https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

هدف داری برنامه ها و رفتارهای اجتماعی به همراه انگیزه ای الهی از ویژگی های انسانهای مسلمان است. انسانی که در ابعاد زندگی فردی دائما به خدای متعال می اندیشد و غایت افعال خویش را مبتنی بر آن می سازد چگونه در گستره حیات اجتماعی و تعاملات گوناگون آن از این غایت سازنده و تعالی بخش غفلت نماید؟

وجود احکام متنوع اجتماعی در اسلام و به بیان شهید بهشتی جامعه ساز بودن اسلام، دلیلی مهم برای طرح مباحث اساسی و بنیادین سیاست در مکتب اسلام می باشد. باید حساب اسلام را از دیگر ادیان خاصه مسیحیت که تقریبا با قوانین چگونگی اداره جامعه ارتباطی ندارد، جدا نمود. زیرا شعار جدایی دیانت از سیاست در متن احکام آنان قابل مشاهده است و قیاس آن با شریعت اسلامی کاملا اشتباه است. «اسلام دینی است که سیاستش عبادت و عبادتش سیاست است. اسلام دینی است که معلمی اش، قضاوتش، سربازی و پاسداری اش، طبابتش، صنعتش، کشاورزی اش، شهردار بودنش، فرماندار بودنش، همه باید عبادت و خدمت در راه خدا باشد». شهید بهشتی عبادت را اصل قرار داده و همه افعال و رفتار فرد مسلمان را که در جنبه فردی و یا اجتماعی اوست متوجه این اصل مهم قرار می دهد. در نتیجه چنین تعبیری سیاست مقوله ای خاص و جدا از روند حاکم بر زندگی شخصییک فرد مسلمان نیست و هر عملی که با در نظر گرفتن رضای خدا انجام شود عبادت محسوب می شود. لذا سیاست و هر اقدام اجتماعی اعم از داشتن شغل و یا هر کاری دیگر که ملزومات اجتماعی را دارا باشد، تدبیری است که برای نیل به رضوان الهی انجام می گردد و همین امر سبب می شود تفاوتی آشکار در تعریف سیاست بین مسلمانان و دیگران به وجود آید. همراهی سیاست و دیانت، رمز بقا و استمرار دینداری در یک جامعه دینی است و هرگز با تعاریف متداول در نزد غیر مسلمانان یکسان نخواهد بود. «اسلام آئینی است که در عین تكیه بر ارزش های اقتصادی و تأیید و قبول تمام این نیازها، تكیه بالاترش به «رضوان من الله اکبر» است.» اگر سیاست با دیانت همراه شد و اصول و موازین الهی مبنای تصمیمات کلان یک جامعه گردید باید در ویژگی ها و ابعاد معیشتی این جامعه عشق به خدا و حضور آن در قلوب زن و مرد تجلی یابد  و حکومت و نظام سیاسی - اقتصادی در چنین شرایطی زمینه ساز حر الى الله خواهند شد. در این صورت جدا شدن سیاست از عالم دینداران امری عبث و بیهوده تلقی می شود. شهید بهشتی در توجه و اهمیت مسایل سیاسی آنها را در حد وظایف اسلامی دانسته چنین می گوید:«هر انسان مسلمان متعهد پای بند به وظایف اسلامی به وظایف سیاسی خود نیز پایبند است». رتبه و منزلت اعمال و رفتارهای سیاسی کمتر از اعمال عبادی نیست و هرگز به عنوان یک توصیه و یا امری مستحب به آنها پرداخته نمی شود بلکه به مثابه دیگر امور دینی به صورت تکلیف مطرح است. در نتیجه همان گونه که رعایت اصول و موازین الهی و شرعی در اعمال و تکالیف مؤمنان قطعی و ضروری است و موجب پذیرش آنها در نزد خدای متعال است، در اعمال سیاسی نیز نباید از حدود الهی پا را فراتر نهاد چرا که به ابطال و عدم پذیرش آن از سوی خدای متعال منجر می شود. وقتی راستای تحقق غایت سیاست و دینداری یکی باشد، این دو کاملا بر هم منطبق هستند به نحوی که می توان بین آنها یک تساوی منطقی برقرار نمود.

در این صورت هرگونه عمل غیر اخلاقی که به عنوان سیاست و چاره جویی در حل مشکلات و یا پیشرفت امور صورت گیرد از حوزه دین خارج شده و از آن به حیله و نیرنگ نام برده می شود. در اسلام برای رسیدن به هدف و پیشرفت در جامعه، استفاده از شیوه های غیر اخلاقی نه تنها مورد مذمت قرار می گیرد بلکه از انجام آنبه شدت نهی شده است. معیار درستی هر عملی قرار داشتن آن در متن دین و مطابقت با آن است و در این ارتباط هیچ استثنایی وجود ندارد. سیره معصومین (عليهم السلام) گواه این مدعاست. لذا می توان با مبنا قرار دادن دین آن را محیط بر سیاست دانست به نحوی که سیاست در متن دیانت باشد. در این راستا روحانیون به عنوان افرادی مسئول باید به عینیت بخشیدن به این امر مهم اقدام نمایند.«… روحانیت یک وظیفه دیگر هم پیدا می کند و آن وظیفه آن است که چون اسلام دینی است که مشتمل بر سیاست است و سیاست از دیانت و حتی عبادت جدا نیست. عبادتش هم سیاست است». همان گونه که در ابتدای این موضوع اشاره شد رضوان الهی در سیاست باید در نظر گرفته شود و با واژه عبادت بودن هر عمل غیر دینی و غیر اخلاقی که با نام دین انجام پذیرد نمی تواند به عنوان شیوه و علم سیاست از آن نام برده شود. زیرا شرط قبولی عبادت منطبق بودن آن بر موازین قرآنی است. لذا تفکری که برای رسیدن به هدف خود، هر چند آن هدف مثبت باشد، از راه های غیراخلاقی وارد شود کاری غیر انسانی و غیردینی انجام داده است

بنابر این آنگاه که سیاست در مقام عبودیت قرار می گیرد تعالی و کمال یک جامعه به بهره مندی از چنین بینش و تفکری الهی است که سیاست در آن یک ارزش محسوب می گردد و روحانیت در جامعه اسلامی باید بالاترین نماد در معرفی این عبادت مهم باشد. جدایی و دور شدن روحانیت از این عرصه به دلیل نادرستی جدابودن دین از سیاست امری غیرقابل قبول است. زیرا از جمله وظایف روحانیون دخالت در مبارزات و حرکت های اجتماعی است و نباید به بهانه رفتار ناشایست برخی از روحانیون که بعضا به دلیل غفلت های فردی است، میدان را برای حذف دین از سیاست و نظریه های مبتنی بر این نوع نگرش غیر اسلامی باز نمود.

این تحلیل بر اساس یک استقرای ناقص صورت می گیرد و مغالطه ای بیش نیست و نباید با عناوینی همچون دین دولتی به حذف روحانیت و فقه حکومتی در اسلام روی خوش نشان داد. زیرا در عمل آنچه به اثبات رسیده حکومت پیامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم) است که آغازین حاکمیت یک دولت اسلامی است که در آن کمال بشریت، تضمین و سعادت او قطعی خواهد بود. آنچه باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد تفکیک این گروه از اسلام است نه تحمیل آنها به قواعد و سازوکارهای سیاسی در اسلام. زیرا در هر گروهی افرادی نالایق نفوذ می نمایند و قشر روحانی را نباید از این قاعده مستثنی نمود و به سبب وجود فرد یا افراد ناتوان در این قشر نمی توان یک اندیشه وحیانی را زیر سؤال برد. در بیشتر آثار شهید بهشتی خاصه در بحث مرجعیت و رهبری به نقش اساسی روحانیت در سیستم قانون گذاری جهانی اشاره شده است .

منبع اسلام و مقتضیات زمان از دیدگاه شهید  آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی/ صدیقه قاسمی؛ باهمکاری بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی.


موضوعات: معرفي كتاب
   یکشنبه 6 آذر 1401نظر دهید »

وَ قَالَ ( علیه السلام ) : اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.

امام علیه السلام فرموده است: زبان (مانند حیوان) درنده ای که اگر به خود واگزار شود (بی اندیشه و راهنمائی عقل هر چه بخواهد بگوید گوینده را) می گزد (سبب تباهی او می شود). 

منبع نهج البلاغه حکمت شماره ۵۷


موضوعات: حكمتها
   یکشنبه 6 آذر 1401نظر دهید »

نكته ى مهم، شناخت صحيح نياز طبيعى مكانيزم جذابيّت جنس هاى مخالف و درك درست آن است تا در ارائه ى راه حل ها به خطا نرويم. مكانيزم جذابيّت جنس هاى مخالف نسبت به هم بر چه اساس است؟ آيا جاذبه ى دختر و پسر براى يك ديگر بر خلاف سرشت و نهاد آن هاست و نوعى انحراف از طبيعت اوّليه ى انسان به حساب مى آيد؟

 

نياز طبيعى دختر و پسر به يك ديگر: در خلقت بشر، زن و مرد مكمّل نيازمندى هاى روحى و روانى يك ديگرند و هر يك بدون ديگرى احساس فقر و نياز نموده، به آرامش واقعى دست نمى يابد. انسان به عنوان موجودى طبيعى و با داشتن بعد مادى و جسمانى، ناچار با جهان طبيعت در ارتباط حياتى و وابستگى متقابل است؛ به صورتى كه قطع اين وابستگى ها مساوى با نابودى او خواهد بود. اگر انسان مى توانست بدون وابستگى به طبيعت و علايق مادى، به مقصود نهايى خويش در خلقت نايل شود، قطعا پروردگار حكيم نيز او را به دامان طبيعت جسمانى نمى سپرد. خصوصيّات جسمانى، علايق روحی و روانى، جذّابيّت هاى متقابل بين طرفين (زن و مرد) به خصوص در سنين جوانى، از اين قاعده ى كلّى مستثنا نيست. البتّه هر كدام از دو طرف داراى جذّابيّت ها و ويژگى هايى است كه به طور اجمال بدان اشاره مى كنيم. دختر بنا به لطف الهى، بعد از بلوغ به آرامش و تعادل روحى عميقى دست مى يابد و تجلّى گاه زيبايى هاى الهى مى شود.

صورت معصوم و چشمان نكته سنج و اندام ظريفش و از اين مهم تر عفّت و حيا و افتادگى نگاهش، خرامان راه رفتن و وقار زيباى او و هر كلام و حركتش، سرشار از چنان جذّابيّت سحرآميزى است كه هر مرد خشن و بى احساسى را تحت تأثير قرار مى دهد. زن شاه كار آفرينش و سرچشمه ى جوشان مهر و محبّت است و در ساختار وجودى خود، متمايل به مرد آفريده شده و به دنبال تكيه گاه محكمى است كه در فراز و نشيب زندگى يار و ياورش باشد. او طالب آن است كه توجّه مرد را به شخصيّت و موقعيّت عاطفى و ابعاد وجودى خود جلب نمايد. او در برخوردها و معاشرت هاى خويش با مردان، انگيزه ى جنسى نداشته و قصد اوّليه ى او بى عفّتى و لذّت جويى شهوانى نيست؛ بلكه خواستار كسى است كه از وجود پر رمز و رازش باخبر باشد و موقعيّت عميق عاطفى و روح فداكارى و صداقت او را پاس دارد و از روى صداقت و پاكى، نگاه و توجه مردان را نشانه ى احترام و ابراز محبّت خالصانه و توجه به ارزش هاى غير جنسى خويش مى پندارد. به همين جهت مردانى را مى پسندد كه ارج و منزلت او را درك كنند و با روح و روانش دمساز باشند.

زن به دنبال تقديس از جانب مرد و در آرزوى آن است كه تنها ملكه ى كاخ عشق و محبّتش باشد، و به قول ويل دورانت: «زن فقط وقتى زنده است كه معشوق باشد و توجّه كردن به او مايه ى حيات اوست.» پسر نيز پس از بلوغ، به طور طبيعى سرشار از تمايلات غريزى است و نيازمند روابطى دوستانه و محبّت آميز بوده، بدون جنس مخالف، نه در مراقبت از تمايلات سركش و شهوانى خود تواناست و نه در رشد استعدادهاى اجتماعى موفّق است و در تنهايى، دچار فشار ذهنى شديد و بى حوصلگى است و در انجام كارها سريع خسته و بى انگيزه مى گردد.او در پى كسى است كه خلاء و كمبود و نقصان خويش را با وجودش كامل نمايد و تكيه گاه و مشوّقى را مى جويد كه در درون او حضور يابد و احساس تنهايى اش را از درون برطرف سازد. و با نرمى و لطافت، خشكى و خشونت زندگى را هنرمندانه از يادش ببرد. مرد، نيازمند كسى است كه قلبش براى او بتپد و با گرمى نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملايمات زندگى اميد بخشد و با اتكا به عشق و محبّتش سردى ها و سختى هاى روزگار را پشت سر گذارده، هم چون آينه اى شفاف، خود را در او بازبيند تا شخصيّت و اخلاق خويش را به خوبى بنا نهد. مرد فطرتا طالب دخترى است كه مانند بنفشه، محبوب و سليم الطبع و ساده و عفيف و در عين حال داراى كمال لطف و دلبرى باشد.

(در منظر پسر و دختر، هر چند وجود عزيز پدر و مادر بسيار ارزشمند است و مصاحبت با آنان و يا خواهر و برادرى مهربان، تسكين دهنده ى لحظات تنهايى است، اما نياز پسر و دختر مَحرميّتى بالاتر از اين ها مى طلبد. طبيعت زندگى شان اقتضا دارد كه آن دو مافوق نيازهاى جسمى و مادّى به هم بنگرند و رابطه ى خويش را بر مبناى عشق و محبّت راستين و جوشيده از نهاد و درون استوار سازند. «ويل دورانت»، به نقل از كتاب مهمانى افلاطون از قول «آريستوفان» آورده است: هر يك از ما، در جدايى فقط نيمه اى از انسان است و هميشه نگران آن نيم ديگر است. اين نيازمندى ها كه در سرشت بشر نهاده شده، از اسرار حكمت الهى است. نكته ى اساسى، بسترسازى مناسب براى پاسخ گويى به آن بوده تا دختر و پسر در مسير زندگى تكاملى خويش، شادمانه و سرافراز از اين ميدان، گذشته و در فردايى روشن، خود را در كانونى گرم و سرشار از عشق و صفا ببينند.

منبع جوانان و روابط/ ابوالقاسم مقیمی حاجی


موضوعات: هوسهای زود گذر
   یکشنبه 6 آذر 1401نظر دهید »

زيربناى روابط زندگى ارزش آن را دارد كه با چشم باز و دلى آگاه به آن نگاه كنى و اگر در پى «آب» هستى، گرفتار «سراب» نشوى.دل بستن به انديشه هاى رؤيايى و زيستن در عالم خيال، شايسته ى عاقلان فرزانه نيست. تو در پى خوش بختى هستى، همه ى آنان كه در اطراف تو زندگى مى كنند، دنبال سعادتند و مى خواهند خوب زندگى كنند؛ ولى … خوش بختى چيست؟ خوب زيستن كدام است و خوب كيست؟

بعضى ها ندانسته، زندگى را به جهنّمى سوزان تبديل مى كنند كه هيزم آن خودشانند اين دوزخ هولناك گاهى از يك زاويه ى كوچك انحراف يا اشتباه آغاز مى شود. زندگى هاى آلوده به هوس، خرمن خشكى است كه جرقّه ى بيگانگان در يك لحظه آن را آتش مى زند و خاكستر مى كند؛ اين جاست كه نگاه روشن و زاويه ى ديد صحيح، كارساز است.

ما دو بار عمر نمى كنيم كه در يكى تجربه بيندوزيم و در ديگرى به كار بريم. در همين يك نوبت بايد چنان زندگى كنيم كه به حسرت گذشته گرفتار نشويم.خداوند انسان را آميزه اى از ظرفيّت ها و استعداهاى مختلف آفريد و او براى رسيدن به كمال حقيقى و سعادت واقعى، بايد در جهت شكوفايى همه ى استعدادها گام بر دارد و به تمام جهات مادّى و معنوى زندگى بپردازد.

منبع جوانان و روابط/ ابوالقاسم مقیمی حاجی

کلیدواژه ها: جوانان, خوشبختی , سراب, هوس

موضوعات: هوسهای زود گذر
   یکشنبه 6 آذر 1401نظر دهید »

زن و مرد دو جنس متفاوتند كه نوع آدمى را تحقّق بخشيده و در حيات دنيوى، با برطرف كردن نيازهاى جسمى و روحى، مكمّل يك ديگر شده و آرامش و امنيت روحى را پديد آورده اند؛ قرآن از اين حقيقت به لباس تعبير كرده و زن و مرد را لباس يك ديگر معرفى نموده است؛ به همين دليل، نوعى كشش و جاذبه از سوى هر دو جنس، مشاهده و احساس مى شود.

اين نكته سبب شد تا روان شناسان و فيلسوفان و عالمان اخلاق درباره مكانيزم جذّاب جنس هاى مخالف، سخن بگويند و به اين مباحث بپردازند كه آيا جذب شدن دختر و پسر به يك ديگر برخلاف سرشت و نهاد آن هاست و نوعى انحراف از طبيعت اوّليه ى انسانى به شمار مى رود؟ آيا كشش دوستانه و تمايلات غريزى، تنها زاييده ى شهوت حيوانى و سركش است، يا به بُعد انسانى نيز ارتباط دارد؟ اگر اين جاذبه ها و كشش ها، طبيعى و زاييده ى بُعد انسانى است، پس چرا در اسلام روابط دختر و پسر محدود شده است؟ و آيا اين محدوديّت به ويژه در محيط جامعه و دانشگاه، در آينده ى جوانان، خسارت هاى جبران ناپذيرى را فراهم نمى آورد؟

آيا هر نوع ارتباط دختر و پسر، ارتباط آلوده است و نمى توان از ارتباط معمولى و پاك و دور از مسائل جنسى سخن گفت؟ و اصولاً ارتباط چرا و چگونه؟ آيا روابط دختر و پسر، همان احترام گذاشتن به عشق و محبّت است؟ آيا ارتباط براى شناخت قبل از ازدواج يا براى جلوگيرى از فساد، مؤثر است؟ اگر عشق زمينى، پيش درآمد عشق الهى است، پس چرا با آن مخالفت مى شود؟ برخى بر اين باورند كه تفكيك دختر و پسر در مدارس، آمادگى زندگى را منتفى مى سازد و يك مشت دختر افسرده و پسر عقده اى تحويل جامعه مى دهد، آيا اين خسارت ها واقعى است؟ پس چرا بسيارى از روان شناسان از خدشه دار شدن بهداشت روانى جوانان بى بندوبار و افزايش مفاسد و جرم و جنايت خبر داده اند؟ و يا سرانجام نگران كننده ى دوستى هاى تلفنى و ازدواج هاى خيابانى را گوشزد نموده اند؟ اينها نمونه اى از پرسش هايى است كه نسل معاصر را به خود مشغول ساخته و عالمان را وادار به پاسخ دادن كرده است؛ اما اسلام عزيز، هم در مورد مسائل جنسى و هم در زمينه ى ارتباط دختر و پسر، ديدگاه و راه حل دارد. نه حبس زنان در خانه را توصيه مى كند و نه روابط بى ضابطه و نامشروع را تجويز مى نمايد. حريم ها را با عشق و محبت سالم و شرعى، جمع نموده و بر آثار و فوايد و اهداف ازدواج تأكيد مى ورزد.

منبع جوانان و روابط/ ابوالقاسم مقیمی حاجی


موضوعات: هوسهای زود گذر
   شنبه 5 آذر 1401نظر دهید »

در جامعه ى كنونى با پيشرفت علم و صنعت وفن آورى، روش زندگى به گونه اى ديگر تغيير يافته است. اجتماع كوچك روستا به شهر تبديل شده، شهرها وسيع تر و جهان به سوى دهكده ى بزرگ در حركت است. و انسان از زندگى فردى و وابسته به افراد محدود خارج گرديده و در ارتباطى فراگير با يك جامعه روبه رو است. قلم سرنوشت در زندگى فردى و تحصيلات و شغل انسان امروزى، كه جزئى كوچك در اين خانواده ى بزرگ مى باشد، ارتباط با صدها نفر را رقم زده است. هر انسانى كه در تكاپوى دست يابى به سعادت و خوش بختى است، بايد هزينه ى بسيارى در چگونگى روابط خود در زندگى فردى و اجتماعى صرف نمايد. امروزه ارتباط زن و شوهر، پدر و مادر با فرزندان و ساير اعضاى خانواده با يك ديگر و ارتباط آن ها با افراد پيرامون خود، دست خوش تغييرات زيادى شده و آنچه بيش تر از همه به خصوص در جامعه ى اسلامى، قابل توجه است، ارتباط زن و مرد نامحرم و به ويژه دختر و پسر در زندگى روزمرّه ى كنونى است.

در اين وضعيت دختر و پسر، بى توجه و غافل از يك ديگر رشد نمى كنند، بلكه هر يك از ابتداى زندگى و تحصيلات از درون خانه و روابط فاميلى گرفته تا دانشگاه و محل كار با اين پديده ى جديد و ارتباط ناخواسته روبروست. و بديهى است طبيعت جوانى و جاذبه هاى ظاهرى بر التهاب و حسّاسيّت آن مى افزايد. نكته ى اساسى در ارائه ى راه كارهاى مناسب و عملى براى سوق دادن جامعه به سوى تكامل و بالندگى است. بحث روابط دختر و پسر در مجلات و روزنامه ها به بهانه هاى مختلفى مطرح شده كه در بيش تر موارد، تنها به طرح اين مسئله به عنوان يكى از دغدغه هاى ذهنى جوانان اكتفا شده است. از آن جا كه اين بحث از حسّاسيّت ويژه اى برخوردار است و نگاهى دقيق و علمى را مى طلبد، زمانى مى توان به راه كارى صحيح و شيوه اى عقلانى دست يافت كه به همه ى يافته هاى علمى از قبيل معارف دينى و نظرات كارشناسان علوم تربيتى و علوم اجتماعى توجّه نمود و با منطقى درست و گويا با نسل جوان به گفت وگو نشست. اين نسل با همه ى ويژگى و استعدادهايش نقش ارزنده اى در شكل گيرى جامعه ى انسانى دارد و رشد و بالندگى اجتماع در گرو چگونگى رشد و تعالى او است.

آنان خواستار آشنايى بيش تر با فرهنگ اصيل اسلامى بوده، به دنبال شناسايى حدود و احكام روابط زن و مردند و پرسش هاى گوناگونى درباره ى مسائل مربوط به ارتباط و دل بستگى ها و مانند آن دارند كه بايد با بيانى روشن و شيوا و نگاهى جامع و مستند و با بهره گيرى از مدل ارتباطى مناسب، به آن ها پاسخ گفت. در اين مجموعه سعى شده با استفاده از آيات و روايات و متون دينى و با استناد به نظرات كارشناسان علوم تربيتى و علوم اجتماعى و با ارائه ى آمار و ارقام، به مسئله ى رابطه ى دختر و پسر پرداخته، دلايل ارتباط و اختلاط، راه كارهاى پيشنهادى، انواع روابط، همچون:

 

رابطه ى عاشقانه، دوستى خيابانى، رفاقت هاى معمولی و ارتباط تلفنى و… را بررسى كنيم و آن را از زواياى مختلفى مورد ارزيابى قرار دهيم.

منبع جوانان و روابط ابوالقاسم مقيمى حاجى 


موضوعات: هوسهای زود گذر
   شنبه 5 آذر 1401نظر دهید »

وَ قَالَ ( علیه السلام ) : مَنْ حَذَّرَکَ کَمَنْ بَشَّرَکَ.

امام علیه السلام فرموده است: کسی که تو را بر حذر دارد (از بدیها بیم دهد) مانند کسی است که تو را (به خیر و نیکی) مژده دهد (زیرا دفع شر سود است).  منبع نهج البلاغه حکمت شماره ۵۶


موضوعات: حكمتها
   شنبه 5 آذر 1401نظر دهید »

از آنجا که پذیرش اسلام به عنوان قبول مسئولیت برای همکاری و ارتباط با دیگران است  مفاد و مضامین دستورات دینی نیز بر سازندگی جامعه، به عنوان بستر تعالی انسانها، دلالت دارد. بنابراین لازمه مسلمانی پذیرش جامعه و مسئولیت پذیری است. چرا که اسلام یک سیستم است. یک نظام جامعی است که نه فقط جامعه ساز است بلکه جامعه ای نمونه می سازد. اصول حاکم بر روابط افراد در این جامعه مبتنی بر دو اصل اساسی است: 

 

1. آمیختگی اصالت فرد و جمع و ترجیح مصلحت جامعه بر مصلحت فرد؛ 

2. استواری پیوندهای اجتماعی در جهت رضای الهی. 

قوانین اسلامی برای بقا و تثبیت یک جامعه دینی با مسئول دانستن افراد نسبت به یکدیگر همواره از افراد می خواهد که جمع گرا باشند. در بیشتر عبادات ثواب بیشتر متوجه عملی است که در جماعت صورت می گیرد و قواعد خاصی برای آن وضع می شود. شهید بهشتی در کتاب بهداشت و تنظیم خانواده روایتی را از رسول اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم) نقل می کند که بارداری زنان مسلمان و افزایش فرزندانشان موجب خشنودی ایشان است، اما امروزه با توجه به مشکلات ناشی از افزایش جمعیت، و ضرر و زیانی که متوجه مصالح جامعه می شود آن را قابل توصیه برای مسلمانان نمی داند. توجه به مقتضیات زمان از ارزش و منزلت روایت فوق نمی کاهد و باید بدانیم که حفظ منافع به حق مسلمانان از ضروریات است و ادله فقهی برای این امر نزد فقها موجود است. چنان که شهید بهشتی می گوید:

«… ما هنوز باورمان نیامده که هر روایت و هر آیه ای جایی دارد، شرایطی دارد، طرقی دارد». 

بنابر این، بقا و استمرار یک حرکت اجتماعی و رفتاری دیندارانه مستلزم در نظر گرفتن مصالح جامعه است و برای حفظ ابهت و اقتدار جامعه مسلمانان و مقابله با دشمنان و ایجاد انضباط اجتماعی باید به تشکیل حکومت در عصر غیبت اقدام کرد.

شهید بهشتی در این مورد می گوید: «مقام حکومت بر مردم، بالاصاله از جانب خدا برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است ولی حکومت آن حضرت عملا موقوف بر ظهور می باشد. پس در زمان غیبت، امر حکومت چه می شود و مردم باید چه کنند؟ آیا بدون حکومت زندگی کنند و تنها بر مسالمت اخلاقی برای اداره اجتماع خود تکیه کنند؟ آیا این وضع بالاخره موجب هرج و مرج و اختلال نظام جامعه نمی شود؟ و در صورت لزوم ضعف و رکود، آیا عواقب آن در برابر قوت و پیشرفت دیگران وخیم نیست؟ چه از نظر خطرهای تهاجمی که برای آنان به وجود می آورد و چه از نظر اثری که بر افکار و روحیات می گذارد و به تزلزل روحی و معنوی جامعه منجر می شود و افراد را نسبت به دین و مذهب خود دلسرد و یا بدبین می سازد و یا لااقل از ابهت آنان در نظر دیگران می کاهد». 

همان گونه که شریعت اسلامی در جهت سازندگی انسان و حفظ کرامت او برنامه هایی ارائه می دهد به همان میزان نیز برای هدایت و ساختن یک جامعه نمونه هم برنامه هدایتی دارد که حتی غیر مسلمانان نیز از آن بهره مند می شوند. «هدف ما و آرمانمان فلاح و رستگاری محدود به ملت ایران نیست فلاح و رستگاری همه مسلمانان بلکه همه انسانهای جهان است». 

این جامعه سازی جهانی اسلام، توسط حکومت مقتدر و توانمندی صورت می پذیرد  که شهید بهشتی آن را «جامعه انسانی عادلانه»  می نامد و در آن به مدد قدرت و حکومت زمینه های هدایت انسانها مهیا می گردد.

اصول حاکم بر روابط اجتماعی در صورتی که از صبغه لازم دینی برخوردار باشند، حیات اجتماعی در آن جامعه به سوی فلاح و رستگاری سوق داده خواهد شد. از دیدگاه شهید بهشتی اسلام به عنوان آیینی جامعه ساز با ارائه راه کارهای دقیق، روابط اجتماعی را بر اساس محبت و همدلی مستحکم می سازد و موجبات سعادت و کسب فضایل اخلاقی بیشتری را برای آحاد افراد آن جامعه فراهم می نماید. توجه به وظایف اجتماعی و مسئولیت پذیری نسبت به دیگران به میزانی است که «عالی ترین صفات انسانی از نظر اسلام وقتی ارزش واقعی خود را دارد که با حفظ پیوندهای 

اجتماعی توأم و با انجام وظایف فرد نسبت به اجتماع کسب شده باشد». 

اهمیت پیوندهای اجتماعی در اسلام از نظر شهید بهشتی به گونه ای ترسیم می شود که پرداختن به نمازهای مستحبی و راز و نیاز در پیشگاه خدا نمی تواند بهانه ترک وظایف اجتماعی شود. 

عمل به موازین اسلام در جامعه از ظرافت خاصی برخوردار است و شهید بهشتی رعایت مصالح جامعه را وسیله ای برای کسب رضای خدا می داند. به عبارتی حفظ پیوندهای اجتماعی با همه ارزشی که دارد وسیله ای برای تقرب به خدای متعال می باشد. شهید بهشتی عواملی مانند خوش بینی، پرهیز از دروغ، امربه معروف و نهی از منکر، تعاون در راه تأمین نیازهای گوناگون اجتماعی از نیازهای متعارف تا ایجاد جامعه ای با اقتصاد و سیاست سالم را موجبات تقویت این پیوندها می داند. عوامل تقویت کننده که اسلام در جامعه ساز بودن خود به آن تأکید دارد باعث ایجاد نشاط و تحرک و انبساط خاطر در جامعه می گردد و به وحدت، آرامش و امنیت اجتماعی، مسئولیت متقابل افراد نسبت به یکدیگر و یک حکومت شایسته منجر خواهد شد. ایشان عواملی را که موجب تزلزل این پیوندها شوند، به شدت مورد انتقاد قرار می دهد و معتقد است که «در جامعه دینی نباید به حکم ایمان و پایبندی به دین از مواهب زندگی محروم شد». زیرا این محرومیت ها موجب یأس و ناامیدی شده و در چنین شرایطی انسان قادر به برقراری ارتباط اجتماعی نخواهد شد. زیرا این گسست بزرگ ضمن محرومیت فرد، لطمه های بزرگی به اجتماع وارد می سازد و اگر این برداشت نادرست به صورت یک رفتار اجتماعی در آید، آسیب های زیانباری را بر روند آن جامعه وارد خواهد ساخت.

 

از سویی دیگر عواملی همچون فقر، تبعیض و فقدان عدالت اجتماعی موجب سستی و ضعف این پیوندها شده و حیات اجتماعی را به نابودی می کشاند.

در جامعه ای که نمی توان به بهانه عمل به مستحبات از انجام وظیفه نسبت به دیگران غافل شد قطعا نبود عدالت لطمات زیانباری را بر بنیان های این جامعه وارد خواهد ساخت که جبران پذیر نخواهد بود. بنابر این شهید بهشتی جامعه سازی اسلام را با شرط تحقق عدالت اجتماعی آن گونه ترسیم می کند که موجبات ایجاد سعادتمندی در آن جامعه گردد. تحکیم این روابط براساس تدابیر عالی اسلامی است که مردان و زنان با ایمان را متوجه اهمیت محیط اجتماعی می نماید و راههای اسلامی شدن یک جامعه را در بستر تعاملات اجتماعی مطرح می سازد و گستره صحیح و مسئولانه این تعاملات را این چنین بیان می کند:

«اسلام به فعل و انفعالاتی که در امور اجتماعی هست عنایت فراوان کرده و برای استوار ساختن پیوندهای اجتماعی و مصون نگهداشتن جامعه از گزند عوامل فساد تدابیر عالی اندیشیده است. عنایت فراون اسلام به تحکیم پیوندهای اجتماعی به دو صورت به چشم می خورد یکی به صورت ایجاد یا تقویت عواملی که بر تشکل جامعه می افزاید و نظام اجتماعی را عالی تر و روابط اجتماعی را محکم تر می کند. یکی هم به صورت جلوگیری از اموری که پیوندهای اجتماعی را سست و جامعه را بیمار می کند و به تشکل و نظام جامعه لطمه می زند.» 

اساس و مبنای پیوندهای اجتماعی رعایت منافع فرد و جامعه در جهت رضای الهی است که در آن تأکید فراوانی بر حقوق افراد شده است «جامعه ساز بودن اسلام این امکان را فراهم می آورد که با یک برنامه ریزی مناسب عوامل تقویت کننده در روابط اجتماعی حتی میان فرد مسلمان با غیر مسلمان نیز مورد توجه قرار گیرد. در اسلام با ساده ترین و در عین حال عمیق ترین راهکارها در روابط اجتماعی به حفظ ارکان جامعه یعنی ارتباط و پیوندهای اجتماعی و توجه به منافع فرد و جامعه با هدف قرار دادن رضای الهی پرداخته می شود، به نحوی که حتی اگر در جامعه ای افراد به سبب انگیزه های سیاسی، تابعیتی، جغرافیایی و یا انگیزه ای الهی و سازنده اسلام را بپذیرند در این صورت افراد مؤثر و رهبران آن جوامع در هدایت و استمرار حیات اجتماعی باید به همه افراد و گروه هایی که به دلایل گوناگون اسلام را پذیرفته اند، بهره لازم را برسانند». 

چه بسا افراد با انگیزه های متفاوت به پذیرش اسلام رو آورده باشند اما برنامه جامع اسلام برای سازندگی جامعه، باید به نحوه شایسته و مناسب، در بر گیرنده منافع قانونی همه آنها باشد تا عدالت در برنامه ریزی ها شامل همه آنان بشود. «در کتاب آسمانی از دو نوع پذیرش، از دو نوع قبول دعوت پیامبر یاد می شود یک نوع عبارت است از اسلام سیاسی، مصلحتی و تابعیتی و دوم اسلام واقعی، قلبی، سازنده و عملی». 

همه انسانها به طور همسان در یک درجه از دینداری قرار ندارند. بالا بردن درصد افراد دیندار به صورت کمی هم که باشد، کاری ارزشمند است. لذا، نباید وجود تفاوت میان افراد را در جامعه ای که دین بر آن حاکم است.امری غیر عادی به شمار آورد. زیرا جامعه و حکومتی را که پیامبر اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم) اداره می کرد دارای همین ویژگی ها بوده است. این مطلب می تواند تأییدی بر غنای بعد اجتماعی اسلام و توجه به وجود گوناگونی افراد با تنوع برداشت ها و پذیرش ها در حوزه دین باشد و نمی توان با شیوۀ تفتیش عقاید از ایمان انسانها و درجات آن تجسس نمود. زیرا این کار از ارزش روح جمعی یک زندگی اجتماعی می کاهد و با مبانی دینی در تعارض قرار می گیرد.

انتظار یکسان بودن انسانها در درجات ایمانی امری غیر منطقی است و نباید اصرار نمود تا همه افراد در یک درجه ایمانی مشخص باشند.

در جامعه دینی گرایش های گوناگونی برای پذیرش اسلام وجود دارد و این برای نظام یافتن یک جامعه کافی است و انبیا و جانشینان ایشان باید چنین اجتماعی را مدیریت کنند. لذا باید اعمال و رفتار آنها بر اساس توان عملی متوسطان جامعه باشد. شهید بهشتی بر این اساس عمل امام را به عنوان الگوی اجتماعی مسلمانان به گونه ای تبیین می کند که همه افراد یک جامعه در حد توانایی خود از آن بهره بگیرند. نباید انتظار داشت که خلوت ویژه انبيا خصوصا رسول اکرم (صلی الله عليه و آله و سلم) و دیگر معصومین (عليهم السلام) را فرد فرد جامعه مسلمانان بتوانند به جا آورند. البته با توجه به شرایط افراد این موضوع با تأسی از ایشان مغایرتی ندارد. افراد جامعه از ظرفیت های گوناگونی برخوردار هستند و هر کس به میزان شایستگی هایش از آنان الگو می گیرد.

بر این اساس امکان تخلف و هر نوع مشکل اجتماعی دیگر در چنین جامعه ای دور از انتظار نیست. در واقع نباید ایده آل نگر بود. دین در ارائه برنامه هایش در تحکیم حیات اجتماعی واقع بینانه عمل می کند و هرگز مبنای خود را بر آرمان های ناشدنی استوار نمی سازد و این منافی با هدایت ارزش ها در جامعه دینی نخواهد بود. اگر چه تلاش به سوی تعالی انسانها بسی شایسته است، اما نباید فراموش کرد که انسانها متفاوتند. به نظر شهید بهشتی باید جدیت نمود و مدیریت جامعه را به دست افراد شایسته سپرد تا بستری برای سازندگی بیشتر افراد آن جامعه ایجاد گردد: «باید امور جامعه اسلامی به دست انسانهای مسلمان متدین، مؤمن، امین و کاردان و دلسوز خلق سپرده شود، اینها اصول اسلامی است».  تا روند مدیریت صحیح هم بتواند کمیت را حفظ نماید و هم در گسترش کیفی تا حد امکان موفق شود.

«بر اساس کتاب و سنت، تمام نظر مکتب به عامه مردم است و اسلام در خدمت ناس است، صلاح همه را می خواهد نه فقط صلاح مسلمانان را». 

شاید ناس مجموعه ای باشند که حتی اسلام مصلحتی را هم نپذیرفته باشند. اما در عین حال اسلام دینی است که در حاکمیت خود به همه انسانها خدمات لازم را ارائه می دهد و با مبنای عادلانه جامعه ای موفق و سعادتمند می سازد. 

منبع اسلام و مقتضیات زمان از دیدگاه شهید آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی/ صدیقه قاسمی؛ باهمکاری بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید دکتر بهشتی.


موضوعات: معرفي كتاب
   شنبه 5 آذر 1401نظر دهید »

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:

بهترین زنان آنست که… با شوهر روی گشاده و خودنما و نسبت به دیگران(از مردان) مستور و خوددار باشد…

مکارم اخلاق صفحه 200

کلیدواژه ها: بهترین زنان

موضوعات: حدیث تصویری
   شنبه 5 آذر 1401نظر دهید »

1 ... 107 108 109 ...110 ... 112 ...114 ...115 116 117 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو