https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

اگر به واقع امام قیام می‌کرد چه اتفاقی ممکن بود بیفتد و این حدس تا چه حد قابل اطمینان است؟

 


او حادثه صلح را پذیرفت تا به هدفهائی بس عزیز و گرامی‌تر از همه دنیا و حتی جان خود جامه تحقق بپوشاند و مصلحت امت اسلام و مسلمین را مرعی و مورد نظر دارد. او صلح را پذیرفت تا نماز اقامه شود و حج پای برجا بماند. از شرف و مردانگی در دنیای اسلام خبری باشد.
امام حسن علیه السلام نخستین امام امت اسلام است که برای هدایت خلق و نابودی باطل سیاست روشنی را در پیش گرفت که در آن روزگار، به خاطر غلبه جو و شرایط در پرده‌ای از ابهام بود. مردم در آن روزگار نمی‌توانستند دریابند که امام چه خدمت بزرگی برای آنها انجام داده است.

 


بررسی‌های امروز نشان می‌دهند پیکار با دشمن در آن شرایط نابسامان، برای یک زمامدار دور اندیش خطای آشکار بود. زیرا در آن صورت سوسوی اسلام از میان می‌رفت و زحمات رسول خدا صلی الله علیه و آله، شهدای راستین اسلام و مخصوصا پدر مجاهدش نابود می‌شد.

علل عدم قیام
او زمامداری مجرب و سازنده و پیشوائی دور اندیش و روشن بین بود، با برنامه‌ریزی اندیشیده به پیش می‌رفت و اینکه به قیام نپرداخت به دلایلی بود که اهم آنها عبارتند از:
1- آشکار نبودن سالوس معاویه: اینکه او قیام نکرد یک دلیلش این بود که هنوز چهره سالوس و ریای بنی‌امیه و در رأس آن معاویه شناخته شده و آشکار نبود. برای مردم شام و حتی برای مردم کوفه او را کاتب وحی، خال المؤمنین، داهیه‌ای نابغه می‌دانستند. در نتیجه قیام در برابر فردی صالح و حداکثر قیام در برابر صحابی پیامبر بود و این نمی‌توانست دست و دل یاران را برای درگیری با او به کار اندازد.
افکار عمومی هنوز دریافت درستی از انحراف معاویه را نداشت و هنوز داوری اندیشیده‌ای درباره معاویه و امام نداشتند و شما می‌بینید که چه زود یاران نزدیک و حتی کسان و خویشان او از او گسستند و به معاویه پیوستند و این زمان و فرصت مناسبی می‌طلبید تا حقایق آشکار شود و پرده‌ها فروافتند.

 

 


2- آینده نگری امام: او فردی دوراندیش بود و تنها امروز را نه که فردا را هم می‌نگریست. او حوادث حال و آینده را نیکو در نظر مجسم کرد. دید اگر در این درگیری کارش به پیروزی کشد یک مسأله است و اگر به شکست انجامد مسأله‌ای دیگر.
صلح امام به گونه‌ای بود که در آن روزگار یک ضرورت اجتناب ناپذیر و حتی یک واجب به حساب می‌آمد. و عقلا و شرعا راهی بهتر از آن قابل ارائه نبود. در صورت قیام یکی از دو صورت پدید می‌آمد: پیروزی یا شکست.
بر فرض که امروز پیروز شود، داستان فردا، فریاد مظلومانه برآوردن‌ها، دادخواست‌ها، و بلواهای ناشی از قتل‌ها و کشتارها را چه کند اگر پیروزی بدست می‌آمد پیروزی گوارائی نبود که در آن صورت پیراهن‌های عثمان دیگری بر سر نی برافراشته می‌شد و فریاد وا مظلوماه برمی‌خاست و نواهائی بلند می‌شد که در سایه آن بنی‌امیه قداستی می‌یافتند و نام و برنامه زشت و کثیف‌شان، و پایه گذاری‌های غلط و آلوده آنان هم چنان به عنوان یک سنت برجای می‌ماند.

 

 

 

و در فرض شکست اگر هم شکست بخورد تکلیف کاملا آشکار است، اگر امام قیام می‌کرد و با معاویه می‌جنگید و در این جنگ شکست می‌خورد (که این شکست از نظر ما نه محتمل بلکه قطعی بود) چه عواقبی پدید می‌آمد؟ دورنمای واقعه نشان می‌دهد که وقوع این جریانات به نظر ممکن و حتی حتمی می‌نمود.
1- استقرار معاویه: در آن صورت معاویه استقرار می‌یافت و می‌توانست از موضع قدرت با مردم برخورد کند. و تکلیف مردم و امت اسلامی به گونه‌ای دیگر می‌شد. آن روز که در سایه پیمان صلح تحت ضابطه تعهد در آمده بود چنان کرد که دیدیم و قتل و دمار او را یافته‌ایم وای به حال روزی که او از موضع توانمندی و سلطه بدست آمده از جنگ پیروزی می‌یافت که در چنان وضعی خطر دو صد چندان می‌بود.
2- دستگیری حسن علیه‌السلام: و شما کینه خاندان بنی‌امیه را به خاندان علی علیه‌السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله می‌شناسید. معاویه کسی بود که حتی پس از مرگ علی علیه‌السلام هم از سب و لعن او خودداری نمی‌کرد و مدعی بود که کار ما جز با این راست و استوار نمی‌شود. او ناراحت از این بود چرا نام پیامبر صلی الله علیه و آله در اذان گفته می‌شود.
حال از موضع قهر و غلبه حسن  علیه السلام را در اختیار بگیرد، اقل مجازات او اهانت، اسارت، تحقیر، و شاید هم قتل بود. ممکن است این دعاوی برای عده‌ای غیرقابل باور باشد ولی شما نمونه آن را در شهادت حسین علیه‌السلام و اسارت خاندانش به دست پسر او می‌بینید که حتی سر بریده او را بر روی نیزه کرد و بر لبان آن سر بریده چوب زد. و مگر همین معاویه نبود که با حسن علیه‌السلام صلح کرده و عهد و پیمان بسته راه نیرنگ در پیش گرفت و او را مسموم کرده بود؟
3- نابودی شیعیان: معاویه پس از پیروزی برای یک دست کردن سربازان و لشکریانش ، روزگار شیعیان را سیاه میکرد و نمی‌گذاشت احدی از آنان زنده بمانند. او با همه تعهدهای غلاظ و شدادش و با همه سوگندها و عرض اخلاص‌ها دیدید که با یاران مخلص علی علیه‌السلام چه کرد؟
او حتی از پیران فرتوت 80 ساله هم نگذشت و آنها را به جرم شیعه بودن به دار کشید، دست و پا برید، زبان از کام درآورد، زنده به گور کرد، نام آنها از دفتر بیت المال حذف کرد و… و زیاد بن ابیه و بسر بن ارطاة در این راه چه جنایات هولناکی مرتکب شدند. وای بر آن روزی که معاویه از راه جنگ پیروزی بدست می‌آورد که در آن صورت خطر دو صد چندان بودند.
4- نابودی مکتب شیعه: از اهداف مهم صلح حفظ مکتب تشیع بود زیرا معاویه را با علی علیه‌السلام و حزبش دشمنی غیر قابل وصفی بود. او می‌دانست که مکتب شیعه مکتب مخالفت و مقاومت در برابر هر عاصی گردنکشی است که در برابر خدا سر برافرازد و تنها معترضان به او همین گروه بودند.
 

 

 

حال اگر او در جنگ غلبه‌ای می‌یافت بدون شک این مکتب معارض را ریشه کن می‌کرد. و شما جلوه مواضعش را با شیعیان می‌بینید که معاویه کاری کرده بود که بسیاری از طرفداران علی علیه‌السلام این که خود را شیعه معرفی کنند ابا داشتند.
5- نابودی اسلام: برای معاویه مسأله‌ای نبود که اسلام را از میان بردارد و حکومت و سلطنتی همانند آنچه که در دیگر نقاط جهان وجود داشته است پایه نهد و خود گفته بود که ما به این راضی شدیم که پادشاه و ملکی باشیم!!
آری، صف آرائی در برابر معاویه به نابودی اسلام منجر می‌شد که معاویه از این کار ابائی نداشت و حتی پس از صلح برای حفظ موقعیت خود صد هزار دینار به دولت روم شرقی داده بود که به او حمله نکند (نه برای اینکه به اسلام لطمه‌ای وارد آورد)
6- اقدامات دیگر: از اقدامات محتمل دیگر در این زمینه:
- به هدر رفتن حق شیعیانی بود که در فقر و بدبختی اقتصادی زندگی می‌گذراندند.
- مهمل گذاشته شدن حق خاندان شهدای جمل و صفین بود.
- انتقال نسب پیامبر (ص) به بنی‌امیه بود و حتی نام و نشانی از او باقی نمی‌ماند.
- تسلیم کردن امام مجتبی علیه‌السلام بدون قید و شرط به معاویه بود که امام به آن اذعان داشت
- برانگیختن تبلیغات سوء علیه خود بود که معاویه می‌گفت درخواست صلح کردم او نپذیرفت و او بود که جنگ را بر من تحمیل کرد و خون خود را ضایع نمود.
- احتمالا استفاده دولت روم از این فرصت و ورود به مرزهای کشور اسلامی بود.دمار از روزگار شیعیان برمی‌آمد که جلوه‌ای و شعاعی از آن را در پیروزی ناشی از صلح معاویه دیده‌ایم. آری، اگر کسی حوادث آن زمان را با تأکید بر آینده مورد داوری قرار دهد خواهد دید که راه او بهترین راه و طریق ممکن در تضمین حفظ و پاسداری از اسلام بوده است. فداکاری به معنای جان باختن امری کاملا بی‌اثر و در خور فراموشی بود. و شما دیدید که مردم پدر او علی علیه السلام را چگونه فراموش کردند و چه زود از یاد بردند.

 

 


3- جلوگیری از پامال شدن خونها: اگر امام قیام می‌کرد و در این راه به همراه یاران کشته می‌شد و خون می‌داد. خونها به سادگی پایمال می‌شدند. زیرا معاویه با توطئه‌ها و تزویرها و تبلیغ‌ها جوی از قداست و خیر اندیشی برای خود دست و پا کرده بود که هر که علیه آن می‌ایستاد به زودی محکوم به زوال بود.

 


مردم حق داشتند علیه او اعتراض کنند که چرا درخواست خیرخواهانه صلح معاویه را نپذیرفته است که اینک به چنان وضعی دچار شود. البته قتل او و یارانش آه و افسوس داشت، ولی آه و افسوسی توأم با ترحم و دلسوزی و در نهایت فراموش کردن قضیه.
هنوز چهره معاویه برملا نشده بود تا مردم دریابند او حکومت خواهی را چرا در قالب صلح خواهی مطرح می‌کند. واقعا مردم باورشان شده بود که او از راه صفا و صمیمیت و برای نفع اسلام دم از صلح می‌زند و حسن بن علی علیه‌السلام صرفا به خاطر لجبازی‌ها و قدرت طلبی‌ها مبارزه می‌کند. در چنین صورتی کشته شدن را حق حسن علیه‌السلام و یاران او می‌دانستند.

منبع:

در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

علی قائمی

   جمعه 19 خرداد 1396نظر دهید »

یکی از مهم ترین فواید گرفتن روزه؛ صفای دل می باشد زیرا سیری باعث می شود که بخار مغز زیاد شده و حالتی شبیه حالت مستی در انسان وجود بیاید. و همین امر سبب می شود که مغز نتواند به خوبی فکر کند و سرعت انتقالش کم می گردد و سیری باعث کوردلی می شود؛ اما گرسنگی ؛ باعث می شود که انسان صفای قلب پیدا کرده و دل نازک شود. گرسنگی دل را برای تفکری پیوسته که به شناخت و معرفت منجر می گردد آماده می سازد و دل، صاحب نوری آشکار و نمایان می گردد.

 


رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هر کس شکم خویش را گرسنه نگاهدارد اندیشه و فکر او، بزرگ تر می شود.

 


گرسنگی و روزه، باعث ایجاد صفت تواضع و فروتنی در انسان می گردد و سبب می شود که روح سرمستی و ناسپاسی که سرمنشأ سرکشی و طغیان است در انسان از بین برود. هنگامی که در نفس انسان ، حالت تواضع و فروتنی ایجاد شود، نفس، خود به خود خوار و زبون شده و در برابر پروردگارش آرام و خاشع می گردد.

 

 

 


گرسنگی و روزه، باعث شکسته شدن امیال نفسانی و نیروهایی می گردد که همین ها مسبب گناهان کبیره هستند؛ زیرا امیال نفسانی، منشا بیشتر گناهان کبیره می باشند و کم کردن این امیال ، باعث ایمنی از گناهان کبیره و نجات از مهلکه ها می گردد.

 


 

یکی دیگر از فواید گرسنگی و روزه، این است که خواب انسان کم می شود و خواب ، همان عاملی است که عمر انسان را تباه می کند و سرمایه تجارت اخروی انسان را به باد می هد . گرسنگی موجب بیداری می شود و بیداری، منشا تمامی خیرات می باشد و هم چنین انسان روزه دار را برای شب زنده داری و تهجد یاری می دهد که همین امر، سبب رسیدن به «مقام محمود» می گردد.

 


فایده دیگر گرسنگی این است که انجام تمامی عبادات برای انسان میسر می گردد زیرا انسان در حالت روزه داری، کمتر احتیاج به قضای حاجت دارد و نیز انسان روزه دار، در حال روزه، دیگر در پی به دست آوردن غذا نیست.

دیگر فایده روزه گرفتن این است که شخص روزه دار، به علت کمتر خوردن، کمتر بیمار می شود، زیرا همانگونه که در روایات گوناگون هم آمده: معده انسان، خانه تمام بیماری هاست و پرهیز و کم خوردن سرآمد تمامی دواهاست.

 


روزه باعث می شود که انسان به مشکلاتی که از غذا خوردن به وجود می آیند گرفتار نشود، مشکلاتی که انسان به خاطر آن، محتاج دارایی و مقامات دنیایی می شود و همین ها هستند که باعث هلاکت و نابودی انسان می گردند.

روزه، باعث تمکن برای بخشیدن مال و دادن غذا به درماندگان و بیچارگان و پیوستن به خویشان و احسان و زیارت بیت الله الحرام و عتبات عالیات و خلاصه تمامی عبادت های مالی می گردد.


اینها بخشی از فواید روزه بود که انسان با عقل بشری اش، قادر به درک روشنی از انها نیست. به خصوص نخستین فایده روزه، که همان تفکر و اندیشیدن است، زیرا اندیشیدن در اعمال، مثل نتیجه ان و غیر فکر، به منزله مقدمات است.در روایت آمده: یک ساعت تفکر و اندیشیدن، بهتر از هفتاد سال عبادت است.»


ترجمه المراقبات شیخ صدوق، محمودی گلپایگان


موضوعات: گنجینه معرفت
   پنجشنبه 18 خرداد 1396نظر دهید »

 به ملت شریف ایران وصیّت می کنم که در جهان حجم تحمّل زحمت ها و رنج ها و فداکاریها و جان نثاریها و محرومیتها مناسب حجم بزرگی مقصود و ارزشمندی و علوّ رتبه آن است . آنچه که شما ملت شریف و مجاهد برای آن بپا خاستید و دنبال می کنید و برای آن جان و مال نثار کرده و می کنید والاترین و بالاترین و ارزشمندترین مقصد و مقصودی است که از صدر عالم در ازل و از پس این جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد و آن مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایده توحید با ابعاد رفیع آن است که اساس خلقت و غایت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غیب و شهود است ؛ و آن در مکتب محمّدی صلّی اللّه علیه و آله به تمام معنی و درجات و ابعاد متجلی شده و کوشش تمام انبیاء عظام علیهم سلام اللّه و اولیاء معظم سلام اللّه علیهم برای تحقّق آن بوده و راه یابی به کمال مطلق و جلال و جمال بی نهایت جز با آن میسّر نگردد ، آن است که خاکیان را بر ملکوتیان و برتر از آنان شرافت داده و آنچه برای خاکیان از سیر در آن حاصل می شود برای هیچ موجودی در سراسر خلقت در سرّ و علن حاصل نشود .

 

 

 

 

شما ای ملت مجاهد در زیر پرچمی می روید که در سراسر جهان مادی و معنوی در اهتزاز است . شما راهی را می روید که تنها راه تمام انبیاء علیهم سلام اللّه و یکتا راه سعادت مطلق است . در این انگیزه است که همه اولیاء شهادت را در راه آن به آغوش می کشند و مرگ سرخ را احلی من العسل می دانند و جوانان شما در جبهه ها جرعه ای از آن را نوشیده و به وجد آمده اند و در مادران و خواهران و پدران و برادران آنان جلوه نموده و ما باید به حق بگوییم ((یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزا عظیما)) . گوارا باد بر آنان آن نسیم دل آرا و آن جلوه شورانگیز و باید بدانیم که طرفی از این جلوه در کشتزارهای سوزان و در کارخانه های توان فرسا و در کارگاهها و در مراکز صنعت و اختراع و ابداع و در ملت به طور اکثریت در بازارها و خیابانها و روستاها و همه کسانی که متصدی این امور برای اسلام و جمهوری اسلامی و پیشرفت و خودکفایی کشور به خدمتی اشتغال دارند جلوه گر است . و تا این روح تعاون و تعهد در جامعه برقرار است کشور عزیز از آسیب دهر انشاءاللّه تعالی مصون است . و بحمداللّه تعالی حوزه های علمیه و دانشگاهها و جوانان عزیز مراکز علم و تربیت از این نفخه الهی غیبی برخوردارند و این مراکز دربست در اختیار آنان است و به امید خدا دست تبهکاران و منحرفان از آنها کوتاه .

 

 

 

و وصیّت من به همه آن است که با یاد خدای متعال به سوی خودشناسی و خودکفایی و استقلال با همه ابعادش به پیش و بی تردید دست خدا با شما است اگر شما در خدمت او باشید و برای ترقی و تعالی کشور اسلامی به روح تعاون ادامه دهید و اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می بینم و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلا بعد نسل بر آن افزوده گردد .

 

 

 

با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم . و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خدای رحمن و رحیم می خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد و از ملت امیدوارم که عذرم را در کوتاهی ها و قصور و تقصیرها بپذیرند و با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند و بدانند که با رفتن یک خدمتگزار در سدّ آهنین ملّت خللی حاصل نخواهد شد که خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند و اللّه نگهدار این ملت و مظلومان جهان است .

والسلام علیکم وعلی عباداللّه الصالحین و رحمت اللّه و برکاته

26 بهمن 1361، 1 جمادی الاولی 1403 ،روح اللّه الموسوی الخمینی

منبع:

وصیت نامه الهی - سیاسی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی

 

 


موضوعات: ولايت و رهبري
   یکشنبه 14 خرداد 13961 نظر »

حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن ، ماه عبادتهای عاشقانه

 

 

 

 

نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه

 

 

 

 

روزه، با کیفیتی که دارد در حقیقت، روح معنوی و ایمانی انسان را تقویت ،و اراده او را در اجتناب از معاصی و گناه ،قوی و نیرومند می گرداند.

 

 

 

 

ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده

 

 

 

رمضان ماه خودسازی و تزکیه است. 

 

 

 

 

از نتایج بارز روزه، برانگیختن حس همدردی نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است، آنانکه زندگی آسوده ای دارند و رنج فقر و طعم گرسنگی و تشنگی را نچشیده اند .

 

 

ممکن است از حال مستمندان غافل بمانند ، روزه وسیله ای است که آنان را از غفلت می رهاند و رنج مستمندان را به یاد آنان می آورد تا به دستگیری فقیران همت گمارند و به درد دل آنان برسند.

 

 


موضوعات: رويدادهاي قمري
   شنبه 6 خرداد 1396نظر دهید »

وقتی دانستیم امام زمان علیه السلام از تمام حالات و حوادث آگاه است و به موهبت الهی همه چیز را می داند، از گذشته و آینده با خبر است، حتی خطورات ذهنی و امور قلبی را می فهمد و از اسرار نهفته در دلها و رازهای پنهان در باطن ها مطلع می باشد، خود این باور و اعتقاد، انگیزه موثری برای خود سازی و تزکیه است تا از گناهان فاصله بگیریم و به نیکی ها بگرویم.

 

 

 

 

زیرا مسلما افکار ناپسند و رفتار زشت، او را می آزارد و قلب مطهرش را مکدر می سازد، چنانکه کارهای نیک و نیات پاک، وی را خرسند می گرداند. انسان معتقد به اهل بیت علیهم السلام و شخص باورمند به حضرت صاحب الزمان علیه السلام هرگز اندیشه خیانت و فکر معصیت در سر نمی پروراند و در پی هوی و هوس، دامن به گناه نمی آلاید. چون از یک طرف می داند اعمال و افکار او به ائمه علیهم السلام عرضه می شوند و امام زمانش، از کارهای ظاهری و انگیزه های درونی وی اطلاع دارند، از سوی دیگر یقین دارد زشت کاری ها و پلیدی ها، موجب رنجش خاطر و آزردگی مولایش می باشند.

 

 

بدین خاطر می کوشد که هیچ گاه مرتکب گناه نشود و گرد شهوات ناروا نگردد. خداوند در آیه 105 سوره توبه فرموده است: و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون (ای پیامبر، به مردم) بگو: عمل کنید، بزودی خدا و پیامبرش و مومنان، کردار شما را می نگرند.

بر اساس مطالبی که از اهل بیت علیهم السلام پیرامون این وحی قرآنی بیان شده، مومنان که همردیف خدا و رسولش قرار گرفته و ناظر اعمال مردم اند، امامان معصوم علیهم السلام و جانشینان راستین پیامبر می باشند.

 

 

 

در تفسیر برهان، بعد از این آیه، از حضرت صادق علیه السلام گزارش گردیده که درباره کلمه مومنون فرمودند: هم الائمه. ایشان (که نظاره گر اعمال مردمان هستند و در قرآن، کنار خدا و پیامبر قرار گرفته، کردار و رفتار همگان را می بینند) امامان معصوم علیهم السلام می باشند.

عبدالله بن ابان که نزد حضرت رضا علیه السلام، موقعیتی داشت، گوید: به امام علیه السلام عرضه داشتم: برای من و خاندانم در پیشگاه الهی دعا کنید. حضرت علیه السلام فرمودند: مگر من دعا نمی کنم؟

 

 

سوگند به خدا کارهای شما در هر بامداد و شامگاه بر من عرضه می شود. عبدالله گوید: من این مطلب را بزرگ شمردم (و پذیرش این حقیقت که هر صبح و شب، تمام اعمال، بر امام علیه السلام ارائه گردد، برایم گران آمد. آن گاه به خاطر آنکه این واقعیت را از قرآن بیابم و در پذیرش ان نلغزم) به من فرمودند: مگر تو کتاب خدا را نمی خوانی؟! آنجا که فرموده است: (ای پیامبر به مردم) بگو: عمل کنید، بزودی خدا و پیامبرش و مومنان کردار شما را می بینند. سپس حضرت رضا علیه السلام فرمودند: به خدا قسم آن مومن، علی بن ابی طالب علیه السلام است.

 

 

 

از بیان هشتمین جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) استفاده می شود مومنان در این آیه، امامان معصوم اند که یکی از آنها امیر مومنان علی علیه السلام و دیگری حضرت رضا علیه السلام می باشند. این بزرگواران شاهد اعمال مردم بوده و تمام کارهای افراد، از ریز و درشت، زشت و زیبا، پنهان و آشکار، همه بر آنان عرضه می گردد.

بنابر این زمان حضرت حجه بن الحسن علیه السلام، از تمام نیات و رفتار ما آگاهند و خوبی ها و بدی هایمان به ایشان ارائه می گردد. بدیهی است هیچ انسان متعهد و باورمندی برخود نمی پسندد که در گزارش اعمالش به امام زمانش، زشتی و پلیدی باشد و از اینکه در حضور حجت خدا و زیر نگاه ولی عصرش، دست به آلودگی بزند و مرتکب گناه شود، شرم می کند.

 

 

خصوصا اگر متوجه باشد که زشت کارهایها، قلب مولایش را می آزارد و باعث اذیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و ناراحتی ائمه علیهم السلام می گردد. چنانکه از سماعه روایت شده که گفت: حضرت صادق علیه السلام می فرمودند: چرا شما پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را ناخرسند و اندوهناک می سازید؟!

 

 

 

مردی عرضه داشت: چگونه ما رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را می آزاریم و ناراحت می نمائیم؟! امام علیه السلام فرمودند: آیا نمی دانید که کارهای شما بر آن حضرت عرضه می شود و وقتی در پرونده اعمالتان، گناه و نافرمانی خدا را مشاهده کند، افسرده و آزرده خاطر می گردد.

پس مراقب باشید به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بدی روا نداردید و او را ناراحت نسازید، بلکه (با اعمال خوب و رفتار نیکتان) خرسند و شادمانش نمایید.

 

 

ابوبصیر گوید: از حضرت صادق علیه السلام درباره این آیه توضیح خواستم و پرسیدم: مومنان (که در این گفتار آسمانی، همردیف خدا و پیامبر، ناظر اعمال مردم اند) چه کسانی می باشند؟ امام علیه السلام فرمودند: من عسی ان یکون غیر صاحبکم چه فردی ممکن است باشد، غیر از صاحب شما؟

 

 

یعنی امام و صاحب امر شما، همان مومنی است که در روحی الهی، نظاره گر کارهایتان معرفی شده است. نتیجه آنکه امروز تمام اندیشه و کردار ما، زیر چشم صاحب و مولایمان  حضرت بقیه الله علیه السلام است، زشتی هایمان او را آزرده خاطر می سازد، که ناخرسندی او، ناخشنودی پرودگار می باشد، و نیکی هایمان وی را مسرور و خرم دل می گردند، که مسرت او رضایت رحمان بوده لطف ربوبی و پاداش الهی را به ارمغان می آورد.

 

منبع:

امام زمان علیه‌السلام بهار دلها

جمال‌الدین حجازی

   پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396نظر دهید »

از ابتدای جوانی، آثار عظمت و جلالت و انوار فضایل از سیمای مبارکش می درخشید، بخشش نبوی از وجودش فراوان می ریخت، در مجد و شرافت و بزرگواری، رسول کریم صلی الله علیه وآله را به یاد می آورد. به تمام خصال خیر پیچیده شده بود و بر قلّه مناقب ایستاده بود. زبان از وصفش ناتوان و دشمن چاره ای جز خضوع در برابر فضایل فراوان و بی مانندش ندارد.

گواه ما، اعتراف دشمن مکّار و سرسخت اهل بیت علیهم السلام - یعنی معاویه - است. روزی از سردمداران و دولت مردان حاضر در جلسه پرسید: سزاوارترین مردم برای این امر (خلافت) کیست؟ گفتند: تو هستی. معاویه گفت: نه، سزاوارترین مردم برای حکومت، علی بن الحسین علیهما السلام است که جدّش رسول خدا صلی الله علیه وآله است و شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و بزرگ منشی ثقیف را داراست.

 

 

 

ما تردید نداریم که حضرت علی اکبرعلیه السلام جامع تمام فضایل و بالاتر از همه، دارای مقام عصمت و به دور از اخلاق ناروا بود، به شهادت پدرش، که از باطن افراد آگاه است، او جامع صفات خصال محمّدی صلی الله علیه وآله و آیینه تمام نمای آن حضرت است، همان گونه که در زیارت اول رجب و زیارتی که ابوحمزه از امام صادق علیه السلام روایت نموده، آمده است.

اقرار معاویه دلیل آن است که حضرت علی اکبرعلیه السلام درآن هنگام بین مردم شام و سایر شهرها به داشتن محاسن اخلاق و قداست الهیه کاملاً معروف بوده، در غیر این صورت دلیلی ندارد معاویه به صلاحیت فردی برای خلافت در حضور مسؤولان کشور اعتراف کند که از جهت تدبیر، درایت و صفات حمیده و توان مدیریت برای مردم ناشناخته است.

 

 

 

معاویه می دانست که تمامی فضایل علی اکبرعلیه السلام از اجداد مطهرش می باشد؛ امّا خود را به غفلت زد و به خاطر غرض های پنهانی اش، دیگران را هم در آن فضایل دخالت داد، که موارد زیر از آن جمله است:

1 - می خواست خلافت را از امام حسین علیه السلام که از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله و امیر المؤمنین علیه السلام، که نصّ بر امامت بود، بگرداند و شخص دیگری را در برابر امام حسین علیه السلام، که مرجع امّت در مسایل علمی و گرفتاری ها و حلّ و فصل مشکلات بود، عَلَم کند.

2 - می خواست ارزش شرایط خلافت را، که در سه امر علم، عصمت و نصّ منحصر بود، تغییر دهد؛ زیرا او هیچ یک را نداشت؛ (بلکه از جانب اهل بیت مورد لعن واقع شده بود).

3 - می خواست فضیلتی را برای قوم خود اثبات کند، تا هم طراز قبایلی چون بنی هاشم و ثقیف گردد؛ امّا موفّق نگردید. همگان می دانستند خاندان امیه از زمان جدّشان - عبد شمس - هیچ فضیلت و احترامی نداشتند.

 

 

 

عبد شمس فقیر بود و برادرش هاشم کفالت او را عهده دار گردید. امیه نیز ده سال برده عبد المطلب بود؛ زیرا شرط بسته بودند که اسب هر کس در مسابقه برنده شود، صد شتر، ده بنده، ده کنیز و یک سال بندگی دیگری را نموده و موی جلوی سرش را بتراشد. پس هنگامی که اسب عبد المطلب برنده شد، او پاداش های مسابقه را گرفت و در میان قریش تقسیم کرد و خواست موی جلو سر امیه را بتراشد؛ ولی عوض آن ده سال بندگی عبد المطلب را پذیرفت و در این مدّت، امیه از بردگان وی محسوب می گردید.

و امّا درباره حرب جدّ معاویه؛ عبد المطلب وی را برای پسرش زبیر اجیر گرفت و ظرف هاشم را که در آن طعام می داد، رهن او داد. ابوسفیان نیز بسیار حریص و بخیل بود، به طوری که مخارج زنش - هند - را نمی داد و او برای زندگی خود و فرزندانش، به ناچار از مال او دزدی می کرد. این است وضعیت دودمان بنی امیه! چگونه با هاشم قابل مقایسه است؟!

 

 

هاشم آن بزرگواری که سقایت زائران کعبه را عهده دار بود و خوان طعامش هیچ گاه در آسایش و سختی ها و قحطی برچیده نمی شد. عبد المطلب نیز، به «شیبه الحمد» شهرت یافته بود؛ زیرا فراوان مورد مدح و ستایش مردم قرار می گرفت. او پناه قریش در سختی ها و فریادرس آنان بود. او شریف، سید و بزرگ آنان بود و در اوج کمالات قرار داشت. او از حکیمان و بردباران بود.

سنّت هایی را مقرر نمود که اسلام نیز آنها را تأیید کرد: زنان پدر را بر پسر حرام نمود؛ گنجی یافت و خمس آن را صدقه داد؛ مقدار دیه را صد شتر اعلام نمود؛ طواف خانه خدا را هفت دور قرار داد؛ و احکامی دیگر چون؛ بریدن دست دزد، تحریم خمر، اجرای حدّ زنا، جلوگیری از عریان طواف نمودن، تحریم خوردن حیوانی که قربانی بت شده، و نیز تحریم تقسیم شتران به وسیله تیر (نوعی قمار در زمان جاهلیت).

به سبب جود و بخشش فراوانش، او را «فیاض» می گفتند؛ تا آنجا که از سفره او هر پیاده و غریبی می خورد، آن گاه مانده سفره را به کوه ابوقیس می بردند تا پرندگان و سایر حیوانات بخورند. به خاطر جلال و مجدش، از خانه وی تا کعبه را برایش فرش می کردند؛
 برای هیچ کس از افراد قریش چنین تشریفاتی برگزار نمی شد؛ در جایگاه عظمت او، کسی همنشین او نمی گردید؛ جز نوه او، پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله.

 

 

عبد المطلب از اوصیا بود و کتاب آسمانی پیامبران را می خواند؛ پیوسته در جلسات قریش، وعده به ظهور پیامبری از صلب خود را می داد و فرزندان و قوم خود را سفارش می کرد که به او ایمان آورند و از او پیروی کنند.

ابوطالب سید بطحا، رئیس و پناه قریش، که بعد از پدر وارث ابهّت و مجد و عظمت او گردید، محبوب مکّه و فرمانش مطاع بود.

شگفت اینکه در شب میلاد فرزندش امیرالمؤمنین علیه السلام، هنگامی که قریش برای تضرّع نزد بت ها به کوه ابوقیس رفتند تا مشکل حلّ شود، کوه به خود لرزید و بت ها فرو ریخت. پس تحیر آنان بیشتر گردید و برای رفع درماندگی، نزد ابوطالب رفتند؛ زیرا او مانند پدرش عبد المطلب پناه بی پناهان بود، و از او خواستند چاره کار کند، او دست ها را به سمت آسمان بالا برده و با تضرّع به درگاه خدای سبحان عرض کرد: «الهی! أسئلک بالمحمّدیه المحموده والعلویه العالیه والفاطمیه البیضاء، أن تفضلّت علی تهامه بالرأفه والرحمه»؛ «ای خدای من! به حقّ محمّد محمود و علی عالی و فاطمه درخشنده، رأفت و رحمت خود را بر اهل مکّه تفضّل فرما».

به برکت این اسمای طیبه کریمه، بلا و پریشانی از آنان رفع گردید و قریش مقام این اسما را پیش از ظهور و آشکار شدن صاحبانشان شناخت. اعراب این نام های مبارک را می نوشتند و در مشکلات و سختی ها، به وسیله آن دعا می نمودند

 

 

 


و خدای تعالی نیز سختی را از آنان برمی داشت؛ در حالی که حقیقت آن اسمای مبارک را نمی شناختند.

امّا درباره اشرف مخلوقات و علّت غایی خلقت، که متکوّن از نور قدس خداوند است، پیامبر عظیم اسلام، حضرت محمّدصلی الله علیه وآله زبان از بیان وصف ایشان گنگ و لال است.

آری علی اکبرعلیه السلام شاخه ای از این شجره طیبه است، که اصلش ثابت و شاخ و برگش به آسمان سرکشیده، او وارث این فضایل و محامد است، او جمال نبوی و هیبت خلافت الهیه را داراست.

 

 

منبع:

بدرقه جان حضرت علی اکبر علیه السلام

واحد پژوهش انتشارات مسجد مقدس جمکران

 

 

   یکشنبه 17 اردیبهشت 13961 نظر »

امام باقر علیه‌السلام فرمود: پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، برادرش محمد بن حنفیه شخصی را نزد امام سجاد علیه‌السلام فرستاد و توسط او پیام داد که من با شما سخن محرمانه‌ای دارم. ساعتی تعیین کن تا با هم صحبت کنیم.
امام سجاد علیه‌السلام پس از دریافت پیام، با پیشنهاد عمویش محمد حنفیه موافقت کرد و در جای خلوتی (در مکه) با هم به صحبت نشستند. در آن جلسه گفتگوی آنها به این ترتیب بود:

 


محمد حنفیه: ای برادرزاده! می دانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله، امامت بعد از خود را به امیرمؤمنان علی علیه‌السلام، و بعد از او به امام حسن علیه‌السلام، و بعد از او به امام حسین علیه‌السلام وصیت نمود. پدر شما (امام حسین) رضوان خدا بر او، کشته شد ولی وصیت نکرد. من عموی شمایم و با پدرت از یک ریشه می باشیم و پسر علی علیه‌السلام هستم، اکنون با این سن و سبقتی که بر شما دارم، نسبت به شما که جوان هستید، به مقام امامت نزدیکتر و مناسبتر می باشم. بنابراین در موضوع وصایت و امامت با من ستیز نکن (و بگذار زمام امور رهبری را من بر عهده بگیرم).
امام سجاد: ای عمو! از خدا بترس و ادعای چیزی که از آن تو نیست نکن. من تو را موعظه می کنم، مبادا راه جاهلان را بپیمایی!

 


ای عمو! پدرم (صلوات خدا بر او) قبل از حرکت به سوی عراق، به من وصیت فرمود و ساعتی قبل از شهادتش در مورد وصایت (و امامت) با من عهد بست. اینک سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله نزد من است. در این وادی قدم نگذار که می ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان گردد. همانا خداوند مقام امامت و وصایت را در نسل حسین علیه‌السلام مقرر فرمود. اگر می خواهی این موضوع را بفهمی (و کاملاً برای تو اتمام حجت شود و روشن گردد) بیا با هم کنار کعبه نزد حجرالاسود برویم و در آنجا محاکمه‌ی خود را نزد خدا ببریم و از درگاه الهی بخواهیم تا امام بعد از امام حسین علیه‌السلام را معین کند.

 


محمد حنفیه با پیشنهاد امام سجاد علیه‌السلام موافقت کرد و با هم کنار کعبه، نزدیک حجرالاسود رفتند. امام سجاد علیه‌السلام به محمد گفت: نخست تو در درگاه خدا تضرع کن و از خدا بخواه تا این حجرالاسود سخن بگوید و گواهی دهد.
محمد حنفیه به راز و نیاز پرداخت. سپس از حجرالاسود خواست تا سخن به امامت او بگوید، ولی جوابی از حجرالاسود نیامد.
امام سجاد: ای عمو! اگر تو امام بودی، حجرالاسود جواب تو را می داد.
محمد حنفیه: ای برادرزاده! اکنون تو دعا کن و از خدا بخواه. امام سجاد علیه‌السلام به راز و نیاز با خدا پرداخت. سپس به حجرالاسود رو کرده فرمود: از تو می خواهم به آن خداوندی که پیمان پیامبران و اوصیاء و همه‌ی مردم را در تو قرار داده (همه باید نزد تو آیند و به پیمان خود با خدا وفا کنند) وصی و امام بعد از امام حسین علیه‌السلام را به ما خبر ده.

 

 


ناگاه حجرالاسود، آن چنان جنبید که نزدیک بود از جای خود کنده شود. خداوند آن حجر را به سخن درآورد و آن حجر با کمال فصاحت به زبان عربی شیوا گفت:
خدایا! مقام وصایت و امامت بعد از حسین بن علی علیه‌السلام به علی پسر حسین علیه‌السلام، فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده است.
آنگاه محمد حنفیه بازگشت، و پیرو امام سجاد علیه‌السلام شد و امامت او را پذیرفت.»

منبع:

نگاهی بر زندگی امام سجاد علیه السلام

محمد محمدی‌اشتهاردی

 

   سه شنبه 12 اردیبهشت 13961 نظر »

ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) با نهضت بزرگ اسلامی که برادرش سرورآزادگان و سیدالشهداء امام حسین ( علیهالسّلام ) آغاز کرد ، همگام و همراه شد.

 

نهضت عظیمی که از بزرگترین نهضتهای جهانی و پرثمرترین آنها برای ملتهای روی زمین به شمار می رود .

 

 

 

این نهضت ، سیر تاریخ را دگرگون کرد ، همه عالم را تکان داد ، انسان مسلمان را آزاد نمود و گروههای ملی مسلمان را به سرپیچی از حکومت ظلم و ظالم ستیزی ، برانگیخت .

 

 

قمر بنی هاشم و افتخار عدنان در این نهضت ، فعالانه شرکت کرد و نقشی مثبت ایفا نمود ، در تمام مراحل آن با برادرش حسین ( علیه السّلام ) همکاری کرد ، تمام اهداف و خواسته های رحیمانه و خیرخواهانه اش را برای محرومان و ستمدیدگان ، دانست و به آنها ایمان آورد .

 

 

عباس( علیه السّلام ) ، برجسته ترین عضو این نهضت درخشان بود . مطیعانه ملازمت برادر را پی گرفت ، خواسته های او را برآورد ، بازوی توانمند او گشت ، به گفته اش ایمان آورد ، مواضع و آرمانهایش را تصدیق کرد و در سیر جاودانه اش از مدینه به مکه و سپس به سرزمین کرامت و شهادت ، از برادر جدا نشد .

 

 

در هر موقف و موضعی از نهضت امام حسین ( علیه السّلام ) عباس همراه و شریک او بود .

 

منبع:

 زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام )

باقر شریف قرشی

   دوشنبه 11 اردیبهشت 1396نظر دهید »

مردی که از عظمتِ نبوتِ محمّد صلی الله علیه و آله ، عظمت مردانگی علی علیه السلام و عظمت فضیلت فاطمه علیهاالسلام به وجود آمده، نمونه عظمت انسانی و نشانه آشکار بزرگی اخلاق است،

 

 

پس یاد او و ذکر حالات او تنها یاد و ذکر یک مرد بزرگ نیست؛ بلکه یاد و تذکار انسانیت جاویدان است. اخبار و تاریخ او تاریخ یک قهرمان فضیلت بشری نیست؛ بلکه تاریخ قهرمانی بی مانند است.

 

 

“عقاد” می نویسد: «بنی امیه، بعد از شهادت سیّد الشهداء علیه السلام به مدّت شصت سال، حسین و پدرش را بر فراز منابر سبّ می کردند؛ امّا یک نفر از آنها نتوانست نسبت به مقام ورع، پارسایی، پرهیزکاری و مراعات او از احکام دین جسارتی بنماید و او را به کوچک ترین گناهی که ممکن است در آشکار یا پنهان از آدمی صادر شود، متهم سازد.

 

 

آنها می خواستند که در مورد حسین علیه السلام غیر از خروج بر حکومتشان چیزی گفته شود یا عیبی در او بجویند؛ امّا زبان خودشان و مزدورانشان را از اینکه عیبی را به حسین علیه السلام نسبت بدهند، کوتاه دیدند».

 

 

و باز “عقاد” آورده است: «کربلا امروز حرمی است که مسلمانان، آن را برای عبرت و یادبود، و غیر مسلمین برای مشاهده و تماشا، زیارت می کنند؛

 

 

امّا حقّ این است که کربلا باید زیارتگاه کسی باشد که برای نوع بشر نصیبی از قدس و فضیلت می شناسد؛ زیرا ما هیچ بقعه ای از بقاع زمین را نمی شناسیم که نام آن با فضایل و مناقبی توأم باشد که آن فضایل و مناقب، لازم تر از فضایلی است که با اسم کربلا بعد از شهادت حسین علیه السلام مقرون گردید».

منبع:

آیینه جمال: نگرشی بر مکارم اخلاق امام حسین علیه السلام

لطف اللّه صافی گلپایگانی

   یکشنبه 10 اردیبهشت 1396نظر دهید »

1 ... 145 146 147 ...148 ... 150 ...152 ...153 154 155 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو