https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها در حضور عام و خاص می‌فرمود:
انها سیدة نساء العالمین و انها عدیلة مریم بنت عمران و اذا مرت فی الموقف، نادی مناد من جهه العرش: یا اهل الموقف! غضوا ابصارکم، لتعبر فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم،
به راستی فاطمه علیهاالسلام سرور زنان جهان و همتای مریم دختر عمران است و چون بر عرصه محشر عبور کند، از جانب عرش ندا در رسد که ای مردم موقف! چشمانتان را ببندید، زیرا دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم از اینجا عبور خواهد کرد. (این خبر از احادیث معتبر است).
مقام فاطمه علیهاالسلام آن چنان بود که خداوند او را در آسمان (به شهادت و گواهی فرشتگان) ابتدا به عقد علی علیه‌السلام درآورد و در مرحله‌ی دوم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دخترش را با علی علیه‌السلام کابین بست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بارها می‌فرمود:
یوذینی ما یوذیها و یغضبنی ما یغضبها و انها بضعه منّی یریبنی ما ارابها، هر چه موجب آزار فاطمه علیهاالسلام شود، مرا آزرده کند و هر چه که او را خشمگین کند، مرا به خشم می‌آورد. او پاره‌ی تن من است، چیزی که او را ناپسند آید، مرا نیز ناپسند آید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر چه بر محبت به فاطمه علیهاالسلام می‌افزود و با کلمات محبت‌آمیز، دخترشان را مورد خطاب قرار می‌داد، بر کینه و حسد عایشه افزوده می‌شد و گله و شکایت فاطمه علیهاالسلام را نزد پدرش ابوبکر ابراز می‌کرد. تدریجاً کینه و دشمنی ابوبکر نیز نسبت به فاطمه علیهاالسلام و همسرش علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام زیادتر می‌شد، بویژه آن که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه‌السلام را گرامی می‌داشت و احترام زیادی نسبت به وی قایل بود.

منبع:

[120] معصوم سوم، ص 34- 35.

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

قبل از هر سخن، تذکر این نکته ضروری است که این عمل ابوبکر بی‌مقدمه نبود و نقشه‌ای از پیش طراحی شده بود. «ابن ابی‌الحدید» که از علمای مهم عامه است در شرح خویش بر نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌نویسد:
ابوبکر در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام کینه و دشمنی داشت، ولی تا زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رحلت نفرموده بود، مجالی نداشت که این کینه‌توزی را ابراز نماید و عامل ایجاد این دشمنی نیز دخترش، عایشه بود.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه‌ای خطاب به مردم بصره می‌فرماید:
هر که بتواند نفس خویش را در هنگام بروز مفاسد و فتنه‌ها لگام بزند، باید بدان دست یازد و به فرمان خداوند تن در دهد. پس اگر فرمان‌پذیر من باشید، انشاءالله شما را به راه بهشت رهنمون خواهم شد، هر چند پیمودن راه بهشت بدون رنج و زحمت نخواهد بود، اما فلانه (عایشه) تحت تأثیر اندیشه‌ی زنانگی قرار گرفته، کینه و حسد در سینه‌اش مانند دیگ آهنگران به غلیان آمده است، اگر وادارش می‌کردند که آنچه با من کرد، با دیگران انجام دهد، نمی‌کرد. احترام اولیه‌اش (که در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داشت)هم اکنون برایش برقرار است و حساب روز رستاخیزش با خداست. [1] .

ابن ابی‌الحدید در شرح این خطبه می‌گوید: از استاد خویش، ابویعقوب یوسف بن اسماعیل لمعانی که از اجله علمای معتزله بغداد است، مفهوم این کلمات حضرت امیر علیه‌السلام را پرسیدم. در پاسخم چنین گفت: عایشه که نخستین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از مرگ خدیجه بود، نسبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام کینه و حسادت داشت و این بیشتر به خاطر محبت و علاقه‌ی شدید رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به دخترش بود. علاقه و دلبستگی آن حضرت به دخترش بالاتر از علاقه‌ی یک پدر به فرزند بود.[2]

منبع:

[1] نهج‌البلاغه گردآوری صبحی صالح، ص 218.

[2] ناسخ التواریخ، جلد چهارم از کتاب دوم، ص 41، معصوم سوم، ص 32.

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

ده روز پس از آنکه حکومت ابوبکر تثبیت شد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام از حق مسلم و الهی خلافت- که حقیقتاً شایسته چنین مقامی بود- محروم گشت، فدک از دست فاطمه علیهاالسلام گرفته شد و ابوبکر دستور داد کارگزاران فاطمه علیهاالسلام از آنجا بیرون رانده شوند. توجیه ابوبکر برای این عمل این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: نحن معاشر الانبیاء لا نورث، ما پیامبران مالی را به میراث نمی‌گذاریم.
بدین ترتیب فدک از دست فاطمه زهرا علیهاالسلام به ناروا گرفته شد و به دست غاصبان حکومت افتاد .

منبع:

فاطمة الزهرا علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 195- 196، معصوم سوم، ص 30، ناسخ التواریخ، جلد چهارم از کتاب دوم، ص 47.

 

کلیدواژه ها: فدک مصادره می‌شود
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات خویش، فدک را به یگانه دخترش، فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام بخشید. چنان که دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در محاکمه با ابوبکر که فدک را از دستش گرفته بود، بدان استناد جسته، می‌گوید: این زمین، میراث پدرم نیست که من وارث آن شده باشم، بلکه بخششی است که از جانب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به من شده است. [1] .

نحوه‌ی واگذاری فدک به فاطمه زهرا علیهاالسلام چنین بود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دنبال نزول آیه‌ی 38 از سوره روم [2] فاطمه علیهاالسلام را به حضور طلبید و فرمود:
فاطمه! چون فدک (به شکر خدا) با لشکر فتح نشد، به من تعلّق داشته، مسلمین در آن سهمی ندارند. من به امر خدا آن را به تو واگذار می‌کنم و برای تو و فرزندانت قرار می‌دهم، چون خداوند به من فرموده است:
حقوق ارحام، خویشاوندان، مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن که صله‌ی رحم و احسان به فقرا برای آنان که مشتاق لقای خدا هستند، بهترین کار است و هم اینان رستگاران عالم‌اند.
«ابوسعید خدری» و دیگران روایت کرده‌اند که پس از نزول آیه، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دخترش فاطمه علیهاالسلام بخشید و به او تسلیم کرد. [3] .[4]

منابع:

[1] جانشینان محکوم، ص 27.

[2] فات ذاالقربی حقه والمسکین و ابن‌السبیل، ذلک خیر للذین یریدون وجه الله و أولئک هم المفلحون.
[3] تفسیر مجمع‌البیان، ج 2، ص 226، تفسیرالمیزان، ج 16، ص 198، ملکه‌ی اسلام، ص 82.

[4] فاطمة الزهرا علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 195- 196، معصوم سوم، ص 30،ناسخ التواریخ، ص 47.

 

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

«فدک» یکی از روستاهای خیبر بود. فاصله خیبر تا مدینه سه روز راه بود. امروز جایی به نام فدک وجود ندارد، ولی غالباً آن را با «حویط» که در نزدیکی خیبر قرار دارد منطبق می‌دانند.[1] فدک در آن روزگار، یهودی نشین بود و محصولات عمده‌اش را خرما و غلات تشکیل می‌داد.
جنگ خیبر در سال هفتم هجری رخ داد و با کشته شدن «مرحب خیبری» که در پهلوانی و دلیری بی‌مانند بود، به دست امیرالمؤمنین علیه‌السلام و سقوط قلعه «ناعم» به دست مسلمانان، خیبر به تصرف مسلمین درآمد. [2] .
این جنگ که در محرم سال هفتم هجری روی داد، به خاطر کارشکنی‌ها و تحریکات یهودیان علیه مسلمانان انجام گرفت و سرانجام با پیروزی مسلمانان خاتمه یافت.
«سلمة بن عمر اکوع» گوید:
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرچم جنگ را که سفید رنگ بود، به دست ابوبکر داد و او را روانه‌ی فتح یکی از مناطق خیبر کرد، ولی او فتح نکرده برگشت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می‌سپارم که خدا و رسولش او را دوست می‌دارند و خدا به دست او قلعه را فتح می‌کند و هیچ‌گاه از برابر دشمن نمی‌گریزد.

ادامه »

کلیدواژه ها: فدک, فدک خیبر
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بلال دیگر اذان نگفت. او گفت: بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیگر برای هیچ‌کس اذان نخواهم گفت. تا آنکه روزی دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مایلم صدای مؤذن پدرم را بشنوم و پس از اینکه این سخن به گوش بلال رسید، شروع به اذان گفتن کرد:[1]
الله‌اکبر. الله‌اکبر.
فاطمه علیهاالسلام از شنیدن صدای مؤذن به یاد پدر افتاد و گریست. وقتی که بلال گفت: «اشهد انّ محمد رسول‌اللّه»، فاطمه علیهاالسلام طاقت نیاورد و فریادی کشید و بیهوش شد. مردم به گمان اینکه فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفته، به بلال گفتند: دیگر اذان نگو، فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت. بلال اذان را قطع نمود و فاطمه علیهاالسلام به هوش آمد و گفت: بلال! اذانت را ادامه بده، ولی بلال راضی نشد که اذان را ادامه دهد و خطاب به دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: ای سرور زنان عالم! می‌ترسم اگر به اذانم ادامه دهم، دوباره ناراحت شوید. فاطمه علیهاالسلام پذیرفت و بلال دیگر اذان نگفت.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:
وقتی که پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داخل پیراهنش غسل می‌دادم، فاطمه علیهاالسلام گفت: پیراهن پدرم را به من نشان بده. وقتی که چشمش به پیراهن افتاد، شروع به بوییدن کرد و در همین حال بیهوش شد. پس از این اتفاق، پیراهن را از نظرش پنهان کردم. [2] .

[1] ناسخ التواریخ، جلد چهارم از کتاب دوم، ص 39.

[2] فاطمه علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 312- 313، بیت‌الاحزان، ج 1، ص 33.

کلیدواژه ها: اذان بلال
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

به روایت فضه، فاطمه علیهاالسلام تا هفت روز در خانه نشسته، به عزاداری پدر مشغول بود و در روز هشتم در حالی که از شدت غم و اندوه، رنگ بر چهره نداشت، به همراه مردم مدینه روانه‌ی مرقد پاک رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شد و با آهنگی ضعیف شروع به درد دل نمود و آنچه در دل داشت بر زبان آورد و خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت:
«توانم از دست رفت، اندامم به سستی گرایید، مورد شماتت دشمن قرار گرفتم و غم و اندوه نابودم کرد و مرا کشت.

پدرم! سرگردان و حیران و تنها و بی‌کس ماندم، صدایم خاموش شد، پشتم شکست، زندگی‌ام تیره شد و روزگارم تاریک گشت.
پدرم! پس از تو، به هنگام وحشت و تنهایی مونسی نمی‌یابم. کسی نیست که از ریزش اشکم جلوگیری کند، یاوری برای ناتوانی‌ام نیست، با رحلت تو نزول قرآن و فرود آمدن جبرئیل و میکائیل قطع شد.
پدر! پس از تو اسباب دگرگون گشت و همه درها به روی من بسته شد، از دنیا دل بریدم، تا جان در بدنم هست، در فراق تو خواهم گریست، شوق مردن و آمدن به نزد تو پایان نیافتنی است و غم و اندوه من بی‌انتهاست.»

ادامه »

کلیدواژه ها: فاطمه در سوگ پدر
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

ابن‌عباس و مجاهد و ابی‌صالح درباره شأن نزول این سوره‌ی مبارکه چنین روایت می‌کنند:
حسنین علیهماالسلام بیمار شدند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به همراه عده‌ای از مردم به عیادت آمدند و به امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفتند:
اگر برای فرزندانت نذر کنی، شفا خواهند یافت. امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فاطمه علیهاالسلام و فضه نذر کردند، در صورت شفای حسنین علیهماالسلام هر کدام سه روز روزه بگیرند. نذر آغاز شد و حسنین علیهماالسلام شفا یافتند، ولی چیزی برای افطار نداشتند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام از «شمعون یهودی» سه من جو قرض کرد و فاطمه علیهاالسلام آن را آرد نمود. برای افطار اولین روز، یک من آن را خمیر نموده و پنج گرده نان برای پنج نفر پخت تا با آن افطار کنند. به هنگام افطار، سائلی از گرد راه رسید و گفت: مردی مسلمان و بیچاره‌ام. غذایم دهید. امیدوارم خداوند غذای بهشتی نصیبتان کند! آنان بی‌آنکه دست به غذا ببرند، همگی نان خود را به او دادند و خود با آب، افطار کردند و شب را به روز رساندند. [1]

روز دوم آغاز شد و این روز را نیز روزه گرفتند. آرد خمیر شد و پنج گرده نان پخته گشت و مهیای افطار شدند. ناگهان، یتیمی بر در ایستاد و گفت: یتیمم. غذایم بدهید که گرسنه‌ام. آنان بدون آنکه افطار کرده باشند، نان خود را بدو بخشیدند و با آب، افطار کردند و دومین شب را با شکم گرسنه، سر بر بالین نهادند.
روز سوم، برای سومین روز، روزه گرفتند، به همان ترتیب نان پخته شد و برای افطار آماده گشت. به هنگام افطار، اسیری بر در ظاهر شد و گفت:
اسیرم. غذایم دهید که گرسنه‌ام.
آنان که سه روز چیزی نخورده بودند، نان خود را به وی داده و خود با آب، افطار کردند و شب را به گرسنگی سپری نمودند. روز چهارم، امیرالمؤمنین علیه‌السلام دست حسنین علیهماالسلام را در حالی که رمقی نداشته و ضعیف گشته بودند گرفته و به اتفاق، عازم خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
چه سخت است بر من که شما را با این حالت می‌بینم. سپس همراه امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حسنین علیهماالسلام نزد فاطمه علیهاالسلام آمدند و دیدند که بانوی دو عالم در محراب عبادت نشسته و چشمانش گود شده است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مشاهده این وضع، گریستند. در همین هنگام، جبرئیل فرود آمد و سوره «الدهر» نازل شد. [2] .
آیه‌ی «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» که در همین سوره است، به همین داستان اشاره می‌کند.

ادامه »

کلیدواژه ها: ایثار خانوادگی
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

فاطمه علیهاالسلام را می‌توان مظهر ایثار و بخشش دانست، هر چه که داشت در راه خدا انفاق می‌کرد، حتی پیراهن تازه‌ای را که در عروسی‌اش به تن داشت، به زن بینوایی بخشید که شرحش گذشت.
جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: روزی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که از انجام نماز عصر فارغ شده، در محراب مسجد نشسته بود و مردم دور آن حضرت حلقه زده بودند، عربی بادیه‌نشین که گرد پیری بر چهره‌اش نشسته بود و از شدت ضعف و پیری به سختی گام بر می‌داشت، از در وارد شد. همین که متوجه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد، عرض کرد:
ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! گرسنه و برهنه و فقیرم. غذایی ده تا سیر شوم، لباسی ده تا بر خود بپوشانم و کمکی کن تا بی‌نیاز شوم.
حضرت فرمود: چیزی در نزد خود نمی‌یابم، ولی تو را به خانه‌ی کسی راهنمایی می‌کنم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست می‌دارند. به حجره دخترم، فاطمه علیهاالسلام برو، آنچه را که می‌خواهی به تو خواهد داد. سپس بلال را فرمود تا او را راهنمایی کند. مرد پیر نزد دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد، سلام کرد و تقاضای کمک کرد. این در حالی بود که فاطمه علیهاالسلام، امیرالمؤمنین علیه‌السلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سه روز گرسنه بودند. دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پوست گوسفندی را که در خانه داشت و حسنین روی آن می‌خوابیدند، به پیرمرد داد و فرمود: بگیر این را. شاید خداوند، بهتر از این نصیبت فرماید! مرد پیر گفت: پوست گوسفند را چه کنم؟ اینکه شکم را سیر نمی‌کند. دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گردنبندی را که فاطمه، دختر «حمزه بن عبدالمطلب»، به وی داده بود، از گردن درآورد و به او داد و فرمود: این گردنبند را بفروش. شاید خداوند بهتر از آن را عوض دهد!

ادامه »

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

1 ... 162 163 164 ...165 ... 167 ...169 ...170 171 172 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو