« قصه 40تهذيب85 »

وقت ملاقات

شخصى از دوستش كه به مقام وزارت رسيده بود، طى نامه اى محترمانه وقت ملاقات خواست كه كارى فورى و ضرورى دارم .
وزير در پاسخ نوشت : دوست من ، از زمان صدارت هيچ وقت فراغت ندارم و اشتغال من به اندازه اى زياد است كه حتى فرصت سر خاراندن ندارم . هرگاه فراغت يابم ، هر لحظه اى اراده كنى ، در خدمت خواهم بود.
متقاضى در ذيل ياد داشت وزير نوشت : دوست عزيز، آنگاه كه تو فراغت پيدا كنى ، ديگر مرا به تو كارى نيست و حاجتى به تو نخواهم داشت .

كشكول شيخ بهايي


موضوعات: گنجينه احاديث
   شنبه 24 مرداد 1394


فرم در حال بارگذاری ...

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو