
خواهرم! دَرست را فراموش نكن. و هميشه به ياد خدا باش. و خدا را هميشه و در همه حال و در همه كار ياد كن. چه در سختى و چه در شادى.
فرازی از وصیتنامهشهید حسن نصرآبادى
نظر دهید » 
رزق و برکت در کلام آیت الله العظمی بهجت
آیت الله بهجت در استقبال از مقام معظم رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم
میدانیم که در دین اسلام بر کسب حلال بسیار تأکید شده است؛ به عنوان نمونه در روایتی داریم که در بسیاری از جوامع روایی شیعه موجود است: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ [علیه السلام] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [صلی الله علیه و آله و سلم]: الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ (1)؛ امام باقر علیه السلام از پیامبر اسلام نقل کردهاند که ایشان فرمودند: عبادت هفتاد جزء دارد که بهترین جزء آن کسب حلال است.
بقیه در ادامه مطلب
در روایت دیگری، درباره شخصی را که بگوید در خانهام مینشینم و نماز میخوانم و روزه میگیرم و عبادت پروردگارم را به جای میآورم، پس رزق و روزی من خواهد رسید؛ سؤال شد و امام صادق علیه السلام چنین شخصی را یکی از سه گروهی که دعایشان مستجاب نمیشود، شمردهاند.
عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] رَجُلٌ قَالَ لَأَقْعُدَنَّ فِی بَیْتِی وَ لَأُصَلِّیَنَّ وَ لَأَصُومَنَّ وَ لَأَعْبُدَنَّ رَبِّی فَأَمَّا رِزْقِی فَسَیَأْتِینِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] هَذَا أَحَدُ الثَّلَاثَةِ الَّذِینَ لَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ (2)
آیت الله العظمی بهجت (ره) درباره نقش شگرف غذاى حلال و حرام در سعادت و شقاوت انسان می فرمایند: (3)
واى بر ما اگر در خصوص خوردنى ها و نوشیدنى ها، از حرام اجتناب نکنیم؛ زیرا همین غذاهاست که منشأ علم و ایمان و یا کفر ما مىشود و در یک وقت نگاه مىکنیم و مىبینیم که به یزید ایمان آوردهایم!
از آیه وَ لا تقرَبا هذه الشجره فتکونا من الظالمین؛ (4) استفاده مىشود که همین أکل و تناول بود که در سلسله علل و معالیل هبوط آدم علیه السلام قرار گرفت. انسانى که قابلیت ملک و فرشته شدن را دارد -هر چند طرف مقابل آن در پستى اسفل السافلین مىباشد- در اثر خوردن و آشامیدن است که نیروى آن در خون و بالاخره اثر آن در اعضاء بلکه در روح و مغز و فکر انسان ظاهر مىشود.
علماى سابق که آن همه در علم و عمل موفق بودند و عمر با برکت داشتند و از انحراف فکرى سالم بودند در اثر خوردن غذاى حلال و اجتناب از غذاهاى شبههناک بوده است.
نکته عجیب این است که غذایی که ما میخوریم در این که ما اعمال خیر یا شر انجام دهیم تأثیرگزار است و حتی زمینهساز ایمان یا کفر ما میشود.
آیت الله العظمی بهجت (ره) درباره مدخلیت غذا در ایمان و کفر و… فرمودهاند: (5)
علمای سابق بسیار از غذاهای حرام اجتناب داشتند؛ خدا مىداند که غذا چقدر در ایمان و کفر و اعمال خیر و شر انسان مدخلیّت دارد. یکی نقل مىکرد: برای شخصی رفیقش از اروپا مربای فأره (موش) هدیه فرستاد. همچنین نقل مىکرد: یکی از اولاد خوانین و بزرگ زادگان شهرما سفیر ایران در پاریس بود، پادشاه وقت فرانسه ایشان را برای صرف غذا دعوت کرده بود و وبعد از صرف غذا به ایشان گفته بود: مىدانید غذای امروز شما چقدر هزینه برداشته است و از کدام دریا لاک پشت، قورباغه و خرچنگ تهیه نمودهایم؟ وی مىگوید درجای خلوت تمام غذایی را که خورده بودم فورا استفراغ کردم و اجازه مرخصی گرفتم.
بنا بر این با توجه به اهمیت فوق العادهی خوردن حلال، مکلف در درجهی اول باید احکام شرعی کسب و کار و… را به خوبی فرا گیرد تا بداند مالی که وارد زندگیاش میشود از راه حلال وارد شده باشد و اگر در جایی حکم شرعی آن را نمیدانست، در یاد گرفتن آن سهل انگاری نکند. در بسیاری از موارد به خاطر آگاهی نداشتن به حرمت مالی که از فلان راه به دست آید، گرفتار حرام میشود و حتی ممکن است اصلا قصد خوردن مال حرام نداشته اما وارد زندگیاش شده است. علاوه بر یاد گرفتن احکام شرعی مکاسب، خود را مقید کند که اولا از راه حلال، کسب کند ثانیا حقوق واجب شرعی مانند خمس و زکات و… را ادا کند وگرنه باز هم خود را گرفتار حرامخواری خواهد کرد.
در محضر بهجت - قسمت سوم
غصه روزی را نخورید
هر چند باید به دنبال کسب حلال بود و در حد لازم تلاش نمود، اما نباید برای آن غصه بخورد و همّ و غمّ روزی داشته باشد. از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که: ما زیاد غصۀ رزق و روزی را می خوریم! ایشان در جواب فرمودند: خداوند تعالی در قرآن، به همان طریقی که معاد، قیامت، بهشت و جهنّم را بیان نموده اند، به همان طریق می فرمایند: رزق و روزی همۀ بندگان را من می دهم. (6)
همّ و غم روزى بدتر از زحمت کار است!
درست است که کسب روزی حلال واجب است. اما گاهی تمام همّ و غمّ انسان، کسب روزی می شود و حتی بسیاری از مسائلی که باید اصل باشد در حاشیه قرار می گیرد.
آیت الله العظمی بهجت (ره) میفرماید: خدا کند یقین براى انسان روزى شود! آیا آدمى هست که مىترسد از گرسنگى بمیرد؟! ولى باید بداند هم چنان که امکان دارد از گرسنگى بمیرد، اگر مردن او مقدّر شده باشد، ممکن است از سیرى بمیرد. چه قدر خوب است انسان از ناحیهى امر روزى راحت باشد، زیرا همّ و غم روزى بدتر از زحمت کار است. کسى که به همّ و غم روزى مبتلاست، شب و روز کار مى کند و پیوسته غصّهى روزى را مى خورد!
یقین انسان، روزى او باشد!
آیت الله العظمی بهجت (ره) میفرماید: آن آقا (7) با این که منقطع بود اَشَدَّ الانْقِطاعِ او، حتّى از انقطاع طلاّب منقطع تر بود ـ زیرا آن ها راه خانه ى علما و مراجع را مى دانستند ولى او آن را هم نمى دانست ـ مى گفت: « هفتاد سال از عمرم گذشته یا بیشتر، ولى یک شب نشده است که بگوییم، امشب شام نداریم.» خدا کند هر کسى یقینِ او، روزىِ او باشد!
پیرمردى در کاروانسرایى ساکن بود. قافلهاى وارد شدند و شام خوردند، مقدارى زیاد آمد، گفتند: ببینیم آیا کسى در این جا هست، جست و جو کردند و به آن پیرمرد رسیدند و به او گفتند: شام خورده اى؟ گفت: نه. گفتند: مقدارى غذا داریم، آیا میل دارى؟ گفت: اگر شکر پلو باشد مى خواهم، ولى چون غذاى آن ها پلو مرغ بود قبول نکرد. قافله ى دیگر آمد آن ها هم غذاى دیگرى داشتند لذا باز قبول نکرد و گفت: اگر پلو شکر باشد مى خواهم. تا این که قافله ى سوّم آمد و آن ها پلو شکر داشتند و قبول کرد و گفت: پانزده سال است که شام من، غیر از پلو شکر نیست!
عوامل وسعت رزق
درباره چیزهایی که موجب وسعت رزق مى شود، موارد مختلفی را در روایات به ما آموختهاند از جمله: صدقه، استغفار، شستن دست قبل غذا، خوش خلقى، خوشرفتارى با همسایه و با ضعیفان، احسان زیاد به والدین، خوبى نیت، جارو کردن خانه و جلوی درب، شانه کردن مو، خط زیبا، انگشتر عقیق، فیروزه و یاقوت، توکل به خدا، مداومت در وضو و طهارت، عفت کلام، میهمانى دادن، حضور در مسجد قبل از اذان، گرفتن ناخن هر جمعه (8)
از جمله درباره «صدقه»، آیت الله العظمی بهجت میفرمایند: بلا با صدقه رفع می شود اگر چه محکمِ محکم شده باشد… این نقص فعلی، موجب ازدیاد است، موجب تنزیل رزق است. (9)
دعایی برای ازدیاد روزی و برای پیدا کردن شغل خوب
در این باره دو سؤال مختلف از مرحوم آیت الله العظمی بهجت پرسیده شده است که با توجه به مشابه بودن پاسخ ایشان، از تکرار خودداری میکنیم.
سؤال: برای پیدا کردن شغل و کار خوب، چه دعایی خوب است؟
سؤال: برای ازدیاد رزق و روزی، به چه دعایی ملتزم باشیم؟
جواب: بعد از نماز صبح این دعا را زیاد تکرار نمایید و قبل و بعد از آن صلوات بفرستید تا إن شاء الله فرج حاصل گردد: اللهمّ أغنِنی بِحلالِکَ عن حرامِک و بِفَضلِکَ عمّن سِواک خدایا مرا به وسیله حلالت، از حرام خویش بىنیاز کن و با فضل و بخشش خودت، از هر چه غیر خودت بىنیاز ساز. (10)
درباره این کلام آیت الله العظمى بهجت (ره) توجه شما را به این روایت جلب مىکنیم: عَنِ الْبَاقِرِ [علیه السلام] عَنْ أَبِیهِ [علیه السلام] عَنْ جَدِّهِ [علیه السلام] عَنْ عَلِیٍّ [علیه السلام] قَالَ شَکَوْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ [صلی الله علیه و آله] دَیْناً کَانَ عَلَیَّ فَقَالَ: یَا عَلِیُّ قُلْ اللَّهُمَّ أَغْنِنِی بِحَلَالِکَ عَنْ حَرَامِکَ وَ بِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ فَلَوْ کَانَ مِثْلُ صَبِیرٍ دَیْناً قَضَى اللَّهُ عَنْکَ وَ صَبِیرٌ جَبَلٌ بِالْیَمَنِ لَیْسَ بِالْیَمَنِ جَبَلٌ أَجَلَّ وَ لَا أَعْظَمَ مِنْهُ (11)
پی نوشت ها:
(1) الکافی، ج5، ص78، باب الحث على الطلب و التعرض للرزق؛ تهذیبالأحکام، ج6، ص324، باب المکاسب؛ وسائلالشیعة، ج17، باب استحباب طلب الرزق و وجوبه مع الضرورة
(2) الکافی، ج5، ص77، باب الحث على الطلب و التعرض للرزق، حدیث1؛ تهذیبالأحکام، ج6، ص323، باب المکاسب
(3) در محضر آیت الله العظمی بهجت، ج1، ص337
(4) بقره / 35 و اعراف / 19 (و نزدیک این درخت نشوید تا مبادا از ستمگران شوید)
(5) در محضر آیت الله العظمی بهجت، ج1، ص338
(6) فیضی از ورای سکوت، مسعود دلاور تهرانی، ص230
(7) سیّد على آقا قاضى طباطبایى رحمه اللّه
(8) آداب عملی، روح الله ولی ابرقوئی
(9) گوهرهای حکیمانه، ص120
(10) پرسش های شما، پاسخ های آیت الله بهجت، ص93
(11) بحارالأنوار، ج92، ص301؛ مستدرکالوسائل، ج13، ص287
نظر دهید » 
داستانی از بهلول
مجادله بهلول با ابو حنیفه روزى بهلول از در خانه ابوحنیفه مى گذشت . شنید با شاگردان خود مى گوید: امام صادق علیه السلام سه مطلب مى گوید که من آنرا نمى پسندم . اول آنکه شیطان به آتش دوزخ عذاب خواهد شد، در حالى که خداوند شیطان را از آتش آفرید. چگونه ممکن است آتش بوسیله آتش بسوزد و عذاب شود. دوم اینکه خدا را نمى توان دید. چگونه ممکن است چیزى موجود باشد و دیده نشود. سوم : انسان فاعل فعل خویش است و حال آنکه نصوص بر خلاف آنست . هنگامى که بهلول این سخنان را شنید، کلوخى برداشت و به سوى او پرتاب کرد. شاگردانش بهلول را گرفتند و نزد خلیفه بردند. بهلول گفت : از من چه شکایتى دارى ؟ من که کارى انجام نداده ام . گفت : تو کلوخى بر پیشانى من زدى و سر مرا به درد آوردى . بهلول : درد کجاست ؟ آن را به من نشان بده . ابوحنیفه: درد را نمى توان دید. بهلول : اولاً تو خود گفتى آنچه را نتوان دید موجود نیست . ثانیاً اینکه گفتى سرت بر اثر اصابت کلوخ درد آمده ، دروغ مى گوئى . زیرا تو معتقدى شیطان به آتش نمى سوزد. زیرا او از جنس آتش است . پس تو نیز که از جنس خاکى و از خاک آفریده شده اى ، نباید از خاک و کلوخ معذب شوى . ثالثا تو گفتى انسان فاعل فعل خود نیست ، پس تو چه شکایتى از من دارى ؟ و چرا ادعاء قصاص مى کنى ؟
بهلول دانا
نظر دهید » 
داستان کوتاه
میگویند حدود
700 سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند
روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند
پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه
کارگرها خندیدند
اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر
و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟
معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم
این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم
نویسنده: سیدعباس كلهر
نظر دهید » 
داستان کوتاه
مردی در کنار رودخانهای ایستاده بود.
ناگهان صدای فریادی را شنید و متوجه شد که کسی در حال غرق شدن است
فوراً به آب پرید و او را نجات داد
اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب پرید و دو نفر دیگر را نجات داد
اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک میخواستند
او تمام روز را صرف نجات افرادی کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانهای مردم را یکی یکی به رودخانه میانداخت…!
نویسنده: سیدعباس كلهر
نظر دهید » 
داستان کوتاه
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟
گفت: چهار اصل
1-دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2-دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
3-دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
4-دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم
نویسنده: سیدعباس كلهر
نظر دهید » 
داستان کوتاه
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید
آرایشگر گفت
من باور نمی کنم که خدا وجود دارد
مشتری پرسید
چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد
کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟
نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت
میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند
آرایشگر گفت
چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم.همین الان موهای تو را کوتاه کردم
مشتری با اعتراض گفت
نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیفو ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد
آرایشگر گفت
نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند
مشتری تاکید کرد
دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد
نویسنده: سیدعباس كلهر
نظر دهید » 
داستان کوتاه
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو
3 پند می دهم که کامروا شوی
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست
نویسنده: سیدعباس كلهر
نظر دهید » 
پیشگویی پیامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم در مورد شهادت عمار
عمار
طبق روایات زیادى، رسول خدا صلی الله علیه و آله از شهادت و اینکه قاتل او در دوزخ است خبر داده بود، همچون این روایت شریف:
«انک لن تموت حتی تقتلک الفئة الباغیة الناکبة عن الحق، یکون آخر زادک من الدنیا شربة لبن» (1)
تو نمیمیری تا وقتی که گروه ستمگر و منحرف از حق تو را بکشد. آخرین توشه تو از دنیا جرعهای شیر است.
این روایت به قدرى معروف بود که جمعى از کسانى که در صفین حضور داشتند و در کار خود متحیر بودند و نمىدانستند به کدام یک از دو لشکر ملحق شوند، هنگامى که دیدند عمار در لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام است به لشکر آن حضرت پیوستند. افرادى هم بودند که منتظر ماندند تا وقتى دیدند عمار شهید شد به لشکر آن حضرت پیوستند، همانند عبدالله بن سوید حمیرى که به گفته برخى از اهل تاریخ از آغاز که به جنگ آمد در حال تردید و توقف بود تا وقتى که مشاهده کرد عمار کشته شد، شمشیر خود را کشید و به جنگ با لشکریان معاویه آمد و به لشکر على علیه السلام ملحق شد.(2) همین شهرت این حدیث سبب شد تا با شهادت عمار اختلاف سختى در لشکر معاویه پدید آید. و موجب گردد تا معاویه براى رفع این اختلاف و سر و صداها و جلوگیرى از پراکنده شدن لشکرش دست به آن تأویل و توجیه مضحک و خندهدار و فریبکارانه بزند که بگوید:
«انما قتله الذین جاؤا به» (3) (کسانى عمار را کشته اند که او را بدینجا آورده اند)
که وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام این توجیه مسخره را شنید، فرمود:
«فالنبى قتل حمزة حین أرسله الى قتال الکفار» (4) (اگر اینطور است پس حمزه را هم پیامبر کشت، هنگامی که او را به جنگ با کفار آورد)
آخرین توشه عمار وقتى که دید جنگ شدید و تعداد کشته ها رو به فزونى نهاد از صف خارج گردید و نزد امیرمومنان آمد و عرض کرد یا امیرالمومنین آیا این همان روز است ؟
امیرالمومنین فرمود: به صف خود بازگرد و این موضوع سه بار تکرار شد و بار سوم حضرت فرمود: آرى . عمار به صف خود بازگشت و گفت : امروز با دوستانم دیدار خواهم کرد(با محمد و گروه او)(5)
امام علی علیه السلام فرمود: خداوند رحمت کند بر عمار روزى که برانگیخته مى شود و خداوند رحمت کند بر عمار روزى که در آن سوال مى شود. بهشت بر عمار واجب شد نه در یک یا دو یا سه جا. پس بهشت گوارا باد بر او. او کشته شد در حالى که با حق همراه بود و حق نیز با او همراه بود هر جا که او مى گشت ، پس قاتل و غارتگر لباس جنگى و دشمنام گویان عمار همه در آتشند
نصر بن مزاحم از ابن حریث روایت کرده که گوید:
عمار بن یاسر غلامى داشت که نامش راشد بود و او به نزد عمار آمد و شربتى از شیر براى او آورد، عمار گفت:
از خلیل خود رسول خدا شنیدم که فرمود: براستى که آخرین توشه تو از دنیا شربتى از شیر خواهد بود(6)
و سپس گفت:
«و کانت قتلانا فى الجنة و قتلاکم فى النار» (7) (و مىدانیم که کشتههاى ما در بهشت هستند و کشتههاى شما در دوزخ)
در روایتی نقل شده است : عمار که سمت فرماندهی سواره نظام را به عهده داشت، در حالی که معاویه و عمروبن عاص و دشمنان علی علیه السلام را کافران به ظاهر مسلمان می دانست، به سوی دشمن حمله می برد و چنین می سرود:
نحن ضربـناکم علی تنزیله فالیوم نضربکم علی تأویله
ما (پیشتر) شما را بر سر تنزیل و فرود آمدن قرآن زدیم و امروز نیز بر تأویل و مفهوم قرآن می زنیم.
او در راهی که انتخاب کرده بود، چنان استوار بود که می گفت:
خدایا! می دانی اگر رضایت تو در این باشد که خود را از بلندی به زیر افکنم یا خود را در دریا غرق سازم یا شمشیر درشکم خود فروبرم، همان را انجام خواهم داد؛ لکن می دانم امروز عملی بهتر و شایسته تر از نبرد با فاسقان نیست
. (8)
ابوعبدالرحمن سلّمی می گوید: در آن روز حاضران از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به هر طرفی که عمار حمله می برد، به دنبالش حرکت می کردند. وقتی به هاشم بن عتبه مرقال ـ که پرچمدار علی علیه السلام در صفین بود ـ رسید، او را مخاطب قرار داد و چنین گفت:
به پیش که بهشت زیر برق شمشیرها و نوک تیز نیزه هاست. درهای آسمان گشوده و حورالعین زینت شده است.
و نیز شعری به این مضمون می خواند:
امروز روزی است که دوستانم و محمد صلی الله علیه و آله وسلم و پاداش اعمالم را ملاقات می کنم. (9)
نصر بن مزاحم می نویسد: در حالی که او بشدت مى جنگید، این جون سکونى و ابوالعادیه فزارى با هم به طرف او هجوم بردند. ابوالعادیه ضربه اى با نیزه به او زد و ابن جون با ضربه اى به سرش او را به شهادت رساند.(10)
معاویه فرزند هند جگر خوار نتوانست کینه خود را پنهان نگاه دارد و بعد از مدتى کوتاه آنرا آشکار کرد. وى پس از شهادت مالک اشتر گفت : على بن ابیطالب دو دست نیرومند داشت یکى از آنها در جنگ صفین قطع شد یعنى عمار یاسر و دیگرى امروز یعنى مالک اشتر
امیرمومنان على علیه السلام به سوى جایى که او در آنجا شهید شده بود آمد و نشست و سر او را در دامان خود نهاد. این یار دیرین و کهنسال امیرمؤمنان علیه السلام و این بُرنا دل نود و سه ساله با کشته شدنش، قلب علی علیه السلام را به درد آورد، بطوریکه حضرت بر بالین او این اشعار را خواند:
ألا أیها الموت الذی لیس تارکی أرحـنی فـقـد أفـنیـت کـل خلیل
أراک بـصـیـراً بـالــذین أحـبـهـم کـأنــک تـنحـو نـحـوهـم بـدلـیل
«اى مرگى که به قصد من آمده اى مرا راحت کن زیرا همه دوستانم را فانى کرده اى . مى بینم که تو فقط به سوى کسانى مى روى که دوستشان دارم ، گویا تو به دلیل خاصى به سوى آنها مى روى »
سپس فرمود: انالله و انا الیه راجعون ، به راستى اگر کسى از شنیدن قتل عمار احساس مصیبت نکند از اسلام نصیبى ندارد.
همچنین فرمود: خداوند رحمت کند بر عمار روزى که برانگیخته مى شود و خداوند رحمت کند بر عمار روزى که در آن سوال مى شود. بهشت بر عمار واجب شد نه در یک یا دو یا سه جا. پس بهشت گوارا باد بر او. او کشته شد در حالى که با حق همراه بود و حق نیز با او همراه بود هر جا که او مى گشت ، پس قاتل و غارتگر لباس جنگى و دشمنام گویان عمار همه در آتشند.(11)
سپس امام علیه السلام بر او نماز گزارد (12) و او را با لباسش دفن کرد و غسلش نداد.(13) زیرا عمار خود وصیت کرده بود که مرا با لباسم دفن کنید و خون شهادت را از من نشویید و خاک جنگ را از بدن من نتکانید زیرا مى خواهم در روز قیامت با دشمنان دین مخاصمه کنم .(14)
معاویه فرزند هند جگرخوار نتوانست کینه خود را پنهان نگاه دارد و بعد از مدتى کوتاه آن را آشکار کرد. وى پس از شهادت مالک اشتر گفت :
على بن ابیطالب دو دست نیرومند داشت یکى از آنها در جنگ صفین قطع شد یعنى عمار یاسر و دیگرى امروز یعنى مالک اشتر.(15)
این واقعه جان گداز در ماه صفر سال 37 هجری اتفاق افتاد. و این صحابی جلیل القدر پس از نزدیک به یک قرن عمر سراسر افتخار، بدرود حیات گفت.
پی نوشت:
1) الغدیر،ج 9، صص 22- 21؛ تاریخ طبری، ج 3، جزء6، ص 21؛ کامل ابن اثیر، ج 3، ص 157.
2) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید،ج 2،ص 274؛ شذرات الذهب،ج 1،ص 45؛ مستدرک الصحیحین،ج 3،ص 385.
3) الامامة و السیاسة،ص 106.
4) نور الابصار شبلنجى،ص 895؛ الدرجات الرفیعه ص 267.
5) رجال کشى ج 1، ص 126.
6) وقعة صفین، ص 253.
7) همان، ص146.
8) همان، ص215.
9) تاریخ طبری، ج 5، صص 38؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 308.
10) وقعة صفین، ص 341.
11) الفتوح الرفیعه ص 282.
12) طبقات ابن سعد ج 3، ص 262؛ الفتوح ج 2، ص 157؛ انساب الاشراف ج 1، ص 199.
13) الاستیعاب ج 2، ص 481 و به نقل از آن در شرح نهج البلاغه ج 10، ص 106 الدرجات الرفیعه ص 282.
14) اسدالغابه ج 4، ص 47؛ طبقات ابن سعد ج 3، ص 262 ؛ انساب الاشراف ج 1، ص 199.
15) الغارت ص 169.
تاریخ و سیره معصومین تبیان
نظر دهید » << 1 ... 643 644 645 ...646 ...647 648 649 ...650 ...651 652 653 ... 798 >>