
زهرا بهانه ای ست که عالم بنا شود
او آمده که مادر آئینه ها شود
او آفریده گشت که یک چند مدتی
نور خدا به روی زمین جابه جا شود
او از خدا رسید به پیغمبر خدا
تا قفل پلک های شده بسته وا شود
او آفریده شد که در این روزهای سخت
زهرا شود، علی شود و مصطفی شود
او مادر تمامیِ دل های حیدریست
باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

میلاد پر برکت یگانه دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) حضرت فاطمه (سلام الله علیها )، روز زن و روز مادر تبریک و تهنیت باد

نظر دهید » 
روز واقعه:30 صفر
سال 203 هجری قمری
شهادت امام رضا علیه السلام بنابه قول مشهور در بین شیعه در روز 30 صفر سال 203 هجری قمری واقع گردیده است. آن حضرت توسط مامون خلیفه عباسی و با خورانده شدن سم به شهادت رسیدند.
درباره تاريخ شهادت امام رضا علیه السلام گفتار مورخان و سيرهنگاران مختلف است:
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
رویدادهای مهم زندگی
قیام حسین صاحب فخ • قیام یحیی بن عبدالله در دیلم • زندانی شدن امام کاظم (ع) • شهادت امام کاظم علیه السلام • شورشمأمون عباسی علیه امین خلیفه عباسی • قتل امین و خلافت مأمون • قیام محمد بن جعفر (دیباج) • قیام ابن طباطبا و ابوسرایا • قیام زید بن موسی بن جعفر (زیدالنار) • خروج امام رضا (ع) از مدینه به دستور مأمون • قیام ابراهیم بن موسی در یمن • ورود امام رضا(ع) به مرو • ولايتعهدى امام رضا عليه السلام • شهادت امام رضا علیه السلام
بستگان
پیامبر اکرم(ص) • امام علی(ع) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • امام سجاد (ع) • امام باقر (ع) • امام صادق (ع) • امام کاظم (ع) • امام جواد (ع) • محمد بن جعفر صادق (دیباج) •نجمه خاتون• سبیکه • حسین بن علی صاحب فخ • احمد بن موسی •حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام • زید بن موسی • ابراهیم بن موسی • • اسحاق بن موسی • حسین بن موسی • عبدالعظیم حسنی
اصحاب
بزنطی • حسن بن محبوب • محمد بن ابی عمیر • عبدالله بن مغیره • صفوان بن یحیی • جمیل بن دراج • حماد بن عثمان • حماد بن عیسی• اباصلت هروی • حسن بن علي بن فضال • زکریا بن آدم • زکریا بن ادریس • فضل بن شاذان
خلفای معاصر
ابوجعفر منصور دوانیقی • مهدی • هادی • هارون الرشید • هادی •مأمون
آثار
مکان های مرتبط
مدینه • مکه • نقره • بصره • اهواز • اقليد • ابَرقوه • یزد • رباط پشت بادام • طبس • نيشابور • دهسرخ • مشهد
شيخ مفيد در مسارالشيعه، آن را در روز 23 ذی القعده سال 203 ميداند.[۱] به همين جهت، برايزيارت آن حضرت در اين روز تأكيد فراواني به عمل آمده.[۲] برخي، روز 23 ماه رمضان را روزشهادت آن حضرت دانستند.
عدهاي هم، شهادتش را در ماه صفر ذكر كردهاند وليكن برخي از آنان روز چهاردهم، برخي روز هفدهم و برخي ديگر آخرين روز صفر را تاريخ شهادتش ميدانند.معروف و مشهور ميان علما و مورخان شيعه آن است كه آن حضرت در آخرين روز ماه صفر سال 203 قمري در طوس به شهادت رسيد و اين، گفتار شيخ مفيد در ارشاد نيز است.
بیان های مختلف در مورد شهادت امام رضا علیه السلام
مرگ در اثر زیاد خوردن انگور
ابن اثير، طبرى، ابوالفداء، ابن العبرى، يافعى و ابن خلكان درباره نحوه درگذشت امام رضا علیه السلام نوشتهاندامام بر اثر زیاد خوردن انگور وفات نمود.
سید جعفر شهیدی پس از نقل این نظر آن را مردود دانسته در مورد آن می گوید: راستى كه اين حرفها عجيب است. آخر چگونه انسان مى تواند چنان پرخورى را درباره يك آدم معمولى بپذيرد تا چه رسد به امامى كه همه به دانش، حكمت، زهد و پارسائيش اعتراف داشتند.
مسموم شدن بدون بیان علت
عده اى در اين باره فقط خود حادثه را گزارش كرده اند ولى هيچ گونه ذكرى از علت آن ننموده اند و فقط بر سبيل ترديد چنين آورده اند: «گفته مى شود كه او مسموم شد و درگذشت ». (مانند يعقوبى در جلد دوم ص 80 از تاريخش)
مسموم شدن به دست عباسیان
عده اى ديگر مسموم شدن امام را پذيرفته اند ولى معتقدند كه اين جنايت به دست عباسيان صورت گرفت. سيد اميرعلى داراى همين عقيده بود كه احمد امين نيز بدان اشاره كرد او خود گفته است: «اگر براستى او را مسموم كرده باشند، حتما اين سم را كسى غير از مامون به او خورانيده، يعنى يكى از مدعيان حكومت براى خاندان عباسى».
وفات به مرگ طبیعی
برخى ديگر گفته اند كه امام به مرگ طبيعى درگذشت و هرگز مسموميتى در كار نبود. براى اثبات اين موضوع دلايلى ذكر كرده اند. يكى از اين افراد «ابن جوزى » است كه پس از نقل قول از ديگران كه نوشته اند پس از يك استحمام در برابر امام علیه السلام بشقابى از انگور كه بوسيله سوزن زهرآلود مسموم شده بود، نهادند و او با تناول انگورها مسموم شده بدرود حيات گفت، ابن جوزى مى نويسد كه اين درست نيست كه بگوييم مامون عامل مسموم كردن وى بوده باشد. چه اگر اين طور بود پس چرا آن همه در مرگ امام ابراز حزن و اندوه مى كرد. اين حادثه چنان بر مامون گران آمد كه از شدت اندوه چند روز از خوردن و آشاميدن و هرگونه لذتى چشم پوشيده بود.
دكتر احمد محمود صبحى نيز چنين پنداشته كه داستان مسموميت امام رضاعلیه السلام از مطالب ساختگى شيعه است كه هرگز بين موقعيت امام در نزد مامون كه از آن همه ارجمندى برخوردار بود با خورانيدن سم به او، تناقضى احساس نمى كنند.
مسموم شدن به دست مامون
كسانى كه بر اين عقيده اند گروه بزرگى را تشكيل مى دهند كه ابن جوزى نيز بدان ها اشاره كرده است. و شيعيان بطور كلى اين نظر را تاييد كرده اند. شیخ مفید می نویسد: آن دو - يعنى مامون و امام رضا علیه السلام - با همديگر انگورى را تناول كردند سپس امام علیه السلام بيمار شد و مامون نيز خود را به بيمارى زد!!!
از اهل سنت و ديگران نيز گروه بسيارى از دانشمندان و مورخان هستند كه منكر مرگ طبيعى امام علیه السلام بوده و يا لااقل مسموميت وى را قولى مرحج دانسته اند. مانند اين افراد:
ابن حجر در صواعق، ص 122 - ابن صباغ مالكى در فصول المهمة، ص 250.
مسعودى در اثبات الوصية، ص 208، التنبيه والاشراف، ص 203، مروج الذهب، 3، ص 417.
قلقشندى در مآثر الانافة فى معالم الخلافه، 1، ص 211.
قندوزى حنفى در ينابيع المودة، ص 263 و 385.
جرجى زيدان در تاريخ تمدن اسلامى، 2، بخش 4، ص 440، و در صفحه آخر از كتاب امين و مامون.
ابوبكر خوارزمى در رساله خود - احمد شلبى در تاريخ اسلامى و تمدن اسلامى، 3، ص 107.
ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين - ابوزكريا موصلى در تاريخ موصل 171/352 - ابن طباطبا در الآداب السلطانية، ص 218 - شبلنجى، در نور الابصار، ص 176 و 177 چاپ سال 1948.
سمعانى در انسابش، 6، ص 139.
در سنن ابن ماجه به نقل تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، ص 278 - عارف تامر در الامامة في الاسلام، ص 125.
دكتر كامل مصطفى شيبى در الصلة بين التصوف والتشيع، ص 226 و بسيارى ديگر…
پيشگويى امام رضا علیه السلام و اجدادشان از شهادت آن حضرت
رویداد شهادت امام رضا علیه السلام بوسيله زهر در شهر طوس در روایاتی از پیامبر یا ائمه اطهار علیهم السلام سال ها پيش از آن حضرت پیش بینی شده بود. به عنوان نمونه شیخ صدوق به سند خود از نعمان بن سعد روایت کرده که گفت: امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهالسلام فرمود:
سَیُقتَلُ رَجُلٌ مِن وُلِدی بِاَرض خُراسان بِالسَّمَّ ظُلماً اِسمُهُ اِسمِی وَ اِسمٌ اَبیهِ اِسمٌ اِبن عمران مُوسی اِلا فَمَن زارَةٌ فِی غُربَتهِ غَفَراللهُ ذُنوبَهٌ ما تقدّم منها و ما تَاَخَّر و لو کانَت مثل عَدَدِ النُّجومِ و قطر الامطار وَ وَرَقِ الاشجار.
به زودی مردی از فرزندان من در سرزمین خراسان از روی ستم و جور به زهر کشته میشود، اسم او اسم من، و اسم پدرش اسم موسی بن عمران است بدانید هر کس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را میآمرزد و لو این که به تعداد ستارگان و قطرات باران و برگ درختان باشد.
و سید هاشم بحرانی در مدینه المعاجز مینویسد:
از سلیمان بن حفص مروزی روایت شده که گفت: از موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که میفرمود:
ان ابنی علیّاً مَقتُولٌ بالسّمٌ مَدفُونٌ اِلی جَنبِ هارُون بِطُوس مَن زارَةٌ کَمَن زارَ رَسُول الله[۱۲]؛ پسرم علی را با سم مظلومانه به قتل میرسانند و او در جنب قبر هارون در طوس مدفون میشود، کسی که او را زیارت کند مانند کسی است که رسول خدا را زیارت نموده است.
همچنین دسته ای از روایات از خود امام رضا علیه السلام نقل شده که در آنها از شهادت خود به دست مامون و از دفنش در طوس کنار قبر هارون خبر داده است، از جمله: اباصلت هروی گفت: شنیدم از امام رضا علیه السلام که میفرمود: به خدا نیست از ما ائمه احدی، مگر این که کشته یا شهید میشود. عرض شد: ای فرزند رسول خدا، پس ترا چه کسی به قتل میرساند؟
فرمود: بدترین مخلوق خدا در زمان خودم مرا به زهر میکشد، و سپس در یک خانه تباه شده در دیار غربت دفن میکنند. آگاه باشید هر کس مرا در غربتم زیارت کند خداوند به او اجر صدهزار شهید و صدهزار صدیق و صدهزار حج و عمره کننده و صدهزار جهادگر مینویسد و در زمره ما محشور میگردد و در بالاترین درجات بهشت رفیق ما قرار داده میشود.
نحوه شهادت امام رضا علیه اسلام
شیخ مفید در کتاب ارشاد دو روایت مختلف در مورد نحوه شهادت ان حضرت به دست مامون به شرح زیر نقل می کند:
روایت اول
روزي آن حضرت با مامون طعامي خوردند و حضرت از آن طعام بيمار شد و مامون نيز خود را به تمارض زد. سپس مفيد در تفصيل اين جريان غم انگيز آورده است كه: محمد بن علي بن حمزه از منصور بن بشير از عبدالله بن بشير روايت كرده كه گفت: مامون به من دستور داد ناخنهاي خود را بلند كنم و اين كار را براي خود عادي نمايم و براي كسي درازي ناخن خود را نشان ندهم، من نيز چنان كردم، سپس مرا خواست و چيزي به من داد كه شبيه به تمر هندي بود و به من گفت: اين را به دو دست خود بمال، و من چنان كردم سپس برخاسته و مرا به حال خود گذارد و پيش حضرت رضا عليه السلام رفته، گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: اميد بهبودي دارم. مامون گفت: من نيز بحمدالله امروز بهترم و كسي از پرستاران و غلامان به خدمت تو آمدهاند؟ حضرت فرمود: نه. مامون خشمناك شد و به غلامان فرياد زد كه چرا به آن حضرت رسيدگي نكردهاند. سپس گفت: هم اكنون آب انار بگير و بخور كه براي رفع اين بيماري چارهاي جز خوردن آن نيست. برادر عبدالله بن بشير گويد: پس به من گفت: انار براي ما بياور، و من اناري چند حاضر كردم، مامون گفت با دست خود آن را فشار بده و من فشردم مامون آب آن را با دست خود به امام رضا عليه السلام خورانيد و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از آن، دو روز بيشتر زنده نماند كه از دنيا رفت. مرحوم مفيد در ادامه گزارش خود از اباصلت هروي روايت كرده كه گفت: پس از آن كه مامون (در آن روز) از نزد آن حضرت بيرون رفت بر آن جناب وارد شدم، حضرت به من فرمود: اي اباصلت اينان كار خود را كردند و زبانش به ذكر خدا گويا بود.
روایت دوم
شیخ مفيد در روايت ديگر از محمد بن جهم نقل می نماید كه گفت: حضرت رضا عليه السلام انگور را زياد دوست ميداشت، پس قدري انگور براي آن حضرت تهيه كردند، و در دانههاي آن چند روز سوزنهاي زهرآلود زدند، سپس آن سوزنها را كشيده و آن انگور را به نزد آن بزرگوار آوردند حضرت به همان بيماري كه پيش از اين گفته شد، مبتلا بود، از آن انگور زهرآلود ميل فرمود و سبب شهادتش گرديد.
غسل و تدفین جسد مطهر امام رضا علیه السلام
بحار الانوار به نقل از امالى شيخ صدوق و عيون اخبار الرضا نقل می کند که: ابا صلت گفت در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم فرمود داخل اين قبهاى كه هارون مدفون است برو از چهار طرف آن خاك بردار بياور داخل قبه شدم و خاك را آوردم ملاحظه فرمود گفت اين قسمت از خاك را كه مربوط به طرف راست است بمن بده تقديم كردم بو كشيده ريخت فرمود در اينجا ميخواهند برايم قبر حفر كنند سنگى پديدار خواهد شد كه اگر تمام كلنگهاى خراسان را جمع كنند نميتوانند آن را بردارند در مورد خاكى كه از پائين پا و بالاى سر آورده بودم همين فرمايش را تكرار نمود.
آنگاه فرمود: اين خاك را بمن بده كه خاك مدفن من است فرمود: در اينجا براى من قبر ميكنند بگو هفت پله پائين روند و ضريحى بگشايند اگر امتناع ورزيدند مىگوئى باندازه يك متر لحد قرار دهند خداوند اگر بخواهد آن را وسعت ميدهد.
پس از آماده شدن قبر در قسمت سر رطوبتى خواهى ديد دعائى كه بتو مىآموزم خواهى خواند لحد پر از آب مىشود و ماهىهاى كوچكى در آن ميبينى از همان نانى كه بتو ميدهم براى آنها ريزه ميكنى خواهند خورد وقتى تمام شد يك ماهى بزرگ آشكار ميگردد ماهيهاى كوچك را ميخورد بطورى كه يكى هم نميماند و بعد ديده نميشود.
در اين موقع كه ماهى بزرگ ديده نشد دست بر روى آب بگذار و دعائى كه بتو مىآموزم بخوان آب فرو ميرود و چيزى از آن باقى نمىماند تمام اين كارها را در پيش مأمون انجام بده پس از آن فرمود: فردا ميروم پيش اين نابكار وقتى خارج شدم اگر سرم پوشيده نبود با من حرف بزن جواب ميدهم چنانچه سرم پوشيده بود با من صحبت مكن.
ابا صلت گفت: صبحگاه فردا لباس پوشيد در محراب بانتظار نشست در اين موقع غلام مأمون وارد شده گفت امير المؤمنين شما را مىخواهد كفش پوشيده از جاى حركت نمود و رفت، منهم از پى آن جناب رفتم تا وارد بر مأمون شد جلو مأمون ظرفى از انگور و چند ظرف ديگر از ميوههاى مختلف بود يك خوشه انگور بدست داشت كه مقدارى از آن را خورده بود همين كه چشمش بحضرت رضا افتاد از جاى حركت كرده او را در بغل گرفت و پيشانيش را بوسيد آن جناب را پهلوى خود نشانيد امام فرمود انگور خوب انگور بهشتى است مأمون درخواست كرد از آن انگور بخورد فرمود مرا معاف دار گفت ممكن نيست شايد بمن اطمينان ندارى مأمون خوشه را گرفت و چند دانه از آن را خورد براى مرتبه دوم بدست حضرت رضا عليه السّلام داد آن جناب سه دانه از انگور خورد به گوشهاى پرت كرده از جاى حركت نمود.
مأمون گفت: كجا ميروى؟
فرمود: به جايى كه فرستادى
وقتى خارج شد عبا را بر سر كشيده بود چيزى عرض نكردم تا داخل خانه شد دستور داد درها را ببندم در رختخواب خوابيد من با حزن و اندوه داخل حياط ايستاده بودم.
در همين موقع مشاهده كردم جوانى خوش روى با موىهاى مجعد شبيه بحضرت رضا عليه السّلام وارد شد پيش رفته عرض كردم از كجا آمدى درها كه بسته بود فرمود كسى كه مرا از مدينه در اين ساعت بطوس آورده از درهاى بسته نيز داخلم كرده.
گفتم: شما كيستى؟
«فقال انا حجة اللَّه عليك يا ابا صلت انا محمّد بن علي»
من حجت خدايم بر تو. من محمّد بن علي هستم
به طرف اطاق علي بن موسى- الرضا عليه السّلام رفت به من نيز فرمود: وارد شوم. همين كه چشم حضرت رضا عليه السّلام به اوافتاد از جاى جست و فرزندش را در آغوش گرفت و بسينه چسبانيد پيشانيش را بوسيد بجانب خود كشانيد. امام جواد پيوسته پدر را مىبوسيد و آرام با او سخنانى ميگفت كه من نفهميدم.
در اين هنگام كفى بر دهان حضرت رضا عليه السّلام آشكار شد سفيدتر از برف حضرت جواد آن كف را مكيد امام دست در گريبان خود كرد چيزى شبيه گنجشك خارج كرده بحضرت جواد داد آن را بلعيد. در اين موقع حضرت رضا عليه السّلام از دنيا رفت.
حضرت جواد فرمود: ابا صلت حركت كن از انبار تخت بياور با آب تا پدرم را غسل دهم.
عرض كردم: در انبار تخت و آب نيست فرمود هر چه ميگويم بجاى آور داخل انبار شدم تخت و آب بود بيرون آوردم دامن بكمر زدم تا امام را غسل دهم. فرمود تو يك طرف برو كسى هست كه بمن كمك كند حضرت رضا را غسل داد باز فرمود داخل انبار شو زنبيلى كه در آن كفن و حنوط پدرم هست بياور وارد شدم زنبيلى ديدم كه قبلا در آنجا نديده بودم آوردم خدمت ايشان پدر خود را كفن كرد و بر بدنش نماز خواند.
آنگاه فرمود تابوت بياور، عرض كردم بروم پيش نجار بگويم تابوت بسازد فرمود داخل انبار تابوت هست وارد شدم تابوتى ديدم كه در آنجا قبلا نديده بودم جسم پاك امام را در آن تابوت نهاد دو ركعت نماز خواند هنوز تمام نشده بود تابوت بلند شد و سقف شكافته گرديد از خانه خارج شد. عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه هم اكنون مأمون مىآيد حضرت رضا را از من ميخواهد، چه كنم؟
فرمود: ساكت باش الان بر ميگردد هر پيغمبر اگر چه در مشرق بميرد و وصى او در مغرب خداوند بين ارواح و اجساد آنها جمع خواهد كرد هنوز سخن امام جواد تمام نشده بود كه سقف شكافته شد و تابوت بر زمين آمد، از جاى حركت نمود پيكر پاك امام را از تابوت بيرون آورد و در رختخوابش گذاشت مثل اينكه نه غسل داده شد و نه كفن گرديده.
فرمود: حركت كن در را براى مأمون بگشا همين كه در را گشودم ديدم مأمون و غلامان ايستادهاند با گريه داخل شد گريبان چاك زد و بر سر خود ميزد با صداى بلند ميگفت: آه آقاى من ترا از دست دادم، كنار بستر حضرت رضا نشست و دستور داد آماده غسل و كفن شوند امر كرد برايش قبر بكنند. تمام آنچه حضرت رضا فرموده بود آشكار گرديد. خواست قبر پدرش را قبله قبر حضرت رضا قرار دهد يكى از اطرافيان گفت مگر نميگوئى اين شخص امام است جوابداد چرا، گفت بايد قبر او جلو باشد دستور داد در طرف قبله قبر بكنند گفتم بمن فرموده است كه هفت پله بكنند و ضريحى بگشايند گفت بمقدارى كه ابا صلت ميگويد بدون ضريح بكنيد ولى لحد قرار ميدهم.
وقتى رطوبت و ماهيها را مشاهده كرد گفت: پيوسته حضرت رضا در زمان زندگانى ما را از عجايب خود بهرهمند ميكرد اينك بعد از مرگ نيز نشان ميدهد وزيرش گفت ميدانى منظور از نشان دادن اين عجايب چيست مأمون گفت: نه.
وزير گفت: ميخواهد بفهماند كه اقتدار و سلطنت شما بنى عباس با زيادى حكمروا و مدت طولانى مثل اين ماهيهاى كوچك است وقتى مدت شما تمام شود خداوند شخصى از ما را بر شما مسلط خواهد كرد كه اين سلسله را منقرض كند گفت راست ميگوئى.
ابا صلت ميگويد: آنگاه مأمون گفت آن دعائى كه ميخواندى بمن بياموز سوگند ياد كردم كه همين الان فراموش كردم راست هم ميگفتم. دستور داد مرا زندانى كنند و حضرت رضا عليه السّلام را دفن نمود.
يك سال در زندان بودم خيلى دلم تنگ شد شبانگاهى تا بصبح متوسل به خاندان نبوت شدم و از خدا خواستم بحق آنها مرا نجات دهد هنوز دعايم تمام نشده بود كه امام جواد وارد شد فرمود دلت تنگ شده است عرض كردم: آرى بخدا قسم.
فرمود: حركت كن دست به زنجيرهائى كه به آن بسته شده بودم زد باز شد دست مرا گرفت و از زندان خارج نمود با اينكه غلامها و زندانبانها ايستاده بودند و مرا ميديدند ولى قدرت حرف زدن نداشتند از زندان كه بيرون آمدم فرمود:
در پناه خدا ديگر نه تو مأمون را خواهى ديد و نه او ترا. ابا صلت گفت: بعد از آن تاكنون مأمون را نديدهام.
منبع:
دانشنامه اسلامی
نظر دهید » 
اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا كَصُنْعِهِ
ستايش خاص خدايى است كه نيست براى قضا و حكمش جلوگيرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش

صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
ساخته هيچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده كه آفريد انواع گوناگون پديده ها را و
بِحِكْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِعُ وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ
به حكمت خويش محكم ساخت مصنوعات را طلايه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نيست و امانتها در نزد او ضايع نشود
جازى كُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ كُلِّ قانعٍ وَراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ
پاداش دهنده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پيشه و مهربان نسبت به هر نالان ، فروفرستنده
الْمَنافِعِ وَالْكِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ
هر سود و بهره و آن كتاب جامع كه فرستادش بوسيله نور آن نور درخشان و او است كه دعاها را شنواست
وَلِلْكُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلا
و گرفتاريها را برطرف كند و درجات را بالا برد و گردنكشان را ريشه كن سازد پس معبودى جز او نيست و
شَىْءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُاللَّطيفُ الْخَبيرُ
چيزى با او برابرى نكند و چيزى همانندش نيست و او شنوا است و بينا و دقيق و آگاه
وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْكَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ
و او بر هرچيز توانا است خدايا من بسوى تو اشتياق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم
مُقِرّاً بِاَنَّكَ رَبّى وَ اِلَيْكَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ اَنْ اَكُونَ
اقرار دارم به اينكه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز كردى وجود مرا به رحمت خود پيش از آنكه باشم
شَيْئاً مَذْكُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْكَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً
چيز قابل ذكرى و مرا از خاك آفريدى آنگاه در ميان صلبها جايم دادى و ايمنم ساختى
لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ
از حوادث زمانه و تغييرات روزگار و سالها و همچنان همواره از
صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ لَمْ
صلبى به رحمى كوچ كردم در ايام قديم و گذشته و قرنهاى پيشين
تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِكَ بى وَلُطْفِكَ لى وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ
و از روى مهر و راءفتى كه به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نياوردى در دوران حكومت پيشوايان
الْكُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَكَذَّبُوا رُسُلَكَلكِنَّكَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
كفر آنان كه پيمان تو را شكستند و فرستادگانت را تكذيب كردند ولى در زمانى مرا بدنيا آوردى كه
سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِكَ
پيش از آن در علمت گذشته بود از هدايتى كه اسبابش را برايم مهيا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پيش از
رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِكَ وَسَوابِغِ نِعَمِكَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ
اين نيز به من مهر ورزيدى بوسيله رفتار نيكويت و نعمتهاى شايانت كه پديد آوردى خلقتم را از منى
يُمْنى وَاَسْكَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ
ريخته شده و جايم دادى در سه پرده تاريكى (مشيمه و رحم و شكم ) ميان گوشت و خون و پوست
تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
و گواهم نساختى در خلقتم و واگذار نكردى به من چيزى از كار خودم را سپس بيرونم آوردى بدانچه
سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً
در علمت گذشته بود از هدايتم بسوى دنيا خلقتى تمام و درست و در حال طفوليت و خردسالى
صَبِيّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ
در گهواره محافظتم كردى و روزيم دادى از غذاها شيرى گوارا و دل پرستاران را
الْحَواضِنِ وَكَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَكَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ
بر من مهربان كردى و عهده دار پرستاريم كردى مادران مهربان را و از آسيب جنيان
وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّيادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَيْتَ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ حتّى
نگهداريم كردى و از زيادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاينده تا
اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّيْتَنى
آنگاه كه لب به سخن گشودم و تمام كردى بر من نعمتهاى شايانت را و پرورشم دادى
زايِداً فى كُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ
هرساله زيادتر از سال پيش تا آنگاه كه خلقتم كامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسيد واجب كردى
عَلَىَّ حُجَتَّكَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَكَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ
بر من حجت خود را بدين ترتيب كه معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسيله عجايب حكمتت به هراسم انداختى
وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِكَوَاَرْضِكَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِكَ
و بيدارم كردى بدانچه آفريدى در آسمان و زمينت از پديده هاى آفرينشت
وَنَبَّهْتَنى لِشُكْرِكَ وَذِكْرِكَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَكَ وَعِبادَتَكَ
و آگاهم كردى به سپاسگزارى و ذكر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب كردى
وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُكَ وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِكَ وَمَنَنْتَ
و آنچه رسولانت آورده بودند به من فهماندى و پذيرفتن موجبات خوشنوديت را برايم آسان كردى
عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ بِعَونِكَ وَلُطْفِكَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَيْرِ الثَّرى لَمْ
و در تمام اينها به يارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اينكه مرا از بهترين خاكها آفريدى
تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ
راضى نشدى اى معبود من كه تنها از نعمتى برخوردار شوم و از ديگرى منع گردم بلكه روزيم دادى
وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِكَ الْقَديمِ
از انواع (نعمتهاى ) زندگى و اقسام لوازم كامرانى و اين بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان ديرينه ات بود
اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى كُلَّ النِّقَمِ
نسبت به من تا اينكه تمام نعمتها را بر من كامل كردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى
لَمْ يَمْنَعْكَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَيْكَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما يُقَرِّبُنى
باز هم نادانى و دليرى من بر من جلوگيرت نشد از اينكه راهنماييم كردى بدانچه مرا به تو نزديك كند
اِلَيْكَ وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْكَ فَاِنْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُكَ
و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد كه اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو
اَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ شَكَرْتَنى وَاِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنى كُلُّ ذلِكَ
به من عطا كنى و اگر اطاعتت كنم قدردانى كنى و اگر سپاسگزاريت كنم بر من بيفزايى و همه اينها
اِكْمالٌ لاَِنْعُمِكَ عَلَىَّ وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ فَسُبْحانَكَ سُبْحانَكَ مِنْ مُبْدِئٍ
براى كامل ساختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است كه نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از آن رو كه آغازنده
مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُكَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُكَ فَاءَىَُّ نِعَمِكَ ي ا
نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاكيزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى
اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِكْراً اءَمْ اَىُّ عَطاياكَ اءَقُومُ بِها شُكْراً وَهِىَ يا
معبود من كداميك از نعمتهايت را بشماره درآورده و ياد كنم يا براى كداميك از عطاهايت به سپاسگزارى اقدام كنم در صورتى كه آنها
رَبِّ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ
اى پروردگار من بيش از آن است كه حسابگران بتوانند آنها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا
ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَكْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى
آنچه را از سختى و گرفتارى از من دور كرده و باز داشتى بيشتر بوده از آنچه برايم آشكار شد
مِنَ الْعافِيَةِ وَالسَّرّآءِ وَاَنَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَةِ ايمانى وَعَقْدِ
از تندرستى و خوشى و من گواهى دهم خدايا به حقيقت ايمان خودم و بدانچه تصميمات يقينم بدان بسته است
عَزَماتِ يَقينى وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى وَباطِنِ مَكْنُونِ ضَميرى
و توحيد خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشيده نهادم
وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساريرِ صَفْحَةِ جَبينى وَخُرْقِ
و رشته هاى ديد نور چشمانم و خطوط صفحه پيشانيم
مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاريفِ مارِنِ عِرْنينى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى
و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بينيم و راههاى پرده گوشم
وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ وَحَرَكاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ
و آنچه بچسبد و روى هم قرار گيرد بر آن دو لبم و حركتهاى تلفظ زبانم و محل پيوست كام
حَنَكِ فَمى وَفَكّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى
(فك بالاى ) دهان و آرواره ام و محل بيرون آمدن دندانهايم و محل چشيدن خوراك و آشاميدنيهايم
وَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَليْهِ تامُورُ
و رشته و عصب مغز سرم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را
صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتينى وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى
قفسه سينه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و كنار
كَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ
جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هايم و سربندهاى استخوانهايم و انقباض
عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى
عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم
وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَميعُِ جَوارِحى وَمَا
و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهايم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اينها
انْتَسَجَ عَلى ذلِكَ اَيّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى
بافته شده از دوران شيرخوارگيم و آنچه را زمين از من بر خود گرفته و خوابم
وَيَقَظَتى وَسُكُونى وَحَرَكاتِ رُكُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ
و بيداريم و آرميدنم و حركتهاى ركوع و سجود من (گواهى دهم ) كه اگر تصميم بگيرم
وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُكْرَ
و بكوشم در طول قرون و اعصار بر فرض كه چنين عمرى بكنم و بخواهم شكر
واحِدَةٍ مِنْ اءَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِكَ اِلاّ بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ
يكى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود كه آن خود واجب كند بر من
شُكْرُكَ اَبَداً جَديداً وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنَا
سپاسگزاريت را دوباره از نو و موجب ستايشى تازه و ريشه دار گردد آرى و اگر حريص باشم من
وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِكَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِكَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما
و حسابگران از مخلوقت كه بخواهيم اندازه نعمت بخشيهاى تو را از گذشته و آينده
حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ اءنّى ذلِكَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى
به حساب درآوريم نتوانيم بشماره درآوريم و نه از نظر زمان و اندازه آنرا احصاء كنيم ! هيهات ! كجا چنين چيزى ميسر است
كِتابِكَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها
و تو خود در كتاب گويا و خبر راست و درستت خبر داده اى كه ((اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد كرد))
صَدَقَ كِتابُكَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُكَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُكَ وَرُسُلُكَ ما اَنْزَلْتَ
خدايا كتاب تو و خبرى كه دادى راست است و رساندند پيمبران و رسولانت هرچه را بر ايشان از وحى خويش فروفرستادى
عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِكَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دينِكَ غَيْرَ اءَنّى يا اِلهى
و آنچه را تشريع كردى براى آنها و بوسيله آنها از دين و آيين خود جز اينكه معبودا
اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً
من گواهى دهم به سعى و كوششم و به اندازه رسائى طاعت و وسعم و از روى ايمان
مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَكُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ
و يقين مى گويم ستايش خدايى را سزاست كه نگيرد فرزندى تا از او ارث برند و نيست برايش
شَريكٌ فى مُلْكِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فيما
شريكى در فرمانروايى تا با او ضدّيت كنند در آنچه پديد آورد و نه نگهدارى از خوارى دارد تا كمكش كند در آنچه
صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا
بوجود آورد پس منزه باد منزه كه اگر بود در آسمان و زمين خدايانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند
سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ
منزه است خداى يگانه يكتاى بى نيازى كه فرزند ندارد و فرزند كسى نيست و نيست
لَهُ كُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِي آئِهِ
برايش همتايى هيچكس ستايش خداى را است ستايشى كه برابر ستايش فرشتگان مقرب او و پيمبران
الْمُرْسَلينَ وَصَلَّى الله عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَآلِهِ
مرسلش باشد و درود خدا بر بهترين خلقش محمد خاتم پيمبران و آل
الطَّيِبينَ الطّاهِرينَ الْمُخلَصينَ وَسَلَّمَ
پس شروع فرمود آن حضرت در سؤ ال و
پاك و پاكيزه و خالص او باد و سلام اهتمام نمود در دُعا و آب از ديده هاى مبارَكَش جارى بود پس گفت : خدايا چنانم
اَللّهُمَّ اجْعَلْنىاَخْشاكَ كَانّى اَراكَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويكَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِكَ
ترسان خودت كن كه گويا مى بينمت و به پرهيزكارى از خويش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانيت بدبختم مكن
وَخِرْلى فى قَضآئِكَ وَبارِكْ لى فى قَدَرِكَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجيلَ ما
و در سرنوشت خود خير برايم مقدر كن و مقدراتت را برايم مبارك گردان تا چنان نباشم كه تعجيل آنچه را
اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ
تو پس انداخته اى بخواهم و نه تاءخير آنچه را تو پيش انداخته اى خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و يقين
فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَةَ فى
در دلم و اخلاص در كردارم و روشنى در ديده ام و بينايى در
دينى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى
دينم و مرا از اعضا و جوارحم بهره مند كن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (كه تا دم مرگ بسلامت باشند)
وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِكَ
و ياريم ده بر آنكس كه به من ستم كرده و انتقام گيرى مرا و آرزويم را درباره اش به من بنمايان
عَيْنى اَللَّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطيَّئَتى
و ديده ام را در اين باره روشن كن خدايا محنتم را برطرف كن و زشتيهايم بپوشان و خطايم بيامرز
وَاخْسَاءْ شَيْطانى وَفُكَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى يا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْيا فِى
و شيطان و اهريمنم را از من بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدايا براى من درجه والا در
الاْ خِرَةِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَميعاً
آخرت و در دنيا خدايا حمد تو را است كه مرا آفريدى و شنوا
بَصيراً وَلَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَةً بى وَقَدْ
و بينا قرارم دادى و ستايش تو را است كه مرا آفريدى و از روى مهرى كه به من داشتى خلقتم را نيكو آراستى در
كُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما
صورتيكه تو از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور كه مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى پروردگارا به آنطور
اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى
كه بوجودم آوردى و صورتم را نيكو كردى پروردگارا به آنطور كه به من احسان كردى و
عافَيْتَنى رَبِّ بِما كَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى
عافيتم دادى پروردگارا آنچنانكه مرا محافظت كردى و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانكه بر من انعام كرده و هدايتم فرمودى
رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ كُلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى
پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خيرى به من عطا كردى پروردگارا آنچنانكه مرا خوراندى
وَسَقَيْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى
و نوشاندى پروردگارا آنچنانكه بى نيازم كردى و سرمايه ام دادى پروردگارا آنچنانكه كمكم دادى و عزتم بخشيدى
رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِكَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِكَ
پروردگارا آنچنانكه مرا از خلعت باصفايت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد
الْكافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ
كافى در اختيارم گذاردى (چنانكه اين همه انعام به من كردى ) درود فرست بر محمد و آل محمد و كمكم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار
وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالاَْيّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَكُرُباتِ
و كشمكشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنيا و اندوههاى
الاْ خِرَةِوَاكْفِنى شَرَّ ما يَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ
آخرت نجاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا كفايت فرما خدايا از آنچه مى ترسم
فَاكْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى
كفايتم كن و از آنچه برحذرم ، نگاهم دار و خودم و دينم را
فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِكْ لى
حفظ كن و در سفر محافظتم كن و در خانواده و مالم جانشين من باش و در آنچه روزيم كرده اى بركت ده و مرا
وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ
در پيش خودم خوار كن و در چشم مردم بزرگم كن و از شر جن
وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى
و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوايم مكن و به انديشه هاى باطنم سرافكنده ام مكن
وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَكَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَيْرِكَ فَلا تَكِلْنى
و به كردارم دچارم مساز و نعمتهايت را از من مگير و بجز خودت به ديگرى واگذارم مكن
اِلهى اِلى مَنْ تَكِلُنى اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى اَمْ
خدايا به كه واگذارم مى كنى آيا به خويشاوندى كه از من بِبُرَد يا بيگانه اى كه مرا از خود دور كند يا به كسانى كه
اِلَى الْمُسْتَضْعَفينَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَليكُ اَمْرى اَشْكُو اِلَيْكَ غُرْبَتى
خوارم شمرند و تويى پروردگار من و زمامدار كار من بسوى تو شكايت آرم از غربت خود
وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّكْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ
و دورى خانه ام و خواريم نزد كسى كه زمامدار كار من كردى خدايا پس خشم خود را بر من مبار
غَضَبَكَ فَاِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَكَ غَيْرَ اَنَّ
و اگر بر من خشم نكرده باشى باكى ندارم منزهى تو جز اينكه در عين حال
عافِيَتَكَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُكَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ
عافيت تو وسيعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت كه روشن شد بدان
الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَكُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلينَ
زمين و آسمانها و برطرف شد بدان تاريكيها و اصلاح شد بدان كار اولين
وَالاْ خِرينَ اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِكَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَكَ لَكَ
و آخرين كه مرا بر حال غضب خويش نميرانى و خشمت را بر من نازل مفرمايى
الْعُتْبى لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِك لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ
مؤ اخذه و بازخواست حق تو است تا گاهى كه پيش از آن راضى شوى معبودى جز تو نيست كه پروردگار شهر
الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَكَةَ وَجَعَلْتَهُ
محترم و مشعر الحرام و خانه كعبه اى آن خانه اى كه بركت را بدان نازل كردى و آنرا براى
لِلنّاسِ اَمْناً يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ
مردمان خانه امنى قرار دادى اى كسى كه از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى كه نعمتها را
بِفَضْلِهِ يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِكَرَمِهِ يا عُدَّتى فى شِدَّتى يا
به فضل خود فراوان گردانى اى كه عطاياى شايان را به كرم خود بدهى اى ذخيره ام در سختى اى
صاحِبى فى وَحْدَتى يا غِياثى فى كُرْبَتى يا وَلِيّى فى نِعْمَتى يا
رفيق و همدمم در تنهايى اى فريادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى
اِلهى وَاِلهَ آبائى اِبْراهيمَ وَاِسْماعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَرَبَّ
معبود من و معبود پدرانم ابراهيم و اسمعيل و (معبود) اسحاق و يعقوب و پروردگار
جَبْرَئيلَ وَميكائيلَ وَاِسْرافيلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِيّينَ وَ الِهِ
جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و پروردگار محمد خاتم پيمبران و آل
الْمُنْتَجَبينَ وَمُنْزِلَ التَّوريةِ وَالاِْ نْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ
برگزيده اش و فروفرستنده تورات و انجيل و زبور و قرآن و نازل كننده
كهيَّعَّصَّ وَطه وَيسَّ وَالْقُرآنِ الْحَكيمِ اَنْتَ كَهْفى حينَ تُعْيينِى
كهيعص و طه و ((يس و قرآن حكمت آموز)) تويى پناه من هنگامى كه درمانده ام كنند
الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضيقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُكَ
راهها با همه وسعتى كه دارند و زمين بر من تنگ گيرد با همه پهناوريش و اگر نبود رحمت تو
لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكينَ وَاَنْتَ مُقيلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُكَ اِيّاىَ لَكُنْتُ
بطور حتم من هلاك شده بودم و تويى ناديده گير لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما
مِنَ الْمَفْضُوحينَ وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُكَ
من از رسواشدگان بودم و تويى كه به يارى خود مرا بر دشمنانم يارى دهى و اگر نبود يارى تو
اِيّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ
من مغلوب شده بودم اى كه مخصوص كرده خود را به بلندى و برترى
فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُكُ نيرَ الْمَذَلَّةِ
و دوستانش بوسيله عزت او عزت يابند اى كه پادشاهان در برابرش طوق خوارى
عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْيُنِ وَما
به گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حركت (يا خيانت ) چشمها و آنچه را سينه ها
تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَيْبَ ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ
پنهان كنند و حوادثى كه در كمون زمانها و روزگارها است اى كه نداند
كَيْفَ هُوَ اِلاّ هُوَي ا مَنْ لا يَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ي ا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ي ا
چگونگى او را جز خود او اى كه نداند چيست او جز او اى كه نداند او را جز خود او
مَنْ كَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَكْرَمُ
اى كه زمين را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى كه گرامى ترين
الاَْسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً يا مُقَيِّضَ الرَّكْبِ
نامها از او است اى دارنده احسانى كه هرگز قطع نشود اى گمارنده كاروان براى نجات
لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّةِ
يوسف در آن جاى بى آب و علف و بيرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى
مَلِكاً يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ
اى كه او را برگرداندى به يعقوب پس از آنكه ديدگانش از اندوه سفيد شده بود و آكنده از غم بود
كَظيمٌ يا كاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ وَمُمْسِكَ يَدَىْ اِبْرهيمَ
اى برطرف كننده سختى و گرفتارى از ايوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهيم
عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيّا
از ذبح پسرش پس از سن پيرى و بسرآمدن عمرش اى كه دعاى زكريا را به اجابت رساندى
فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ
و يحيى را به او بخشيدى و او را تنها و بى كس وامگذاردى اى كه بيرون آورد يونس را از
بَطْنِ الْحُوتِ يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئي لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ
شكم ماهى اى كه شكافت دريا را براى بنى اسرائيل و (از فرعونيان ) نجاتشان داد
فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ
و فرعون و لشكريانش را غرق كرد اى كه فرستاد بادها را نويد دهندگانى پيشاپيش
يَدَىْ رَحْمَتِهِ يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ يا مَنِ
آمدن رحمتش اى كه شتاب نكند بر (عذاب ) نافرمانان از خلق خود اى كه
اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِيَاْكُلُونَ
نجات بخشيد ساحران (فرعون ) را پس از سالها انكار (و كفر) و چنان بودند كه متنعّم به نعمتهاى خدا بودند
رِزْقَهُ وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَكَذَّبُوا رُسُلَهُ يا اَلله يا اَلله
كه روزيش را مى خوردند ولى پرستش ديگرى را مى كردند و با خدا دشمنى و ضديت داشتند و رسولانش را تكذيب مى كردند اى خدا
يا بَدىَُّ يا بَديعُ لا نِدَّلَكَ يا دآئِماً لا نَفادَ لَكَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ يا
اى خدا اى آغازنده اى پديدآورنده اى كه همتا ندارى اى جاويدانى كه زوال ندارى اى زنده در آنگاه كه زنده اى نبود
مُحْيِىَ الْمَوْتى يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ يا مَنْ قَلَّ لَهُ
اى زنده كن مردگان اى كه مراقبت دارى بر هركس بدانچه انجام داده اى كه سپاسگزارى من برايش اندك است
شُكْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطيَّئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى
ولى محرومم نكند و خطايم بزرگ است ولى رسوايم نكند و مرا بر
الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى يا مَنْ رَزَقَنى
نافرمانى خويش بيند ولى پرده ام ندرد اى كه مرا در كودكى محافظت كردى اى كه در بزرگى روزيم دادى
فى كِبَرى يا مَنْ اَياديهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى يا مَنْ
اى كه اندازه مرحمت هايى كه به من كردى بشماره نيايد و نعمتهايش را تلافى ممكن نباشد اى كه
عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَةِ وَالْعِصْيانِ يا مَنْ
روبرو شد با من به نيكى و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اى كه
هَدانى لِلاْ يمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُكْرَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ دَعَوْتُهُ
مرا به ايمان هدايت كرد پيش از آنكه بشناسم طريقه سپاسگزارى نعمتش را اى كه خواندمش
مَريضاً فَشَفانى وَعُرْياناً فَكَسانى وَجائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ
در حال بيمارى و او شفايم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سيرم كرد و در تشنگى
فَاَرْوانى وَذَليلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحيداً فَكَثَّرَنى وَغائِباً
و او سيرابم كرد و در خوارى و او عزتم بخشيد و در نادانى و او معرفتم بخشيد و در تنهايى و او فزونى جمعيت به من داد
فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى
و در دورى از وطن و او بازم گرداند و در ندارى و او دارايم كرد و در كمك خواهى و او ياريم داد و در ثروتمندى و او از من سلب نفرمود
وَاَمْسَكْتُ عَنْ جَميعِ ذلِكَ فَابْتَدَاَنى فَلَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ يا مَنْ
و (هنگامى كه ) از همه اين خواسته ها دم بستم تو آغاز كردى پس از آن تو است حمد و سپاس اى كه
اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ كُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ
لغزشم را ناديده گرفت و گرفتگى را از من دور كرد و دعايم را اجابت فرمود و عيبم را پوشاند و گناهانم را آمرزيد
ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَكَ
و به خواسته ام رسانيد و بر دشمنم يارى داد و اگر بخواهم نعمتها
وَمِنَنَكَ وَكَرائِمَ مِنَحِكَ لا اُحْصيها يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ
و عطاها و مراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من اين تويى كه منت نهادى و اين تويى
الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى
كه نعمت دادى اين تويى كه احسان فرمودى اين تويى كه نيكى كردى اين تويى كه فزونى
اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَكْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ
بخشيدى اين تويى كه كامل كردى اين تويى كه روزى دادى اين تويى كه توفيق دادى اين تويى
الَّذى اَعْطَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ
كه عطا كردى اين تويى كه بى نياز كردى اين تويى كه ثروت بخشيدى اين تويى كه ماءوى دادى اين
اَنْتَ الَّذى كَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى
تويى كه كفايت كردى اين تويى كه هدايت كردى اين تويى كه نگهداشتى اين تويى كه
سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَكَّنْتَ اَنْتَ
پوشاندى اين تويى كه آمرزيدى اين تويى كه ناديده گرفتى اين تويى كه قدرت و چيرگى دادى اين تويى
الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى
كه عزت بخشيدى اين تويى كه كمك كردى اين تويى كه پشتيبانى كردى اين تويى كه
اَيَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ اَنْتَ
تاءييد كردى اين تويى كه يارى كردى اين تويى كه شفا دادى اين تويى كه عافيت دادى اين تويى
الَّذى اَكْرَمْتَ تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ فَلَكَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَكَ الشُّكْرُ
كه اكرام كردى بزرگى و برترى از تو است و ستايش هميشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاويد
واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنَا يا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنَا الَّذى
از آن تواست و اما من اى معبودم كسى هستم كه به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز و اين منم كه
اَسَاْتُ اَنَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنَاالَّذى هَمَمْتُ اَنَاالَّذى جَهِلْتُ اَنَاالَّذى
بد كردم اين منم كه خطا كردم اين منم كه (به بدى ) همت گماشتم اين منم كه نادانى كردم اين منم كه
غَفَلْتُ اَنَا الَّذى سَهَوْتُ اَنَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنَا
غفلت ورزيدم اين منم كه فراموش كردم اين منم كه (به غير يا به خود) اعتماد كردم اين منم
الَّذى وَعَدْتُ وَاَنَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنَاالَّذى نَكَثْتُ اَنَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنَا
كه (به كاربد) تعمّد كردم اين منم كه وعده دادم واين منم كه خلف وعده كردم اين منم كه پيمان شكنى كردم اين منم كه به بدى اقراركردم
الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى يا
اين منم كه به نعمت تو بر خود و در پيش خود اعتراف دارم و با گناهانم بسويت بازگشته ام پس آنها را بيامرز اى
مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ
كه زيانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ايشان بى نيازى و تو آنى كه هركس از بندگان
عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَكَ الْحَمْدُ اِلهى وَسَيِّدى
كردار شايسته اى انجام دهد به رحمت خويش توفيقش دهى پس تو را است ستايش اى معبود و آقاى من
اِلهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُكَ وَنَهَيْتَنى فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا
خدايا به من دستور دادى و من نافرمانى كردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتكب شدم و اكنون به حالى افتاده ام كه
بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُكَ يا
نه وسيله تبرئه اى دارم كه پوزش خواهم و نه نيرويى دارم كه بدان يارى گيرم پس به چه وسيله با تو روبرو شوم
مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِيَدى اَمْ بِرِجْلى اَلَيْسَ
اى مولاى من آيا به گوشم يا به چشمم يا به زبانم يا به دستم يا به پايم آيا
كُلُّها نِعَمَكَ عِندى وَبِكُلِّها عَصَيْتُكَ يا مَوْلاىَ فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبيلُ
همه اينها نعمتهاى تو نيست كه در پيش من بود و با همه آنها تو را معصيت كردم اى مولاى من پس تو حجت و راه مؤ اخذه
عَلَىَّ يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ يَزجُرُونى وَمِنَ
بر من دارى اى كه مرا پوشاندى از پدران و مادران كه مرا از نزد خود برانند و از
الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى وَمِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى وَلَوِ
فاميل و برادران كه مرا سرزنش كنند و از سلاطين و حكومتها كه مرا شكنجه كنند و اگر
اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى
آنها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از كار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند
وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنَا ذا يا اِلهى بَيْنَ يَدَيْكَ يا سَيِّدى
و از خود دورم مى كردند و از من مى بريدند و اينك خدايا اين منم كه در پيشگاهت ايستاده اى آقاى من
خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ لا ذُو بَر آئَةٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ
با حال خضوع و خوارى و درماندگى و كوچكى نه وسيله تبرئه جويى دارم كه پوزش طلبم و نه نيرويى كه يارى جويم
وَلا حُجَّةٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى
و نه حجت و برهانى كه بدان چنگ زنم و نه مى توانم بگويم كه گناه نكرده ام و كجا مى تواند انكار فرضا كه انكار كنم
الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاىَ يَنْفَعُنى كَيْفَ وَاَنّى ذلِكَ وَجَوارِحى
اى مولاى من سودم بخشد! چگونه ؟ و كجا؟ با اينكه تمام اعضاى من
كُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَكٍّ اَنَّكَ
گواهند بر من به آنچه انجام داده و به يقين مى دانم و هيچگونه شك و ترديدى ندارم كه تو از كارهاى بزرگ از من
سآئِلى مِنْ عَظايِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّكَ الْحَكَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ
پرسش خواهى كرد و تويى آن داور عادلى كه ستم نكند و همان عدالتت
وَعَدْلُكَ مُهْلِكى وَمِنْ كُلِّ عَدْلِكَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلهى
مرا هلاك كند و از تمام عدالت تو مى گريزم اگر عذابم كنى خدايا
فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ
بواسطه گناهان من است پس از آنكه حجت بر من دارى و اگر از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و
وَكَرَمِكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّ الِمينَ لا اِل هَ اِلاّ
بزرگوارى تو است معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از ستمكارانم معبودى جز تو
اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ
نيست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نيست منزهى تو
اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ
و من از يگانه پرستانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و من از
الْخاَّئِفينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْوَجِلينَ لا اِل هَ اِلاّ
ترسناكانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از هراسناكانم معبودى جز تو نيست
اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى
منزهى تو و من از اميدوارانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و
كُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ لا
من از مشتاقانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از تهليل (لااله الاالله ) گويانم
اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَالسّ اَّئِلينَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ
معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نيست منزهى تو
اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ
و من از تسبيح گويانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از تكبير
الْمُكَبِّرينَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلينَ اَللّ هُمَّ
(الله اكبر) گويانم معبودى نيست جز تو منزهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پيشين من خدايا
هذا ثَنائى عَلَيْكَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِكْرِكَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى
اين است ستايش من بر تو در مقام تمجيدت و اين است اخلاص من بذكر در مقام يكتاپرستيت و اقرار من
بِالائِكَ مُعَدِّداً وَاِنْ كُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِكَثْرَتِها وَسُبُوغِها
به نعمتهايت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم كه آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسيارى آنها و فراوانى
وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها اِلى حادِثٍ ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ
و آشكارى آنها و پيشى جُستن آنها از زمان پيدايش من كه همواره در آن عهد مرا بوسيله آن نعمتها يادآورى مى كردى
خَلَقْتَنى وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَكَشْفِ
از آن ساعت كه مرا آفريدى و خلق كردى از همان ابتداى عمر كه از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى
الضُّرِّوَتَسْبيبِ الْيُسْرِ وَدَفْعِ الْعُسْرِ وَتَفريجِ الْكَرْبِ وَالْعافِيَةِ فِى
و گرفتاريم برطرف كردى و اسباب آسايش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست و
الْبَدَنِ وَالسَّلامَةِ فِى الدّينِ وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِكْرِ نِعْمَتِكَ جَميعُ
دينم را بسلامت داشتى و اگر ياريم دهند به اندازه اى كه نعمتت را ذكر كنم تمام
الْعالَمينَ مِنَ الاَْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِكَ
جهانيان از اولين و آخرين نه من قدرت ذكرش را دارم نه آنها منزهى تو
تَقَدَّسْتَ وَتَعالَيْتَ مِنْ رَبٍّ كَريمٍ عَظيمٍ رَحيمٍ لا تُحْصى الاَّؤُكَ وَلا
و برترى از اينكه پروردگارى هستى كريم و بزرگ و مهربان كه مهرورزى هايت به شماره درنيايد
يُبْلَغُ ثَنآؤُكَ وَلا تُكافى نَعْمآؤُكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
و ستايشت به آخر نرسد و نعمتهايت را تلافى نتوان كرد درود فرست بر محمد و آل محمد
وَاَتْمِمْ عَلَيْنا نِعَمَكَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِكَ سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللَّهُمَّ
و كامل گردان بر ما نعمتهايت را و بوسيله اطاعت خويش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نيست خدايا
اِنَّكَ تُجيبُ الْمُضْطَرَّ وَتَكْشِفُ السُّوَّءَوَتُغيثُ الْمَكْرُوبَ وَتَشْفِى
تويى كه اجابت كنى دعاى درمانده را و برطرف كنى بدى را و فريادرسى كنى از گرفتار و شفا دهى
السَّقيمَ وَتُغْنِى الْفَقيرَ وَتَجْبُرُ الْكَسيرَوَتَرْحَمُ الصَّغيرَ وَتُعينُ الْكَبيرَ
به بيمار و بى نياز كنى فقير را و مرمت كنى شكستگى را و رحم كنى به كودك خردسال و يارى دهى به پير كهنسال
وَلَيْسَ دُونَكَ ظَهيرٌ وَلا فَوْقَكَ قَديرٌ وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ يا مُطْلِقَ
و جز تو پشتيبانى نيست و نه فوق (توانايى ) تو توانايى و تويى والاى بزرگ اى
الْمُكَبَّلِ الاَْسيرِ يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ يا عِصْمَةَ الْخآئِفِ
رهاكننده اسير در كُند و زنجير اى روزى دهنده كودك خردسال اى پناه شخص ترسانى
الْمُسْتَجيرِ يا مَنْ لا شَريكَ لَهُ وَلا وَزيرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ
كه پناه جويد اى كه شريك و وزيرى براى او نيست درود فرست بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ اَفْضَلَ ما اَعْطَيْتَ وَاَنَلْتَ اَحَداً مِنْ
محمد و عطا كن به من در اين شام بهترين چيزى را كه عطا كردى و دادى به يكى از
عِبادِكَ مِنْ نِعْمَةٍ تُوليها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِيَّةٍ تَصْرِفُه ا وَكُرْبَةٍ
بندگانت چه آن نعمتى باشد كه مى بخشى و يا احسانهايى كه تازه كنى و بلاهايى كه مى گردانى و غم و اندوهى كه
تَكْشِفُها وَدَعْوَةٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها وَسَيِّئَةٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّكَ
برطرف كنى و دعايى كه اجابت كنى و كار نيكى كه بپذيرى و گناهانى كه بپوشانى كه براستى
لَطيفٌ بِما تَشاَّءُ خَبيرٌ وَعَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَقْرَبُ مَنْ
تو بهر چه خواهى دقيق و آگاهى و بر هرچيز توانايى خدايا تو نزديكترين كسى هستى كه
دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَكْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ
خوانندت و از هركس زودتر اجابت كنى و در گذشت از هركس بزرگوارترى و در عطابخشى عطايت از همه وسيعتر
مَنْ سُئِلَ يا رَحمنَ الدُّنْيا وَالاْ خِرَةِ وَرحيمَهُما لَيْسَ كَمِثْلِكَ مَسْئُولٌ
ودراجابت درخواست ازهمه شنواترى اى بخشاينده دنيا و آخرت و مهربان آن دو براستى كسى كه مانند تو از او درخواست شود
وَلا سِواكَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُكَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُكَ فَاَعْطَيْتَنى وَرَغِبْتُ
نيست و جز تو آرزو شده اى نيست خواندمت و تو اجابت كردى و درخواست كردم و تو عطا كردى و به درگاه تو ميل كردم
اِلَيْكَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَيْكَ فَكَفَيْتَنى اَللّهُمَّ
و تو مرا مورد مهر خويش قرار دادى و به تو اعتماد كردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو ناليدم و تو كفايتم كردى خدايا
فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَعَلى الِهِ الطَّيِّبينَ
درود فرست بر محمد بنده و رسول و پيامبرت و بر آل پاك
الطّاهِرينَ اَجْمَعينَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَكَ وَهَنِّئْنا عَطآئَكَ وَاكْتُبْنا لَكَ
و پاكيزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما كامل گردان و عطايت را بر ما گوارا كن و نام ما را در زمره
شاكِرينَ وَلاِ لاَّئِكَ ذ اكِرينَ امينَ امينَ رَبَّ الْع الَمينَ اَللّ هُمَّ ي ا مَنْ
سپاسگزارانت بنويس و هم جزء يادكنندگان نعمتهايت آمين آمين اى پروردگار جهانيان خدايا اى كه
مَلَكَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِىَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ يا غايَةَ
مالك آمد و توانا، و توانا است و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى كمال مطلوب
الطّالِبينَ الرّاغِبينَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرّاجينَ يا مَنْ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ
جويندگان مشتاق و منتهاى آرزوى اميدواران اى كه دانشش بهر چيز احاطه دارد
عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقيلينَ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ
و راءفت و مهر و بردباريش توبه جويان را فرا گرفته خدايا ما رو به درگاه تو آوريم
فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ
در اين شبى كه آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسيله محمد پيامبرت و فرستاده ات
وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَاَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ الْبَشيرِ النَّذيرِ السِّراجِ
و برگزيده ات از آفريدگان و امين تو بر وحيت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ
الْمُنيرِ الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمينَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ
تابناك آنكه بوسيله اش بر مسلمانان نعمت بخشيدى و رحمت عالميان قرارش دادى
اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ كَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِكَ مِنْكَ يا
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه محمد نزد تو شايسته آنست اى خداى
عَظيمُ فَصَلِّ عَلَيْهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبينَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ
بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزيده پاك و پاكيزه اش
اَجْمَعينَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِكَ عَنّا فَاِلَيْكَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ
همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زيرا صداها با انواع مختلف
اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ نَصيباً مِنْ كُلِّ خَيْرٍ تَقْسِمُهُ
لغتهاشان (و هركس به زبانى ناله اش ) بسوى تو بلند است پس اى خدا براى ما قرار ده در اين شام بهره اى از هر خيرى كه
بَيْنَ عِبادِكَ وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَةٍ تَنْشُرُها وَبَرَكَةٍ تُنْزِلُها وَعافِيَةٍ
ميان بندگانت تقسيم فرمايى و نورى كه بدان هدايت فرمايى و رحمتى كه بگسترى آنرا و بركتى كه نازلش كنى و عافيتى
تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا
كه بپوشانى و روزى و رزقى كه پهن كنى اى مهربانترين مهربانان خدايا برگردان ما را در اين
الْوَقْتِ مُنْجِحينَ مُفْلِحينَ مَبْرُورينَ غانِمينَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ
هنگام پيروزمند و رستگار و پذيرفته و بهره مند و از نااميدان قرارمان مده و از
الْقانِطينَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِكَ
رحمتت دست خاليمان مفرما و محروممان مكن از آنچه از فضل تو آرزومنديم
وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِكَ مَحْرُومينَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِكَ
و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه نااميدمان كن از آن زيادى عطايت كه
قانِطينَ وَلا تَرُدَّنا خائِبينَ وَلا مِنْ بابِكَ مَطْرُودينَ يا اَجْوَدَ
آرزومنديم و ناكام بازِمان مگردان و از درگاهت مطرود و رانده مان مكن اى بخشنده ترين
الاَْجْوَدينَ وَاَكْرَمَ الاَْكْرَمينَ اِلَيْكَ اَقْبَلْنا مُوقِنينَ وَلِبَيْتِكَ الْحَرامِ
بخشندگان و كريمترين كريمان ما با يقين به درگاه تو روآورديم و به آهنگ (زيارت ) خانه محترم تو (كعبه بدينجا)
امّينَ قاصِدينَ فَاَعِنّا عَلى مَناسِكِنا وَاَكْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا
آمديم پس كمك ده ما را بر انجام مناسك حج و حجمان را كامل گردان و از ما درگذر
وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَيْكَ اَيْدِيَنا فَهِىَ بِذِلَّةِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ اَللّهُمَّ
و تندرستمان دار زيرا كه ما بسوى تو دو دست (نياز) دراز كرده ايم و آن دستها چنان است كه به خوارى اعتراف به گناه نشاندار شده خدايا
فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ ما سَئَلْناكَ وَاكْفِنا مَا اسْتَكْفَيْناكَ فَلا كافِىَ لَنا
در اين شام به ما عطا كن آنچه را از تو خواسته ايم و كفايت كن از ما آنچه را از تو كفايت آنرا خواستيم زيرا كفايت كننده اى
سِواكَ وَلا رَبَّ لَنا غَيْرُكَ نافِذٌ فينا حُكْمُكَ مُحيطٌ بِنا عِلْمُكَ عَدْلٌ
جز تو نداريم و پروردگارى غير از تو براى ما نيست تويى كه فرمانت درباره ما نافذ و دانشت به ما احاطه دارد
فينا قَضآؤُكَ اِقْضِ لَنَا الْخَيْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَيْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا
وحكمى كه درباره ما فرمايى ازروى عدالت است خدايا خير و نيكى براى ما مقرر كن و از اهل خير قرارمان ده خدايا واجب گردان براى ما
بِجُودِكَ عَظيمَ الاَْجْرِ وَكَريمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْيُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا
از آن جودى كه دارى پاداشى بزرگ و ذخيره اى گرامى و آسايشى هميشگى و بيامرز گناهان ما را
اَجْمَعينَ وَلا تُهْلِكْنا مَعَ الْهالِكينَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَكَ وَرَحْمَتَكَ
همگى و در زمره هلاك شدگان بدست هلاكتمان مسپار و مهر و راءفتت را از ما باز مگردان
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَكَ فَاَعْطَيْتَهُ
اى مهربانترين مهربانان خدايا قرارمان ده در اين وقت از آن كسانى كه از تو درخواست كرده و بديشان عطا فرموده اى
وَشَكَرَكَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَيْكَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِهِ كُلِّها
و شكر تو را بجا آورده و تو نعمتت را بر آنها افزون كرده و بسويت بازگشته و تو پذيرفته اى و از گناهان بسوى
فَغَفَرْتَها لَهُ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ
تو بيرون آمده و تو همه را آمرزيده اى ، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدايا ما را پاكيزه و (در دين ) محكممان گردان
تَضَرُّعَنا يا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ يا مَنْ لا يَخْفى
وتضرع وزاريمان بپذير اى بهترين كسى كه ازاو درخواست شود واى مهربانترين كسى كه از او مِهر خواهند اى كه بر او پوشيده نيست
عَلَيْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُيُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَكْنُونِ
بهم نهادن پلكهاى چشم و نه بر هم خوردن ديدگان و نه آنچه در مكنون ضمير مستقر گرديده
وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَيْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا كُلُّ ذلِكَ قَدْ اَحْصاهُ
و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها را
عِلْمُكَ وَوَسِعَهُ حِلْمُكَ سُبْحانَكَ وَتَعالَيْتَ عَمّا يَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً
دانش تو شماره كرده و بردباريت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمكاران گويند برترى
كَبيراً تُسَبِّحُ لَكَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فيهِنَّ وَاِنْ مِنْ
بسيارى ، تنزيه كنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمينها و هركه در آنها است و چيزى نيست
شَىْءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ فَلَكَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ي ا ذَاالْجَلا لِ
جز آنكه به ستايش تو تسبيح كند پس تو را است ستايش و بزرگوارى و بلندى رتبه ، اى صاحب جلالت
وَالاِْكْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْيادِى الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ
و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تويى بخشنده
الْكَريمُ الرَّؤُوفُ الرَّحيمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ
بزرگوار رؤ وف و مهربان خدايا فراخ گردان بر من از روزى حلال خود
وَعافِنى فى بَدَنى وَدينى وَ امِنْ خَوْفى وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ
و عافيتم بخش در تن و هم در دينم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم كن
اَللّهُمَّ لا تَمْكُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ
خدايا مرا به مكر خود دچار مساز و در غفلت تدريجى بسوى نابودى مبر و فريبم مده و شرّ
فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ پس سر و ديده خود را بسوى آسمان بلند كرد و از ديده هاى
تبهكاران جن و انس را از من دور كن مباركش آب مى ريخت مانند دو مشك و بصداى بلند گفت :
يا اَسْمَعَ السّامِعينَ يااَبْصَرَ النّاظِرينَ وَيا اَسْرَعَ الْحاسِبينَ وَيا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ صَلِّ عَلى
اى شنواترين شنوندگان اىبيناترين بينايان و اى سريعترين حساب رسان و اى مهربانترين مهربانان درود فرست بر
مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَةِ الْمَيامينِ وَاَسْئَلُكَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ
محمد و آل محمد آن آقايان فرخنده و از تو اى خدا درخواست كنم حاجتم را كه اگر آنرا به من
اَعْطَيْتَنيها لَمْ يَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنيها لَمْ يَنْفَعْنى ما
عطا كنى ديگر هرچه را از من دريغ كنى زيانم نزند و اگر آنرا از من دريغ دارى ديگر سودم ندهد هرچه
اَعْطَيْتَنى اَسْئَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَكَ لا شَريكَ
به من عطا كنى و آن اين است كه از تو خواهم مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نيست يگانه اى كه
لَكَ لَكَ الْمُلْكُ وَلَكَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ يا رَبُِّ يا رَبُِّ
شريك ندارى از تو است فرمانروايى و از تو است ستايش و تويى كه بر هرچيز توانايى اى پروردگار اى پروردگار
پس مكرّر مى گفت يارَبُِّ و كسانى كه دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واكتفا كرده بودند به آمين گفتن پس صداهايشان بلند
شد به گريستن با آن حضرت تا غروب كرد آفتاب وباركردند و روانه جانب مشعرالحرام شدند مؤ لف گويد كه كفعمى دعاء عرفه امام حسين (ع ) را در بلدالا مين تا اينجا نقل فرموده و علاّمه مجلسى در زاد المعاد اين دعاى شريف را موافق روايت كفعمى ايراد نموده و لكن سيّد بن طاوُس در اقبال بعد از يا رَبِّ
يا رَبِّ
اين زيادتى را ذكر فرموده :
اِلهى اَنَا الْفَقيرُ فى غِناىَ فَكَيْفَ لا اَكُونُ فَقيراً
خدا من چنانم كه در حال توانگرى هم فقيرم پس چگونه فقير نباشم
فى فَقْرى اِلهى اَنَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَكَيْفَ لا اَكُونُ جَهُولاً فى
در حال تهيدستيم خدايا من نادانم در عين دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عين
جَهْلى اِلهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَسُرْعَةَ طَو آءِ مَقاديرِكَ مَنَعا
نادانى خدايا براستى اختلاف تدبير تو و سرعت تحول و پيچيدن در تقديرات تو جلوگيرى كنند
عِبادَكَ الْعارِفينَ بِكَ عَنْ السُّكُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْيَاءْسِ مِنْكَ فى بَلاَّءٍ
از بندگان عارف تو كه به عطايت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو ماءيوس و نااميد شوند
اِلهى مِنّى ما يَليقُ بِلُؤْمى وَمِنْكَ ما يَليقُ بِكَرَمِكَ اِلهى وَصَفْتَ
خدايا از من همان سرزند كه شايسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه شايسته بزرگوارى تو است خدايا تو
نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ
خود را به لطف و مهر به من توصيف فرمودى پيش از آنكه ناتوان باشم آيا پس از ناتوانيم لطف و مهرت را از من
وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِكَ وَلَكَ الْمِنَّةُ
دريغ مى دارى خدايا اگر كارهاى نيك از من سرزند به فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من
عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ اِلهى
و اگر كارهاى بد از من روى دهد آن هم بستگى به عدل تو دارد و تو را بر من حجت است خدايا
كَيْفَ تَكِلُنى وَقَدْ تَكَفَّلْتَ لى وَكَيْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى اَمْ كَيْفَ
چگونه مرا وامى گذارى در صورتى كه كفايتم كردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با اينكه تو ياور منى يا چگونه
اَخيبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنَا اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِفَقْرى اِلَيْكَ وَكَيْفَ
نااميد گردم در صورتى كه تو نسبت به من مهربانى هم اكنون به درگاه تو توسل جويم بوسيله آن نيازى كه به درگاهت دارم و چگونه
اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ اَمْ كَيْفَ اَشْكوُ اِلَيْكَ حالى
توسل جويم بوسيله فقرى كه محال است پيرامون تو راه يابد يا چگونه از حال خويش به درگاهت شكوه كنم با اينكه حال
وَهُوَ لا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْ كَيْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَكَ بَرَزٌ اِلَيْكَ اَمْ
من بر تو پنهان نيست يا چگونه با زبان (قال ) ترجمه حال خود كنم در صورتى كه آنهم از پيش تو بُرُوز كرده به نزد خودت يا
كَيْفَ تُخَيِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَيْكَ اَمْ كَيْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى
چگونه آرزوهايم به نوميدى گرايد با اينكه به آستان تو وارد شده يا چگونه احوالم را نيكو نكنى
وَبِكَ قامَتْ اِلهى ما اَلْطَفَكَ بى مَعَ عَظيمِ جَهْلى وَما اَرْحَمَكَ بى مَعَ
با اينكه احوال من به تو قائم است خدايا چه اندازه به من لطف دارى با اين نادانى عظيم من و چقدر به من مهر دارى
قَبيحِ فِعْلى اِلهى ما اَقْرَبَكَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْكَ وَما اَرْاَفَكَ بى فَمَا
با اين كردار زشت من خدايا چقدر تو به من نزديكى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با اينهمه كه تو نسبت به من مهربانى
الَّذى يَحْجُبُنى عَنْكَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ
پس آن چيست كه مرا از تو محجوب دارد خدايا آن طورى كه من از روى اختلاف آثار و تغيير و تحول
الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَكَ
اطوار بدست آورده ام مقصود تو از من آنست كه خود را در هرچيزى (جداگانه ) به من بشناسانى تا من
فى شَىْءٍ اِلهى كُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى كَرَمُكَ وَكُلَّما ايَسَتْنى
در هيچ چيزى نسبت به تو جاهل نباشم خدايا هر اندازه پستى من زبانم را لال مى كند كرم تو آنرا گويا مى كند و هراندازه
اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُكَاِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَكَيْفَ
اوصاف من مرا ماءيوس مى كند نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدايا آنكس كه كارهاى خوبش كار بد باشد
لا تَكُونُ مَساويهِ مَساوِىَ وَمَنْ كانَتْ حَقايِقُهُ دَعاوِىَ فَكَيْفَ لا
پس چگونه كار بدش بد نباشد و آنكس كه حقيقت گويى هايش ادعايى بيش نباشد پس چگونه
تَكُونُ دَعاويهِ دَعاوِىَ اِلهى حُكْمُكَ النّافِذُوَمَشِيَّتُكَ الْقاهِرَةُ لَمْ
ادعاهايش ادعا نباشد خدايا فرمان نافذت و مشيت قاهرت براى هيچ گوينده اى فرصت
يَتْرُكا لِذى مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذى حالٍ حالاً اِلهى كَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَيْتُها
گفتار نگذارد و براى هيچ صاحب حالى حس و حال به جاى ننهد خدايا چه بسيار طاعتى كه (پيش خود) پايه گذارى كردم
وَحالَةٍ شَيَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَيْها عَدْلُكَ بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُكَ
و چه بسيار حالتى كه بنيادش كردم ولى (ياد) عدل تو اعتمادى را كه بر آنها داشتم يكسره فروريخت بلكه فضل تو نيز اعتمادم را بهم زد
اِلهى اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ
خدايا تو مى دانى كه اگر چه طاعت تو در من بصورت كارى مثبت ادامه ندارد ولى
مَحَبَّةً وَعَزْماً اِلهى كَيْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَكَيْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ
دوستى و تصميم بر انجام آن در من ادامه دارد خدايا چگونه تصميم گيرم در صورتى كه تحت قهر توام و چگونه تصميم نگيرم با اينكه
الاْ مِرُ اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَيْكَ
تو دستورم دهى خدايا تفكر (يا گردش ) من در آثار تو راه مرا به ديدارت دور سازد پس كردار مرا با خودت
بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَيْكَ كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ
بوسيله خدمتى كه مرا به تو برساند چگونه استدلال شود بر وجود تو به چيزى كه خود آن موجود در هستيش نيازمند
اِلَيْكَ اَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ
به تو است و آيا اساساً براى ما سواى تو ظهورى هست كه در تو نباشد تا آن وسيله ظهور تو
لَكَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَليلٍ يَدُلُّ عَليْكَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى
گردد تو كِى پنهان شده اى تا محتاج بدليلى باشيم كه به تو راهنمائى كند و چه وقت دور مانده اى تا
تَكُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَيْكَ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها
آثار تو ما را به تو واصل گرداند كور باد آن چشمى كه تو را نبيند كه مراقب
رَقيباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصيباً اِلهى اَمَرْتَ
او هستى و زيان كار باد سوداى آن بنده كه از محبت خويش به او بهره اى ندادى خدايا فرمان دادى
بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الاَْنْوارِ وَهِدايَةِ
كه به آثار تو رجوع كنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار) به پوششى از انوار و راهنمايى
الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ
و از بينش جوئى تا بازگردم بسويت پس از ديدن آثار هم چنانكه آمدم بسويت از آنها كه نهادم
السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَيْها اِنَّكَ عَلى
از نظر به آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم كه براستى تو بر هر
كُلِّشَىٍْ قَديرٌ اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَهذا حالى لا يَخْفى
چيز توانائى خدايا اين خوارى من است كه پيش رويت عيان و آشكار است و اين حال (تباه ) من است
عَلَيْكَ مِنْكَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَيْكَ وَبِكَ اَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ فَاهْدِنى
كه بر تو پوشيده نيست از تو خواهم كه مرا به خود برسانى و بوسيله ذات تو بر تو دليل مى جويم
بِنُورِكَ اِلَيْكَ وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ
پس به نور خود مرا بر ذاتت راهنمائى فرما و به يادآر مرا با بندگى صادقانه در پيش رويت خدايا بياموز بهمن
عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِكَ الْمَصُونِ اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ
از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدايا مرا به حقائق نزديكان درگاهت
الْقُرْبِ وَاسْلُكْ بى مَسْلَكَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبيرِكَ لى
بياراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدايا بى نياز كن مرا به تدبير خودت در باره ام
عَنْ تَدْبيرى وَبِاخْتِيارِكَ عَنِ اخْتِيارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَراكِزِ
از تدبير خودم و به اختيار خودت از اختيار خودم و بر جاهاى
اضْطِرارى اِلهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى وَطَهِّرْنى مِنْ شَكّى
بيچارگى و درماندگيم مرا واقف گردان خدايا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاكم كن از شك
وَشِرْكى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى بِكَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى وَعَلَيْكَ اَتَوَكَّلُ فَلا
و شرك خودم پيش از آنكه داخل گورم گردم به تو يارى جويم پس تو هم ياريم كن و بر تو توكل كنم پس
تَكِلْنى وَاِيّاكَ اَسْئَلُ فَلا تُخَيِّبْنى وَفى فَضْلِكَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى
مرا وامگذار و از تو درخواست كنم پس نااميدم مگردان و در فضل تو رغبت كرده ام پس محرومم مفرما
وَبِجَنابِكَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِكَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى اِلهى
و به حضرت تو خود را بسته ام پس دورم مكن و به درگاه تو ايستاده ام پس طردم مكن خدايا
تَقَدَّسَ رِضاكَ اَنْ يَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى
مبرّا است خوشنودى تو از اينكه علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممكن است من سبب آن گردم
اِلهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ فَكَيْفَ لا تَكُونُ
خدايا تو به ذات خود بى نيازى از اينكه سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نياز نباشى
غَنِيّاً عَنّى اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ يُمَنّينى وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ
خدايا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى كنند و از آن سو هواى نفس مرا به بندهاى
الشَّهْوَةِ اَسَرَنى فَكُنْ اَنْتَ النَّصيرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى
شهوت اسير كرده پس تو ياور من باش تا پيروزم كنى و بينايم كنى
وَاَغْنِنى بِفَضْلِكَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِكَ عَنْ طَلَبى اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ
و بوسيله فضل خويش بى نيازم گردانى تا بوسيله تو از طلب كردن بى نياز شوم توئى كه تاباندى
الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِيآئِكَ حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ وَاَنْتَ الَّذى
انوار (معرفت ) را در دل اوليائت تا اينكه تو را شناختند و يگانه ات دانستند و توئى كه
اَزَلْتَ الاَْغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ وَلَمْ يَلْجَئُوا
اغيار و بيگانگان را از دل دوستانت براندى تا اينكه كسى را جز تو دوست نداشته و به غير تو پناهنده و ملتجى
اِلى غَيْرِكَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَيْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى
نشوند و توئى مونس ايشان در آنجا كه عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و توئى كه
هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذى
راهنمائيشان كنى آنگاه كه نشانه ها برايشان آشكار گردد چه دارد آنكس كه تو را گم كرده ؟ و چه ندارد
فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى
آنكس كه تو را يافته است براستى محروم است آنكس كه بجاى تو بديگرى راضى شود و بطور حتم زيانكار است كسى كه
عَنْكَ مُتَحَوِّلاً كَيْفَ يُرْجى سِواكَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَكَيْفَ
از تو به ديگرى روى كند چسان مى شود بغير تو اميدوار بود در صورتى كه تو احسانت را قطع نكردى و چگونه
يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ
از غير تو مى توان طلب كرد با اينكه تو تغيير نداده اى شيوه عطابخشيت را اى خدائى كه به دوستانت
حَلاوَةَ الْمُؤ انَسَةِ فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقينَ وَيا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِيائَهُ
شيرينى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدائى كه پوشاندى براولياء خودت
مَلابِسَ هَيْبَتِهِ فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرينَ اَنْتَ الذّاكِرُ قَبْلَ
خلعتهاى هيبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند توئى كه ياد كنى پيش از آنكه
الذّاكِرينَ وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدينَ وَاَنْتَ
ياد كنندگان يادت كنند و توئى آغازنده به احسان قبل از آنكه پرستش كنندگان بسويت توجه كنند و توئى
الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبينَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا
بخشنده عطا پيش از آنكه خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را كه به ما بخشيده اى از ما
مِنَ الْمُسْتَقْرِضينَ اِلهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى اَصِلَ اِلَيْكَ
به قرض مى خواهى خدايا مرا بوسيله رحمتت بطلب تا من به نعمت وصالت نائل گردم
وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَيْكَ اِلهى اِنَّ رَجآئى لا يَنْقَطِعُ عَنْكَ
و بوسيله نعمتت مرا جذب كن تا به تو رو كنم خدايا براستى اميد من از تو قطع نگردد و اگرچه
وَاِنْ عَصَيْتُكَ كَما اَنَّ خَوْفى لا يُزايِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى
نافرمانيت كنم چنانكه ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانيان مرا بسوى تو رانده اند
الْعَوالِمُ اِلَيْكَ وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِكَرَمِكَ عَلَيْكَ اِلهى كَيْفَ اَخيبُ
و آن علمى كه به كرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدايا چگونه نوميد شوم
وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ كَيْفَ اُهانُ وَعَلَيْكَ مُتَّكَلى اِلهى كَيْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى
و تو آرزوى منى و چگونه پست و خوار شوم با اينكه اعتمادم بر تو است خدايا چگونه عزت جويم با اينكه در
الذِّلَّةِ اَرْكَزْتَنى اَمْكَيْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَيْكَ نَسَبْتَنى اِلهى كَيْفَ لا اَفْتَقِرُ
خوارى جايم دادى و چگونه عزت نجويم با اينكه به خود مُنْتَسِبَم كردى خدايا چگونه نيازمند نباشم
وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى اَمْ كَيْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ
با اينكه تو در نيازمندانم جاى دادى يا چگونه نيازمند باشم و توئى كه به جود و بخششت
اَغْنَيْتَنى وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَكَ
بى نيازم كردى و توئى كه معبودى جز تو نيست شناساندى خود را به هر چيزو هيچ چيزى نيست كه تو را نشناسد
شَىْءٌ وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْءٍ فَرَاَيْتُكَ ظاهِراً فى
و توئى كه شناساندى خود را به من در هر چيز و من تو را آشكار در
كُلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىْءٍ يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ فَصارَ
هر چيز ديدم و توئى آشكار بر هر چيز اى كه بوسيله مقام رحمانيت خود (بر همه چيز) احاطه كردى
الْعَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْيارَ
و عرش در ذاتش پنهان شد توئى كه آثار را به آثار نابود كردى و اغيار را
بِمُحيطاتِ اَفْلاكِ الاَْنْوارِ يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ
به احاطه كننده هاى افلاك انوار محو كردى اى كه در سراپرده هاى عرشش محتجب شد
اَنْ تُدْرِكَهُ الاَْبْصارُ يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ]
از اينكه ديده ها او را درك كنند اى كه تجلى كردى به كمال زيبائى و نورانيت و پابرجا شد عظمتش از
الاِْسْتِوآءَ كَيْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ كَيْفَ تَغيبُ وَاَنْتَ الرَّقيبُ
استوارى چگونه پنهان شوى با اينكه تو آشكارى يا چگونه غايب شوى كه تو نگهبان
الْحاضِرُ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ
انتهای پیام
نظر دهید » 
اولین روز از ماه شوال یعنی عید سعید فطر یکی از بزرگترین اعیاد مسلمین است که در بعضی از روایات آمده است اهمیت آن کمتر از شب قدر نیست، در این عید پس از یک ماه بندگی و روزهداری، خداوند اجر و پاداش بندگان خود را در این روز بیحساب پرداخت میکند.

عید فطر، روز جشن است،جشنی که به مناسبت پایان یک ماه عبادت مخلصانه برگزار میشود، عید فطر نمادی از پرواز انسان به ملکوت معنویت است
عید فطر ، جشن طاعت بر ره یافتگان ضیافت الهی مبارک

3 نظر » 
این دعا در کتابهای «بلدالامین» و «مصباح» کفعمی آمده؛ از حضرت سید الساجدین(علیهالسلام)، از پدر ایشان از جدّ بزرگوارش حضرت رسول(صلیاللهعلیهوآله) روایت شده:

این دعا را جبرئیل برای آن حضرت در یکی از جنگها فرود آورد، درحالیکه زره سنگینی بر تن آن جناب قرار داشت، به گونهای که سنگینی آن بدن مبارک آن حضرت را به درد آورده بود. جبرئیل عرضه داشت: یا محمّد؛ پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید: این جوشن [زره] را از تن خود بیرون کن و این دعا را بخوان که برای تو و امّتت موجب ایمنی است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگی است.
﴿۱﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا اللّٰهُ، يَا رَحْمٰنُ، يَا رَحِيمُ، يَا كَرِيمُ، يَامُقِيمُ، يَا عَظِيمُ، يَا قَدِيمُ، يَا عَلِيمُ، يَا حَلِيمُ، يَا حَكِيمُ، سُبْحانَكَ يَا لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ، خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ.
(١) خدایا از تو میخواهم به نامت، ای خدا، ای بخشنده، ای مهربان، ای بزرگمنش مهماننواز، ای پایدار، ای بزرگ، ای دیرینه، ای دانا، ای شکیبا، ای فرزانه، منزّهی تو ای که معبودی جز تو نیست، فریادرس فریادرس، ما را از آتش برهان ای پروردگار من.
﴿٢﴾ يَا سَيِّدَ السَّاداتِ، يَا مُجِيبَ الدَّعَواتِ، يَا رَافِعَ الدَّرَجَاتِ، يَا وَلِىَّ الْحَسَناتِ، يَا غَافِرَ الْخَطِيئاتِ، يَا مُعْطِىَ الْمَسْأَلاتِ، يَا قابِلَ التَّوْباتِ، يَا سَامِعَ الْأَصْواتِ، يَا عَالِمَ الْخَفِيِّاتِ، يَا دَافِعَ الْبَلِيِّاتِ.(٢) ای سرور سروران، ای اجابتکنندۀ دعاها، ای بلندیبخش رتبهها، ای سرپرست نیکیها، ای آمرزنده از خطاها، ای عطابخش خواستهها، ای پذیرنده توبهها، ای شنونده نداها، ای دانای رازها، ای دورکننده بلاها.
﴿۳﴾ يَا خَيْرَ الْغافِرِينَ، يَا خَيْرَ الْفاتِحِينَ، يَا خَيْرَ النَّاصِرِينَ، يَا خَيْرَ الْحَاكِمِينَ، يَا خَيْرَ الرَّازِقِينَ، يَا خَيْرَ الْوَارِثِينَ، يَا خَيْرَ الْحَامِدِينَ، يَا خَيْرَ الذَّاكِرِينَ، يَا خَيْرَ الْمُنْزِلِينَ، يَا خَيْرَ الْمُحْسِنِينَ.(٣) ای بهترین آمرزندگان، ای بهترین گشایش گران، ای بهترین یاوران، ای بهترین داوران، ای بهترین روزی دهندگان، ای بهترین وارثان، ای بهترین ستایشگران، ای بهترین یادآوران، ای بهترین فرستندگان، ای بهترین نیکوکاران.
﴿۴﴾ يَا مَنْ لَهُ الْعِزَّةُ وَالْجَمالُ، يَا مَنْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَالْكَمالُ، يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَالْجَلالُ، يَا مَنْ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ، يَا مُنْشِئَ السَّحابِ الثِّقالِ، يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الِْمحالِ، يَا مَنْ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ، يَا مَنْ هُوَ شَدِيدُ الْعِقابِ، يَا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ، يَا مَنْ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ.(۴) ای آنکه توانمندی و زیبایی فقط ویژه اوست، ای آنکه توانایی و تام و تمامی فقط ویژه اوست، ای آنکه فرمانروایی و عظمت فقط ویژه اوست، ای آنکه اوست بزرگ و برتر، ای پدیدآورنده ابرهای پرباران، ای آنکه او نیرومند و پرتوان است، ای آنکه حسابرسی چالاک است، ای آنکه کیفرش سخت و شدید است، ای آنکه پاداش نیک تنها نزد اوست، ای آنکه دفتر هستی نزد اوست.
﴿۵﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَنَّانُ، يَا مَنَّانُ، يَا دَيَّانُ، يَا بُرْهانُ، يَا سُلْطانُ، يَا رِضْوانُ، يَا غُفْرانُ، يَا سُبْحانُ، يَا مُسْتَعانُ، يَا ذَا الْمَنِّ وَالْبَيانِ .(۵) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای بسیار احسانکننده، ای عطوف و مهربان، ای پاداش دهنده، ای دلیل، ای فرمانروا، ای خشنودی، ای آمرزش، ای منزّه و پاک، ای یاری خواستهشده از او، ای صاحب نعمت و بیان.
﴿۶﴾ يَا مَنْ تَواضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِعَظَمَتِهِ، يَا مَنِ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْءٍ لِقُدْرَتِهِ، يَا مَنْ ذَلَّ كُلُّ شَىْءٍ لِعِزَّتِهِ، يَا مَنْ خَضَعَ كُلُّ شَىْءٍ لِهَيْبَتِهِ، يَا مَنِ انْقادَ كُلُّ شَىْءٍ مِنْ خَشْيَتِهِ، يَا مَنْ تَشَقَّقَتِ الْجِبالُ مِنْ مَخافَتِهِ، يَا مَنْ قامَتِ السَّمَاوَاتُ بِأَمْرِهِ، يَا مَنِ اسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِإِذْنِهِ، يَا مَنْ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ، يَا مَنْ لَايَعْتَدِى عَلىٰ أَهْلِ مَمْلَكَتِهِ.(۶) ای آنکه همه در برابر عظمتش فروتن، ای آنکه همه در برابر قدرتش تسلیم، ای آنکه همه در برابر توانمندیاش خوار، ای آنکه همه در برابر حرمت و ارجمندیاش فروتن، ای آنکه همه از ترسش فرمانبردار، ای آنکه کوهها از بیمش شکافته، ای آنکه آسمانها به امرش بر پا، ای آنکه زمینها به اجازهاش بر جا، ای آنکه رعد همراه با ستایشش تسبیحگو است، ای آنکه بر اهل مملکتش ستم نمیکند.

﴿۷﴾ يَا غافِرَ الْخَطايا، يَا كاشِفَ الْبَلايا، يَا مُنْتَهَى الرَّجايَا، يَا مُجْزِلَ الْعَطايَا، يَا واهِبَ الْهَدايَا، يَا رازِقَ الْبَرايا، يَا قَاضِىَ الْمَنايا، يَا سَامِعَ الشَّكَايا، يَا بَاعِثَ الْبَرايا، يَا مُطْلِقَ الْأُسارىٰ.(٧) ای درگذرنده از خطاها، ای برطرف کننده بلاها، ای اوج امیدواریها، ای بسیار دهنده عطاها، ای بخشنده هدایا، ای روزیرسان آفریدهها، ای برآورنده آرزوها، ای شنوای گلایهها، ای برانگیزنده بندگان، ای آزادکنندۀ اسیران.
﴿۸﴾ يَا ذَا الْحَمْدِ وَالثَّناءِ، يَا ذَا الْفَخْرِ وَالْبَهاءِ، يَا ذَا الْمَجْدِ وَالسَّناءِ، يَا ذَا الْعَهْدِ وَالْوَفاءِ، يَا ذَا الْعَفْوِ وَالرِّضاءِ، يَا ذَا الْمَنِّ وَالْعَطَاءِ، يَا ذَا الْفَصْلِ وَالْقَضاءِ، يَا ذَا الْعِزِّ وَالْبَقاءِ، يَا ذَا الْجُودِ وَالسَّخاءِ، يَا ذَا الْآلاءِ وَالنَّعْماءِ.(٨) ای صاحب سپاس و ستایش، ای صاحب فخر و زیبایی، ای صاحب بزرگواری و والایی، ای صاحب پیمان و وفا، ای صاحب گذشت و رضا، ای صاحب بخشش و عطاء، ای صاحب دادرسی و داوری، ای صاحب توانمندی و پایداری، ای صاحب کرم و بخشش، ای صاحب عطاها و نعمتها.
﴿۹﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مانِعُ، يَا دافِعُ، يَا رافِعُ، يَا صانِعُ، يَا نافِعُ، يَا سامِعُ، يَا جامِعُ، يَا شافِعُ، يَا واسِعُ، يَا مُوسِعُ.(٩) خدایا از تو میخواهم به نامت ای بازدارنده، ای دور کننده، ای بردارنده، ای سازنده، ای سودبخش، ای شنوا، ای گرد آورنده، ای شفاعتکننده، ای گسترده بخشش، ای وسعت بخش.
﴿۱۰﴾ يَا صانِعَ كُلِّ مَصْنُوعٍ، يَا خالِقَ كُلِّ مَخْلُوقٍ، يَا رازِقَ كُلِّ مَرْزُوقٍ، يَا مالِكَ كُلِّ مَمْلُوكٍ، يَا كَاشِفَ كُلِّ مَكْرُوبٍ، يَا فَارِجَ كُلِّ مَهْمُومٍ، يَا رَاحِمَ كُلِّ مَرْحُومٍ، يَا نَاصِرَ كُلِّ مَخْذُولٍ، يَا سَاتِرَ كُلِّ مَعْيُوبٍ، يَا مَلْجَأَ كُلِّ مَطْرُودٍ.(١٠) ای سازنده هر ساخته، ای آفریننده هر آفریده، ای روزیبخش هر روزیخوار، ای صاحب هر بنده و برده، ای برطرفکنندۀ هر غم و اندوه، ای آرامش بخش هر اندوهگین، ای مهرورز بر هر مهرجو، ای یاور هر بییاور، ای پردهپوش هر کاستی، ای پناه هر رانده.
﴿۱۱﴾ يَا عُدَّتِى عِنْدَ شِدَّتِى، يَا رَجَائِى عِنْدَ مُصِيبَتِى، يَا مُؤْ نِسِى عِنْدَ وَحْشَتِى، يَا صَاحِبِى عِنْدَ غُرْبَتِى، يَا وَلِيِّى عِنْدَ نِعْمَتِى، يَا غِياثِى عِنْد كُرْبَتِى، يَا دَلِيلِى عِنْدَ حَيْرَتِى، يَا غَنائِى عِنْدَ افْتِقارِى، يَا مَلْجَئِى عِنْدَ اضْطِرارِى، يَا مُعِينِى عِنْدَ مَفْزَعِى.(١١) ای توشهام در سختی، ای امیدم در ناگواری، ای همدمم در وحشت، ای همرهم در غربت، ای سرپرستم در نعمت، ای فریادرسم در گرفتاری، ای رهنمایم در سرگردانی، ای توانگریام در تنگدستی، ای پناهم در ناچاری و درماندگی، ای مددرسانم در هراس و دلنگرانی.
﴿۱۲﴾ يَا عَلَّامَ الْغُيُوبِ، يَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ، يَا سَتَّارَ الْعُيُوبِ، يَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ، يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، يَا طَبِيبَ الْقُلُوبِ، يَا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ، يَا أَنِيسَ الْقُلُوبِ، يَا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ، يَا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ.(١٢) ای دانای نهانها، ای آمرزنده گناهان، ای پردهپوش عیبها، ای برطرفکننده اندوهها، ای دگرگونساز دلها، ای پزشک دلها، ای روشنیبخش دلها، ای همدم جانها، ای گرهگشای اندوهها، ای گشایشگر دلتنگیها.

﴿۱۳﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا جَلِيلُ، يَا جَمِيلُ، يَا وَكِيلُ، يَا كَفِيلُ، يَا دَلِيلُ، يَا قَبِيلُ، يَا مُدِيلُ، يَا مُنِيلُ، يَا مُقِيلُ، يَا مُحِيلُ.(١٣) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای بزرگ، ای زیبا، ای کارگزار، ای سرپرست، ای راهنما، ای ضامن، ای گرداننده، ای عطابخش، ای درگذرنده، ای نقشه دهنده.
﴿۱۴﴾ يَا دَلِيلَ الْمُتَحَيِّرِينَ، يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ، يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ، يَا جارَ الْمُسْتَجِيرِينَ، يَا أَمانَ الْخَائِفِينَ، يَا عَوْنَ الْمُؤْمِنِينَ، يَا رَاحِمَ الْمَساكِينَ، يَا مَلْجَأَ الْعَاصِينَ، يَا غافِرَ الْمُذْنِبِينَ، يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ.(١۴) ای رهنمای رهجویان، ای مددرس مددجویان، ای فریادرس فریادخواهان، ای پناه پناهندگان، ای ایمنیبخش هراسندگان، ای یاور مؤمنان، ای مهرورز بر خاک نشستگان، ای پناه عصیانگران، ای آمرزنده گنهکاران، ای اجابتکننده دعای بیچارگان و درماندگان.
﴿۱۵﴾ يَا ذَا الْجُودِ وَالْإِحْسانِ، يَا ذَا الْفَضْلِ وَالْامْتِنانِ، يَا ذَا الْأَمْنِ وَالْأَمانِ، يَا ذَا الْقُدْسِ وَالسُّبْحانِ، يَا ذَا الْحِكْمَةِ وَالْبَيانِ، يَا ذَا الرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ، يَا ذَا الْحُجَّةِ وَالْبُرْهانِ، يَا ذَا الْعَظَمَةِ وَالسُّلْطَانِ، يَا ذَا الرَّأْفَةِ وَالْمُسْتَعانِ، يَا ذَا الْعَفْوِ وَالْغُفْرانِ.(١۵) ای صاحب جود و نیکی، ای صاحب بخشش و عطا، ای صاحب امن و امان، ای صاحب قدس و پاکی، ای صاحب حکمت و بیان، ای صاحب مهربانی و خشنودی، ای صاحب حجّت و برهان، ای صاحب عظمت و سلطنت و قدرت، ای صاحب مهر و ای یاری خواستهشده، ای صاحب گذشت و آمرزش.
﴿۱۶﴾ يَا مَنْ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ إِلٰهُ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ صَانِعُ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ بَعْدَ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ فَوْقَ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ عَالِمٌ بِكُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ قادِرٌ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ هُوَ يَبْقىٰ وَيَفْنىٰ كُلُّ شَىْءٍ.(١۶) ای آنکه پروردگار همه اوست، ای آنکه معبود همه اوست، ای آنکه آفریننده همه اوست، ای آنکه سازنده همه اوست، ای آنکه پیش از همه بود، ای آنکه بعد از همه هست، ای آنکه از هر چیز برتر است، ای آنکه به همهچیز داناست، ای آنکه بر هر کاری توانا است، ای آنکه او همیشگی است و همهچیز رفتنی است.
﴿۱۷﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُؤْمِنُ، يَا مُهَيْمِنُ، يَا مُكَوِّنُ، يَا مُلَقِّنُ، يَا مُبَيِّنُ، يَا مُهَوِّنُ، يَا مُمَكِّنُ، يَا مُزَيِّنُ، يَا مُعْلِنُ، يَا مُقَسِّمُ.(١٧) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای ایمنیبخش، ای چیره بر همه، ای هستیآفرین، ای تلقینکننده، ای روشنگر، ای آسانیبخش، ای توان ده، ای زینتبخش، ای نمایانگر، ای پخشکن.

﴿۱۸﴾ يَا مَنْ هُوَ فِى مُلْكِهِ مُقِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى سُلْطانِهِ قَدِيمٌ، يَا مَنْ هُو فِى جَلالِهِ عَظِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ عَلَىٰ عِبادِهِ رَحِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصاهُ حَلِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجاهُ كَرِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى صُنْعِهِ حَكِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى حِكْمَتِهِ لَطِيفٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى لُطْفِهِ قَدِيمٌ.(١٨) ای آنکه در فرمانرواییاش پابرجاست، ای آنکه در پادشاهیاش دیرینه است، ای آنکه در شکوهش بزرگ است، ای آنکه بر بندگانش مهربان است، ای آنکه به هر چیز داناست، ای آنکه بر نافرمانان بردبار است، ای آنکه بر امیدواران مهمان نواز است، ای آنکه در آفرینشش استوار کار است، ای آنکه در حکمتش مهر ورز است، ای آنکه در مهرش دیرینه است.
﴿۱۹﴾ يَا مَنْ لَايُرْجىٰ إِلّا فَضْلُهُ، يَا مَنْ لَايُسْأَلُ إِلّا عَفْوُهُ، يَا مَنْ لَايُنْظَرُ إِلّا بِرُّهُ، يَا مَنْ لَايُخافُ إِلّا عَدْلُهُ، يَا مَنْ لَايَدُومُ إِلّا مُلْكُهُ، يَا مَنْ لَاسُلْطانَ إِلّا سُلْطانُهُ، يَا مَنْ وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ رَحْمَتُهُ، يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ، يَا مَنْ أَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْمُهُ، يَا مَنْ لَيْسَ أَحَدٌ مِثْلُهُ.(١٩) ای آنکه جز به احسانش امید نیست، ای آنکه جز گذشتش خواهش نشود، ای آنکه جز به نیکیاش چشم ندوزند، ای آنکه جز از دادگریاش نهراسند، ای آنکه پایدار نماند جز فرمانرواییاش، ای آنکه جز سلطنتش سلطنتی نیست، ای آنکه رحمتش همه چیز را فرا گرفته، ای آنکه رحمتش بر خشمش پیشی گرفته، ای آنکه دانشش همه را فرو گرفته، ای آنکه هیچکس همانندش نیست.
﴿۲۰﴾ يَا فارِجَ الْهَمِّ، يَا كَاشِفَ الْغَمِّ، يَا غَافِرَ الذَّنْبِ، يَا قَابِلَ التَّوْبِ، يَا خَالِقَ الْخَلْقِ، يَا صَادِقَ الْوَعْدِ، يَا مُوفِىَ الْعَهْدِ، يَا عَالِمَ السِّرِّ، يَا فَالِقَ الْحَبِّ، يَا رَازِقَ الْأَنامِ.(٢٠) ای از بین برنده اندوه، ای برطرف کننده غم، ای آمرزنده گناه، ای پذیرنده توبه، ای آفریننده آفریدگان، ای راست وعده، ای وفادار به پیمان، ای دانای راز نهان، ای شکافنده دانه، ای روزی دهنده بندگان.
﴿۲۱﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَلِىُّ، يَا وَفِىُّ، يَا غَنِىُّ، يَا مَلِىُّ، يَا حَفِىُّ، يَا رَضِىُّ، يَا زَكِىُّ، يَا بَدِىُّ، يَا قَوِىُّ، يَا وَلِىُّ.(٢١) خدایا! از تو خواستارم به نامت ای والا، ای کاملکننده، ای توانگر، ای توانا، ای دانایکامل، ای خشنود، ای پاک، ای نمایان، ای قدرتمند، ای صاحب.
﴿۲۲﴾ يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ، يَا مَنْ سَتَرَ الْقَبِيحَ، يَا مَنْ لَمْ يُؤاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ، يَا مَنْ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ، يَا عَظِيمَ الْعَفْوِ، يَا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ، يَا صَاحِبَ كُلِّ نَجْوىٰ، يَا مُنْتَهىٰ كُلِّ شَكْوىٰ.(٢٢) ای آنکه زیبایی را پدیدار نمودی، ای آنکه زشتی را پوشاندی ای آنکه بر گناه سرزنش نکردی، ای آنکه پردهدری ننمودی، ای که گذشتت بزرگ، ای که نیکو درگذری، ای آمرزشت فراگیر، ای دستت به مهر گشوده، ای شنوای هر راز، ای سرانجام هر گلایه.
﴿۲۳﴾ يَا ذَا النِّعْمَةِ السَّابِغَةِ، يَا ذَا الرَّحْمَةِ الْواسِعَةِ، يَا ذَا الْمِنَّةِ السَّابِقَةِ، يَا ذَا الْحِكْمَةِ الْبَالِغَةِ، يَا ذَا الْقُدْرَةِ الْكَامِلَةِ، يَا ذَا الْحُجَّةِ الْقَاطِعَةِ، يَا ذَا الْكَرامَةِ الظَّاهِرَةِ، يَا ذَا الْعِزَّةِ الدَّائِمَةِ، يَا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتِينَةِ، يَا ذَا الْعَظَمَةِ الْمَنِيعَةِ.(٢٣) ای دارای نعمت فراوان، ای دارای رحمت فراگیر، ای دارای احسان آغازین، ای دارای حکمت رسا، ای دارای نیروی کامل برازنده، ای دارای برهان قطعی، ای دارای بزرگمنشی و بخشندگی آشکار، ای دارای توانمندی پایدار، ای دارای توان استوار، ای دارای عظمت بلندپایه.

﴿۲۴﴾ يَا بَدِيعَ السَّمَاواتِ، يَا جَاعِلَ الظُّلُماتِ، يَا رَاحِمَ الْعَبَراتِ، يَا مُقِيلَ الْعَثَراتِ، يَا سَاتِرَ الْعَوْراتِ، يَا مُحْيِىَ الْأَمْواتِ، يَا مُنْزِلَ الْآياتِ، يَا مُضَعِّفَ الْحَسَنَاتِ، يَا مَاحِىَ السَّيِّئاتِ، يَا شَدِيدَ النَّقِماتِ.(٢۴) ای پدیدآورنده آسمانها، ای برنهنده تاریکیها، ای رحم کننده اشکهای ریزان، ای درگذرنده از لغزشها، ای پوشنده زشتیها، ای زندگیبخش مردگان، ای فرود آورنده آیات، ای دوچندان کننده خوبیها، ای ناپدیدکننده بدیها، ای سخت شکنجه.
﴿۲۵﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُصَوِّرُ، يَا مُقَدِّرُ، يَا مُدَبِّرُ، يَا مُطَهِّرُ، يَا مُنَوِّرُ، يَا مُيَسِّرُ، يَا مُبَشِّرُ، يَا مُنْذِرُ، يَا مُقَدِّمُ، يَا مُؤَخِّرُ.(٢۵) خدایا! از تو درخواست میکنم به نامت ای صورتگر، ای سنجیده کار، ای گرداننده، ای پاک کننده، ای روشنیبخش، ای آسانکننده، ای مژده ده، ای بیم ده، ای پیشآور، ای پسآور.
﴿۲۶﴾ يَا رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرامِ، يَا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرامِ، يَا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ، يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَالْمَقامِ، يَا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ، يَا رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ، يَا رَبَّ الْحِلِّ وَالْحَرامِ، يَا رَبَّ النُّورِ وَالظَّلامِ، يَا رَبَّ التَّحِيَّةِ وَالسَّلامِ، يَا رَبَّ الْقُدْرَةِ فِى الْأَنامِ.(٢۶) ای پروردگار خانه محترم، ای پروردگار ماه محترم، ای پروردگار کشور محترم، ای پروردگار رکن و مقام، ای پروردگار مشعرالحرام، ای پروردگار مسجد الحرام، ای پروردگار زمان بیرون آمدن از احرام و وقت احرام بستن، ای پروردگار روشنی و تاریکی، ای پروردگار درود و سلام، ای پروردگار نیرو در مردم.
﴿۲۷﴾ يَا أَحْكَمَ الْحاكِمِينَ، يَا أَعْدَلَ الْعادِلِينَ، يَا أَصْدَقَ الصَّادِقِينَ، يَا أَطْهَرَ الطَّاهِرِينَ، يَا أَحْسَنَ الْخالِقِينَ، يَا أَسْرَعَ الْحاسِبِينَ، يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ، يَا أَبْصَرَ النَّاظِرِينَ، يَا أَشْفَعَ الشَّافِعِينَ، يَا أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ.(٢٧) ای داورترین داوران، ای دادگرترین دادگران، ای راستگوترین راستگویان، ای پاکترین پاکان، ای بهترین آفرینندگان، ای چابکترین حسابگران، ای شنواترین شنوندگان، ای بیناترین بینندگان، ای یاورترین یاوران، ای گرامیترین گرامیان.
﴿۲۸﴾ يَا عِمادَ مَنْ لَاعِمادَ لَهُ، يَا سَنَدَ مَنْ لَاسَنَدَ لَهُ، يَا ذُخْرَ مَنْ لَا ذُخْرَ لَهُ، يَا حِرْزَ مَنْ لَاحِرْزَ لَهُ، يَا غِياثَ مَنْ لَاغِياثَ لَهُ، يَا فَخْرَ مَنْ لَافَخْرَ لَهُ، يَا عِزَّ مَنْ لَاعِزَّ لَهُ، يَا مُعِينَ مَنْ لَامُعِينَ لَهُ، يَا أَنِيسَ مَنْ لَاأَنِيسَ لَهُ، يَا أَمانَ مَنْ لَاأَمانَ لَهُ.(٢٨) ای تکیهگاه آنکه تکیهگاه ندارد، ای پشتیبان آنکه پشتیبان ندارد، ای اندوخته آنکه اندوختهای ندارد، ای پناه آنکه پناهی ندارد، ای فریادرس آنکه فریادرسی ندارد، ای افتخار آنکه افتخاری ندارد، ای توانمندی آنکه توان ندارد، ای مددرسان آنکه یاوری ندارد، ای همدم آنکه همدمی ندارد، ای ایمنیبخش آنکه ایمنی ندارد.
﴿۲۹﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَاصِمُ، يَا قائِمُ، يَا دائِمُ، يَا راحِمُ، يَا سالِمُ، يَا حاكِمُ، يَا عالِمُ، يَا قاسِمُ، يَا قابِضُ، يَا باسِطُ.(٢٩) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای نگهدار، ای پایدار، ای پاینده، ای مهرورز، ای سلامتی بخش، ای داور، ای دانا، ای بخشکننده، ای بازگیر، ای فراخی بخش.
﴿۳۰﴾ يَا عاصِمَ مَنِ اسْتَعْصَمَهُ، يَا راحِمَ مَنِ اسْتَرْحَمَهُ، يَا غافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرَهُ، يَا ناصِرَ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ، يَا حافِظَ مَنِ اسْتَحْفَظَهُ، يَا مُكْرِمَ مَنِ اسْتَكْرَمَهُ، يَا مُرْشِدَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ، يَا صَرِيخَ مَنِ اسْتَصْرَخَهُ، يَا مُعِينَ مَنِ اسْتَعانَهُ، يَا مُغِيثَ مَنِ اسْتَغاثَهُ.(٣٠) ای نگهدار آنکه از او نگهداری خواهد، ای مهربان بر آنکه از او مهر جوید، ای آمرزنده آنکه از او آمرزش خواهد، ای یاور آنکه از او یاری طلبد، ای حافظ آنکه از او حفاظت خواهد، ای نیکی کننده آنکه از او نیکی خواهد، ای راهنمای آنکه از او راهنمایی جوید، ای دادرس آنکه از او دادرسی خواهد، ای مددیار آنکه از او مدد جوید، ای فریادرس آنکه از او فریادرسی خواهد.

﴿۳۱﴾ يَا عَزِيزاً لَايُضامُ، يَا لَطِيفاً لَايُرامُ، يَا قَيُّوماً لَايَنامُ، يَا دائِماً لَا يَفُوتُ، يَا حَيّاً لَايَمُوتُ، يَا مَلِكاً لَايَزُولُ، يَا باقِياً لَايَفْنىٰ، يَا عالِماً لَا يَجْهَلُ، يَا صَمَداً لَايُطْعَمُ، يَا قَوِيّاً لَايَضْعُفُ.(٣١) ای عزیزی که خوار نگردد، ای لطیفی که دستاندازی نشود، ای پایداری که خواب او را درنیابد، ای پایندهای که فنا نپذیرد، ای زندهای که نمیمیرد، ای پادشاهی که از بین نمیرود، ای دائم و همیشگی که فانی نمیشود، ای دانایی که نادانی ندارد، ای بینیازی که خوراک نخواهد، ای توانایی که ناتوان نمیگردد.
﴿۳۲﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا أَحَدُ، يَا واحِدُ، يَا شاهِدُ، يَا ماجِدُ، يَا حامِدُ، يَا راشِدُ، يَا باعِثُ، يَا وارِثُ، يَا ضارُّ، يَا نافِعُ.(٣٢) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای یکتا، ای یگانه، ای گواه، ای بزرگوار، ای ستایش کننده، ای راهنما، ای برانگیزنده، ای میراث برنده، ای زیانرسان، ای سودبخش.
﴿۳۳﴾ يَا أَعْظَمَ مِنْ كُلِّ عَظِيمٍ، يَا أَكْرَمَ مِنْ كُلِّ كَرِيمٍ، يَا أَرْحَمَ مِنْ كُلِّ رَحِيمٍ، يَا أَعْلَمَ مِنْ كُلِّ عَلِيمٍ، يَا أَحْكَمَ مِنْ كُلِّ حَكِيمٍ، يَا أَقْدَمَ مِنْ كُلِّ قَدِيمٍ، يَا أَكْبَرَ مِنْ كُلِّ كَبِيرٍ، يَا أَ لْطَفَ مِنْ كُلِّ لَطِيفٍ، يَا أَجَلَّ مِن كُلِّ جَلِيلٍ، يَا أَعَزَّ مِنْ كُلِّ عَزِيزٍ.(٣٣) ای بزرگتر از هر بزرگ، ای مهماننوازتر از هر مهماننواز، ای مهربانتر از هر مهربان، ای داناتر از هر دانا، ای فرزانهتر از هر فرزانه، ای دیرینهتر از هر دیرینه، ای بزرگتر از هر بزرگ، ای مهربانیات از هر مهربان مهربانتر، ای باشکوهتر از هر باشکوه، ای توانمند از هر توانمند.
﴿۳۴﴾ يَا كَرِيمَ الصَّفْحِ، يَا عَظِيمَ الْمَنِّ، يَا كَثِيرَ الْخَيْرِ، يَا قَدِيمَ الْفَضْلِ، يَا دائِمَ اللُّطْفِ، يَا لَطِيفَ الصُّنْعِ، يَا مُنَفِّسَ الْكَرْبِ، يَا كاشِفَ الضُّرِّ، يَا مالِكَ الْمُلْكِ، يَا قاضِىَ الْحَقِّ.(٣۴) ای گذشتت کریمانه، ای نعمتت بزرگ، ای خیرت بسیار، ای فضلت دیرینه، ای مهربانیات همیشگی، ای ساختههایت دقیق، ای گرهگشای گرفتاری، ای برطرف کننده زیان، ای پادشاه هستی، ای داور راست و درست.
﴿۳۵﴾ يَا مَنْ هُوَ فِى عَهْدِهِ وَفِيٌّ، يَا مَنْ هُوَ فِي وَفائِهِ قَوِيٌّ، يَا مَنْ هُوَ فِي قُوَّتِهِ عَلِيٌّ، يَا مَنْ هُوَ فِى عُلُوِّهِ قَرِيبٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى قُرْبِهِ لَطِيفٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى لُطْفِهِ شَرِيفٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى شَرَفِهِ عَزِيزٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى عِزِّهِ عَظِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى عَظَمَتِهِ مَجِيدٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى مَجْدِهِ حَمِيدٌ.(٣۵) ای آنکه در پیمانش وفادار است، ای آنکه در وفاداریاش نیرومند است، ای آنکه در قدرتش والاست، ای آنکه در والاییاش نزدیک است، ای آنکه در نزدیکیاش با مهربانی است، ای آنکه در مهربانیاش برجسته است، ای آنکه در برجستگیاش با توانمند است، ای آنکه در قدرتمندیاش بزرگ است، ای آنکه در بزرگیاش شکوهمند است، ای آنکه در شکوهش ستوده است.
﴿۳۶﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا كافِى، يَا شافِى، يَا وافِى، يَا مُعافِى، يَا هادِى، يَا داعِى، يَا قاضِى، يَا راضِى، يَا عالِى، يَا باقِى.(٣۶) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای کفایتکننده، ای درمانبخش، ای وفادار، ای تندرستی دهنده، ای راهنما، ای به دعوت کننده، ای داور، ای خشنود، ای بلندمرتبه، ای ماندگار.

﴿۳۷﴾ يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ خاضِعٌ لَهُ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ خاشِعٌ لَهُ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ كائِنٌ لَهُ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ مَوْجُودٌ بِهِ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ مُنِيبٌ إِلَيْهِ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ خائِفٌ مِنْهُ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ قائِمٌ بِهِ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ صائِرٌ إِلَيْهِ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ، يَا مَنْ كُلُّ شَىْءٍ هالِكٌ إِلّا وَجْهَهُ.(٣٧) ای آنکه هر چیز برایش فروتن است، ای آنکه هر چیز برای او خوار است، ای آنکه هستی هر چیز از او است، ای آنکه هر چیز به او پدیدار است، ای آنکه هر چیز بهسوی او بازگشت میکند، ای آنکه هر چیز از او ترسان است، ای آنکه هر چیز به او برپاست، ای آنکه هر چیز بهسوی او دگرگون میشود، ای آنکه هر چیز همراه با ستایش او تسبیحگو است، ای آنکه هر چیز جز ذاتش نابود است.
﴿۳۸﴾ يَا مَنْ لَامَفَرَّ إِلّا إِلَيْهِ، يَا مَنْ لَامَفْزَعَ إِلّا إِلَيْهِ، يَا مَنْ لَامَقْصَدَ إِلّا إِلَيْهِ، يَا مَنْ لَامَنْجٰا مِنْهُ إِلّا إِلَيْهِ، يَا مَنْ لَايُرْغَبُ إِلّا إِلَيْهِ، يَا مَنْ لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِهِ، يَا مَنْ لَايُسْتَعانُ إِلّا بِهِ، يَا مَنْ لَايُتَوَكَّلُ إِلّا عَلَيْهِ، يَا مَنْ لَايُرْجىٰ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايُعْبَدُ إِلّا هُوَ.(٣٨) ای آنکه گریزگاهی نیست جز به سویش، ای آنکه پناهی جز به سوی او نیست، ای آنکه مقصدی جز به جانب او نیست، ای آنکه از خشمش رهایی نیست جز به پناه به سویش، ای آنکه جز بهسوی او شوقی نیست، ای آنکه جنبش و نیرویی نیست جز به او، ای آنکه جز از او مدد نجویند، ای آنکه جز بر او توکّل نشود، ای آنکه جز به او امیدی نیست، ای آنکه جز او پرستیده نشود.
﴿۳۹﴾ يَا خَيْرَ الْمَرْهُوبِينَ، يَا خَيْرَ الْمَرْغُوبِينَ، يَا خَيْرَ الْمَطْلُوبِينَ، يَا خَيْرَ الْمَسْؤُولِينَ، يَا خَيْرَ الْمَقْصُودِينَ، يَا خَيْرَ الْمَذْكُورِينَ، يَا خَيْرَ الْمَشْكُورِينَ، يَا خَيْرَ الْمَحْبُوبِينَ، يَا خَيْرَ الْمَدْعُوِّينَ، يَا خَيْرَ الْمُسْتَأْنِسِينَ.(٣٩) ای بهترین هراسانگیزان، ای بهترین شوق آفرینان، ای بهترین جویا شدگان، ای بهترین پاسخ دهندگان، ای بهترین قصد شدگان، ای بهترین یاد شدگان، ای بهترین ستودگان، ای بهترین محبوبان، ای بهترین خوانده شده، ای بهترین همدمان.
﴿۴۰﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا غافِرُ، يَا ساتِرُ، يَا قادِرُ، يَا قاهِرُ، يَا فاطِرُ، يَا كاسِرُ، يَا جابِرُ، يَا ذاكِرُ، يَا ناظِرُ، يَا ناصِرُ.(۴٠) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای آمرزنده، ای پردهپوش، ای توانا، ای چیره، ای آفرینندهای شکننده، ای شکستهبند، ای یادآور، ای بینا، ای یاور.
﴿۴۱﴾ يَا مَنْ خَلَقَ فَسَوَّىٰ، يَا مَنْ قَدَّرَ فَهَدىٰ، يَا مَنْ يَكْشِفُ الْبَلْوىٰ، يَا مَنْ يَسْمَعُ النَّجْوىٰ، يَا مَنْ يُنْقِذُ الْغَرْقىٰ، يَا مَنْ يُنْجِى الْهَلْكىٰ، يَا مَنْ يَشْفِى الْمَرْضىٰ، يَا مَنْ أَضْحَكَ وَأَبْكىٰ، يَا مَنْ أَماتَ وَأَحْيىٰ، يَا مَنْ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثىٰ.(۴١) ای آنکه آفرید پس متناسب نمود، ای آنکه اندازه نهاد پس رهنمون شد، ای آنکه بلا را برطرف کند، ای آنکه زمزمه نهان را بشنود، ای آنکه غرقشدگان را برهاند، ای آنکه از نابودی رهایی بخشد، ای آنکه بیماران را درمان کند، ای آنکه خنداند و گریاند، ای آنکه میمیراند و زنده میکند، ای آنکه دو گونه مرد و زن آفرید.
﴿۴۲﴾ يَا مَنْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ سَبِيلُهُ، يَا مَنْ فِى الْآفاقِ آياتُهُ، يَا مَنْ فِى الْآياتِ بُرْهانُهُ، يَا مَنْ فِى الْمَماتِ قُدْرَتُهُ، يَا مَنْ فِى الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ، يَا مَنْ فِى الْقِيامَةِ مُلْكُهُ، يَا مَنْ فِى الْحِسابِ هَيْبَتُهُ، يَا مَنْ فِى الْمِيزانِ قَضاؤُهُ، يَا مَنْ فِى الْجَنَّةِ ثَوابُهُ، يَا مَنْ فِى النَّارِ عِقابُهُ.(۴٢) ای آنکه در خشکی و دریا راه اوست، ای آنکه در کرانههای هستی نشانههای اوست، ای آنکه در نشانههایش برهان روشن اوست، ای آنکه در مرگ آفریدگان قدرتنمایی اوست، ای آنکه در قبرها پندآموزی اوست، ای آنکه در رستاخیز فرمانروایی بیحدّ اوست، ای آنکه در حسابرسی اعمال حرمت و ارجمندی اوست، ای آنکه در سنجش کردارها داوری اوست، ای آنکه در بهشت پاداش اوست، ای آنکه در دوزخ کیفر اوست.

﴿۴۳﴾ يَا مَنْ إِلَيْهِ يَهْرَبُ الْخائِفُونَ، يَا مَنْ إِلَيْهِ يَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ، يَا مَنْ إِلَيْهِ يَقْصِدُ الْمُنِيبُونَ، يَا مَنْ إِلَيْهِ يَرْغَبُ الزَّاهِدُونَ، يَا مَنْ إِلَيْهِ يَلْجَأُ الْمُتَحَيِّرُونَ، يَا مَنْ بِهِ يَسْتَأْنِسُ الْمُرِيدُونَ، يَا مَنْ بِهِ يَفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ، يَا مَنْ فِى عَفْوِهِ يَطْمَعُ الْخاطِئُونَ، يَا مَنْ إِلَيْهِ يَسْكُنُ الْمُوقِنُونَ، يَا مَنْ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ.(۴٣) ای آنکه هراسندگان به درگاه او گریزند، ای آنکه گنهکاران بهسوی او پناه برند، ای آنکه پشیمانان آهنگ او کنند، ای آنکه پارسایان به او میل نمایند، ای آنکه سرگشتگان به او پناه برند، ای آنکه ارادتمندان به او انس گیرند، ای آنکه شیفتگان به او افتخار کنند، ای آنکه خطاکاران در عفوش طمع ورزند، ای آنکه یقینیافتگان بهسوی او آرام گیرند، ای آنکه توکلکنندگان بر او توکل کنند.
﴿۴۴﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حَبِيبُ، يَا طَبِيبُ، يَا قَرِيبُ، يَا رَقِيبُ، يَا حَسِيبُ، يَا مُهِيبُ، يَا مُثِيبُ، يَا مُجِيبُ، يَا خَبِيرُ، يَا بَصِيرُ.(۴۴) خدایا! از تو درخواست میکنم به نامت ای دوستداشتنی، ای پزشک، ای نزدیک، ای دیدهبان، ای حسابرس، ای هراسانگیز، ای پاداشده، ای اجابتکننده، ای آگاه، ای بینا.
﴿۴۵﴾ يَا أَقْرَبَ مِنْ كُلِّ قَرِيبٍ، يَا أَحَبَّ مِنْ كُلِّ حَبِيبٍ، يَا أَبْصَرَ مِنْ كُلِّ بَصِيرٍ، يَا أَخْبَرَ مِنْ كُلِّ خَبِيرٍ، يَا أَشْرَفَ مِنْ كُلِّ شَرِيفٍ، يَا أَرْفَعَ مِنْ كُلِّ رَفِيعٍ، يَا أَقْوىٰ مِنْ كُلِّ قَوِيٍّ، يَا أَغْنىٰ مِنْ كُلِّ غَنِيٍّ، يَا أَجْوَدَ مِنْ كُلِّ جَوادٍ، يَا أَرْأَفَ مِنْ كُلِّ رَؤُوفٍ.(۴۵) ای نزدیکتر از هر نزدیک، ای محبوبتر از هر محبوب، ای بیناتر از هر بینا، ای آگاهتر از هر آگاه، ای برجستهتر از هر برجسته، ای برتر از هر بلند، ای تواناتر از هر توانا، ای توانگرتر از هر توانگر، ای بخشندهتر از هر بخشنده، ای مهربانتر از هر مهربان.
﴿۴۶﴾ يَا غالِباً غَيْرَ مَغْلُوبٍ، يَا صانِعاً غَيْرَ مَصْنُوعٍ، يَا خالِقاً غَيْرَ مَخْلُوقٍ، يَا مالِكاً غَيْرَ مَمْلُوكٍ، يَا قاهِراً غَيْرَ مَقْهُورٍ، يَا رافِعاً غَيْرَ مَرْفُوعٍ، يَا حافِظاً غَيْرَ مَحْفُوظٍ، يَا ناصِراً غَيْرَ مَنْصُورٍ، يَا شاهِداً غَيْرَ غائِبٍ، يَا قَرِيباً غَيْرَ بَعِيدٍ.(۴۶) ای چیره شکستناپذیر، ای سازنده ناساخته، ای آفریننده نا آفریده، ای مالک نامملوک، ای چیره چیرهگیناپذیر، ای بلندی بخش بلندی ناپذیر، ای نگهدار بینگهدار، ای یاریکنندهی یاری نشده، ای گواه همیشه حاضر، ای نزدیک دوری ناپذیر.
﴿۴۷﴾ يَا نُورَ النُّورِ، يَا مُنَوِّرَ النُّورِ، يَا خالِقَ النُّورِ، يَا مُدَبِّرَ النُّورِ، يَا مُقَدِّرَ النُّورِ، يَا نُورَ كُلِّ نُورٍ، يَا نُوراً قَبْلَ كُلِّ نُورٍ، يَا نُوراً بَعْدَ كُلِّ نُورٍ، يَا نُوراً فَوْقَ كُلِّ نُورٍ، يَا نُوراً لَيْسَ كَمِثْلِهِ نُورٌ.(۴٧) ای روشنی نور، ای روشنیبخش نور، ای آفریننده نور، ای گرداننده نور، ای بهاندازه کننده نور، ای روشنی هر نور، ای روشنایی پیش از هر نور، ای روشنایی پس از هر نور، ای روشنایی بر فراز هر نور، ای نوری که همانندش نوری نیست.
﴿۴۸﴾ يَا مَنْ عَطَاؤُهُ شَرِيفٌ، يَا مَنْ فِعْلُهُ لَطِيفٌ، يَا مَنْ لُطْفُهُ مُقِيمٌ، يَا مَنْ إِحْسانُهُ قَدِيمٌ، يَا مَنْ قَوْلُهُ حَقٌّ، يَا مَنْ وَعْدُهُ صِدْقٌ، يَا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ، يَا مَنْ عَذابُهُ عَدْلٌ، يَا مَنْ ذِكْرُهُ حُلْوٌ، يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ.(۴٨) ای آنکه عطایش برجسته است، ای آنکه کارش مهربانی است، ای آنکه مدارایش پایدار است، ای آنکه نیکیاش دیرینه است، ای آنکه سخنش حق است، ای آنکه وعدهاش راست است، ای آنکه گذشتش فراتر از شایستگی است، ای آنکه کیفرش عدالت است، ای آنکه یادش شیرین است، ای آنکه عطایش همگانی است.

﴿۴۹﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُسَهِّلُ، يَا مُفَصِّلُ، يَا مُبَدِّلُ، يَا مُذَلِّلُ، يَا مُنَزِّلُ، يَا مُنَوِّلُ، يَا مُفْضِلُ، يَا مُجْزِلُ، يَا مُمْهِلُ، يَا مُجْمِلُ.(۴٩) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای آسانساز، ای جدایی بخش، ای دگرگون ساز، ای هموار کننده، ای فرود آور، ای عطابخش، ای فزون ده، ای بسیار بخش، ای فرصت ده، ای زیباییآفرین.
﴿۵۰﴾ يَا مَنْ يَرىٰ وَلَا يُرىٰ، يَا مَنْ يَخْلُقُ وَلَا يُخْلَقُ، يَا مَنْ يَهْدِى وَلَا يُهْدىٰ، يَا مَنْ يُحْيِى وَلَا يُحْيىٰ، يَا مَنْ يَسْأَلُ وَلَا يُسْأَلُ، يَا مَنْ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ، يَا مَنْ يُجِيرُ وَلَا يُجارُ عَلَيْهِ، يَا مَنْ يَقْضِى وَلَا يُقْضىٰ عَلَيْهِ، يَا مَنْ يَحْكُمُ وَلَا يُحْكَمُ عَلَيْهِ، يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ.(۵٠) ای آنکه بیند و دیده نشود، ای آنکه بیافریند و آفریده نشود، ای آنکه راهنمایی کند و راهنمایی نشود، ای آنکه زنده کند و زندهاش نکنند، ای آنکه پرسد و پرسیده نشود، ای آنکه خوراند و خورانده نشود، ای آنکه پناه دهد و پناه نجوید، ای آنکه داوری کند و بر او داوری نشود، ای آنکه فرمان دهد و فرمانش ندهند، ای آنکه نزاده و زاده نشده و برای او همتایی نبوده است.
﴿۵۱﴾ يَا نِعْمَ الْحَسِيبُ، يَا نِعْمَ الطَّبِيبُ، يَا نِعْمَ الرَّقِيبُ، يَا نِعْمَ الْقَرِيبُ، يَا نِعْمَ الْمُجِيبُ، يَا نِعْمَ الْحَبِيبُ، يَانِعْمَ الْكَفِيلُ، يَانِعْمَ الْوَكِيلُ، يَانِعْمَ الْمَوْلىٰ، يَا نِعْمَ النَّصِيرُ.(۵١) ای که نیکو حسابگری، ای که نیکو پزشکی، ای که نیکو همراهی، ای که نیکو نزدیکی، ای که نیکو پاسخدهی، ای که نیکو محبوبی، ای که نیکو ضامنی، ای که نیکو کارگزاری، ای که نیکو مولایی، ای که نیکو یاوری.
﴿۵۲﴾ يَا سُرُورَ الْعارِفِينَ، يَا مُنَى الْمُحِبِّينَ، يَا أَنِيسَ الْمُرِيدِينَ، يَا حَبِيبَ التَّوَّابِينَ، يَا رازِقَ الْمُقِلِّينَ، يَا رَجاءَ الْمُذْنِبِينَ، يَا قُرَّةَ عَيْنِ الْعابِدِينَ، يَا مُنَفِّساً عَنِ الْمَكْرُوبِينَ، يَا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَغْمُومِينَ، يَا إِلٰهَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ.(۵٢) ای شادی عارفان، ای آرزوی شیفتگان، ای همدم مریدان، ای محبوب توبهکاران، ای روزی دهنده بینوایان، ای امید گنهکاران، ای نور چشم عبادتکنندگان، ای گشاینده اندوه دلگیران، ای دفعکننده غم غمزدگان، ای معبود گذشتگان و آیندگان.
﴿۵۳﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا رَبَّنا، يَا إِلٰهَنا، يَا سَيِّدَنا، يَا مَوْلانا، يَا ناصِرَنا، يَا حافِظَنا، يَا دَلِيلَنا، يَا مُعِينَنا، يَا حَبِيبَنا، يَا طَبِيبَنا.(۵٣) خدایا! من از تو میخواهم به نامت ای پروردگار ما، ای معبود ما، ای سرور ما، ای مولای ما، ای یاور ما، ای نگهدار ما، ای راهنمای ما، ای مددرسان ما، ای محبوب ما، ای پزشک ما.
﴿۵۴﴾ يَا رَبَّ النَّبِيِّينَ وَ الْأَبْرارِ، يَا رَبَّ الصِّدِّيقِينَ وَالْأَخْيارِ، يَا رَبَّ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ، يَا رَبَّ الصِّغارِ وَالْكِبارِ، يَا رَبَّ الْحُبُوبِ وَالثِّمارِ، يَا رَبَّ الْأَ نْهارِ وَالْأَشْجارِ، يَا رَبَّ الصَّحارِى وَالْقِفارِ، يَا رَبَّ الْبَرارِى وَالْبِحارِ، يَا رَبَّ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ، يَا رَبَّ الْأَعْلانِ وَالْأَسْرارِ.(۵۴) ای پروردگار پیامبران و نیکان، ای پروردگار صدّیقان و خوبان، ای پروردگار بهشت و دوزخ، ای پروردگار خردسالان و بزرگسالان، ای پروردگار دانهها و میوهها، ای پروردگار نهرها و درختان، ای پروردگار دشتها و بیشهها، ای پروردگار خشکیها و دریاها، ای پروردگار شب و روز، ای پروردگار آشکارها و نهانها.

﴿۵۵﴾ يَا مَنْ نَفَذَ فِى كُلِّ شَىْءٍ أَمْرُهُ، يَا مَنْ لَحِقَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْمُهُ، يَا مَنْ بَلَغَتْ إِلىٰ كُلِّ شَىْءٍ قُدْرَتُهُ، يَا مَنْ لَاتُحْصِى الْعِبادُ نِعَمَهُ، يَا مَنْ لَا تَبْلُغُ الْخَلائِقُ شُكْرَهُ، يَا مَنْ لَاتُدْرِكُ الْأَفْهامُ جَلالَهُ، يَا مَنْ لَاتَنالُ الْأَوْهامُ كُنْهَهُ، يَا مَنِ الْعَظَمَةُ وَالْكِبْرِيَاءُ رِداؤُهُ، يَا مَنْ لَاتَرُدُّ الْعِبادُ قَضاءَهُ، يَا مَنْ لَا مُلْكَ إِلّا مُلْكُهُ، يَا مَنْ لَاعَطاءَ إِلّا عَطاؤُهُ.(۵۵) ای آنکه فرمانش در هر چیز کاری و ثمربخش است، ای آنکه دانشش به هر چیز رسیده، ای آنکه قدرتش به همه چیز رسیده، ای آنکه بندگان از شمردن نعمتهایش ناتواناند، ای آنکه آفریدگان به سپاسش نرسند، ای آنکه شعورها و هوشها بزرگیاش را درنیابند، ای آنکه پندارها به ژرفای هستیاش نرسند، ای آنکه بزرگی و بزرگمنشی پوشش اوست، ای که بندگان توان برگرداندن حکمش را ندارند، ای آنکه فرمانروایی جز فرمانروایی او نیست، ای آنکه عطایی جز عطای او نیست.
﴿۵۶﴾ يَا مَنْ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلىٰ، يَا مَنْ لَهُ الصِّفاتُ الْعُلْيا، يَا مَنْ لَهُ الْآخِرَةُ وَالْأُولىٰ، يَا مَنْ لَهُ جَنَّةُ الْمَأْوىٰ، يَا مَنْ لَهُ الْآياتُ الْكُبْرىٰ، يَا مَنْ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنىٰ، يَا مَنْ لَهُ الْحُكْمُ وَالْقَضاءُ، يَا مَنْ لَهُ الْهَواءُ وَالْفَضاءُ، يَا مَنْ لَهُ الْعَرْشُ وَالثَّرىٰ، يَا مَنْ لَهُ السَّمَاوَاتُ الْعُلىٰ.(۵۶) ای آنکه نمونه برتر برای اوست، ای آنکه صفات برتر برای اوست، ای آنکه سرانجام و سرآغاز برای اوست، ای آنکه بهشت آسایش برای اوست، ای آنکه نشانههای بزرگتر برای اوست، ای آنکه نامهای نیکوتر ویژه اوست، ای آنکه فرمان و داوری برای اوست، ای آنکه هوا و فضا از حضرت اوست، ای آنکه عرش و فرش برای اوست، ای آنکه آسمانهای برافراشته برای اوست.
﴿۵۷﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا عَفُوُّ، يَا غَفُورُ، يَا صَبُورُ، يَا شَكُورُ، يَا رَؤُوفُ، يَا عَطُوفُ، يَا مَسْؤُولُ، يَا وَدُودُ، يَا سُبُّوحُ، يَا قُدُّوسُ.(۵٧) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای درگذرنده، ای آمرزنده، ای شکیبا، ای پاداشدهنده بسیار بر عمل اندک، ای مهربان، ای مهرورز، ای درخواستشده، ای دوست، ای پاک، ای منزّه.
﴿۵۸﴾ يَا مَنْ فِى السَّماءِ عَظَمَتُهُ، يَا مَنْ فِى الْأَرْضِ آياتُهُ، يَا مَنْ فِى كُلِّ شَىْءٍ دَلائِلُهُ، يَا مَنْ فِى الْبِحارِ عَجائِبُهُ، يَا مَنْ فِى الْجِبالِ خَزائِنُهُ، يَا مَنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ، يَا مَنْ إِلَيْهِ يَرْجِعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ، يَا مَنْ أَظْهَرَ فِى كُلِّ شَىْءٍ لُطْفَهُ، يَا مَنْ أَحْسَنَ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ، يَا مَنْ تَصَرَّفَ فِى الْخَلائِقِ قُدْرَتُهُ.(۵٨) ای آنکه بزرگیاش در آسمان است، ای آنکه نشانههایش در زمین است، ای آنکه دلایلش در هر چیز است، ای آنکه شگفتیهایش در دریاست، ای آنکه گنجینههایش در کوههاست، ای آنکه آفرینش را آغاز کند سپس بازش گرداند، ای آنکه همه امور بهسوی او بازگردد، ای آنکه مهربانیاش را در هر چیز نمایان ساخته، ای آنکه آفرینش هر چیز را نیکو انجام داده، ای آنکه توانش در آفریدگان کارگر افتاده است.
﴿۵۹﴾ يَا حَبِيبَ مَنْ لَاحَبِيبَ لَهُ، يَا طَبِيبَ مَنْ لَاطَبِيبَ لَهُ، يَا مُجِيبَ مَنْ لَامُجِيبَ لَهُ، يَا شَفِيقَ مَنْ لَاشَفِيقَ لَهُ، يَا رَفِيقَ مَنْ لَارَفِيقَ لَهُ، يَا مُغِيثَ مَنْ لَامُغِيثَ لَهُ، يَا دَلِيلَ مَنْ لَادَلِيلَ لَهُ، يَا أَنِيسَ مَنْ لَاأَنِيسَ لَهُ، يَا راحِمَ مَنْ لَاراحِمَ لَهُ، يَا صاحِبَ مَنْ لَاصاحِبَ لَهُ.(۵٩) ای دوست آنکه دوستی ندارد، ای پزشک آنکه پزشکی ندارد، ای پاسخگوی آنکه پاسخگویی ندارد، ای یار مهربان آنکه یار مهربانی ندارد، ای همراه بی همرهان، ای فریادرس آنکه فریادرسی ندارد، ای رهنمای آنکه رهنمایی ندارد، ای همدم آنکه همدمی ندارد، ای رحمکننده آنکه رحمکنندهای ندارد، ای همنشین آنکه همنشینی ندارد.
﴿۶۰﴾ يَا كافِىَ مَنِ اسْتَكْفاهُ، يَا هادِىَ مَنِ اسْتَهْداهُ، يَا كالِئَ مَنِ اسْتَكْلاهُ، يَا راعِىَ مَنِ اسْتَرْعاهُ، يَا شافِىَ مَنِ اسْتَشْفاهُ، يَا قاضِىَ مَنِ اسْتَقْضاهُ، يَا مُغْنِىَ مَنِ اسْتَغْناهُ، يَامُوفِىَ مَنِ اسْتَوْفاهُ، يَامُقَوِّىَ مَنِ اسْتَقْواهُ، يَاوَلِىَّ مَنِ اسْتَوْلاهُ.(۶٠) ای کفایت کننده هرکه از او کفایت خواهد، ای راهنمای هرکه از او راهنمایی جوید، ای نگاهبان هرکه از او نگاهبانی خواهد، ای حمایت کننده هرکه از او حمایت خواهد، ای شفادهنده هرکه از او شفا طلبد، ای داور هرکه از او داوری خواهد، ای بینیاز کننده هرکه از او بینیازی جوید، ای وفادار به هر که از او وفا جوید، ای نیروبخش هرکه از او نیرو خواهد، ای سرپرست هرکه از او سرپرستی خواهد.

﴿۶۱﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا خالِقُ، يَا رازِقُ، يَا ناطِقُ، يَاصادِقُ، يَا فالِقُ، يَا فارِقُ، يَا فاتِقُ، يَا راتِقُ، يَا سابِقُ ، يَا سامِقُ.(۶١) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای آفریننده، ای روزی دهنده، ای گویا، ای راستگو، ای شکافنده، ای جدا کننده، ای گشاینده، ای پیونددهنده، ای پیشی گیرنده، ای بلند جایگاه.
﴿۶۲﴾ يَا مَنْ يُقَلِّبُ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ، يَا مَنْ جَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالْأَنْوارَ، يَا مَنْ خَلَقَ الظِّلَّ وَالْحَرُورَ، يَا مَنْ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ، يَا مَنْ قَدَّرَ الْخَيْرَ وَالشَّرَّ، يَا مَنْ خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ، يَا مَنْ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ، يَا مَنْ لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلَا وَلَداً، يَا مَنْ لَيْسَ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ، يَا مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَ لِيٌّ مِنَ الذُّلِّ.(۶٢) ای آنکه شب و روز را دگرگون سازد، ای آنکه تاریکیها و روشناییها را قرار داد، ای آنکه سایه خنک و گرما را آفرید، ای آنکه خورشید و ماه را به کار گرفت، ای آنکه خیر و شر را مقدّر نمود، ای آنکه مرگ و زندگی را آفرید، ای آنکه خلق و امر از اوست، ای آنکه همسر و فرزندی نگرفت، ای آنکه در فرمانروایی شریکی برایش نیست، ای آنکه از روی خواری سرپرستی نخواهد.
﴿۶۳﴾ يَا مَنْ يَعْلَمُ مُرادَ الْمُرِيدِينَ، يَا مَنْ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ، يَا مَنْ يَسْمَعُ أَنِينَ الْواهِنِينَ، يَا مَنْ يَرىٰ بُكاءَ الْخائِفِينَ، يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوائِجَ السَّائِلِينَ، يَا مَنْ يَقْبَلُ عُذْرَ التَّائِبِينَ، يَا مَنْ لَايُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ، يَا مَنْ لَايُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ، يَا مَنْ لَايَبْعُدُ عَنْ قُلُوبِ الْعارِفِينَ، يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِينَ.(۶٣) ای آنکه خواهش خواهشمندان را میداند، ای آنکه از نهاد خاموشان آگاه است، ای آنکه ناله درماندگان را میشنود، ای آنکه گریه هراسیدگان را میبیند، ای آنکه نیازهای نیازمندان به دست اوست، ای آنکه بهانه توبهکاران را میپذیرد، ای آنکه عمل تبهکاران را سر و سامان ندهد، ای آنکه پاداش نیکوکاران را تباه نکند، ای آنکه از دل عارفان دور نباشد، ای بخشندهترین بخشندگان.
﴿۶۴﴾ يَا دائِمَ الْبَقاءِ، يَا سامِعَ الدُّعاءِ، يَا واسِعَ الْعَطاءِ، يَا غافِرَ الْخَطاءِ، يَا بَدِيعَ السَّماءِ، يَا حَسَنَ الْبَلاءِ، يَا جَمِيلَ الثَّناءِ، يَا قَدِيمَ السَّناءِ، يَا كَثِيرَ الْوَفاءِ، يَا شَرِيفَ الْجَزاءِ.(۶۴) ای همیشه ماندگار، ای شنونده دعا، ای گسترده عطا، ای آمرزنده خطا، ای پدیدآورنده آسمان، ای نیک آزمون، ای نیکو ستایش، ای دیرینه درخشان، ای بسیار وفادار، ای برجسته پاداش.
﴿۶۵﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا سَتَّارُ، يَا غَفَّارُ، يَا قَهَّارُ، يَا جَبَّارُ، يَا صَبَّارُ، يَا بارُّ، يَا مُخْتارُ، يَا فَتَّاحُ، يَا نَفَّاحُ، يَا مُرْتاحُ.(۶۵) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای پردهپوش، ای آمرزنده، ای چیره، ای توانا، ای بس شکیبا، ای نیکبخش، ای برگزیده، ای گشاینده، ای روحبخش، ای راحتیبخش.
﴿۶۶﴾ يَا مَنْ خَلَقَنِى وَسَوَّانِى، يَا مَنْ رَزَقَنِى وَرَبَّانِى، يَا مَنْ أَطْعَمَنِى وَسَقانِى، يَا مَنْ قَرَّبَنِى وَأَدْنانِى، يَا مَنْ عَصَمَنِى وَكَفانِى، يَا مَنْ حَفِظَنِى وَكَلانِى، يَا مَنْ أَعَزَّنِى وَأَغْنانِى، يَا مَنْ وَفَّقَنِى وَهَدانِى، يَا مَنْ آنَسَنِى وَآوانِى، يَا مَنْ أَماتَنِى وَأَحْيانِى.(۶۶) ای آنکه مرا آفرید و بیاراست، ای آنکه مرا روزی داد و پرورید، ای آنکه به من خورانید و نوشانید، ای آنکه مرا نزدیک نمود و به کنار خویش برد، ای آنکه مرا نگاه داشت و کفایت نمود، ای آنکه مرا حفظ کرد و حمایت کرد، ای آنکه به من توانمندی بخشید و بینیازم ساخت، ای آنکه توفیقم داد و راهنمایی کرد، ای آنکه همدمم شد و جایم داد، ای آنکه مرا بمیراند و زنده کند.

﴿۶۷﴾ يَا مَنْ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ، يَا مَنْ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ، يَا مَنْ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ، يَا مَنْ لَاتَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلّا بِإِذْنِهِ، يَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ، يَا مَنْ لَامُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ، يَا مَنْ لَارَادَّ لِقَضائِهِ، يَا مَنِ انْقادَ كُلُّ شَىْءٍ لِأَمْرِهِ، يَا مَنِ السَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ، يَا مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ.(۶٧) ای آنکه حق را با کلماتش استوار و برجا کند، ای آنکه توبه را از بندگانش بپذیرد، ای آنکه میان انسان و دلش قرار گیرد، ای آنکه شفاعت جز با اجازهاش سود نبخشد، ای آنکه به گمراه شدگان راهش داناتر است، ای آنکه حکمش دگرگونی نپذیرد، ای آنکه رأیش را بازگردانندهای نیست، ای آنکه هر چیز فرمانش را گردن نهد، ای آنکه آسمانها به دست قدرتش پیچیده گشته، ای آنکه بادها را مژدهدهنده رحمتش فرستد.
﴿۶۸﴾ يَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ مِهاداً، يَا مَنْ جَعَلَ الْجِبالَ أَوْتاداً، يَا مَنْ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً، يَا مَنْ جَعَلَ الْقَمَرَ نُوراً، يَا مَنْ جَعَلَ اللَّيْلَ لِباساً، يَا مَنْ جَعَلَ النَّهارَ مَعَاشاً، يَا مَنْ جَعَلَ النَّوْمَ سُباتاً، يَا مَنْ جَعَلَ السَّمَاءَ بِناءً، يَا مَنْ جَعَلَ الْأَشْياءَ أَزْواجاً، يَا مَنْ جَعَلَ النَّارَ مِرْصاداً.(۶٨) ای آنکه زمین را بستر زندگی قرار داد، ای آنکه کوهها را میخهای زمین نهاد، ای آنکه خورشیدی را چراغ نوربخش کرد، ای آنکه ماه را تابان ساخت، ای آنکه شب را جامه آرامش گرداند، ای آنکه روز را مایه گذران قرار داد، ای آنکه خواب را وسیله آرامش ساخت، ای آنکه آسمان را بنا نهاد، ای آنکه از هر چیز گونههای مختلف آفرید، ای آنکه آتش را کمینگاه قرار داد.
﴿۶۹﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا سَمِيعُ، يَا شَفِيعُ، يَا رَفِيعُ، يَا مَنِيعُ، يَا سَرِيعُ، يَا بَدِيعُ، يَا كَبِيرُ، يَا قَدِيرُ، يَا خَبِيرُ ، يَا مُجِيرُ.(۶٩) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای شنوا، ای حامی و مدافع، ای بلندپایه، ای فرازمند، ای شتابنده، ای نوآفرین، ای بزرگ، ای توانا، ای آگاه، ای پناهده.
﴿۷۰﴾ يَا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَيٍّ، يَا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ، يَا حَىُّ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ حَيٌّ، يَا حَىُّ الَّذِي لَايُشارِكُهُ حَيٌّ، يَا حَىُّ الَّذِى لَا يَحْتاجُ إِلىٰ حَيٍّ، يَا حَىُّ الَّذِي يُمِيتُ كُلَّ حَيٍّ، يَا حَىُّ الَّذِي يَرْزُقُ كُلَّ حَيٍّ، يَا حَيّاً لَمْ يَرِثِ الْحَياةَ مِنْ حَيٍّ، يَا حَىُّ الَّذِي يُحْيِي الْمَوْتىٰ، يَا حَىُّ يَا قَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ.(٧٠) ای زنده پیش از هر زنده، ای زنده پس از هر زنده، ای زندهای که مانند او زندهای نیست، ای زندهای که هیچ زندهای شریک او نیست، ای زندهای که به زندهای نیاز ندارد، ای زندهای که همه زندگان را میمیراند، ای زندهای که به زندهها روزی میدهد، ای زندهای که زندگی را از زندهای دیگر به ارث نبرده، ای زندهای که مردگان را زنده میکند، ای زندهی به خود پایندهای که او را چرت و خواب درنگیرد.
﴿۷۱﴾ يَا مَنْ لَهُ ذِكْرٌ لَايُنْسىٰ، يَا مَنْ لَهُ نُورٌ لَايُطْفىٰ، يَا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لَاتُعَدُّ، يَا مَنْ لَهُ مُلْكٌ لَايَزُولُ، يَا مَنْ لَهُ ثَنَاءٌ لَايُحْصىٰ، يَا مَنْ لَهُ جَلالٌ لَايُكَيَّفُ، يَا مَنْ لَهُ كَمالٌ لَايُدْرَكُ، يَا مَنْ لَهُ قَضاءٌ لَايُرَدُّ، يَا مَنْ لَهُ صِفاتٌ لَاتُبَدَّلُ، يَا مَنْ لَهُ نُعُوتٌ لَاتُغَيَّرُ.(٧١) ای آنکه یادی دارد فراموشنشدنی، ای آنکه نوری دارد خاموش نشدنی، ای آنکه عطایایی بخشیده ناشمردنی، ای آنکه فرمانرواییاش نابودی ندارد، ای آنکه ستایشش بیآمار است، ای آنکه شکوهش چگونگی نپذیرد، ای آنکه کمالی دارد درک ناشدنی، ای آنکه داوریاش بازگشت ناپذیر است، ای آنکه صفاتی دارد دگرگون ناپذیر، ای آنکه صفاتی دارد غیر قابل تغییر.
﴿۷۲﴾ يَا رَبَّ الْعالَمِينَ، يَا مالِكَ يَوْمِ الدِّينِ، يَا غايَةَ الطَّالِبِينَ، يَا ظَهْرَ اللَّاجِينَ، يَا مُدْرِكَ الْهارِبِينَ، يَا مَنْ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ، يَا مَنْ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ، يَا مَنْ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ، يَا مَنْ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ، يَا مَنْ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ.(٧٢) ای پروردگار جهانیان، ای مالک روز جزا، ای مقصود جویندگان، ای پشت و پناه پناهندگان، ای دریابنده فراریان، ای آنکه شکیبایان را دوست دارد، ای آنکه توبهکنندگان را دوست دارد، ای آنکه پاکیزگان را دوست دارد، ای آنکه نیکوکاران را دوست دارد، ای آنکه اوست داناتر به راهیافتگان.

﴿۷۳﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا شَفِيقُ، يَا رَفِيقُ، يَا حَفِيظُ، يَا مُحِيطُ، يَا مُقِيتُ، يَا مُغِيثُ، يَا مُعِزُّ، يَا مُذِلُّ، يَا مُبْدِئُ، يَا مُعِيدُ.(٧٣) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای مهربان، ای همراه، ای نگهدار، ای فراگیر، ای روزیبخش، ای فریادرس، ای توانبخش، ای خوار کننده، ای آغازگر، ای برگرداننده.
﴿۷۴﴾ يَا مَنْ هُوَ أَحَدٌ بِلا ضِدٍّ، يَا مَنْ هُوَ فَرْدٌ بِلا نِدٍّ، يَا مَنْ هُوَ صَمَدٌ بِلا عَيْبٍ، يَا مَنْ هُوَ وِتْرٌ بِلا كَيْفٍ، يَا مَنْ هُوَ قاضٍ بِلا حَيْفٍ، يَا مَنْ هُوَ رَبٌّ بِلا وَزِيرٍ، يَا مَنْ هُوَ عَزِيزٌ بِلا ذُلٍّ، يَا مَنْ هُوَ غَنِيٌّ بِلا فَقْرٍ، يَا مَنْ هُوَ مَلِكٌ بِلا عَزْلٍ، يَا مَنْ هُوَ مَوْصُوفٌ بِلا شَبِيهٍ.(٧۴) ای آنکه یکتاست و حریف ندارد، ای آنکه یگانه است و بیمانند، ای آنکه بینیاز و بیکاستی است، ای آنکه بیهمتا و بدون چگونگی است، ای آنکه داوری است بدون ستم، ای آنکه پروردگاری بی وزیر است، ای آنکه توانمندی بیخواری است، ای آنکه توانگری بینیاز است، ای آنکه پادشاهی بدون برکنار کردن است، ای آنکه اوصافش بیمانند است.
﴿۷۵﴾ يَا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ لِلذَّاكِرِينَ، يَا مَنْ شُكْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاكِرِينَ، يَا مَنْ حَمْدُهُ عِزٌّ لِلْحامِدِينَ، يَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجاةٌ لِلْمُطِيعِينَ، يَا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِلطَّالِبِينَ، يَا مَنْ سَبِيلُهُ واضِحٌ لِلْمُنِيبِينَ، يَا مَنْ آياتُهُ بُرْهانٌ لِلنَّاظِرِينَ، يَا مَنْ كِتابُهُ تَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ، يَا مَنْ رِزْقُهُ عُمُومٌ لِلطَّائِعِينَ وَالْعاصِينَ، يَا مَنْ رَحْمَتُهُ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.(٧۵) ای آنکه ذکرش برای ذاکران شرف است، ای آنکه شکرش برای شاکران رستگاری است، ای آنکه ستایشش برای ستایشگران عزّت است، ای آنکه طاعتش برای مطعیان مایه نجات است، ای آنکه درگاهش به روی جویندگان گشوده است، ای آنکه راهش برای توبهکاران هموار است، ای آنکه نشانههایش برای بینندگان دلیل قاطع است، ای آنکه کتابش برای پرواپیشگان مایه پند و یادآوری است، ای آنکه روزیاش همه مطیعان و گنهکاران را فراگیرد، ای آنکه رحمتش به نیکوکاران نزدیک است.
﴿۷۶﴾ يَا مَنْ تَبارَكَ اسْمُهُ، يَا مَنْ تَعالىٰ جَدُّهُ، يَا مَنْ لَاإِلٰهَ غَيْرُهُ، يَا مَنْ جَلَّ ثَناؤُهُ، يَا مَنْ تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُهُ، يَا مَنْ يَدُومُ بَقاؤُهُ، يَا مَنِ الْعَظَمَةُ بَهاؤُهُ، يَا مَنِ الْكِبْرِياءُ رِداؤُهُ، يَا مَنْ لَاتُحْصىٰ آلاؤُهُ، يَا مَنْ لَاتُعَدُّ نَعْماؤُهُ.(٧۶) ای آنکه نامش خجسته است، ای آنکه محبوبیتش بس بلند است، ای آنکه معبودی جز او نیست، ای آنکه ستایشش والا است، ای آنکه نامهایش پاک و بیعیب است، ای آنکه هستیاش پایدار است، ای آنکه بزرگی جلوه زیبایی اوست، ای آنکه بزرگمنشی پوشش اوست، ای آنکه عطاهایش در شمار نیاید، ای آنکه نعمتهایش شمرده نشود.
﴿۷۷﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُعِينُ، يَا أَمِينُ، يَا مُبِينُ، يَا مَتِينُ، يَا مَكِينُ، يَا رَشِيدُ، يَا حَمِيدُ، يَا مَجِيدُ، يَا شَدِيدُ، يَا شَهِيدُ.(٧٧) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای مددرسان، ای امین، ای آشکار، ای استوار، ای ارجمند، ای راهنما، ای ستوده، ای بزرگوار، ای سختگیر (گنهکاران)، ای گواه.
﴿۷۸﴾ يَا ذَا الْعَرْشِ الْمَجِيدِ، يَا ذَا الْقَوْلِ السَّدِيدِ، يَا ذَا الْفِعْلِ الرَّشِيدِ، يَا ذَا الْبَطْشِ الشَّدِيدِ، يَا ذَا الْوَعْدِ وَالْوَعِيدِ، يَا مَنْ هُوَ الْوَلِىُّ الْحَمِيدُ، يَا مَنْ هُوَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ، يَا مَنْ هُوَ قَرِيبٌ غَيْرُ بَعِيدٍ، يَا مَنْ هُوَ عَلىٰ كُلِّ شَىْءٍ شَهِيدٌ، يَا مَنْ هُوَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ.(٧٨) ای صاحب عرش پرشکوه، ای صاحب سخن استوار، ای صاحب کردار مستقیم، ای صاحب مجازات سخت، ای صاحب نوید و تهدید، ای آنکه سرپرست ستوده است، ای آنکه به نیکی انجام دهد آنچه را خواهد، ای آنکه نزدیک دوری ناپذیر است، ای آنکه بر هر چیز گواه است، ای آنکه بر بندگان ستمکار نیست.

﴿۷۹﴾ يَا مَنْ لَاشَرِيكَ لَهُ وَلَا وَزِيرَ، يَا مَنْ لَاشَبِيهَ لَهُ وَلَا نَظِيرَ، يَا خالِقَ الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ الْمُنِيرِ، يَا مُغْنِىَ الْبائِسِ الْفَقِيرِ، يَا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ، يَا راحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ، يَا جابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ، يَا عِصْمَةَ الْخائِفِ الْمُسْتَجِيرِ، يَا مَنْ هُوَ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ، يَا مَنْ هُوَ عَلىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ.(٧٩) ای آنکه شریک و وزیری ندارد، ای آنکه مثل و مانندی ندارد، ای آفریننده خورشید و ماه تابان، ای بینیاز کننده درمانده تهیدست، ای روزی دهنده کودک خردسال، ای مهرورز بر پیر بزرگسال، ای پیونددهنده استخوان شکسته، ای پناه ترسان پناهجو، ای آنکه بر بندگانش آگاه و بیناست، ای آنکه بر هر کاری تواناست.
﴿۸۰﴾ يَا ذَا الْجُودِ وَالنِّعَمِ، يَا ذَا الْفَضْلِ وَالْكَرَمِ، يَا خالِقَ اللَّوْحِ وَالْقَلَمِ، يَا بارِئَ الذَّرِّ وَالنَّسَمِ، يَا ذَا الْبَأْسِ وَالنِّقَمِ، يَا مُلْهِمَ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، يَا كَاشِفَ الضُّرِّ وَالْأَلَمِ، يَا عَالِمَ السِّرِّ وَالْهِمَمِ، يَا رَبَّ الْبَيْتِ وَالْحَرَمِ، يَا مَنْ خَلَقَ الْأَشْياءَ مِنَ الْعَدَمِ.(٨٠) ای صاحب جود و بخشش، ای صاحب احسان و بزرگواری، ای آفریننده لوح و قلم، ای پدیدآورنده موران و مردمان، ای صاحب عذاب و انتقام، ای الهامبخش عرب و عجم، ای بردارنده زیان و درد، ای دانای رازها و قصدها، ای پروردگار کعبه و حرم، ای آفریننده هر چیز از نیستی.
﴿۸۱﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا فاعِلُ، يَاجاعِلُ، يَا قابِلُ، يَا كامِلُ، يَا فاصِلُ، يَا واصِلُ، يَا عادِلُ، يَا غالِبُ، يَاطالِبُ، يَا واهِبُ.(٨١) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای کردگار، ای هستیبخش، ای پذیرنده، ای تام و تمام، ای جدا، ای پیونددهنده، ای دادگر، ای چیره، ای جویا، ای بخشنده.
﴿۸۲﴾ يَا مَنْ أَنْعَمَ بِطَوْلِهِ، يَا مَنْ أَكْرَمَ بِجُودِهِ، يَا مَنْ جادَ بِلُطْفِهِ، يَا مَنْ تَعَزَّزَ بِقُدْرَتِهِ، يَا مَنْ قَدَّرَ بِحِكْمَتِهِ، يَا مَنْ حَكَمَ بِتَدْبِيرِهِ، يَا مَنْ دَبَّرَ بِعِلْمِهِ، يَا مَنْ تَجاوَزَ بِحِلْمِهِ، يَا مَنْ دَنَا فِى عُلُّوِهِ، يَا مَنْ عَلا فِى دُنُوِّهِ.(٨٢) ای آنکه به نیکی و محبتش بخشید، ای آنکه به جودش گرامی داشت، ای آنکه به لطفش ارجمند و گرامی شد، ای آنکه به نیرویش کار نیکو کرد، ای آنکه به حکمتش سامان داد، ای آنکه به تدبیر خود حکم کرد، ای آنکه با علم خود تدبیر کرد، ای آنکه با بردباریاش درگذرد، ای آنکه در عین برتریاش نزدیک است، ای آنکه در عین نزدیکیاش برتر است.
﴿۸۳﴾ يَا مَنْ يَخْلُقُ ما يَشَاءُ، يَا مَنْ يَفْعَلُ ما يَشَاءُ، يَا مَنْ يَهْدِى مَنْ يَشَاءُ، يَا مَنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ، يَا مَنْ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ، يَا مَنْ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ، يَا مَنْ يُعِزُّ مَنْ يَشَاءُ، يَا مَنْ يُذِلُّ مَنْ يَشَاءُ، يَا مَنْ يُصَوِّرُ فِى الْأَرْحامِ مَا يَشَاءُ، يَا مَنْ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ.(٨٣) ای آنکه هرچه خواهد میآفریند، ای آنکه هرچه بخواهد انجام میدهد، ای آنکه هرکه را بخواهد راهنمایی کند، ای آنکه هرکه را بخواهد وامیگذارد، ای آنکه هرکه را بخواهد عذاب کند، ای آنکه هرکه را بخواهد بیامرزد، ای آنکه هرکه را بخواهد توانمندی بخشد، ای آنکه هرکه را بخواهد خوار گرداند، ای آنکه در رحم مادران هرچه خواهد صورت بخشد، ای آنکه هرکه را بخواهد به رحمتش مخصوص گرداند.
﴿۸۴﴾ يَا مَنْ لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلَا وَلَداً، يَا مَنْ جَعَلَ لِكُلِّ شَىْءٍ قَدْراً، يَا مَنْ لَايُشْرِكُ فِى حُكْمِهِ أَحَداً، يَا مَنْ جَعَلَ الْمَلائِكَةَ رُسُلاً، يَا مَنْ جَعَلَ فِى السَّماءِ بُرُوجاً، يَا مَنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً، يَا مَنْ خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً، يَا مَنْ جَعَلَ لِكُلِّ شَىْءٍ أَمَداً، يَا مَنْ أَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً، يَا مَنْ أَحْصىٰ كُلَّ شَىْءٍ عَدَداً.(٨۴) ای آنکه همسر و فرزندی نگرفت، ای آنکه برای هر چیز اندازه نهاد، ای آنکه در حکومتش کسی را شریک نساخت، ای آنکه فرشتگان را فرستادگان خویش قرار داد، ای آنکه در آسمانها برجهایی قرار داد، ای آنکه زمین را زیستگاه شایسته نمود، ای آنکه آدمی را از آب آفرید، ای آنکه برای هر چیز سرانجامی قرار داد، ای آنکه با علم خویش هر چیز را دربر گرفته است، ای آنکه تعداد هر چیز را شماره نموده است.

﴿۸۵﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا أَوَّلُ، يَا آخِرُ، يَاظاهِرُ، يَا باطِنُ، يَابَرُّ، يَاحَقُّ، يَافَرْدُ، يَاوِتْرُ، يَاصَمَدُ، يَاسَرْمَدُ.(٨۵) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای آغاز، ای انجام، ای آشکار، ای نهان، ای نیکوکار، ای حق، ای یگانه، ای یکتا، ای بینیاز، ای همیشگی.
﴿۸۶﴾ يَا خَيْرَ مَعْرُوفٍ عُرِفَ، يَا أَفْضَلَ مَعْبُودٍ عُبِدَ، يَا أَجَلَّ مَشْكُورٍ شُكِرَ، يَا أَعَزَّ مَذْكُورٍ ذُكِرَ، يَا أَعْلىٰ مَحْمُودٍ حُمِدَ، يَا أَقْدَمَ مَوْجُودٍ طُلِبَ، يَا أَرْفَعَ مَوْصُوفٍ وُصِفَ، يَا أَكْبَرَ مَقْصُودٍ قُصِدَ، يَا أَكْرَمَ مَسْؤُولٍ سُئِلَ، يَا أَشْرَفَ مَحْبُوبٍ عُلِمَ.(٨۶) ای بهترین شناخته شدهای که شناخته شده، ای برترین معبودی که عبادت شده، ای والاترین ثناپذیری که سپاس شده، ای توانمندترین یاد شدهای که یاد شده، ای برترین ستودهای که ستایش شده، ای دیرینهترین موجودی که خواسته شده، ای بلندترین وصف شدهای که به وصف آمده، ای بزرگترین مقصودی که قصد شده، ای گرامیترین پرسیدهای که پرسش شده، ای عالیمرتبهترین محبوبی که دانسته شده.
﴿۸۷﴾ يَا حَبِيبَ الْباكِينَ، يَا سَيِّدَ الْمُتَوَكِّلِينَ، يَا هادِىَ الْمُضِلِّينَ، يَا وَلِىَّ الْمُؤْمِنِينَ، يَا أَنِيسَ الذَّاكِرِينَ، يَا مَفْزَعَ الْمَلهُوفِينَ، يَا مُنْجِىَ الصَّادِقِينَ، يَا أَقْدَرَ الْقادِرِينَ، يَا أَعْلَمَ الْعالِمِينَ، يَا إِلٰهَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ.(٨٧) ای محبوب گریهکنندگان، ای سرور توکلکنندگان، ای راهنمای گمراهان، ای سرپرست مؤمنان، ای همدم ذاکران، ای پناه جان سوختگان، ای رهایی بخش راستگویان، ای تواناترین توانایان، ای داناترین دانایان، ای پرستیده همه آفریدگان.
﴿۸۸﴾ يَا مَنْ عَلا فَقَهَرَ، يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، يَا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ، يَا مَنْ عُبِدَ فَشَكَرَ، يَا مَنْ عُصِىَ فَغَفَرَ، يَا مَنْ لَاتَحْوِيهِ الْفِكَرُ، يَامَنْ لَايُدْرِكُهُ بَصَرٌ، يَا مَنْ لَايَخْفىٰ عَلَيْهِ أَثَرٌ، يَا رازِقَ الْبَشَرِ، يَا مُقَدِّرَ كُلِّ قَدَرٍ.(٨٨) ای آنکه فراتر رفت و چیره گشت، ای آنکه دارا گشت و توان یافت، ای آنکه نهان شد و آگاهی یافت، ای آنکه پرستش شد و در برابر پرستش اندک پاداش فراوان داد، ای آنکه نافرمانی شد و آمرزید، ای آنکه اندیشهها او را فرا نگیرد، ای آنکه دیدهای او را در نیابد، ای آنکه اثری بر او پوشیده نماند، ای روزیدهنده آدمیان، ای اندازه دهنده هر اندازه.
﴿۸۹﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا حافِظُ، يَا بارِئُ، يَا ذارِئُ يَا باذِخُ، يَافارِجُ، يَا فاتِحُ، يَا كاشِفُ، يَا ضامِنُ، يَا آمِرُ، يَا ناهِى.(٨٩) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای نگهدار، ای آفریننده، ای پدیدآورنده، ای بسیار بخشنده، ای گشایشگر، ای فراخیبخش، ای برطرفکننده زیان، ای ضمانتکننده، ای فرمانده، ای بازدارنده.
﴿۹۰﴾ يَامَنْ لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايَصْرِفُ السُّوءَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايَخْلُقُ الْخَلْقَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايَغْفِرُ الذَّنْبَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايُتِمُّ النِّعْمَةَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايُقَلِّبُ الْقُلُوبَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايُدَبِّرُ الْأَمْرَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايُنَزِّلُ الْغَيْثَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَا يَبْسُطُ الرِّزْقَ إِلّا هُوَ، يَا مَنْ لَايُحْيِى الْمَوْتىٰ إِلّا هُوَ.(٩٠) ای آنکه جز او غیب نداند، ای آنکه زیان و سیهروزی را جز او برنگرداند، ای آنکه آفریدگان را جز او نیافریند، ای آنکه گناه را جز او نیامرزد، ای آنکه نعمت را جز او کامل نکند، ای آنکه دلها را جز او دگرگون نکند، ای آنکه کارها را جز او تدبیر ننماید، ای آنکه باران را جز او فرو نبارد، ای آنکه روزی را جز او نگستراند، ای آنکه مردگان را جز او زنده نسازد.

﴿۹۱﴾ يَا مُعِينَ الْضُعَفاءِ، يَا صاحِبَ الْغُرَباءِ، يَا ناصِرَ الْأَوْلِياءِ، يَا قاهِرَ الْأَعْداءِ، يَا رافِعَ السَّماءِ، يَا أَنِيسَ الْأَصْفِياءِ، يَا حَبِيبَ الْأَتْقِياءِ، يَا كَنْزَ الْفُقَراءِ، يَا إِلٰهَ الْأَغْنِياءِ، يَا أَكْرَمَ الْكُرَماءِ.(٩١) ای یاور ناتوانان، ای همراه غریبان، ای یار دوستان، ای چیره بر دشمنان ای بالا برنده آسمان، ای مونس برگزیدگان، ای محبوب پروا پیشگان، ای گنجینه تهیدستان، ای معبود توانگران ای کریمترین کریمان.
﴿۹۲﴾ يَا كافِياً مِنْ كُلِّ شَىْءٍ، يَا قائِماً عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ لَا يُشْبِهُهُ شَىْءٌ، يَا مَنْ لَايَزِيدُ فِى مُلْكِهِ شَىْءٌ، يَا مَنْ لَايَخْفىٰ عَلَيْهِ شَىْءٌ، يَا مَنْ لَا يَنْقُصُ مِنْ خَزائِنِهِ شَىْءٌ، يَا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ، يَا مَنْ لَايَعْزُبُ عَنْ عِلْمِهِ شَىْءٌ، يَا مَنْ هُوَ خَبِيرٌ بِكُلِّ شَىْءٍ، يَا مَنْ وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ كُلَّ شَىْءٍ.(٩٢) ای کفایتکننده از هر چیز، ای پاینده بر هر چیز، ای آنکه چیزی مانند او نیست، ای آنکه چیزی بر فرمانرواییاش نیفزاید، ای آنکه چیزی بر او پوشیده نیست، ای آنکه چیزی از خزانههایش نکاهد، ای آنکه مانندش کسی نیست، ای آنکه چیزی از علمش پنهان نماند، ای آنکه به همهچیز آگاه است، ای آنکه رحمتش همهچیز را فرا گرفته است.
﴿۹۳﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُكْرِمُ، يَا مُطْعِمُ، يَا مُنْعِمُ، يَا مُعْطِى، يَا مُغْنِى، يَا مُقْنِى، يَا مُفْنِى، يَا مُحْيِى، يَا مُرْضِى، يَا مُنْجِى.(٩٣) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای محبتکننده، ای روزیبخش، ای نعمت دهنده، ای عطابخش، ای بینیازکننده، ای ذخیرهگذار، ای نابودکننده، ای زندهکننده، ای خشنودکننده، ای رهایی بخش.
﴿۹۴﴾ يَا أَوَّلَ كُلِّ شَىْءٍ وَآخِرَهُ، يَا إِلٰهَ كُلِّ شَىْءٍ وَمَلِيكَهُ، يَا رَبَّ كُلِّ شَىْءٍ وَصانِعَهُ، يَا بارِئَ كُلِّ شَىْءٍ وَخالِقَهُ، يَا قابِضَ كُلِّ شَىْءٍ وَباسِطَهُ، يَا مُبْدِئَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُعِيدَهُ، يَا مُنْشِئَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُقَدِّرَهُ، يَا مُكَوِّنَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُحَوِّلَهُ، يَا مُحْيِىَ كُلِّ شَىْءٍ وَمُمِيتَهُ، يَا خالِقَ كُلِّ شَىْءٍ وَوارِثَهُ.(٩۴) ای آغاز و انجام هر چیز، ای معبود و دارنده هر چیز، ای پروردگار و سازنده هر چیز، ای آفریننده و سازنده هر چیز، ای گیرنده و گشاینده هر چیز، ای آغاز کننده هر چیز، ای پدیدآورنده و اندازهبخش هر چیز، ای هستیبخش و جنباننده هر چیز، ای زندهکننده و میراننده هر چیز، ای آفریننده و میراث بر هر چیز.
﴿۹۵﴾ يَا خَيْرَ ذاكِرٍ وَمَذْكُورٍ، يَا خَيْرَ شاكِرٍ وَمَشْكُورٍ، يَا خَيْرَ حامِدٍ وَمَحْمُودٍ، يَا خَيْرَ شاهِدٍ وَمَشْهُودٍ، يَا خَيْرَ داعٍ وَمَدْعُوٍّ، يَا خَيْرَ مُجِيبٍ وَمُجابٍ، يَا خَيْرَ مُؤْنِسٍ وَأَنِيسٍ، يَا خَيْرَ صاحِبٍ وَجَلِيسٍ، يَا خَيْرَ مَقْصُودٍ وَمَطْلُوبٍ، يَا خَيْرَ حَبِيبٍ وَمَحْبُوبٍ.(٩۵) ای بهترین یادکننده و یادشده، ای بهترین ستایشکننده و ستایششده، ای بهترین ستاینده و ستوده، ای بهترین گواه و گواهینامه، ای بهترین خواهنده و خواندهشده، ای بهترین پاسخدهنده و پاسخ داده شده، ای بهترین یار و همدم، ای بهترین همراه و همنشین، ای بهترین سویه و آهنگ، ای بهترین دوستدار و محبوب.
﴿۹۶﴾ يَا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجِيبٌ، يَا مَنْ هُوَ لِمَنْ أَطاعَهُ حَبِيبٌ، يَا مَنْ هُوَ إِلَىٰ مَنْ أَحَبَّهُ قَرِيبٌ، يَا مَنْ هُوَ بِمَنِ اسْتَحْفَظَهُ رَقِيبٌ، يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجاهُ كَرِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصاهُ حَلِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى عَظَمَتِهِ رَحِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى حِكْمَتِهِ عَظِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ فِى إِحْسانِهِ قَدِيمٌ، يَا مَنْ هُوَ بِمَنْ أَرادَهُ عَلِيمٌ.(٩۶) ای آنکه به خواهندهاش پاسخ گوید، ای آنکه برای فرمانبرش دوست است، ای آنکه به دوستدارش نزدیک است، ای آنکه برای کسی که از او نگهداری طلبد دیدهبان است، ای آنکه به هرکه به او امید بندد مهماننواز است، ای آنکه بر هرکه از او نافرمانی کند بردبار است، ای آنکه در بزرگیاش مهربان است، ای آنکه در فرزانگیاش بزرگ است، ای آنکه در نیکیاش دیرینه است، ای آنکه به هر که او را خواهد دانا است.

﴿۹۷﴾ اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ يَا مُسَبِّبُ، يَا مُرَغِّبُ، يَا مُقَلِّبُ، يَا مُعَقِّبُ، يَا مُرَتِّبُ، يَا مُخَوِّفُ، يَا مُحَذِّرُ، يَا مُذَكِّرُ، يَا مُسَخِّرُ، يَا مُغَيِّرُ.(٩٧) خدایا! از تو میخواهم به نامت ای سببساز، ای شوقآفرین، ای برگرداننده، ای پیگیر، ای سامانبخش، ای هراسآور، ای برحذردار، ای یادآور، ای تسخیرگر، ای دگرگون ساز.
﴿۹۸﴾ يَا مَنْ عِلْمُهُ سابِقٌ، يَا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ، يَا مَنْ لُطْفُهُ ظاهِرٌ، يَا مَنْ أَمْرُهُ غالِبٌ، يَا مَنْ كِتابُهُ مُحْكَمٌ، يَا مَنْ قَضاؤُهُ كائِنٌ، يَا مَنْ قُرْآنُهُ مَجِيدٌ، يَا مَنْ مُلْكُهُ قَدِيمٌ، يَا مَنْ فَضْلُهُ عَمِيمٌ، يَا مَنْ عَرْشُهُ عَظِيمٌ.(٩٨) ای آنکه علمش پیش است، ای آنکه وعدهاش راست است، ای آنکه مهرش آشکار است، ای آنکه فرمانش چیره است، ای آنکه کتابش استوار است، ای آنکه حکمش شدنی است، ای آنکه قرآنش باشکوه است، ای آنکه فرمانرواییاش دیرین است، ای آنکه بخششش فراگیر است، ای آنکه مقام فرمانروائیاش بس بزرگ است.
﴿۹۹﴾ يَا مَنْ لَايَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ، يَا مَنْ لَايَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ فِعْلٍ، يَا مَنْ لَايُلْهِيهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ، يَا مَنْ لَايُغَلِّطُهُ سُؤالٌ عَنْ سُؤالٍ، يَا مَنْ لَايَحْجُبُهُ شَىْءٌ عَنْ شَىْءٍ، يَا مَنْ لَايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحِّينَ، يَا مَنْ هُوَ غايَةُ مُرادِ الْمُرِيدِينَ، يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهىٰ هِمَمِ الْعارِفِينَ، يَا مَنْ هُوَ مُنْتَهىٰ طَلَبِ الطَّالِبِينَ، يَا مَنْ لَايَخْفىٰ عَلَيْهِ ذَرَّةٌ فِى الْعالَمِينَ.(٩٩) ای آنکه شنیدنی از شنیدن دیگر بازش ندارد، ای آنکه کاری از کار دیگر منعش نکند، ای آنکه گفتاری از گفتار دیگر سرگرمش نکند، ای آنکه درخواستی از درخواست دیگر او را به اشتباه نیافکند، ای آنکه چیزی از چیز دیگر پردهاش نشود، ای آنکه اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد، ای آنکه آرمان واپسین جویندگان است، ای آنکه نهایت همّت عارفان است، ای آنکه پایان جستجوی جویندگان است، ای آنکه غباری در سراسر هستی بر او پوشیده نیست.
﴿۱۰۰﴾ يَا حَلِيماً لَايَعْجَلُ، يَا جَوَاداً لَايَبْخَلُ، يَا صادِقاً لَا يُخْلِفُ، يَا وَهَّاباً لَايَمَلُّ، يَا قاهِراً لَايُغْلَبُ، يَا عَظِيماً لَايُوصَفُ، يَا عَدْلاً لَا يَحِيفُ، يَا غَنِيّاً لَايَفْتَقِرُ، يَا كَبِيراً لَايَصْغُرُ، يَا حافِظاً لَايَغْفُلُ، سُبْحانَكَ يَا لَا إِلٰهَ إِلّا أَنْتَ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ.(١٠٠) ای بردباری که شتاب نکند، ای بخشندهای که بخل نورزد، ای راستگویی که تخلّف نکند، ای عطاکنندهای که خستگی نپذیرد، ای چیرهای که شکستناپذیر است، ای بزرگی که به وصف در نیاید، ای دادگری که ستم ننماید، ای توانگری که نیازمند نشود، ای بزرگی که کوچک نگردد، ای نگهداری که بیخبر نماند، منزّهی تو ای که معبودی جز تو نیست، فریادرس، فریادرس، ما را ای پروردگار از آتش رهایی بخش.

منبع erfan.ir
نظر دهید » 
در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان بود، که امیر والاییها و رادمرد سرافراز اسلام و آن یار همیشگی دین و شریعت محمدی به وسیله شمشیر پلیدترین و شقاوت پیشهترین انسانها فرق مبارکش شکافت و خون سرش محاسن سفید او را رنگین ساخت.

خبر از شهادت امام علی علیه السلام
امام علی (علیهالسّلام) بارها از پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مورد کیفیت و چگونگی شهادتش روایتها شنیده بود و رسول خدا با سخنان معجزه آسایش که خبر از آینده و رویدادهای تلخ و غمبار داده بود.
در روایت آمده است؛ که در جنگ خندق هنگامی که امام علی (علیهالسّلام) مقابل جنگاور کفر و شرک «عمرو» قرار گرفت، با شمشیر «عمرو» که بر فرق سرش اصابت کرد، خون سر، تمام چهره و محاسن امام را رنگین ساخت. در حالی که پیامبر با دستان مبارک خود فرق سر امام را پانسمان میکرد و خون چهره گلگون او را پاک میکرد، فرمودند: [۱]«این انا یوم یضربک اشقی الاخرین علی راسک ویخضب لحیتک من دم راسک»
«علی جان! آنگاه که شقاوت پیشهترین انسانها با شمشیر ستم و تجاوز فرق همایونت را هدف قرار میدهد. و محاسن شریفت را به خون سرت رنگین میسازد من کجا هستم تا زخم سرت را چون امروز پانسمان کنم.»

شرح ماجرای شهادت
هنگامی که ماه رمضان فرا رسید. آن امام همام، شصت و سه بهار از عمر پربرکت خویش را پشت سر نهاده بود. در آن سال نیز همچون سالهای پیش در خانه فرزندان افطار مهمان بودند و به هنگام افطار بیشتر از سه لقمه غذا تناول نمیفرمودند.
در یکی از شبها، فرزندان امام از ایشان علت کم خوردن غذا را پرسیدند. آن حضرت فرمودند: «همانا روزهای کوتاهی مانده است که امر خدای – بلند مرتبه بزرگوار فرا برسد و من بیش از هر چیز دوست دارم که در آن حال، شکمم خالی باشد.»

← میهمان دختر
در شب نوزدهم ماه رمضان در خانه دخترش ام کلثوم میهمان بود. در آن شب نیز امام هنگام افطار بیش از سه لقمه غذا نخورد.
ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیهالسّلام) چنین میگوید: «وقتی افطار در شب نوزدهم ماه رمضان پدرم میهمان ما بود. برای آن حضرت طبقی که در آن دو قرص نان جو و کاسهای از شیر و نمک ساییده شده بود، گذاشتم. پس از آن که امام از نماز مغرب فارغ شدند، سر سفره حاضر شدند، هنگامی که چشم ایشان به غذا افتاد و خوب آن را نگریستند، سر خود را با تاسف تکان داده و فرمودند که کاسه شیر را بردار و با اندکی قرص نان و نمک افطار کردند. پس از سپاس به بارگاه خداوند برای نماز و نیایش برخاست. حضرت پیوسته مشغول رکوع، سجود، دعا و تضرع بودند. امام (علیهالسّلام) تمام شب را بیدار بودند و خداوند متعال را پیوسته عبادت میکردند و در آن شب گاه و بیگاه از اطاق خویش بیرون میرفتند و با نگاه به آسمان نیلگون میفرمود: «به خدا سوگند این همان شبی است که محبوبم و آموزگارم به من وعده داده است. به خداوند سوگند، هرگز دروغ نگفتهام و از رسول خدا دروغ نشنیدهام، همانا امشب آن شبی است که به من وعدۀ شهادت داده شده است.»
در آن شب، سوره «یس» را تا آخر تلاوت نمودند و بعد از آن اندکی به خواب رفتند. به ناگاه با دلهره از خواب بیدار شده و فرمودند: «خداوندا، ما را در لقای خود برکت ده.»
بسیار میفرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»
در ادامه دختر ارجمندش چنین آورده است که: آن شب پدرم به فرزندانش فرمودند: «عزیزانم امشب خوابی دیدم؛ میخواهم آن را برایتان وصف کنم.»
آنگاه فرمودند: «پیامبر را در عالم رویا دیدم. ایشان به من فرمودند: «یا اباالحسن! انک قادم الینا عن قریب» علی جان به زودی میهمان ما خواهی بود»
و نیز فرمودند: «شقاوت پیشهترین مردم به سوی تو خواهد آمد و محاسن شریف تو را به خون سرت رنگین خواهد ساخت. «وانا والله مشتاق الیک، فهلم الینا فما عندنا خیر لک وابقی» به خدا سوگند که من در شور و شوق دیدار توام و تو در سومین دهۀ ماه خدا به میهمانی ما خواهی شتافت، بیا که آن چه نزد ماست برای تو بهتر و پاینده تر است.»
هنگامی که اهل خانه، این سخنان جان فرسای ایشان را شنیدند، همه اشک ریختند و به سختی گریستند و فریاد و ضجه زدند و صدا به گریه بلند کردند. و آن حضرت، آنها را دعوت به سکوت کردند، وقتی ساکت شدند، آنها را به خوبیها، سفارش و امر کرده و از بدیها نهی فرمودند. هر قدر، وقت صبح طلوع فجر نزدیکتر میشد، بر اضطراب و تشویش امیرمؤمنان افزوده میگشت. ترس ایشان از شان و جایگاه خداوندی بود، نه از مرگ و خروج روح از بدن!

← حالات امام نزدیک شهادت
چنین روایت شده است که هرگاه وقت نماز فرا میرسید رنگ رخسار امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) تغییر میکرد و بدن ایشان میلرزید. به همین جهت، بار دیگر امکلثوم به آن حضرت عرض کرد: امشب، بیداری و اضطراب شما برای چیست؟ فرمودند: «همانا اگر امشب را به صبح برسانم، کشته خواهم شد.»
شب نوزدهم به پایان رسید، امام، رفته رفته آماده رفتن به مسجد برای اقامه نماز شدند. هنگامی خروج حضرت از درب منزل، مرغابیها راه را بر امام بستند، تا امام به مسجد نرود. قلاب در به کمر ایشان گیر کرد و کمربند امام باز شده و به زمین افتاد. امام کمربند خویش را بست و راهی مسجد شد.
حضرت پس از ورود به مسجد کوفه، در تاریکی چند رکعت نماز خوانده مشغول تعقیبات نماز شدند. پس از آن به پشت بام مسجد ندای اذان سر داد و خفتگان در مسجد را بیدار نمود. سپس آرام آرام نزدیک محراب شد و با حضور قلب مشغول نماز شدند.

← لحظات شهادت
“ابن ملجم” آن عنصر تیره بخت نیز در نقشه خائنانهاش تصمیم گرفته بود تا آن حضرت را به هنگام برخاستن از رکوع و یا سر برداشتن از سجده هدف گیرد. به همین جهت پس از آغاز نماز دزدانه برخاست و به سرعت خود را کنار ستونی که امام در کنار آن به نماز ایستاده بود رساند تا در فرصت مناسب به سهمگینترین جنایت تاریخ بشری دست یابد. هنگامی که امام آن پیشوای نماز و نیایش سر از سجده نخست برداشت، آن ملعون با شمشیر زهرآلودش که با هزار دینار آن را آغشته به زهر ساخته بود، فرق همایون سهیل عدالت و آزادگی را نشانه رفت. درست همان جای را هدف قرار داد که در جنگ خندق به وسیله شمشیر «عمرو عامری» هدف قرار گرفته بود. فرق مبارک امام شکافت. خون سر و صورت امام را رنگین کرد. امیر والاییها بر چهره به محراب افتاد در حالی که زمزمهاش این بود: «بسم الله و بالله وعلی ملة رسول الله: فزت و رب الکعبه» به پروردگار کعبه رستگار و کامیاب شدم.
آنگاه فریاد زدند که: «به پروردگار کعبه سوگند! ابن ملجم مرا کشت، آن ملعون، آن فرزند یهودیه مرا کشت، ای مردم ابن ملجم از دست شما مگریزد.»
بدین ترتیب امام (علیهالسّلام) با بیان نام و نشان از قاتل خود، خواست بیگناهی در آن شرایط بحرانی کشته یا زخمی و دستگیر نشود. ضربت ابن ملجم ملعون، فرق مبارک حضرت را تا پیشانی و محل سجده شکافته بود.
تا آن زمان تاریخ پیامبران به خود این موضوع را ندیده بود که در روز رحلت یا شهادت، جبرئیل ندای آسمانی سر دهد. اما از شگفتیهای عظمت و معنویت علی (علیهالسّلام) بود که با فرود آمدن شمشیر تاریک اندیشی و خشونت بر فرق سر آن امام همام در حالی که هنوز زنده بود، فرشته وحی شهادت جان سوز او را اعلام کرد. خبر این جنایت سهمگین مانند تندبادی کوفه و اطراف آن را به لرزه درآورد. زن و مرد، پیر و جوان، سالم و بیمار سراسیمه از خانههای خویش بیرون ریختند و با شیون و فریاد راه مسجد و خانه علی (علیهالسّلام) را در پیش گرفتند. از سوی دیگر «مرادی» دژخیم که آهنگ فرار داشت، به دست مردم اسیر گردید و درحالی که دیدگان خون رنگ و از حدقه بیرون آمدهاش از وحشت عمیق او خبر میداد، وی را به مسجد آوردند. امام علی (علیهالسّلام) وقتی چشمان خود را گشودند و به “ابن ملجم” نگریستند که دستان او را بسته بودند و شمشیرش بر گردش آویزان بود، با صدایی ضعیف و همراه با دلسوزی و مهربانی فرمودند:
«ای مرد؛ گناه بزرگی کردهای! مرتکب امری عظیم و فعلی بسیار بزرگ شدهای، آیا بد امامی برای تو بودم که پاداش مرا این گونه دادی؟ آیا با تو مهربان نبودم و تو را بر دیگران ترجیح ندادم و به تو احسان نکردم. آیا مردم نمیگفتند تو را به قتل برسانم و…. اما به تو آسیبی نرسانیدم و تو را آزاد گذاشتم، با اینکه میدانستم حتما مرا خواهی کشت، اما میخواستم حجت خدا بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بگیرد. و نزد خدا بر تو غالب شوم، ای فرومایه، میخواستم که شاید از گمراهی خود برگردی ولی شقاوت بر تو غالب شد و مرا کشتی، ای شقیترین اشقیا.»

← سفارش امام
آنگاه امام (علیهالسّلام) رو به فرزند خود کرد و در حق آن ملعون سفارش نمودند: «ای فرزندم با اسیر خود مدارا کن و با او مهربان باش و نیکی و شفقت و رحمت را در پیش گیر. پس اگر من از دنیا رفتم او را قصاص کن و با یک ضربت بکش و او را با آتش نسوزان و او را مثله نکن»
آن ملعون حرمت ماه خدا را در حق حجت او در برابر بندگان رعایت نکرد و در هنگامی آن حضرت در حضور حضرت حق بود، خون او را ریخت. فرشتگان آسمانها و ملکوت اعلی به او، خون گریه کردند و فرشته وحی با اندوه و زاری ندا داد که به خدا سوگند که بنیانهای هدایت فرو ریخت و خردمندان دریافتند که دیگر نه هشدار دهندهای هست و نه هدایتگر و روشنی بخشی.
منبع
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «شب نوزدهم ماه رمضان و ضربت خوردن امیرالمومنین (ع)».
نظر دهید » 
کانون پر مهر و محبت خانواده، بهترین پرورشگاه کودک است. کودکی که در محیطی سرشار از پاکی و صفا و به دور از آفت های اخلاقی رشد کند، بهترین تربیت را خواهد داشت. کودکان مانند گل هایی هستند که در بوستان خانواده رشد می کنند و والدین نیز به سان باغبان هایی مهربانند که طراوت این گل ها به پاکی آنان بستگی دارد.

و چه زیبا خواهد بود گلی که در گلستان وحی شگفته شود و باغبانان آن، عصاره هستی محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا صلی الله علیه و آله و سلم باشند. چه نیکوست کودکی که از شیر پاک بزرگ بانویی هم چون زهرا علیهاالسلام نوشیده باشد و در دامان پرمهر بزرگ مردی چون علی علیه السلام پرورش یابد و بر دوش آموزگار بزرگ بشر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم راه زندگی پیموده باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم پیوسته می کوشید حسن علیه السلام را با تعالیم آشنا سازد و این راهکار را شیوه تربیتی خویش قرار داده بود تا جایی که خیلی زود نشانه های علم و درک عمیق دینی در او پدیدار شد و ویژگی های شخصیتی او از همان آغاز شکل گرفت. او در این باغ نورانی ولایت شیوه مناجات با خدا و نیایش به درگاه او را آموخت و روش دستگیری از نیازمندان را فرا می گرفت.

او می آموخت که چگونه دیگران را بر خود مقدم سازد. شب ها عبادت مادر را تماشا می کرد و می دید که چگونه پاهای او از عبادت های طولانی ورم می کرد و از ترس خدا در نماز شب نفس نفس می زد.

او زمزمه های عارفانه و عاشقانه مادر را نیمه شب به تماشا می نشست و می دید که چگونه یک یک همسایگان را دعا می کرد و تا صبح نمی خوابید و وقتی از مادر می پرسد که چرا برای خودمان دعایی نمی کنی؟ پاسخ می شنید: «اَلجار ثُمَّ الدّار؛ همسایه بر خانه مقدم است».
او در خانه ولایت آموخت که چگونه سه روز روزه بگیرد و افطار خود را که نان جوی بیش نیست به مستمند و یتیم و اسیر ببخشد.

آموزگار حسن علیه السلام، امام علی علیه السلام است. همو که وقتی او را ناخرسند می یابند و علّت ناراحتی اش را می پرسند، می فرماید: «هفت روز است که مهمانی برایم نیامده است».هم او که پیوسته می گفت: خداوند گناهان مؤمنی را که از صدای جویدن غذای مهمانش شادمان می شود، می آمرزد.
این زیبایی ها تنها در خانه علی علیه السلام جمع است و چنین بود که پرورش در خانه حضرت علی علیه السلام و آموزش در مکتب ولایت، او را به «کریم اهل بیت علیهماالسلام » شهره آفاق ساخت.
منبع:آفتاب حسن : رویکردی تحلیلی به زندگانی امام حسن مجتبی (علیه السلام)/ ابوالفضل هادی منش
1 نظر » 
خدمات حضرت خدیجه سلام الله علیها به اسلام
حضرت خدیجه علیها السلام در 24 سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم )، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایت های مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشه هایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه علیها السلام پس از ازدواج با پیامبر، دارایی اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه می فرماید: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود.»

حضرت خدیجه علیها السلام، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختی ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آید. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می آمد، خدیجه او را دلداری می داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود. اموال حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام در سفر هجرت به مدینه صرف شد. سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آن ها هم قافله ای بود که امیر المؤمنین علیه السلام آن را سرپرستی کرد.
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها سه سال قبل از هجرت بیمار شد. چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.
عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد. اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پس فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم. حضرت خدیجه سلام الله علیها در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه ای که جبرئیل از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در «حجون » واقع است.
منبع حوزه نت
نظر دهید » 
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم): «درهای آسمان، شب اول این ماه گشوده [می شود] و تا آخر این ماه بسته نمی شود». «در ماه رمضان، قرآن بسیار تلاوت کنید» ، «دعای روزه دار رد نمی شود»، «اگر بنده، ارزش ماه رمضان را می دانست، آرزو می کرد که سراسر سال، رمضان باشد»،حضرت علی(علیه السلام): «رمضان، رمضان نامیده شد؛ چون گناه را می سوزاند»،امام صادق(علیه السلام): «هرکه روزه داری را افطاری دهد، اجرش همانند اجر اوست».

«هرچیزی را زکاتی است و زکات بدن، روزه است».

هرچند با گرفتن روزه، فرد با نخوردن ها و کم خوری ها، تربیت می شود، ولی گاهی اوقات مشاهده می شود که این کم خوری ها، تنها به یک محدوده زمانی که مطابق واجبات، خود را ملزم به انجام دادن آن می دانیم، بسنده می شود و هنگامی که زمان خوردن، یعنی موقع افطار فرامی رسد، پرخوری هایی که چه بسا بیشتر از قبل است، آغاز می شود.

معمولا بر سر سفره های افطار و سحریمان، غذاهای چرب و فراوان است و پیوسته به دیگران هم اصرار می کنیم که بیشتر میل کنند، درحالی که زمان روزه داری آن گونه تعریف شده است که ما را متوجه گرسنگی گرسنگان کند تا از این طریق، کمی بیشتر برای کمک به نیازمندان و فقیران تلاش کنیم.

باید دانست که نباید به روزه تنها به دید یک فریضه واجب و اجتناب ناپذیر نگاه شود و این ساعات محدود، برای گذراندن و فرارسیدن زمان خوردن دوباره تلقی شود، بلکه روزهای ماه رمضان را باید فرصتی جهت تمرین برای همه سال در نظر بگیریم. از این کلام گهربار ائمه بر آن می شویم که وقتی بخشش بی اندازه نیز نکوهش شده است، پس خوب است در همه رفتارهای روزانه خود، نگاه عمیق تری داشته باشیم و از دارایی های امروز خود، برای آیندگان نیز باقی گذاریم.
منبع: حوزه نت
نظر دهید » << 1 ... 123 124 125 ...126 ...127 128 129 ...130 ...131 132 133 ... 798 >>