مترجم سایت

 

 

نكاتى درباره عيد فطر


1. واژه عيد، در اصل از فعل عاد (عود) يعود اشتقاق يافته است و معانى مختلفى براى آن ذكر كرده ‏اند، از جمله: «خوى گرفته‏»، «هر چه باز آيد از اندوه و بيمارى و غم و انديشه و مانند آن‏»، «روز فراهم آمدن قوم‏»، «هر روز كه در آن، انجمن يا تذكار فضيلت‏ مند يا حادثه بزرگى باشد»، گويند از آن رو به اين نام خوانده شده است كه هر سال شادى نوينى باز آرد. (2)
ابن منظور در لسان العرب گفته است كه برخى بر آن هستند كه اصل واژه عيد از «عادة‏» است، زيرا آنان (قوم)، به جمع آمدن در آن روز، عادت كرده ‏اند. (3)
چنانكه گفته شده است: «القلب يعتاده من حبها عيد.»
و نيز يزيد بن حكم ثقفى در ستايش سليمان بن عبد الملك گفته است:
امسى باسماء هذا القلب معمودا اذا اقول صحا يعتاده عيدا (4)
به گفته ازهرى: عيد در نزد عرب، زمانى است كه در آن شاديها يا اندوه‏ها، باز مي گردد و تكرار مى‏شود.
ابن اعرابى آن را منحصر به شاديها دانسته است. (5)
واژه عيد تنها يكبار در قرآن به كار رفته است:
«اللهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آية منك‏» (6)
در تفسير نمونه ذيل اين آيه گفته شده است: «عيد در لغت از ماده عود به معنى بازگشت است، و لذا به روزهايى كه مشكلات قوم و جمعيتى برطرف ميشود و بازگشت‏ به پيروزيها و راحتيهاى نخستين ميكند عيد گفته ميشود، و در اعياد اسلامى به مناسبت اينكه در پرتواطاعت ‏يك ماه مبارك رمضان و يا انجام فريضه بزرگ حج، صفا و پاكى فطرى نخستين به روح و جان باز ميگردد، و آلودگيهايى كه بر خلاف فطرت است، از ميان ميرود، عيد گفته شده است. و از آنجا كه روز نزول مائده نيز، روز بازگشت‏ به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است، حضرت مسيح عليه السلام آن را عيد ناميده است. همان طور كه در روايات وارد شده، نزول مائده در روز يكشنبه بوده و شايد يكى از علل احترام روز يكشنبه در نظر مسيحيان نيز همين بوده است.
روايتى كه ازحضرت على عليه السلام نقل شده: «و كل يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد» هر روز كه در آن معصيت‏ خدا نشود، روز عيد است، نيز اشاره به همين موضوع دارد، زيرا روز ترك گناه، روز پيروزى و پاكى و بازگشت ‏به فطرت نخستين است. (7)
از«سويد بن غفله‏» نقل شده است: در روز عيد بر امير المؤمنين على عليه السلام وارد شدم و ديدم كه نزد او نان گندم و خطيفه (8) و ملبنة (9) است; پس به آن حضرت عرض كردم: روز عيد و خطيفه؟!.
آن حضرت فرمود: «انما هذا عيد من غفر له‏» اين عيد كسى است كه آمرزيده شده است. (10)
و نيز در يكى از اعياد، آن حضرت فرمود:
«انما هو عيد لمن قبل الله صيامه، و شكر قيامه، و كل يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد» امروز تنها عيد كسى است كه خداوند روزه‏ اش را پذيرفته و عبادتش را سپاس گزارده است; هر روزى كه خداوند مورد نافرمانى قرار نگيرد، عيد راستين است.
در روايات اسلامى براى اعياد - بويژه اعياد مذهبى، از جمله عيد فطر - آداب و رسوم خاصى مقدر شده; در حديثى از معصوم عليه السلام آمده است.
«زينوا اعيادكم بالتكبير»عيدهاى خودتان را با تكبير زينت‏ بخشيد.
«زينوا العيدين بالتهليل و التكبير و التحميد و التقديس‏» عيد فطر و قربان را با گفتن ذكر لا اله الا الله، الله اكبر، الحمد لله و سبحان الله، زينت‏ بخشيد.
2. عيد فطر يكى از دو عيد بزرگ اسلامى است كه درباره آن احاديث و روايات بيشمارى وارد شده است. مسلمانان روزه‏ دار كه ماه رمضان را به روزه گذرانده و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده‏ اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند ميطلبند; اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.
امير المؤمنين علي عليه السلام در يكى از اعياد فطر خطبه‏ اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده‏ اند:
خطب امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام يوم الفطر فقال: «ايها الناس! ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون و هو يوم اشبه بيوم قيامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم و اذكروا بوقوفكم في مصلاكم وقوفكم بين يدى ربكم، و اذكروا برجوعكم الى منازلكم رجوعكم الى منازلكم في الجنة.
عباد الله! ان ادنى ما للصائمين و الصائمات ان يناديهم ملك في آخر يوم من شهر رمضان ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون.» (11)


اى مردم! اين روز شما، روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش ميگيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد ميگردند و اين شباهتى زياد به روز قيامت دارد. پس با خروج از منازل و رهسپارى به سوى جايگاه نماز عيد، خروجتان را از قبر و رفتنتان را به سوى پروردگار به ياد آوريد، و با ايستادن در جايگاه نماز، ايستادن در برابر پروردگارتان را ياد كنيد، و با بازگشت‏به سوى منازل خود، بازگشتتان به سوى منازلتان در بهشت‏ برين را متذكر شويد. اى بندگان خدا. كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه‏ دار داده ميشود، اين است كه فرشته‏ اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهد و ميگويد: هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد! پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد؟
عارف وارسته، «ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى‏» درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها برگزيده است و مخصوص هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته است. خداوند به آنان اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرتش گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى به جاى آرند; چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند; نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند. و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآورد و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشد، از مهربانى و بنده‏ نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نميبرند.» (12)
روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده‏ اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شد و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند. فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن است و گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن نيز هست. به همين دليل است كه پس از اتمام روز و هنگام مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، انسان افطار ميكند، يعنى اجازه خوردن، پس از امساك از خوردن به او داده ميشود.
عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين عليه السلام به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز درباره آن آمده است.
از سخنان معصومين عليه السلام چنين استفاده ميشود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است، و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.
در قنوت نماز عيد ميخوانيم:


بارالها! به حق اين روز كه آن را براى مسلمانان عيد و براى حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار داد، از تو ميخواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى! و از هر سوء و بدى كه محمد و آل محمد را از آن خارج ساختى خارج كن! درود و صلوات تو بر او و آنها! خداوندا، از تو ميطلبم آنچه بندگان شايسته‏ ات از تو خواستند و به تو پناه ميبرم از آنچه بندگان خالصت‏ به تو پناه بردند.
در صحيفه سجاديه نيز دعايى از امام سجاد عليه السلام به مناسب وداع ماه مبارك رمضان و استقبال از عيد سعيد فطر وارد شده است:
«اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصيبتنا بشهرنا و بارك لنا في يوم عيدنا و فطرنا و اجعله من خير يوم مر علينا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب و اغفر لنا ما خفى من ذنوبنا و ما علن… اللهم انا نتوب اليك في يوم فطرنا الذي جعلته للمؤمنين عيدا و سرورا و لاهل ملتك مجمعا و محتشدا، من كل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شر اضمرناه توبة من لا ينطوى على رجوع الى ذنب و لا يعود بعدها في خطيئة.»
پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است: كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشويى و بر ما ببخشايى گناهانى را كه در پنهان و آشكارا انجام داديم… خداوندا! در اين روز عيد فطر، كه براى مؤمنان روز عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمايى است، از هر گناهى كه مرتكب شده‏ ايم و هر كار بدى كه كرده‏ ايم و هر نيت ناشايسته‏ اى كه در ضميرمان نقش بسته است‏ به سوى تو باز ميگرديم و توبه ميكنيم، توبه‏ اى كه در آن بازگشت‏ به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد.
بارالها!اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت‏ به سوى خود و توبه از گناهان عطا فرما. (13)


ویژگی های عید فطر از زبان مولا امير المؤمنين عليه السلام در خطبه عيد فطر ميفرمايند
«الا و ان المضمار اليوم و السباق غدا الا و ان السبقة الجنة و الغاية النار». (14)
دنيا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جايزه برندگان اين مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است. در روايتى از فرزند گراميش چنين آمده است
«امام الحسن عليه السلام فى يوم فطر بقوم يلعبون و يضحكون فوقف على رؤوسهم، فقال: ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فيستبقون فيه بطاعته الى مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر آخرون فخابوا، فالعجب كل العجب من ضاحك لاعب في اليوم الذي يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون و ايم الله لو كشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول باحسانه و المسى‏ء مشغول باسائته. ثم مضى‏». (15)
در اين حديث، امام حسن عليه السلام انجام اعمال عبادى در ماه مبارك رمضان را، تشبيه به مسابقه بين افراد نموده ‏اند و عيد فطر را زمان اخذ جوايز برندگان آن ميدانند.
لذا حضرت على عليه السلام در ويژگى‏هاى عيد فطر ميفرمايند
روزى كه نيكوكاران ثواب ميبرند.
«هذا يوم يثاب فيه المحسنون‏».
روزى كه گنهكاران زيان ميبينند.
«و خسر فيه المبطلون‏»
شبيه‏ترين روز به روز قيامت است.
«اشبه بيوم قيامكم‏».

چون در قيامت عده‏ اى كه زيان كارند، تاسف ميخورند و غضبناك ميگردند و عده‏ اى كه نيكوكارند رستگار و متنعم به نعمتهاى الهى ميشوند
روز عبرت گرفتن
«فاذكروا بخروجكم‏»
وقتى از منازلتان براى خواندن نماز عيد خارج ميشويد، به ياد آوريد زمانى را كه از منزل بدن خود خارج خواهيد شد و سوى خداى خود خواهيد رفت
«من الاجداث الى ربكم‏»
وقتى در جايگاه نماز خود ميايستيد به ياد آوريد زمانى را كه در محضر عدل الهى ميايستيد و از شما حسابرسى ميكنند
«و اذكروا وقوفكم بين يدى ربكم‏»
وقتى از نماز به منازلتان بر ميگرديد به ياد آوريد زمانى را كه به منازل خود در بهشت‏ خواهيد رفت
«و اذكروا منازلكم فى الجنة‏»
روز بشارت غفران و بخشش الهى.
«ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم‏»
پی نوشت‏ها:
1. اين مقاله پيش از اين در جلد دوم ره‏ توشه رمضان سال 1376 صفحه 245 به بعد درج گرديده است.
2. دهخدا، ذيل عيد، تاج العروس زبيدى، ج 8، ص 438-439.
3. لسان العرب، ابن منظور، ج 3، ص 319.
4. همان، تاج العروس زبيدى، ج 8، ص 438.
5. لسان العرب، همان، تاج العروس زبيدى، ج 8، ص 439.
6. مائده، 114.
7. تفسير نمونه، 5/131.
8. خوراكى از آرد و شير.
9.غذايى يا حلوايى كه با شير تهيه مى‏شود.
10. بحار الانوار، ج 40، خ 73.
11. ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 7، ص 131-132.
12. المراقبات في اعمال السنه، ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، ص 167، به نقل از مجله پاسدار اسلام، ش 101، ص 10.
13. ر. ك: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 101، ص 10-11-50.
من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 516.14
تحف العقول، ص 170.15
كتاب: ره توشه راهيان نور


موضوعات: مناسبتها
   چهارشنبه 24 تیر 1394نظر دهید »

انَّ اوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً

 

 

 

الف: خانه خدا در آیه فوق به خانه خدا، (بیت الله) خانه مردم و خانه بکّه گفته شده تا نشان دهد که خداوند نیازی به جا و مکان و خانه و کاشانه ندارد (انَّ اللَّهَ غَنِیٌ عَنِ الْعالَمینَ) و معمولًا در مسائل اجتماعی آنچه به نام خدا و برای خدا است، در حقیقت در خدمت مردم و بندگان خدا است، و هر خدمتی در راه مردم و بندگان خدا انجام گیرد، برای خدا محسوب می‌گردد بطوری که می‌توان کلمه «الناس» را در این نوع آیات خلیفه و جانشین خدا، قرار داد بعنوان نمونه: اقْرضُوا اللَّه قَرْضَاً حَسَناً؛ «به الله (یا مردم) قرض الحسنه بدهید»

ب: خانه مردم آری این خانه، خانه مردم است چه تمام انسانها، از هر نژاد و رنگ و زبان، زن و مرد سیاه و سفید را در سایه ایمان و اسلام به صورت یک خانواده در کنار هم متحد می‌گرداند و همه همچون اعضاء یک خانه در امن و آسایش و صلح و صفا به سر می‌برند.

ج: خانه بکه و اینکه در آیه فوق به خانه خدا بکّه گفته شده شاید بدین جهت است که بکّه از ماده بَکَ به معنای ازدحام و اجتماع است، و چون این خانه محل اجتماع مردم است، آنرا بکّه نامیده‌اند. 

معنای دیگر «بک» از بین بردن غرور و نخوت است، و چون در این خانه بزرگ همه تبعیضها کنار می‌رود و همه دور از غرور و نخوت با هم برادر و اعضاء یک خانواده می‌شوند، به آن بکّه گفته‌اند.   انَّ اوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدَیً لِلْعالَمینَ فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ ابْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً 

1- اولین خانه‌ای که برای مردم بنا نهاده شده، همان خانه بکه است که: 2- دارای خیر و برکت بسیار و مایه هدایت جهانیان است 3- در آن خانه آیات پروردگار آشکار است. 4- مقام ابراهیم است. 5- هر کس که در آنجا داخل شود ایمن شود. 

 

 

 

د: خانه برکت (مبارکاً) خانه خدا، هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی خانه‌ای است پربرکت، از جمله برکات معنوی آن: 1- کانون وحدت و همبستگی 2- کانون ایمان 3- جذبه‌های الهی و از جمله برکات مادی آن 1- با اینکه از نظر جغرافیائی این شهر در بیابان بی‌آب و علفی است انواع نعمات و برکات و وسائل زندگی در آن مهیّا و شهری آباد بوده و هست. 2- مرکزی است که مسلمانان کشورهای مختلف اسلامی پس از فراغت از عبادات می‌توانند کالاها و صنایع خود را بیکدیگر عرضه کنند و به تقویت امور اقتصادی و بازرگانی خود بپردازند. (لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ)

ه: خانه هدی (هدی للعالمین) خانه خدا مایه هدایت و ارشاد جهانیان بوده و همواره مبلغین و رهبران در این مرکز به تبلیغ و راهنمائی زائران پرداخته و زائران که هر کدام از مملکتی هستند، به هنگام بازگشت پیام حج و آموخته‌های خود را در ضمن دیدار با فامیل و دوستان به کسانی که در مکه حضور نداشتند می‌رسانند. همچنین مسلمانان گذشته از برنامه‌های سازنده مانند نماز وحدت و دسته‌جمعی و تلاوت قرآن با ملاقات و دیدار با سایر مسلمانان با هم به تبادل نظر و افکار می‌پردازند، و در رشد فرهنگی و عقل اجتماعی آنان بسیار مفید و سودمند است. و: خانه آیات (فیه آیات) در این خانه آیات و نشانه‌های بسیاری است از ایمان به خدا، پرستش خدای یکتا و بازتابی از توحید و یگانگی خدا در خلق، و پیدایش آب زمزم در اثر توکّل به خدا توأم با سعی و تلاش.

 

 

ز: خانه ابراهیم علیه السلام (مقام ابراهیم) در این خانه نیز نشانه‌هایی از پیغمبر بزرگ حضرت ابراهیم علیه السلام است، جای پای آن حضرت، محلی که برای بنای این خانه ایستاده و سنگ بنیان توحید را بنا نهاده. ح: خانه هاجر و اسماعیل (حجر اسماعیل) در کنار خانه خدا خانه هاجر و فرزندش اسماعیل است که با ایمانی کامل به خدا توکّل جستند، و آن همه سختیها و رنجها و دوری از شوهر، پدر و وطن را تحمّل کردند و جوار خانه خدا را برگزیدند، و در نتیجه خداوند آنچنان به آنان مقام داد که خانه آنها را به خانه خود پیوست.

ط: خانه أمن (و من دَخَله کان آمناً) خداوند به درخواست حضرت ابراهیم این خانه و به برکت آن، سرزمین مکه را شهر امن و امان قرار داد: «رَبِّ اجْعَلْ هَذا الْبَلَدَ آمِنَاً»  این شهر و این خانه، مایه آرامش و امنیت و صلح بوده هرگونه جنگ و جدال در آن ممنوع است، تا جائیکه حتی حیوانات، و گیاهان از هرگونه تعرض در امان هستند.

ی: خانه کهن (بیت عتیق) در سوره حج: 21، این خانه، خانه عتیق نامیده شده چه از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون محل اجتماع انسانها بوده و آیندگان با مشاهده آثار و جای پای پیامبران و پیشینیان، خود را با آنان همگام، و در یک مسیر می‌بینند و با همه انسانها در طول تاریخ احساس همبستگی می‌کنند.

 

 

 راز قرار گرفتن خانه خدا در بیابان‌ «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّه …. ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید: خداوند شما را [در مراسم حج مورد آزمایش قرار می‌دهد.» امام علی علیه السلام در تفسیر آیه فوق می‌فرماید: آیا نمی‌بینید که خدای سبحان پیشینیان را از زمان آدم علیه السلام تا آخرین نفر از مردم این جهان، به سنگهایی آزمود که نه زیان دارد و نه سود. نه می‌بیند و نه می‌شنود، و آنرا بیت‌الحرام قرار داد. خانه‌ای که آنرا برای قیام و قوام مردم بپاداشت (الَّذی جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِیامَاً) و آنرا در دشوارترین و سخت‌ترین سنگلاخ بقعه زمین و کم‌ارتفاع‌ترین نقطه دنیا از نظر عرض و در تنگ‌ترین وادیها قرار داد، در میان کوههای خشن و ریگهای ریز و روان و چشمه‌های کم‌آب و قریه‌های دور از هم که در آنها نه گاو و گوسفند رشد می‌گیرند و نه اسب و مادیان. سپس به آدم و فرزندانش فرمان داد که به آن سوی روی آورند … تا در معرض آزمایش بزرگ درآیند و خدا آن را بیت رحمت خویش و وسیله رفتن آنان به بهشت خود گرداند. اگر خداوند اراده می‌فرمود: که بیت‌الحرام خود را در میان باغها و نهرها و زمینهای هموارو درختان پرمیوه و بناهای پیوسته، بین گندمهای طلایی رنگ و راههای آباد قرار دهد، ارزش جزا را، بر حسب کوچکی آزمایش بلا ناچیز می‌گردانید، اما خداوند بندگانش را با انواع سختیها می‌آزماید و با مجاهدتهای گوناگون از آنان بندگی می‌خواهد و آنان را به رویدادهای ناخوش و بسیار مبتلا می‌فرماید تا کبر و خودستایی از دلهایشان بیرون رود و فروتنی در جانشان جایگزین گردد و تا این آزمایشها، درهای گشاده به سوی فضل و احسان الهی ایجاد کند و سببهای آسان برای بخشایش او فراهم آورد».

 

 

 

منبع :پرشكوه ترين مراسم عبادت و قربانى  بي آزار شيرازي عبدالكريم 


موضوعات: رويدادهاي قمري
   چهارشنبه 31 مرداد 13972 نظر »

 راغب اصفهانی می‌گوید: عرفات نام جایگاه و منطقه‌ای است و از آن‌رو «عرفات» نامیده شد، چون میان آدم و حواء در این منطقه - پس از هبوط آدم بر «سرندیب» و فرود حواء در «جده» و به دور افتادن آنها از یکدیگر و دگرگونه‌شدن چهره آنها - شناختی حاصل شد. [و دور افتادگان از یکدیگر در اینجا همدگر را شناختند؛ دور افتادگانی که درصدد یافتن یکدیگر، راه دور و درازی درمی‌نوردیدند و در جست‌وجوی همدگر رنج‌ها بر خود هموار ساختند تا آنکه بر پهنه عرفات به هم رسیدند و به شناخت یکدیگر توفیق یافتند].

 

 

 

 

اگر چنان توجیهی در نامگذاری «عرفات» مقرون به صحت باشد، این سرزمین و وقوف در آن سمبل و رمز و نشانه‌ای است که مسلمانانِ به دور افتاده از یکدیگر می‌توانند در این کانون تجمع، به تعارف و شناخت یکدیگر توفیق یابند و با تعارف، به تألف و انس و همبستگی با یکدیگر نایل آیند. آدم و حواء در این منطقه به هدف خود رسیدند و همدیگر را شناختند. بدین‌ترتیب، نژاد و نسل آنها نیز باید با وقوف در این منطقه، به معرفت حال یکدیگر دست یابند و تشتت و بیگانگی و پراکندگی خود را - با توجه به اینکه هرکدام از سرزمین‌های دور بدین‌جا می‌آیند - با آمدن و وقوف در این جایگاه، به همبستگی و پیوستگی و خویشاوندی دینی و انسانی تبدیل کنند و از این رهگذر، غربت خود را به قربت و قرابت باز آورند. همچنین دوست و دشمن را نیز با درنگ‌های آمیخته به تفکر شناسایی کنند. هیچ کسی انسان را بیش از خدا دوست نمی‌دارد و هیچ دوستی بهتر از خدا در عالم وجود ندارد. بنابراین، باید در این جایگاه، رهیده از انگیزه‌های دنیوی - که جایگاهی درخور تفکر و تدبر است- برای برآورده شدن نیاز خویش در پی غیر خدا نباشد، بلکه تنها خدای مهربان را بجوید. امام سجاد (ع) در عرفات مرد تهی‌دستی را دید که از مردم گدایی می‌کرد. به او فرمود: وای بر تو! در چنین روز، غیر خدا را سراغ می‌گیری. در چنین روزی این امید وجود دارد انسان‌هایی که هنوز چشم به دنیا نگشوده‌اند و هنوز به دنیا نیامده‌اند، از لطف و مرحمت الهی برخوردار باشند. از امام صادق (ع) سؤال شد: «عرفات را چرا عرفات می‌نامند؟» حضرت فرمود:  إنَّ جَبْرَئیلَ خَرَجَ بِإِبْراهِیمَ (ع) یَوْمَ عَرَفَةَ، فَلَمّا زالَتِ الشَّمسُ، قالَ لَهُ جَبْرَئیلُ: یا إِبْراهیمُ اِعْتَرِفْ بِذَنْبِکَ وَاعْرِفْ مَناسِکَکَ، فَسُمِّیَتْ عَرَفاتٍ، لِقَوْلِ جَبْرَئیلَ: اِعْتَرِفْ فَاعْتَرَفَ. جبرئیل، حضرت ابراهیم (ع) را روز عرفه به این مکان آورد. چون ظهر فرا رسید، جبرئیل گفت: «ای ابراهیم! به گناه خود اعتراف کن و مناسکت را بیاموز» . چون جبرئیل گفت اعتراف کن، پس اعتراف کرد. لذا این سرزمین عرفات نامیده شد. بنابر قولی، حضرت ابراهیم (ع) در این سرزمین خواب دید که اسماعیل (ع) را در راه خدا قربانی می‌کند و به وظیفه خود عارف شد.

 

 

مفسّران نوشته‌اند: علّت نام عرفات آن است که ابراهیم (ع) شبی خواب دید که باید فرزندش را قربانی کند. چون روز شد در فکر فرو رفت. ازاین‌رو، آن روز را «ترویه» نامیدند و چون شب بعد همان خواب را دید و دانست که خواب حق است، نه شیطانی؛ آن شب را «عرفه» نامید. بعضی هم نوشته‌اند: چون اسماعیل در آن روز آب پیدا کرد و سیراب شد، آن روز را ترویه گفتند و عرفات به این جهت گفتند که جبرئیل، شب احکام حج را آورد و پیغمبر فرمود: «قد عرفت» . رفتن به سوی عرفات، از زمان حضرت آدم (ع) سنت شد. حضرت آدم (ع) با همراهی جبرئیل اعمال حج و از جمله وقوف در عرفات را به عنوان سنت حج بناگذارد. امام صادق (ع) در این باره فرمودند: سُمِّیَتِ التَّرْوِیَةُ لأَنَّ جَبرَئیلَ (ع) أَتَی إِبْرَاهِیمَ (ع) یَوْمَ التَّرْوِیَةِ، فَقَالَ: یَا إِبْرَاهِیمُ ارْتَوِ مِنَ المَاءِ لَکَ وَ لأَهْلِکَ وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ مَکَّةَ وَ عَرَفَاتٍ مَاء.روز ترویه را ترویه نامیدند، چون جبرئیل در چنین روزی، نزد حضرت ابراهیم (ع) آمد و گفت: «ای ابراهیم! برای خود و خانواده‌ات آب بردار» و میان مکه و عرفات آبی نبود. حضرت ابراهیم (ع) پیش از روز نهم ذی‌حجه در خواب دید که اسماعیل (ع) را ذبح می‌کند. هنگامی که بیدار شد، به حالت تروی و فکر فرو رفت که آیا این رؤیا الهی و به منزله دستور آسمانی است، یا نه. ازاین‌رو، روز هشتم را «یوم‌الترویه» می‌نامند. ولی ممکن است وجه تسمیه آن به «یوم‌الترویه» این باشد که در آن روز، برای سقایت حج‌گزاران، آب‌گیری می‌کردند تا زائران را در عرفات و مشعر و منا آب دهند؛ چنان‌که امام‌صادق (ع) فرمود: إنَّ إبراهیمَ أتاهُ جَبرئیلُ عِندَ زَوالِ الشَّمْسِ مِنْ یَومِ التَّرْویةِ فقال: یا إبراهیمُ! ارْتَوِ مِنَ الْماءِ لَکَ ولأهلِکَ. ولَمْ یَکُنْ بینَ مَکَّهَ وعَرَفاتٍ یَوْمئذٍ ماءٌ فَسُمِّیَتْ التَّروِیةَ لِذلک روز ترویه و هنگام زوال خورشید، جبرئیل نزد ابراهیم آمد و گفت: ای ابراهیم! برای خود و خانواده‌ات آب بردار، و در آن روز بین مکه و عرفات آبی نبود. این رؤیا، در شب نهم ذی‌حجه نیز برای حضرت ابراهیم (ع) تکرار شد. ازاین‌رو، آن حضرت یقین پیدا کرد که باید فرزند خود اسماعیل را ذبح کند. این معرفت در روز نهم و در سرزمین عرفات حاصل شد و بدین سبب، آن روز را «عرفه» و آن سرزمین را «عرفات» نامیدند. ترویه به آب اشاره دارد و سرّ آن «آب معرفت» است؛ معرفتی که در عرفات به ظهور می‌رسد. آب معرفت و زلال حیات، به جان تشنه‌ای می‌رسد که از هر کجا بریده باشد و از همه جا ناامید رو به خدا آورد. در حالت انقطاع است که خداوند مهربان به تن خسته و روح رنجور نظر می‌فرماید و شعله‌های آتشین محبت را در وجود او زنده می‌کند و آب زلال معرفت را به کام او می‌ریزد. عارفی که آب معرفت نوشد، برق شهود در نگاهش می‌درخشد، از رحمت و هدایت الهی بهره‌مند شده، از منبع فیض، رزق می‌خورد و مستعد دریافت معرفت می‌شود و خود را برای ورود به صحنه عرفات مهیا می‌کند. پیامبر اکرم (ص) ، روز عرفه را در «نمره» فرود آمد. در کنار این سنگ پارچه‌ای بستند تا پیامبر (ص) در سایه آن بنشیند. سال‌های بعد نیز نبی اکرم (ص) در آنجا وقوف می‌کرد و نماز ظهر و عصر می‌گزارد. صحرای مقدس عرفات، در سال دهم هجری شاهد آخرین حج پیامبر (ص) بود. در مورد علت نام‌گذاری صحرای عرفات، چند نکته وجود دارد:

 

 

 

الف) وقتی جبرئیل مراسم حج را به آدم (ع) یا به ابراهیم خلیل (ع) آموخت، در پایان به او گفت: « عَرَفْت؟ » ؛ «آیا شناختی؟»

ب) آدم و حوّا، در این منطقه یکدیگر را شناختند: « تَعارَفا » و بازیافتند؛ ج) عرفات از آن رو به این نام شناخته شد که مردم در این سرزمین به گناهان خود اعتراف می‌کنند؛

د) برخی هم عرفه را به معنای کوه گرفته‌اند. نویسنده کتاب «مسالک الأفهام» نوشته است: گرچه در وجه تسمیه عرفات (این سرزمین وسیع) جنبه‌های گوناگونی ذکر شده ولی بهتر آن است که بگوییم این سرزمین وسیع با جذبه روحانی و معنوی عجیبی که دارد، فضای بسیار مناسبی برای کسب معرفت پروردگار و شناسایی ذاتِ پاک او است و مشعر را هم از آن جهت «مشعر» گویند که «مَعلَم و نشانه‌ای است از این مراسم پرشکوه حجّ»

 

 

 

 بنابراین، این سرزمین را به دو وجه عرفات نامیده‌اند: یا به علت «اعتراف» به گناه؛ هرچند گناه ابراهیم (ع) به معنای خاصی است که با عصمت آن بزرگوار سازگاری دارد یا به علت «معرفت» به عبادت بوده است. البته اعتراف هم به معرفت باز می‌گردد؛ زیرا اعتراف، به معنای معرفت به معاصی است. پس، نام عرفات به لطیفه‌ای عرفانی اشاره دارد که همان معرفت است و عرفات هم چیزی جز معرفت نیست. در وقوف عرفات، انسان به معارف الهی واقف می‌شود و درمی‌یابد که خدا، همه نیازهای او را می‌داند و قادر به رفع آنهاست و می‌داند که خدا به درون و بیرون او ناظر و آگاه است. آنجا با خدای خود عهد می‌کند که من کسی را به چیزی امر و نهی نمی‌کنم، جز آنکه خود در آن پیش‌قدم باشم. اگر انسانی به اسرار حج و به باطن اعمال اماکن مقدسه آن توجهی نداشته باشد، بی‌شک، از سازندگی‌های حج محروم خواهد شد و شاید کلام امام سجاد (ع) بر او صدق کند که فرمود: «چه بسیارند ضجه زنان و چه اندک‌اند حج‌گزاران!»

منبع: عرفه و عرفات/ سيدعباس اسلامي 


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 29 مرداد 1397نظر دهید »

امام محمّد باقر علیه السلام پس از 18 سال، رهبری و ارشاد خلق، در حالی که از عمر مبارکش 57 بهار گذشته بود با قلبی آکنده از رضایت و خشنودی دعوت حق را لبیک گفت و چشم از جهان فرو بست. در نخستین روز از ماه رجب سال 114 هجری، خاندانش گرد بستر او جمع آمده بودند. زهری که از طریق زینی که بر آن می نشست در بدن وی نفوذ کرده بود، هر لحظه بیشتر و بیشتر تأثیر خود را آشکار می ساخت در این حال آن حضرت، به فرزند و وصی برومندش امام صادق علیه السلام نگریست و بدو فرمود: «شنیدم علی بن الحسین مرا از پس دیوار صدا می زند و می گوید: محمّد! بیا، بشتاب و گفت: فرزندم! این شبی است که بدان وعده داده شده، ظرفی که در آن وضو می گرفت نزدیکش بود، پس فرمود: بریزش بریزش. برخی گمان بردند که او از خمس می گوید. پس فرمود: فرزندم بریزش. چون آن را ریختیم نا گهان دیدیم که در آن موشی است». امام باقر به فرزندش امام جعفر بن محمّد وصیّت کرد که او را در سه جامه کفن کند. یکی جامه نوی که در روزهای جمعه با آن نماز می خواند، و دوّم جامه ای دیگر و سوّم یک پیراهن.

 

 

 

 

او همچنین وصیّت کرد که قبر را برای او بشکافند و افزود: اگر به شما گفته شود که برای رسول خدا لحد گذاشتند، بدانید که راست می گویند. آن حضرت وصیّت کرد که قبرش را به اندازه چهار انگشت بالاتر از سطح زمین آورند و بر آن آب بپاشید و از اموالش به قدری وقف کنند که زنان نوحه گر بیست سال در منی نوحه گری کنند. چون آن حضرت درگذشت، مدینه منوره یکپارچه غرق در شیون و ماتم شد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: «مردی چندین مایل از مدینه دور بود. او در خواب دید که به او گفته می شود. برو و بر ابو جعفر [امام باقر] نماز بگزار که فرشتگان غسلش داده اند. آن مرد به مدینه آمد و دید که ابو جعفر از دنیا رفته است».

 

 

 

پس از آنکه آن حضرت را شستشو دادند و کفن کردند، وی را به قبرستان بقیع آورده در کنار آرامگاه پدرش، امام زین العابدین علیه السلام، و نیز در جوار قبر عموی پدرش، امام حسن مجتبی علیه السلام، به خاک سپردند. درود خدا بر او باد روزی که به دنیا آمد و روزی که مسموم از دنیا رفت و آن روز که زنده برانگیخته خواهد شد. سخنان تابناک و اندرزهای حکیمانه کتابهای معارف سرشار از سخنان تابناک آن حضرت است. زیرا او شکافنده دانش، در خاندان رسالت بود. ولی ما در اینجا تنها به ذکر پرتوهایی از این انوار تابناک پسنده می کنیم باشد که خداوند دلهای ما را بدانها روشنایی بخشد 

 

 

 

و حقیقت جانهایمان را به ما نشان دهد و ما را به راه راست و استوار خود، رهنمون شود. اینک با هم اندرزهای حکیمانه امام باقر علیه السلام به یکی از اصحابش به نام جابر بن یزید جعفی را از نظر می گذرانیم: «تو را به پنج چیز سفارش می کنم: اگر مورد ستم واقع شدی تو ستم مکن، اگر به تو خیانت شود تو خیانت مکن، اگر به تو دروغ گویند تو دروغ مگو، اگر تو راستودند شاد مشو و اگر نکوهشت کردند بی تابی مکن و در باره آنچه در خصوص تو می گویند بیندیش اگر آنچه در باره ات می گویند در خودت دیدی بدان که سقوط تو از چشم بینای خداوند عز و جل در هنگامی که برای کار درستی خشم کردی مصیبتی بزرگتر است برایت از این که بیم داری از چشم مردم بیفتی و اگر بر خلاف واقع گفته اند این خود ثوابی است که بی رنج آن را به دست آورده ای. بدان که تو دوست و یار ما محسوب نخواهی شد تا چنان شوی که اگر تمام همشهریانت گرد آیند و یکزبان گویند که تو مرد بدی هستی مایه اندوه تو نگردد و اگر همه گویند تو مرد نیکی هستی موجبات شادی تو فراهم نشود، امّا همواره خودت را به قرآن عرضه کن که اگر به راه قرآن می روی وآنچه را که او نخواسته تو نیز نمی خواهی و آنچه را که خواسته، می خواهی و از آنچه بر حذر داشته می ترسی پس استوار باش و مژده ات باد که هر چه در باره تو گویند، تو را زیان نرساند و اگر از قرآن جدایی پس چرا بر خود می بالی؟! براستی مؤمن سر سختانه مشغول جهاد با نفس است تا بر هوا و هوس نفس خویش غلبه کند. یک بار نفس را از کژی به راستی آرد و با خواهش او برای خدا مخالف شود و بار دیگر هم نفس او را به زمین زند و پیرو خواهش او گردد و خدایش دست گیرد و از جا بلند کند و از لغزشش بگذرد و متذکر شود و از خدای بترسد و بدو توبه کند و معرفت و بنیائی اش افزون شود چرا که ترسش از او بیشتر شده است و خداوند در این باره می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ .

 

 

 

«براستی چون ایمان آوردگان را از شیطان و سوسه هایی به دل رسد، همان دم خدا را به یاد آرند و بی درنگ بصیرت یابند.» ای جابر روزی اندک را از سوی خدا برای خویشتن بسیار گیر که از عهده شکرش باید به درآیی و طاعت افزون خود را برای خود اندک انگار تا بدین وسیله نفس را خوار داری و خود را سزوار گذشت گردانی. شرّ موجود را از خود به وسیله دانش حاضر دفع کن و علم حاضر خود را با عمل خالصانه به کار بند و در عمل خالص از غفلت بزرگ به نیک بیداری و هشیار بودن کناره گیر و نیک بیداری را با ترس صحیح از خداوند تحصیل کن و از آرایشهای نهانی به زندگی موجود دنیوی بر حذر باش و زیاده رویهای هوا به رهنمایی عقل محدود کن و هنگام غلبه هوا از علم راهنمایی و مدد جو و اعمال خالصانه ات را برای روز قیامت ذخیره نگه دار و با انتخاب قناعت از زیاد حرص ورزیدن خود داری نما و با کوتاه کردن آرزو، شیرینی زهد را به سوی خدا جلب کن و طنابهای آز را به سردی یأس و ناامیدی ببر و با خود شناسی راه خود بینی را ببند و با تفویض صحیح امور به خداوند، به آسودگی برس و با فزون یاد کردن خداوند در خلوتها به رقت قلب دست یاب و با دوام اندوه، دل را نورانی کن و با ترس راست  صادقانه، خود را از ابلیس حفظ کن مبادا به امیدواری دروغین دل خوش کنی که این تو را در هراسی راست خواهد انداخت و مبادا در کارها امروز و فردا کنی که این دریایی است که نابود شوندگان در آن غرق خواهند شد و مبادا غفلت کنی که این مایه سنگدلی و از آنچه در آن عذر و بهانه ای برایت نباشد بپرهیز که پشیمانها بدین پناه می آرند و به پشیمانی بسیار و استغفار فراوان از گناهان گذشته ات باز گرد و با دعای خالصانه و راز و نیازهای شبانه از رحمت و گذشت الهی بر خوردار شو، و با بسیاری شکر، نعمتهای بیشتری به سوی خود جلب کن، و با کشتن آز وطمع در پی بقای عزت و سر فرازی باش و این آز را با عزّت نا امیدی از میان بر و این عزّت ناامیدی را با بلند همتی به دست آر و کوتاه کردن آرزو را از دنیا توشه بردار و از هر فرصتی برای رسیدن به مقصود خویش سود جو و مبادا به چیزی که بدان اطمینان نداری، اعتماد کنی. و بدان که هیچ دانشی چون سلامت جویی نیست و هیچ سلامتی همچون سلامت دل نیست و هیچ خردی همچون مخالفت با هوا نیست و هیچ فقری همچون فقر قلب نیست. هیچ ثروتی همانند بی نیازی دل و هیچ شناختی همچون خود شناسی نیست و هیچ نعمتی مانند عافیت و هیچ عافیتی مثل یار شدن توفیق نیست و هیچ شرفی همسنگ بلند همتی نیست و هیچ زهدی همگون با کوته آرزویی نیست و هیچ عدالتی همانند انصاف نیست و هیچ ستمی همچون موافقت با هوا و هوس نیست و هیچ اطاعتی بمانند انجام فرایض نیست و هیچ مصیبتی همچون بی خردی نیست و هیچ گناهی همانند کوچک شمردن گناهت و خشنودی از حالتی که در آنی نیست و هیچ فضیلتی همچون جهاد و هیچ جهادی همانند جهاد با هوا و هوس نیست و هیچ نیرویی همچون نیروی جلوگیر از خشم نیست و هیچ ذلّتی همچون ذلّت آز نیست و مبادا با وجود فرصت بهره وری را از دست دهی که این عرصه ای است که به اهل خود زیان می رساند.»

 

 

 

ونیز آن حضرت فرمود: «سخن پاک را از هر کس که می گوید، فراگیرید اگر چه خود بدان عمل نمی کند، زیراخداوند می فرماید: (الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ). «بندگانی که سخنان را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند. آنانند کسانی که خدا هدایتشان کرده است.» وای بر تو ای فریب خورده چرا نمی ستایی کسی را که بدو چیزی فانی می دهی و او به تو چیزی باقی می بخشد. یک درهم فانی را به ده درهم ده تا هفتصد درهم باقی بگیرد یعنی چندین برابر. وای بر تو براستی تو یکی از دزدان گناهان هستی هر آنگاه که بر تو شهوتی یا ارتکاب گناهی رخ دهد و تو شتابان به سوی آن روی و به جهل خویش در انجام آن بکوشی گویی که در برابر چشم خدا نیستی و یا خداوند در کمین تو ننشسته است. ای جوینده بهشت! چقدر خواب تو دراز و مرکبت کند و همتت سُست است. پس وای خدایا از این طالب و مطلوب! وای گریزنده از دوزخ! چه شتابان به سوی آتش روانه ای و چه زود خود را در آن فرو می افکنی»

منبع:زندگانی باقرالعلوم امام محمدباقر علیه السلام/ محمدتقی مدرسی

   یکشنبه 28 مرداد 1397نظر دهید »

از مهم ترین اتفاقات تاریخ شیعه است که ثمره این پیوند مبارک و سراسر مملو از عشق و محبت، درخت گهربار امامت است. در مورد تاریخ این ازدواج مبارک اختلاف است. در تقویم رسمی ایران روز یکم ذی الحجه به عنوان تاریخ این ازدواج تعیین شده است

 

 

چگونگی خواستگاری حضرت علی علیه السلام

ضحاک بن مزاحم نقل می کند،از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام شنیدم که در مورد مراسم خواستگاری از حضرت زهرا(س) می فرمود: موقعی که من نزد پیامبر خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم رفتم و آن بزرگوار مرا دید خندید و فرمود: یا اباالحسن! آیا برای حاجتی که داری نزد من آمدی؟ من قرابت و سبقت در اسلام و یاری کردن خود را از آن حضرت و جهادهایی که در راه خدا کرده بودم، برای آن حضرت شرح دادم.

 

 

پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرمود: یا علی راست می گویی، مقام تو بالاتر از این است که تذکّر دادی، گفتم: یا رسول الله فاطمه ی زهراء را برایم تزویج نما. فرمود: یا علی! قبل از تو چند نفر از مردان، این تقاضا را داشتند، ولی هر گاه من به فاطمه می گفتم اظهار بی میلی می کرد، شما چند لحظه ای صبر کن تا من نزد او بروم و برگردم. پيامبرخدا،نزد فاطمه عليها السلام رفت. فاطمه عليها السلام از جا برخاست و رداى پدر را گرفت و كفش هايش را درآورد و آبْ دست برايش آورد و دست و پاى او را شُست و سپس نشست .

 

 

پس پيامبر خدا به او فرمود: «اى فاطمه!» . پاسخ داد: بلى ، چه مى خواهى ، اى پيامبر خدا؟ فرمود : «على بن ابى طالب ، كسى است كه خويشاوندى و فضيلت و اسلامش را مى شناسى و من از خدا خواسته ام كه تو را به ازدواج بهترينِ آفريدگانش و محبوب ترينِ آنان در نزدش درآورد و على از تو خواستگارى كرده است . چه نظرى دارى؟» .

 

 

فاطمه عليها السلام ساكت ماند و صورتش را برنگردانْد و پيامبر خدا ، كراهتى در چهره اش نديد . پس برخاست ، در حالى كه مى گفت: «اللّه اكبر! سكوت او [نشانه]رضايت اوست». پس جبرئيل عليه السلام نزدش آمد و گفت: اى محمّد! او را به ازدواج على بن ابى طالب درآور كه خداوند ، اين دو را براى هم پسنديده است .

 

 

حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایت می کنند: پیغمبر اکرم صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم به من فرمود:یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه ی زهراء سلام الله علیها مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند: ما خواستگار فاطمه بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به علی بن ابیطالب دادی. من گفتم: به خدا قسم، من فاطمه را از شما رد نکردم و او را تزویج ننمودم، بلکه خدا خواستگاری شما را نپذیرفت و فاطمه را برای علی تزویج کرد؛ زیرا جبرئیل بر من نازل شد و گفت،خدای تعالی می فرماید:اگر من علی را خلق نمی کردم از حضرت آدم به بعد شوهری که شایسته فاطمه باشد در روی زمین نبود.

 

 

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که خطاب به على علیه السلام فرمود: «لولاك یا على لما كان لفاطمه كفو على وجه الارض: یا على اگر تو نبودى، فاطمه را بر روى زمین کفوی نبود». علامه حسن زاده آملی در شرح این روایت گفته اند: نكاح بر كفائت است- كه بايد مرد و زن كفو هم باشند- و مرد غير معصوم را بر زنى كه صاحب عصمت است راهى نيست منبع: دانشنامه اسلامی

   دوشنبه 22 مرداد 13972 نظر »

امامت هدیه ای الهی برای همه آحاد امّت است تا به مدد آن در صراط مستقیم قرار گیرند. امام ضامن اجرای احکام قرآن، مشعل هدایت در شب های تیره و فروغ یقین افروز در پیچ و خم های شک و اضطراب است. امام جواد علیه السلام در دوران سیاه حکومت خلفای بنی عباس، به رغم عمر کوتاه خود توانست کشتی امت را به خوبی هدایت کند و برای مؤمنان مشعلی تابان در شب سیاه انحراف و کج اندیشی باشد. آن حضرت با بیان مسایل بنیادی دین، از پرچم هماره برافراشته اسلام پاسداری کرد.

 

 

 

 

شایعه منقطع شدن نسل امامت از امام رضا علیه السلام ، که ساخته گروهی به نام «واقفیه» بود، تا آنجا پیش رفت که به ساحت قدس امامان تهمت آلوده دامنی زدند و گفتند: چون رنگ چهره امام جواد علیه السلام گندمگون است، فرزند امام رضا علیه السلام نیست و برای این که ثابت شود او فرزند امام رضا علیه السلام است باید او را نزد قیافه شناس ها ببریم. بدین ترتیب با گستاخی، امام جواد علیه السلام را که در آن وقت حدود دو سال داشت، نزد قیافه شناس ها بردند. آنان به محض دیدن امام به سجده افتادند و خطاب به کسانیکه امام را آورده بودند، گفتند: وای بر شما! چگونه این کوکب درخشان و نور منیر را بر امثال ما عرضه می دارید؟ به خدا قسم، او از نسلی پاک و پاکیزه و از اصلاب طاهر و مطهّر است. او از ذریه علی بن ابیطالب علیه السلام و رسول اللّه صلی الله علیه و آله است. او را ببرید و بر این کار خود استغفار کنید. در این هنگام، امام جواد علیه السلام با فصاحتی بی مانند فرمود: ستایش مخصوص کسی است که ما را از نور خود و با دست خود آفرید و از میان خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. ای مردم، من محمد فرزند امام رضایم… آیا در نسب چون منی شک کرده، بر من و پدرم افترا می بندید؟… من ظاهر و باطن همه را می دانم و نیز می دانم چه آینده ای درانتظار شماست.

 

 

 

دوران امامت از ماه رمضان سال 202 یا آخر ماه صفر 203 ه_ .ق، که امام رضا علیه السلام در توس به شهادت رسید، فرزند آن حضرت، امام محمدتقی علیه السلام به مقام امامت و پیشوایی امت مسلمان رسید و تا سال 220 ه_ .ق ادامه یافت.

 پیشوای نهم در پنجمین بهار عمر خود بود که پدرش امام رضا علیه السلام از مدینه عازم ایران شد. در سال 203 ه_ .ق هم که آن وجود پاک به فیض شهادت رسید، امام جواد علیه السلام در هفتمین بهار زندگی خود، وارث پیشوایی و امامت گردید. شیعیان از تقدیر شگرف الهی بعید نمی دانند که یحیی علیه السلام در کودکی به پیامبری برسد و عیسی علیه السلام روح خدا در دوران شیرخوارگی مشمول الطاف خاص الهی گردد و پیام الهی را در دفاع از مادر مقدسش حضرت مریم علیهما السلام ، به مردم برساند. از این رو، دوستداران خاندان علی علیه السلام با کمال اخلاص و ایمان، امام جواد علیه السلام را پس از پدر بزرگوارش به پیشوایی پذیرفتند. امامت امام جواد علیه السلام در کودکی نمونه ای عینی از اعتقاد شیعه به «امامت» است. از آنجا که امام جواد علیه السلام اولین امامی است که در کودکی به امامت رسیده است، امامت آن حضرت امتحانی بزرگ برای شیعیان آن عصر به حساب می آمد؛ به ویژه آنکه «واقفیه» و خلفای عباسی از هیچ اقدام و توطئه ای در این مورد فرو گذار نکردند. بررسی مقام امامت در زمان کودکی، با توجه به آنکه دو امام دیگر، یعنی امام هادی علیه السلام و امام عصر هم در کودکی به امامت رسیده اند، در چند محور قابل بحث و بررسی است:

 

 

 

الف) مقام امامت و نبوت در کودکی از دیدگاه قرآن و روایات؛

ب) مقام امامت و نبوت در کودکی، در آینه تاریخ؛

ج) مقام امامت و نبوت در کودکی و عکس العمل پیروان و شیعیان؛

د) پیوند نبوت و امامت در استدلال امامان.

بررسی این موضوعات، محوری مناسب برای بحث در ایام میلاد امام جواد علیه السلام ، به نظر می رسد. امام جواد علیه السلام همچون برخی پیامبران مانند حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام ، در سنین کودکی به مقام امامت نائل گشت و رهبری امت اسلامی را با علم ذاتی و الهی خویش بر عهده گرفت.

 

 

 

امامت نوعی رهبری است و با سایر مدیریت های اجتماعی تفاوت اساسی دارد. امام با مبدأ عالم در ارتباط است و علم و آگاهی خود را از آن منبع دریافت می کند. بر اساس عقاید شیعیان علم امام از راه تحصیل و تجربه به دست نمی آید، بلکه موهبتی است که از جانب خداوند متعال به او عطا می شود و خداوند بر هر کاری قادر است. کمی سن امام جواد علیه السلام و امامت آن حضرت در این سن، مطلبی بود که شگفتی و حتی شک و تردید عده ای را برانگیخته بود. ریشه این سؤال و تردید، در این بود که روابط موجود در عالم، با معیارهای مادّی و ظاهری سنجیده می شود و دست قدرتمند الهی، به چشم ظاهربین آدمیان نمی آید. به راستی چه مانعی دارد که خدای قادر حکیم، برای مصالحی، دوران شکوفایی رشد عقل و اندیشه و کمالات انسانی را، در بعضی از بندگان برگزیده و خاص خویش کوتاه سازد. کار الهی، با کارهای مخلوقات و آدمیان عاجز و ناتوان متفاوت است و آنچه او بخواهد، خواهد شد؛ نه آنچه آفریدگان بخواهند، چنانکه به فرموده خدای تعالی در قرآن مجید، این امر در امت های پیشین نیز سابقه داشته است.

نبوت حضرت یحیی علیه السلام در کودکی و سخن گویی فصیح و عالمانه حضرت عیسی علیه السلام در گهواره، نمونه هایی قرآنی از این دست به شمار می رود. صفوان بن یحیی، از یاران مخلص امام رضا علیه السلام ، می گوید در مدینه به حضور آن حضرت شرف یاب شدم و عرض کردم: پیشی از آن که خداوند ابوجعفر (جواد) را به شما عنایت فرماید، درباره امام بعد از شما پرس وجو می کردیم و شما می فرمودید خداوند به من پسری عنایت خواهد فرمود. اکنون خداوند پسری به شما عنایت کرد و چشم ما به وجود وی روشن گردیده است. تکلیف ما پس از شما چیست و امام ما چه کسی خواهد بود؟ امام رضا در پاسخ به امام جواد که در مقابلش ایستاده بود اشاره نمود. من در جواب گفتم فدایت شوم او که بیش از سه سال ندارد؟! امام رضا علیه السلام فرمود: «کمی سن ایرادی ندارد؛ چون حضرت عیسی در حالی که کم تر از سه سال سن داشت به پیامبری رسید». رفع شبهه از آنجایی که رسیدن به مقام امامت امت در سنین خردسالی با عقل ظاهربین گروهی از مردم قابل توجیه نبود، پرسش های دشوار و پیچیده ای مطرح می کردند تا به خیال خام خود، حضرت امام جواد علیه السلام را در میدان رقابت علمی شکست دهند. اما امام جواد علیه السلام با پاسخ های روشن از این آزمون ها سربلند بیرون آمده، هرگونه تردیددرمورد امامت خود را از بین برد و اصل امامت راتثبیت کرد.ازاین رو در زمان امام هادی علیه السلام این موضوع مشکلی ایجاد نکرد؛ زیرا برای همه روشن شده بود که در برخورداری از این منصب الهی، خردسالی تأثیری ندارد.

منبع:دریای سخاوت: بسته مناسبتی ویژه امام جواد علیه السلام تکرار نام پدیدآور: تنظیم و تدوین دفتر پژوهش های کاربردی _ گروه تاریخ و مناسبت ها

   یکشنبه 21 مرداد 13971 نظر »

روز بیست و پنجم ذی القعده روز دحوالارض یعنی پدیدارشدن خشکی از زیر آب است پس از آنکه همه زمین را آب گرفته بود. علامه شعرانی در کتاب نثر طوبی ذیل واژه “دحو” می آورند: «دحو : گستردن . وَ الأرضَ بَعدَ ذَلِکَ دَحَئَهَا ؛ زمین را پس از آن بگسترد. چنان که در لغت ارض گذشتّ مراد از آن کره زمین نیست، بلکه سطح خشکی است مقابل دریا و کوه، کوه و آب از زمین نیستند و به مقتضای این آیه، خشکی زمین که (آن را) رُبع مسکون می نامند پس از خلقت اوّلین، پدید آمد. چون سطح کره ی خاک را آب از همه جانب فرا گرفته بود، و این خشکی که برجسته و از آب بیرون آمده، مانند جزیره است که از قعر دریا برجهد و بالا آید و به تدریج پهن و گسترده و بزرگ شود. … طبیعیان امروز هم گویند: آب به همه‌ی زمین احاطه داشت و خشکی به عللی از قعر آب برآمد و بر سطح زمین چین ها و شکنج ها هویدا شد . »

 

 

و در کتاب شریف مفاتیح الجنان در مورد دحو الارض و اعمال شب و روز آن آمده است: شب بيست و پنجم: شب دحوالارض است، يعنى پهن شدن زمين از زير كعبه به روى آب و از شب‌هاى بسيار شريف است كه رحمت خدا در آن نازل مى شود و قيام به عبادت در آن اجر بسيار دارد و از حسن بن على وشّاء روايت شده كه گفته: من كودك بودم كه با پدرم در شب بيست و پنجم ماه ذی القعده در خدمت حضرت امام رضا عليه‌السلام شام خورديم. حضرت فرمود: امشب حضرت ابراهيم و حضرت عيسى عليهماالسلام متولد شده اند و زمين از زير كعبه پهن شده، پس هر كه روزش را روزه بدارد چنان است كه شصت ماه روزه داشته باشد و در روايت ديگر است كه فرمود: در اين روز حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه شریف قيام خواهد كرد.

 

 

روز بيست و پنجم: روز دحوالارض است، يكى از آن چهار روزى است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است و در روايتى آمده كه روزه اين روز همانند روزه هفتاد سال است و در روايت ديگر آمده كه كفاره هفتاد سال است و هر كه اين روز را روزه بدارد و شب را به عبادت بسر آورد، براى او عبادت صد سال نوشته شود و براى روزه‌ دار اين روز كه هر چه در ميان زمين و آسمان است استغفار كند و اين روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر شده و براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز اجر بسيارى است و برای اين روز جز روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دو عمل ديگر وارد است: اول: نمازى كه در كتاب‌هاى علماى شيعه از اهل قلم روايت شده و آن دو ركعت است در وقت چاشت (بالا آمدن آفتاب تا پيش از گذشتن از وقت ظهر) در هر ركعت پس از سوره حمد پنج مرتبه سوره الشمس خوانده شود و پس از سلام بگويد: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ؛ هيچ جنبش و نيرويى نيست مگر به خداى برتر بزرگ». آنگاه دعا كند و بخواند:

 

 

«يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِي عَثْرَتِي يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِي يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِي وَارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَاتِي وَ مَا عِنْدِي يَا ذَاالْجَلالِ وَالْإِكْرَامِ؛ اى ناديده گير لغزش‌ها لغزشم را ناديده گير، اى اجابت كننده دعاها، دعايم را اجابت كن. اى شنواى صداها، صدايم را بشنو و به من رحم كن و از بدي‌هايم و آنچه نزد من است درگذر، اى صاحب بزرگى و بزرگوارى». دوم: خواندن دعايى كه شيخ در كتاب «مصباح» فرموده، خواندن آن مستحب است: «اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ كَاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ أَسْأَلُكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ مِنْ أَيَّامِكَ الَّتِي أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ وَدِيعَةً وَ إِلَيْكَ ذَرِيعَةً وَ بِرَحْمَتِكَ الْوَسِيعَةِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ فِي الْمِيثَاقِ الْقَرِيبِ يَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ كُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى كُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَأَعْطِنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِكَ الْمَخْزُونِ غَيْرَ مَقْطُوعٍ وَلامَمْنُوعٍ {مَمْنُونٍ } تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ؛ خدايا اى گستراننده كعبه و شكافننده دانه و برگيرنده سختى و برطرف كننده هر گرفتارى، از تو مى خواهم در اين روز از روزهايت كه حقش را بزرگ گرداندى و سبقتش را پيش انداختى و آن را نزد اهل ايمان امانت و و به سوى خود وسيله قرار دادى و به رحمت گسترده ات كه بر محمد درود فرستى آن بنده برگزيده ات در پيمان نزديك، روز ديدار شكافنده هر امر بسته و دعوت‌كننده به حق و بر اهل بيت پاكش آن راهنمايان و روشن كنندگان راه حق، ستون‌هاى جبار و متوليان بهشت و دوزخ و عطا كن به ما از عطاى در خزانه ات كه نه بريده شود و نه منع گردد تا به وسيله آن توبه و بازگشت خوبى براى ما فراهم نمايى».

 

 

«يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَكْرَمَ مَرْجُوٍّ يَا كَفِيُّ يَا وَفِيُّ يَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِيٌّ الْطُفْ لِي بِلُطْفِكَ وَ أَسْعِدْنِي بِعَفْوِكَ وَ أَيِّدْنِي بِنَصْرِكَ وَلاتُنْسِنِي كَرِيمَ ذِكْرِكَ بِوُلاةِ أَمْرِكَ وَ حَفَظَةِ سِرِّكَ وَاحْفَظْنِي مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى يَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِي أَوْلِيَاءَكَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِي وَ حُلُولِ رَمْسِي وَانْقِطَاعِ عَمَلِي وَانْقِضَاءِ أَجَلِي اللَّهُمَّ وَاذْكُرْنِي عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَيْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِيَنِيَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِي دَارَالْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِي مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ؛ اى بهترين خوانده شده و كريم ترين اميد شده، اى كفايت كننده، اى وفادار، اى آن كه لطفش پنهانى است به لطفت به من لطف كن و به عفوت خوشبختم نما و به يارى ات تأييدم فرما و از ذكر كريمانه ات فراموشم مكن به حق متوليان امرت و نگهبانان رازت و از گرفتاري‌هاى روزگار تا روز قيامت و برانگيخته شدن خفظم كن هنگام بيرون آمدن جانم و فرو رفتن در قبرم و تمام شدن كارم و سپرى شدن عمرم. اوليايت را به بالينم حاضر كن، خدايا يادم كن بر طول پوسيدگى، زمانى كه در ميان توده هاى خاك فرود آيم و فراموش كنندگان از مردم فراموشم كنند و در خانه اقامت فرودم آر و در منزل كرامت جايم ده».

 

 

«وَاجْعَلْنِي مِنْ مُرَافِقِي أَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِكَ وَاصْطِفَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي لِقَائِكَ وَارْزُقْنِي حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِيئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِي حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَاسْقِنِي مِنْهُ مَشْرَبا رَوِيّا سَائِغا هَنِيئا لاأَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لاأُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لاعَنْهُ أُذَادُ وَاجْعَلْهُ لِي خَيْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِيعَادٍ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَالْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ وَ بِحُقُوقِ {لِحُقُوقِ } أَوْلِيَائِكَ الْمُسْتَأْثِرِينَ اللَّهُمَّ وَاقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِكْ أَشْيَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِكَهُمْ وَاسْلُبْهُمْ مَمَالِكَهُمْ وَ ضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسَالِكَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِكَهُمْ؛ و از دوستان اوليايت و برگزيدگان و خاصان درگاهت قرارم ده و ديدارت را بر من مبارك گردان و پيش از فرارسيدن پايان عمرم حسن عمل روزى ام فرما، در حالى كه پاك از لغزش‌ها و گفتار بى پايه و منطق تباه باشم.

 

 

خدايا مرا به حوض پيامبرت محمد (درود خدا بر او و خاندانش) وارد كن و از آن به من بنوشان، نوشاندنى سيراب كننده، روان و گوارا كه پس از آن هرگز تشنه نشوم و از ورود به آن طرد نگردم و از آن منع نشوم و آن را قرار ده برايم بهترين توشه و كاملترين وعده گاه روزى كه گواهان بپا مى خيزند. خدايا لعنت كن گردنكشان گذشته و آينده را هم آنان كه حقوق اوليايت را به ناحق به خود اختصاص دادند. خدايا پايه هايشان را بشكن و پيروان و عمالشان را نابود ساز، زمينه هاى هلاكتشان را بزودى فراهم فرما و كشورهايشان را از دستشان بگير و راه‌هايشان را بر آنان تنگ كن و بر آنان كه با آنان سهيم و شريكند لعنت فرست».

 

 

«اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِيَائِكَ وَارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَاجْعَلْهُ لِدِينِكَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِكَ فِي أَعْدَائِكَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِكَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَيْتَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَكَ حَتَّى تَرْضَى وَ يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ جَدِيدا غَضّا وَ يَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ يَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ آبَائِهِ وَاجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَابْعَثْنَا فِي كَرَّتِهِ حَتَّى نَكُونَ فِي زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِكْ بِنَا قِيَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَيَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَيْهِ {عَلَى مُحَمَّدٍ} وَارْدُدْ إِلَيْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَيْهِ {عَلَيْهِمْ} وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ؛ خدايا در فرج دوستانت شتاب كن و حقوق تاراج رفته آنان را به آنان بازگردان و قائم آنان را به حق آشكار كن و او را يارى رسان دينت بدار و درباره دشمنانت فرمانده به فرمانت قرار ده. خدايا فرشتگان پيروزى را گرداگرد او همواره بدار و به آن دستورى كه در شب قدر به او القا كردى او را انتقام گيرنده خويش قرار ده، تا جايى كه خشنود شوى و دينت به وسيله او و بدست او به گونه اى نو و تازه بازگردد و حق به طور كامل ناب شود و باطل به صورت همه جانبه به دور افكنده شود. خدايا بر او و همه پدرانش درود فرست و ما را از همنشينان و خاندانش قرار بده و در زمان بازگشتش ما را برانگيز تا در دوران او در شمار يارانش باشيم.

 

 

خدايا درك قيامش را روزى ما كن و در روزگارش ما را حاضر كن و بر او درود فرست و سلام او را به ما بازرسان، درود و رحمت خدا و بركاتش بر او باد. ميرداماد در رساله اربعه ايام خود، در بيان اعمال روز دحوالارض فرموده است: زيارت امام رضا عليه‌السلام در اين روز افضل اعمال مستحب، و مؤكدترين آداب مى باشد، و همچنين زيارت آن حضرت در روز اول ماه رجب الفرد در نهايت تأكيد بوده و نسبت به آن ترغيب بسيار شده است.

منبع:دانشنامه اسلامی


موضوعات: رويدادهاي قمري
   چهارشنبه 17 مرداد 13972 نظر »

1 2 ...3 ... 5 ...7 ...8 9 10 11 12 ... 999

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه