
روز اندوه
روز غم انگیز مدینه؛ روز 28 سفر سال 50 هـ. ق هرگز از یاد نخواهد رفت. حسن بن علی(ع) بر اثر سمی که همسرش جعده به وی خورانیده بود، در انتظار وداع جهان خیانت ها و تنهایی ها بود. درد امام لحظه به لحظه بیشتر می شد. در لحظه های آخر پس از اینکه به حسین بن علی(ع) و محمد بن حنفیه وصیت های لازم را کرد، رو به خانواده خود کرد و فرمود: «مرا به حیاط ببرید تا به ملکوت آسمان ها بنگرم!»

روح ملکوتی امام در حالی عروج کرد و به ملکوت اعلی پر گشود که آیات قرآن مجید را بر لب داشت. بدینسان، پس از سال ها بر دوش کشیدن رنج و غربت در وطن و مولد خود، چشم از دنیا فرو بست.
صدای شیون از خانه های بنی هاشم بلند شد و در پی آن از تمام خانه های مدینه صدای گریه و ناله مردان و زنان برخاست.

هنگامی که خبر شهادت امام حسن(ع) به شام رسید، اوضاع شهر دگرگون شد. پیک مروان بن حکم، حاکم مدینه خبر شهادت امام حسن(ع) را برای معاویه آورد. معاویه در کاخ سبز خود از اجرای نقشه اش به دست جعده، دختر اشعث، نتواست سرور و شادی اش را پنهان کند. معاویه چنان تکبیر گفت و اظهار شادمانی کرد که تمامی اهالی کاخ خضراء به دنبال او تکبیر گفتند و کسانی که در مسجد مجاور بودند نیز با شنیدن صدای آنان تکبیر گفتند. نقل است یکی از همسران معاویه از وی پرسید: چه حادثه ای تو را این گونه شادمان کرده است؟ معاویه گفت: مردن حسن بن علی. زن انا لله و انا الیه راجعون گفت و درحالی که می گریست، فریاد برآورد: «مات سید المسلمین و ابن بنت رَسول الله!»

معاویه بارها تصمیم گرفته بود امام حسن(ع) را به شهادت برساند. او آن حضرت را تنها مانع در راه موروثی کردن خلافت و ابدی کردن آن در میان فرزندانش می دانست. تا امام حسن بن علی(ع) زنده بود، مسلمانان در هر پیش آمدی حکم و حکومت عادلانه آن حضرت را انتظار می کشیدند.
معاویه از مروان بن حکم، حاکم مدینه خواسته بود جعده، دختر اشعث بن قیس کندی را قانع کند که سم را به حسن بن علی(ع) بنوشاند. مروان از طرف معاویه به جعده قول داد اگر نقشه عملی شود، وی را به همسری یزید در خواهد آورد و صد هزار درهم به او خواهد بخشید. این کار از پس دختر منافق معروف؛ اشعث برمی آمد. نقل است نوشیدنی که سم در آن ریخته شد، شربتی از عسل بود. ازاین رو، معاویه همیشه می گفت: خداوند ارتشی از عسل دارد!

امام صادق(ع) درباره خانواده اشعث می فرمود: «اشعث در ریختن خون علی بن ابی طالب مشارکت داشت و دخترش جعده امام حسن(ع) را مسموم کرد. و پسرش محمد، در ریختن خون حسین(ع) مشارکت داشت».
امام حسن(ع) در روز پنج شنبه به شهادت رسید، درحالی که دو روز بیشتر به پایان سفر نمانده بود. مدینه هیچ گاه این روز غم انگیز را فراموش نخواهد کرد.
منبع:
حوزه
نظر دهید » 
حجت الاسلام پناهیان در همایش زائرین و فعالین پیادهروی اربعین در مشهد
الف) برخی اسرار پیادهروی اربعین
۱. اسرار معنوی اربعین / هرکسی با یکبار تجربه، آثار معنوی پیادهروی اربعین را در وجود خود احساس میکند
دربارۀ اربعین باعظمت حسینی، عرائض خود را به دو بخش عمده تقسیم میکنم: یکی اسرار اربعین و دیگری اداب اربعین. در باب اسرار اربعین، هم میشود به اسرار معنوی اربعین پرداخت و هم به اسرار اجتماعی، سیاسی و جهانی اربعین پرداخت. دربارۀ اسرار معنوی اربعین؛ وقتی انسان به عظمت ثواب پیاده رفتن برای زیارت امام حسین(علیه السلام) نگاه میکند، به این نتیجه میرسد که هیچ عملی پرثوابتر از این عمل برای مؤمنین، قرار داده نشده است. (امام صادق(علیه السلام): مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ حِجَّهً وَ عُمْرَهً؛ عوالیاللئالی/۴/۸۲) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَهٍ؛ کامل الزیارات/۱۳۳) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ وَ بِکُلِّ قَدَمٍ یَرْفَعُهَا وَ یَضَعُهَا عِتْقَ رَقَبَهٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ؛ کامل الزیارات۱۳۴)

واقعاً درک انسان از اسرار معنوی این سفر باعظمت عاجز میماند. فکر میکنم زیاد تبلیغات نیاز نداشته باشد، هر کسی تجربه کرده باشد، آثار باعظمت معنوی این پیادهروی باعظمت را در وجود خودش احساس میکند. وقتی کسی این تجربۀ معنوی را پیدا کرد، دیگر نیاز به تبلیغات ندارد. و این چیزی نیست جز کشش معنوی اربعین برای دلهای پاک و نورانی.
۲. اسرار اجتماعی، سیاسی و تمدنی اربعین/ امام «وحدت گسترده» را علامت نصرت قطعی الهی و پیروزی میدانست
بنده از اسرار معنوی اربعین میگذرم، و به اسرار اجتماعی، سیاسی، جهانی و تمدنی اربعین میپردازم. حضرت امام(ره) یک مطلبی را در سال اول بعد از پیروزی انقلاب، ۱۲ مرتبه در سخنرانی خود تکرار کردهاند و در سال دوم هم تحلیل همین مطلب را ۱۲ بار تکرار کردهاند که این بسیار قابل توجه است. ایشان میفرمود: من زمانی در فرانسه به پیروزی انقلاب، معتقد شدم که از یک روستایی به من خبر دادند که در آن روستا آن عالِم ده جلو مى افتد و مردم دنبال او تظاهرات مى کنند و همان شعارهایی که در شهرهای بزرگ داده میشد، در آن روستا هم داده میشود. (صحیفۀ امام/۸/۲۲۴ و ۶/۴۹۰) امام(ره) میفرماید وقتی این داستان برای من نقل شد، به پیروزی انقلاب یقین پیدا کردم. چون با تبلیغات نمیشود یک ملتی را اینطوری به صف کرد که در هر کجا، یک شعار واحد را سر بدهند. لذا من این را علامت نصرت الهی دیدم و وقتی خدا اینچنین در دلها تحول ایجاد کند، این علامت یک پیروزی بزرگی است که خواهد رسید.
حضرت امام این مثال را هم مکرر بیان کردند که در تظاهراتهای قبل از پیروزی انقلاب، یک پیرزنی چند تا سکۀ دو ریالی در کاسهای ریخته بود و در کنار خیابان آورده بود که اگر انقلابیون نیاز به تلفن زدن پیدا کردند، از این پول خُردها به آنها بدهد.(صحیفۀ امام/۷/۲۶۵ و ۹/۴۰۷) حضرت امام اینها را نشانۀ نصرت الهی میداند و پای همین مثال، تحلیلهایی دارد.
حرکت خودجوش مردمی در اربعین اسراری دارد/ بیتردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست

شما همین تحلیل امام را دربارۀ اتفاقات باعظمتی که در جریان پیادهروی اربعین میافتد و این پذیرایی خودجوش مردمی ببینید. بنده میخواهم بر اساس این تحلیل حضرت امام(ره) بگویم که صحنههای پیادهروی اربعین بسیار باعظمتتر از این اتفاقات(فوقالذکر) در اقصی نقاط ایران است. در این پیادهروی، عشایر و سایر مردم خونگرم عراق، بعضاً تمام هستی خود را لب جاده میآوردند و در اختیار زائرین قرار میدهند. صدها میلیون وعدۀ غذایی توسط عشایر و مردم عراق در این مسیر توزیع میشود. ضمن اینکه زائرین هم برای پیادهروی در این مسیر اینهمه سختی و زحمت تحمل میکنند؛ بدون اینکه تبلیغاتی برای حضور گستردۀ مردم صورت گرفته باشد.
این همدلی و این پذیرایی باشکوه از زائرین توسط ملت عراق و حضور این جمعیت میلیونی، یک حرکت خودجوش مردمی است که اسراری دارد. و این اسرار را کسانی که جامعهشناسی دینی و نگاه عمیق به سنتهای دینی دارند، متوجه میشوند. بیتردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست. حضرت امام(ره) در سال ۶۱ میفرمود: اینکه جوانهای ما تقاضای شهادت میکنند، از علائم ظهور است(این شوق و شعفها به لقاء اللَّه براى آنها حاصل شده است…که یکى از علائم ظهور بقیه اللَّه ارواحنا فداه است؛ صحیفۀ امام/۱۶/۱۲۹) و شما امروز میبینید که میلیونها نفر با اطلاع دقیق از خطرات احتمالی، در این پیادهروی اربعین شرکت میکنند.
منبع:اربعین
نظر دهید » 
در تقویم، هفتم ماه صفر روز میلاد امام موسی کاظم (علیه السلام) اعلام شده است در صورتی که این تاریخ طبق قول صحیح مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می باشد. از دیرباز در حوزه هزار ساله نجف اشرف هفتم صفر را روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می دانند و شیعیان عراق و سایر کشورها نیز در این روز برای سبط اکبر؛ امام مجتبی علیه السلام اقامه عزا می کنند اما در ایران شهادت سبط اکبر بیست و هشتم صفر است همزمان با رحلت پیامبر اعظم. چرا ؟!

در وقوع شهادت سبط اکبر پیامبر«صلی الله علیه و آله»، امام مجتبی«علیه السلام» در ماه صفر، بین علمای شیعه اختلافی وجود ندارد. ، لکن در میان علمای شیعه درروز شهادت امام(علیه السلام) سه قول وجود دارد
قول اول: (آخر ماه صفر)
روز آخر ماه صفر که قائل آن شیخ کلینی«قدس سره»میباشد و لازم به ذکر است که این قول را تنها ایشان ذکر کرده و قول منفردی است که با تمام وجاهت و بزرگی وی هیچ یک از علمای شیعه تا این زمان از او تبعیت ننمودهاند. ( لذا از بررسی این قول صرف نظر میکنیم. )
قول دوم:(28 صفر)
اولین قائل آن شیخ مفید«قدس سره» در کتاب (مسارّ الشیعة) میباشد. واین در حالی است که خود شیخ مفید در کتاب دیگرش بنام (الارشاد)از ذکراین روز به عنوان روز شهادت خودداری نموده است و تنهابه ذکر ماه صفر اکتفا کرده است
دومین قائل به این قول شیخ طوسی«قدس سره» در کتاب (تهذیب الاحکام) است. و با توجه به اینکه شیخ کلینی و شیخ مفید«قدس سرهما» در شمار مشیخه او قرار داشتهاند، تنها از کلام شیخ مفید«قدس سره» در کتاب (الارشاد) تبعیّت کرده است و روز خاصی را معین نکرده است. که از عدم التزام و تعیین نکردن او به روز خاص در ماه صفر، میتوان استفاده نمود که کلام شیوخ خود (کلینی و شیخ مفید) در بیست و هشتم و آخر ماه صفر را نپذیرفته است.
البته لازم به ذکر است که قول بیست و هشتم صفر از سوی برخی مثل شیخ طبرسی و ابن شهرآشوب مازندرانی«قدس سرهما» مورد تأیید قرار گرفته است، لکن پس از قرن ششم تا این زمان قائلی ندارد.

قول سوم:(7صفر)
این قول مشهور میباشد و از دو جهت حائز اهمیت است
جهت اول: از جهت قائلین به آن، در کمّ و کیف
این قول از جهت قائلین به آن، در کمّیت و کیفیت نسبت به قائلین دو قول مذکور برتری دارد.
اما از جهت کیفیت؛ در لسان روایات به روز دقیق شهادت امام (علیه السلام) اشاره شده است و این خود نشان از ترجیح این قول نسبت به اقوال دیگر است بگونهای که در روایات به روز پنجشنبه اشاره شده است.
اما از جهت کمیت تعداد قائلین این قول، از قائلین دو قول مذکور بیشتر است. که در ادامه به اسناد آن اشاره میکنیم.
لازم به ذکر است که بنابر اسناد موجود، این قول از زمان امام کاظم«علیه السلام» رواج داشته و از سوی قاسم بن ابراهیم الرسّی«البرسی» 169-246 هق عنوان شده است.
قبل از ورود به بحث لازم است که قاسم بن ابراهیم را از دیدگاه رجالییون معرفی کنیم
نجاشی رجالی بزرگ در مورد قاسم بن ابراهیم اینگونه مینویسد: « قاسم پسر ابراهیم طباطبا پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر حسن مثنّی پسر امام مجتبی«علیه السلام»است. او صاحب کتاب (تثبیت الامامة) میباشد که از امام صادق«علیه السلام» با واسطه و از امام کاظم«علیه السلام» بدون واسطه روایت میکند».
ابوالحسن العمری در کتاب (المجدی فی انساب الطالبییّن) می نویسد: «کنیة او ابامحمّد فردی عفیف و زاهد بوده است و از سلاطین جور وقت دوری جسته و هدایا و مراحم آنان را اگر چه از طلا و نقره بوده، نپذیرفته است و مردم را به وصایت امام رضا«علیه السلام» دعوت می کرده و از سال 220هق تا 246 هق که از دنیا رحلت نمود، درجبل الرسّ«کوهی در نزدیک حله» مخفی بوده است.
همچنین آقا بزرگ تهرانی از او تمجید بسیار نموده است و فرموده است: او سیدی شریف و از سادات بنی الحسن«علیه السلام» است.
از این روایت قاسم بن ابراهیم، بزرگانی از فقهاء همچون شهید اول، کفعمی، والد شیخ بهائی، شیخ بهائی در (توضیح المقاصد)، علامه مجلسی در (بحار الانوار)، شیخ عبدالله بحرانی در (عوالم العلوم)، شیخ محمد حسن نجفی در (جواهر الکلام)، شیخ جعفر کاشف الغطاء در (کشف الغطاء) و شیخ عباس قمی در (انوار البهیّه)«قدس سرهم» پس از قرن هفتم تا زمان حاضر تبعیت نمودهاند؛ که به برخی از این روایات اشاره میکنیم:

اسناد وارده در کتب حدیثی مبنی بر شهادت در روز 7 ماه صفر
سند اول: «تثبیت الامامة»
قدیمی ترین منبعی که در این زمینه تا به حال یافت شده کتاب « تثبیت الامامة»تالیف «سید قاسم بن ابراهیم الرسی» است که در سال 246 وفات یافته است. وی که خود از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است، از زهاد و عباد و علمای زمان خویش بود که دارای تألیفات فراوانی است. گفتنی است وی از روات احادیث هم بوده است و بدون واسطه از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت نقل میکرده است. وی در کتاب خویش چنین آورده است.
«الامام الحسن علیه السلام ابوه الامام امیرالمومنین علی علیه السلام، امه فاطمه الزهراء سلام الله علیها، ولادته: ولد فی المدینه لیلة النصف من شهر رمضان فی السنة الثالثة للهجره، القابه: التقی، الزکی، السبط، وفاته: توفی فی السابع من شهر صفر سنة خمسین من الهجرة»
سند دوم: قول شهید اول
یکی دیگر از کسانی که قائل بودند شهادت سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم ماه صفر واقع شده است، شهید اول (متوفای 786) می باشند ایشان در کتاب شریف «دروس» می فرمایند: الامام، الزکی، ابومحمد الحسن بن علی سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة … و قبض بها مسموما یوم الخمیس سابع صفر سنة تسع و اربعین من الهجرة.[1]

سند سوم :«مرحوم کفعمی»
یکی دیگر از کسانی که قائل به شهادت امام حسن مجتبی در هفتم ماه صفر شده است، علامه بزرگوار و محدث کبیر مرحوم کفعمی صاحب کتاب شریف «مصباح» می باشد ایشان در این کتاب چنین می فرماید:
» ولد فی یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة ثلاث من الهجرة و توفی یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة خمسین من الهجرة.[2]
سند چهارم: پدر بزرگوار شیخ بهایی
یکی دیگر از بزرگانی که قایل به شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم صفر می باشد مرحوم علامه شیخ حسین والد مکرم شیخ بهایی در کتاب «وصول الاخبار الی اصول الاخبار» می باشد وی که متوفای سال 984 هجری است در کتاب خویش میفرماید: « هو الامام الزکی ابومحمد سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة مسموما فی المدینة یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة تسع او ثمان و اربعین و قیل سنة خمسین من الهجره عن سبع و اربعین سنة.[3]
جهت دوم: سیره علماء
سیره علمی علماء و متشرعه و سنت عملی آنها اینگونه بوده است که حضرات در روز هفتم ماه صفر، در کلیه بلاد شیعه اقامهی عزا مینمودند. خصوصا این سنت در نجف اشرف و حوزه علمیه قم پس از ورود آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری«قدس سره» به قم و تاسیس حوزه، دستور به تعطیلی بازار، حوزه علمیه و اقامة عزا نمودند؛ و پس از ایشان تحفّظ این سنت سیرهی بزرگانی همچون آیات عظام بروجردی و گلپایگانی«قدس سرهما» -که هر کدام در زمان خود مسئولیت حوزه را به عهده داشتهاند،- بوده است.

مطلب دوم:ولادت امام کاظم«علیه السلام» صفر یا ماه ذی الحجه؟
ولادت امام کاظم «علیه السلام» در روز هفتم صفر با اینکه بین علما شهرتی پیدا کرده است ولی؛
اولاً: بزرگانی چون شیخ کلینی در(اصول کافی) و شیخ مفید در (الارشاد و مسارّ الشیعه) و شیخ طوسی«قدس سرهم» در (تهذیب الاحکام)به قول ولادت آن حضرت درهفتم صفر اعتنا نکرده و از بیان آن ساکت ماندهاند.
ثانیاً: فحولی از علما چون شهید اول در (الدروس)، شیخ محمد حسن نجفی در(جواهر الکلام) و شیخ جعفر کاشف الغطاء«قدس سرهم» در (کشف الغطاء) آن را ضعیف شمردهاند.
ثالثاً: در تاریخ ولادت امام کاظم«علیه السلام» روایاتی وارد شده است که بزرگان از محدثین چون احمد بن خالد برقی در (المحاسن)، شیخ کلینی در (اصول کافی)، محمد بن حسن صفّار در (بصائر الدرجات) و ابن جریر طبری شیعی«قدس سرهم» در (دلائل الامامة) از ابی بصیر به طرق مختلف از امام صادق«علیه السلام» روایت کرده اند:که این ولادت پس از ایام حج سافل 127هـ و هنگام مراجعت حضرت صادق«علیه السلام» به مدینه و در اولین منزل پس از جحفه به نام ابواء بوده است. که به تصریح معجم البلدان ابواء 33 میل (حدود 53 کیلومتر) تا جحفه فاصله دارد.
مطلب مهم: روایت ابی بصیر قرینهای است بر اتمام حج و بازگشت به مدینه در همان سالی که امام کاظم«علیه السلام» در ابواء به دنیا آمده، و این دلالت دارد بر اینکه امام کاظم در ماه ذی الحجه دیده به جهان گشود نه در ماه صفری که درسال 128هـ نقل شده است.
رابعاً: ابن جریر طبری«قدس سره» متوفای قرن چهارم در روایت دیگر از امام عسکری«علیه السلام» در (دلائل الامامة)، تصریح بر وقوع ولادت آن حضرت در ماه ذی الحجة نموده است.
در پایان اینکه مراجع معظم تقلید همچون: آیات عظام صافی گلپایگانی، وحید خراسانی، شبیری زنجانی، سیستانی، روحانی،مکارم شیرازی و.. «حفظهم الله» و آیات عظام فاضل لنکرانی، میرزا جواد تبریزی، شیخ محمد تقی بهجت «قدس سرهم» به تبعیت از سنت علمای سلف خصوصاً حاج شیخ عبدالکریم حائری«قدس سره»تأکید نموده و بر اقامه ی عزا در این روز(7صفر) و حرکت دستههای عزاداری به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبی«علیه السلام» اتفاق نمودهاند؛ و در این روز دروس سطوح عالی حوزه تعطیل میگردد.
و جای این پرسش باقی است آیا هیچ ایام اللّهی نزد شیعه بالاتر از روزهای منتسب به حضرات معصومین«علیهمالسلام» وجود دارد؟
مسلَّما اقامه ی عزا در این روز از باب «وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّه» و عامل به آن از مصادیق شیعه ی واقعی آن حضرات«علیهم السلام» -که فرمودند: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»-بوده تا شامل دعای ایشان که فرمود: «رحم الله من احیاء امرنا» گردند.
با مطالبی که ذکر شد این سؤال مطرح است که آیا هفتم صفر را به سوگواری بپردازیم یا به جشن و سرور؟
لذا بر آن شدیم تا در رابطه با این موضوع از مراجع معظم تقلید کسب تکلیف نموده تا مهر تأییدی بر ادعای خود بزنیم.

استفتاء از برخی مراجع معظم تقلید
با توجه به اهميت برگزاري شعائر اهلبيت عليهم السلام و مظلوميت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و سيره ي مستمره ي علماي حوزه هاي علميه ي قم و نجف اشرف و ساير مشاهد مشرفه که روز هفتم ماه صفر را به عنوان شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام اقامه ي عزا مي کردند و از جمله مرحوم حاج شيخ عبد الکريم حائري مؤسس حوزه علميه ي قم که بر تعطيلي دروس حوزه ي علميه و اقامه ي عزا بر آن وجود شريف اصرار داشتند و به دستور ايشان بازار قم تعطيل مي گرديد و از زمان حيات آن بزرگوار تا کنون نيز بر اين منوال باقي است؛ نظر حضرتعالي نسبت به روز هفتم صفر ـ که بنا بر اقوالي از جمعه شهيد اول در کتاب دروس، مرحوم کفعمي در مصباح، شيخ بهايي و مرحوم شيخ جعفر کاشف الغطاء و برخي ديگر از اعاظم فقها تصريح بر شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام در اين روز نموده اند؛ـ چيست؟ در صورت صحت اقوال فوق الذکر در اين روز و بنا بر قولي ولادت امام موسي کاظم عليه السلام نيز هست، وظيفه و تکليف ما شيعيان و خصوصا صدا و سيما در بر پايي عزاداري و يا جشن و سرور چه مي باشد؟
پاسخ مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکراني (رضوان الله تعالی علیه)
بسمه تعالي و له الحمد، در اين که بايد يک روز اختصاص به حضرت امام مجتبي عليه السلام داشته باشد ترديدي نيست و با توجه به اينکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبيا (ص) هم هست و بدين لحاظ شهادت سبط اکبر عليه السلام تحت الشعاع قرار مي گيرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به اين عنوان اختصاص دهند که «مشهور» هم همين است.
پاسخ مرحوم حضرت آيت الله العظمی میرزا جواد تبريزي (رضوان الله تعالی علیه)
محرم و صفر ماه هاي حزن بر سيدالشهداء و خاندان اهل بيت عليهم السلام مي باشد و بايد به مجالس عزاداري روضه خواني بگذرد. والله العالم
پاسخ مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله تعالی علیه)
بسمه تعالی
مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیطة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به اینکه مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یاداور باشند و همین احتیاط حاصل میشود . والسلام «اول صفر 1430 ه ق».
پاسخ حضرت آيت الله العظمی وحيد خراساني(دامت برکاته)
بسم الله الرحمن الرحيم، به آنچه فقيه محقق ، موسس حوزه علميه قدس سره فرموده اند ، بايد عمل شود.
پاسخ حضرت آیت الله العظمی سيستاني(دامت برکاته)
بسمه تعالي
بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و ترتيب مجالسي براي آن حضرت و ذکر مصائب و يادآوري مناقب آن امام از مصاديق تعظيم شعائر است . و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب.
پاسخ حضرت آيت الله العظمی صافي گلپايگاني(دامت برکاته)
برپائي مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است اما چ.ن هفتم صفر بنا بر بعضي اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد و از طرفي تمام ماه محرم و صفر ماههاي حزن آل الله و کاروان داغدار و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است سزاوار است در اين دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.ان شاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد.
پاسخ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
البته مشهور است طبق انچه مرحوم کلینی (رحمة الله علیه) در کافی اورده است که شهادت ان حضرت در اخر ماه صفر است ولی با توجه به روایت دیگری که مربوط به هفتم ماه صفر است سزاوار است نسبت به ان روز نیز احترام رعایت شود.همیشه موفق باشید 2/11/1388
پاسخ حضرت آیتالله العظمی سید صادق روحانی (دامت برکاته)
باسمه جلت اسمائه، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشفالغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشتهاند من هم موقعیکه در این مورد تحقیق میکردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دستهجات و عزاداری در این روز است، و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم(علیه السلام) در این روز مانع نباید بشود.
پاسخ حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (دامت برکاته)
بسمه تعالی عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد .
[1]. شهید اول، دروس: ج2، ص7.
[2]. کفعمی، المصباح: ص509.
[3]. علامه شیخ حسین بهایی، وصول الاخبار:ص42
منبع:
مرکز تخصصی ائمه اطهار (علیه السلام)
نظر دهید » 
هنگامی که یاران به شهادت رسیدند امام حسین علیه السلام …. به خیمه امام زین العابدین علیه السلام آمد و او را به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلی هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّهُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَهُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِیَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ؛ فرزندم! تو پاک ترین ذریّه و برترین عترت منی و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانی. آنان غریب و بی کس اند که تنهایی و یتیمی و سرزنش دشمنان و سختی های دوران آنان را فرا گرفته است.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّی بخش. چرا که کسی از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم هایشان را به وی باز گویند.

بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویی و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان!».آنگاه امام علیه السلام دست فرزندش را گرفت و با صدای رسا فرمود:«یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَهُ وَ یا رُقَیَّهُ وَ یا فاطِمَهُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَهِ؛ ای زینب! ای امّ کلثوم! ای سکینه! ای رقیّه! و ای فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامی است که پیروی از او واجب است».

سپس به فرزندش فرمود:«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضی شَهیداً
فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید!»
منبع:
شهیده 3ساله حضرت رقیه سلام الله علیها/محمدرضا شریفی
نظر دهید » 
نهضت امام حسين (علیه السلام) از نادرترين رخدادهايي است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشتـه است و در تـاريخ اسلام ارزش والايي دارد. شهادت حسين بن علي (علیه السلام) حيات تازه اي بـه اسلام بـخشيده، خونها را بـه جـوشش آورد و تـنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين (علیه السلام) بـا حركت قهرمانانه خـود روح مردم مسـلمان را زنده و احـسـاس ذلت و زبـوني و اسارت را ـ كه از اواخر حـكومت عثـمان بـر روح جـامعه اسلامي حكمفرما شده بود، تضعيف كرد.آنچه امت اسلامي از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بـر آن متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابـهت اسلام راـ كه بـه علت حـاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تـحـقير ارزشها و مقدسات ديني رو به افول گذارده بود، احـيا كرد. حـركت امام حـسين (علیه السلام)، حركتي است مستمر براي همه نسلها و همه عصرها است.اين انقلاب تـنها انقلابـي است كه اگر كليه صحـنه هايش چـنان كه بـوده، تـصوير شود، هيچ كس نمي تـواند از بـروز احساسها و عواطف فطري اش جلوگيري كند; زيرا اين فاجـعـه بـه قول شـافعـي دنيا را لرزانده و نزديك است قله كوهها را آب كند.

حادثه كربـلا در ميان اهل تسنن موجي ايجاد كرد كه زبـان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواستـه و زماني بـا شجـاعت بـه تـوصيف و تجزيه و تحليل آن پـرداخته است. شوكاني در كتاب «نيل الاوطار» در رد بعضي از سخنوران دربـاري مي گويد: بـه تحقيق عده اي از اهل علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:«امام حسين (علیه السلام) نوه پيامبر ـ كه خداوند از او راضي باشدـ نافرماني يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت شريعت يزيد بن معاويه را هتك كرده است.» خداوند لعنتـشان كند، چه سخنان عجيبـي كه از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست مي گردد.تفتازاني در كتاب «شرح العقايد» مي نويسد:حـقيقت اين است كه رضايت يزيد بـه قتـل امام حـسين (علیه السلام) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهل بيت پيامبـر (صلیه الله علیه و آله و سلم) از اخبـاري است كه در معني متواتر است; هر چند تـفاصيل آن متـواتـر نيست. دربـاره مقام يزيد بلكه درباره ايمان او ـ كه لعنت خدا بـراو و يارانش باد.ـ توافقي نداريم.

جاحظ مي گويد: منكراتي كه يزيد انجام داد، يعني قتـل حسين (علیه السلام) و به اسـارت گرفتـن زن و فرزند او و تـرسـاندن اهل مدينه و منهدم ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج از ايمان او دلالت مي كند.بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسي كه از لعن او جلوگيري كند، نيز ملعون است.ابـن حجـر هيثـمي مكي در كتـاب «الصواعق المحرقه» مي نويسد:پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وي پرسيد. احمد در جواب گفت:چـگونه لعنت نشود كسي كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است. آنجا كه مي فرمايد:«فصل عسيتم ان توليتم اءن تفسدوا في الارض و تـقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله» و چه مفاسدي و قطع رحمي از آنچـه يزيد انجام داد، بالاتر است؟!عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتـل الحسين» مي گويد: بـه تـحقيق گروهي از علما از جـمله قاضـي ابـويعلي و حـافظ ابـن الجـوزي و تـفتـازاني و سـيوطي در مورد كفر يزيد نظر قطعـي داده اند و بـا صداقت تمام لعن او را جايز شمرده اند.

مولف كتـاب «شذرات الذهب» مي نويسد: در مورد لعن يزيد، احمد بن حنبل دو قول دارد كه در يكي تلويح و در ديگري تصريح بـه لعن او مي كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم تـلويحا و هم تـصريحا يزيد را لعنت كرده اند; و بـه راستـي چـرا اين گونه نبـاشد و حال آنكه او فردي قمار باز و دائم الخمر بود.شيخ محمد عبـده مي گويد: هنگامي كه در دنيا حكومت عادلي وجـود دارد كه هدف آن اقـامه شـرع و حـدود الهي اسـت و در بـرابـر آن حكومتي ستـمگر است كه مي خواهد حكومت عدل را تـعطيل كند، بـر هر فرد مسلماني كمك كردن حكومت عدل واجـب است; و از همين بـاب است انقلاب امام حسين (علیه السلام) كه در بـرابـر حكومت يزيد ـ كه خدا او را خوار كند.ـ ايستاد.از سبط بن جوزي در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت:احمد حنبـل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز بـه خاطر جناياتي كه دربـاره پـسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; و اگر كسي بـه اين حد راضي نمي شود، ما هم مي گوييم اصل، لعنت كردن يزيد است.حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بـسياري از بـزرگان اهل تسـنن آن را در قالب شعر مطرح سـاخـتـه، اندوه خـويش را ابـراز كردند.

امام شافعي كه در دوستي اهل بـيت زبـانزد است.ـ دربـاره نهضت كربلا چنين سروده است:قتــيل بلا جـرم كـان قميـصه صبيغ بماء الارجوان خصيبن صلي علي المختار من آل هاشم و نوذي بنيه ان ذاك عجيبلئن كان ذنبي حب آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) فذلك ذنب لست عنه اتوبهم شفعائي يوم القیامه و موقفي و بغضهم للشافعي ذنوب حسين (علیه السلام) كشته اي بي گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده و عجب از مـا مـردم آن اسـت كـه از يك طرف بـه آل پـيامـبـر درود مي فرستـيم و از سوي ديگر فرزندانش را بـه قتـل مي رسانيم و اذيت مي كنيم!اگر گناه من دوستي اهل بيت پـيامبـر است، پـس من هيچ گاه از آن توبه نمي كنم.اهل بـيت پـيامبـر (عليهم السلام) در روز قیامت شفيعان من هستند و اگر نسبـت بـه آنان دشمني داشتـه بـاشم، گناهي نابـخشودني است.
منبع:
صفرلكي، شمس الله
نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت
نظر دهید » 
تربيت به شيوه الگويي عبارت است از ارائه الگوهاي مطمئن و شايسته براي اينكه فرزندان، رفتار و اخلاق آنها را سرمشق خويش قرار داده، در مسير تكامل و رشد بهتر، گام بردارند. بيترديد والدين، بويژه پدر، خود اولين الگوي فرزندانشان هستند و فرزندان رفتار و زندگي آنان را سرمشق خويش قرار ميدهند. واقعيت اين است كه والدين در امر تربيت چند دستهاند؛ برخي به كلي از وادي تربيت دورند و فقط در پي تأمين منافع حال و آينده خويشند. برخي به وادي تربيت قدم نهادهاند، اما راه و رسم تربيت را نميدانند، گروهي به وادي تربيت قدم نهادهاند و راه و رسم تربيت را نيز تا حدودي ميدانند ولي بيآنكه خود تربيت شده باشند، در پي آنند كه فرزندانشان تربيت شوند. اندك والديني هم هستند كه ضمن فرا گرفتن راه و رسم زندگي، هم خود تربيت شدهاند و هم به تربيت فرزندانشان اقدام ميكنند. در اين بحث، روي سخن ما با دسته سوم است كه تربيت ناشده، در پي تربيت ديگرانند. بايد از سر سوز و با تمام وجود گفت كه زهي خيال باطل! چقدر اشتباه است كه والديني خود طعم شيرين عبادت را نچشيده، راز ارتباط با خالق را نيافته باشند و از فرزندانشان انتظار اين امور را داشته باشند. آنان كه عمر را به بطالت و جواني را به رذالت و سرمايههاي مادي و معنوي را به خسارت در راه غير خدا دادهاند، چگونه انتظار تربيت فرزنداني نيك نام و صالح دارند؟ ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستيبخش امام سجاد (علیه السلام)، بر اساس تربيت به روش الگويي، خود نمونهاي كامل براي فرزندان بود و با رفتار و اعمال شايسته خويش فرزندان را به طور غير مستقيم و با زبان عمل تربيت ميكرد.

آن بزرگوار، بيش از آنكه با سخن و گفتار به تربيت فرزندان اقدام كند، با عمل آنان را به فضيلت و پاكي دعوت ميكرد. جالب آن است كه آن امام همام، كه به حق زينت عابدان و سرور ساجدان شهرت يافته است، در مواعظ و وصاياي متعددش كمتر فرزندان را به عبادت و سجده سفارش ميكرد و گويا عمل پيوسته و دلنشين آن حضرت فرزندان را از هر سخن و موعظهاي در اين باره بينياز ميساخت. نمونههايي از اعمال و رفتار حضرت، كه راهنماي تربيتي فرزندانش بود، چنين است: 1 - صاحب «كشفالغمة» مينويسد: آن حضرت دوست نداشت كسي در طهارت يارياش كند. خودش براي وضو آب فراهم ميكرد و شبها قبل از خوابيدن آب را آماده ميساخت، در نيمه شب بيدار ميشد، ابتدا مسواك ميزد و بعد وضو ميگرفت و نماز ميخواند. نمازهاي مستحبي كه در روز از او فوت ميشد، شب قضا ميكرد و ميفرمود: فرزندانم، اين نمازها بر شما واجب نيست؛ ولي دوست دارم هر كدام از شما كه نفسش را بر كار خيري عادت داد، بر آن مداومت ورزد. . 2 - سعيد بن كلثوم ميگويد: من نزد جعفر بن محمد (علیه السلام) بودم كه از اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ياد كرده، او را به آنچه سزاوار بود ستايش كرد و فرمود:… هيچ يك از فرزندانش در لباس و فقه از علي بن حسين به او شبيهتر نيست. فرزندش ابوجعفر بر او وارد شد. او به قدري عبادت كرده بود كه كسي قادر بر آن نبود.

ابوجعفر ميگويد: او را مشاهده كردم در حالي كه رنگش در اثر بيداري زرد شده و چشمهايش در اثر گريه زياد، بسيار گرم شده بود. پيشانياش بالا آمده و پرهاي بينياش در اثر سجده گسسته شده بود. و ساقها و قدمهايش به سبب ايستادن در حال نماز ورم كرده بود. وقتي او را در اين حال ديدم، نتوانستم گريه خود را كنترل كنم و برايش گريستم. او در حال تفكر بود. اندكي پس از ورودم، متوجه من شد و فرمود: فرزندم، بعضي از صحيفههايي را كه در آن عبادت علي (علیه السلام ) ثبت شده، به من بده. آنها را به او دادم. مقدار كمي از آنها را قرائت كرد. سپس با اندوه آنها را رها كرد و فرمود: چه كسي بر عبادت علي بن ابي طالب قادر خواهد بود. 3 - جابر جعفي از امام باقر (علیه السلام) چنين نقل كرد: پدرم علي بن حسين (علیه السلام ) نعمتي از پروردگار را ياد نميكرد، مگر آنكه سجده ميكرد؛ آيهاي از آيات سجده را تلاوت نميكرد، مگر آنكه سجده ميكرد، خداوند هيچ بلاي ترسناك و كيد دشمني را از او دفع نميكرد، مگر اينكه سجده ميكرد؛ از هيچ نماز واجبي فارغ نميشد، مگر آنكه سجده ميكرد؛ هيچ اصلاح و آشتي بين دو نفر ايجاد نميكرد، مگر آنكه به خاطر موفقيت در آن سجده ميكرد؛ اثر سجده در تمام مواضع سجود او نمايان بود و بدين علت او را «سجاد» ناميدهاند. 4 - امام باقر (علیه السلام ) فرمود: علي بن حسين (علیه السلام ) شبها كيسه نان را بر دوشش ميگذاشت و [به مستمندان] صدقه ميداد. 5 - آن حضرت همچنين فرمود: پدرم علي بنالحسين (علیه السلام ) اموالش را دو بار [بين مستمندان] تقسيم كرد.
منبع:
تربيت از ديدگاه امام سجاد علیه السلام/ همتبناري، علي
1 نظر » 
اگر امام حسین علیهالسلام در مکه یا مدینه می ماند کشته می شد ولی اگر خارج می شد و به طرف عراق می رفت یکی از دو چیز (احدی الحسنیین) در انتظار حضرت میبود و از این رو فرمود: «ان بینی و بین القوم موعدا اکره ان اخلفهم فان یدفع الله عنا فقدیما ما انعم علینا و کفی و ان یکن ما لابد منه ففوز و شهادة ان شاء الله.»

حاصل این دلیل آن است که: اگر مردم از امام حمایت می کردند و حکومت یزید ساقط می شد که به نفع اسلام تمام می شد و پیروزی حاصل می گشت و این یک نعمت الهی بود.و اگر مردم امام را یاری نمی کردند حضرت شهید می شد و حکومت یزید رسوا میگشت و با خون او اسلام زنده می شد.

پس در هر صورت، خروج از مکه و مدینه بهتر از بیعت یا کشته شدن بدون سر و صدا بود.یعنی شهادت امام بطور مظلومانه در صحرای کربلا و با لشکر کشی عظیم موجب شد که تبلیغات عظیمی به نفع اسلام و در جهت رسوایی ظلم بنیامیه به راه افتد و حیات اسلام در طول تاریخ تضمین شود.
منبع:
آموزههای تربیتی عاشورا (درسها و عبرتها)/ محمدعلی رضائیاصفهانی
نظر دهید » 
خداوند متعال میفرماید:(ان النفس لامارة بالسوء)و در جای دیگر میفرماید:(لا تبتّع الهوی فیضلکّ عن سبیل الله).پیروی هوای نفس مکن که تو را از راه خدا گمراه کند.در اصول کافی از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل میکند که پیغمبر اکرم فرمود:«خداوند به نعمت و جلالت خود قسم یاد کرد که هرگاه بنده هوا و میل خود را بر هوای من اختیار کند در کارش تفرقه اندازم .امام حسین (علیه السلام) در یکی از خطبهها اشاره میکند که مردم دچار متابعت هوای نفس شدند و شیطان بر آنها غالب شد و دین لقلقه زبان بیش نیست «یحوطونه مادرّت معایشهم .

به هر سو که نفع خود را ببینند به همان سو زبان را میگرداند و قدم برمیدارند.امام در ملاقات خصوصی با پسر سعد به این مطلب صریحاً گوشزد نمود.در پایان وداع به حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) میفرماید:«استخوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر الله؛ اینها از ذکر خدا غافل شدند و دربست در اختیار شیطان و هوای نفس قرار گرفتند».امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه خود به محمد بن حنیفه فرمود:«من به هوای نفس و رسیدن به مقام و جاه خارج نشدم .جانها فدای حسینی که با قیام خود دین خدا را یاری کرد و مردم را به اخلاق فاضله دعوت نمود. بنی امیه را به جهان اسلام شناساند.
منبع:
آموزههای اخلاقی قیام امام حسین (ع)
عبدالرحمن فقیهی مازندرانی
نظر دهید » 
یکی از آموزههای سیاسی قیام امام حسین علیهالسلام طرح مسأله رهبری دینی در جامعه بود همانطور که امام در علل آمدن خویش به کربلا بیان می کند که: «مردم نوشتند که ما امام نداریم و من به این خواست آنان پاسخ مثبت دادم.» .و یا در سخنرانی های خویش خصوصیات امام عادل و لایق و حق را بر میشمارد و میفرماید: «العالم بالکتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله.» .

«امام حق کسی است که به کتاب خدا عمل کند و بر طبق عدالت بگیرد و بر طبق حق باز پس دهد و خود را بر طبق نظر الهی محصور کند.»و در جای دیگر واجب بودن خروج علیه سلطان ستمگر را مطرح می کند.آری، طرح مسأله رهبری حق در مقابل یزید فاسق (که آن را از علل قیام خویش معرفی می کند) اهمیت این مطلب را در نظر امام حسین علیهالسلام بیان می دارد.و در حقیقت علاقه و پیروی امامت و ولایت خطی است که مرز مؤمنان واقعی را از کفار و منافقین جدا می کند و بر همین اساس بود که حکومت، حق امام حسین علیهالسلام بود.
منبع:
آموزههای تربیتی عاشورا (درسها و عبرتها)/ محمدعلی رضائیاصفهانی
نظر دهید » << 1 ... 64 65 66 ...67 ...68 69 70 ...71 ...72 73 74 ... 203 >>