« داستانك4داستانك2 »

متشکرم


چند روز پیش، “یولیا واسیلی اونا” پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم: - بنشینید یولیا.

می‌دانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید.

ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟

صفحات: 1· · 3· 4· 5· 6


موضوعات: کلیپ_تولیدی
   جمعه 9 مرداد 1394


فرم در حال بارگذاری ...

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو