
از مهم ترین شیوه های تعلیم و تربیت، روش الگوگیری است. اسلام هم برای تربیت و تعالی انسان ها، بر این اصل مهم تأکید نمود؛ زیرا شخصیت الگو، به عنوان یک نقطه ی کانونی در محور رشد و هدایت های اخلاقی تربیتی قرار می گیرد و در شکل گیری رفتار تربیت شونده، آثار زیادی بر جای می گذارد.

به همین دلیل قرآن کریم الگوهای صحیحی را تعیین نموده و بر پیروی از ایشان سفارش کرده است. از سوی دیگر نیاز به الگو، از نیازهای طبیعی بشر است و انسان را وا می دارد تا با در نظر داشتن الگوی مورد نظر، تلاشی هدف دار و آگاهانه برای رسیدن به ویژگی های رفتاری و اخلاقی الگو در پیش گیرد.

قرآن کریم، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را الگوی شایسته و اسوه ی حسنه ی مؤمنان معرفی کرده است، در این الگوگیری فرقی میان زن و مرد نیست، اما به دلیل خُلق و خوی و مسئولیت های خاص زنانه، لازم است زنان از جنس خود هم، الگویی داشته باشند تا از نظر پذیرش الگو و روشن شدن مصادیق اسوه پذیری، به راه و رسم و سیره ی اخلاقی و خانوادگی او اقتدا کنند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خود در سخنانش، فاطمه(سلام الله علیها) را از وجود خود می داند و بارها در جمع مؤمنین می فرماید: فاطمه(سلام الله علیها) پاره ی تن من است. وجود فاطمه(سلام الله علیها) از وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جدا نیست و سیره ی او جلوه ی دیگری از سیره ی پیامبر است، پس فاطمه(سلام الله علیها)، ادامه ی راه و سیره ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در همه ی زمینه هاست از جمله بندگی خدا، تقوا و عبادت، حجاب و عفاف و…، اما آنچه در زندگی کوتاه حضرت، برای اسوه پذیری خاص زنان از ایشان بیشتر مبتلور شده است سیره ی حضرت، در عرصه ی خانواده و همسرداری و تربیت فرزندان است. امام باقر(علیه السلام) در عظمت و جلالت مادر بزرگوارش فاطمه(سلام الله علیها) می فرمایند:

لَقد کانت مفروضَة الطاعةِ علی جمیع مَن خلق الله من الجنّ والإنسِ والطیرِ والوحشِ و الانبیاء والملائکة اطاعت فاطمه(سلام الله علیها) بر تمام بندگان الهی از جن و انس، پرندگان و حیوانات، پیامبران و ملائکه واجب است.
امام زمان(علیه السلام) هم وجود مقدس حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را، اسوه ی نیکوی خویش دانسته و فرموده اند: و فی ابنةِ رسول الله لیَ اسوةٌ حسنةٌ همانا دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای من الگویی شایسته است.
منبع: پرسمان
2 نظر » 
اسلام بهعنوان آخرین و کامل ترین دین، گر چه چهارده قرن پیش توسط خاتم انبیاء بر جامعه بشری عرضه شده است، اما برای همه زمانها و تمامی انسانهاست. همین طور، کسانی که تجسم کامل دین و تبلور عینی قرآن و وحی الاهیاند و ما از آنان به عنوان الگوی هدایت و اسوه تکامل نام میبریم، برای همه انسانها و در همهی زمانها الگو هستند و در مورد آنها دیروز و امروز مطرح نیست.

آنان همواره اسوههای روز و فراتر از زمانند؛ زیرا ما هر قدر مراتب رشد و کمال را بپیماییم، باز آنان جلوتر و کاملترند. به عبارت دیگر، آنان چون تمامیمدارج تکامل را پیمودهاند، در واقع درهر نقطه از مسیر هدایت، حضوردارند، برای هر مرتبه تکامل و هرانسانی الگو و اسوهاند.

البته جامعه و شرایط زندگیهر دوره با دوره دیگر تفاوت دارد؛ اما سخن بر سر شرایط نیست. اسوههای انسانی هیچگاه محصور در یک دوره و شرایطی خاصنیستند، وگرنه نمیتوانستند اسوه والگو قرار گیرند.

الگوپذیری انسان امروز از آن بزرگواران در واقع، یافتن راهها، خطوط اصلی زندگی اسوههای دینی و چگونگی رسیدن به کمال و شکوفاسازی استعدادها است و این مساله ارتباطی به زمان و مکان خاصی ندارد.

«این شبهه از این جا نشأت میگیرد که برخی تصور میکنند با تغییر زمان و سبک زندگی، ارزشهای اخلاقی و معنوی نیز تغییر میکنند و جای فضایل با رذایل عوض میشود؛ درحالیکه آنچه تغییر و تحول پیدا میکند، عنصر زمان و مکان و ابزارهایی است که مفاهیم اخلاقی در آن ظهور و بروز پیدا میکند».

«مفاهیمی مانند حق، تقوا، احسان، راستگویی، صبر، حیا، عفت و پاکدامنی همیشه پسندیده و قابل ستایش بوده و باطل، ظلم، دروغگویی، بی عفتی و امثال آن در همه زمانها ناپسند است و با فطرت انسان ناسازگار میباشد و لذا فضای زندگی، قالبها، امکانات، رنگها، ظواهر مادی، تکنولوژی، زندگی در آسمان خراشها موجب نمیشود جای عفت را با بی عفتی عوض کنیم، دروغ را زیبا و راستگویی را زشت بدانیم.»
منبع:
مؤمنی، علی اکبر، الگوی زنان بعد ار هزار سال
1 نظر » 
الگوپذيري از حضرت زهرا – سلام الله علیها- به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم مي تواند صورت پذيرد. الگوپذيري مستقيم آن است كه گفتار و رفتار آن بزرگوار را عيناً برنامه و راه و رسم زندگاني خويش قرار دهيم.

در بعضی از موارد از جمله عبادت و دعا، با همان شكل و قالب رفتاري مي تواند اسوه و الگوي ما قرار گيرد. براي نمونه در روایت آمده است كه حضرت زهرا(س) پس از هر نماز واجب ذكر مخصوص داشتند. (۳۴ مرتبه الله اكبر، ۳۳ مرتبه الحمدلله، ۳۳ مرتبه سبحان الله)؛ ذكري كه دستور آن را به عنوان هديهاي عظيم از پدر بزرگوارشان دريافت كرده بود و همواره بر آن مداومت مي ورزيد و به شيعيان خويش نيز توصيه ميفرمود. از اين رو، ما نيز به آن حضرت اقتدا مينماييم و همان ذكر را با همان ترتيب بعد از هر نماز واجب به عنوان تعقيبات نماز ميگوييم. چنين اقتدايي به آن بزرگوار، اسوه پذيري مستقيم خواهد بود.

الگو پذيري غير مستقيم آن است كه روح و حقيقت گفتار يا كردار آن اسوه الاهي را درك نماييم و با تحليل و استنباط از سيرة علمي و عملي آن بزرگوار، وظيفة خويش را در همة ابعاد زندگاني (فردي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي و … ) دريابيم.

بسياري از شكل ها و قالب هاي رفتاري اسوه ها ويژه شرائط خاص بوده است؛ از اين رو، منظور از اسوه پذيري از آن رفتارها اين نيست كه همان قالب و شكل رفتاري خاص را اقتباس و تقليد كنيم؛ بلكه مطلوب و مقصود اين است كه روح و محتواي آن سيره رفتاري را درك نماييم و آن را در شكلها و كالبدهايي نوين، طبق اقتضاي شرايط زماني و مكاني خويش، تحقق دهيم.

براي نمونه در روايات ميبينيم كه حضرت فاطمة زهرا و علي مرتضي – علیهما السّلام- در يك چهار ديواري كوچك و گلين زندگي ميكنند. از يك پوست گوسفند، به عنوان رو اندازشان استفاده ميكنند. حضرت زهرا (س) چادري از ليف خرما ميبافد و از آن استفاده ميكند. قالب و شكل اين گونه رفتارها به هيچ وجه در عصر حاضر قابل تأسي نميباشند؛ اما آن چه ارزشمند و قابل تأسي است، «حقيقت»، «محتوا» و «روح» اين رفتارهاست.

اسوهپذيران حقيقي آنانياند كه روح اين رفتارها را درك و اقتباس نمايند و در كالبد زندگي خويش به اجرا گذارند؛ مانند روح بياعتنايي به دنيا و حقير شمردن مظاهر فريبندة آن، روح پارسايي و رستگي از حبّ دنيا، روح ساده زيستي و پرهيز شديد از تجمّلگرايي.

منبع: جامي از زلال كوثر
محمد تقی مصباح
6 نظر » 
اگر امروزه بنابر نظر برخي از فقهاء طواف بايد بين ركن و مقام انجام گيرد، اين وجوب با برگرداندن مقام به جايگاه نخستين آن در زمان ظهور امام عصر (عليه السّلام) برداشته خواهد شد.

نهي از طواف مستحب
حضرت صادق (عليه السّلام) ميفرمايند:«اولين مطلبي كه قائم از عدالت آشكار خواهد نمود آن است كه منادي او ندا در دهد: آن كس كه مشغول انجام استلام حجر الاسود و طواف مستحبي است جاي خود را به كسي كه طواف واجب بر عهده دارد تسليم نمايد.»
روي همين اصل حضرت مهدي (عليه السّلام) به حجاج امر ميفرمايند كه به طواف واجب اكتفا و طوافهاي مستحب را رها نمايند تا فرصت براي كساني كه هنوز طواف واجب را به جا نياوردهاند گشاده گردد.
بريدن دستهاي بني شيبه:
حضرت صادق (عليه السّلام) فرمودند:« بدانيد وقتي قائم، قيام كند، بني شيبه را ميگيرد و دست آنان را قطع مينمايد و سپس آنان را برميگرداند و ميفرمايد: اينان دزدان خدا هستند.»
بني شيبه پرده داران كعبه هستند كه در دستانشان كليدهاي كعبه است. اين سِمَت را فرزندان از پدران به ارث بردهاند. اينان اموال و ذخائري را كه به كعبه هديه گرديد ميدزديدند و ـ چنانكه ميخواستندـ در آنها تصرف مينمودند. به همين علت است كه امام (عليه السّلام) آنان را «دزدان خدا» نام نهادهاند؛ يعني« دزدان اموال خدا». و شايد حديث چنين باشد:«دزدان خانه خدا» كه كلمه «خانه» حذف گرديده باشد و خدا داناست.
حضرت مهدي (عليه السّلام) فقط به بريدن دست بني شيبه اكتفا نفرموده بلكه امر ميفرمايد كه آنان را برگردانند. اين فرمان حضرت به اين اعتبار صورت ميگيرد كه وسيله ترساندن و تهديد براي هر دزد و هر آن كسي باشد كه در اموالي كه از آنِ او نيست، تصرف غير مشروع داشته باشد و بداندكه مكافات او بريده شدن دست و خواري دنيا و عذاب آخرت خواهد بود.
با اين عمل حضرتش حدّي را براي سرقت و براي هركس كه تصرّف غير مشروع در اموال و املاك و اوقاف و غير آن داشته باشد اجرا خواهند نمود.

حضرت مهدي (عليه السّلام) در مدينه منوّره
حضرت مهدي (عليه السّلام) مكه مكرمه را به سوي مدينه منوره ترك ميفرمايد و اين زماني است كه فرمانداري را در مكه از سوي خويش ميگمارد. پس ازآنكه حضرتش مكه را ترك فرمود، برخي از بدكاران اهل مكه بر فرماندار شوريده او را به قتل ميرسانند. اين خبر به حضرت مهدي (عليه السّلام) ميرسد؛ لذا سفر را قطع فرموده به مكه باز ميگردد و آن گروه سركش را كشته ريشههاي فتنه را قطع ميسازد. آن گاه فرماندار ديگري برگزيده و به سوي مدينه منوره حركت مينمايند.
در مدينه نيز به كارها و فعاليتهائي اقدام مينمايند كه به يكي از آنها اشاره مينمائيم و آن عبارتست از شكافتن بعضي از قبور و خارج كردن و سوزاندن اجساد داخل درآنها. اين از مسائلي است كه نيازمند توضيح و تحليل است ولي ما به ذكر اجمالي آن اكتفا نموديم .
سؤالي كه اكنون مطرح ميشود اين است كه آن حضرت پس از مدينه منوره به كجا ميروند؟ به سوي عراق.

كوفه پايتخت حضرت مهدي (عليه السّلام)
حضرت مولي الموحدين (عليه السّلام) ميفرمايد:«… سپس به كوفه ميآيد و در آن شهر منزل ميكند. برده مسلماني را نمييابد مگر آنكه او را خريده آزاد ميفرمايد، مديون نميماند مگر آنكه قرضش را ادا مينمايد؛ مظلمهاي برگردن مسلماني نميباشد مگر آنكه ردش مينمايد؛ بندهاي به قتل نرسيده باشد مگر آنكه بهايش را ميپردازد؛(ديهاي تسليم شده به خويشانش)، كشتهاي كشته نشده باشد مگر آن كه وام او را پرداخته براي بازماندگان او جيره و مقرّري معيّن ميفرمايد تا آن كه زمين را از عدل و داد آكنده سازد؛ آن گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
او و اهل بيتش در «رُحبه» مسكن ميگيرند. رحبه مسكن نوح بود و زميني است پاك. هيچ يك از آل محمد ـ عليهم السّلام ـ جز در زمين پاك سكني نميگزيند و كشته نميشود؛ زيرا آنها اوصياء پاك پيامبرند.»
حضرت امام حسن مجتبي (عليه السّلام) فرمودند:«يك جاي پا در كوفه از خانهاي درمدينه مرا محبوبتر است.»
و درباره شكوفايي و آباداني دركوفه حضرت امام صادق (عليه السّلام) چنين ميفرمايند:«وقتي قائم آل محمدـ صلوات الله عليهم ـ قيام نمايد… خانههاي كوفه به رود كربلا متصل خواهد شد.»

به هنگام ظهور حضرت مهدي (عليه السّلام) و رسيدنشان به كوفه نظر مؤمنان به سوي كوفه متوجه خواهد شد؛زيرا بيشتر شيعيان موجود دركره زمين تلاش وكوشش مينمايند تا به كوفه مهاجرت كنند.حديثي نيز از نظر خواننده محترم گذشت كه از گسترش شهر كوفه از تمام جوانب آن سخن ميگفت و اين كه اين شهر به شهر مقدس كربلا متصل ميشود و امروزه بين اين دو شهر بيش از 60 كيلومتر فاصله است !!
حضرت مهدي (عليه السّلام) نماز جمعه را در مسجد جامع كوفه اقامه ميكنند و مسلّم است كه مسجد از نمازگزاران مالامال خواهد گرديد؛ زيرا مسجدـ با همه وسعت امروزيش ـ نميتواند قسمت اعظم نمازگزاراني را كه مشتاقند به امامت حضرت مهدي (عليه السّلام) نماز بگزارند در خود جا دهد.
علت آن است كه همه مردم، با اختلاف طبقاتشان و بدون استثنا، علاقهمندند كه به حضرتش اقتدا نمايند و به انجام اين كار نيز بر يكديگر سبقت ميگيرند.هيچ كس از اين نماز ـ جز ناتواني كه از راه رفتن ناتوان است مانند شخص پير و زمينگيرـ تخلّف نميكند.

برخي از احاديثي را كه از ماجرا خبر ميدهند
حضرت امام باقر (عليه السّلام) در حديثي طولاني چنين ميفرمايند:«حضرت مهدي داخل كوفه ميشود. در آن شهر سه گروه خواهند بود كه با هم اختلاف دارند؛ ولي اين اختلاف از بين ميرود و زمينه براي آن حضرت آماده ميشود.
داخل كوفه گرديده بر منبر بالا ميرود و خطبه ميخواند. بر اثر شدّت گريه هيچ كس نميفهمد كه او چه ميگويد… وقتي كه جمعه دوم ميآيد، مردم گويند:
اي فرزند رسول خدا… نماز در پشت سر شما برابر نماز در پشت سر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است. مسجد گنجايش ما را ندارد. حضرت مهدي (عليه السّلام) گويد: من مسجدي براي شما ميسازم كه شما را در خود جاي دهد
پس به سوي نجف رفته مسجدي را طرح ريزي ميكنند كه داراي هزار در باشد و مردم را در خود جاي دهد.»
مانند اين حديث از حضرت صادق (عليه السّلام) نيز روايت گرديده است. مخفي نماند كه نسبت دادند بناي مسجد به امام (عليه السّلام) از باب مجاز است و معناي آن اقدام شخص امام (عليه السّلام) بر ساختن مسجد نيست؛ بلكه معني چنين است كه آن حضرت به انجام اين كار امر ميفرمايند، همان گونه كه گفته ميشود: امير شهر را ساخت؛ يعني، به اين كار فرمان داد.
به هر حال آن چه از حديث استفاده ميشود آن است كه حضرت مهدي (عليه السّلام) به صحرا رفته به ساختن مسجد فرمان ميدهند كه مانندش در تاريخ بشر ساخته نشده و داراي هزار در ميباشد.

ميتوانيم ساختمان مسجد را چنين تصوّر كنيم كه در هر جانب از جوانب چهارگانه مسجد250 در ساخته ميشود. طبيعي است كه درها وسيع بوده با وارد و خارج شدن آن همه مردم مناسبت دارد. روي اين اصل بايد عرض هر در حدَاقل 3 متر باشد. بنابراين عرض درهاي ورودي مسجد در هر طرف از اطراف چهارگانه 750 متر است. به اين مقدار بايد مساحت ديوارهائي را كه بين هر دو در ديگر قرار ميگيرد، اضافه كرد و اگر فاصله بين هر در تا در ديگر را10 متر حساب كنيم، طول ديوار، بدون در نظر گرفتن ارتفاع، دست كم2500 متر خواهد شدكه اگر به اين عدد، مقدار 750 را اضافه كنيم مجموعاً طول ديوار در يك طرف 3250 ميشود و اگر اين عدد را در خودش ضرب كنيم مساحت مسجد بالغ بر 500، 562، 10 متر مربع ميگردد.
طبيعي است كه نزديك مسجد اماكني جهت تطهير و وضو ـ كه با اين رقم و انبوه جمعيّت مناسبت داشته باشد ساخته خواهد شد. اين تعدادِ فراوان در، براي آسان گرداندن دخول و خروج نمازگزاران و محافظت آنان از ازدحام و حوادث تعبيه ميگردد. اين اقدام بزرگ و امر شرعي عظيم يكي از اقداماتي است كه حضرت مهدي (عليه السّلام) در عصر درخشان و نوراني ظهورشان انجام خواهند داد.

حضرت مهدي (عليه السّلام) در فلسطين:
حضرت صاحب الامر(عليه السّلام) براي تمام كردن كار سفياني به شام ميروند و اين پس از آن است كه به كوفه رفته امور را در آن جا به سامان ميرسانند.
در آن وقت سفياني در سرزمين«رَمله» در فلسطين يعني در شمال شرقي بيت المقدس است. حضرت بقيّة الله ارواحنا فداه با سپاه عظيم خويش به فلسطين ميرسند و در آن جا بين دو سپاه جنگ در ميگيرد. سرانجام كار با پيروزي حضرت مهدي (عليه السّلام) و فرار و نابودي سفياني خاتمه مييابد.
احاديث گويند: حضرت مهدي (عليه السّلام) نزد دروازه شهر «لَد» در فلسطين خواهند بود.
نميدانيم موضعگيري قدرتهاي حاكم بر فلسطين و اردن در آن زمان در برابر حضرت مهدي (عليه السّلام) چه خواهد بود؟! اين مسلم است كه حضرتش همه حكومتهاي ستمگر را برخواهند چيد و تمام حكمرانان منحرف را قلع و قمع خواهند نمود.
آن جا ـ يعني كنار دروازه شهر لَدـ حضرت عيسي بن مريم ـ عليهماالسّلام ـ از آسمان به زمين ميآيد تا با حضرت مهدي (عليه السّلام) بيعت نمايد.
منبع :سيد محمد كاظم قزويني ـ امام مهدي از ولادت تا ظهور، ص524
1 نظر » 
آیت الله بهجت(ره): وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(علیه السلام) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت(علیه السلام) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(علیهم السلام)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.

در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!
در این مافوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(علیه السلام) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما شادى کنیم؟! “”
تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(علیه السلام) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. (اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم".(1)
بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(علیه السلام) می گذشت، آن حضرت در نامهای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند.”

دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است
نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.
علاوه بر اینکه امام زمان(علیه السلام) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. “یامولای هذایوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک"(2)
حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً فلان مواد غذایی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟

آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(علیه السلام) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(علیه السلام) را می دهد؟ آیا تابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم، آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(علیه السلام) را می رنجاند؟ آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(علیه السلام) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(علیه السلام) می پسندد؟
وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(علیه السلام) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت(علیه السلام) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(علیه السلام)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد

همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده(3)، طلبکار هم هستیم.
به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(علیه السلام) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.
پی نوشت ها:
1- اصول کافی ، کتاب الحجه ، ح31
2- مفاتیح الجنان –زیارت روز جمعه امام زمان(علیه السلام)
3- حضرت ولی عصر(علیه السلام) می فرمایند: “نحن صنایع الله و الخلق بعد صنایعنا". الاحتجاج ،شیخ طبرسی،ج2، ص466
تبیان
نظر دهید » 
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر اميرمؤمنان علي بن ابي طالب (علیه السلام)، يكي از بانوان قدسي عالم بشريت و مهتر زنان عالم است. پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره وي فرمود: ففاطمة حوراء في صورة انسيّة، فاذا اشتقت الي الجنّة قبلت فاطمة، فأشمّ منها رائحة الجنّة ؛ فاطمه(سلام الله علیها)، حوري (بهشتي) است كه به صورت انسان آفريده شده است. من هر گاه مشتاق بهشت مي شوم، به نزد فاطمه مي روم و بوي بهشت برين را از وي استشمام مي كنم.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، آخرين فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از همسرش حضرت خديجه كبري (سلام الله علیها) است كه در سال پنجم بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، در مكه معظمه ديده به جهان گشود.
در ايام هجرت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، اين بانوي شريف نيز به مدينه هجرت كرد و پس از مدتي، با پسر عمويش علي بن ابي طالب(علیه السلام) ازدواج نمود. ثمره ازدواج مبارك آثار آنان، دو پسر و دو دختر به نام هاي امام حسن مجتبي(علیه السلام)، امام حسين(علیه السلام)، زينب كبري (سلام الله علیها) و ام كلثوم (سلام الله علیها) مي باشد. هم چنين در هنگام رحلت پدرش پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، به فرزند ديگري باردار بود كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) او را “محسن” نام نهاده بود. وليكن پس از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ناملايمات فراواني از اصحاب پدرش، به ويژه غاصبان خلافت اسلامي متحمل شد و بر اثر آن، جنين او سِقط و پيش از تولد، در رحم مادرش شهيد گرديد.

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از آن پس بيمار شد و روز به روز حالش سخت تر گرديد، تا اين كه در جمادي الاولي سال يازدهم قمري ديده از جهان فروبست و روح ملكوتي اش به روح پاك و قدسي پدرش پيوست.
درباره تاريخ شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) اكثر مورخان و سيره نويسان شيعه متفقند كه اين حادثه جان سوز در ماه جمادي به وقوع پيوست، وليكن در اين كه كدام يك از دو ماه جمادي الاولي و جمادي الآخره بوده است، اتفاق نظر ندارند. زيرا برخي از آنان معتقدند كه آن حضرت، پس از رحلت پدرش پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها هفتاد و پنج روز و برخي ديگر مي گويند نود و پنج روز زنده بود.

آن هايي كه هفتاد و پنج روز را برگزيده اند، شهادتش را در روز سيزدهم جمادي الاولي مي دانند.
ابن أبي ثلج بغدادي در “تاريخ الأئمة (علیهم السلام)” در اين باره گفت: و اقامت (فاطمة الزّهراء سلام الله علیها) مع اميرالمؤمنين علیه السلام من بعد وفاة رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) خمسة و سبعين يوما.
علام طبرسي(ره) با اين كه مي گويد: و بقيت (فاطمه سلام الله علیها ) بعده (رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم) خمسة و سبعين يوما، با اين حال تاريخ شهادتش را در سوم جمادي الاخره مي داند و در اين باره گفت: توّفيت الزّهرا(سلام الله علیها) في الثّالث من جمادي الآخرة سنة احدي عشرة من الهجرة.

به نظر مي آيد كه علت اختلاف اقوال علما درباره تاريخ شهادت آن حضرت، از دو چيز سرچشمه گرفته است:
اول اين كه آن حضرت پس از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، هفتاد و پنج روز زنده بود، يا نود و پنج روز؟ كه اين دو قول، معروف بين علما و مورخان ما است.
دوم اين كه رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در چه تاريخي بوده است؟ آيا در روز بيست و هشت صفر واقع گرديد و يا در روز دوازدهم ربيع الاول (آن طوري كه اهل سنت نقل مي كنند)؟ هر يك از اين دو قول، تأثير خاصي در تعيين روز شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) خواهد داشت. علامه طبرسي در اعلام الوري، درباره مدت زندگي حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پس از رحلت پدرش پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و تاريخ شهادتش گفت: روايت شد كه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در سوم جمادي الآخره، سال يازدهم از هجرت وفات كردو مدت نود پنج روز و يا چهار ماه پس از پدر بزرگوارش در جهان زندگي كرد.

البته قول هاي ديگري نيز درباره شهادت آن حضرت بيان گرديد، كه به خاطر عدم شهرت، اشاره اي به آن ها نمي كنيم.
به هر روي، اين مسئله قابل تأمل و جاي بحث و بررسي بيشتر و فني تر است و مجال ديگري مي طلبد. اما شيعيان و محبان اهل بيت(علیهم السلام) به خاطر عشق و علاقه بي حد به خاندان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، هم در سيزدهم جمادي الاولي و هم در سوم جمادي الآخره، در سوگ آن بانوي بزرگ عالم اسلام، سياه پوش و عزادار مي باشند. بدين جهت، دو ايام فاطميه را گرامي مي دارند.
سيزدهم جمادي الاولي، نخستين روز فاطميه اول است.
ماه جمادی الاول: علت نام گذاری ماه جمادی الاول، وقایع ماه جمادی الاول
ماه جمادی الاول (یا ماه جمادی الاولی) پنجمین ماه از ماههای قمری است. دلیل نام این ماه و جمادی الثانی این است که چون در هنگام نامگذاری ماههای عربی، این دو ماه در فصل سرما و یخبندان قرار گرفتند «جمادی» (یعنی انجماد و یخبندان) نام گرفتند.
حوادث زیادی در این ماه روی داده است که مهمترین آنها جنگ جمل بود که در سال 36 قمری بین حضرت امیرالمؤمنین امام علی (علیهالسلام) و عایشه و طلحه و زبیر رخ داد که در نهایت به شکست سپاه جمل منتهی گشت. حادثه عظیم دیگر شهادت بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است که بنا بر روایتی در سال 11 قمری روی داد. از دیگر رویدادهای این ماه میتوان به سوزاندن محمد بن ابیبکر، استاندار علوی مصر توسط دژخیمان معاویه اشاره کرد که در سال 38 قمری اتفاق افتاد.

اعمال ماه جمادی الاول
باب يازدهم در ماه جمادى الاول است:
روز اول:
در اين روز بخواند دعايى را كه سيد بن طاووس در اقبال ذكر كرده: اللهم انت الله…
روز دهم:
در اين روز در سال 36 (سى و شش) جنگ جمل واقع شد و زيد بن صوحان و برادرش شهيد شدند و طلحه را مروان و زبير را ابن جرموز به قتل رسانيد.
روز سيزدهم:
اول ايام فاطميه است.
روز چهاردهم:
علامه مجلسى رحمه الله در زادالمعاد فرموده: كه كلينى به سند صحيح از حضرت امام صادق علیهالسلام روايت كرده است كه: حضرت فاطمه صلوات الله عليها هفتاد و پنج روز بعد از حضرت رسالت صلى الله عليه و آله زنده بود، پس بنابر مشهور كه وفات حضرت رسول صلى الله عليه و آله در بيست و هشتم ماه صفر بوده، وفات حضرت فاطمه عليهاالسلام بايد در سيزدهم يا در چهاردهم يا پانزدهم ماه جمادى الاولى باشد. پس زيارت آن حضرت در اين ايام مناسب است خصوصا در چهاردهم كه ظاهرتر است و احقر وفات آن بانو را در سوم جمادى الاخر ذكر مىنمايم، ان شاءالله.

روز پانزدهم:
در اين روز در سال 36 (سى و ششم) فتح بصره شد و نزول نصر، شد براى امیرالمومنین عليهالسلام در جنگ جمل و در همين روز بعينه ولادت با سعادت حضرت على بن الحسين عليهالسلام واقع شده، والده ماجده آن حضرت معظمه، شهربانو بود. او دختر يزدگرد پادشاه عجم است كه در ايام ولادت آن حضرت از دنيا رحلت كرد و حضرت على بن الحسين عليهالسلام را ابن الخيرتين مىگفتند به سبب حديثى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله مروى است كه فرموده است: «ان لله فى عباده خيرتين فخيرته من العرب قريش و من العجم فارس».
منبع: اهلبیت علیهم السلام
2 نظر » 
بخش زیادی از روایت های مهدویت، مربوط به نشانه های قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اما توجّه پیشوایان معصوم به نشانه ها به چه علت بوده است؟ برای روشن شدن مطلب، آثار و پیامدهای طرح نشانه ها بررسی می شود.

اول. امید بخشی
نقش حیاتی و شگفت انگیز امید در سعادت فرد و جامعه بر کسی پوشیده نیست. انسان به امید زنده است. وقتی امید می آید، تلاش و حرکت، جایگزین رخوت و سستی می شود. نشانه های قیام، علامت های نزدیک شدن برپایی دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام است. با پدیدار شدن هر یک از نشانه ها، نور امید در دل های مؤمنان، پرفروغ تر می شود و بر اثر آن، مقاومت آنان در برابر سختی های دوران غیبت و حیرت، بیشتر، و تلاش شان برای آمادگی جهت همراهی امامشان فزونی می گیرد.

دوّم. آماده شدن برای ظهور
اهل ایمان بر اثر پدیدار شدن هر یک از نشانه ها می بایست خود را از جهت روحی و جسمی و نیز فردی و اجتماعی، برای شرکت در دولت کریمه آماده تر کنند. از طرف دیگر، بخشی از نشانه های قیام مانند سفیانی و یمانی، از امور سیاسی اسلام به حساب می آیند که همگان، به خصوص مسئولان، باید به آن ها توجه کنند و با برنامه ریزی درست، خطر دشمنان را به حداقل برسانند و به تقویت یاران و همفکران خود بپردازند.

سوّم. جلوگیری از انحراف ها و شناخت مدعیان
آدمی همواره مشتاق شنیدن خبرهایی درباره آینده است. با طرح اخبار واقعی از آینده در روایت های اسلامی، جلوی پخش اخبار کاهنان و غیب گویان شیّاد گرفته می شود و انسان های با ایمان، شناخت درستی از حوادث آینده پیدا می کنند. علاوه بر این، با شناخت نشانه های واقعی قیام، دروغین بودن ادعای کسانی که ادعای مهدویت می کنند، روشن می شود.

منبع:نشانه های قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف/حسن زمانی
نظر دهید » 
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست .. سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران ..
میخواهم از جور زمانه بگویم ، میخواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پردهای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذرهای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خستهام.
مولای من میدانی چند سال است انتظار میکشم. از وقتی سخن گفتهام و معنای سخن خود را فهمیدهام انتظارت را میکشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خستهام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. میدانی چند نوجوان آوارهاند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدم گفته بودی میآیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش میدهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش میترسم. میترسم بیائی و من خواب باشم. میترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم…

حس میکنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمیشنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.
ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست ! نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه میکنند ! چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کسی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابانهای تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه میکنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینهی زخمیام را مرهمی باشم. میدانی چه آمد؟
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور….

نه ؛ غم میخورم ؛ غم میخورم بخاطر روزهایی که نبودهای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. غم میخورم به خاطر روزهایی که به یادت نبودهام و با گناه شب شدهاند.
بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی میآید؟ کی میشود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»
منبع : تبیان
نظر دهید » 
پیامبر صلی الله علیه و آله، دلیرترین و بردبارترین و عادلترین و پاکترین و بخشنده ترین مردمان بود. حتی یک درهم و دینار برای یک شب نزد او باقی نمی ماند. او از همه مردم زاهدتر بود و ساده تر زندگی می کرد آنچنانکه کفش و جامه اش را به دست خویش وصله می کرد و در امور خانه همگام با دیگر افراد کمک و همکاری می نمود.

حیا و آزرم او از دیگران بیشتر بود. هیچ گاه در چهره کسی خیره نمی شد. از همه مردم آسان گیرتر بود. دعوت هر آزاده و بنده ای را اجابت می کرد. هدیه را می پذیرفت حتی اگر جرعه ای شیر بود و سعی می کرد آن را جبران کند و به دیگران بخوراند. هیچگاه دربرابر دعوت کنیز یا تهیدستی تکبر نمی ورزید و از آن با روی باز استقبال می کرد. آن حضرت به خاطر خدا، نه به خاطر خودش، خشمگین می شد و فرمان خدا را اجرا می کرد اگرچه به زیان خود یا یکی از یارانش تمام می شد. روزی یاران آن حضرت به وی پیشنهاد کردند از نیروی مشرکان دیگر علیه دشمنان مشرکش سود جوید امّا آن حضرت پیشنهاد آنان را رد کرد و فرمود: ما از مشرکان یاری نمی جوییم. حال آنکه پیامبر در آن هنگام بسیار به کمک آنان نیاز داشت.
آن حضرت از شدّت گرسنگی سنگ بر شکم می بست و هرگاه خوردنی فراهم می شد، هرچه می یافت می خورد و چیزی را بر نمی گرداند. خوراکش ساده بود. درحالی که تکیه داده بود، غذا نمی خورد. با تهیدستان هم سفره می شد و با فقرا مجالست می کرد. دانشمندان را گرامی می داشت و به هیچ کس جفا نمی کرد.
از فعالیتهای اجتماعی پیامبر آن بود، که از بیمار، هرکس که بود و به هر نحو، عیادت می کرد و به تشییع جنازه مردگان می رفت. به تنهایی راه می رفت. هیچ گاه حَشَم و خَدَم برای خود نمی گرفت. هر مرکبی که حاضر بود سوار می شد، چه اسب و چه استر و چه الاغ. گاه پابرهنه می رفت و گاهی با کفش. زمانی ردا دربر می کرد و گاهی بدون ردا و بدون عمامه و کلاه خارج می شد ولی وقتی راه می پیمود به نیرومندی می رفت نه با ضعف و سستی. به هنگام رفتن، پاهایش را از زمین می کند آنچنانکه گویی از فراز به نشیب می آید.

بوی خوش را بسیار دوست می داشت. او صاحب غلامان و کنیزان بود ولی هیچ گاه بر آنها برتری نمی جُست. وقتی را از دست نمی داد که در طاعت خداوند نباشد.
با هرکس که دیدار می کرد، در سلام گفتن سبقت می جست. هرکس برای کاری در کنار او بود صبر می کرد تا وی جدا شود. به هریک از یارانش که برمی خورد دستش را برای مصافحه دراز می کرد. و آنگاه دست او را می گرفت و انگشتانش را در انگشتان او فرو می برد و آنگاه دست دیگرش را بر روی دست او می نهاد.
اگر به نماز ایستاده بود. و کسی برای کاری نزد وی می آمد، نمازش را زودتر تمام می کرد و آنگاه رو به شخص کرده می گفت: آیا کاری داری؟ و چون حاجت او را روا می کرد، دوباره به نماز می ایستاد.
بیشتر به حالت تواضع می نشست. یعنی زانوانش را با دو دست بغل می کرد و تا آخر مجلس می نشست. هیچ گاه دیده نشد درمیان یارانش، پاهایش را دراز کند. بیشتر رو به قبله می نشست. هرکس را که بر وی وارد می شد گرامی می داشت و گاهی اوقات برای افرادی که از بستگان او هم نبودند، جامه اش را برای نشستن می گستراند. گلیم را زیر پای کسی می انداخت که بر وی وارد شده بود، و اگر آن فرد نمی پذیرفت آنقدر اصرار می کرد تا بپذیرد.

هرکس به سخن پیامبر گوش می سپرد گمان می برد که وی درنظر پیامبر گرامی ترین مردمان است. تا آنجا که هرکس در محضر او می نشست از چهره و نگاه مبارک پیامبر برخوردار می شد.
برای احترام و گرامی داشت یارانش، آنان را به کنیه فرا می خواند، و اگر کسی کنیه نداشت، آن حضرت خود کنیه ای برای او تعیین می کرد.
در مورد زنان نیز اگر فرزندی داشتند آنها را به نام فرزندانشان می خواند وگرنه کنیه جدیدی برای آنها برمی گزید. حتی کودکان را نیز با کنیه صدا می زد.
از دیگران به خشم دورتر و به خشنودی نزدیک تر و نسبت به مردم از دیگران دلسوزتر و سودمندتر بود.
هرگاه در مجلسی حاضر می شد می فرمود: «خداوندا پاک و منزهی و ستایش تو راست. گواهی دهم که معبودی جز تو نیست. از تو آمرزش خواهم و به سوی تو بازگشت می کنم».
وقتی درمیان یارانش حضور می یافت، به درستی معلوم نبود که کدام یک از آنان حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. زیرا خود را درمیان آنان جای می داد (جای ویژه ای برای خود تعیین نمی کرد). امّا بعداً چون تعداد ملاقات کنندگان حضرت رو به افزایش رفت و واردان در پیش رویش می پرسیدند که کدامیک از شما محمد هستید؟ برای آن حضرت سکّویی گلین درست کردند. با این وجود آن حضرت بازهم می فرمود: من بنده ای بیش نیستم.
پیامبر اسلام خداترس تر از همه بود. نسبت به خدا از همگان پروای بیشتری داشت.

در شناخت خدا از همه داناتر و در طاعت خداوند از همه نیرومندتر و در عبادت خدا شکیباتر و محبتش به خدا از دیگران بیشتر و زهدش از همه زیادتر بود. آنقدر به نماز می ایستاد که کف پاهایش از کثرت نماز شکافته می شد. وقتی به نماز می ایستاد اشکهایش روان می شد. از صدای گریه و ناله اش، زمینی که روی آن نماز می خواند می لرزید. گاه آنقدر روزه می گرفت که گفته می شد: دیگر افطار نمی کند و گاه نیز روزه نمی گرفت تا جایی که می گفتند: او دیگر روزه نمی گیرد. نظافت بدنش را رعایت می کرد جامه اش پاکیزه بود. موی سر و محاسنش را مرتب می کرد و شانه می زد. دندانهایش را مسواک می کرد و بوی خوش به کار می برد بطوری که از دور نیز بوی خوش او را درمی یافتند. شخصی که با وی همنشینی یا مصافحه کرده بود به نیکی شناخته می شد زیرا بوی خوش عطر پیامبر از وی نیز به مشام می رسید. آن حضرت، گرسنه را سیر می کرد و برهنه را می پوشانید پیاده را سوار می کرد و حاجتمندان را یاری می داد و بدهی بدهکاران را ادا می کرد.
او دلیرترین مردم بود. تا آن جا که امام علی علیه السلام فرمود: «اگر ما را در روز بدر مشاهده می کردید، می دیدید که ما به پیامبر، که نزدیکترین از همه ما به دشمن بود و با سختی تمام می جنگید، پناه می بردیم». و نیز همان حضرت فرموده است:
«هنگامی که شعله جنگ برافروخته می شد و دو گروه دست به کار نبرد می شدند ما به رسول خدا پناه می آوردیم. هیچکس از رسول خدا به دشمن نزدیکتر نبود».
او از تمام مردم بخشنده تر و در گفتار راستگوتر و در پناه دادن وفادارتر بود. خلق و خویش از دیگران ملایم تر و نسبش پاک بود. هرکس که او را می دید تحت تأثیر هیبت آن حضرت واقع می شد. هرکس با او رفت و آمد می کرد، دوستش می داشت. چیزی از وی تقاضا نمی شد جز آن که آن را می بخشید. روزی مردی به نزدش آمد و چیزی درخواست کرد. پیامبر آنقدر به وی گوسفند بخشید که میان دو کوه را پر کرد. آن مرد به سوی قبیله اش بازگشت و گفت: اسلام آورید که محمد آنچنان می بخشد که گویی بیمی از تنگدستی ندارد.
او هر منکری را زشت می انگاشت و به هر خوبی فرمان می داد. بالاخره آن که وی برای هر خوبی سرمشق، و برای هر فضلی نمونه، و برای هر چیزی که انسان را در دو جهان سود می بخشید، راهبر بود. اللهم صل علی محمد و آل محمد بر او و بر دودمانش برترین و پاکترین درودها و سلامها باد.
منبع:زندگانی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله/ محمدتقی مدرسی
1 نظر » << 1 ... 63 64 65 ...66 ...67 68 69 ...70 ...71 72 73 ... 203 >>