
آيت الله آقا مجتبي تهراني:
اجابت نشدن دعا، به دليل وجود حجاب ها
بحث ديگري که در اينجا مطرح مي شود، بحث حُجُب و موانع دعاست. ممکن است من با شما صحبت کنم، شما هم با من صحبت کنيد، اما به تعبير ساده ممکن است مانعي در کار باشد که موجب شود شما سخنان من را نشنويد يا به آن اعتنا نکنيد که اين اعتنا نکردن هم، مثل نشنيدن است و برعکس ممکن است شما بگوييد و من نشنوم. اگر اينطور باشد، اين سخن گفتن ها و اين ردّ و بدل کردن ها، بي فايده است. آيا اين طور نيست؟ چه زماني اين گفت وگوها فايده دارد؟ آن زماني که شما حرف من را بشنويد و به خواسته هاي من اعتنا کنيد و همچنين برعکس.
لذا من عرض کردم که ندا، دعا و مناجات، همه اينها «بين اثنيني» است و ممکن است گاهي اوقات چيزي مانع از اين رابطه دو طرفه شود
نظر دهید » 
اگرصلاح بود و حق به جانب بودی اظهار نکن
شیخ بهایی با مقدس اردبیلی در زمان شاه عباس به نجف مشرف می شوند.شیخ بهایی شیخ الاسلام ایران بوده که قبرش در مشهد است سر قبر ایشان بروید و فاتحه بخوانید .سه عالم مهم در مشهد است که خیلی ها متوجه نیستند بلکه چهارتا. ما هر وقت که می رویم مقیدیم یکی شیخ بهایی که داخل خود حرم است دیگر شیخ حر عاملی، شیخ طبرسی و حاج حسنعلی نخودکی را زیارت کنیم.
بین شیخ بهایی و مقدس اردبیلی سر موضوعی مباحثهای شد. شاه آنجا در مجلس نشسته بود و نگاه می کرد. با اینکه حق به جانب مقدس بود، مقدس حق را به جانب شیخ بهایی می دهد و جلوی شاه عباس عرض اندام نمی کند بین آن دو مباحثه می شود و مجلس به نفع شیخ بهایی تمام می شود. فردا در کوچه مقدس به شیخ بهایی بر میخورد و شاه نبود. به او می گوید که آن مطلب که دیشب فرمودید به این دلایل آن نبوده و این است که من می گویم. شیخ بهایی می گوید چرا دیشب نفرمودید؟ دیشب می توانستم بگویم اما چون تو شیخ الاسلام ایران بودی و نزد شاه محترم بودی، اگر من می خواستم جلوی شاه شما را کوچک کنم ، این به ضرر اسلام بود و لذا حاضر شده بود که خودش را خرد کند که شیخ بهایی کوچک نشود. این ها درس اخلاق است و برای طلبه ها این ها خیلی چیزهای خوبی است. عیب کار این است که نفس وقتی که استاد اخلاق نبیند، تربیت نمی شود، به این چیزها اهمیت نمی دهد. مقدس اردبیلی مهم بوده، قبرش در نجف داخل حرم دست چپ و دست راست علامه حلی است.
اخلاق خوب این بود که ولو حق به جانب من است اگر صلاح نیست اظهار نکنم یک وقت دیگر اظهار کنم که صلاح است. آدم درس بخواند اما به این چیزها عمل نکند به درد نمی خورد لذا طلبه های سابق استاد اخلاق داشتند.
پی نوشت:
آيت الله مجتهدي تهراني ره
نظر دهید » 
درسی می خواهم که هم آدمیت به من دهد هم علم
عالمی در زمان مرحوم سید حسن اصفهانی، از ایران به نجف پای درس ایشان میرفت در راه، کربلا پیاده شد که زیارت کند بعد به نجف برود. آیت الله سید حسن قمی در کربلا درس می گفتند. با خودش می گوید امروز بروم پای درس حاج حسن قمی و از ایشان هم استفاده کنم و بعد به نجف بروم. پای درسش می نشیند و اشکالی میگیرد و آقای قمی صحبتی نمیکنند و میروند مطالعه میکنند و می بینند ایشان درست گفت. فردایش که به منبر تشریف می آورند میگویند آن آقایی که دیروز اشکال کردند، ما مراجعه کردیم و دیدیم بله ایشان درست می گویند و پیرامون صحبت حرف او صحبت کردند که حرف ایشان به این دلایل مطابق با فقه و کتاب و سنت است. نفس حاضر شد بگوید من اشتباه کردم .بعد آن شخص دیگر به نجف نمی رود. بعضی به او می گویند شما از ارومیه آمده بودید که به نجف پای درس آیت الله اصفهانی بروید ،چطور نرفتید؟ گفت من عقب درسی می خواستم بروم که هم آدم شوم هم درس بخوانم . هم درس آدمیت به من بدهد و هم درس علم. دیدم اینجا پیدا می شود. نجف نرفت و در کربلا پای درس آیت الله قمی ماند. چون دید ایشان نکات اخلاقی را مراعات می کنند.
آيت الله مجتهدي تهراني ره
نظر دهید » 
ادب بزرگان در خدمت اساتید اخلاق
بزرگان حتی اگر کسی مطلبی در درس می گفت که به نظر شاگرد درست نمی آمد، اظهار می کرد که آقا این مطلب اگر اینطور باشه چطوره؟ استاد می فهمید که حق به جانب او هست، حق را به جانب او می داد. بحث نمی کرد و نمی خواست حرفش را به کرسی بنشاند، بعضی ها حاضر نیستند زیر بار بروند. اگر به آنها بگویند حرف شما درست نیست ولو بدانند درست نیست باز هم نفسش زیر بار نمی رود که بگوید من اشتباه کردم یکی از نکات اخلاقی این است که بعضی از مدرسین دقت کنند گاهی اگر اشتباهی کردند در درس، اگر شاگرد اظهار کرد قبول کند و بگوید بله شما درست می گویید.
آيت اله مجتهدي تهراني ره
نظر دهید » 
مراء و جدال و مخاصمه
مراء و جدال عبارت است از اعتراض کردن بر سخن غیر و اظهار نقص و خلل آن در لفظ یا در معنا به قصد پست کردن و اهانت رسانیدن به آن شخص و اظهار زیرکی وخصومت نیز نوعی از جدال است و آن جدال و لجاج کردن است در سخن به جهت رسیدن به مالی یا مقصودی.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» (۱) هرگاه ببینی کسانی را که فرو می روند در آیات ما و مشغول نکتهگیری بر آنها می شوند از ایشان کناره گیری کنید تا مشغول حدیثی دیگر شوند.
حضرت پیغمبر اکرم (ص) نیز فرمودند: «حقیقت ایمان بنده کامل نمی شود مگر وقتی که مراء و جدال را ترک کند؛ اگرچه حق با او باشد» و امام جعفر صادق (ع) فرمودند: «هرگز مجادله و مراء نکن با صاحب حلمی و نه با سفیهی، چون صاحب حلم دشمن تو می شود و سفیه تو را اذیت می رساند».
آيت الله مجتهدي تهراني (ره)
نظر دهید » 
خاطرات شهدا
استاد دانشگاه
میگفتند: «کلاس فلسفه گذاشته»
با خودم گفتم: « جبهه و فلسفه؟ فلسفه درس میدهد؟ »
باز میگفتند: « استاد دانشگاه است »
با خودم میگفتم: « میموند همانجا. از جنگیدن چی میدونه؟ »
ترکش پایش را قطع کرده بود و من رو صدا کرد
خونریزیاش زیاد بود و کسی هم کاری نمیتوانست بکند
بهم گفت: «این بیسکویتها که توی صبحگاه میدادند…»
گفتم: «خب؟»
پیش خودم فکر کردم بیسکویت میخواد توی اینحال؟
گفت: « من یکبار بردم برای دخترم. اشکال نداره؟ »
گفتم: « سهمیه خودت بوده؟ »
گفت: « آره»
گفتم: « انشاءالله که اشکال نداره… »
انگار منتظر همین جواب من بود…
منبع: یاگاران ۱ « کتاب خاطرات » صفحه ۴۴
نظر دهید » 
خاطرات شهدا
* هزینه جلسه
جلسه که تمام شد، شهید صیاد صدایم کرد و گفت:
«جلسه امروز همهاش اداری نبود، حرف و کار شخصی هم بود،
هر چقدر بابت پذیرایی هزینه کردین بنویسین بهحساب من»
خاطرهای از زندگی امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
منبع: مجموعه یادگاران ۱۱ « کتاب صیاد » صفحه ۶۱
نظر دهید » 
خاطرات شهدا
* چرا اسراف کردی؟
خدا شاهد است که تحت نظر حاج آقا نظران حتی یکریال هم حیف و میل نمیشد
مجبور شدم نامهای را که در کاغذِ قطع کوچک جا میگرفت، در کاغذ بزرگی تایپ کنم
حاج آقا همانروز از جریان باخبر شد و با من تماس گرفت و به تندی گفت:
« تو چرا نامه را در این کاغذهای بزرگ تایپ کردی؟ چرا اسراف کردی؟ مثل اینکه یادت رفته این کاغذها از کجا تهیه میشود. از پول پنجاه میلیون انسان که ما را امین میدانند»
گفتم: «کاغذهای قطع کوچک تمام شده بود حاجی! نامه هم فوری بود.»
گفت: «زودتر بگو برات کاغذ کوچیک بیاورند؛ اسراف نکن! »
در مورد حساب بیت المال سر سوزنی ارفاق نداشت و با کوچکترین تسامح از طرف( هر کس که میبود) قاطعانه برخورد میکرد
حالا رفیق بیست و هشت سالهاش هستی، فامیلش هستی، پسرش هستی. هیچ تفاوتی برای شهید بزرگوار نداشت
راه ایشان فقط اسلام بود و بس…
منبع: کتاب حافظان بیت المال
نظر دهید » 
خاطرات شهدا
موتور سپاه
در شبی از شبهای زمستان، فرزندِ علیرضا به شدت بیمار بود
تب داشت و تشنّج میکرد
از علیرضا خواستم که فرزندش را به دکتر برساند
موتور سپاه را در اختیار داشت و بهراحتی میتوانست فرزندش را با آن به مطب پزشک برساند
هر چه اصرار کردیم فایدهای نداشت و میگفت:
« اگر فرزندم بمیرد، از موتور سپاه که بیت المال است برای انجام کارهای شخصی استفاده نخواهم کرد »
خاطرهای از سردار شهید علیرضا تقدسی کارگر
منبع: کتاب ستارهها ۳، شهدای سبزوار بهنقل از خواهر شهید
نظر دهید » << 1 ... 649 650 651 ...652 ...653 654 655 ...656 ...657 658 659 ... 798 >>