
دلسوزى عزرائيل براى دو نفرى كه يك نفرش شداد بود
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بود، عزرائيل به زيارت آن حضرت آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او پرسيد: اى برادر! چندين هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسانها هستى، آيا در هنگام جان كندن آنها دلت براى كسى رحم آمد؟
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
بهشت شداد و هلاكت او قبل از ديدار بهشت خود
بعضى در ذيل آيات 6 تا 8 سوره فجر ماجراى بهشت شداد و هلاكت او را قبل از ديدار آن بهشت نقل كردهاند. در اين آيات چنين مىخوانيم:
اَلَم تَرَ كيفَ فعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ * اِرَمَ ذاتِ العِمادِ * الَّتى لَم يُخلَق مِثلُها فِى البِلادِ؛
آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ - با آن شهر ارم و با عظمت عاد چه نمود؟ همان شهرى كه مانندش در شهرها آفريده نشده.
روايت شده: عاد كه حضرت هود عليهالسلام مأمور هدايت قوم عاد شد، دو پسر به نام شداد و شديد داشت، عاد از دنيا رفت، شداد و شديد با قلدرى جمعى را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند، و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط يافتند، در اين ميان، شديد از دنيا رفت، و شداد تنها شاه بى رقيب كشور پهناور شد، غرور او را فرا گرفت [هود عليهالسلام او را به خداپرستى دعوت كرد، و به او فرمود: اگر به سوى خدا آيى، خداوند پاداش بهشت جاويد به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟ هود عليهالسلام بخشى از اوصاف بهشت خدا را براى او توصيف نمود. شداد گفت: اين كه چيزى نيست من خودم اين گونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پيروى هود عليهالسلام بازداشت].
او تصميم گرفت از روى غرور بهشتى بسازد تا با خداى بزرگ جهان عرض اندام كند، شهر ارم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشگرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر يك از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستى مىكردند و آنها را به كار مجبور مىساختند.
شداد براى پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، و آنها آن چه داشتند فرستادند.
آن قهرمانان مدت طولانى به بهشتسازى مشغول شدند، تا اين كه از ساختن آن فارغ گشتند، و در اطراف آن بهشت مصنوعى، حصار (قلعه و دژ) محكمى ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنابراين نهادند، سپس به شداد گزارش دادند كه با وزيران و لشگرش براى افتتاح شهر بهشت وارد گردد.
شداد با همراهان، با زرق و برق بسيار عريض و طويلى به سوى آن شهر (كه در جزيرة العرب، بين يمن وحجاز قرار داشت) حركت كردند، هنوز يك شبانه روز وقت مىخواست كه به آن شهر برسند، ناگاه صاعقهاى همراه با صداى كوبنده و بلندى از سوى آسمان به سوى آنها آمد و همه آنها را به سختى بر زمين كوبيد، همه آنها متلاشى شده و به هلاكت رسيدند.(138)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
نجات هود عليهالسلام و مؤمنان
چنان كه در قرآن، آيه 58 سوره هود آمده، خداوند مىفرمايد: و هنگامى كه فرمان عذاب ما فرا رسيد، هود و كسانى را كه به او ايمان آورده بودند، به رحمت خود نجات داديم، و آنها را از عذاب شديد رهايى بخشيديم.
مطابق پارهاى از روايات، هود و اطرافيانش، بعد از هلاكت قوم، به سرزمين حضرموت كوچ نموده، و تا آخر در آن جا زيستند.
مولانا در كتاب مثنوى، ماجراى نجات هود و ايمان آورندگان را در اشعار خود ترسيم نموده كه خلاصه شرح آن چنين است:
هنگامى كه طوفان شديد و تندباد سركش (هفت شب و هفت روز) بر قوم عاد فرود آمد، به هر كس كه مىرسيد، او را مىكوبيد و به هلاكت مىرسانيد، حضرت هود عليهالسلام در همان روز اول عذاب، به دور خود و افرادى كه به او ايمان آورده بودند، خط دايرهاى كشيد و به آنها فرمود:
هشت روز در ميان اين دايره بمانيد، و اعضاى متلاشى شده تبهكاران را در بيرون از دايره تماشا كنيد.
طوفان سركش به آنان كه در داخل دايره بودند، كوچكترين آسيبى نرساند، بلكه همان طوفان نسيم روح افزايى براى آنها بود، ولى جسدهاى كافران در هوا، گاهى با سنگ برخورد مىكرد، و گاهى طوفان آن چنان بدن آنها را به يكديگر مىزد كه استخوانهايشان مانند دانههاى خشخاش ريز ريز، بر زمين مىريخت:
بر هوا بردى فكندى بر حجر تا دريدى لحم و عظم از هم دگر
يك گره را بر هوا درهم زدى تا چو خشخاش استخوان ريزان شدي
هود گرد مؤمنان خط مىكشيد نرم مىشد باد كآنجا مىرسيد
هر كه بيرون بود از آن خط جمله را پاره پاره مىشكست اندر هوا
همچنين باد آجل با عارفان نرم و خوش همچون نسيم بوستان(137)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
34- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عُبَيْدِ اللّهِ الدّهْقَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِيّ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ بِالْعَقْلِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْحِكْمَةِ وَ بِالْحِكْمَةِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْعَقْلِ وَ بِحُسْنِ السّيَاسَةِ يَكُونُ الْأَدَبُ الصّالِحُ قَالَ وَ كَانَ يَقُولُ التّفَكّرُ حَيَاةُ قَلْبِ الْبَصِيرِ كَمَا يَمْشِي الْمَاشِي فِي الظّلُمَاتِ بِالنّورِ بِحُسْنِ التّخَلّصِ وَ قِلّةِ التّرَبّصِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 33 رواية: 34
ترجمه :
34- امام صادق از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مىفرمايد: عمق حكمت بوسيله عقل و عمق عقل به وسيله حكمت بيرون آيد، حسن تدبير وسيله ادب شايسته است؛ و نيز مىفرمود تفكر و تعقل مايه زندگى دل شخص با بصيرت است چنانكه رونده در تاريكى كه بوسيله نور گام بردارد به خوبى رهايى يابد و اندكى در راه درنگ كند.
شرح :
مراد به حكمت حقائق علوم الهى و معارف دينى است كه تنها وسيله رسيدن به آن عقل است و چون با درجهاى از عقل به درجهاى از حكمت رسد عكسالعملش اين است كه عقلش پرتو بيشترى مىگيرد و به واسطه ترقى حكمت عقل هم ترقى مىكند و كمال مىيابد و مراد به ادب نگاه داشت حد هر چيز و طور پسنديده آن است مانند اخلاق حميده و انجام اعمال شرعيه كه اينها در صورتى حاصل مىشود كه معلم مدبر و با سياستى براى فرد يا جامعه باشد.
الف امام صادق عليه السلام در حديثى طولانى فرمايد: آغاز و نخست هر چيز و نيرو و آبادانى آنكه هر سودى تنها به آن مربوط است عقل است كه آن را خدا زينت و نورى براى خلقش قرار داده. با عقل بندگان خالق خود بشناسند و دانند كه آنها مخلوقند و او مدبر و ايشان تحت تدبير اويند و اينكه خالق شان پايدار و آنها فانى مىباشند و به وسيله عقول به خويش از ديدن آسمان و زمين و خورشيد و ماه و شب و روز استدلال كردند كه او و اينها خالق سرپرستى دارند تا آغاز و بىانتها و با عقل تشخيص زشت و زيبا دادند و دانستند در نادانى تاريكى و در علم نور است اينست آنچه عقل به آنها راهنما گشته. عرض شد: آيا بندگان مىتوانند بعقل تنها اكتفا كنند (و در پى تحصيل علم و ادب بر نيايند) فرمود: عاقل به رهبرى همان عقليكه خداوند نگهدار او و زينت و سبب هدايتش قرار داده مىداند كه خدا حق است و پروردگار اوست و مىداند كه خالقش را پسند و ناپسنديست و اطاعت و معصيتى، و عقلش را بتنهائى راهنماى به اينها نمىبيند و مىفهمد كه رسيدن به اين مطالب جز با طلب علم ممكن نيست و اگر بوسيله علمش به اينها نرسد عقلش او را سودى نداده پس واجب است بر عالم طلب علم و ادب نمايد كه بىآن استوار نماند.
ب صفوان گويد شنيدم امام صادق عليه السلام مىفرمود: مكنتى پر نعمتتر از عقل نيست و تنگدستى پستتر از حماقت نى. و در هر كار پشتيبانى فزونتر از مشورت نيست.
نظر دهید » 
33- عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ لَيْسَ بَيْنَ الْإِيمَانِ وَ الْكُفْرِ إِلّا قِلّةُ الْعَقْلِ قِيلَ وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ قَالَ إِنّ الْعَبْدَ يَرْفَعُ رَغْبَتَهُ إِلَى مَخْلُوقٍ فَلَوْ أَخْلَصَ نِيّتَهُ لِلّهِ لَأَتَاهُ الّذِي يُرِيدُ فِي أَسْرَعَ مِنْ ذَلِكَ
اصول كافى جلد 1 ص :32 رواية: 33
ترجمه :
33- امام صادق عليه السلام فرمود: ميان ايمان و كفر فاصله اى جز كم عقلى نيست. عرض شد چگونهاى پسر پيغمبر؟ فرمود: بنده خدا متوجه مخلوقى مىشود (و حاجت خود را از فقيرى مانند خود مىخواهد) در صورتى كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد.
نظر دهید » 
امام زمان (عجل الله تعالي) کجای زندگی ماست؟
روزهایمان از پی هم می گذرد ،مایی که مذهبمان شیعه است،مایی که اعتقاد به وجود ائمه ای داریم که خلیفه و جانشین خداوند در زمینند،مایی که دوازده امام داریم و می
گوییم دوازدهمین اماممان زنده است،نه چونان ما که او انسان کامل بر روی زمین و بنده معصوم و مطیع خداست،ثبات عالم به وجود اوست،همه به طفیل آن بنده کامل
روزی می خوریم ولی، باز قصه قصه بی معرفتی و بی وفایی است…
نظر دهید » << 1 ... 706 707 708 ...709 ...710 711 712 ...713 ...714 715 716 ... 798 >>