
علاوه بر سخنانی که حضرت سجاد علیه السلام با استناد به قرآن کریم فرمود و حقیقت را آشکار کرد، حضرت زین العابدین علیه السلام وقتی با یزید روبرو شد - در حالی که از کوفه تا دمشق زیر زنجیر بود - فرمود:

ای یزید، به خدا قسم، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله ما را به این حال بنگرد؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند، و همه اطرافیان از آن سخن گریستند. فرصت بهتری که در شام به دست امام چهارم آمد، روزی بود که خطیب رسمی بالای منبر رفت و در بدگویی علی علیه السلام و اولاد طاهرینش و خوبی معاویه و یزید داد سخن داد.امام سجاد علیه السلام به یزید گفت: به من هم اجازه می دهی روی این چوبها بروم و سخنانی بگویم که هم خدا را خشنود سازد و هم برای مردم موجب اجر و ثواب باشد؟ یزید نمی خواست اجازه دهد، زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود می ترسید. مردم اصرار کردند. ناچار یزید قبول کرد. امام چهارم علیه السلام پای به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها یکباره فرو ریخت و شیون از میان زن و مرد برخاست.

خلاصه بیانات امام علیه السلام چنین بود: «ای مردم شش چیز را خدا به ما داده است و برتری ما بر دیگران بر هفت پایه است. علم نزد ماست، حلم نزد ماست، جود و کرم نزد ماست، فصاحت و شجاعت نزد ماست، دوستی قلبی مؤمنین مال ماست. خدا چنین خواسته است که مردم با ایمان ما را دوست بدارند، و این کاری است که دشمنان ما نمی توانند از آن جلوگیری کنند» . سپس فرمود: «پیغمبر خدا محمد صلی الله علیه و آله از ماست، وصی او علی بن ابیطالب از ماست، حمزه سید الشهداء از ماست، جعفر طیار از ماست، دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السلام از ماست، مهدی این امت و امام زمان از ماست»

سپس امام خود را معرفی کرد و کار به جایی رسید که خواستند سخن امام را قطع کنند، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگوید. امام علیه السلام سکوت کرد. تا مؤذن گفت: اشهد ان محمداً رسول الله. امام عمامه از سر برگرفت و گفت: ای مؤذن تو را به حق همین محمد خاموش باش. سپس رو به یزید کرد و گفت: آیا این پیامبر ارجمند جد تو است یا جد ما؟ اگر بگویی جد تو است همه می دانند دروغ می گویی، و اگر بگویی جد ماست، پس چرا فرزندش حسین علیه السلام را کشتی؟ چرا فرزندانش را کشتی؟ چرا اموالش را غارت کردی؟ چرا زنان و بچه هایش را اسیر کردی؟

سپس امام علیه السلام دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود. براستی آشوبی به پا شد. این پیام حماسی عاشورا بود که به گوش همه می رسید. این ندای حق بود که به گوش تاریخ می رسید. یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتی بعضی از لشکریان را که همراه اسیران آمده بودند - به ظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرار داد. سرانجام بیمناک شد و از آنان روی پوشید و سعی کرد کمتر با مردم تماس بگیرد.به هر حال، یزید بر اثر افشاگریهای امام علیه السلام و پریشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجویی حال اسیران برآید. از امام سجاد علیه السلام پرسید: آیا میل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید؟ امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیها السلام فرمودند: میل داریم پهلوی قبر جدمان در مدینه باشیم. خطبه تاریخی حضرت سجاد علیه السلام تاثیر عمیقی بر مردم شام بر جا گذاشت. در روایتی از ابن باقی چنین آمده که پس از این خطبه، مردم گریه و شیون می کردند. مردم حاضر در مسجد که از بزرگان شهر و ارکان حکومت یزید هم جزوشان بودند، به شدت تحت تاثیر این بیانات قرار گرفتند و زمینه بیداری آنان فراهم شد. در همان مجلس عده ای زبان به اعتراض گشودند و وقتی یزید خواست نماز بگزارد، عده ای با او نماز نخواندند و پراکنده شدند. به علاوه، وضع عمومی شهر به گونه ای شد که یزید به ناچار در مقابل درخواست بازماندگان حادثه کربلا که می خواستند برای مصائب امام حسین علیه السلام عزاداری کنند، تسلیم شد و جایی را به نام «دار الحجاره» برای آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند.

ذکر حسین علیه السلام کم کم همه شهر را فرا گرفت، تا جایی که یزید قرآن را به قسمت های کوچک تقسیم کرد و بین مردم توزیع کرد تا قرآن بخوانند و توجه شان از حسین علیه السلام منصرف شود، ولی هیچ چیز نمی توانست آنها را منصرف سازد. یزید که اوضاع را نامناسب دید تصمیم به انتقال کاروان اسرا به مدینه گرفت. از دیگر آثار این خطبه این بود که یزید در رفتار خود با اهل بیت و به ویژه امام زین العابدین علیه السلام تجدید نظر کرد. او که در ابتدا تصمیم داشت سر مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام را تا چهل روز بر بالای مناره مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پایین آورند و با احترام کامل به قصر ببرند. ثانیاً محل سکونت اهل بیت را عوض کرد و به آنها محبت نمود. ثالثاً گناه قتل سید الشهدا را به گردن ابن زیاد انداخت و او را لعن و نفرین کرد و گفت: «اگر من بودم، هرگز حسین را نمی کشتم.»

البته همه این حرف ها منافقانه بود و با هدف کنترل اوضاع اجتماعی؛ چرا که وقتی ابن زیاد به دمشق آمد، یزید او را احترام کرد و کنار دست راست خود نشاند و با او شراب خورد.واقعه دیگری که در مسجد اموی گزارش شده، مربوط است به یکی از علمای یهودی که بعد از شنیدن خطبه امام سجاد علیه السلام و دانستن اینکه او از اولاد رسول خداست، به شدت به یزید اعتراض کرد و یزید خشمگین شد و دستور داد او را کتک بزنند.

منبع امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت، سید امیر حسین کامرانی راد
نظر دهید » 
نام امام حسین(علیه السلام) با محرم پیوند خورده و جان فشانی او و 72 یار با وفایش به محرم، روح و حیات دمیده است، ماه محرم برای شیعیان و عاشقان سید و سالار شهیدان از سال 61 ه . ق تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است. آنان همه ساله به عشق امام حسین(علیه السلام) گرد هم می آیند و از چشمه زلال عنایتش سیراب می شوند. اگرچه مظلومیت سالار شهیدان و سید جوانان اهل بهشت در روز عاشورا بیش تر مطرح شده و از این واقعه سخن های بسیار رفته است، اما شخصیت والای امام حسین(علیه السلام) به واقعه عاشورا و آن چه بین ایشان و سپاه یزید رفته خلاصه نمی شود. بدون شک امام حسین(علیه السلام) که سلاله پاک نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) است و دوران کودکی خود را در دامان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)گذرانده، در تمامی ابعاد کم نظیر و نمونه و الگوی همه شیعیان و حق طلبان می باشد.

کربلا؛ نامی است که از گذشته های دور به یادگار مانده؛ از آن زمان که حضرت ابراهیم(علیه السلام) در مسیر هجرتش از سرزمین «اور» به مکه، پس از عبور از کناره رود فرات به سرزمین پر برکت کربلا رسید و در آن جا به عبادت خداوند پرداخت.

واژه کربلا: درباره این واژه سخنان و گفته های فراوانی وجود دارد؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است. کربلا ترکیب شده از کار (نجات) و بلاه (حیات و امان) یعنی یافتن حیات، و این مفهوم، (معجم علامات آشوری، شماره 366) هماهنگ با روایتی است که می گوید: کربلا، بقعه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد. (مجلسی، بحارالانوار، ج 101، ص 33)
کربلا به زبان آرامی به معنایِ سرزمین خداست (سیدسامی البرری، القرآن و علم الآثار، ک 1، ص 25 23). در قرآن کریم، خداوند نجات حضرت موسی(علیه السلام)، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلم های او در حق ایشان تعبیر «کرب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند. «و نجیناهما و قومهما من الکرب العظیم» (صافات: 115) واژه کرب، چهار بار در قرآن مجید آمده است. (صافات: 76 و115، انعام: 64، انبیاء: 76)

امام حسین(علیه السلام) مصباح هدایت و کشتی نجات
قرآن کریم، انبیای الهی را هدایت گر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند: «وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات … و کانوا لنا عابدین»(انبیاء: 73) ، «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بأیاتنا یوقنون»( سجده: 24) امام حسین(علیه السلام) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»(بحارالانوار، مجلسی،ج 36، ص 205)

منبع
آیت الله محسن امین، فی رحاب ائمه اهل البیت، ج 3، ص 101
نظر دهید » 
چون عمر سعد ملعون سرها را روانه کوفه کرد، روز دهم تا پایان و روز یازدهم تا ظهر در کربلا ماند و بر کشته گان سپاه خود نماز گزارد و آنها را دفن کرد، اما بدنهای عزیز فاطمه و یاران او را عریان روی زمین باقی گذاشت.

آنگاه بازماندگان و اهل و عیال امام حسین عليه السلام را از کربلا کوچ داد، آنان را برشترانی بی جهاز سوار کردند، با صورتهای گشوده در میان سپاه دشمن، نه محملی داشتند نه سایبانی، با اینکه آنها امانتهای پیغمبر خدا صلي الله عليه و آله بودند، آنان را همچون اسیران ترک و روم در سخت ترین شرائط به اسیری بردند و سید سجاد عليه السلام را غل جامعه ( غل جامعه: طوقی آهنی است که از دو طرف زنجیر دارد، در گردن می گذارند و بوسیله آن، دستها به سوی گردن جمع و بسته می شود و دو طرف زنجیر پس از بسته شدن دستها بوسیله گداختن يا کوبیدن به هم وصل می شود که دیگر جدا نشود) بر گردن نهادند، ایشان را از کنار قتلگاه عبور دادند، همین که نظر زنها بر بدن مبارک امام حسین عليه السلام و شهیدان افتاد، سیلی بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه بلند کردند.

ورود اهل بیت عليه السلام به کوفه:
روز دوازدهم محرم، اهل بیت رسالت عليهم السلام به شهر کوفه وارد شدند.
چون خبر به ابن زیاد رسید که اهل بیت عليهم السلام به کوفه نزدیک شده اند، دستور داد که سرهای شهدا (که قبلا ابن سعد فرستاده بود) را برگردانند و بر سر نیزه ها نصب کنند و پیش روی اهل بیت عليهم السلام حرکت داده، همراه اُسرا وارد شهر کنند و در کوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه سلطنت یزید بر مردم معلوم گردد و بر ترس مردم افزوده شود.

مردم کوفه چون از ورود اهل بيت عليهم السلام آگاه شدند از شهر بیرون رفتند، ابن سعد به همراه اسیران راه پیمود، چون به نزدیکی کوفه رسید، مردم کوفه برای تماشای اسیران گرد آمدند.
راوی گفت: زنی از زنان کوفه سربرآورد و گفت:
«مِنْ أَىُّ الاُساری أَنْتَنَ ؟ فَقُلْنَ : أُسَارى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ »
شما از اسیران کدام قبیله اید؟ گفتند: ما اسیران آل محمدیم».
زن چون این سخن را شنید، از بام فرود آمد و هر چه چادر و جامه و روسری داشت جمع کرد و به اسیران داد و آنان پوشیدند.
منبع
اهمیت عزاداری بر امام حسین عليه السلام
آية الله شهید سید ابوالحسن شمس آبادی
نظر دهید » 
بر احدی پوشیده نیست که اقامه مجالس عزا و سوگواری برای حضرت سیدالشهداء عليه السلام مخصوص محبین اهل بیت رسول خدا صلي الله عليه و آله نیست بلکه عموم فرق اسلامی بدین سنت سنیه معتقد، و دیدگان همه امت در عزای این گوهر بی بدیل آفرینش اشکبار است. و نه تنها فرق اسلامی بلکه دیگر طوائف و قبائل و مذاهب، حتی آنان که منکر نبوتند و یا اسلام را نپذیرفته اند و به ولایت اهل بیت علیهم السلام عقیده ندارند، چون یهود و نصاری و جز آنان، همه و سالیان دراز به همین منوال عمل می کرد، تا آنکه اهل عناد، از او نزد حاکم وقت که از مبغضين اهل بیت عليه السلام بوده سعایت کردند، و اعلام داشتند که فلان مرد رافضی مذهب است و سیره او اینست که در هر سال، برای حسین بن على عليه السلام مجالس عزا برپا میکند و اطعام مفصلی می نماید حاکم چون این بشنید فرمان داد تا وی را، کت بسته احضار نمایند و از دشنام، و ضرب، و هتک او نیز دریغ نکنند و کلیه اموال او حتی لباسهایش را مصادره کنند و تمام هستی او از جمله خدامش را از وی بستانند! مامورین نیز چنین کردند و چیزی از مال دنیا برای او باقی نگذاردند و تنها چیزی که برای او باقی ماند، یک زن صالحه و یک فرزند بود که در کنار هم در حد اعلای قناعت، چشم به درگاه عنایت حق، بزندگی پرداختند.

چون ماه محرم رسید بعادت سالیانه اش متوجه عاشورای حسینی شده، دلش بدرد آمد و صدای ناله اش بلند شد، زیرا دیگر نه مالی داشت که همانند گذشته مجلس عزائی برپا کند و نه راه دیگری برای رسیدن به این هدف مقدس برای او باقی مانده بود.
آن زن صالحه چون همسر عزیز خود را مهموم و مغموم دید، از علت آن جویا شد و گفت: ترا چه میشود که اینگونه ناله و افغان سرداده و اشک میریزی؟ آن مرد، عقده درونی و راز دل خویش برملا ساخت. زن صالحه چون از ریشه اضطراب او واقف گشت، درنگی نموده و سر در جیب فکرت فرو برده، سپس سر برداشت و گفت: محزون مباش، ما فرزندی داریم که در این مخمصه می تواند حل مشکل کند. برخیز و او را برگیر و به یکی از بلاد بعیده و نواحی دورافتاده هند ببر و به عنوان برده وی را بفروش، و از ثمنی که به دست می آوری مجلس عزای امام حسین عليه السلام را همانند سنوات گذشته برپا کن، آن مرد چون این سخن بشنید بسیار مسرور گشت، بالفور فرزند خود را طلبید و قصه خویش باز گفت، و از تصمیم خود وی را آگاه ساخت.

پسر گفت: پدر جان، قصدداری مرا فدای فرزند رسول خدا محمد مصطفی صلي الله عليه و آله و عزیز علی مرتضی عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام نمائی؟
پدر گفت : آری، ای نور دیده و قوت دلم.
پسر با آغوش باز تسلیم عزم پدر شد و این تصمیم عاشقانه را به دیده منت خریدار گردید.
پدر عزم سفر نمود و دست پسر را گرفته، و به یکی از بلاد بعیده هند رهسپار گردید، چون به آن بلد رسید وی را به بازار آورده و به مشتریان عرضه داشت.
جوانی پیش آمد که آثار جلالت و عظمت از اندام موزونش ظاهر بود، و سیمائی بس جميل و زیبا داشت که نور خیره کننده ای از آن ساطع بود.
فرمود: ای مرد نسبت به این کودک چه اراده داری؟
گفتم : می خواهم او را بفروشم.
فرمود: به چند میدهی؟
گفتم: به فلان مبلغ.
آن بزرگوار بدون آنکه سخنی در قیمت به میان آورد آن کودک را گرفت و پول را داد.

پدر، چون پول را گرفت خوشحال به وطن بازگشت، چون به منزل رسید و مشغول نقل قصه برای زن صالحه اش شد ناگهان دید که فرزندش از در خانه وارد شد. از روی تعجب گفتند:
آیا بصورت فرار بازگشته ای؟
نه، پدر جان.
و پدر گفت: پسرم داستان تو عجیب به نظر می رسد، و عودت تو موجب حیرت من شده است، بگو تا بدانم پس از جدائی ما چه واقعه ای رخ داد که به بازگشتن تو منتهی گردید.
پدر جان: چون تو پول را از آن بزرگوار گرفتی و از من جدا شدی از فراق تو اندوه عجیبی در خود احساس کردم و بی اختیار اشک از دیدگانم جاری شد، آن بزرگوار چون این حالت را در من مشاهده کرد، فرمود:
برای چه می گریی؟
گفتم: به جهت جدایی از آقایم، زیرا که او خیلی نسبت به من احسان می نمود.
فرمود: تو عبد (بنده) او نیستی بلکه فرزند اویی.
گفتم: شما کیستی که از راز دل ما آگاهی؟
فرمود: من همانم که در سوگم، پدرت مجالس عزا بپا می دارد
« أَنَا الْقَرِيبِ المُشَرَّد ، أَنَا الَّذِي قتلوني عَطْشَاناً »
«من غریب رانده شده (از وطن) هستم، منم آن کس که با لب تشنه شهیدم کردند.»
اندوهناک مباش، من تو را به پدر و مادرت ملحق خواهم ساخت، و چون به حضور ایشان رسیدی بگو: اموالی که حاکم از شما بستانده بازخواهد داد و احسان بیشتری هم بشما خواهد کرد.
پدر جان: همین بزرگوار مرا به خانه رسانید، و از نظرم ناپدید گردید.

پدر و مادر با فرزندشان مشغول سخن بودند که ناگهان در خانه کوبیده شد، و ماموری این مرد صالح را به حضور حاکم بخواند، چون بدانجا رسید. حاکم وی را اعزاز و احترام بسیار نموده و از ستمی که بر او نموده بود عذرها خواست و اموال وی را مسترد داشت و به اقامه مجالس عزای حضرت سید الشهداء عليه السلام تأكيد فراوان کرده، سپس بدو گفت من هر سال، ده هزار درهم بتو عطا می کنم که ضمیمه بودجه مجالس عزاداری کنی، و بدان که من به برکت صفا و خلوص تو به مأمن ولایت آن حضرت راه یافته ام، و نعمت (تشیع) نصیبم گردیده است. و عموم اهل و اقربایم نیز به شرف تشیع مفتخر شده اند. زیرا در عالم رویا آن امام مظلوم کلبه مرا مزین نموده و فرمود: کسی را که برای من مجلس تعزیه برپا می دارد آزار می نمائی، و اموال او را مأخوذ میداری!! اگر آنچه را که از او ستانده ای کلا مسترد داری و خوشنودی وی را به دست آوری عفوت میکنم، وگرنه به امر خدا به زمین فرمان می دهم تا تو را با اموالت در خود فرو برد. شتاب کن در طلب آن مرد صالح، پیش از نزول بلا.

ای مرد آگاه و گواه باش که من اکنون استغفار میکنم و از گذشته خویش توبه مینمایم، و بسی خورسندم که به برکت امام حسین عليه السلام براه راست هدایت گردیدم (والحمدلله رب العالمين)
منبع
اهمیت عزاداری بر امام حسین عليه السلام
آية الله شهید سید ابوالحسن شمس آبادی
نظر دهید » 
در بیان اینکه چرا ایشان (باب الحوائح) الیاللّه هستند و هر گرفتار و دردمندی به ایشان متوسل میشود و حاجت میگیرد، علل مختلفی ذکر کردهاند. در روز عاشورا اصحاب اباعبداللّه علیهالسلام واقعاً مردانه ایستادگی کردند. 72 نفر در برابر سی هزار نفر بودند و آنقدر رشادت کردند که این جنگ تا عصر عاشورا طول کشید. نیزهها بدنها را پاره پاره کرد، اما روح که تسخیرپذیر نیست، و آن کرامتهای اخلاقی قابل تغییر و تحول نبود. آنها ثابتقدم ماندند و به کوی جانان رفتند.

حضرت عباس علیهالسلام گرفتار آزمون سختی شدند و سربلند از آن بیرون آمدند. آن حضرت، القاب فراوانی دارند، که یکی از انها بابالحوائج است. بزرگان برای بابالحوائجی ایشان وجوهی ذکر کردهاند. مرحوم آقای برقعی میگفت: اینکه ایشان به مقام بابالحوائجی رسیدهاند، به خاطر این نیست که چون دست یا پای ایشان را قطع کردند و یا چشمشان را تیرباران کردند، بلکه علت آن، امر دیگری است، امتحانی که ایشان پس دادند، هیچیک از شهدای کربلا این امتحان را پس نداد.

حضرت اباالفضل علیهالسلام تشنه بودند و وارد شریعه فرات شدند و موجهای فرات را دیدند؛ انسان تشنهای که سه روز آب نخورده و مشکش را پر از آب کرده است، کفی از آب فرات را برداشتند، در این لحظه ایشان یاد تشنگی برادر نبودند، این کف آب را بالا آوردند و هنوز تشنگی برادر را به خاطر نیاوردند، همین که آب را نزدیک لبها آوردند و مماس لبهای تشنه شد، اینجا بود که (فتذکر عطش اخیه الحسین)؛ ولمّا ورد اباالفضل العبّاس علیهالسلام شریعه الفرات و قلبه یتلظّی من العطش، اغترف بیده غرفه من الماء لیشرب، فتذکّر عطش الامام علیهالسلام واهل بیته، فرمی الماء من یده و لمیشرب حتّی استشهد. یاد تشنگی برادر کردند و این رجز را خواندند:
یا نفسی من بعد الحسین هونی
وبعده لا کنت ان تکونی
هذا الحسین وارد المنون
وتشربین بارد المعین!؟
تا اللّه ما هذا فعال دینی
خطاب به نفس خود گفتند: تو سیراب باشی و اطفال ابیعبداللّه فریاد تشنگیشان به آسمان برسد! بعد قسم یاد کردند که به خدا این رفتار دین نیست که من با لب سیراب از شریعه بیرون بروم، ولی اطفال حجت خدا تشنه باشند.

سید حبیباللّه چایچیان (حسان) در کتاب (اشکها بریزید) اشعار نغزی دارد:
کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام
شد در این کعبه عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به ابی که نصیب تو نشد
چشم من کرد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا قبول افتد حج من و تقصیرم

مرحوم برقعی میگفت: غیر از چشم بیدار خدا، کسی حضرت عباس علیهالسلام را نمیدید و اگر حضرت عباس علیهالسلام از شریعه، آب میخوردند کسی خبر نداشت، لکن برای رضای خدا، با نهایت خلوص، آب را روی آب ریختند. قمر بنیهاشم در کوران حوادث، آزمونهای سختی دادند و سربلند بیرون آمدند و شهید از دنیا رفتند.
نظر دهید » 
قمر بنیهاشم علیهالسلام دومین شخصیت بزرگ و تاثیرگذار در حادثه کربلاست. آشناترین نام بعد از امام حسین علیهالسلام، نام حضرت عباس علیهالسلام است. بسیاری از مورخان و علما قایلاند که در حادثه عاشورا بعد از حضرت سیدالشهدا علیهالسلام مقامی بالاتر از مقام قمربنیهاشم علیهالسلام نداریم.

قمر بنیهاشم وارث فضایل و مناقب پدر بزرگوارشان حضرت علیبنابیطالب علیهالسلام هستند، پرورشیافته مکتب وحی میباشند و شاگرد ممتاز خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام هستند؛ لذا هیچ گوینده و نویسنده متفکری نمیتواند ابعاد شخصیتی این سردار رشید کربلا را از نظر جانبازی و فدارکاری تفسیر کند. در بین همه ایثارگران راه توحید، قمر بنیهاشم دارای فضایل ممتازی است که زبان و بیان از شمارش آن ناتوان است. ایشان مقام رفیعی دارند که همه شهیدان و ایثارگران بر آن مقام غبطه میخورند.
جد پیامبر صلیاللّهعلیهوالهوسلم عبدالمناف را قمرالعرب میگفتند؛ یعنی ماه تمام عرب. عبداللّه، پدر پیامبر صلیاللّهعلیهوالهوسلم را (قمرالبطحا) میگفتند؛ یعنی ماه سرزمین مکه. با اینکه حضرت علیاکبر علیهالسلام (شبیهترین افراد به رسولاللّه صلیاللّهعلیهوالهوسلم بودند). و با اینکه درباره حضرت قاسمبنالحسن علیه السلام گفتهاند: (او ماهپاره بود) از ابیمخنف از سلیمان بن ابی راشد از حمید بن مسلم روایت کردهاند که گفت: پسری به جنگ ما بیرون آمد، گویی رویش پاره ماه بود؛ شمشیری در دست پیراهن و ازاری در بر و نعلین در پای داشت که بند یکی گسیخته بود. اما این لقب تنها منتسب به حضرت عباس علیهالسلام است. اوست که ماه آسمان بنیهاشم است. این بزرگمرد علم و دین از آنچنان مقام رفیعی برخوردار بودند که همه شهدا و صدیقین عالم بر ایشان غبطه میخورند.

امام صادق علیهالسلام در زیارتی که به ابیحمزه ثمالی تعلیم دادهاند، اینچنین میفرمایند: عباس از آنچنان مقامات عالی معنوی برخوردار است که جز پیامبران اولوالعزم کسی به ان مقام نایل نیامده است؛ البته شناخت شخصیت قمر بنیهاشم بسیار بالاتر از درک و فهم ماست.
در زیارتنامه حضرت قمر بنیهاشم علیهالسلام امده: (و رفع ذکرک فی علّیّین) ؛ خدا ذکر تو را در ملا اعلی بالا برد؛ به بیان دیگر، قمر بنیهاشم از عرشیان است. امام جعفر صادق علیهالسلام در بیان فضایل و کمالات عموی بزرگوارشان حضرت عباسبنعلی علیهالسلام ویژگیهای بسیاری را برای ایشان برمیشمارند و میفرمایند:

به بیان امام صادق علیهالسلام حضرت قمر بنیهاشم (نافذ البصیره) بودند؛ یعنی عمیقترین بصیرت و بینشها را داشتند؛ دشمنشناس بودند و موضع مردانهای مقابل بنیامیه و دشمنان خاندان اهلبیت علیهمالسلام گرفته بودند. وقتی در عصر تاسوعا، شمر ملعون برای ایشان اماننامه اورد، فرمودند: (مرگ بر تو و اماننامه تو!) ؛ و جاء شمر حتی وقف علی اصحاب الحسین علیهالسلام فقال: این بنو اختنا؟ فخرج الیه العباس و جعفر و عبداللّه و عثمان بنو علی بن ابیطالب علیهالسلام فقالوا: ما ترید. فقال: انتم یا بنی اختیامنون. فقالت له الفتیه: لعنک اللّه و لعنامانک، اتومننا و ابن رسول اللّه لاامان له.

و فی روایه: فناداه العباس علیهالسلام: تبت یداک و بیس ما جیتنا به منامانک یا عدو اللّه، اتامرنا ان نترک اخانا و سیدنا الحسین بن فاطمه علیهماالسلام و ندخل فی طاعه اللعناء و اولاد اللعناء. این نشان میدهد قمر بنیهاشم علیهالسلام حقایق عالم را مشاهده میکردند و ذرهای از رهبر و امامشان جدا نشدند.
منبع حوزه نت
نظر دهید » 
حضرت علی اکبر اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است.

روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی به میدان می رفت، امام حسین در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه ای با انبوه سپاه دشمن داشت. پس از شهادت، امام حسین صورت بر چهره خونین حضرت علی اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد.

مرقد مطهر حضرت علی اکبر علیه السلام
محل دفن جوان شجاع و دلاور امام حسین علیه السلام در پایین پاى آن حضرت است.
ضریح امام حسین علیه السلام، چنان که شرح آن در صفحه هاى پیشین رفت، به صورت شش ضلعى است که دو ضلع پایین آن به على اکبر و شهیدان بنى هاشم تعلق دارد. این قسمت به ضریح بیرونى قبر امام حسین علیه السلام وصل شده و 2/6 متر طول و 1/4 متر عرض دارد. بنابر این از عرض یک بخش و از طول دو بخش را در بر مىگیرد و دو ضلع از آن را به خود اختصاص مىدهد.
منبع
اقمار حسین(ع): زینب کبری(س)، ابوالفضل العباس(ع)، علی اکبر(ع)، حسن.م، قم: ذکری ، ۱۳۸۹.
نظر دهید » 
یکى از بارزترین نمونههاى کمال و اسوههاى پاکى و مردانگى، حضرت «على اکبر (علیه السلام)» شهید بزرگ حماسه عاشورا و فرزند بافضیلت سیدالشهدا (علیه السلام) است.

سزاوار است که از رهگذر آشنایى با شخصیت و ویژگىهاى این جوان برومند و رشید و با صلابت، از او درس جوانمردى و مقاومت و ایمان و ادب بیاموزیم و نسلى را تربیت کنیم که پویاى راه نورانى آن شهید باشد.

تربیت شایسته امام حسین (علیه السلام) سبب شد تا على اکبر به بهترین صفات کمال آراسته شود. عواملى همچون: اصالت خانوادگى، تربیت و وراثت، کسب علم و فضایل که از عناصر تشکیل دهنده شخصیت هر کس است، در وجود و زندگى او فراهم بود.

خلق و خوى او و رفتار و حرکات و ادب و متانتش در حد اعلاى برجستگى و درخشندگى بود؛ آنگونه که گفته و نوشتهاند، رفتارش حرکات و رفتار پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم را در ذهنها زنده مىکرد.

على اکبر(علیه السلام) شاخهاى از آن شجره طیبه و ریشه پاک بود و وارث همه خوبىهاى خاندان عصمت و طهارت به شمار مىرفت.علی اکبر فرزند بزرگ امام حسین(علیه السلام) شبیه ترین مردم به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در خلقت و اخلاق و گفتار بود. شجاعت، دلاوری، بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. در کربلا حدود 25 سال داشت. اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود.

پایین پدر بزرگوارش دفن شده و به این خاطر ضریح امام علیه السلام شش گوشه است. به نظر مـی رسد در جریان حادثه کربلا و به ویژه هر چه روز عاشورا نزدیک تر می شد و خطرها و سختی ها شدت مـی یافته، عـلی اکـبر و عباس به عنوان دو یار معتمد ایشان، پیوسته همراه امام حسین علیهالسلام بودند و در آن هنگامه های پرغوغا و هـولناک، چـشم از پدر برنمی داشتند و هر لحظه مترصد فرمان و دستور امام بودند.
منبع اسوه و الگو: حضرت قاسم و علی اکبر و عباس(ع)، علی پور حسینی، مشهد: ضریح آفتاب ، ۱۳۹۰.
نظر دهید » 
السَّلامُ عَلَى عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ الطِّفْلِ الرَّضِيعِ الْمَرْمِيِّ الصَّرِيعِ الْمُتَشَحِّطِ دَماً الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِي السَّمَاءِ الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِي حِجْرِ أَبِيهِ لَعَنَ اللَّهُ رَامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كَاهِل الْأَسَدِيَّ وَ ذَوِيه.
سلام بر عبدالله آن كودك شيرخواره اى كه به خاك و خون غلطيد، و خونش فراسوى آسمان بالا رفت، كودكى كه با تير در بغل پدر، او را كشتند، خداوند كشنده اش حرمله و يارانش را لعنت كند .

شهادت حضرت على اصغر عليه السلام به روايت بحارالأنوار
مرحوم علّامه ي مجلسى در بحارالأنوار مى فرمايد: چون در زمين پر بلايِ كربلا براى مظلوم آل عبا يارى و هوادارى نماند و مرگ همه ي جوانان را ديد و داغ همه ي برادران را به دل گرفت و باقى نماند براى حضرتش مگر بانوان و مخدّرات محترمه؛ حضرت در آن حال ندايي از دل محزون برآورد: « هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وسلم هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ فِي إِغَاثَتِنَا؟» .
آيا در اين صحرا كسى هست كه دفع شرّ از حرم پيغمبر صلی الله علیه و آله وسلم كند؟ آيا موحّد و ديندارى هست كه از خدا بترسد و ما را نترساند؟ و آيا كسى هست كه در راه خدا به فرياد آل محمّد: برسد؟
صداى امام علیه السلام كه در خيمه ها به گوش بانوان رسيد جملگى به گريه و زارى درآمدند « وَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ» .

صداى صيحه ي زنان و ضجّه ي مخدّرات محترمه به آسمان رفت.
امام علیه السلام كه چنين ديد رو به خيمه آورد: « َتَقَدَّمَ علیه السلام إِلَى بَابِ الْخَيْمَةِ فَقَالَ نَاوِلُونِي عَلِيّاً ابْنِيَ الطِّفْلَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ» .
حضرت تمام بانوان و اطفال را ساكت كرد مگر على اصغر علیه السلام را كه از تشنگى و گرسنگى آرام نداشت.
امام علیه السلام فرمود: طفل صغيرم را بياوريد تا با او وداع كنم.
حضرت على اصغر علیه السلام را به دست حضرت دادند به نوشته ي روضة الشّهداء چون آن طفل را به دست حضرت دادند و آن جناب حالت طفل خود را از تشنگى به آن منوال ديد اشك از رخسار حضرت ريخت، ساير مخدرات نيز از گريه حضرت به گريه افتادند، عرضه داشتند: يا اباعبدالله دو روز است كه از بى آبى و بى غذائى شير در سینه مادر على اصغر خشكيده و اين طفل گرسنه و تشنه مانده.

حضرت از حالت آن طفل سخت متأثّر شد ملاحظه نمود ديد از تشنگى مى سوزد و اشك مى ريزد حضرت از باب اتمام حجّت بر آن قوم ستمكار آن طفل معصوم را در پيش زين نهاد، آمد تا به نزديك صفوف اعداء رسيد. سپس با هر دو دست آن شيرخوار را بلند نمود و با صداى بلند فرمود:
« يَا قَوْم اِنْ اَكُنْ اَنَا آثِمٌ عَلى زَعْمِكُمْ» اگر من به اعتقاد شما تقصيركارم، امّا اين طفل تقصيرى ندارد، چشم بگشائيد و ببينيد كه چقدر تشنه است الآن از تشنگى مى ميرد، اى لشكر قدرى آب بياوريد تا من به اين طفل بچشانم و وى را از اين تشنگى و حرقت دل و جگر برهانم، اگر به من آب نمى دهيد پس اين طفل را بگيريد و ببريد كنار نهر و آبى به لب عطشانش برسانيد و بياوريدش تا من وى را به مادرش برسانم.

گفتند: اى حسين قطره اى از آب بدون اذن امير نه به تو و نه به اولاد و ذرّيات تو نخواهيم چشانيد، در همين موقع « فَاسْتَهْدَفَ حَلْقَ الرَّضيع وَ عَبَرْتَ النَّشَابَة مِن حَلْقِهِ اِلى عَضُدِ الْحُسَيْن علیه السلام» تير حرمله از حلقوم على اصغر گذشت و به بازوى امام علیه السلام رسيد، حضرت امام حسين علیه السلام خون گلوى آن مظلوم را گرفت و به آسمان پاشيد، پس طفل را با چشم اشكبار نزديك خيام آورد و مادرش شهربانو را طلبيد و فرمود: بگير طفل شهيد خود را كه جدّش ساقى كوثر او را سيراب كرد. شهربانو طفل خود را گرفت .

منبع ستاره هاي خونين حضرت علي اصغر عليه السلام
محمّدحسين رفوگران
نظر دهید » << 1 ... 51 52 53 ...54 ...55 56 57 ...58 ...59 60 61 ... 203 >>