
سارُق، چارُقم پر است از امید به “تو و فضل و کرَم تو"همراه خود دو چشم بسته آورده ام، که ثروت آن در کنار همه ناپاکیها یک ذخیره ارزشمند دارد…!و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است…گوهر اشک بر اهل بیت است….گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم….. دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم….
خداوندا!در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه چیزی دارند و نه قدرت دفاع دارند…. اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده ام که به این ذخیره امید دارم….!!و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است وقتی آنها را به سمتت بلند کردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی.خداوندا!پاهایم سست است.رمق ندارد.جرأت عبور از پلی که از «جهنّم»عبور میکند،ندارد…
من در پل عادی هم پاهایم میلرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازکتر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید میدهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم.
من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام…و دورِ خانه ات چرخیده ام…و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم…و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم…!!و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم.امیددارم آنجهیدنها و خزیدنها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی.
خـداوندا، « سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر میبرند…
نظر دهید » 
پروردگارا! تو را سپاس که مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی و درک بوسه بر گونههای بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را یعنی مجاهدین و شهدای این راه به من ارزانی داشتی

خداوندا! ای قادر عزیز و ای رحمان رزّاق، پیشانی شُکر شرم بر آستانت میسایم که مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیّع عطر حقیقی اسلام قرار دادی و مرا از اشک بر فرزندان علی بن ابیطالب و فاطمه اطهر بهرهمند نمودی؛چه نعمت عظمایی که بالاترین و ارزشمندترین نعمتهایت است؛ نعمتی که در آن «نور» است، معنویت، بی قراری که در درون خود بالاترین قرارها را دارد، غمی که آرامش و معنویت دارد. خداوندا! تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متدیّن و عاشق اهل بیت و پیوسته در مسیر پاکی بهرهمند نمودی از تو عاجزانه میخواهم آنها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهرهمند فرما.خدایا! به عفو تو امید دارم ای خدای عزیز و ای خالق حکیم بی همتا! دستم خالی است و کوله پشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشهای به امید ضیافتِ عفو و کرم تو می آیم. من توشهای برنگرفته ام؛ چون فقیر را در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟.
نظر دهید » 
شهید سلیمانی قهرمان ملّت ایران است، به خاطر اینکه ملّت ایران داشتههای فرهنگی و معنوی و انقلابی و ارزشهای خودش را در او متبلور و مجسّم دید.

دارای شجاعت و روحیهی مقاومت بود؛ شجاعت و مقاومت جزو خصلتهای ایرانی است. این مسئلهی بروز یک جریانِ بظاهر مذهبیِ متمایل به یکی از فرقهها و علیه مقاومت را ایشان مدّتها قبل پیشبینی کرد. بعد از مدّتی داعش به وجود آمد. آدم بادرایت و باهوشی بود. روحیهی فداکاری و نوعدوستی داشت، یعنی برایش این ملّت و آن ملّت و مانند اینها مطرح نبود؛ نوعدوست بود، واقعاً حالت فداکاری برای همه داشت. شهید سلیمانی اهل معنویّت و اخلاص و آخرتجویی بود و اهل تظاهر نبود.
نظر دهید » 
آن مردی که میرود جلوی دشمن و واهمه نمیکند و در همهی میدانها نه خستگی میفهمد، نه سرما میفهمد، نه گرما میفهمد، این اگر چنانچه در درون خودش در آن جهاد اکبر پیروز نشده بود، این جور نمیتوانست جلوی دشمن برود.

حاج قاسم صد بار در معرض شهادت قرار گرفته بود؛ این بار اوّل نبود، ولی در راه خدا و انجام وظیفه و جهاد فیسبیلالله از هیچ چیز پروا نداشت؛ نه از دشمن پروا داشت، نه از حرف این و آن پروا داشت، نه از تحمّل زحمت پروا داشت. این شهید عزیزِ ما هم دل و جگر داشت به دهان خطر میرفت و ابا نداشت؛ هم با تدبیر بود؛ منطق داشت برای کارهایش. این شجاعت و تدبیرِ توأمان، فقط در میدان نظامی هم نبود، در میدان سیاست هم همین جور بود.شهید سلیمانی یک فرمانده جنگاورِ مسلّط بر عرصهی نظامی بود، در عین حال بشدّت مراقب حدود شرعی بود. مراقب بود که به کسی تعدّی و ظلم نشود. به دهان خطر میرفت امّا جان دیگران را تا میتوانست حفظ میکرد. در مسائل داخل کشور اهل حزب و جناح و مانند اینها نبود، لکن بشدّت انقلابی بود. انقلاب و انقلابیگری خطّ قرمزِ قطعیِ او بود؛ ذوب در انقلاب بود. پایبند به خطّ مبارک و نورانیِ امام راحل (رضوان الله علیه) بود. به کمک ملّتهای منطقه یا با کمکهایی که به ملّتهای منطقه کرد، توانست همهی نقشههای نامشروع آمریکا در منطقهی غرب آسیا را خنثی کند.
نظر دهید » 
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت میدهم به اصول دین
اشهد أن لا اله الّا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و اولاده المعصومین اثنی عشر ائمتنا و معصومیننا حجج الله.
شهادت میدهم که «قیامت» حق است، قرآن حق است…
«بهشت و جهنّم» حق است…
«سوال و جواب» حق است
«معاد، عدل، امامت، نبوّت» حق است…!!
خدایا! تو را سپاس میگویم بخاطر نعمتهایت خداوندا! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن،از صلبی به صلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجستهترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت، خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم.
اگر توفیق صحابه رسول اعظمت، محمد مصطفی را نداشتم و اگر بی بهره بودم از دوره مظلومیت علی بن ابیطالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهی قرار دادی که آنها در همان مسیر، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقدیم کردند.
خداوندا!
تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنهای عزیز که جانم فدایِ جان او باد قرار دادی…..
نظر دهید » 
إِنَّ اللّهَ لاَیَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ. (نساء: 48)به یقین، خدا این را که به او شرک ورزیده شود، نمی بخشاید و غیر از آن را برای هر که بخواهد، می بخشاید.
![]()
شرک، از مفاهیمی است که درباره آن، بیشترین هشدارها در قرآن داده شده و باورهای شرکآمیز در آیه های قرآن محکوم شده است؛ به گونه ای که خداوند، بخشایش هر گناهی را از سوی خود ممکن دانسته است، به جز شرک که در آیه بالا آشکارا به این مطلب اشاره میکند.به جز این آیه، هشدارهای آشکار دیگری نیز درباره شرک به بیان های گوناگون در قرآن آمده است. خداوند به پیامبر خویش چنین می فرماید:
لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ.(زمر: 65)اگر شرک بورزی، حتماً کردارت تباه شده و به یقین، از زیانکاران خواهی شد.نیز در جای دیگر درباره پیامبران الهی می فرماید:وَ لَوْ أَشْرَکُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ. (انعام: 88)اگر آنان شرک ورزیده بودند، به یقین آنچه انجام می دادند، از دستشان می رفت.
در آیههایی دیگر، شرک، گناه عظیم،(نساء: 48) ضلالت بعید(نساء: 116) و ظلم عظیم(لقمان: 13) دانسته و آشکارا هشداداده شده است که هر کس شرک ورزد بهشت بر او حرام و جایگاهش آتش است.(مائده: 72)
با جستوجو در قرآن کریم درمییابیم که شرک، مفهومی گسترده دارد. قرآن تنها مشرکان زمان پیامبر را که بت ها را میپرستیدند، مشرک معرفی نمیکند، بلکه بیشتر مردمان پیشین را مشرک میداند.(1) حال، این شرک گاه به سبب پرستش خورشید(2) و ماه(3) است و گاه پرستش و بالاتر از حد دانستن افراد بشر همچون حضرت عیسی و حضرت عزیر(ع).(4)
![]()
جالب توجه است که مشرکان، موارد نامبرده بالا را خالق یا رازق نمی دانستند، چنان که در قرآن نیز درباره آنان چنین آمده است:- «قُلْ سِیرُوا فِی الارْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِن قَبْلُ کَانَ أَکْثَرُهُم مُّشْرِکِینَ؛ بگو در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بوده [و] بیشترشان مشرک بودند، چگونه بوده است». (روم: 42)
2- چنانکه در سوره نحل ضمن نقل داستان حضرت سلیمان(ع) و دوران حکومت او، هدهد برای او خبر می آورد که با گروهی برخورد کرده که بر خورشید سجده می کردند و از زبان او اینگونه آمده است: «وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللّهِ؛ او(ملکه سبأ) و قومش را چنان یافتم که به جای خدا بر خورشید سجده می کنند». (نمل: 24)
3- از داستان حضرت ابراهیم(ع) که در سوره انعام ذکر شده است و اینکه او نخست ستاره، سپس ماه و بعد خورشید را پروردگار خویش خواند، آنگاه با افول آنها از همهشان بیزاری جست، مشخص می شود که در آن زمان، مردمان این اجرام آسمانی را میپرستیدند و شریک خدا می دانستند. (انعام: 76-79)
4- «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَ قَالَتِ النَّصَارَی الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ مَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَ_هًا وَاحِدًا لاَّ إِلَ_هَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ و یهود گفتند: عزیر، پسر خداست و نصاری گفتند: مسیح، پسر خداست. اینان، دانشمندان و راهبان خود و مسیح، پسر مریم را به جای خدا به الوهیت گرفتند. با اینکه مأمور نبودند، جز اینکه خدای یگانه را بپرستند که هیچ معبودی جز او نیست. منزه است او از آنچه [با وی] شریک می گردانند». (توبه: 30 و31)
منبع هشدارها و تحذیرهای قرآنی/ حمیدرضا حبیب اللهی
نظر دهید » 
خداوند مي فرمايد: «اي فرزندان آدم! لباسي براي شما فرستاديم كه اندام شما را مي پوشاند؛ و مايه زينت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است؛ اين ها از آيات خداست، تا متذكر (نعمت هاي او) شوند»
![]()
قرآن در مورد كيفيت پوشش، دستور مي دهد: «و بايد روسري هاي خود را بر گريبان افكنند تا گردن و سينه شان مستور گردد».خداوند مي فرمايد: «اي فرزندان آدم! مبادا شيطان، شما را بفريبد، چنان كه پدر و مادر شما را از بهشت، بيرون راند، لباسشان را از تنشان بيرون آورد، تا عيب و عورتشان را به آنها بنماياند».
خداوند مي فرمايد: «اي پيامبر! به زنان و دخترانت و نيز به زنان مؤمن بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذيت قرار نگيرند».
منبع حريم ريحانه: پيام هاي ويژه عفاف و حجاب/عليرضا رنجبر
نظر دهید » 
یکی دیگر از مواردی که زنان می توانند زینت پنهانی خود را ظاهر نمایند، در برابر کودکانی است که آگاهی ندارند و توانایی جنسی در آنها بیدار نشده است:(او الطّفل الّذین لم یظهروا علی عورات النّساء) «یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند».
![]()
اما ظاهر کردن زینت باطنی و پنهانی در برابر کودکانی که توانایی جنسی آنها بیدار شده است، جایز نیست؛ چون می تواند اثرات سوء اخلاقی و تربیتی قابل توجهی را دربرداشته باشد؛ لذا در این رابطه حتی مادران و خواهران وظیفه دارند که در خانه در مقابل فرزندان و برادران خویش نوع پوشش را رعایت کنند و شایسته نیست که لباس های ناهنجار بپوشند یا اینکه آرایش های مصنوعی خود را بروز دهند.
(سئل امیرالمؤمنین (علیه السلام) عن الصّبیّ یحجم المراه، قال (علیه السلام) : اذا کان یحسن ان یصف فلا) از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سوال شد: پسر بچه می تواند زن را حجامت کند؟ حضرت (علیه السلام) فرمود: «اگر بچه می تواند تعریف کند حجامت نکند.»یعنی زنان می بایست از کودکی که از امور جنسی آگاه است، دوری کنند.والی مکه، محمد بن ابراهیم شوهر دختر امام صادق (علیه السلام) بود. او دختری داشت که لباس های رنگارنگ بر او پوشانده، او را به مجلس نامحرمی آورد او را بغل می کرد، تا اینکه روزی دخترک نزد حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) که دایی او می شد، آمد. حضرت در حالی که دو دست خویش را دراز کرده بود، دخترک را گرفت و فرمود:«دختر وقتی شش ساله بر مرد نامحرم جایز نیست او را ببوسد و یا بغل کند.»
![]()
زنان هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند.خداوند در ادامه آیات می فرمایند:(و لا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ)«زنان هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی شان دانسته شود.در این قسمت از آیه نیز خداوند از رعایت حجاب و پوشش به عنوان وظیفه ای برای زنان یاد می کند .
مرحوم استاد شهید علامه مطهری (ره) در توضیح مطلب فوق می فرماید:
زنان عرب معمولاً خلخال به پا می کردند و برای اینکه بفهماند خلخال قیمتی به پا دارند، پای خود را محکم به زمین می زدند. آیه ی فوق از این عمل هم نهی فرمود: «زنان هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند.
در این قسمت از آیه نکات مهمی یافت می شود. وقتی خداوند زنان را حتی در راه رفتن متوجه دقّت در امر حجاب می کند و می گوید مبادا صدای گام های شما به گوش مردان بیگانه برسد، این مطلب به روشی استنباط می شود که زنان نباید با رفتار و حرکات خویش آتش شهوت را در دل مردان شعله ور سازند؛ چرا که روشن شدن این آتش در گام اول عفّت و پاکدامنی خود آنها را هدف قرار می دهد.امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرمایند:(لا ینبغی للمراه ان تمشی فی وسط الطّریق ولکن تمشی الی جانب الحائط)
«زن ها بهتر است که از کنار راه روند و از وسط راه حرکت نکنند(خود را حفظ کنند).
منبع معناشناسی عفاف در قرآن و حدیث فریده پریوند
نظر دهید » 
امير مؤمنان على عليه السلام در حديثى مى فرمايند: «ضادوا الشهوه مضاده الضد ضده و حاربوها محاربه العدو العدو، با خواهش هاى نفسانى در تضاد باشيد، همچون تضاد دو ضد با يكديگر و با آن به پيكار برخيزيد (مانند) پيكار دشمن با دشمن».
![]()
اين سخن با صراحت، اين حقيقت را بازگو مى كند كه «شهوت پرستى» درست مقابل «سعادت» و خوشبختى انسان قرار گرفته است.پيامدهاى شهوت پرستى در كلام امير مؤمنان على عليه السلام درباره پيامدهاى شهوت پرستى و پيروى از هواى نفس، تعبيرات دقيق، حساب شده و تكان دهنده اى در احاديث اسلامى ديده مى شود كه در كلام پيشواى متقيان حضرت على عليه السلام به آن اشاره مى شود:
1- امير مؤمنان على عليه السلام مى فرمايند: «اهجروا الشهوات فانها تقودكم الى ركوب الذنوب و التهجم على السيئات، از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان و هجوم بر معاصى مى كشاند».
🌼
2- اين مساله گاهى به قدرى شديد مى شود كه به كلى دين انسان را بر باد مى دهد، چنان كه در حديث ديگرى مى فرمايند: «طاعه الشهوه تفسد الدين، فرمانبردارى ازشهوات نفسانى، دين انسان را فاسد مى كند».
🌼
3- آن حضرت در تعبير ديگرى مى فرمايند:«طاعه الهوى تفسد العقل، هوا پرستپرستى عقل انسان را فاسد مى كند».
🌼
4- در جاى ديگر مى فرمايند:«الجاهل عبد شهوته، انسان نادان بنده شهوت خويش است».يعنى،انسان جاهل مثل برده خوار و ذليلى است كه در برابر شهوت خويش، هيچ اختيارى از خود ندارد.
🌼
5- در تعبير ديگر مى فرمايند:«عبد الشهوه اسير لا ينفك اسره،برده شهوت چنان اسير است كه هرگز روى آزادى را نخواهد ديد».
🌼
6- آن حضرت عليه السلام در اين كه سرانجام «شهوت پرستى»، رسوايى است، مى فرمايند: «حلاوه الشهوه ينغصها عار الفضيحه، شيرينى شهوت را ننگ رسوايى از ميان مى برد».
🌼
7-در تعبير ديگرى،شهوت پرستى را كليد انواع شرها مى دانند: «سبب الشر غلبه الشهوه سبب شر، غلبه شهوت است.
🌼
با توجه به اين كه «الشر» با الف و لام جنس و به صورت مطلق ذكر شده است، معناى عموم را مى رساند كه اين امر بيانگر آن است كه «شهوت پرستى»، سرچشمه تمام شرها و بدبختى هاست.
🌼
8- در جاى ديگر ضمن اشاره به اين نكته كه غلبه هوا و هوس، سبب بسته شدن راه هاى سعادت بشرى شده و او را در گمراهى نگاه مى دارد، مى فرمايند: «كيف يستطيع الهدى من يغلبها الهوى، چگونه مى تواند انسان به هدايت برسد، در حالى كه هواى نفس براو غالب گرديده است».
🌼
9- آن حضرت در سخن ديگرى، غلبه شهوات را باعث تضعيف شخصيت انسان مى دانند: «من زادت شهوته قلت مروته، كسى كه شهوات او فزونى يابد، شخصيت انسانى او كم مى شود».
🌼
10- در بيان ديگرى به اين حقيقت اشاره مى كند كه راه بهشت، راه «شهوت پرستان» نيست: «من اشتاق الى الجنه سلا عن الشهوات، كسى كه مشتاق بهشت باشد بايدشهوت پرستى را فراموش كند» .
🌼
11- در جاى ديگر اين نكته را گوشزد مى كند كه حكمت و آگاهى با شهوت پرستى سازگار نيست: «لا تسكن الحكمه قلبا مع شهوه، حكمت و دانش در قلبى كه جاى شهوت پرستى است،ساكن نمى شود».
🌼
منبع مشكلات جنسي جوانان و بحثي درباره انحرافات جنسي/ ناصر مكارم شيرازي.
نظر دهید » << 1 ... 96 97 98 ...99 ...100 101 102 ...103 ...104 105 106 ... 798 >>