
در برخی از اخباری که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت شده، از عجله نمودن در امر ظهور حضرت صاحب الامر «عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف» نهی شده است و فرموده اند که عجله کردن در این مطلب، سبب هلاک شخص می شود. (مراد از هلاک، کفر و خروج از ایمان است).

البته این روایات، با اخبار فراوان و متعددی که به طلب تعجیل در فرج و ظهور امام زمان علیه السلام امر فرموده اند، منافاتی ندارد.
عجله ای که در اخبار و روایات، آن را مذمت و نکوهش کرده اند و اینکه موجب هلاک انسان و ضرر و خسران او می شود، بر سه قسم است:
اوّل: عجله ای که سبب ناامیدی از فرج و ظهور آن حضرت شود؛ یعنی به جهت کم طاقتی و کم صبری که دارد، تعجیل کند و بگوید: «اگر شدنی بود تا حال باید شده باشد». که آخر این کار و حرف، به انکار اصل ظهور قائم منتظرعلیه السلام منتهی می شود، پناه بر خدا!

دوم: عجله ای که با تسلیم و رضای به امر خداوند متعال منافات داشته باشد؛ مثلاً فرد بگوید: چرا ظاهر نمی شود و برای چه زمانی گذاشته است؟! که برگشت این سخن، اعتراض به خداوند متعال است و چنین کسی تابع شیطان است که به خدا ایراد می گیرد؛ در حالی که مؤمن باید دعا کند و اگر هم خداوند سبحان، اجابت دعا را تأخیر فرمود، آن را مطابق حکمت بداند.

سوم: عجله ای مذمت و نکوهش شده است که سبب متابعت و پیروی نمودن مدّعیان دروغگو و دعوت کنندگان به باطل شود؛ چون چنین شخصی که عجله دارد و طاقتش کم است، پیش از ظاهر شدن نشانه ها و علامت های حتمی ظهور و آثاری که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت شده، به مدعیان دروغگو و باطل اعتماد می کند و به سبب خیال و توهّم خود به شیطان های انسان نما ارادت پیدا می کند، به امید اینکه آنها موعود منتظَر باشند؛ چنان که بسیاری از مردم به همین سبب، هلاک شدند، با وجود آنکه مطابق عقل و نقل که روایت شده، برای امام زمان علیه السلام علایم و نشانه های مخصوص و قطعی است که تا وقتی این علایم در کسی یافت نشود نباید به وی اعتماد نمود .
منبع آثار و برکات دعا برای امام زمان (علیه السلام)/ محمدتقی موسوی اصفهانی
نظر دهید » 
نام ماههای قمری از دوره جاهلیت به اسلام رسیده است. این ماهها سابقه تاریخی طولانی دارند و مربوط به زمان حضرت ابراهیم(علیهالسلام) و منسوب به دین حنیف ابراهیمی هستند و هر یک از این اسامی معنی خاصی دارند.

ماه اول، محرم است که آغاز سال قمری است و آنرا از این جهت محرم نامیدهاند که در اثنای آن جنگ و غارت حرام بود.
ماه دوم صفر است و آنرا از این جهت صفر نامیدهاند که در اینماه بازارهایی در یمن بپا میشد که آنرا صفری میگفتند و از آنجا آذوقه میگرفتند و هر که به بازار نمیرسید، از گرسنگی هلاک میشد. و نیز صفر را از آن جهت صفر گفتهاند که در اثنای اینماه شهرها از مردم خالی میشد که مردم آنجا برای جنگ بیرون میرفتند و معنی را از صِفر به معنی خالی گرفتهاند.پساز صفر، ربیعالاول و ربیعالثانی است که احتمالاً عرب به خاطر اینکه در اینوقت مواجه با بهار و رویش گیاهان و شکفتن شکوفهها بودهاند، به این نام نامیدهاند. پساز ربیع، ماه جمادیالاول و جمادیالثانی است و از آنجهت که در وقت نامگذاری این دو ماه، آب یخ میبسته است، زیرا {اعرابی که تازه میخواستند برای ماهها نامگذاری کنند}نمیدانستند که زمان گرما و سرما {در گردش سال و ماه قمری}تغییر مییابد.ماه هفتم رجب است و آن را از آنرو رجب گفتهاند که از آن بیمناک بودند و رجب به معنی بیم داشتن است.بعد از رجب، شعبان است و اینماه را از آن جهت شعبان نامیدهاند که در این ماه {اعراب} منشعب {جدا از هم} میشده بر سر آبهای خویش و به جستوجوی غارت میرفتهاند. شعبان و انشعاب از یک ریشهاند.بعد از شعبان، رمضان است بهمناسبت آنکه در وقت تسمیه ماهها زمین از شدت گرما تفدیده بود و رمضا به معنی شدت گرماست. از آنجا که رمضان یکی از ماههایی است که در قرآن توسط خداوند ذکر شده است، روا نیست که بگوییم رمضان، بلکه باید گفت ماه رمضان.

بعد از ماه رمضان، شوال است «به جهت زیادشدن شیر شتران آبستن، یا قطار کردن شتران به جهت سفر به این عنوان نامیده شد.» به پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) عرض شد: شوال به چه معنا است؟ فرمودند: «یعنی ماهی که گناه مؤمنان در آن از بین رفته است و گناهی نمانده مگر این که خداوند آن را آمرزیده است.» بعد از شوال، ذوالقعده است، بهمناسبت آنکه در اثنای آن {اعراب} از جنگ و غارت فرو مینشستند، به این نام نامیدهاند. قعده از قعود به معنای نشستن است.آخرین ماه قمری ذوالحجه است و این ماه را به مناسبت اینکه حج در اثنای آن انجام میشد، اینگونه نامیدهاند.
نحوست ماه صفر
در کتاب مفاتیحالجنان در رابطه با ماه صفر میفرماید: این ماه معروف به نحوست است و برای رفع نحوست هیچ چیز بهتر از تصدق و ادعیه و استعاذات وارده نیست.در میان مردم معمول است که بعضی از روزها را روز سعد و مبارک و بعضی را روز شوم و نحس میدانند، بحث در این است تا چه اندازه این اعتقاد در اسلام پذیرفته شده است.از نظر عقل، محال نیست که اجزای زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشد، بعضی دارای نحوست و ایام دیگر ضد آن باشد؛ هرچند از نظر استدلال عقلی راهی برای اثبات یا نفی آن وجود ندارد. همین اندازه میگوییم ممکن است، ولی از نظر عقل ثابت نیست. بنابراین اگر دلایل شرعی از طریق وحی که افقهای وسیعتری را روشن مینماید، بر این معنی در دست داشته باشیم، قبول آن نهتنها بلامانع بلکه لازم است. در قرآن تنها در دو مورد اشاره به نحوست ایام شده است، در رابطه با قوم عاد میفرماید: ما بر هلاک آنها تند بادی در روز پایداری نحسی فرستادیم.و در سوره دیگر میفرماید: ما تندبادی سخت و سرد در روزهای شومی بر آنها مسلط ساختیمپس قرآن تنها اشاره ای سربسته به مسئله دارد، ولی احادیث زیادی در زمینه نحس و سعد ایام داریم. در روایتی نقل شده که یکی از دوستان امام حسن عسکری(علیهالسلام) روز سهشنبه به محضر امام مشرف شد، امام فرمودند: دیروز تو را ندیدم؟! عرض کرد چون دوشنبه بود و من برای مصون ماندن از شرّ این روز از خانه بیرون نمیآیم. امام فرمودند: کسیکه میخواهد از شرّ دوشنبه در امان بماند، در اولین رکعت نماز صبح سوره هل اتی بخواند که تناسب با رفع شر دارد… خداوند نیکان را از شر روز رستاخیز نگاه میدارد…. اینجا امام نحوست را رد نکردند. در بعضی از روایات سعد و نحس ایام در ارتباط با حوادثی که در آن واقع شده است تفسیر شده، یعنی سعد و نحس بودن بهخاطر جریانات و حوادثی که در آن روز اتفاق افتاده میباشد، نه اینکه خود ایام نحس باشند.

پس اجمالاً از آیات و روایات استفاده میشود روزهای نحسی وجود دارد یا خودشان یا بهخاطر حوادثی که در آن اتقاق افتاده است
و در رابطه با ماه صفر روایتی نقل شده که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند: هرکس به من خبر دهد به خارجشدن ماه صفر، من هم به او بشارت بهشت را میدهم.از این روایت هم نحسبودن استفاده میشود. علامه طباطبایی(قدسسره) نیز فرمودهاند: در روایات قابل اعتماد آمده است، روز وفات حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) و یا پیغمبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) نحس است و موالید ائمه سعد است. احتمال است نحوست و سعد بودن بهخاطر حوادثی باشد که در آن اتفاق افتاده مثل شهادت پیامبر اکرم و امام حسن مجتبی و امامان دیگر(علیهمالسلام).گفتنی است در رابطه با نحسبودن ماه صفر مدرک قابل اعتمادی پیدا نشد جز روایت مستدرک سفینةالبحار که هر کس به من اطلاع بدهد خروج ماه صفر را، من هم به او وعده بهشت میدهم که از این روایت اجمالاً استفاده میشود که ماه صفر مبغوض پیامبر بوده است یا بهخاطر حوادثی که در آن واقع میشود و یا جهت دیگری داشته است.
منبع
حوزه نت
نظر دهید » 
محمد بن مسلم بن شهاب زهري روزي با حالتي افسرده و اندوهگين به حضور امام سجاد عليه السلام آمد. وقتي امام علت ناراحتي وي را پرسيد، گفت: اندوه من از سوي برخي مردم به ويژه افرادي است كه به آنان خدمت كردهام ولي آنها برخلاف انتظارم به من حسد ورزيده و چشم طمع در اموالم دوختهاند.

امام چهارم عليه السلام رهنمودهاي راهگشايي به وي ارائه فرموده و سپس افزود: «احفظ عليك لسانك تملك به اخوانك; اگر از زبانت مواظبت كني، همه دوستان و آشنايانت در اختيار تو خواهند بود [و تو را دوست خواهند داشت].» سپس فرمود: «زهري! كسي كه عقلش كاملترين اعضاء وجودش نباشد، با كوچكترين اعضايش (زبان) هلاك ميشود.»

حضرت سجاد عليه السلام مهمترين رمز توفيق در زندگي را، تواضع و احترام به ديگران دانسته و ميفرمايد: «اگر ديدي كه مسلمانان تو را احترام ميكنند و مقامت را بزرگ ميشمارند، بگو آنها بزرگوارند كه با من چنين رفتار ميكنند و اگر از مردم نسبت به خود بي توجهي مشاهده كردي، بگو از من خطايي سرزده كه مستوجب چنين بياحترامي شدهام. هرگاه چنين انديشيده باشي و طبق اين تفكر عمل كني، خداوند متعال زندگي را بر تو آسان كرده، دوستانت زياد و دشمنانت به حداقل خواهند رسيد. در اين صورت نيكيهاي ديگران تو را خوشحال ميكند و از بدي و اذيتهاي آنان آزرده نخواهي شد
منبع امام سجاد (ع) فاتح قلب ها/پاك نيا، عبدالكريم
نظر دهید » 
پس از این که حضرت علی علیه السلام فرزند خود را عباس نام نهاد، دست های او را بوسید و اشک بر صورت نازنینش جاری شد.

امّ البنین حیرت زده پرسید: «چرا گریه می کنید؟ مگر دستان فرزندم عیبی دارد؟» حضرت فرمود: «گویی هم اینک می بینم که این دست ها روز عاشورا در کنار شریعه فرات، و در راه یاری دین خدا قطع شده است».
منبع حوزه نت
نظر دهید » 
هنگامی که حضرت اباالفضل علیه السلام به دنیا آمد، امّ البنین قنداقه او را به دست امیرالمؤمنین داد تا بر وی نامی بگذارد. حضرت وی را در آغوش کشید و او را مورد تفقّد و محبّت فراوان قرار داد. سپس در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفت. آن گاه به ام البنین فرمود: «او را چه نام نهادی؟» امّ البنین با کمال ادب عرض کرد: «من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته ام. هر نامی که می پسندید بر وی بگذارید». حضرت فرمود: «من او را به نام عمویم، عباس نامیدم».

عبّاس، نشان شجاعت و صلابت
واژه عباس، صیغه مبالغه از ماده «عبس» است که به معنی گرفتگی چهره می باشد. حضرت ابوالفضل علیه السلام از مصادیق بارز «أشدّاءُ عَلَی الکفّار» می باشد. وی بر دشمنان حق عبوس و خشن و در جنگ با آنان غیور و دلاور بود. این نام از همان دوران، نشانگر شهامت و صلابت ابوالفضل علیه السلام بود.

مرحوم علامه حائری در کتاب معالی السِبطین می نویسد: «امیرمؤمنان علیه السلام او را ازاین رو عبّاس نامید که به شجاعت، شکوه، صولت و خشم او در پیکار با دشمنان آگاهی داشت. دشمنان در برابر او لرزه بر اندامشان می افتاد و صورت هایشان از ترس او رنگ درمی باخت. او قهرمانی بود که شجاعت را از پدرش به ارث برده بود و بینی گم راهان در برابر او به خاک مالیده می شد».
منبع حوزه نت
نظر دهید » 
وقتی اقوام و یاران امام حسین علیه السلام اعلام آمادگی کردند که با او در راه خدا کشته شوند به آنها فرمود:

اگر شما خود را بر آنچه من مهیای آن شده ام آماده کرده اید، بدانید که خداوند مقام های بلند را با تحمل سختی ها به بندگانش عطا می فرماید.اگر چه خداوند مرا با کسانی از خانواده ام که رفتند و من آخرین آنها در دنیا هستم به کراماتی اختصاص داد که با وجود آنها تحمل سختی ها و ناگواری ها آسان می گردد، امّا برای شما هم بخشی از این کرامات خدای متعال وجود دارد.بدانید که تلخ و شیرین دنیا مانند رؤیاست، و بیداری و آگاهی در عالم آخرت است، و رستگار کسی است که در آخرت رستگار شود و بدبخت کسی است که در آن عالم بدبخت گردد.

آیا می خواهید شما را به ابتدای آفرینش خودمان و شما، که از دوستان و دوستداران و طرفداران ما هستید آگاه سازم تا تحمل آنچه بر آن اقرار دارید (که با ما کشته شوید) برایتان آسان گردد؟گفتند: آری ای پسر رسول خدا. امام علیه السلام فرمود:وقتی خداوند آدم را آفرید و او را به کمال رسانید و نام همه اشیاء رابه او آموخت و آدم آنها را برای فرشته ها بیان کرد، محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین را در پشت آدم قرار داد در حالی که نور آنها در افق آسمان ها، حجاب ها، بهشت، کرسی و عرش می درخشید.
💝💝 💝💝💝💝💝💝💝💝
آن گاه خداوند به فرشته ها امر کرد برای بزرگداشت آدم برای او (به سوی او) سجده کنند زیرا خداوند این فضیلت را به او داده بود که ظرف وجودی آنها باشد که نورشان همه آفاق را گرفته بود. پس همه سجده کردند مگر ابلیس که از تواضع در برابر جلال و عظمت خداوند و نور ما اهل بیت سر باز زد. همه فرشته ها تواضع کردند و ابلیس تکبر کرد و خود را برتر شمرد و با این سرکشی و تکبری که کرد از زمره کافران گردید.
💝💝 💝💝💝💝💝💝💝💝
منبع نهج الکرامه گفته ها و نوشته های امام حسین علیه السلام / محمدرضا اکبری
نظر دهید » 
«دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پل اهل ایمان به بهشتشان و پل کافران به جهنمشان می باشد. نه دروغ به من گفته شده و نه دروغ می گویم.

شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم و از روز حساب بر حذر می دارم و نشانه هایش را برای شما بیان می کنم. گویا آنچه ترسناک است با ورودی هولناک و مقدمی ناآشنا و مزه ای ناگوار نزدیک شده است و به جان های شما دست انداخته و میان شما و اعمالتان حائل گردیده است. پس با سلامتی جسمانی که در مدت عمر خود دارید در انجام عمل بکوشید.
گویا مرگ به طور ناگهانی شما را در کام خود می گیرد و از پشت زمین به درون آن و از بلندیش به گودی آن منتقل می کند، و از انس آن به وحشتی که دارد و از آسایش و روشنی اش به تاریکی و از وسعتش به تنگنایش انتقال می دهد. آنجا که نه خویشاوندی ملاقات شود و نه بیماری عیادت گردد و نه به فریاد کسی جواب داده شود.خداوند ما و شما را بر هراس های این روز یاری دهد و از عذاب آن نجات بخشد و اجر بزرگی برای ما و شما قرار دهد.ای بندگان خدا! اگر این دنیا پایان زندگی و منتهای کوچ شما باشد سزاوار است انسان در آن به کاری مشغول گردد که غم و اندوهش را ببرد و او را از دنیا به کناری کشد و برای خلاص از آن زحمت خود را زیاد کند.

پس چگونه چنین عمل نکند در حالی که پس از این جهان در گرو اعمال خویش است و او را به پای پس چگونه چنین عمل نکند در حالی که پس از این جهان در گرو اعمال خویش است و او را به پای حساب می برند و نه یاوری دارد که او را از سختی ها دور بدارد و نه پشتیبانی دارد که از او دفاع کند. «در این روز ایمان کسی که از قبل در دنیا مؤمن نشده و یا خیری در ایمان خود کسب نکرده است سودی ندارد. بگو شما در انتظار باشید ما هم منتظریم.»شما را به پرهیزکاری سفارش کنم زیرا خداوند ضمانت کرده است که هر کس تقوا پیشه کند او را از وضعی که خوش ندارد به وضعی که دوست دارد برساند و از جایی که گمان آن را نمی برد به او روزی رساند.پس مبادا از زمره کسانی باشی که بر گناه بندگان ترسان است و از عذاب گناه خود آسوده خاطر می باشد. به راستی که خدای متعال در وارد کردن مردم به بهشتش فریب نمی خورد و آنچه از نعمت های بهشتی نزد اوست جز با طاعت به دست نمی آید .
منبع
نهج الکرامه گفته ها و نوشته های امام حسین علیه السلام / محمدرضا اکبری
نظر دهید » 
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
برترین عبادت، انتظار فرج است
أفضلُ العبادةِ انتظارُ الفَرَجِ
میزان الحکمه جلد1 صفحه 394

نظر دهید » 
مثنوی گریز قشنگی می زند و می گوید: اگر یک وقت در خودت شلوغ کاری می بینی، سرت را بالا بگیر و بگو: خدایا، روح من شلوغ کار نیست؛ این شلوغ کاری ها مال نفس من است.

اگر انسان کسی را پیدا کند که بتواند گناه را گردن او بیندازد، خوب است. حضرت یوسف هم دربارة گناه برادرانش چنین گفت:وَ قَدْ اَحْسَنَ بی اِذْ اَخْرَجَنی مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ البَدْوِ مِنْ بَعْدِ اَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَینی وَ بَیْنَ اِخْوَتی؛ در حقیقت پروردگارم به من احسان کرد، آن گاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان کنعان به مصر باز آورد، پس از آن که شیطان میان من و برادرانم را به هم زد.در حقیقت گناه را به گردن شیطان انداخت و برای برادرانش عذر آورد که شما نمی خواستید این طور بشود، بلکه شیطان آمد و بین ما جدایی انداخت.خیلی از مواقع انسان باید گناه را به گردن نفس بیندازد و بگوید: من نمی خواستم شلوغ کاری بکنم، این نفس من بود که چنین پیش آورد وگرنه این گناه از روی میل و رغبت نبود.

همان گونه که امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه با خدا چنین راز و نیاز می کند:
اِلهی لَمْ اَعْصِکَ حینَ عَصَیْتُکَ وَ أنا بِرُبوبِیَّتِکَ جاحدٌ وَلا بِاَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ وَلا لِعُقوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِوَعیدکَ مُتَهاوِنٌ لکنْ خَطیئةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسی وَ غَلَبَنی هَوایَ وَ أعانی عَلَیْها شِقْوَتی وَ غَرَّنی سِتْرُکَ المُرخی عَلَیَّ؛ خدای من؛ هنگامی که به معصیتت پرداختم، از راه عصیان، خداوندی ات را انکار نکردم. و فرمانت را سبک نشمردم. و در مقابل عقابت سینه سپر نکردم. و وعدة مجازات را بی اهمیت ندانستم. بلکه عصیانم خطایی بود که عارض شد و نفس بر من شبهه کاری کرد و هوی و هوس غلبه کرد و بدبختی کمک نمود و پرده پوشی ات مغرورم کرد.

واقعاً ما نمی خواهیم گناه کنیم. اصلاً از گناه خوشمان نمی آید، ولی در دام گناه می افتیم. این نفس است که گاهی بر ما غلبه می کند و در دام گناه می افتیم. چنان که ابن ابی الحدید در کلمات منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام آورده است:شَیْطانُ کُلِّ اِنْسانٍ نَفْسُهُ؛ شیطان هر انسانی نفس اوست.شیطان اصلی همان نفس ماست. و این یک مطلب کلیدی است. این است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:شَیطانی اَسْلَمَ بِیَدی؛ شیطان من مطیع و تسلیم من گردید.به هر حال نشاط و شادابی یکی از ارزش های اخلاقی است که آن را در سیرة ائمه علیهم السلام و همین طور در پیروان مکتبشان به خوبی مشاهده می کنیم.
منبع نشاط و شادی / حبیب الله فرحزاد.
نظر دهید » << 1 ... 82 83 84 ...85 ...86 87 88 ...89 ...90 91 92 ... 798 >>