از امنیت اجتماعی، جسد او را برای تدفین به تهران منتقل و در قطعه شهدای انقلاب بهشت زهرای تهران دفن كردند.
چند سال بعد، مادر كه برای یافتن دختر نوجوانش از هیچ كوششی دریغ نكرده بود ، از اندوه فراق همیشگی و شهادت مظلومانه او بیمار شد و تاب زندگی بدون ناهید را نیاورد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی زنان شهید


موضوعات: شهدا
   جمعه 5 آذر 1395نظر دهید »

ما بسيجى مى‌مانيم



ما مى‌خواهيم وارث كربلا باشيم و از خون نامه شهيدان و آرزوهاى مردان حماسه، پاسدارى كنيم



بسیج باید زمینه های حکومت عدل  الهی و جهانی امام زمان (عجل الله تعالی) را آماده سازد




و ما، بسيجى هستيم و بسيجى مى‌مانيم… .

بسیجی دارای روحیه شهادت طلبی است



بسیجی مـعــنـی صــبــر و قـناعت
                                            بسیجی مکتــبـش نــور و شــهادت
بسیجی اسوه اش چمران و همت
                                             بسـیـجــی معنی ایثـار و غــیرت
بسیجی شور و عشق است و رشادت
                                             بسیجی رهـــسپار اســت با ولایت



موضوعات: شهدا
   چهارشنبه 3 آذر 1395نظر دهید »

زندگینامه و وصیت نامه شهید محمد جهان آرا

زندگی نامه شهيد محمد علی جهان آرا

تولد و كودكی به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند.

ادامه »


موضوعات: خاطرات شهدا
   سه شنبه 7 مهر 13941 نظر »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو