رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در موارد زیادی از فاطمه علیهاالسلام به عنوان روح و قلب خویش یاد می‌فرمود و او را پاره‌ی تن خود خطاب می‌کردند. از این گونه تعبیرات می‌توان دریافت که به جز علی علیه‌السلام هیچ کسی نزد آن حضرت، گرامی‌تر و محبوب‌تر از فاطمه علیهاالسلام نیست.
«مجاهد» می‌گوید: روزی، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که دست دخترش، فاطمه، را در دست گرفته بود، از سرای خویش بیرون آمده فرمود:
هر که فاطمه علیهاالسلام را می‌شناسد که شناخته و نیازی به معرفی نیست و هر که او را نمی‌شناسد، پس بداند که فاطمه علیهاالسلام دختر من، پاره‌ی تن من و قلب و روح من است. هر که او را بیازارد، مرا آزرده است و هر که مرا آزرده باشد، خدا را آزرده است. [1] .
«جمیع بن عمیر» می‌گوید: با پدرم روزی بر عایشه وارد شدیم. میان ما و عایشه پرده‌ای آویخته شده بود. پدرم پرسید: چه کسی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم محبوب‌تر است؟
او گفت: هیچ مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گرامی‌تر از علی علیه‌السلام و هیچ زنی در نزد آن حضرت محبوب‌تر از فاطمه علیهاالسلام نیست. [2] .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنان دلبسته دخترش بود که تحمل دوری وی را نداشت تا جایی که خانه فاطمه علیهاالسلام را در کنار خانه خود قرار داده بود.
علی علیه‌السلام و فاطمه علیهاالسلام، بجز همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، تنها کسانی بودند که منزلشان کنار مسجد قرار داشت و با آن حضرت همخانه بودند. این دو خانه را یک خلوتگاه دو متری از یکدیگر جدا می‌کرد. دو پنجره، روبروی همدیگر وجود داشت. هر روز صبح، پدر پنجره را می‌گشود و به دخترش سلام می‌کرد و هرگاه به سفر می‌رفت، درب خانه‌ی فاطمه علیهاالسلام را می‌زد و از او خداحافظی می‌کرد. فاطمه علیهاالسلام آخرین کسی بود که با پدرش وداع می‌کرد و در مراجعت از سفر، فاطمه علیهاالسلام نخستین کسی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سراغش می‌رفت و درب خانه‌اش را زده، احوالپرسی می‌نمود. [3] .
عایشه می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به دخترش فرمود:
دخترم! خشنود باش که خداوند متعال تو را از میان زنان مسلمان و زنان جهان به افتخار و شرف برگزیده است. [4] .
فاطمه علیهاالسلام را پدرش ام‌ابیها (یعنی مادر پدرش) می‌خواند و این لطیف‌ترین و عالی‌ترین تعبیری است که پدر درباره‌ی دخترش بیان می‌دارد.

منبع:

[1] زبدة العارف، ص 456، ناسخ التواریخ، ص 277.

[2] خصایص مولانا امیرالمؤمنین، ص 29.

[3] مجمع‌البحرین، ص 315.(فاطمه، فاطمه است، ص 127.)

[4] معصوم سوم، ص 37.

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

عایشه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌گوید: فاطمه علیهاالسلام در کردار، گفتار و نشست و برخاست، بیش از همه شباهت به رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم داشت. [1] .
دکتر «عایشه عبدالرحمن، بنت شاطی» نویسنده‌ی معروف و استاد دانشگاه عین الشمس قاهره می‌نویسد:
«زهرای بتول علیهاالسلام محبوب‌ترین فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دختری از هر جهت شبیه به پدرش بود. از جهت خلق، از حیث خلقت، ظاهر و معنی، منطق و راه رفتن، نسخه‌ی دیگری از رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم بود.
خداوند- جل و علا- وی را از هر جهت شایسته خلق فرموده و او را بر سایر خواهرانش برتری داده بود. سلاله‌ی نجیب آل‌رسول صلی الله علیه و آله و سلم از وی به وجود آمد و اشرف سادات اهل‌بیت رسالت، از آن شجره‌ی طیبه، شاخ و برگ گرفته بود.» [2] .
«بزل الهروی» از «حسین بن روح» می‌پرسد: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چند دختر داشت؟
در جواب گفت: چهار دختر.
گفت: کدامشان برتر بودند؟
گفت: فاطمه علیهاالسلام برترین آنها بود.
باز پرسید: برای چه از ایشان برتر بود؟ مگر کوچکترشان نبود و مصاحبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را کمتر درک نکرده بود؟
حسین بن روح گفت: آری، از ایشان کوچکتر بود و مصاحبت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را کمتر درک کرد، ولی خداوند دو ویژگی در او قرار داد که موجب برتریش بر خواهرانش شد. نخست آن که فاطمه علیهاالسلام برتری را از پدرش به ارث برد و دوم آن که بقای نسل و ذرّیه‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از فاطمه علیهاالسلام بود و این ویژگی به خاطر خلوص بیش از حد فاطمه علیهاالسلام بود.
در «ذخائرالعقبی» از عایشه چنین روایت شده که گفت: روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گلوی فاطمه علیهاالسلام را بوسید. از حضرت پرسیدند: کاری انجام دادید که بی‌سابقه است. فرمود: عایشه! هرگاه مشتاق و آرزومند بهشت می‌شوم، گلوی فاطمه علیهاالسلام را می‌بوسم. در روایت دیگری «قندوزی» از عایشه نقل می‌کند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر گاه از سفر باز می‌گشت، گلوی فاطمه علیهاالسلام را می‌بوسید و می‌فرمود: از فاطمه علیهاالسلام بوی بهشت می‌شنوم. [3] .

[1] فاطمه علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 26.

[2] زینب قهرمان کربلا، ص 15.

[3] فاطمه علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 268- 269.


   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

فاطمه علیهاالسلام در برابر همسرش چنان مطیع و فرمانبردار بود که خود را کنیز همسرش می‌دانست. وقتی که «شیخین» تصمیم به عیادت حضرت فاطمه علیهاالسلام گرفتند- چون یقین داشتند که آن حضرت به خاطر کدورتی که در مسئله‌ی فدک، بیعت گرفتن اجباری از سرور آزادگان و کوفتن درب نیم سوخته بر پهلویش از آنان پیدا کرده بود، اجازه نخواهد داد که آنها به ملاقاتش بیایند- دست به دامان امیرالمؤمنین شدند تا اجازه‌ی ملاقات بگیرند. وقتی که آن حضرت به نزد همسر ستمدیده‌اش می‌رود و از او می‌خواهد که با درخواستشان موافقت کند، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ می‌فرماید:
البَیْتَ بَیْتُکَ، وَ الحُرَّة أَمتُکَ، خانه از آن توست و همسر تو هم کنیز تو. [1] .
بدین ترتیب در مقابل خواسته‌ی شوهرش- بدون آن که هیچ‌گونه ابراز نارضایتی کند - تسلیم شده و به آنان اجازه عیادت می‌دهد.
فاطمه علیهاالسلام را می‌توان مظهر ادب و تواضع دانست. برای مقام همسر و پدر و مادر احترام زیادی قائل بود. این درسی است برای همه‌ی بانوان و دوشیزگان در زندگی خانوادگی و زناشویی که رضایت خدا را در رضایت همسر و پدر و مادر بجویند وگرنه راه سعادت بر آنان بسته است.
در ادب فاطمه علیهاالسلام این بس که پدر را به حکم قرآن، رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم خطاب می‌کرد و خدمتکار خانه را «بانوی من» و در طول زندگی مشترک با امیرالمؤمنین علیه‌السلام چیزی از وی نخواست. [2] .

[1] معصوم سوم، ص 176.

[2] فاطمه علیهاالسلام برترین بانوی اسلام، ص 54.

کلیدواژه ها: همسر و کنیز تو
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

هیچ‌گاه نشد که میان فاطمه علیهاالسلام و همسرش، امیرالمؤمنین علیه‌السلام، در طول زندگی کدورتی به وجود آمده باشد. چنان که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: به خدا سوگند تا فاطمه علیهاالسلام زنده بود، هرگز او را به خشم نیاوردم و هر کاری را که به او گران می‌آمد، انجام نمی‌دادم. هیچ‌گاه او مرا خشمگین نساخت و در هیچ کاری نافرمانی من نکرد و هرگاه که بر او نظر می‌کردم،تمام غمها و ناراحتی‌هایم از بین می‌رفت. [1] .
«ثعلبی» به روایت از امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌گوید: روزی، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه دخترش می‌شود و می‌بیند که فاطمه علیهاالسلام جامه‌ای از جُلهای شتر پوشیده و با دست خود آسیاب را می‌گرداند و در همان حال فرزندش را شیر می‌دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از دیدن این منظره اندوهگین شده، اشک از دیدگانش جاری می‌شود و می‌فرماید:
دخترم! امروز تلخکامی‌های دنیا را بچش تا در آخرت، شیرینی‌های آن را بیابی.
فاطمه علیهاالسلام عرض کرد:
ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! به خاطر نعمتها و کرامتهای الهی حمد و سپاس می‌گزارم.
در رابطه با همین موضوع بود که آیه «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی، خداوند در روز قیامت آنقدر به تو خواهد داد تا راضی شوی»، نازل شد. [2] .

[1] تفسیر غرائب القرآن، ج 3، جزء سی‌ام.جلاء العیون، ص 123.

[2] کشکول، ج 2،ص 285، منتهی الامال، ج 1، ص 132.

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

 

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آخرین لحظات عمر را می‌گذراند. شصت و سه سال و اندی عمر پربرکت که حاصل آن هدایت بشر به سوی سعادت و نیکبختی جاودانی بود، به پایان خود می‌رسد. اضطراب شهر مدینه را فراگرفته است. آیا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از این بیماری نجات خواهد یافت؟
اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رحلت نمایند، سرنوشت اسلام چه خواهد شد؟ نه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ما را تنها نخواهند گذاشت. ایشان زنده می‌مانند و….
مردم مدینه در گوشه و کنار شهر، خود را با این گونه سخنان مشغول کرده بودند،اما در خانه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه می‌گذشت. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری بودند، سرشان روی زانوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام یار همیشگی، جانشین و برادر، داماد و ابن‌عمشان قرار گرفته بود، پی‌درپی، سر فاطمه علیهاالسلام را به سینه می‌چسباندند، سیل اشکی که از دیدگانشان جریان داشت، محاسنشان را تر کرده، به پیراهنشان نیز رسیده بود، حسنین علیهماالسلام پاهای مبارک پیامبر خدا را می‌بوسیدند و با صدای بلند می‌گریستند، علی علیه‌السلام آمد که آن دو را از رسول خدا جدا کند، اما رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مانع شدند و فرمودند: کاری به آنها نداشته باش. مرا می‌بویند و من آنان را می‌بویم. بگذار به حال خود باشند. در آینده دچار بلاها و سختی‌ها خواهند شد. خدا لعنت کند کسانی را که به این دو ستم می‌کنند! بار خدایا! من این دو و مؤمنان صالح را به تو می‌سپارم.
فاطمه علیهاالسلام که می‌دید پدر بزرگوارش با لقاءاللَّه فاصله چندانی ندارند و نزدیک است به سرای جاودانی رهسپار شوند، ایشان را مخاطب قرار داده، فرمود:
پدرم!- جانم فدایتان باد- چنین می‌بینم که ما را به فراق خود دچار می‌کنید و لشکر مرگ شما را محاصره کرده است.

ادامه »

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

سلمان فارسی رحمةالله، یار باوفای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه‌السلام، می‌گوید: «روزی به خانه‌ی فاطمه علیهاالسلام رفتم.دیدم که دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با دستاس، جو را آرد می‌کند و آنقدر با دست خود دسته دستاس را گردانده بود که پنجه‌اش آغشته به خون شده بود. فضه، خدمتکار وی نیز در کنارش نشسته بود و حسین علیه‌السلام که کودکی بیش نبود، از گرسنگی می‌نالید و بی‌تابی می‌کرد.
عرض کردم: ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! با آنکه دستهایتان خونین است، چرا دستاس را به فضه نمی‌دهید تا به آرد کردن جو بپردازد؟
فرمود: ای سلمان! به فرموده پدرم، کارهای خانه یک روز با من و روز دیگر با فضه است و امروز، نوبت من است.
عرض کردم: پس اجازه بدهید، دستاس را بگردانم یا آنکه حسین علیه‌السلام را مشغول کنم تا دیگر گریه نکند.
فرمود: جو را آرد کن تا من حسین را سرگرم کنم. و من نیز چنین کردم.»
فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام گاهی می‌شد که با دست خود آب می‌آورد و مشک آب بر دوش می‌کشید. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: زهرا علیهاالسلام آنقدر در خانه‌ام مشک به دوش کشید که بند مشک بر سینه‌ی وی خطی سرخ گذاشت و آنقدر با دست خود، دسته دستاس را گردانید که گاه و بیگاه پنجه‌های وی را آغشته به خون می‌دیدم.
وقتی که فاطمه علیهاالسلام به خانه همسر رفت و زندگی مشترک را با امیرالمؤمنین علیه‌السلام شروع کرد، روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به دیدنشان رفت و فرمود:
کارهای داخل خانه را فاطمه علیهاالسلام و امور بیرون خانه را علی علیه‌السلام بر عهده گیرد.
فاطمه علیهاالسلام که این سخنان را از پدرش شنید، خوشحال شد و گفت:
فقط خدا آگاه است که از سخنان پدرم چقدر خوشحالم. خوشحالی من از این است که پدرم کارهای خانه را به من واگذار فرمود و از کارهای مردانه و مشاغل سنگین زندگی معافم داشت، چون از این می‌ترسیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا در کارهای مردان شرکت بدهد و تکلیفی که بالاتر از طاقت من است، بر من تحمیل کند.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام در کارهای خانه به قدری به همسرش کمک می‌کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقام تشویق می‌فرمود: هیچ مردی در امور خانه به همسرش کمک نمی‌کند مگر آنکه در عوض هر تار مویی که در بدنش وجود دارد، ثواب یک سال عبادت که روزهایش را روزه و شبهایش را نماز خوانده باشد، در پرونده‌ی عملش نوشته شود. کسی که از خدمت خانواده‌اش رو بر نتابد، خداوند او را بدون حساب وارد بهشت کند. کسی که به خانواده‌ی خود کمک می‌کند، در زمره‌ی افراد صالح بوده، خداوند، خوبی دنیا و آخرت را برایش خواسته است.
دقیقاً معلوم نیست که امیرالمؤمنین علیه‌السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام تا چه مدت در خانه‌ی حارثة بن نعمان اقامت کردند. چیزی که هست، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خانه‌ای متّصل به مسجد برایشان ساخت که درب آن، مانند حجرات زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به طرف مسجد باز می‌شد و فاطمه علیهاالسلام و همسرش پس از ساخته شدن خانه، به آن منتقل شدند.

منبع:


سیری کوتاه در زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام

سجادی محمدتقی

کلیدواژه ها: تقسیم کار
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

بعدها «فضه» به خدمتکاری ایشان آمد. هر چند فضه خدمتگزار دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و به فضه خادمه (خدمتگزار) شهرت یافت، ولی آیین مقدس اسلام هیچ‌گونه فرقی میان بانوی خانه و خدمتکار خانه نمی‌گذارد، زیرا هر دو انسان‌اند و احساس دارند و هر انسانی برای خود دارای شخصیتی است، منتهی وظیفه خدمتکار آن است که در کارهای خانه به بانویش کمک کند. اسلام میان انسانها چه زن و چه مرد، جز تقوا و پرهیزکاری، فرقی نگذاشته است. به ویژه در مکتب فاطمه علیهاالسلام که تربیت یافته‌ی مکتب وحی و رسالت است، بانوی خانه خود را برابر و مساوی با خدمتکار می‌داند. کارهای خانه باید تقسیم شود، چون او نیز مانند هر انسانی خسته می‌شود، به زحمت می‌افتد. پس باید کمکش کرد تا از خستگی به درآید و شخصیتش در برابر بانوی خانه محفوظ بماند.
از دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه کمکی بر می‌آید تا فضه بتواند آسایش داشته باشد؟ کارها بدین نحو تقسیم شد که یک روز کارهای خانه با فاطمه علیهاالسلام و روز دیگر با فضه باشد. بدین ترتیب هر کدامشان یک روز در میان استراحت خواهند داشت.

منبع:تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 525.

سیری کوتاه در زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام

 محمدتقی سجادی


کلیدواژه ها: همکاری در خانه
   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

سیزده سال از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌گذشت که، به فرمان الهی، هجرت تاریخی آغاز شد و آن حضرت از مکه، شهر خاطرات غم‌انگیز، شهری که فضایش آکنده از دشمنی‌ها، توطئه‌ها، کینه‌توزی‌ها، اهانتها و آزارهایی بود که از جانب مشرکین نثار وی شده بود، به سوی یثرب که مردمش با آغوش باز پذیرای مقدم گرامیش بودند، مهاجرت فرمود. این مهاجرت در تاریخ اسلام و بلکه در تاریخ بشریت، از چنان اهمیت خاصی برخوردار بود که به عنوان مهمترین مبداء تاریخ بیش از یک میلیارد پیرو دین مقدس اسلام گردید.[1]
روز پنجشنبه اول ماه ربیع الاول از سال سیزدهم بعثت بود که رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به همراه ابوبکر، هجرت تاریخی خویش را به سوی یثرب آغاز کرد و پس از سه روز اقامت در غار «ثور»، در روز دوازدهم ربیع الاول همان سال، وارد مدینه شد و آن وجود مقدس، پس از آن همه تحمل رنج و ناراحتی، در محله قبا فرود آمد. [2] .
مردم شهر یثرب در انتظار ورود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به شهر، دقیقه شماری می‌کردند. آنان یثرب را، با افتخار و به شکرانه‌ی این نعمت بزرگ، به «مدینةالرسول» یا شهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تغییر نام دادند و بعدها تنها کلمه‌ی مدینه ورد زبانها شد و به شهر مدینه مشهور شد که هم اکنون نیز به همین نام، شهرت دارد.

منبع:

[1] خصایص فاطمیه، ص 237.

[2] ناسخ التواریخ، جلد چهارم از کتاب دوم، ص 23، منتهی الامال، ج 1، ص 52.

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

آری، زندگی کوتاه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از خردسالی تا به هنگام شهادت، آمیخته به انواع آلام و ناراحتی‌ها بود. شاید مصلحت چنین اقتضا می‌کرد که وجود گل درخشنده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دچار مصایب و تلخکامی‌ها شود تا بتواند شریک غمها و ناراحتی‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گردد، چه بلا، ویژه اهل ولا می‌باشد و هر کسی که در این بزم مقربتر باشد، جام بلا افزونترش می‌دهند. اگر فاطمه علیهاالسلام- که تربیت یافته‌ی مکتب رسالت است- دچار رنج و ناراحتی بی‌وفا مردم حجاز نشود و همگام با پدرش مواجه با انواع و اقسام ناملایمات نگردد، پس چه کسی شایستگی چنین امتحان الهی را دارد؟
او به چشم خود می‌دید که دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه بلاها و گرفتاری‌هایی بر سر آن حضرت آوردند. او می‌بیند که پدر بزرگوارش در حجر اسماعیل نشسته و مشغول تلاوت قرآن است و مشرکین و بت‌پرستان او را به باد ناسزا می‌گیرند و آزارش می‌دهند.[1]
«روزی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حال سجده بود که ناگهان، مشرکان شکمبه شتری را بر پشت آن حضرت انداختند. فاطمه علیهاالسلام که این منظره توهین‌آمیز و ناراحت کننده را تماشا می‌کرد، طاقت نیاورد و به پاک کردن و زدودن آن پرداخت و شروع کرد به شماتت مشرکان، ولی آن دیوسیرتان در مقابل عصبانیت فاطمه علیهاالسلام به خنده می‌افتادند و قهقهه می‌زدند.
این‌گونه ناراحتی‌ها بر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تأثیر می‌گذاشت و او را افسرده و اندوهگین می‌ساخت.» [2] .
فاطمه علیهاالسلام را هر چه بیشتر ناراحت می‌کردند. صبر و بردباری و مقاومتش در برابر ناملایمات بیشتر و محکمتر می‌شد. سه سال بدان منوال گذشت، اکنون، فاطمه علیهاالسلام هشت ساله شده بود و با گذشت زمان، دلبستگی و علاقه‌اش به پدر افزون‌تر می‌شد. پدر نیز چنین بود، او هم به دخترش علاقه‌ای شدید داشت و این شدت علاقه سبب می‌شد که فاطمه علیهاالسلام غم و اندوهش را از یاد ببرد.

منبع:

[1] محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران، ج 1، ص 183.

[2] فاطمه الزهراء علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 143.

   پنجشنبه 6 اسفند 1394نظر دهید »

1 ... 80 81 82 ...83 ... 85 ...87 ...88 89 90 ... 203

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو