
چرا امام حسین(علیه السلام) را ابا عبدالله می گویند؟ علت گذاشتن کنیه «اباعبدالله» برای امام حسین(علیه السلام) چه بوده است؟ با راسخون همراه باشید.
چرا امام حسین(علیه السلام) را ابا عبدالله می گویند؟

در فرهنگ عربی کنیه به نامی گفته می شد غیر از نام اصلی شخص که در اکثر مواقع برای احترام گذاشتن به شخصی و یا دلایل دیگر او را به آن نام خطاب میکردند . در ابتدا کنیه لفظ اب یا ام و بعد از آن معمولا اسم بزرگترین فرزند می آید.
بعضی از دلایلی که افراد را با کنیه شان خطاب می کردند این بوده است که جهت تعظیم و تکریم یا بخت و اقبال خوب تا در هنگاه تولد فرد کنیه ای نیکو برای او انتخاب می کردند تا در آینده آن شخص دارای زندگی خوبی باشد .
البته گاهی کنیه برای تمسخر و تحقیر بکار می رفت به عنوان مثال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عمرو بن هشام را ابوجهل می نامیدند .
همچنین استفاده از کنیه برای حفظ جان بوده است در بازه هایی از تاریخ که جان امامان در خطر بود و حتی آوردن نام آن ها جرم محسوب می شد ایشان را با کنیه هایشان خطاب می کردند به عنوان مثال امیرالمومنین را با کنیه ابازینب خطاب میکردند.
در این مطلب اشاره به فرق کنیه و لقب می کنیم و در ادامه به علت گذاشتن کنیه «اباعبدالله» برای امام حسین(علیه السلام) می پردازیم.
کنیه چیست؟
کنیه نامی است که به جهت اسم نبردن شخص به اسم کوچکش برای شخص انتخاب می شود و نام بردن فرد به کنیه اش نوعی احترام محسوب می شود در ابتدای کنیه معمولاً اب , ام و یا ابن وجود دارد.
ودر اکثر اوقات کنیه بر اساس نام فرزند بزرگتر انتخاب می شود مانند ابوالحسن که کنیه امیر المؤمنین علیه السلام است .
هرچند در روایات دستور به انتخاب کنیه برای کودک شده است والزاما کنیه نباید بر اساس نام فرزند باشد به همین جهت کنیه حضرت رضا ابا الحسن بوده در حالی که آن حضرت تنها فرزندشان امام جواد بوده است ,
نظر دهید » 
سلام بر عباس فرزند امیرمومنان که جان خویش را در راه برادرش داد از دیروزش برای فردایش توشه برگرفت، در راه برادر جانبازی کرد و خود را فدایش کرد، از او حفاظت و خود را سپر بلایش کرد، برای او آب آورد، دست هایش قطع شد…

بهترین منبع برای شناخت شخصیت قمربنی هاشم عباس بن علی حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، سخنان امامان معصوم(علیهم السلام) درباره ایشان است. زیارت نامه هایی که به زیارت نامه های “مأثوره” شهرت دارد، مرجع اساسی برای آگاهی یافتن از امتیازات و ویژگی های حضرت ابوالفضل(علیه السلام) است.
برای حضرت عباس بن علی(علیه السلام) چند زیارت نامه از اهل بیت(علیهم السلام) وجود دارد. هنگامی که امام صادق(علیه السلام) به زیارت مرقد عموی خویش حضرت ابوالفضل رفتند، به ابوحمزه ثمالی زیارت نامه ای آموزش دادند.
امام زمان حضرت مهدی(علیه السلام) نیز خطاب به ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی، زیارت نامه ای را برای شهیدان کربلا نوشتند که به زیارت ناحیه مقدسه ویژه زیارت شهیدان کربلا مشهور است.
نظر دهید » 
آقا وقتی دشمن قرار شد حمله کنند به مدینه پیغمبر مشورت گرفت بزرگترها گفتند یا رسول الله بگذار دشمن بیاد تو مدینه توی کوچه های مدینه غافلگیر میکنیم راهش را میبندیم باباشون را در میآوریم. جوانان مدینه گفتند…

علی اکبر سید الشهداء یک سری فضائلی دارد که این فضائل برای جوان های عزیز باید الگو باشد.
اولاً امام زمان (علیه السلام) در زیارت ناحیه مقدسه چند تا شهید است که خیلی خصوصی سلام میکند. بقیه شهدا یک سلام عادی دارد.
السلام علی حر بن یزید ریاحی، السلام علی مسلم بن عوسجه، السلام علی حبیب ابن مظاهر مثلاً.
اما به علی اکبر که میرسد سلام طور دیگری است السلام علیک و علی اهلبیتک الطیبین این طوری. «الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ» (کامل الزیاره، ص 329) سلامی که امام زمان میدهد یکی از دلیلهایی اس که دلالت بر عصمت علی اکبر دارد. من امشب دو تا مدرک را از دو تا زیارت میگویم که دلالت بر معصوم بودن این جوان سید الشهداء دارد. فردا شب چهار تا دلیل یا بیشتر میگویم که دلالت بر عصمت عباس (علیه السلام) دارد.
در زیارت علی اکبر سید الشهداء ، زیارتی است که امام صادق (علیه السلام) دارد «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى عِتْرَتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ آبَائِکَ وَ أَبْنَائِکَ وَ أُمَّهَاتِکَ الْأَخْیَارِ الْأَبْرَارِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ» (کامل الزیاره، ص 329)زیارت خیلی خصوصی است سلام بر تو سلام بر اهل بیتت حالا یا 25سالش بود یا 27 سالش بود یا 28 سالش بود. امام زمان هم سلام به خودش میکنه هم به خانوادهاش و بعد آخر میگوید تو و اهلبیتی که خدا تمام ناپاکیها را از آنها دور کرده یعنی تو و اهلبیتت همتون پاک و مطهر هستید. این یک دلیل.
دلیل دوم در زیارت دیگری است این خیلی مهم است کلماتی که در این زیارت خطاب به یک جوان هست که الآن میگویم چرا این خیلی مهمتر است.
حضرت میفرماید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقصدیق به کی میگویند به کسی که به در گفتار در رفتار در کردار در عمل همش راست میگوید یعنی در رفتار هم دروغ نمیگوید یعنی کی؟ یعنی معصوم. «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الطَّیِّبُ الطَّاهِرُ وَ الزَّکِیُّ الْحَبِیبُ الْمُقَرَّبُ وَ ابْنُ رَیْحَانَةِ رَسُولِ اللَّهِ َ» خدا تو را اینطوری قرار داده و دوباره آن آیه را تکرار میکند «وَ جَعَلَکَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً» یک جوان مگر چه خصوصیاتی دارد که به این مقام میرسد.
نظر دهید » 
سرانجام حضرت قاسم با نشان دادن بازوبندی که پدرش امام حسن (علیهالسلام) به بازویش بسته بود و در او وصیت کرده بود که هرگز دست از یاری عموی خود حسین (علیهالسلام) برندارد… اذن میدان گرفت.

قاسم فرزند امام حسن (علیهالسلام) به سال ۴۷ ه. ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود. مادرش امولدی به نام «نفیله» یا «رمله» یا «نجمه» بود. در دو سالگی پدر بزرگوارش را از دست داد؛ و تا هنگام شهادت در دامان پرمهر و عطوفت عموی گرامی خود، امام حسین (علیهالسلام)، پرورش یافت و در واقعه کربلا به اتفاق مادر و دیگر برادران و خواهران خود حضور داشت.
قاسم در شب عاشورا
به نقلی در شب عاشورا، آنگاه که امام حسین (علیهالسلام) خطبه خواند و به یاران خود فرمود: «فردا من و شما همه کشته خواهیم شد» وی پنداشت این افتخار از آنِ مردان و بزرگسالان است و شامل نوجوانان نمیشود. از اینرو پرسید: «آیا من هم فردا کشته خواهم شد؟» امام (علیهالسلام) با مهربانی پرسید: «فرزندم، مرگ در نزد تو چگونه است؟» عرض کرد: «احلی من العسل؛ شیرینتر از عسل.» حضرت فرمود: آری به خدا سوگند، عمو به فدایت، تو از آنان هستی که پس از گرفتار شدن به بلایی سخت کشته خواهی شد.
رجز در میدان نبرد
در روز عاشورا هنگامی که نوبت مبارزه به قاسم رسید، برای کسب اجازه خدمت امام حسین (علیهالسلام) آمد. حضرت او را در آغوش گرفت و هر دو قدری گریستند و قاسم مجددا اجازه خواست و امام حسین (علیهالسلام) امتناع فرمود. قاسم دست و پای امام را بوسه میزد و بر خواستهاش پای میفشرد. ولی امام (علیهالسلام) اجازه نمیداد تا سرانجام موفق به دریافت اجازه گردید. ملاحسین کاشفی درباره چگونگی اذن خواستن حضرت قاسم از امام حسین (علیهالسلام) و اذن ندادن آن حضرت مینویسد: سرانجام حضرت قاسم با نشان دادن بازوبندی که پدرش امام حسن (علیهالسلام) به بازویش بسته بود و در او وصیت کرده بود که هرگز دست از یاری عموی خود حسین (علیهالسلام) برندارد… اذن میدان گرفت.
وی در حالی که مادرش بر در خیمه ایستاده او را نظاره میکرد، وارد میدان کارزار شد.
به گزارش ابن شهرآشوب، قاسم در میدان جنگ، چنین رجز میخواند:
«انی انا القاسُم من نسل علی•••نحن و بیت الله اولی بالنبی•••من شمر ذی الجوشن او ابن الدعی؛ من قاسم، از نسل علی هستم. به خانه خدا سوگند، ما از شمر ذی الجوشن یا حرامزاده (ابن زیاد)، به پیامبر سزاوارتریم».
وی سرانجام پس از کشتن تعدادی از دشمنان خدا، به درجه شهادت نایل آمد.
شهادت قاسم
طبری و ابوالفرج اصفهانی کیفیت شهادت حضرت قاسم را به نقل از حمید بن مسلم چنین آوردهاند:
«نوجوانی به سوی ما آمد که چهرهاش همانند پاره ماه میدرخشید، شمشیری به دست و پیراهن و اِزاری (شلوار) بر تن و دو نعلین به پا داشت، که بند یکی از نعلینهای وی پاره شد؛ فراموش نمیکنم که بند چپ بود. عمرو بن سعید ازدی به من گفت: به خدا به او حمله میکنم! گفتم: سبحان الله، پناه بر خدا! از این کار چه میخواهی، انبوه لشکری که دور او را گرفتهاند کارش را تمام خواهند کرد. گفت به خدا بر او حمله خواهم کرد! او حمله کرد و با شمشیر بر سر قاسم زد. قاسم بر روی افتاد و فریاد برآورد «عموجان» به فریادم برس. به خدا سوگند حسین چون عقاب از جا جست و همانند شیر خشمگین بر قاتل قاسم حملهور گردید و ضربتی سخت بر وی فرود آورد. او دست خود را سپر کرد، ولی آن ضربت دستش را از آرنج قطع کرد. او فریادی زد و خود را کنار کشید. گروهی از کوفیان یورش بردند تا او را نجات دهند، ولی او را زیر گرفتند و زیر سم اسبان لگدمال کردند تا آنکه جان داد.
پس از چندی که گرد غبار میدان نبرد فرونشست، امام حسین (علیهالسلام) را دیدیم که بر بالین آن جوان ایستاده و او پاشنههای پای خود را بر زمین میساید. امام حسین (علیهالسلام) در آن حال میگفت: «بعداً لقوم قتلوک و من خصمهم یوم القیامة فیک جدک؛ قومی که تو را کشتند از رحمت خدا به دورند و در روز رستاخیز جد تو از جمله دشمنان آنان خواهد بود.»
سپس فرمود: «عزّ والله علی عمّک ان تدعوه فلا یجیبک فلا ینفعک صوت والله کثر واتروه و قلّ ناصروه؛ سوگند به خدا برای عموی تو بسیار دشوار است که او را بخوانی و نتواند به تو پاسخ دهد، یا به تو پاسخ گوید اما به حال تو سودی نبخشد؛ در یک چنین روزی که دشمنان او بسیار و یاران اوا ندک باشند.»
حمید بن مسلم گوید: آنگاه او را برداشت، دو پای پسر را دیدم که روی زمین میکشید و حسین (علیهالسلام) سینه به سینه وی نهاده بود. با خود گفتم «او را کجا میبرد»؟ وی را برد و در کنار پسرش علی اکبر (علیهالسلام) و دیگر شهدا قرار داد. از اسم آن نوجوان پرسش کردم. گفتند وی قاسم بن الحسن (علیهالسلام) است.
در زیارت ناحیه مقدسه از حضرت قاسم چنین یاد شده است:
«درود بر قاسم بن الحسن (علیهالسلام) که شمشیر بر فرقش وارد شد و زرهاش را به غارت بردند. هنگامی که عمویش حسین را صدا زد، حسین مانند باز شکاری خود را به قاسم رسانید. مشاهده کرد قاسم در حال جان دادن پاها را بر زمین میساید. فرمود: از رحمت خدا دور باد آن مردمی که تو را کشتند و در قیامت جد و پدرت دادخواه آنان باد!
هر کس به زمین میافتاد، امام را صدا میزد و امام سریعاً به بالینش میآمد؛ امّا آه از آن ساعتی که امام حسین (علیهالسّلام) با تن غرق به خون در گودال قتلگاه افتاد، زینب کبری (علیهاالسّلام) فریاد بر آورد: «وا مُحَمَّداه! وا عَلیّاه، وا جَعْفَراه!»
منبع:پایگاه اطلاع رسانی بلاغ
نظر دهید » 
1- در این روز عبیداللّه بن زیاد، شخصی بنام “شبث بن ربعی” را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.

2-عبیداللّه بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام “زجر بن قیس” بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد ۵۰۰ نفر بودند.
3-در این روز با توجه به تمام محدودیت هایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام “عامر بن ابی سلامه” خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
4-روز پنجم محرم – سال ششم هجرى قمرى وقوع سریه عبدالله بن انیس .بنا به روایت واقدى در کتاب گرانسنگ المغازى ، سریه عبدالله بن انیس در روز دوشنبه ، پنجم ماه محرم ، مطابق با پنجاه و چهارمین ماه هجرت نبوى آغاز گردید و به مدت دوازده روز ادامه یافت و هفت روز باقى مانده از محرم پایان یافت .به نظر مى آید تاریخى را که واقدى براى این نبرد بیان کرده است ، مقرون به صحت نباشد. چون ماه محرم آن سال نمى توانست پنجاه و چهارمین ماه هجرى باشد، بلکه مى بایست پنجاه و هشتمین و یا چهل و ششمین ماه هجرت باشد. وانگهى پنج روز و دوازده روز، جمعا مى شود هفده روز.بنابراین ، گفتار وى که این سریه ، هفت روز به آخر محرم پایان یافته ، نیز صحیح نیست . ممکن است منظورش این بود که این سریه در هفدهم ماه محرم پایان یافته است . بدین جهت ممکن است در کتابت اشتباهى رخ داده باشد. به هر حال ، این نبرد از آن جا آغاز گردید که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با خبر شد که سفیان بن خالد لحیانى در عرنه منطقه اى نزدیک عرفات اردو زده و مردم قبیله خویش و دیگر دشمنان اسلام را گرد آورد و آماده نبرد با مسلمانان است .پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ، عبد الله بن انیس را به حضور طلبید و وى را ماءمور خاموش کردن این فتنه نمود. عبدالله بن انیس به تنهایى از مدینه خارج شد و بدون این که یار و یاورى با خود داشته باشد، عازم عرفه گردید. پس از چند روز راه پیمایى به اردوگاه سفیان بن خالد رسید.عبد الله بن انیس ، پیش از این ماجرا، هیچ گاه سفیان بن خالد را ندیده بود. به همین جهت پیش از حرکت از مدینه ، نشانه هاى وى را از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم درخواست کرد. آن حضرت به عبدالله فرمود: نشانى وى ، این است که هر گاه او را از بینى از او ترسى در تو پیدا مى شود و به یاد شیطان خواهى افتاد و دلت مى خواهد که از او کناره گیرى نمایى .عبدالله بن انیس گفت : آن نشانى اى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرموده بود، به محض دیدن سفیان بن خالد در من آشکار گردید. با این که من از هیچ چیز نمى ترسیدم ، با دیدن این مرد، لرزه بر اندامم افتاد ولى خود را کنترل کرده و به وى نزدیک شدم و گفتم که من از قبیله خزاعه ام و براى جنگیدن با محمد بن عبدالله ، به تو پیوسته ام و خواهم در سپاه تو حضور یابم . بدین ترتیب ، عبدالله بن انیس با گفتارى شیرین و خواندن اشعارى دل نواز، سفیان را مجذوب خود ساخت و در اندک مدتى به وى نزدیک گردید.سفیان که رهبرى شورشیان و کینه توزان ضد اسلام را بر عهده داشت ، پس از فراغت از امور جارى سپاه به خیمه خویش بر گشت . وى به عبدالله اطمینان کامل پیدا کرده بود. به همین جهت وى را در سراى خویش جاى داد و از او به گرمى استقبال و پذیرایى نمود.اما همین که نیمه شب فرا رسید و همه در خیمه هاى خویش آرام گرفته و به خواب فرو رفته بودند، عبدالله از بستر خویش برخاست و به بستر خالد نزدیک گردید و وى را با زیرکى خویش غافلگیر کرد و سرش را از بدن جدا ساخت و از آن اردوگاه گریخت و به غارى در بلندى هاى اطراف پناهنده شد.سپاهیان ، پس از اطلاع از قتل سرکرده خویش به تکاپو افتاده و از هر سو به دنبال عبدالله راه افتادند ولى هرگز به او دست نیافتند. پس از هلاکت سفیان ، شورشیان نیز پراکنده شدند و عبدالله بن انیس با سرافرازى به مدینه برگشت نمود و سر بریده سفیان بن خالد را به همراه خود به مدینه آورد و در محضر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به زمین گذاشت .پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به پاس تلاش ها و خدمات عبدالله بن انیس ، عصاى خویش را به وى بخشید و به او فرمود: با این عصا در بهشت خواهى خرامید، هر چند عصاداران در بهشت بسیار اندکند.بدین ترتیب ، فتنه اى که مى رفت به فساد و خون ریزى بى گناهان منجر گردد، به دست یک سرباز تواناى اسلام ، در نطفه خاموش و نابودى گردید.
5-حضرت موسى (ع ) با بنى اسرائیل از دریا عبور کردند و فرعون و جنودش غرق شدند.
منابع :
فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سید تقى واردى ، مقتل الحسین(مقرّم)، ص۱۹۹
منبع:پایگاه اطلاع رسانی بلاغ
نظر دهید » 
یکی از فرزندان امام حسین«علیه السلام»که شیر خوار بود و از تشنگی،روز عاشورا بی تاب=شده بود.امام،خطاب به دشمن فرمود:از یاران و فرزندانم،کسی جز این کودک نمانده است.نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ در«نفس المهموم»آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل»در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش […]

یکی از فرزندان امام حسین«علیه السلام»که شیر خوار بود و از تشنگی،روز عاشورا بی تاب=شده بود.امام،خطاب به دشمن فرمود:از یاران و فرزندانم،کسی جز این کودک نمانده است.نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟
در«نفس المهموم»آمده است که فرمود:«ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل»در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید.امام حسین«علیه السلام»خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید. در کتابهای مقتل،هم از«علی اصغر»یاد شده،هم از طفل رضیع(کودک شیرخوار)و در اینکه دو کودک بوده یا هر دو یکی است،اختلاف است.
در زیارت ناحیه مقدسه،درباره این کودک شهید،آمده است:«السلام علی عبد الله بن الحسین،الطفل الرضیع،المرمی الصریع،المشحط دما،المصعد دمه فی السماء،المذبوح بالسهم فی حجر ابیه،لعن الله رامیه حرمله بن کاهل الأسدی». و در یکی از زیارتنامه های عاشورا آمده است:«و علی ولدک علی الأصغر الذی فجعت به»از این کودک،با عنوانهای شیرخواره،ششماهه،باب الحوایج،طفل رضیع و…یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود.
طفل ششماهه تبسم نکند،پس چه کند
آنکه بر مرگ زند خنده،علی اصغر توست
«علی اصغر،یعنی درخشانترین چهره کربلا،بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت …چشم تاریخ،هیچ وزنه ای را در تاریخ شهادت،به چنین سنگینی ندیده است.»علی اصغر را«باب الحوائج»می دانند،گر چه طفل رضیع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.
در گلخانه شهادت را
می گشاید کلید کوچک ما
وقتی که امام حسین(علیه السلام) داغ شهادت خاندان و فرزندان خود را دید فریاد زد:
هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم)؟ …
آیا کسی هست از حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کند؟
ناله بانوان حرم برخاست. امام(علیه السلام) به خیمهها آمد و فرمود:
ناوِلوُنی علیًّا الطفلَ حتّی اوَدِّعَهُ فَجَعَلَ یُقَبّلُهُ
وَ یَقُولُ: وَیْلٌ لهؤلَاءِ الْقَوْمِ إذَا کانَ خَصْمُهُمْ جَدَّکَ..
کودکم را بیاورید تا وداعش کنم. حضرت او را می بوسید و می فرمود: بدا به حال این قوم، آنگاه که جدّ تو با ایشان مخاصمه کند.
علی اصغر در آغوش حضرت بود که حرمله بن کاهل تیری افکند و گلوی او را درید. امام(علیه السلام) خون او را به کف دست گرفت، چون پر شد، به آسمان افشاند و فرمود: «خدایا چنانچه اینک پیروزی ما مقدر نیست، آن را بهترین توشه ما بساز.»
علامه مجلسی میافزاید امام حسین(علیه السلام) فرمودند:
«هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی انَّهُ بِعَیْنِ اللهِ»
هر مصیبتی را که بر من فرود آمده، از این که در محضر خداست، آسان میکند.
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
از آن خون که بر آسمان افشاند، قطرهای به زمین برنگشت. که اگر برمیگشت عذاب نازل می شد.
اصغر که نسیم عشق مویش بوسید *خورشید ولایت سر و رویش بوسید
میخواست حسین تا ببوسد لب او *تیر آمد و زودتر گلویش بوسید
***
اگرچه سینه را غم میخراشد *مرا با حرمله کاری نباشد
اگرچه تا قیامت اشکبارم ولی *من یک سخن با تیر دارم
چرا ای تیر بر حنجر نشستی *بر آن بی بال و پر تا پرنشستی
چه میشد کاشکی سرگشته بودی *به قلب حرمله برگشته بودی
جوابی داد و بر درد من افزود *به اشک گرم و آه سردم افزود
نه تنها چهره او دیدنی بود *گلوی نازکش بوسیدنی بود
بگفتم گرچه قصد بوسه کردی *گرفتی بوسه باید بازگردی
بگفتا بسکه بُد شیرین شمایل *از او بگرفتن دل بود مشکل
بگفتا تا ابد همراز دردم *چو بیرون آمدم خون گریه کردم
منبع : فرهنگ عاشورا , جواد محدثی
نظر دهید » 
عبیداللّه بن زیاد: یزید دستور داده بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولى را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.

پس از روز سوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری، روز چهارم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین (ع) تشویق و ترغیب نمود.
سخنرانی «عبیداللّه بن زیاد» علیه امام حسین علیه السلام در مسجد کوفه
در این روز عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد کوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنان را چنان شناختید، که میخواهید! و یزید را می شناسید که خوش رفتار و پسندیده روش است! و به زیر دستان احسان مىکند! و عطایاى او به جاست! و پدرش معاویه هم در زمان خودش چنین بود و این پسرش یزید هم بعد از او بندگان را گرامی میدارد! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولى را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.
سپس از منبر به زیر آمد و عطایای وافری به مردم داد و آن ها را به کمک عمر بن سعد به جنگ حسین (ع) فرستاد و براى مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا دهند که مردم براى حرکت آماده باشند و خود و همراهانش به سوى نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شمر بن ذى الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند.
لشکر کشی شمر بن ذی الجوشن به سمت کربلا
پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود که با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیه السلام اعلام آمادگى کرد و بعد یزید بن رکاب کلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر به سپاه عمر بن سعد پیوستند. اما شرورترین نیروهای عبیدالله بن زیاد، لشکر شمر بن ذی الجوشن بود که به استعداد چهار هزار تن به قصد نبرد حتمی با اهل بیت پیامبر(ص) به سمت سرزمین کربلا رفتند. ورود شمر به کربلا، مصادف با روز نهم ماهمحرم بود.
سال ۶۱ هجری قمری که حرکت حسین بن علی (ع) به سمت عراق آغاز شد، شمر اخبار این حرکت را دقیقاً پیگیری میکرد. او از جمله افرادی بود که عبیدالله بن زیاد او را برای پراکنده کردن مردم کوفه از اطراف مسلم بن عقیل به دارالاماره فرستاد. پس از آنکه امام حسین به کربلا رسید،عمر بن سعد، فرمانده لشکر کوفه، قصد جلوگیری از جنگ و خون ریزی داشت و به دنبال راه حل مسالمت آمیز بوداما شمر، ابن زیاد را که به نظر میرسید با قصد عمر بن سعد موافق است به جنگ با امام تشویق کرد. عبیدالله هم نظر شمر را قبول کرد، او را فرمانده سپاه با ۴۰۰۰ جنگجو کرد و همراه با نامهای به طرف عمربن سعد فرمانده کوفه به کربلا فرستاد تا از حسین بخواهد که یا تسلیم شود و یا به جنگ تن دهد و به دنبال این نامه گفت ای عمر سعد، اگر اینکار را انجام نمیدهی از لشکر ما کناره بگیر و لشکر را به شمربن ذی الجوشن واگذار. در روز عاشورا او فرمانده پیادههای لشکر کوفه بود.
منبع: پایگاه بلاغ
نظر دهید » 
چنانچه معروف است دختری از دختران امام حسین (ع) در کودکی در کربلا حضور داشت که صحنه های عطش، غارت خیمه ها را با دو چشم خود دید.

شناسنامه حضرت رقیه (علیهاالسلام)
حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته های بعضی کتابهای تاریخی، نام مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیشتر همسر امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیهالسلام) به عقد امام حسین (علیهالسلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست.
در تعداد دختران امام حسین و نامهای آنها اختلاف وجود دارد. آنچه از منابع بدست می آید امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر بنامهای فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است.
اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است. در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و… اختلاف است.

لهوف سید ابن طاووس و حضرت رقیه (س)
یکی از کتابهای کهن که در زمینه حضرت رقیه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. وی می نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا میخواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید.
سن حضرت رقیه (س) و تاریخ شهادت ایشان
تاریخ شهادت: ۵ صفر سال ۶۱ هجری قمری
مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.
چگونگی شهادت و مرقد مطهر حضرت رقیه (س)
بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسیر کرد. میان این اسرا، یک دختر کوچک هم دیده می شد. این دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه اش زینب و اسرای دیگر به طرف شام می رفت.
از داخل خرابه های شام، صدای یک کودک به گوش می رسید. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می دانستند که این صدای رقیه دختر کوچک امام حسین است. رقیه از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می گرفت. گویا خواب پدرش را دیده بود. در این حال یزید، دستور داد سر امام حسین علیه السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه علیهاالسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه السلام را دید، با فریاد و ناله خودش را روی سر بریده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.
مرقد مطهر حضرت رقیه علیها السلام در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب علیها السلام است.
منبع: سایت بلاغ
نظر دهید » 
خدای متعال در حادثه عاشورا، ربِ سیدالشهدا(علیه السلام) است و دارد او را پرورش می دهد، از این زاویه حادثه در نهایت زیبایی ست.

بلا، مبدا قرب به خدا
یکی از جلوه های جمال بلای ولی خدا، همین است که این بلا مبدأ قرب همه است؛ همه با آن پاک می شوند و ترفیع درجه پیدا می کنند؛ البته غیر از اینکه خود ولیِّ خدا درجاتش رشد پیدا می کند که باطن حادثه هم همین است. اول خود حضرت دریافت می کند، بعد به دیگران می دهد. البته درک این جمال هم منوط به همین است که انسان آن مقام را پیدا کند
«إِنَّ الَّذینَ عِنْدَ رَبِّکَ…».
وقتی انسان از پایین نگاه می کند، جمال قابل درک نیست. وقتی از آن منظر به عالم نگاه کنیم، همۀ عالم زیباست؛ از جمله بلای ولیِّ خدا از آن زاویه ای که منسوب به خداست، در اوجِ زیبایی ست. ربوبیت خدا در پرورش یک گل هم زیباست، ولی ربوبیت خدا در پرورش اولیای خدا ربطی به ربوبیت خدا در پرورش یک گل ندارد. زیباترین ربوبیت خدا ربوبیت او نسبت به اولیائش است؛
بنابراین، از آن زاویه ای که خدای متعال در حادثه عاشورا، ربِ سیدالشهدا(علیه السلام) است و دارد او را پرورش می دهد، از این زاویه حادثه در نهایت زیبایی ست. البته هر چشمی هم نمی تواند این جمال را درک بکند. باید مقام عند ربک، عند الله یا عندهُ پیدا کنید. خود آن ها چون این مقام را دارند و «مِن عنده»، این است که می توانند این جمال را درک کنند. یکی از زیباترین جلوه جمال ربوبیت الهی، ربوبیت خدا نسبت به سیدالشهدا(علیه السلام) در روز عاشورا است؛ این ربوبیت مبدا رشد همۀ عوالم است. واسطه در عبادت، خضوع و قرب، همه، عوالم حادثۀ عاشوراست.

عاشورا؛ بلای عظیم
جلوة دیگر عاشورا جلوة بلاست که این ضیافت بلا و خون است که سنگین ترین بلا برای سیدالشهدا(علیه السلام) رقم خورده و حضرت با تمام وجود از او استقبال کردند و تحمل کردند. ائمه هدات معصومین(علیهم السلام) این جلوة دوم عاشورا را زنده نگه داشتند و به ما دستور دادند که این بُعد عاشورا را زنده نگه داریم. آن ها این بُعد عاشورا را احیا کردند. یعنی بلای عظیم را زنده نگه داشتند. این بُعد عاشورا، بُعد مصیبت و حزن و اندوه و بکاء است که ورود به متن جمال عاشورا و برخورداری از ضیافتی که خدای متعال برای سیدالشهدا(علیه السلام) در عاشورا گسترده جز از وادی بلا ممکن نیست. کسی که وارد وادی بلا می شود به ضیافت عاشورا نمی رسد. در ادبیات عرفانی تعبیری آمده که قابل پذیرش نیست.
نظر دهید »