
تبریک و تهنیت غدیر
سنت دیرینه در غدیر، تبریک خاص آن است که مفاهیم والای این روز را بازتاب میدهد. امام صادق علیهالسلام فرمود: «هرگاه در این روز، برادر مؤمن خود را ملاقات کردى، بگو: شکر خداى که ما را به این روز گرامى داشته و از مؤمنان و وفاداران به پیمانى قرار داده است که با ما بسته و ما را از منکران و تکذیب کنندگان روز قیامت قرار نداده است». امام رضا علیهالسلام نیز فرمود: «در این روز به یکدیگر تبریک و تهنیت بگویید و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کردید، بگویید: سپاس خدایى را که ما را از تمسک کنندگان به ولایت امیر مؤمنان على علیه السلام قرار داده است».

نیکی به دیگران
صاحب روز غدیر، امام علی علیهالسلام درباره نیکی به دیگران در این عید فرمود: «[در این روز ] با نیکی و خیر فراوان، از آرزومندان و آنانکه به دست شما چشم دوختهاند، بازدید کنید و در خوردنی ها و آنچه در دست و در توان دارید، با ناتوانان همسانی داشته باشید. پاداش یک درهم [هزینه کردن در راه خدا] در این روز، برابر صد هزار درهم در روز دیگر است. هر کس بدون درخواست برادر مؤمنش از او دلجویی و کارگشایی کند و با اشتیاق به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش به نیایش پرداخته است. کسی که در شامگاه روز غدیر، به روزه داری افطاری دهد، مانند کسی است که یک میلیون نفر را غذا داده است».
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در خطبه غدیریه
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خطبه غدیر، درباره موضوعهایی همچون توحید، نبوت، ولایت امام علی علیهالسلام و لقب امیرمؤمنان برای آن حضرت، فضیلتهای اهل بیت علیهمالسلام ، فضیلتهای ویژه امام علی علیهالسلام ، قرآن، نماز، زکات، حلال و حرام و بیعت سخن به میان آورد. ایشان در بخشی از خطبه خود با اشاره به امامان دوازدهگانه، درباره امام مهدی موعود (عج) فرمود: «بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر آیینها. اوست انتقام گیرنده از ستمکاران. اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها. اوست پیروز بر هر قبیله ای از اهل شرک و هدایت کننده آنان. اوست یاری دهنده دین خدا. اوست که پیشینیان به او بشارت داده اند. اوست که به عنوان حجت باقی میماند و بعد از او حجتی نیست».

نظر دهید » 
اشاره رخداد غدیر در ذىالحجه سال دهم هجرى، تنها یک حادثه تاریخى نیست؛ غدیر، تنها نام یک سرزمین نیست، یک تفکر است؛ نشانهاى است از تداوم خط نبوت؛ چشمهاى است که تا پایان هستى میجوشد؛ غدیر، روز اکمال دین، اتمام نعمت و موجب خشنودى خداست؛ روز بزرگ، روز گشایش و روز تکامل است؛ غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا و نه روایت، بلکه ولایت است؛ پیشوند غدیر، رسالت است و پسوند آن، ولایت و امامت.

معنای غدیر
غدیر در لغت به معنای آبگیر است؛ گودالی در بیابان که آب باران در آن گرد آید. در میان راه دو شهر بزرگ دنیای اسلام، مکه و مدینه، محلی است به نام «جُحفه» که در زمان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، کاروانیان حج گذار در آنجا از هم جدا میشدند و به طرف دیار خود میرفتند. در این محل، غدیر خم جای دارد. علت نامگذاری این غدیر به خم، آن است که آبگیر آنجا به شکل خُمِ رنگرزان بوده و برخی قبایل صحرایی، گاه جامههای رنگ کرده خود را در این آبگیر میشستهاند.
خلاصه واقعه غدیر خم
در سال دهم هجرت، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به حج رفت و احکام آن را به مردم آموزش داد. به هنگام بازگشت از مکه، در استراحتگاه جُحفه و در غدیر خم، به امر خدا مردمان را گرد آورد و در آن مجمع سترگ، امام علی علیه السلام را به جانشینی خود به آنان شناساند و فرمود: «هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست». البته جانشینی علی علیه السلام سالها پیش در مکه و در جمع خاندان هاشم انجام گرفته بود، ولی در غدیر، به اطلاع عموم رسید.

نظر دهید » 
مرتضی : پسندیده, خشنود, برگزیده, ولقب امیرالمومنین علی , مرتضوی: منسوب به مرتضی علی
لقب های امام علي(علیه السلام)
ژرفاي اقيانوس شخصيت علي عليه السلام را دسترس نيست و ابعاد عظيم شخصيت آن چهره بي بديل تاريخ، يافتني نيست. مولا عليه السلام القاب(1) و اوصاف بسياري دارد که هر کدام، اشاره اي دارند به بُعدي از ابعاد والاي علمي، عملي، فرهنگي، اجتماعي، معنوي و سياسي شخصيت او. بسياري از اين القاب، به روزگار پيامبر خدا شناخته شده بود و امام را بدانها خطاب ميکردند.

برخي از اين القاب چنين اند: «أعلمُ الأمّة»، «أقضَي الأمّة»، «أوّلُ مَن أسلَمَ»، «أوّلُ مَن صلّي»، «خير البشر»، «أمير المؤمنين»، «امام المتّقين»، «سيّد المسلمين»، «يعسوب المؤمنين»، «عمود الدين»، «سيّد الشهداء»، «سيّد العرب»، «راية الهدي»، «باب الهدي»، «المرتضي»، «الوليّ» و «الوصيّ».(2)
پيامبر خدا، امام را با اين القاب ياد ميکرد و به واقع، با توجه به آينده امّت اسلامي و مسئوليت بزرگ علي عليه السلام در آينده امّت، با اين القاب، ابعاد شخصيت او را مي شناسانْد و به جايگاه والاي او در رهبري ره مينمود و براي آن، زمينه سازي ميکرد.
در ميان القاب علي عليه السلام، دو لقب از بقيه مشهورتر است: «امير المؤمنين و وصي».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را مرتضی (مورد رضایت و پسندیده) نام نهاد زیرا روزی جبرئیل نازل شد و گفت:« ای محمد، خداوند متعال علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است»
ابن عباس نیز می گوید:« علی علیه السلام در تمام کارهایش رضایت خدا و رسولش را دنبال می کرد؛ به همین جهت مرتضی نامیده شد»(3)
الفصول المهمّة: امّا لقبش مرتضی، حیدر، امیر المؤمنین و اَنزعِ بطین است(4)
پ ن: 1-ر. ک: ج 2، ص 114 (وصایت امام علی در ادبیات صدر اسلام) 2-تاریخ دمشق: 8837/303/42. 3–بحارالانوار، ج 35، ص 59 4- الفصول المهمّة: 129.
منبع: ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام
نظر دهید » 
يكى از مراحلى كه قرآن يأس كفار را اعلام مىكند روز غدير است. زيرا هنگامى كه مشركان مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر در ميان مسلمانان بىنظير بود به عنوان جانشينى آن حضرت انتخاب شد و از مردم براى او بيعت گرفت، يأس و نااميدى نسبت به آينده اسلام آنها را فرا گرفت و دريافتند كه اين دين و آئين ريشهدار و پايدار است. از اين رو قرآن فرمود: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ…» .سوره مائده، آيه 3. امروز كفار از دين شما نااميد شدند.

اول بايد ديد طمع كافر چه بود و حد و مرز آن چه اندازه بوده است تا معلوم شود كه امروز چه حادثه اى اتفاق افتاد كه توانست مخالفان اسلام را با تمام گستردگى آن و دشمنى آنان با كمال شدتش مأيوس و نااميد كند. وقتى اسلام ظهور كرد، كافران اعم از مشركان و يهوديان و مسيحيان به مبارزه با آن برخاستند زيرا آيين و دين خود را بر حق مىدانستند و روى تعصب و رسوبات جاهلى شرك را صحيح مى دانستند و سرانشان براى منافع ماديشان در حفظ آن مى كوشيدند و به يكديگر مى گفتند برويد بتها را حفظ كنيد، براى آنها در مقابل مشكلات صبر كنيد كه بت پرستى و حفظ بتها امرى است كه روى آن تصميم گرفته شده است همان طورى كه خداوند درباره امور مهم مىفرمايد:إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ؛سوره لقمان، آيه 17. يعنى كارى است كه بايد درباره آن تصميم گرفت.يهوديان و مسيحيان هم دين خود را الهى و بر حق مى دانستند و مى گفتند: «لنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى.»سوره بقره، آيه 111.
در روز غدير با نصب على ابن ابيطالب (عليه السلام) دين كامل شد زيرا رهبرى پيدا كرد كه هم دين شناس است و هم عادل و معصوم است و هم دين را در همه ابعاد زندگى فردى و اجتماعى اجرا مى كند. امامت و ولايت از اركانى است كه با تحقق آن، هم كفار مأيوس مىشوند و هم دين كامل مىگردد و هم نعمت خدا به پايان مىرسد و هم دين اسلام به عنوان دين پسنديده مرضىّ خدا قرار مىگيرد. بنابراين پذيرش امامت و ولايت به عنوان امرى اعتقادى از اهميت فوق العادهاى برخوردار است كه همگان بايد آن را بپذيرند و به آن ايمان پيدا كنند.
منشأ يأس كفّار آن است كه با نصب على(عليه السلام) دين داراى ولى و قيّم شد. دين از اين كه به شخص قائم باشد خارج و به معصوم متكى شد، در عصر پيامبر حفظ دين بر عهده پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و بعد از ارتحال آن حضرت بر عهده اهل بيت (عليه السلام) خواهد بود.
منبع: ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام
نظر دهید » 
روز, ایام جمع (اسم ) روز روز گردیدن الیوم 1 - امروز 2 - اکنون الحال : والیوم منصب مذکور بیادگار بیگ برادر او مرجوع است .· امروز . وقت حاضر . اکنونیوم در چهار معنا استعمال شده است:1. مدّت زمانى که از طلوع فجر آغاز و به غروب خورشید ختم مى شود. بنابراین معناى یوم در مقابل لیل است مانند: «یوم سبتهم»(1) و «فعدّةٌ من أیّام اخر»(2)2. به معناى مجموع شبانه روز، مانند نماز یومیّه.3. به معناى عصر، روزگار و برهه اى از زمان، همچون: «تلک الایّام نداولها بین النّاس».(3)4. به معناى مرحله، چنان که درباره خلقت آسمان و زمان فرمود: «فى ستّة أیّام».(4)الف و لام الیوم در آیه اکمال( الیوم یئس الّذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناًسوره مائده، آیه 3)؛، براى عهد است و اشاره به روز معیّن و مشخّصى دارد که نزد گوینده و شنونده معلوم است. بدین ترتیب، واژه الیوم به معناى امروز در مقابل دیروز و فردا مى باشد و الیوم دوم تأکید و تکرار آن براى اهمیت آن روز بزرگ است.

الیوم کدام روز است؟
آنچه از آیه استفاده مى شود، این است که در یکى از روزهاى صدر اسلام حادثه اى عظیم رخ داد که قرآن کریم ویژگیهاى ذیل را براى آن ذکر مى کند:
امید تمام دشمنان را که براى نابودى اسلام دندان طمع تیز کرده بودند، به یأس مبدّل کرد: «یئس الّذین کفروا».
افزون بر تبدیل شدن امیدشان به یأس، آن چنان زمینه فعالیت آنها را خنثى کرد که ترس مسلمانان را از آنان بى جهت دانست: «فلاتخشوهم»
امکان داشت که مسلمانان با پشت پا زدن و نادیده گرفتن آن نعمت بزرگ، کفران نعمت کنند و زمینه غضب الهى و بازگشت سلطه کفار را فراهم و امید تازه اى در آنان ایجاد کنند. از این رو، براى پیشگیرى از این مسئله فرمود: «واخشون»
پیشرفتى کیفى (کمال) دردین الهى ایجاد کرد و مایه تکامل آن گردید: «اکملت لکم دینکم»
پیشرفت کمّى (تمامیّت) در نعمت مطلق الهى (ولایت) ایجاد کرد و آن را به مراحل پایانى رساند: «اتممت علیکم نعمتى»
در مرحله ابلاغ نیز خدا راضى شد تا اسلام دین ابدى مردم گردد: «رضیت لکم الاسلام دیناً».(5)
پس باید روزى را در تاریخ اسلام پیدا کرد که این خصوصیات شش گانه را داشته باشد.

روزهاى برجسته اى که در تاریخ اسلام وجود دارد و ممکن است همان روز معین باشد، عبارت است از:
روز تولد پیغمبر اکرم(ص) که هر چند سر فصل مهمى در تاریخ بشر بود و موجب حوادث مهمّى شد، لیکن هیچ یک از خصوصیات اکمال دین، اتمام نعمت، یأس دشمنان و… در آن وجود نداشت و با تاریخ نزول آیه هم سازگارى ندارد.
روز مبعث، چنان که ممکن است مراد از «والعصر» عصر بعثت باشد. این هم نمى تواند مراد باشد، زیرا بعثت حادثه اى بود که فقط على(ع) و خدیجه(س) از آن باخبر شدند و کافران از آن حادثه عظیم مطّلع نشدند تا ناامید شوند. افزون بر این، در آن روز دین کامل نشده بود.
«یوم الانذار» و روز اعلام عمومى دعوت از ناحیه پیامبراکرم(ص) در سال سوم هجرت. این هم نمى تواند مقصود باشد، زیرا اعلان عمومى، نه تنها موجبات یأس سران شرک را فراهم نکرد، بلکه طمع آنان را به نابودى اسلام برانگیخت، گذشته از این، بخش ناچیزى از دین تا آن روز ابلاغ شده بود و تا رسیدن به مرحله کمال فاصله فراوانى داشت.
روز هجرت از مکه و نجات از آزار مشرکان. این روز نیز مدّ نظر نیست، چرا که اوّلاً هجرت بر اثر هراس از آزار و اذیت مشرکان مکه صورت گرفت. پس موجب ناامیدى کافران نشده بود و ثانیاً روز هجرت روز کمال دین نبود.
روز ورود به مدینه و تشکیل حکومت اسلامى. این هم نمى تواند مقصود باشد، چرا که این روز مایه یأس مشرکان نشد. نشانه اش جنگ بدر و احد و خندق است که مشرکان خودشان را به مدینه رساندند. افزون بر این، بسیارى از آیات پس از آن روز نازل شده است.
روز فتح مکه، این هم نمى تواند مدّ نظر باشد، زیرا اوّلاً بسیارى از احکام و آیات پس از فتح ـ که در سال هشتم هجرى اتفاق افتاد ـ نازل شد. پس دین در این روز کامل نشده بود، ثانیاً فتح مکه نیز مایه یأس کامل نشده بود؛ به دلیل اینکه به پیمانهاى عدم تعرّض پایبند بودند و به سنت جاهلى خود نیز ـ مانند برهنه حج کردن زنها ـ عمل مى کردند. به قول امیرمؤمنان (ع) «اسلام نیاورده اند، بلکه (اظهار اسلام کرده اند و) اجباراً تسلیم شده بودند و کفرشان را پنهان مى داشتند. پس آن گاه که یاران(وعِدّه و عُدّه) فراهم شد، علیه اسلام آشکار کردند.(6)و ثالثاً تاریخ نزول این سوره مدّتها بعد از فتح مکّه بوده است.

روز نزول آیات اوّل سوره برائت و اعلام آن در سال نهم هجرت.این هم نمى تواند مراد باشد؛ زیرا اگرچه اعلام برائت، مشرکان مکه و حتى مشرکان و بت پرستان حجاز را تحت فشار قرار داد، ولى در آیه مى فرماید: همه کافران، یعنى مشرکان مکه، یهودیها، نصرانیها، امپراطور قدرتمند ایران و روم و…مأیوس شدند.
روز عرفه، یعنى نهم ذى الحجة سال دهم هجرت که اسلام به اوج شکوفایى خود رسیده بود و بسیارى از مسلمانان مراسم عبادى حج را همراه رسول خدا(ص) به جا آوردند. محور اصلى تفاسیر عامّه در آیه اکمال ، همین احتمال است و مدّعى هستند که این آیه در سرزمین عرفات نازل شده است ؛ ولى با دقت، روشن مى شود که این روز نیز منظور نیست، زیرا در این روز حادثه قابل توجهى پیش نیامد تا موجب یأس کفار و تکمیل دین باشد.یأس مشرکان قریش در ماجراى فتح مکه حاصل شد و یأس مشرکان حجاز هنگام نزول آیات برائت و اعلام آن توسط امیرمؤمنان(ع) در سال نهم هجرى اتفاق افتاد، امّا بقیّه کفار اعم از یهود، نصارى، مجوس، و… در آن روز یعنى روز عرفه سال دهم هجرى هنوز امیدوار بودند.
پ ن:
1. سوره اعراف، آیه 163. 2.سوره بقره، آیه 184:»پس تعدادى از روزهاى دیگر.« 3. سوره آل عمران، آیه 140، »و ما این روزها را بین مردم مى گردانیم.« 4. سوره اعراف، آیه 54،»در شش روز«. 5. تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، دارالکتب الاسلامیه، چهارم 1362 ج 5، ص 185 - 184. 6. نهج البلاغه، نامه 16.
منبع:ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام
نظر دهید » 
أَلا إِنَّ خاتَمَ الأَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِيَّ آگاه باشيد! كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست.
أَلا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَي الدّينِ آگاه باشيد! اوست غالب بر اديان
أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمينَ آگاه باشيد! اوست انتقام گيرنده از ظالمين
أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها آگاه باشيد! اوست فاتح قلعهها و منهدم كنندهي آنها
أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها آگاه باشيد! اوست غالب بر هر قبيلهاي از اهل شرك و هدايت كنندهي آنان.

أَلا إِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لِأَوْلِياءِ اللَّهِ آگاه باشيد! بدانيد كه اوست گيرندهي انتقام هر خوني از اولياء خدا.
أَلا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ آگاه باشيد! اوست ياري دهندهي دين خدا.
أَلا إِنَّهُ الْغَرَّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ آگاه باشيد! كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق.

أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَكُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ
آگاه باشيد! اوست كه هر صاحب فضيلتي را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتي را بقدر جهلش نشانه ميدهد
أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَمُخْتارُهُ آگاه باشيد! اوست انتخاب شده و اختيار شدهي خداوند.
أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالْمُحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ آگاه باشيد! اوست وارث هر علمي و احاطه دارنده به هر فهمي.

أَلا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْمُشَيِّدُ لِأَمْرِ آياتِهِ
آگاه باشيد! اوست خبر دهندهي از پروردگارش، و بالا برندهي آيات الهي.
أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ آگاه باشيد! اوست هدايت يافتهي محكم بنيان.
أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ آگاه باشيد! اوست كه كارها به او سپرده شده است.
أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ آگاه باشيد! اوست كه پيشينيان به او بشارت دادهاند.
أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاَّ مَعَهُ وَلا نُورَ إِلاَّ عِنْدَهُ آگاه باشيد! اوست كه به عنوان حجت باقي ميماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او.
أَلا إِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَيْهِ آگاه باشيد! كسي بر او چيره نخواهد شد و هيچكس عليه او ياري نمي شود.
أَلا وَإِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَعَلانِيَتِهِ
آگاه باشيد! اوست ولي خدا در زمين و حكم كنندهي او بين خلقش و امين او بر نهان و آشكارش.
منبع:كتاب استاد محمد باقر انصاری
نظر دهید » 
مَعاشِرَ النَّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ اي مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروي آن امر نموده
ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدي، ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ الْهُدي و سپس علي بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتاند
يَهْدُونَ إِلَي الْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ به حق هدايت ميكنند و بياري حق به عدالت رفتار ميكنند.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ
سپس حضرت چنين خواندند: ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان رحمتگر مهربان و خداوند روز جزاست بار الهاتنها تو را مىپرستيم و تنها از تو يارى مىجوييم ما را به راه راست هدايت فرما راه آنان كه به آنها نعمت بخشيدي نه راه مغضوبان و نه راه گمراهان.

نظر دهید » 
قالَ اَلْمَأْمُونُ يَوْماً لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَخْبِرْنِي بِأَكْبَرِ فَضِيلَةٍ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَدُلُّ عَلَيْهَا اَلْقُرْآنُ قَالَ فَقَالَ لَهُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَضِيلَتُهُ فِي اَلْمُبَاهَلَةِ قَالَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ « فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَكَ مِنَ اَلْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَى اَلْكٰاذِبِينَ» فَدَعَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَكَانَا اِبْنَيْهِ وَ دَعَا فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَكَانَتْ فِي هَذَا اَلْمَوْضِعِ نِسَاءَهُ وَ دَعَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَكَانَ نَفْسَهُ بِحُكْمِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ أَجَلَّ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَفْضَلَ فَوَجَبَ أَنْ لاَ يَكُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِحُكْمِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

روزى مأمون به حضرت رضا عليه السلام گفت: بزرگ ترين فضيلت امیرالمؤمنین علی علیه السلام كه قرآن بر آن دلالت دارد، چيست؟
حضرت رضا عليه السلام به او فرمود: «فضیلتی که در مباهله است.زیرا خداوند عزّوجلّ می فرماید:
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ».
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله، حسن و حسين عليهماالسلام را فرا خواند. پس اين دو، پسران او حساب شدند، و فاطمه عليهاالسلام را نيز فرا خواند. که آن حضرت مصداق زنان مذکورِ او در آیه حساب شد. سپس امیرالمؤمنین عليه السلام را فرا خواند. پس به حكم خدا، امیرالمؤمنین عليه السلام، نفسِ پيامبر صلى الله عليه وآله است. از طرفى مىدانيم كه هيچ يك از مخلوقات خداوند سبحان، بزرگوارتر و برتر از پيامبر خدا صلى الله عليه وآله نيست. پس لازم است كه به حكم خدا هيچ كس برتر از نفس پيامبر خدا صلى الله عليه وآله نباشد».
منبع: بحار الأنوار ج35 ص257
نظر دهید » 
مَعاشِرَ النَّاسِ، «آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْنَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ»
اي مردم، «ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نوري كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهي را و آن صورتها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم».
بِاللَّهِ ما عَني بِهذِهِ الْآيَةِ إِلاَّ قَوْماً مِنْ أَصْحابي أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ به خدا قسم، از اين آيه قصد نشده مگر قومي از اصحابم كه آنان را به اسم و نسبشان ميشناسم

وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِيءٍ عَلي ما يَجِدُ لِعَلِيٍّ في قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ ولي مأمورم از آنان پرده پوشي كنم. پس هر كس عمل كند مطابق آنچه در قلبش از حب يا بغض نسبت به علي مييابد.
![]()
نظر دهید » << 1 ... 20 21 22 ...23 ...24 25 26 ...27 ...28 29 30 ... 203 >>