« شميم19قاصدك14 »

خدمت از ماست …

همین اعتمادش به مردم بود
که کردها آنقدر می خواستندش…

سنندج تازه آزاد شده بود.هنوز امنیت نداشت.
داشتیم می رفتیم باشگاه افسران.
یک نفر جلوی ماشینمان را گرفت
“آقا خانم من مریض است ؛ خیلی حالش بد است ،خواهش می کنم …”
نگذاشت حرفش را تمام کند
-سوار شو بریم!
گفتم: “حاجی منطقه نا امنه!نباید به کسی اعتماد کرد”
گفت : “نترس دشمن ما ضد انقلاب بود که از شهر بیرون رفت.مردم با ما هستند! “
همین اعتمادش به مردم بود
که کردها آنقدر می خواستندش.

(منبع : کتاب خدمت از ماست)


موضوعات: گنجينه احاديث
   چهارشنبه 21 مرداد 1394


فرم در حال بارگذاری ...

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو