
امام حسین عليه السلام صاحب کرامات
![]()
زندگی سومین پیشوای شیعیان جهان که برای آحاد بشر مایه فخر و مباهات و تمسک به راه و هدفش موجب قرب پروردگار و رستگاری در دنیا و آخرت می باشد آکنده از پیش بینی ها و وقایع خارق العاده ای است که برای آن حضرت از هنگام ولادت تا شهادت اتفاق افتاد. جانبازی دلیرانه و خالصانه آن امام همام در عرصه کربلا و در روز عاشورا حماسی ترین و بی نظیرترین واقعه تاریخی است که پس از گذشت سالیان طولانی نه تنها به بوته فراموشی سپرده نشده بلکه سرّ عمشق دلدادگان مکتب حق شده و شعاع عشق و عظمتش قلب آزادگان عالم را کاویده و آنها را به تجلیل و تکریم از آن همه شجاعت و از خود گذشتگی واداشته است و یادآوری مصائب و مظلومیت او تا ابدیت تاریخ دوستدارانش را به سوگ و ماتم نشانده است.
امام حسین(ع) در نهضت مقدسش به حفظ ارزشها و زدودن تحریف و بدعت هایی که نا اهلان بر دین جدش وارد ساخته بودند پافشاری نمود و با نثار جان خویش و یارانش آیین حیاتبخش الهی را زنده کرد و با رسوا نمودن حیله گران اموی که غاصب حکومت در جامعه اسلامی بودند حقانیت خویش را ثابت نمود. با گذر بر روایات بسیار در شأن امام حسین(ع) علاوه بر اینکه به مقام شامخ آن حضرت در پیشگاه الهی، انبیاء و اولیاء پی می بریم، از کرامات خاص وی در زندگی و شهادتش مطلع می گردیم.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » 
پیامبران و امامان(ع) خزانه داران دانش الهی
![]()
خداوند متعال وجود مقدّس رسول اکرم(ص) را از نور خویش بیافرید و او را با اخلاقی نیک و خصالی پسندیده برای رهبری مردم برگزید. قلب پاک آن حضرت را جایگاه وحی الهی و تجلی گاه انوار خدایی قرار داد، مقامش را چنان رفیع گرداند که جز ذات احدی و وصی بر حقش علی بن ابیطالب(ع) کسی او را نشناخت. لطف و اراده پروردگار مهربان بر این تعلق گرفت که بعد از رحلت آن شخصیت یگانه، احکام جاودانی دین اسلام بدون مُبَیّن و مفسّر باقی نماند و جانشینی او را کسی بر عهده گیرد که همانند آن حضرت دارای مقام عصمت و صاحب نفسی پاک و آراسته باشد. از این رو خلافت ائمه معصومین(ع) که منصبی است الهی در وجود امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش ثابت و منحصر گشت و علم و ایمان و آثار نبوت به آنها واگذار شد. خداوند در باطن آن حضرت نیرویی قرار داد تا به وسیله آن قدرت یابند، از وجود کائنات خبر دهند و از هر اتفاق در عالم خلقت آگاه شده و با نور عظمت خویش راه را بر مشتاقان حق و حقیقت بگشایند و آنان را به سر منزل مقصود برسانند. یکی از یاران امام صادق(ع) می گوید: روزی در کنار حجر اسماعیل خدمت آن حضرت نشسته بودیم. که فرمود: سوگند به صاحب این خانه اگر من نزد موسی و خضر بودم به آنها می گفتم که من از شما اعلم هستم و به آنان مطالبی را می گفتم که از آن بی اطلاع بودند.
زیرا موسی و خضر فقط از گذشته خبر داشتند ولی ما از آینده خبر داریم تا قیام قائم و این علم را ما از پیامبر(ص) به ارث برده ایم.(4) از روایات استفاده می شود که برای خداوند دو علم است یکی آنکه خاص حضرت احدیت است و کسی بر آن اطلاعی ندارد دیگری آن است که به رسولان و فرشتگان عطا نموده است علم امامان معصوم(ع) به حالات بندگان و اخبار زمان و مکان از همین نوع است. ائمه اطهار(ع) بوسیله قوه مقدسی که خداوند از ابتدای خلقت در نهاد آنها گذاشته است، از مکتونات قلبی انسانها مطلع شده و از حوادث حال و آینده خبر می دادند. در زندگی آنها حالات غیبی و خوارق عاداتی بسیار وجود دارد که بنابر مقتضیات زمان گاه بر دیگران آشکار و گاهی مکتوم مانده است.
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
4. اصول کافی، ج 2، ص 307.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » 
در مکتب کرامت
![]()
خداوند کریم مظهر کرامت است و در آیات متعددی از قرآن به این مطلب اشاره شده است. از جمله می فرماید: «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام.»(1)
از مصادیق بارز کرامت امر نبوت پیامبران است که بدینوسیله از اکرام الهی بهره مند شده تا در مکتب وحی درس کرامت دهند و بر محور این ویژگی انسانها را به سوی نور و سعادت رهنمون گردند پیامبر اکرم(ص) در این باره می فرماید: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»(2)
خداوند بندگان خاص و اولیاء خویش را به مقام مکرّمان رسانید و آنها را به عالی ترین درجات و رفیع ترین مراتب انسانی نائل گرداند و نفسشان را از هرگونه فرومایگی و پستی منزّه و مبرّا کرد. کرامت در سایه سار تقوای الهی و رستن از وابستگی های دنیوی و محدودیت های مادی حاصل می گردد و پیشوایان دین بوسیله آن از مبدأ فیض ربوبی، دلها و چشمهای عاشق حق را به فراسوی ماده و طبیعت سیر می دهند. کرامت فضیلتی است چون اعجاز که اولیاء الهی بدان متصفند و در پرتو آن توان خرق عادت دارند.
امام حسین(ع) که در خاندانی کریم پرورش یافت اهل کرامت است و در زندگی جاودانه و مبارزه خالصانه اش خوارق عادات بسیاری به چشم می خورد. آن حضرت در دعای شب عاشورا فرمود: «اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فی الدین.»(3)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. سوره الرحمن ، آیه 78.
2. بحار، ج 16، ص 21.
3. نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص 100.
جنبه های غیبی عاشورا
نظر دهید » 
دعوتنامه شهادت
![]()
امام حسین(عليه السلام) در یکی از سخنرانی های عمومی خود برای حجاج، بعد از تبیین فلسفه قیام خویش و تحلیل اوضاع سیاسی روز، از شهادت خود به دست ستمگران حکومت اموی خبر داده و از مسلمانان آزاده
و متعهد خواست که در این حماسه جاویدان، حضرتش را همراهی کرده و آماده شهادت در راه خدا باشند. امام در فرازی از سخنان روشنگرانه خویش فرمود: ای مردم! مرگ بر انسانها چونان گردنبندی که لازمه گردن دختران جوان است حتمی است، و من به دیدار نیاکانم آنچنان اشتیاق دارم که یعقوب(ع) به دیدار یوسف(ع) داشت و برای من قتلگاهی معیّن گردیده است که در آنجا به شهادت خواهم رسید.
گویا با چشم خود می بینم که درندگان بیابانها(لشکریان یزید) در سرزمینی در میان «نواویس و «کربلا» اعضای مرا قطعه قطعه و شکم گرسنه خود را سیر می کنند، از پیش آمدی که با قلم تقدیر نوشته شده، گریزی نیست.»
آنگاه حضرت ادامه داد:
«رضی اللّه رضانا اهل البیت، نصبر علی بلائه و یوفیّنا اجور الصّابرین لن تشذّ عن رسول اللّه لحمته و هی مجموعةٌ له فی حضیرة القدس، تقرّبهم عینه و ینجزبهم وعده، من کان باذلاً فینا مهجته و موطّناً علی لقاء اللّه نفسه فلیرحل معنا فانّی راحلٌ مصبحاً ان شاء اللّه تعالی؛(13) رضایت خداوند رضایت ما اهل بیت است بر بلاهای او صبر می کنیم و پاداش صابران را خواهیم داشت پاره های تن پیامبر(ص) از او جدا نخواهند شد و آنان در بهشت در کنار پیامبر(ص) گرد خواهند آمد. چشمان پیامبر(ص) با دیدن آنان روشن خواهد شد و توسط اهل بیتش وعده او (گسترش آیین توحیدی اسلام) تحقق خواهد یافت.
هر کسی آمادگی جان نثاری در راه ما و تقدیم جان خویش را در راه خدا دارد، پس به همراه ما سفر کند که انشاء اللّه من فردا صبح حرکت خواهم کرد.»
امام حسین(ع) عشق به شهادت را در روز عاشورا در مرحله عمل نشان داد و جان خویش را در راه خدا تقدیم نمود.
این نوشته را با سخنی حکیمانه از استاد شهید مطهری به پایان می بریم:
«امام حسین(ع) به واسطه شخصیت عالیقدرش، به واسطه شهادت قهرمانانه اش مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند ـ یعنی رهبران مذهبی ـ بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و هم رنگ کردن و هم احساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند جهان اصلاح خواهد شد. راز بقاء امام حسین(ع) این است که نهضتش از طرفی منطقی است، بعد عقلی دارد و از ناحیه منطق حمایت می شود و از طرف دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است.»(14)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
13 شرح الاخبار مغربی، ج 3، ص 146 ؛ فرهنگ سخنان امام حسین(ع) ص 274.
14 قیام و انقلاب مهدی (ع)، ص 122.
نظر دهید » 
امام حسین(عليه السلام) و شهادت
![]()
حضرت امام حسین(ع) سرور و سید شهیدان است. عشق به شهادت و جانفشانی در راه حق سراسر وجود آن حضرت را فرا گرفته بود و آن گرامی، شهادت را برترین نوع مرگ می دانست و می فرمود:
«و ان تکن الابدان للموت انشأت فقتل امرءٍ بالسّیف فی اللّه افضل(7)
اگر بدن ها برای مرگ آفریده شده اند، پس کشته شدن یک انسان با شمشیر در راه خداوند برترین نوع مرگ می باشد.
سالار شهیدان (ع) عشق به شهادت را از مکتب پرمایه رسول گرامی اسلام، پدر گرامیش امیرمؤمنان(ع) آموخته بود. رسول خدا(ص) می فرمود: «و الّذی نفسی بیده لوددت انّی اقتل فی سبیل اللّه، ثمّ احیا، ثمّ اقتل، ثمّ احیا، ثم اقتل؛(8) سوگند به آن که جانم در دست اوست دوست دارم در راه خدا کشته شوم، سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم، سپس زنده شوم و آنگاه کشته شوم.»
علی(ع) نیز بارها این عشق درونی خود را اظهار کرده بود. آن حضرت هم برای خود و هم برای یاران نزدیکش این افتخار را آرزو می کرد. آن حضرت برای ممتازترین یارش، جناب مالک اشتر، چنین مقامی را از خداوند خواسته و فرمود: «اسأل اللّه ان یختم لی ولک بالسّعادة و الشّهادة؛ و انّا الیه راغبون؛(9) من از خدای متعال درخواست می کنم که پایان عمر من و تو را به رستگاری و شهادت ختم کند و البته که ما به ملاقات او مشتاق هستیم.»
و هنگامی که آرزوی دیرینه اش در محراب مسجد کوفه در آستانه تحقق قرار گرفت، با کمال رضایت فرمود: «فزت و ربّ الکعبة؛(10) به خدای کعبه سوگند! رستگار شدم.»
البته شوق شهادت در وجود امام حسین(ع) به این معنا نبود که خود را تسلیم مرگ کند و هیچگونه اقدام و دفاعی از خود نشان ندهد، بلکه آن پیشوای حقیقت طلبان در برابر ظلم و ستم غارتگران بیت المال و متعرضین به مسلمانان شدیداً مقابله و دفاع می کرد، امّا هنگامی که در نیمه رجب سال 60 هجری در معرض بیعت با یزید قرار گرفت، احساس نمود که دین خدا جز به شهادت آن حضرت احیاء نخواهد شد. به کنار قبر پیامبر(ص) آمد و عرضه داشت: «ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! با اکراه و اجبار از جوار تو بیرون می روم، میان من و تو جدایی انداختند، زیرا با یزید بن معاویه که شرابخوار و فردی فاسق و فاجر است، بیعت نکردم. اکنون با همه ناخوشایندی از نزد تو خارج می شوم.»
امام را خوابی سبک فرا گرفت و در عالم رؤیا جدّش رسولخدا را زیارت کرد. پیامبر(ص) او را در آغوش گرفته و صورتش را بوسید و در ضمن سخنانی فرمود: «یا حبیبی! یا حسین! انّ اباک و امّک و اخاک قد قدموا علیّ و هم الیک مشتاقون و انّ لک فی الجنان لدرجةً عالیةً، لن تنالها الّا بالشّهادة؛(11) ای محبوب من، ای حسین! پدر و مادر و برادرت در کنار من مشتاق دیدار تو اند، برای تو در بهشت درجات عالی است که به آن نخواهی رسید مگر با شهادت.»
بعد از این بشارت، شوق شهادت در راه اعتلای کلمة اللّه در وجودش مضاعف گردید. هنگامی که امام با یاران خویش به سوی کربلا رهسپار بود، در راه، فرزدق شاعر، آن حضرت را ملاقات کرده و بعد از سلام گفت: ای پسر رسول خدا! چگونه به کوفیان دل می بندی و اعتماد می کنی، در حالی که پسرعمویت مسلم بن عقیل و دوستانش را کشتند؟! چشمان حضرت پر از اشک شد و فرمود: «رحم اللّه مسلماً فلقد صار الی روح اللّه و ریحانه و جنّته و رضوانه، امّا انّه قد قضی ما علیه و بقی ما علینا؛(12) خدا مسلم را رحمت کند، او به سوی آرامش الهی و بارگاه عطرآگین بهشت و خشنودی خداوند هجرت کرد. او تکلیف خود را انجام داد و هنوز تکلیف ما باقی است.»
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
7 کنزالعمال، ج 4، ص 295.
8 نهج البلاغه، نامه 53.
9 منتهی الآمال، ج 1، ص 174.
10 اللهوف، ص 74.
11 مدینة المعاجز، ج 3، ص 484.
12 اللّهوف، ص 74.
نظر دهید » 
شهادت در قرآن
![]()
شهادت برای انسانهای وارسته و خود ساخته که از دنیا و وابستگی های آن رسته و به خدا پیوسته اند، میانبرترین راهی است که آنان را به مقصد نهایی و هدف والای الهی می رساند. شهادت از دیدگاه آیات وحیانی قرآن نه تنها خسارت نیست بلکه حیاتی جاودانی و همیشگی است و این ندای قرآن همواره در گوش مردمان آزاده جهان طنین انداز است که: «ولاتحسبن الّذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یرزقون؛(5) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.»
سعدی می گوید:
زنده کدامست بر هوشیار آنکه بمیرد به سر کوی یار
آری به حقیقت شهدای راه حق زنده اند و ما از آن زندگی جاودانه خبر نداریم. آنان در کنار اولیاء و انبیاء الهی در بهشت برین جای دارند. آنان انسانهای با فضیلت و کاملی هستند که مقام بس عظیمی کسب نموده اند.
«فرحین بما آتاهم اللّه من فضله و یستبشرون بالّذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الّا خوف علیهم ولا هم یحزنون؛(6)
آنها به خاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و به کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده اند، بشارت می دهند که نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهی خواهند داشت.»
شهادت در حقیقت یک پیروزی و فتح است. پیروزی بر شیطان و فتح قلّه های رفیع کمالات و فضائل «قل هل تربّصون بنا الّا احدی الحسنیین؛ بگو، آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید؟ (پیروزی یا شهادت).»
برای یک مسلمان دین باور و خدا محور، هم شهادت و هم کشتن دشمن، هر دو پیروزی است، چرا که هدف او از جهاد مقدس، احقاق حق و اعتلای پرچم حق است و روشن نمودن شاهراه انسانیت. و پرتو افشاندن در ظلمات استبدادها و ستم ها و فسادها است، به همین جهت او در هر دو صورت به این هدف والایش رسیده و موجب استحکام ارزشهای الهی و انسانی گردیده است.
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
5 سوره آل عمران، آیه 169.
6 سوره آل عمران، آیه 170.
نظر دهید » 
شوق شهادت در مکتب حضرت سیدالشهدا(عليه السلام)![]()
اساساً اگر روحیه شهادت طلبی و جهاد در راه خدا در جامعه ای نباشد و افراد آن جامعه به تن پروری و تعلقات مادّی مشغول شدند سرنوشتی ذلت بار و آینده ای حقارت آمیز خواهند داشت.
امیر مؤمنان علی(ع) در خطبه معروف خود می فرماید: «فانّ الجهاد بابٌ من ابواب الجنّة فتحه اللّه لخاصّة اولیائه و هو لباس التّقوی و درع اللّه الحصینة و جنّته الوثیقة فمن ترکه رغبةً عنه البسه اللّه ثوب الذّلّ و شمله البلاء و دیّث بالصّغار و القماءة و ضرب علی قلبه بالاسهاب و ادیل الحقّ منه بتضییع الجهاد و سیم الخسف و منع النّصف؛(2) جهاد در راه خدا، دری از درهای بهشت است که خداوند آنرا به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد،لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است. و کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خداوند لباس ذلت و خواری را بر او می پوشاند و دچار بلا و مصیبت می شود و کوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند به جهت ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم است.»
طبق این بینش الهی مردمانی که روحیه جهاد و شهادت را در وجودشان تقویت کنند و در راه اهداف والایشان استقامت ورزند و برای تحقق آرمانهای مقدس الهی با تمام وجود به استقبال شهادت بروند ملتی عزیز، مورد توجه دیگران، مقتدر و مستقل خواهند بود. انسانهای شهادت طلب که شایستگی خویش را برای رسیدن به اهداف مقدس اثبات می کند و با ایستادگی آگاهانه و مقاومت هوشمندانه هستی اش را به اهل جهان عرضه می دارد هرگز روی ذلت و خواری نخواهد دید و او با شهادت در راه خدا به درجات والای معنوی نائل خواهد شد. مولای متقیان براین باور وحیانی تأکید می کرد که: «ما ضرّ اخواننا الّذین سفکت دماءهم و هم بصفّین الّا یکونوا الیوم احیاءً؟ یسیغون الغصص و یشربون الرّنق، قد و اللّه لقوا اللّه فوفّاهم اجورهم و حلّهم دار الامن بعد خوفهم؛(3) آن گروه از برادران ما که در مصاف با دشمن ـ در جنگ صفین ـ خونشان ریخته و به شهادت رسیدند، هرگز زیان نکردند، آنان امروز نیستند (تا همانند من) خوراکشان غم و غصه و نوشیدنی آنها خون دل باشد، بخدا سوگند آنها به ملاقات خداوند رفتند و پاداش خود را به نحو شایسته ای دریافت نمودند و پس از گذراندن مرحله خوف و دلهره در سرای امن الهی مسکن گزیدند.
بنابراین فرهنگ شهادت معامله ای عزتمندانه و سودمند است که انسانهای وارسته با خدای خود به عمل می آورند و با زدودن غبارهای تعلق از تمام مظاهر دنیوی به مقامات عالیه دست می یابند. متفکر شهید استاد مطهری در تعریف شهادت می نویسد: شهادت به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه هدفی مقدس است و از هرگونه انگیزه خودگرایانه منزه و مبرا است؟ تحسین انگیز و افتخارآمیز است و عملی قهرمانانه تلقی می شود. در میان انواع مرگ و میرها تنها این نوع از مرگ است که از حیات و زندگی برتر و مقدس تر و عظیم تر و فخیم تر است… پس شهادت قداست خود را از اینجا کسب می کند که فداکردن آگاهانه تمام هستی خود است در راه هدف مقدس.(4)
صدرالمتألهین در مورد مقام جاوید شهیدان می گوید:
آنانکه ره دوست گزیدند همه در کوی شهادت آرمیدند همه
در معرکه دو جهان فتح از عشق است هر چند سپاه او شهیدند همه
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1 الکافی، ج 2، ص 348.
2 نهج البلاغه، خطبه 27.
3 نهج البلاغه، خطبه 182.
4 قیام و انقلاب مهدی (عج)، ص 84.
نظر دهید » 
حادثه کربلا پایگاه نفوس مطمئنه ای است
![]()
یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة
آرامش اکسیر نجات و همای سعادت حیات انسان است که درخواسته های اولیاء الهی جلوه خاص یافته است. در زیارت «امین الله » که در شمار زیارتهای معتبره است، چنین می خوانیم: اللهم فاجعل نفسی مطمئنة بقدرک راضیة بقضائک (2) : بارالها جانم را به تقدیرت آرامش بخش و به حکم و قضایت مرا خشنود گردان. حضرت ابراهیم(ع) که خود در اوج بندگی و آرامش قرار دارد، در خصوص چگونگی احیاء مردگان، اطمینان و دل آرامی جان را خواستار است و در پاسخ خداوند که می فرماید: «اولم تؤمن ». آیا ایمان نیاورده ای؟ اظهار می دارد: «بلی ولکن لیطمئن قلبی » (3) «ایمان دارم و لکن دوستدار آن هستم که قلب من به آن آرامش یابد.»
نظر دهید » 
منطق ما منطق عاشورا بود
![]()
آن روز که جان خود فدا می کردیم با خون به حسین، اقتدا می کردیم چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفی (خود) اثبات (خدا) می کردیم امروز هم همین منطق را داریم آنچه نباید به چشم آید و مطرح باشد، «خود» است. آنچه باید حاکم و خطدهنده و ارزش آفرین باشد، «خدا»است.
اگر جنگیدیم، دستور دین بود، اگر دست از جنگ کشیدیم، فرمان دین را اطاعت کردیم.
جنگ و صلح ما، نه به خواهش دل، نه به خواست «خود» بلکه طبق حکم خدا و فتوای فقیه و تکلیف شرعی است. اگر به این پایبند ومتعهد باشیم، در حال عبادت و بندگی هستیم، چه در خانه باشیم وچه در سنگر، چه تیر اندازیم یا سنگر بسازیم، چه درس بخوانیم چه آموزش نظامی بدهیم، چه در دوران صلح و شرایط عادی برای تامین «معاش »، تلاش کنیم، چه هنگام نماز هستی خود را در راه اسلام وانقلاب، «فدا» کنیم.
«خدا پرست »، کسی است که در هرجا و هر حال و شرایط، «امرخدا» را گردن نهد و از خودخواهی و خودپسندی و خودپرستی رها باشد.
کسی در اثبات خدا موفق است که «خود» را نفی کند یعنی: فرمان از «دین » بگیرد، نه از «دل » راه را بر مبنای «عقل »بپیماید، نه هوس!…
این، همان فرهنگ کربلا و منطق عاشوراست. البته خط امام مجتبی علیه السلام هم خط سید الشهدا است، و خط این دو، خط علی(ع)است. هرچند در ظاهر، شکلی متفاوت داشته باشد، ولی باطن امر،یکی است، و آن «اطاعت از امر خدا» و رعایت «مصالح اسلام »است، گاهی با نثار خون، گاهی با قرارداد صلح، گاهی با حمله،گاهی با عقب نشینی … .
مهم آنست که «ملاک »ها را فراموش نکینم! هوشیاری انقلابی وآمادگی رزمی و شرکت در سازندگی کشور و خدمت به انقلاب در همه عرصه ها و صحنه ها و میدانها، چهره های دیگری از همان «منطق عاشورایی » است…
مبادا وظیفه مان را فراموش کنیم… .
حوزه
نظر دهید » << 1 ... 199 200 201 ...202 ...203 204 205 ...206 ...207 208 209 ... 798 >>