
خودسازى و تربيت دينى (الگوپذيرى)
مجالس عزاى امام حسين(عليه السلام) مجالس تحوّل روحى و مركز تربيت و تزكيه نفس است. در اين مجالس مردمى كه با گريه بر مظلوميّت امام حسين(عليه السلام) آن حضرت را الگو قرار مى دهند، در واقع زمينه تطبيق اعمال و كردار خويش و همرنگى و سنخيّت خود را با سيره عملى آن حضرت فراهم مى سازند.
تأثير عميق اين مجالس به قدرى است كه افراد زيادى در اين مجالس، دگرگونى عميقى يافته و تصميم بر ترك گناه و معصيت مى گيرند، و چه بسا اشخاص گمراهى كه با شركت در اين مجالس تنبّه حاصل كرده و راه نجات را پيدا مى كنند.
نظر دهید » 
امام حسین (عليه السلام) و نماز![]()
اذان و اقامه بگو!
در روایت آمده است: هنگام ظهر فرارسید. دو سپاه آماده شدند که به امامت امام حسین(ع) نماز جماعت بخوانند. امام حسین (ع) به پسرش امام سجاد (ع) و یا حضرت علی اکبر فرمود: اذان و اقامه بگو! وی اذان و اقامه گفت و سپس حضرت نماز خواندند. (1)
نماز را دوست دارم.
در عصر تاسوعا، حسین(ع) به برادرش عباس فرمود: «اگر بتوانی که لشکر دشمن را برگردانی و امروز جنگ نشود، چنین کن تا مگر امشب برای پروردگارمان نماز بخوانیم؛ زیرا او می داند که من نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.(2)
نماز شب
امام حسین (ع) هنگام وداع در روز عاشورا به زینب کبری فرمود: «ای زینب، خواهرم! در نماز شب مرا فراموش مکن.»(3)
نماز روز عاشورا
بسیاری از یاران باوفای شهید کربلا، امام حسین (ع)، به خاک و خون غلتیده و به شرف شهادت نایل آمده بودند. «ابو ثمامه صیداوی»، یکی از فداکاران و یاوران امام شهید (ع)، متوجه شد که وقت نماز ظهر فرا رسیده است. بی درنگ به حضور امام حسین (ع) شتافت و گفت:«یا اباعبدالله، جانم فدایت باد! می بینم که این دشمنان بی دین، دست به نبردی سخت زده اند، اما به خدا سوگند من نمی گذارم تو کشته شوی، مگر اینکه پیش از تو به خون در غلتم! اینک دوست دارم، که این آخرین نماز ظهر را با شما به جای آورم». امام حسین (ع) سر بر آسمان بلند کرد و چون دید هنگام نماز فرارسیده، فرمود: «ای ابوثمامه! از نماز یاد کردی. خداوند تو را در صف نمازگزاران قرار دهد. سپس فرمود: «از این گروه بخواه تا دست از جنگ بردارند، زیرا ما می خواهیم اقامه ی نماز کنیم». در این هنگام یکی از سربازان سپاه یزید، با صدای بلند و گستاخانه و بی شرمانه فریاد برآورد: «نماز شما مقوبل درگاه خداوند نیست!» «زهیر بن قین» و «سعید بن عبدالله» که چنین دیدند، پیش روی حضرت ایستادند، تا امام بتواند نماز ظهر را به جا آورد. آن دو بزرگوار وجود خود را سپر تیر و نیزه ها ساختند و امام حسین (ع) در آن هنامه ی خون و شمشیر، با تعداد اندکی که از یاران بی نظیرش باقی مانده بود، به اقامه ی نماز خوف پرداخت. (4)
پی نوشت ها:
1- بحار الانوار، ج 44، ص314.
2- مقتل الحسین، مقرم، ص294
3- زینب کبری، للنفدی، ص50
4- منتهی الامال، ج 1، ص420
نظر دهید » 
دستان خشک
![]()
روز عاشورا برای اهلبیت پیغمبر(ص) مالامال غم و اندوه بود. هتاکی دشمن و مظلومیت خاندان امام حسین(ع) دلها را می آزارد و اشکها را روان می سازد. پس از شهادت امام حسین(ع) که پیکر مقدسش بر خاک گرم کربلا قرار گرفت شخصی به نام ابحر بن کعب لباس امام را از تن بیرون آورد و بدن او را برهنه روی زمین رها کرد. به گفته تاریخ بر اثر این کار زشت دو دستش در تابستان مانند دو چوب خشک بخشکید و در زمستان تر بود و خون و چرک از آن می آمد و به آن حال بود تا هلاک شد.(20)
در غم شهادت امام حسین(ع) پیامبر گریست و امامان معصوم عزادار شدند و از آن زمان تاکنون حرارت عشق و سوزناکی این واقعه التیام نیافته. بطوری که هر ساله بیش از سال قبل در ایام عزاداری آن حضرت مردم به یاد مصائبش اشک می ریزند و نهضت مقدّسش را گرامی می دارند. حضرت سجاد(ع) که در حادثه کربلا حضور داشته و در طول سالیان بسیار، با یادآوری آن روز به شدت اشک ماتم می ریخت، به طوری که اصحاب ترسیدند از اینهمه فشار غم و غصه جان دهد، آن حضرت در بیان خاطراتش می فرمود: من با چشمان خود دیدم پدر و برادران و خویشاوندانم را کشتند و آن ها را در بیابان افکندند، اینک چگونه آن مصائب را فراموش کنم. من هنگامی که میدان جنگ کربلا و بدن های متلاشی شده را از نظر می گذرانم گریه گلویم را می گیرد و آن هنگام که خواهران و عمه هایم از این خیمه به آن خیمه فرار می کردند را هرگز فراموش نمی کنم.
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
20. لهوف، ص 73.
جنبه های غیبی عاشورا
1 نظر » 
لحظه شهادت
![]()
با اینکه در وجود نازنین فرزند رسول خدا(ص) رمقی نبود تا چون ساعات اولیه بر جمیع روباهان بشورد. امّا دشمن از نفس کشیدن او نیز واهمه داشت. به این دلیل تعدادی داوطلب شدند سر آن حضرت را از پیکر جدا کنند و با آرامش خیال برای گرفتن جایزه نزد عبیداللّه بروند. آخرین نگاههای امام تنی چند از آن گستاخان را با ترس و لرز به عقب راند، آنها در چهره پسر فاطمه(س) چشمان رسول خدا(ص) و هیبت علی مرتضی(ع) را می دیدند و توانایی خویش را برای کشتن آن حضرت از دست می دادند شمر ملعون که رجز شهامت سرداده بود قدم به قتلگاه گذاشت و شمشیر بر گلوی آن حضرت نهاد. امام چشمانش را باز نمود و فرمود: تو کیستی؟ شمر گفت: شمر بن ذی الجوشن صبابی هستم. امام فرمود: تو مرا می شناسی که فرزند علی (ع) و فاطمه (س) هستم و جدم رسول خدا(ص) و برادرم امام حسن(ع) است. شمر گفت: آری می شناسم، امام پرسید: حال که شناختی چرا قصد جان من کردی؟ او گفت: قصد من گرفتن جایزه از یزید است. امام فرمود: وای بر تو که جایزه یزید محبوبتر از شفاعت جدم رسول خدا(ص) است. و سپس افزود بحق خدا شکمت را به من نشان ده، شمر بدنش را برهنه کرد. شکمش بیماری برص داشت مانند شکم سگها و موی آن چون موی خوک ها بود. امام فرمود: اللّه اکبر، جدم چه درست فرمود که چنین فردی تو را خواهد کشت.(19)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
19. همان، ص 182.
جنبه های غیبی عاشورا
1 نظر » 
خونی که به زمین برنگشت
![]()
وقتی تمام یاران و نزدیکان امام حسین(ع) شربت شهادت نوشیدند وی به تنهایی در مقابل آن لشکر عظیم به نبرد پرداخت و بسیاری را کشت. هیبت امام اجازه نمی داد کسی رویاروی او بجنگد. بنابراین دسته جمعی به طرفش هجوم برده و با هر وسیله ای که در اختیار داشتند بر پیکر شریف و مطهرش ضربه وارد نمودند. از شدت جراحات، توانائیش کم شد و برای لحظاتی بر زمین نشست که ناگاه سنگی بر پیشانیش اصابت نمود و خون فوران کرد، وقتی لباس خود را بالا گرفت تا خون سرش را پاک کند تیری زهرناک بر سینه اش نشست و قلبش را درید. امام در حالی که سر به آسمان گرفته بود فرمود: بسم اللّه و باللّه و علی ملة رسول اللّه؛ آنگاه تیر را از پشت خود بیرون کشید و همانطور که خون از سینه اش می ریخت کفی از آن پر کرد و به آسمان پاشید که قطره ای از آن به زمین برنگشت. در ساعات آخر کارزار ملعونی ضربه ای به سر مبارک امام زد به طوری که عمامه اش بر زمین افتاد و سرش شکافت آن حضرت او را نفرین کرد و فرمود: امیدوارم با این دست نخوری و نیاشامی و خدا تو را با ستمگران محشور کند. نفرین امام او را گرفتار کرد و زمانی که عمامه را به سرقت برد، همسرش او را طرد کرد و از خانه بیرون راند. آن ملعون خواست به صورت زنش سیلی بزند دستش به میخی گرفت و از مرفق قطع شد و همیشه فقیر و گدا باقی ماند.(18)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
18. ینابیع الموده، ج 2، ص 181.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » 
جانبازی یاران
![]()
1ـ به یقین می توان گفت در عرصه مبارزات جبهه حق و باطل هیچ گروهی به اندازه یاران امام حسین(ع) از خود ایثار و فداکاری نشان ندادند. با اینکه امام به آنها اجازه داد که وی را تنها گذاشته و به شهری دیگر پراکنده گردند تا از تعرض و آسیب دشمن مصون بمانند بر پیمان خویش پای فشردند و قسم یاد کردند تا لحظه آخر از امام و آیین اسلام دفاع کنند. هنگامی که امام حسین(ع) صدق نیت و اخلاص عمل یارانش را دید آنها را از سرنوشتی که در پیش دارند با خبر ساخت. پس به اذن خدا و خواست امام پرده ها کنار رفت و آنها جایگاه خویش را در بهشت دیده به نعمت هایی که خداوند برایشان فراهم نموده بود نظر افکندند و برای رسیدن به آن لحظه شماری می کردند.
در شبی که همه می دانستند فردای آن سرها جدا می گردد و در ضرب شمشیرها سیلاب خون به راه می افتد و اسیری آغاز می گردد، نشاط چهره یاران لشکر حق را فرا گرفت. بریر از یاران امام با عبدالرحمن انصاری سخنی به مزاح گفت. عبدالرحمن او را از این کار منع کرد و خواست از شوخی دست بردارد.
بریر در پاسخ به عبدالرحمن گفت: خویشاوندانم می دانند که من هرگز اهل شوخی نبوده ام حتی در جوانی بسوی سخن باطل نرفته ام، اما اکنون خوشحالم چون به همین زودی در پیشگاه خدا ظاهر می گردیم و در جوار رحمت او در بهشت برین قرار می گیریم.(16)
2ـ «جون» غلام ابوذر غفاری از امام حسین(ع) اجازه خواست به میدان رود. امام فرمود: ای جون به تو اذن می دهیم هر طرف می خواهی بروی چونکه تو برای دیدن مشقت دنبال ما نیامدی. جون خود را روی قدمهای امام انداخت و گفت: در هنگام خوشی در خانه شما بودم و از لطف و کرمتان بهره مند شدم، اکنون که هنگام سختی است شما را ترک گویم! گرچه چهره ام سیاه و بوی بدنم کثیف و نژادم پست است و لیاقت ندارم خون خود را با خون شما در آمیزم، اجازه دهید به میدان روم تا چهره ام سفید و نژادم بزرگ و بدنم خوشبو گردد و در بهشت جای گیرم. به خدا قسم هرگز شما را ترک نمی گویم تا این خون سیاهم با خون شما درآمیزد. امام حسین(ع) به او اجازه داد به میدان رود. او پس از مبارزه ای دلاورانه تعداد زیادی را به هلاکت رساند. و خود بر زمین افتاد. امام در لحظات آخر به بالینش آمد و گفت: خدایا چهره او را سفید و بدنش را خوشبو و با محمّد(ص) و آل محمّد(ع) محشور گردان، دعای امام مستجاب شد و بدن او پس از شهادت بسیار خوشبو شد و فضای اطراف را عطرآگین نمود به طوری که همه با خبر شدند.(17)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
16. امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، علامه محسن امین، ص 127.
17. مقتل الحسین، ص 312.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » 
پدر، بر تو سلام
![]()
بعد از شهادت یاران و نزدیکان امام نوبت به جانبازی فرزند وی حضرت علی اکبر(ع) رسید. او که ریشه اش از خاندان نبوت بود، در خلق و خوی شباهت زیادی به پیامبر اکرم(ص) داشت و این خصلت دلبستگی امام و دیگران را به وی دو چندان می کرد. امام حسین(ع) فرمود: هرگاه دلمان برای پیامبر تنگ می شد علی اکبر را نظاره می کردیم. بنابراین وداع او برای رفتن به میدان به امام بسیار گران آمد. در لشکر دشمن هماوردی برای علی اکبر یافت نشد و او خود را به قلب دشمن زد و با نبردی سنگین تعداد زیادی از آنان را نابود ساخت. شدت حمله تاب و تحمّل را از آن حضرت گرفت و به سوی پدر روانه اش کرد، بلکه با قطره آبی عطش خود را فرونشاند و دوباره به رزم ادامه دهد. هنگامی که علی اکبر نزد پدر آمد و از تشنگی سخن گفت، امام حسین(ع) زبانش را مکید و انگشتری رسول خدا(ص) را در دهانش نهاد و او را به طرف میدان بازگرداند. حضرت علی اکبر(ع) پس از مبارزه ای سخت پدر را مورد خطاب قرار داد و فرمود: پدر جان سلام بر تو، این جدّم رسولخداست که با جامی پر از آب مرا سیراب کرد، به طوری که بعد از این تشنگی نخواهم دید.(15)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
15. بحار، ج 45، ص 44.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » 
نفرین امام
![]()
امام حسین(ع) در تمام منزلگاهها که توقف می نمود هرکجا موقعیتی پیش می آمد به موعظه سپاه دشمن می پرداخت و آنها را از جنگ باز می داشت، حتی در ملاقاتی با عمر سعد سعی نمود او را از این گمراهی نجات دهد و هر وعده ای که ابن زیاد به او داده بود را به بهترین وجه برآورده کند، امّا سخنانش بر قلب قسی او اثری نبخشید و هربار به بهانه ای واهی از نصایح امام سرباز زد. امام حیسن(ع) که سخت دلی او و سست پیمانی لشکرش را دید، احتمال هرگونه تعرضی را به خیام حرمش داد. بنابراین فرمان داد اطراف حرم خندقی کنده و از هیزم پرکنند و سپس آتش بزنند.
زمانی که آتش زبانه کشید فردی از لشکر دشمن سوار اسب شد و به سوی خیام امام جلو آمد و گفت: ای حسین، پیش از آتش آن دنیا به خود آتش زدی! حضرت فرمود: کذبت عدو اللّه دروغ گفتی ای دشمن خدا، گمان داری تو به بهشت می روی و من به دوزخ، پس روی به قبله آورد و فرمود: خدایا او را به آتش دنیا بسوزان قبل از آنکه به آتش آخرت گرفتار آید. نفرین امام در مورد او به اجابت رسید. پای اسب به سوراخی رفت و تعادلش به هم خورد و در حالی که پای آن ملعون در رکاب اسب گیر کرده بود به اینطرف و آنطرف کشیده شد و نهایتاً به خندق آتش افتاد.(13)
لجاجت و قساوت دشمن در کارزار کربلا چنان شد که به تذکرات و سخنرانی های امام گوش نمی دادند و هنگام خطابه امام همهمه می کردند تا صدای آن حضرت به گوش دیگران نرسد، و چنانچه مورد مؤاخذه امام واقع می شدند گفته هایش را تصدیق نمی کردند و به تکذیب آن می پرداختند. به سخن امام که فرمود: آیا امروز در شرق و غرب عالم فرزند دختر پیامبری غیر از من می شناسید. اعتنایی نکردند و با جسارت تمام در مقابل او و خاندانش اسب می راندند، رجز می خواندند و هتاکی می کردند. عبداللّه بن حصین از لشکر ابن سعد به آواز بلند فریاد زد: ای حسین از این آب فرات که می بینی چون شکم ماهی موج می زند قطره ای نمی چشی تا هلاک گردی. آن حضرت از شنیدن این سخن دیده اش گریان شد و فرمود: «اللهم امته عطشانا؛ خدایا او را تشنه بمیران.» در آن حال اسب رمید و برزمینش زد. او برخاسته و بدنبال اسب می دوید و در حالی که تشنگی بر او غالب شده و فریاد العطشش بلند بود، هرچه آب به او رساندند نتوانست آن را بخورد و با تشنگی به هلاکت رسید.(14)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
13. همان، ص 69.
14. نفس المهموم ص 152، روضة الشهداء، ملا حسین کاشفی، ص 269.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » 
محل شهادت
![]()
کاروان امام حسین(ع) در کنار دهکده ای به نام «عقر» توسط حر و لشکریانش متوقف شده بود، امام از حر خواست آنها را مقداری جلوتر ببرد تا در کنار فرات رسیدند. اسب امام در این مکان ایستاد و دیگر از جایش حرکت نکرد امام حسین(ع) از نام این سرزمین پرسید؟ همراهان گفتند: اینجا را ماریه و به قولی کربلا گویند. چشمان امام از اشک پر شد و فرمود: خداوندا از غم و اندوه به تو پناه می برم، این جا محل ریختن خونهای ماست، بارها را باز کنید و شتران را بخوابانید و خیمه ها را بپا کنید.»(12)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
12. ینابیع الموده، ج 2، ص 161.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » << 1 ... 98 99 100 ...101 ...102 103 104 ...105 ...106 107 108 ... 203 >>