https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

مدح و ذم در حال رضا و غضب

افلاطون : آنكس كه هنگام خشنودى تو را به آنچه در تو نيست مدح و ثنا گويد،
هنگام خشم تورا به آنچه در تو نيست ذم و نكوهش خواهد كرد.

كشكول شيخ بهايي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

پاسخ حكيمانه

وزيرى حكيمى را ديد علف مى خورد.
گفت : اگر به خدمت شاهان در آمده بودى نيازمند به خوردن علف نمى شدى .
حكيم پاسخ داد: تو نيز اگر علف مى خوردى ،نيازمند خدمت شاهان نبودى .

كشكول شيخ بهايي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

مبارزات عملى ابراهيم عليه‏السلام با بت‏پرستى‏

آزر با اين كه ابراهيم را از يكتاپرستى منع مى‏كرد، ولى وقتى كه چشمش به چهره ملكوتى ابراهيم عليه‏السلام مى‏افتاد، محبتش نسبت به او بيشتر مى‏شد، از آن جا كه آزر رييس كارخانه بت‏سازى بود، روزى چند بت به ابراهيم داد تا او آن‏ها را به بازار ببرد و مانند ساير برادرانش آن‏ها را به مردم بفروشد، ابراهيم خواسته آزر را پذيرفت، آن بت‏ها را همراه خود به طرف ميدان و بازار آورد، ولى براى اين كه فكر خفته مردم را بيدار كند، و آن‏ها را از پرستش بت بيزار نمايد، طنابى بر گردن بتها بست و آن‏ها را در زمين مى‏كشانيد و فرياد مى‏زد:

مَن يَشتَرىَ مَن لا يَضرُّهُ وَ لا يَنفَعُهُ؛

چه كسى اين بت‏ها را كه سود و زيان ندارند از من مى‏خرد.

سپس بت‏ها را كنار لجنزار و آب‏هاى جمع شده در گودال‏ها آورد و در برابر چشم مردم، آن‏ها را در ميان لجن و آب آلوده مى‏انداخت و بلند مى‏گفت: آب بنوشيد و سخن بگوييد!!(198)

به اين ترتيب عملا به مردم مى‏فهمانيد كه: بتها شايسته پرستش نيستند، به هوش باشيد، و از خواب غفلت بيدار شويد و به خداى يكتا و بى همتا متوجه شويد، و در برابر اين بت‏هاى ساختگى و بى اراده كه سود و زيانى ندارند سجده نكنيد مگر عقل نداريد، مگر انسان نيستيد، چرا آن همه ذلت، چرا و چرا؟! آن‏ها را نزد آزر آورد و به او گفت: اين بت‏ها را كسى نمى‏خرد، در نزد من مانده‏اند و باد كرده‏اند.

فرزندان آزر توهين ابراهيم به بتها را به آزر خبر دادند، آزر ابراهيم را طلبيد و او را سرزنش و تهديد كرد و از خطر سلطنت نمرود ترسانيد.

ولى ابراهيم به تهديدهاى آزر، اعتنا نكرد. آزر تصميم گرفت ابراهيم را زندانى كند، تا هم ابراهيم در صحنه نباشد و هم زندان او را تنبيه كند، از اين رو ابراهيم را دستگير كرده و در خانه‏اش زندانى كرد و افرادى را بر او گماشت تا فرار نكند.

ولى طولى نكشيد كه او از زندان گريخت و به دعوت خود ادامه داد و مردم را از بت و بت‏پرستى بر حذر داشت و به سوى توحيد فرا مى‏خواند.(199)

قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

سخت ترين كار

اميرمؤ منان عليه السلام : سخت ترين كارها سه چيز است :
الف در همه حال به ياد خدا بودن .
ب دوستان را با مال يارى كردن .
ج حق به جانب ديگران دادن .

كشكول شيخ بهايي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

گفتگوى ابراهيم عليه‏السلام با آزر

آزر عموى ابراهيم عليه‏السلام بود، ولى ابراهيم به خاطر سرپرستى آزر، او را پدر مى‏ناميد، ابراهيم عليه‏السلام تصميم گرفت نخست آزر را به خدا پرستى دعوت كند، از اين رو با آزر به گفتگو پرداخت، زيرا آزر بت پرست معروف و بت‏ساز بود، اگر او هدايت مى‏شد، بسيارى به پيروى از او دست از بت‏پرستى مى‏كشيدند.

گفتگوى ابراهيم با آزر، داراى چندين مرحله است، در آغاز با نرمش، استدلال، و در مراحل بعد با تندى با او برخورد كرد. آيات قرآن بيانگر اين مراحل است. در آيات قرآن چنين آمده: ابراهيم خطاب به آزر گفت:

اى بابا! چرا چيزى را مى‏پرستى كه نه مى‏شنود و نه مى‏بيند، و نه هيچ مشكلى را از تو حل مى‏كند؟!

اى بابا! دانشى براى من آمده كه براى تو نيامده است، بنابراين از من پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.

اى بابا! شيطان را پرستش مكن كه شيطان نسبت به خداى رحمان، عصيانگر است.

اى بابا! من از اين مى‏ترسم كه از سوى خداوند رحمان عذابى به تو رسد و در نتيجه از دوستان شيطان باشى.

ولى آزر در برابر دعوت مهرانگيز و منطقى ابراهيم، عصبانى شد و او را تهديد به سنگسار كرد، و به او چنين گفت:

اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من (بت‏ها) روى‏گردان هستى، اگر از اين كار دست برندارى، تو را سنگسار خواهم كرد، اكنون براى مدّتى طولانى از من دور شو!

ابراهيم عليه‏السلام از تهديد آزر نترسيد، در عين حال مرحله ملايمت و نرمش را رعايت كرد تا بلكه عاطفه آزر را تحريك كرده و به نفع خود جذب كند، به آزر رو كرد و گفت:

سلام بر تو، من به زودى از پروردگارم برايت تقاضاى عفو مى‏كنم، چرا كه او همواره نسبت به من مهربان بوده است و از شما، و آنچه غير خدا مى‏خوانيد، كناره‏گيرى مى‏كنم و پروردگارم را مى‏خوانم و اميد آن را دارم كه در خواندن پروردگارم، بى‏پاسخ نمانم.(195)

قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

ورود ابراهيم به شهر بابِل‏

ابراهيم عليه‏السلام پس از خروج غار و سير و سياحت و تكميل خداشناسى و معادشناسى، در حالى كه نوجوان بود وارد شهر بابل پايتخت نمرود گرديد. شهرى كه غرق در فساد بود، و مردم آن از نظر معنوى در حد صفر بودند و عقايد خرافى مانند: بت‏پرستى، نمرودپرستى و انواع خرافات ديگر در ميانشان رواج داشت.

ابراهيم طبق معمول نخست به خانه مادرش رفت، پدرش مدتها قبل از دنيا رفته بود، به عمويش كه سرپرستش بود و نامش آزر بود، پدر مى‏گفت. ابراهيم دعوتش را از آزر شروع كرد.

ابراهيم عليه‏السلام ديد آزر نه تنها از بت پرستان سرشناس است بلكه از بت‏سازان معروف نيز مى‏باشد و با سلطنت نمرود ارتباط نزديك دارد، و از آن جا كه گفته‏اند عدو شود سبب خير گر خدا خواهد ابراهيم عليه‏السلام در خانه آزر، كمتر مورد سوء ظن واقع مى‏شد.

طبق بعضى از روايات كه از امام صادق عليه‏السلام نقل شده: ابراهيم عليه‏السلام همراه مادرش وارد شهر شدند و با هم به خانه مادرش رفت، در آن جا براى اولين بار نگاه آزر به چهره ابراهيم عليه‏السلام افتاد، آزر كه از اين حادثه نگران به نظر مى‏رسيد شتاب‏زده به مادر ابراهيم گفت: اين شخص كيست كه در سلطنت شاه (نمرود) باقى مانده است؟ با اين كه به فرمان شاه، پسران را مى‏كشتند، چرا اين شخص زنده مانده است؟!

مادر براى جلب عواطف آزر گفت: اين پسر تو است، در فلان وقت هنگامى كه از شهر بيرون رفته بودم، متولد شده است.

آزر گفت: واى بر تو اگر شاه از اين ماجرا با خبر شود، ما را از مقامى كه در پيشگاهش داريم عزل مى‏كند.

مادر گفت: اگر شاه با خبر نشد كه زيانى به تو نخواهد رسيد، و اگر با خبر شد من جواب او را خواهم داد، به طورى كه به مقام تو آسيب نرسد، بگذار اين پسر باقى بماند و براى ما به عنوان پسر باشد.(194)

به اين ترتيب ابراهيم در پناه آزر، حفظ گرديد، چنان كه خداوند موسى عليه‏السلام را در دامن فرعون حفظ كرد.

قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

غرض چهار چيز

چهار چيز براى چهار غرض آفريده شده است :
الف مال براى انفاق نه امساك . ب علم براى عمل ، نه جدل .
ج عبد براى تعبد، نه تنعم . د دنيا براى عبرت ، نه عمارت .

كشكول شيخ بهايي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

سيرت نيك با نابودى چهار خوى زشت‏

مطابق بعضى از روايات كه از امام صادق عليه‏السلام نقل شده، چهار پرنده‏اى كه ابراهيم عليه‏السلام آن‏ها را گرفت و ذبح و مخلوط كرد و ده قسمت نمود، و آن‏ها زنده شدند، عبارت بودند از: خروس، كبوتر (يا مرغابى) طاووس، و كلاغ.(191)

اين صحنه، ظاهر ماجرا بود، ولى در حقيقت هر يك از اين پرندگان سمبل يكى از صفات زشت است، خروس كنايه از شهوترانى، مرغابى كنايه از شكم‏خوارگى، طاووس كنايه از جاه‏طلبى، و كلاغ اشاره از آرزوى دراز است، اگر انسان، ابراهيم گونه از اين چهار صفت زشت دورى كند، مى‏تواند مدارج تكامل را پيموده و به مرحله يقين برسد، بر همين اساس مولانا در كتاب مثنوى مى‏گويد:

تو خليل وقتى اى خورشيد هُش اين چهار طيار رهزن را بكش
خُلق را گر زندگى خواهى ابد سر ببر زين چهار مرغ شوم و بد
بط و طاووس است و زاغ است و خروس‏(192) اين مثال چار مرغ اندر نفوس
بط حرص است و خروس آن شهوت است جاه طاووس است و زاغ انيت است‏(193)

قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

وقت ملاقات

شخصى از دوستش كه به مقام وزارت رسيده بود، طى نامه اى محترمانه وقت ملاقات خواست كه كارى فورى و ضرورى دارم .
وزير در پاسخ نوشت : دوست من ، از زمان صدارت هيچ وقت فراغت ندارم و اشتغال من به اندازه اى زياد است كه حتى فرصت سر خاراندن ندارم . هرگاه فراغت يابم ، هر لحظه اى اراده كنى ، در خدمت خواهم بود.
متقاضى در ذيل ياد داشت وزير نوشت : دوست عزيز، آنگاه كه تو فراغت پيدا كنى ، ديگر مرا به تو كارى نيست و حاجتى به تو نخواهم داشت .

كشكول شيخ بهايي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394نظر دهید »

1 ... 673 674 675 ...676 ... 678 ...680 ...681 682 683 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو