
| « داستانك4 | داستانك2 » |

متشکرم

چند روز پیش، “یولیا واسیلی اونا” پرستار بچههایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم: - بنشینید یولیا.
میدانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمیآورید.
ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟
فرم در حال بارگذاری ...


لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است