
1- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي أَيّوبَ الْخَزّازِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ مَا مِنْ أَحَدٍ يَمُوتُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَحَبّ إِلَى إِبْلِيسَ مِنْ مَوْتِ فَقِيهٍ
6 اصول كافى جلد 1 ص :46 رواية: 1
ترجمه :
1- امام صادق عليه السلام فرمود: مرگ هيچ كس نزد شيطان محبوبتر از مرگ عالم نيست.
نظر دهید » 
4- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص مُجَالَسَةُ أَهْلِ الدّينِ شَرَفُ الدّنْيَا وَ الْآخِرَةِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 49 رواية: 4
ترجمه :
4 رسولخدا فرمود: همنشينى با اهل دين شرف دنيا و آخرتست.
نظر دهید » 
ابراهيم عليهالسلام در هجرتگاه، و تولد اسماعيل عليهالسلام و اسحاق
ابراهيم عليهالسلام به فلسطين رسيد، قسمت بالاى آن را براى سكونت برگزيد، و لوط عليهالسلام را به قسمت پايين با فاصله هشت فرسخ فرستاد، و پس از مدتى در روستاى حبرون كه اكنون به شهر قدس خليل معروف است ساكن شد.
ابراهيم و لوط، در آن سرزمين، مردم را به توحيد و آيين الهى دعوت مىكردند و از بت پرستى و هرگونه فساد بر حذر مىداشتند، سالها از اين ماجرا گذشت، ابراهيم عليهالسلام به سن و سال پيرى رسيد، ولى فرزندى نداشت زيرا همسرش ساره نازا بود، ابراهيم دوست داشت، پسرى داشته باشد، تا پس از او راهش را ادامه دهد.
ابراهيم عليهالسلام به ساره پيشنهاد كرد، تا كنيزش هاجر را به او بفروشد، تا بلكه از او داراى فرزند گردد، ساره هاجر را به ابراهيم بخشيد، هاجر همسر ابراهيم گرديد، و پس از مدتى از او داراى پسر شد كه نامش را اسماعيل گذاشتند.
ابراهيم بارها از خدا خواسته بود كه فرزند پاكى به او بدهد، خداوند به او مژده داده بود كه فرزندى متين و صبور، به او خواهد داد.(222)
اين فرزند همان اسماعيل بود كه خانه ابراهيم را لبريز از شادى و نشاط كرد.
ساره نيز سالها در انتظار بود كه خداوند به او فرزندى بدهد، به خصوص وقتى كه اسماعيل را ميديد، آرزويش به داشتن فرزند بيشتر مىشد، از ابراهيم مىخواست دعا كند و از امدادهاى غيبى استمداد بطلبد، تا داراى فرزند گردد.
ابراهيم دعا كرد، دعاى غير عادى ابراهيم عليهالسلام به استجابت رسيد و سرانجام فرشتگان الهى او را به پسرى به نام اسحاق بشارت دادند، هنگامى كه ابراهيم اين بشارت را به ساره گفت، ساره از روى تعجب خنديد، و گفت: واى بر من، آيا با اين كه پير و فرتوت هستم، و شوهرم ابراهيم نيز پير است، داراى فرزند مىشوم؟! به راستى بسيار عجيب است!(223)
طولى نكشيد كه بشارت الهى تحقق يافت و كانون گرم خانواده ابراهيم با وجود نو گلى به نام اسحاق گرمتر شد.
از اين پس فصل جديدى در زندگى ابراهيم عليهالسلام پديد آمد، از پاداشهاى مخصوص الهى به ابراهيم عليهالسلام دو فرزند صالح به نام اسماعيل و اسحاق عليهالسلام بود، تا عصاى پيرى او گردند و راه او را ادامه دهند.
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
اهميت پوشش زن در سيره ابراهيم عليهالسلام
ابراهيم در مسير هجرت همراه ساره و لوط عليهالسلام عبور مىكردند، ابراهيم عليهالسلام براى حفظ ناموس خود ساره از نگاه چشمهاى گناهكار، صندوق ساخته بود و ساره را در ميان آن نهاده بود، هنگامى كه به مرز ايالت مصر رسيدند، حاكم مصر به نام عزاره در مرز ايالت مصر، مأموران گمركى گماشته بود، تا عوارض گمركى را از كاروانهايى كه وارد سرزمين مصر مىشوند، بگيرند. مأمور به بررسى اموال ابراهيم عليهالسلام پرداخت، تا اين كه چشمش به صندوق افتاد، به ابراهيم گفت: در صندوق را بگشا، تا محتوى آن را قيمت كرده و يك دهم قيمت آن را براى وصول، مشخص كنم.
ابراهيم: خيال كن اين صندوق پر از طلا و نقره است، يك درهم آن را حساب كن تا بپردازم، ولى آن را باز نمىكنم.
مأمور كه عصبانى شده بود، ابراهيم عليهالسلام را مجبور كرد تا درِ صندوق را باز كند.
سرانجام ابراهيم عليهالسلام به اجبار دژخيمان، در صندوق را گشود، مأمور وصول، ناگهان زن با جمالى را در ميان صندوق ديد و به ابراهيم گفت: اين زن با تو چه نسبتى دارد؟
ابراهيم: اين زن دختر خاله و همسر من است.
مأمور: چرا او را در ميان صندوق نهادهاى؟
ابراهيم: غيرتم نسبت به ناموسم چنين اقتضا كرد، تا چشم ناپاكى به او نيفتد.
مأمور: من اجازه حركت به تو نمىدهم تا به حاكم مصر خبر بدهم، تا او از ماجراى تو و اين زن آگاه شود.
مأمور براى حاكم مصر پيام فرستاد و ماجرا را به او گزارش داد، حاكم مصر دستور داد تا صندوق را نزد او ببرند.
مىخواستند تنها صندوق را ببرند، ابراهيم گفت: من هرگز از صندوق جدا نمىشوم مگر اين كه كشته شوم.
ماجرا را به حاكم گزارش دادند، حاكم دستور داد كه: صندوق را همراه ابراهيم نزد من بياوريد.
مأموران، ابراهيم را همراه صندوق و ساير اموالش نزد حاكم مصر بردند، حاكم مصر به ابراهيم گفت: در صندوق را باز كن.
ابراهيم: همسر و دختر خالهام در ميان صندوق است، حاضرم همه اموالم را بدهم، ولى در صندوق را باز نكنم.
حاكم از اين سخن ابراهيم، سخت ناراحت شد و ابراهيم را مجبور كرد كه در صندوق را بگشايد، ابراهيم آن را گشود.
حاكم با نگاه به ساره، دست به طرف او دراز كرد.
ابراهيم عليهالسلام از شدت غيرت به خدا متوجه شد و عرض كرد: خدايا دست حاكم را از دست درازى به سوى همسرم كوتاه كن.
بى درنگ دست حاكم در وسط راه خشك شد، حاكم به دست و پا افتاد و به ابراهيم گفت: آيا خداى تو چنين كرد؟
ابراهيم: آرى، خداى من غيرت را دوست دارد، و گناه را بد مىداند، او تو را از گناه بازداشت.
حاكم: از خدايت بخواه دستم خوب شود، در اين صورت ديگر دست درازى نمىكنم.
ابراهيم، از خدا خواست، دست او خوب شد، ولى بار ديگر به سوى ساره دست درازى كرد، باز با دعاى ابراهيم عليهالسلام دستش در وسط راه خشك گرديد، و اين موضوع سه بار تكرار شد، سرانجام حاكم با التماس از ابراهيم خواست كه از خدا بخواهد تا دست او خوب شود.
ابراهيم: اگر قصد تكرار ندارى، دعا مىكنم.
حاكم: با همين شرط دعا كن.
ابراهيم دعا كرد و دست حاكم خوب شد، وقتى كه حاكم اين معجزه و غيرت را از ابراهيم ديد، احترام شايانى به او كرد و گفت: تو در اين سرزمين آزاد هستى، هر جا مىخواهى، برو، ولى يك تقاضا از شما دارم و آن اين كه: كنيزى را به همسرت ببخشم تا او را خدمتگزارى كند.
ابراهيم تقاضاى حاكم را پذيرفت.
حاكم آن كنيز را كه نامش هاجر بود به ساره بخشيد و احترام و عذرخواهى شايانى از ابراهيم كرد و به آيين ابراهيم گرويد، و دستور داد عوارض گمركى را از او نگيرند.
به اين ترتيب غيرت و معجزه و و اخلاق ابراهيم موجب گرايش حاكم مصر به آيين ابراهيم گرديد، و او ابراهيم را با احترام بسيار، بدرقه كرد…(221)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
هجرت ابراهيم، و دفاع او از حقش در مورد توقيف اموالش
در مدتى كه ابراهيم در سرزمين بابل بود، جمعى، از جمله حضرت لوط عليهالسلام و ساره به او ايمان آوردند، او با ساره ازدواج كرد، از طرف پدر ساره، زمينهاى مزروعى و گوسفندهاى بسيار، به ساره رسيده بود، ابراهيم عليهالسلام مدتى در ضمن دعوت مردم به توحيد، به كشاورزى و دامدارى پرداخت، تا اين كه تصميم گرفت از سرزمين بابل به سوى فلسطين هجرت كند و دعوت خود را به آن سرزمين بكشاند، اموال خود از جمله گوسفندهاى خود را برداشت و همراه چند نفر با همسرش ساره، حركت كردند.
ولى از طرف حاكم وقت (بقاياى دستگاه نمرودى) اموال ابراهيم عليهالسلام را توقيف كردند.
ماجرا به دادگاه كشيده شد، ابراهيم عليهالسلام در دادگان، خطاب به قاضى چنين گفت:
من (و همسرم) سالها زحمت كشيدهايم و اين اموال را به دست آوردهايم(218) اگر مىخواهيد، اموال مرا مصادره كنيد، بنابراين سالهاى عمرم را كه صرف تحصيل اين اموال شده، برگردانيد.
قاضى در برابر استدلال منطقى ابراهيم، عقب نشينى كرد و گفت: حق با ابراهيم است.(219)
ابراهيم عليهالسلام آزاد شد و همراه اموال خود به هجرت ادامه داد و با توكل به خدا و استمداد از درگاه حق، حركت كرد، تا تحول تازهاى در منطقه جديدى به وجود آورد، سخنش اين بود كه:
اءنّى ذاهِب الى رَبّى سَيَهدِينَ؛
من (هرجا بروم) به سوى پروردگارم مىروم، او راهنماى من است، و با هدايت او ترسى ندارم.(220)
قصه هاي قرآني محمدي اشتهاردي
نظر دهید » 
وظيفه همسر
زنى كه با سخنان زشت خود موجب آزار شوهر گردد، خداوند هيچ عمل نيكى را از او نمى پذيرد تا اينكه همسرش را از خود راضى كند و خشنودى او را بدست آورد. چنين زنى اگر روزها روزه بگيرد و شبها نماز بجاى آورد، بنده ها آزاد كند، بهترين اسبها را براى جهاد در راه خدا براى مجاهدان هديه كند، در ميان نخستين كسانى خواهد بود كه وارد دوزخ مى شوند.(118)
شوهر نيز هرگاه نسبت به همسر خود ستم كند و در اداء حقوق او كوتاهى ورزد، مورد خشم خداوند قرار مى گيرد. پس بايد زن و شوهر با توجه به كرامتها و ارزشهاى متعالى انسانى و با رعايت حقوق يكديگر و با تفاهم و تعاون در حل مشكلات زندگى خود بكوشند.
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
دنيا از ديدگاه حضرت امير
1 - الدنيا سم ، اكله من لايعرفه .
دنيا مانند زهر است كه شخص ناآگاه آنرا مى خورد. پس عاقل و عالم به دنياى زهر آگين نزديك نمى شود مگر به اندازه اى كه او را مسموم نكند و بهلاكت نرساند.
2 - الدنيا سوق الخسران .
دنيا بازار ضرر و زيان است
3 - ان الدنيا كالحية ، لين مسها و قاتل سمها
دنيا مانند مار سمى است لمس آن نرم و لذت بخش و زهر آن كشنده است .
4 - ان الدنيا ظل الغمام و حلم المنام ، و الفرح الموصول بالغم ، والعسل المشوب بالسم .
دنيا مانند سايه ابر و خواب خفته است . شادى آن غم و اندوه به دنبال دارد و عسل آن با زهر در آميخته است .
5 - ان الدهر لخصم غيرمخصوم ومحتكم غيرمظلوم و محارب غير محروب .
دنيا با كسى كه با آن خصومت نورزيد دشمنى مى كند، و به كسى كه بر او ستم نكرد، ستم مى كند، و با كسى كه با او نستيزد مى ستيزد.
6 - ان الدنيا و الاخرة كرجل له امراتان ، اذا ارضى احدهما اسخط الاخرى .
دنيا و آخرت مانند دو زن براى يك مرد است . هرگاه يكى را از خود راضى كند، ديگرى را به خشم آورد.
7 - الدنيا منتقلة فانية و ان بقيت لك لم تبق لها.
دنيا زود گذر و ناپايدار است . اگر دنيا براى تو باقى بماند، تو براى دنيا باقى نخواهى ماند.
8 - الدنيا دار بالبلاء محفوفة و بالغدر موصوفة ، لاتدوم احوالها و لايسلم نزالها.
دنيا با بلاء و گرفتارى در آميخته ، و به مكر و فريب شهرت يافته ، احوال دنيا ناپايدار و متغير است ، و اهل دنيا در تغير و تحول و از مكر و بلا، سلامت و در امان نيستند.
9 - الدنيا دار هانت على ربها فخلط حلالها بحرامها و خيرها بشرها و حلوها بمرها.
دنيا خانه اى است كه سازنده اش آنرا پست و ناچيز شمرده است . پس حلال آن را به حرام ، نيكى آن را با بدى ، و شيرينى آن را با تلخى در آميخته است .
10 - من عصى الدنيا اطاعته و من اعرض عن الدنيا اتته .
كسى كه دنيا را نافرمانى كند، دنيا از او فرمان برد، و هر كس از دنيا روى گرداند دنيا به او رو آورد.
به همين خاطر وقتى دنيا خود را به صورتى زيبا بر اميرمؤ منان عرضه داشت ، فرمود:
يا دنيا غرى غيرى ، لاحاجة لى فيك ، قد طلقتك ثلاثاً لارجعة لى فيها.
اى دنيا غير مرا فريب بده ، من نيازى به تو ندارم ، تو را سه طلاق دادم و حق رجوع خود را اسقاط نمودم .
كشكول شيخ بهايي
نظر دهید » 
3- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِيّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص قَالَتِ الْحَوَارِيّونَ لِعِيسَى يَا رُوحَ اللّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ يُذَكّرُكُمُ اللّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ
اصول كافى جلد 1 ص :48 رواية: 3
ترجمه :
3- رسول خدا فرمود: حواريين بعيسى عليه السلام گفتند يا روحالله با كه بنشينيم فرمود: با كسيكه ديدارش شما را بياد خدا اندازد و سخنش دانشتان را زياد كند و كردارش شما را به آخرت تشويق كند.
نظر دهید » 
- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ مُحَادَثَةُ الْعَالِمِ عَلَى الْمَزَابِلِ خَيْرٌ مِنْ مُحَادَثَةِ الْجَاهِلِ عَلَى الزّرَابِيّ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 48 رواية: 2
ترجمه :
2 موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: گفتگوى با عالم در خاكروبه بهتر از گفتگوى با جاهل است روى تشكها.
نظر دهید » << 1 ... 661 662 663 ...664 ...665 666 667 ...668 ...669 670 671 ... 798 >>