
| « داستانك46 | مشكات الانوار47 » |

داستان کوتاه1
نویسنده: سید علی تقوی خصال
نفسم اصرار کرد که بیا برویم گناه کنیم!
گفتم برویم …….. ضایع شدیم و بر گشتیم.
یاد دعای بعد از نمازم افتادم: « خدایا نگذار گناه کنم…»
فرم در حال بارگذاری ...


لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است