
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات خویش، فدک را به یگانه دخترش، فاطمهی زهرا علیهاالسلام بخشید. چنان که دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در محاکمه با ابوبکر که فدک را از دستش گرفته بود، بدان استناد جسته، میگوید: این زمین، میراث پدرم نیست که من وارث آن شده باشم، بلکه بخششی است که از جانب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به من شده است. [1] .
نحوهی واگذاری فدک به فاطمه زهرا علیهاالسلام چنین بود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دنبال نزول آیهی 38 از سوره روم [2] فاطمه علیهاالسلام را به حضور طلبید و فرمود:
فاطمه! چون فدک (به شکر خدا) با لشکر فتح نشد، به من تعلّق داشته، مسلمین در آن سهمی ندارند. من به امر خدا آن را به تو واگذار میکنم و برای تو و فرزندانت قرار میدهم، چون خداوند به من فرموده است:
حقوق ارحام، خویشاوندان، مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن که صلهی رحم و احسان به فقرا برای آنان که مشتاق لقای خدا هستند، بهترین کار است و هم اینان رستگاران عالماند.
«ابوسعید خدری» و دیگران روایت کردهاند که پس از نزول آیه، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دخترش فاطمه علیهاالسلام بخشید و به او تسلیم کرد. [3] .[4]
منابع:
[1] جانشینان محکوم، ص 27.
[2] فات ذاالقربی حقه والمسکین و ابنالسبیل، ذلک خیر للذین یریدون وجه الله و أولئک هم المفلحون.
[3] تفسیر مجمعالبیان، ج 2، ص 226، تفسیرالمیزان، ج 16، ص 198، ملکهی اسلام، ص 82.
[4] فاطمة الزهرا علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 195- 196، معصوم سوم، ص 30،ناسخ التواریخ، ص 47.
نظر دهید » 
«فدک» یکی از روستاهای خیبر بود. فاصله خیبر تا مدینه سه روز راه بود. امروز جایی به نام فدک وجود ندارد، ولی غالباً آن را با «حویط» که در نزدیکی خیبر قرار دارد منطبق میدانند.[1] فدک در آن روزگار، یهودی نشین بود و محصولات عمدهاش را خرما و غلات تشکیل میداد.
جنگ خیبر در سال هفتم هجری رخ داد و با کشته شدن «مرحب خیبری» که در پهلوانی و دلیری بیمانند بود، به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام و سقوط قلعه «ناعم» به دست مسلمانان، خیبر به تصرف مسلمین درآمد. [2] .
این جنگ که در محرم سال هفتم هجری روی داد، به خاطر کارشکنیها و تحریکات یهودیان علیه مسلمانان انجام گرفت و سرانجام با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت.
«سلمة بن عمر اکوع» گوید:
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرچم جنگ را که سفید رنگ بود، به دست ابوبکر داد و او را روانهی فتح یکی از مناطق خیبر کرد، ولی او فتح نکرده برگشت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فردا پرچم را به دست کسی میسپارم که خدا و رسولش او را دوست میدارند و خدا به دست او قلعه را فتح میکند و هیچگاه از برابر دشمن نمیگریزد.
نظر دهید » 
پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بلال دیگر اذان نگفت. او گفت: بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیگر برای هیچکس اذان نخواهم گفت. تا آنکه روزی دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مایلم صدای مؤذن پدرم را بشنوم و پس از اینکه این سخن به گوش بلال رسید، شروع به اذان گفتن کرد:[1]
اللهاکبر. اللهاکبر.
فاطمه علیهاالسلام از شنیدن صدای مؤذن به یاد پدر افتاد و گریست. وقتی که بلال گفت: «اشهد انّ محمد رسولاللّه»، فاطمه علیهاالسلام طاقت نیاورد و فریادی کشید و بیهوش شد. مردم به گمان اینکه فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفته، به بلال گفتند: دیگر اذان نگو، فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت. بلال اذان را قطع نمود و فاطمه علیهاالسلام به هوش آمد و گفت: بلال! اذانت را ادامه بده، ولی بلال راضی نشد که اذان را ادامه دهد و خطاب به دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: ای سرور زنان عالم! میترسم اگر به اذانم ادامه دهم، دوباره ناراحت شوید. فاطمه علیهاالسلام پذیرفت و بلال دیگر اذان نگفت.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید:
وقتی که پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داخل پیراهنش غسل میدادم، فاطمه علیهاالسلام گفت: پیراهن پدرم را به من نشان بده. وقتی که چشمش به پیراهن افتاد، شروع به بوییدن کرد و در همین حال بیهوش شد. پس از این اتفاق، پیراهن را از نظرش پنهان کردم. [2] .
[1] ناسخ التواریخ، جلد چهارم از کتاب دوم، ص 39.
[2] فاطمه علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 312- 313، بیتالاحزان، ج 1، ص 33.
نظر دهید » 
به روایت فضه، فاطمه علیهاالسلام تا هفت روز در خانه نشسته، به عزاداری پدر مشغول بود و در روز هشتم در حالی که از شدت غم و اندوه، رنگ بر چهره نداشت، به همراه مردم مدینه روانهی مرقد پاک رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شد و با آهنگی ضعیف شروع به درد دل نمود و آنچه در دل داشت بر زبان آورد و خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت:
«توانم از دست رفت، اندامم به سستی گرایید، مورد شماتت دشمن قرار گرفتم و غم و اندوه نابودم کرد و مرا کشت.
پدرم! سرگردان و حیران و تنها و بیکس ماندم، صدایم خاموش شد، پشتم شکست، زندگیام تیره شد و روزگارم تاریک گشت.
پدرم! پس از تو، به هنگام وحشت و تنهایی مونسی نمییابم. کسی نیست که از ریزش اشکم جلوگیری کند، یاوری برای ناتوانیام نیست، با رحلت تو نزول قرآن و فرود آمدن جبرئیل و میکائیل قطع شد.
پدر! پس از تو اسباب دگرگون گشت و همه درها به روی من بسته شد، از دنیا دل بریدم، تا جان در بدنم هست، در فراق تو خواهم گریست، شوق مردن و آمدن به نزد تو پایان نیافتنی است و غم و اندوه من بیانتهاست.»
نظر دهید » 
ابنعباس و مجاهد و ابیصالح درباره شأن نزول این سورهی مبارکه چنین روایت میکنند:
حسنین علیهماالسلام بیمار شدند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به همراه عدهای از مردم به عیادت آمدند و به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفتند:
اگر برای فرزندانت نذر کنی، شفا خواهند یافت. امیرالمؤمنین علیهالسلام، فاطمه علیهاالسلام و فضه نذر کردند، در صورت شفای حسنین علیهماالسلام هر کدام سه روز روزه بگیرند. نذر آغاز شد و حسنین علیهماالسلام شفا یافتند، ولی چیزی برای افطار نداشتند. امیرالمؤمنین علیهالسلام از «شمعون یهودی» سه من جو قرض کرد و فاطمه علیهاالسلام آن را آرد نمود. برای افطار اولین روز، یک من آن را خمیر نموده و پنج گرده نان برای پنج نفر پخت تا با آن افطار کنند. به هنگام افطار، سائلی از گرد راه رسید و گفت: مردی مسلمان و بیچارهام. غذایم دهید. امیدوارم خداوند غذای بهشتی نصیبتان کند! آنان بیآنکه دست به غذا ببرند، همگی نان خود را به او دادند و خود با آب، افطار کردند و شب را به روز رساندند. [1]
روز دوم آغاز شد و این روز را نیز روزه گرفتند. آرد خمیر شد و پنج گرده نان پخته گشت و مهیای افطار شدند. ناگهان، یتیمی بر در ایستاد و گفت: یتیمم. غذایم بدهید که گرسنهام. آنان بدون آنکه افطار کرده باشند، نان خود را بدو بخشیدند و با آب، افطار کردند و دومین شب را با شکم گرسنه، سر بر بالین نهادند.
روز سوم، برای سومین روز، روزه گرفتند، به همان ترتیب نان پخته شد و برای افطار آماده گشت. به هنگام افطار، اسیری بر در ظاهر شد و گفت:
اسیرم. غذایم دهید که گرسنهام.
آنان که سه روز چیزی نخورده بودند، نان خود را به وی داده و خود با آب، افطار کردند و شب را به گرسنگی سپری نمودند. روز چهارم، امیرالمؤمنین علیهالسلام دست حسنین علیهماالسلام را در حالی که رمقی نداشته و ضعیف گشته بودند گرفته و به اتفاق، عازم خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
چه سخت است بر من که شما را با این حالت میبینم. سپس همراه امیرالمؤمنین علیهالسلام و حسنین علیهماالسلام نزد فاطمه علیهاالسلام آمدند و دیدند که بانوی دو عالم در محراب عبادت نشسته و چشمانش گود شده است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مشاهده این وضع، گریستند. در همین هنگام، جبرئیل فرود آمد و سوره «الدهر» نازل شد. [2] .
آیهی «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» که در همین سوره است، به همین داستان اشاره میکند.
نظر دهید » 
فاطمه علیهاالسلام را میتوان مظهر ایثار و بخشش دانست، هر چه که داشت در راه خدا انفاق میکرد، حتی پیراهن تازهای را که در عروسیاش به تن داشت، به زن بینوایی بخشید که شرحش گذشت.
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: روزی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که از انجام نماز عصر فارغ شده، در محراب مسجد نشسته بود و مردم دور آن حضرت حلقه زده بودند، عربی بادیهنشین که گرد پیری بر چهرهاش نشسته بود و از شدت ضعف و پیری به سختی گام بر میداشت، از در وارد شد. همین که متوجه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد، عرض کرد:
ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! گرسنه و برهنه و فقیرم. غذایی ده تا سیر شوم، لباسی ده تا بر خود بپوشانم و کمکی کن تا بینیاز شوم.
حضرت فرمود: چیزی در نزد خود نمییابم، ولی تو را به خانهی کسی راهنمایی میکنم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست میدارند. به حجره دخترم، فاطمه علیهاالسلام برو، آنچه را که میخواهی به تو خواهد داد. سپس بلال را فرمود تا او را راهنمایی کند. مرد پیر نزد دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد، سلام کرد و تقاضای کمک کرد. این در حالی بود که فاطمه علیهاالسلام، امیرالمؤمنین علیهالسلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سه روز گرسنه بودند. دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پوست گوسفندی را که در خانه داشت و حسنین روی آن میخوابیدند، به پیرمرد داد و فرمود: بگیر این را. شاید خداوند، بهتر از این نصیبت فرماید! مرد پیر گفت: پوست گوسفند را چه کنم؟ اینکه شکم را سیر نمیکند. دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گردنبندی را که فاطمه، دختر «حمزه بن عبدالمطلب»، به وی داده بود، از گردن درآورد و به او داد و فرمود: این گردنبند را بفروش. شاید خداوند بهتر از آن را عوض دهد!
نظر دهید » 
این قول که خطاب آیهی تطهیر به زوجات پیامبر است، به مقاتل نسبت داده شده، ولی با ظاهر آیه، منافات دارد، چه خطاب آیه به مردان است نه زنان. ضمیر«کم» در «عنکم الرجس» جمع مذکر حاضر است و از نظر ادبی، صحیح نیست که زنان مورد خطاب باشند و با فصاحت و بلاغت قرآن متناسب نیست. [1]
در اینجا یک اشکال پیش میآید و آن این که اگر خطاب آیه به مردان است، فاطمه علیهاالسلام که زن است، چگونه میتواند مشمول آیه شود.
پاسخش این است که از باب «تغلیب»، فاطمه علیهاالسلام مشمول آیه است، چه وی تنها زنی است که در میان اهلبیت علیهمالسلام است. در اینجا اگر برای فاطمه علیهاالسلام ضمیر مؤنث و برای بقیه ضمیر مذکر آورده میشد، علاوه بر اطالهی سخن، کلام نیز از فصاحت و بلاغت بیرون میآمد. پس لازم بود که ضمیر مذکر از باب تغلیب (غلبه دادن اکثریت بر اقلیت) آورده شود. مثل آنجا که پدر و مادر را والدین میگوییم. کلمهی «والدین» مذکر است در حالی که مادر را نیز شامل میشود و از لحاظ ادبی نیز درست و از باب تغلیب است. چنان که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إحْساناً.» پس اگر مورد خطاب، زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشند، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امسلمه- که این آیه در خانهاش نازل شد- اجازه نداد که داخل «کسا» شود و فقط فاطمه علیهاالسلام و همسر و فرزندانش بودند که داخل کساء شدند؟ به علاوه، صدها روایت- مبنی بر این که آیهی تطهیر درباره ایشان نازل شد، نه دربارهی زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم- وارد شده است. [2] .
«ابوسعید خدری» میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: این آیه در حق پنج کس آمد: من، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام. «عطاء بن ریاح» روایت میکند که امسلمه گفت: آیهی تطهیر در خانهی من بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمد و آن هنگامی بود که فاطمه علیهاالسلام وارد شد و دیگی از «حریره» [3] با خود آورد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: علی و حسنین را نیز دعوت کن. فاطمه علیهاالسلام بیرون رفت و آنان را دعوت کرده و جملگی از آن تناول کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی گلیم خیبری نشسته بود. آن گلیم را بر گرفت و بر رویشان افکند و دستانش را بالا گرفت و فرمود:
«بار خدایا! برای هر پیامبر، اهلبیتی است و اینان اهلبیت من هستند، رجس و پلیدی را از ایشان ببر و پاک گردان.» [4] امسلمه میگوید:در همان حال جبرئیل فرود آمد و این آیه نازل شد.
خداوند متعال مردم را دعوت به دوستی و محبت اهلبیت میکند و در حقیقت از افتخارات اهلبیت است که تا این حد مورد توجه و عنایت الهی قرار گرفتهاند.
«ای پیامبر! به آنان بگو، من به خاطر ابلاغ رسالت مزدی نمیطلبم جز آنکه نسبت به خویشان من مودت داشته باشید و هر که کار نیک کند، ما بر نیکیاش بیفزاییم. خداوند آمرزنده و پذیرنده سپاس بندگان است.» [5] .
«سعید بن جبیر (ره)» از ابنعباس (ره) روایت میکند که وقتی این آیه نازل شد، صحابه گفتند:
ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! آنها کیستند که مأمور به مودت نسبت به[ 8]ایشان هستیم؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
علی علیهالسلام، فاطمه علیهاالسلام و حسنین علیهماالسلام هستند. [6] .
«ابوحمزه ثمالی (ره)» به نقل از «سدعی (ره)» میگوید: «اقتراف حسنه»، همان مودت و محبت آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم است.
امام حسن مجتبی علیهالسلام در خطبهای که ایراد فرمود، خطاب به مردم بیان داشتند:
من از اهلبیت هستم و از کسانی میباشم که خداوند، محبت و مودت بر ایشان را بر هر مسلمانی فرض و لازم داشته است.
«اسماعیل بن عبدالخالق (ره)» از ابیعبدالله علیهالسلام روایت میکند که آیهی مودت، دربارهی اصحاب کساء (اهلبیت) نازل شد. [7] .
[1] معصوم سوم، ص 16-تفسیرالمیزان، ج 16، ص 320، تفسیر ابوالفتوح، ج 8، ص 186، کفایةالموحدین، ص 174.
[2] فاطمه الزهرا علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 99.
[3] معصوم سوم، ص 16.
[4] اَللَّهُمَّ اِنَّ لِکُلَّ نَبِیً أَهْلُ الْبَیْت و هؤلاءِ أَهلُبَیْتی. فَاذْهَبِ الرِّجْسَ عَنْهُم وَ طَهِّرْهُم تَطْهیراً.
[5] قُل لّا اَسْئَلُکمْ عَلَیْهِ أَجراً اِلَّا المَوَدَّةَ فِی الْقُربی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِد لهُ فیها حُسناً اِنَّ اللَّهَ غَفُور شَکُور. (شوری/ 23).
[6] تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 327، حق الیقین، ص 39.
[7] همان.
[8] نهایةالأرب، ج 3، ص 153.
نظر دهید » 
یکی از نامهای فاطمه زهرا علیهاالسلام طاهره است و این نامی است الهی که در قرآن بدان اشاره رفته است.
به اجماع مفسران و محدثان شیعه و سنی، آیهی تطهیر شامل فاطمه علیهاالسلام، امیرالمؤمنین علیهالسلام، امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام است. زهی افتخار و مباهات بر این بانوی با عظمت که یگانه معجزهی جاویدان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، قرآن آسمانی، او را به طهارت و پاکی ستوده است و این طهارت و پاکیزگی علاوه بر او، همسر والامقامش،امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان عظیم الشأنش، حسن و حسین علیهماالسلام را نیز در بر گرفته است![1]
به راستی اگر فاطمهی طاهره علیهاالسلام نبود، آیا ریشهی درخت امامت و ولایت قطع نمیشد؟ آیا نهال برومند اسلام که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر به ثمر رسیدنش، متحمل آن رنج و مشقت شده بود، میتوانست بارور گردد؟
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
محققاً، خداوند میخواهد که رجس و پلیدی را از شما اهلبیت پیامبر دور کرده و پاک گرداند. [2] .
اخبار و احادیث وارده همگی بر این نکته دلالت دارند که فاطمه علیهاالسلام، همسر و فرزندانش (حسنین علیهماالسلام) از اهلبیتاند، هر چند بعضی بر این عقیدهاند که منظور از اهلبیت، زوجات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و مراد از رجس، گناه است که خداوند متعال ایشان را از ارتکابش منع فرمود.
منبع:
[1] نهایةالارب، ج 3، ص 152.
[2] إنَّما یُریدُ اللَّه لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِجْسَ أَهَل البَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهیراً. (احزاب/ 33).
نظر دهید » 
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مادرش را در وجود دختر گرامیش میجست. فاطمه علیهاالسلام یادگار خدیجه علیهاالسلام بود و میتوان گفت: خلاصهی وجود آن دو بود. اکنون نه خدیجه علیهاالسلام را داشت و نه آمنه را. آمنه را در دورهی خردسالی که هنوز نیازمند محبتش بود از دست داده و خدیجه علیهاالسلام نیز از دنیا رفته بود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غم فقدان آن دو را با داشتن فاطمه علیهاالسلام از یاد میبرد. هر گاه فاطمه علیهاالسلام را میدید، گویی آن دو زندهاند. دختر نیز لحظهای از یاد پدر غافل نبود و در هر کاری رضایت او را میجست تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها فرمود: رضایت فاطمه علیهاالسلام، رضایت من است و رضایت من، رضایت خداست، این بدان معناست که فاطمه علیهاالسلام هیچگاه کاری نمیکرد که موجب ناخشنودی پدر شود.[1]
تنها فاطمه علیهاالسلام از محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برخوردار نبود، بلکه امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز برخوردار از آن بود. روزی امیرالمؤمنین علیهالسلام که میان فاطمه علیهاالسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود عرض کرد:
یا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم! کدام یک از ما را بیشتر دوست میدارید؟
ایشان در جواب فرمودند: فاطمه علیهاالسلام نزد من محبوبتر است و تو نزد من عزیزتر. [2] .
از این حدیث، میتوان دریافت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین و فاطمه علیهاالسلام را به یک اندازه دوست میداشت و هر دو در نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرامی و ارجمند و برخوردار از عزت و احترام فوقالعاده بودند.
در این صورت غاصبان حقوق این دو گوهر گرانمایه چگونه میتوانند در روز رستاخیز جواب خداوند متعال را باز پس داده و از عذاب الهی در امان بمانند.
منبع:
[1] (معصوم سوم، ص 14).
[2] ناسخ التواریخ، جلد چهارم از کتاب دوم، ص 256.
نظر دهید » << 1 ... 79 80 81 ...82 ...83 84 85 ...86 ...87 88 89 ... 203 >>