
شخصی، محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و چند سؤال کرد که جز وجود مقدس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شخص دیگری قادر به پاسخ آن نبود و این به خاطر درک بالای پیامبر است که می توانستند حقایق اشیا را آن طور که هست، درک کنند؛ امری که از بشر عادی ساخته نیست.
این سؤالات که جوابهای مختصر و مفیدی در پی داشت و هر پاسخ، دریایی از معارف الهی و انسانی را درون خود جای داده، عبارت اند از: «مَا أَثْقَلُ مِنَ السَّمَاءِ ؟ وَ مَا أَغْنَى مِنَ الْبَحرَ ؟ وَ مَا أَوْسَعُ مِنَ الْأَرْضِ ؟ وَ مَا أَحَرِّ مِنَ النَّارِ ؟ وَ مَا أَبْرَدَ مِنَ الزَّمْهَرِيرِ ؟ وَ مَا أَشَدُّ مِنِ الْحَجَرُ ؟ وَ مَا أَمَرَ مِنَ السَّمِّ ؟»
![]()
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در جواب هفت سؤال که ما هم سعی میکنیم، آنها را توضیح دهیم، چنین فرمودند: «البهتان على البری اثقل من السماء»؛ بهتان به شخصی بیگناه، از آسمان سنگین تر است. آسمانی که اندازه وزن آن را جز خدای تبارک و تعالی نمیداند و عظمت بیکران آن، انسان را به حیرت وا می دارد، در برابر گناه بزرگ بهتان، کوچک است و پیداست که این گناه، در قیامت با انسان چه می کند. گناهی که معلوم نیست با معذرت خواهی و عذر و بخشش آمرزیده شود، چراکه شخص بیگناه، شاید ظاهرا راضی شود، اما باز در دل از این بهتان، ناراحت است.
منبع:رسم پارسایی| آية الله اشتهاردی (ره)
نظر دهید » 
«فا بیان» دختر ۲۸ ساله فرانسوی است تا چندی قبل مدل لباس بسیار معروفی بود که شرکتهای بزرگ به خاطر زيبايياش با او قراردادهای کلان میبستند.

عکس او در مجلهها و شبکههای مختلف تلویزیونی به نمایش در میآمد ولی حالا در روستاهای دور دست افغانستان به درمان بیماران میپردازد و از زندگی خودش بسیار راضی و خوشحال است چرا که او حالا اسلام را پذیرفته و یک مسلمان است.
فا بیان با اعتماد به نفس کامل گفت: «اگر لطف و رحمت خداوند شامل من نمیشد، هیچ گاه نمیتوانستم مسلمان شوم و تا آخر عمرم مانند یک حیوان زندگی میکردم. من در آن زندگی فقط به دنبال سیراب کردن هوس و شهوتهای خود بودم و هیچ اصول و ارزشی برای خود نداشتم. از کودکی آرزو داشتم پرستار شوم، اکنون که مسلمان شدهام به آرزوی خود رسیدهام.»
بله او به آرزوهای خودش رسیده است و حالا راه هدایت را پیدا کرده است. او تا دیروز همه خواستههای دنیایی را داشت، ثروت و شهرت و … اما حالا حقیقت را داشت، آرامش را داشت، اعتماد به نفس را داشته چیزی را داشت که قبلاً هیچگاه نداشته، «ایمان».
![]()
او گفت: «در حال و هوای کودکی همواره خودم را در حالت کمک به کودکان بیمار تخیل میکردم اما وقتی بزرگتر شدم، به دلیل زیبایی ظاهری که دارم ناخودآگاه به سمت دنیای مدل کشیده شدم و از شکل من استفاده ابزاری میشد، دقیقاً مانند یک وسیله مدت دار که بویی از انسانیت در آن نبود.»
این دختر تازه مسلمان شده، همچنین گفت: «تا اینکه برای شرکت در یکی از برنامهها به بیروت پایتخت لبنان دعوت شدم. وقتی به آنجا سفر کردم، صحنههایی دیدم که در همه عمرم مانند آن را ندیده بودم. در آنجا پیش از گذشته از خودم منفور شدم و کم کم به سمت متحول شدن حرکت کردم تا اینکه در نهایت به اسلام که انسانیت واقعی در آن وجود دارد، رسیدم. پس از مسلمان شدن در بیروت به پاکستان سفر کردم و از مرز این کشور به افغانستان رفتم و با کمک به کودکان و مجروحان یکی از آرزوهای دیرینه و کودکی خود را محقق ساختم.»
![]()
وقتی فا بیان مسلمان شد خیلیها تلاش کردند او را از راهی که انتخاب کرده بود منصرف کنند. «فا بیان» در این باره گفت: «شرکتهای مدل پس از اینکه از مسلمان شدن من با خبر شدند، سعی کردند مرا به راه قبلی باز گردانند از همین رو هدایای بسیار زیادی برایم فرستادند و پیشنهاد دستمزد سه برابری نسبت به قبل را به من دادند اما من که تازه راه اصلی را یافته بودم، هدایا را پس فرستاده و همه پیشنهادات آنان را رد کردم و اکنون احساس میکنم که در خوشبختی کامل به سر میبرم.”
![]()
خانواده او هم تلاش زیادی کردند جلوی کار او را بگیرند و اما فا بیان برای راهی که انتخاب کرده بود مصمم بود. حالا او زندگیاش را صرف کمک به دیگران میکند تا به ما هم یاد بدهد که مهمترین داشته یک انسان ایمان اوست، به خاطر ایمان حتی میشود از ثروت و شهرت هم گذشت.
منبع: مشرق نیوز
نظر دهید » 
یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار “شیک” سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم.
تازه مسلمان: اخیرا سارا بوکر، هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی، توضیحاتی را درباره خود ارائه داده است. او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می کند: من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در “گران شهرها". در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی “زندگی پر زرق و برق” هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم. براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم.
![]()
من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی “با کلاس” برای خود فراهم کنم. سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در “جذابیت زنانگی ام” پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم. به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم.
![]()
اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر. یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور “جنگ صلیبی جدید” بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در “چادر"، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.
![]()
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم. سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان “فعال” باشد، نبود.
![]()
من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار “شیک” سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم. من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم.
![]()
ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم. من از حجاب رضایت داشتم، اما دیدن رو به افزایش زنان مسلمانی که از نقاب استفاده می کنند کنجکاوی مرا درباره نقاب برانگیخت. من نظر همسر مسلمانم را، که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم، درباره گذاشتن نقاب و یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم.
![]()
به نظر او حجاب در اسلام امری واجب است، در حالی که نقاب نیست. در آن زمان، حجاب من شامل پوشش سری که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند، و یک ردای سیاه بلند گشاد بنام “عبا” که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند، بود. هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعانم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند.
![]()
بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود. به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید.
منبع:پایگاه خبری فردا نیوز
نظر دهید » 
برپایی مراسم و یاد بود میلاد حضرت مهدی (علیه السلام) آثار و برکاتی دارد :

1 - هر ساله شیعیان در روزی خاص به یاد حضرت مهدی (علیه السلام) دور هم جمع شده با ابراز ارادتشان نسبت به حضرت یاد او را در دلها زنده میکنند
2- برپایی جشنها در روح گذاشته و اعتقاد و روان انسان اثر خاصی به وجود و ظهور حضرت را تثبیت خواهد کرد
3- در جشنهایی که برگزار میگردد کمالات و فضایل آن حضرت تشریح و توضیح داده میشود و در نتیجه مردم با تأسی به حضرت به خدا نزدیک تر میشوند
4 - در آن ،مجالس با اطعام و پخش شیرینی دل مردم را خشنود کرده و به ثواب اطعام میرسند و گروهی از این ضعفا از این مجالس بهره مادی نیز می برند
5 - این مراسم فرصت مناسبی است که مردم را به خدا و دستورات او دعوت نماییم.
منبع: پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام / علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
1 - هدایت تشریعی که به بیان احکام شرع و معارف الهی برای مردم است این نوع هدایت غالباً با حضور امام در میان مردم تحصیل می گردد.

2- هدایت باطنی که همان دستگیری از راه باطن و هدایت انسان از راه درون است. این نوع هدایت از آن جهت که نوعی تکوینی است احتیاج به حضور حضرت و ملاقات مردم با او ندارد، بلکه با غیبت حضرت نیز امکان پذیر است و تمام کسانی که در آنها تحوّل و دگرگونی پیدا میشود و از راه درون به حق و حقیقت رهنمون میشوند با تصرفاتی است که از ناحیه امام زمان (علیه السلام) و به اراده و مشیت خداوند انجام می پذیرد.
3 - برخی از انواع هدایتها نیز هست که حضرت مهدی (علیه السلام) در حق شیعیانش انجام میدهد که متوقف بر حضور و ملاقاتهای مقطعی است مثل هدایت گمشدگان و شفای بیماران ……
منبع: پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام / علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
درباره کیفیت خفای مهدی (علیه السلام) در عصر غیبت کبرا دو نظریه است یکی اینکه شخص حضرت مخفی است خفای شخص به این معنا که حضرت مهدی (علیه السلام) از ما دور بوده و در مکانی زندگی میکنند که هیچ کس به آن دسترسی ندارد.

دیگر اینکه شخص حضرت از ما مخفی نیست، بلکه او در میان ما به سر میبرد ولی عنوان او برای ما مخفی است خفای عنوان به این معنا که او را میبینیم ولی به جا نمی آوریم و نمی توانیم تطبیق کنیم که این شخصی که ما تاکنون او را دیده ایم همان امام زمان است مثلا انسان اوصاف کسی را شنیده باشد و او را مکرّر مشاهده کرده باشد ولی به جا نیاورده و تطبیق نکرده باشد موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) نیز از همین قبیل است.
منبع: پرسش وپاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام / علی اصغر رضوانی
نظر دهید » 
«فطرت»، که در مورد انسان و خصلتهای فراحیوانی او به کار میرود، در حد یک حالت آگاهانه و حاوی نوعی قداست است. این کلمه همچون غریزه و طبیعت دارای سیری تدریجی و ساختاری ثابت، اما مرحلهای تکاملی، است که پس از فعلیت یافتن طبیعت و غریزه و نیز پس از شکوفایی حس و خیال، یعنی همراه با پیدایش عقل، تکون مییابد و در پرتو آنها، گرایشات غریزی نیز میتوانند از نوعی قداست برخوردار شوند.
فطریات در انسان به ترتیب در سه ناحیه «دانش»، «ارزش» و «گرایش» شکوفا میشوند و فعلیت مییابند. در زمینه دانش، گزارهها به شکل توصیفی و خبری بیان میشوند. در زمینه ارزش، گزارههای حاکی از آنها شکلی دستوری دارند. گرایشات نیز گاهی حالات نفسانی دارد که پس از شکوفایی ارزشها در انسان پدید میآیند و موجب جهت گیری وی به سوی هدفی والا و مقدس میشوند.
نظر دهید » 
شاید تعجب آور باشد، اما مهمترین مرحله از زندگی هر انسان، دوران جنینی اوست. بسیاری از متخصصان علم پزشکی، پرستاری و مامایی، معتقدند، این دوران، به ویژه روزهای نخستین آن، که حتی مادر، از وجود جنین، آگاهی ندارد، از اهمیت بینظیری در طول همه سالهای زندگی فرد، برخوردارند و از سوی دیگر، در مراحل مختلف رشد جنین ، عوامل آسیبرسان به او، آنقدر پرشمارند که گویی، تولد هر نوزاد سالم، به منزله یک معجزه است.
نظر دهید » 
دستم را روی سرش می کشم و روسری اش را که شل و ول سر کرده، سفت میکنم و میگویم: «عزیزم تو که قبلاً با من اومدی، اول دعا میخونیم و زیارت عاشورا برای امام حسین(علیه السلام) که آن را بلدی. بعد به ما شربت یا چای میدهند. در نهایت هم مداحی گوش میدهیم. اما آنجا نباید شیطنت کنید چون خانم ها و آقایان برای عزاداری امام حسین(علیه السلام) میآیند و حواسشان پرت میشود.» چشم بلندی میگوید و به من گوشزد میکند که تصمیم دارد با دوستانش آرام و در گوشی صحبت کند، من هم میگویم: «اشکالی ندارد به شرطی که صدای خنده تان بلند نشود.» می خندد و می دود تا برادرش را صدا کند که آماده رفتن شویم.
ماه محرم و عزاداری هایشان برای بچهها حال و هوای خاص خودش را دارد، همین حال و هواست که برای ما از کودکیهایمان یادگار مانده و نمیگذارد از دم و دستگاه امام حسین (علیه السلام) هر جای دنیا که باشیم و به هر کاری که مشغول هستیم ، در ماه محرم دور شویم. بوی اسپند و صدای طبل ، مداحی و روضه خوانی و غذای نذری، دیدن فامیل و دوستان و آشنایان قدیمی و گریه برای امامی که مظلومانه خودش و اهل بیتش(علیهم السلام) به شهادت رسیدند تا اسلام زنده بماند؛ در پس ذهن ما حک شده است و همه اینها را از برکات دستهای پدر و مادرها و پدربزرگ ها و مادربزرگهایی است که ما را محرم ها با خود همراه میکردند و به مجالس عزاداری میبردند.
نظر دهید » << 1 ... 59 60 61 ...62 ...63 64 65 ...66 ...67 68 69 ... 798 >>