عبیداللّه بن زیاد: یزید دستور داده بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولى را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.

 

 

 


پس از روز سوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری، روز چهارم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین (ع) تشویق و ترغیب نمود.

سخنرانی «عبیداللّه بن زیاد» علیه امام حسین علیه السلام در مسجد کوفه
در این روز عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد کوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنان را چنان شناختید، که می‌خواهید! و یزید را می شناسید که خوش رفتار و پسندیده روش است! و به زیر دستان احسان مى‌‏کند! و عطایاى او به جاست! و پدرش معاویه هم در زمان خودش چنین بود و این پسرش یزید هم بعد از او بندگان را گرامی می‌دارد! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولى را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.

سپس از منبر به زیر آمد و عطایای وافری به مردم داد و آن ها را به کمک عمر بن سعد به جنگ حسین (ع) فرستاد و براى مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا دهند که مردم براى حرکت آماده باشند و خود و همراهانش به سوى نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شمر بن ذى الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند.

لشکر کشی شمر بن ذی الجوشن به سمت کربلا
پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود که با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیه ‏السلام اعلام آمادگى کرد و بعد یزید بن رکاب کلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر به سپاه عمر بن سعد پیوستند. اما شرورترین نیروهای عبیدالله بن زیاد، لشکر شمر بن ذی الجوشن بود که به استعداد چهار هزار تن به قصد نبرد حتمی با اهل بیت پیامبر(ص) به سمت سرزمین کربلا رفتند. ورود شمر به کربلا، مصادف با روز نهم ماهمحرم بود.

سال ۶۱ هجری قمری که حرکت حسین بن علی (ع) به سمت عراق آغاز شد، شمر اخبار این حرکت را دقیقاً پیگیری می‌کرد. او از جمله افرادی بود که عبیدالله بن زیاد او را برای پراکنده کردن مردم کوفه از اطراف مسلم بن عقیل به دارالاماره فرستاد. پس از آنکه امام حسین به کربلا رسید،عمر بن سعد، فرمانده لشکر کوفه، قصد جلوگیری از جنگ و خون ریزی داشت و به دنبال راه حل مسالمت آمیز بوداما شمر، ابن زیاد را که به نظر می‌رسید با قصد عمر بن سعد موافق است به جنگ با امام تشویق کرد. عبیدالله هم نظر شمر را قبول کرد، او را فرمانده سپاه با ۴۰۰۰ جنگجو کرد و همراه با نامه‌ای به طرف عمربن سعد فرمانده کوفه به کربلا فرستاد تا از حسین بخواهد که یا تسلیم شود و یا به جنگ تن دهد و به دنبال این نامه گفت ای عمر سعد، اگر این‌کار را انجام نمی‌دهی از لشکر ما کناره بگیر و لشکر را به شمربن ذی الجوشن واگذار. در روز عاشورا او فرمانده پیاده‌های لشکر کوفه بود.

منبع: پایگاه بلاغ

 

   جمعه 30 تیر 1402نظر دهید »

چنانچه معروف است دختری از دختران امام حسین (ع) در کودکی در کربلا حضور داشت که صحنه های عطش، غارت خیمه ها را با دو چشم خود دید.

 

 

 


شناسنامه حضرت رقیه (علیهاالسلام)
حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته‏ های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست.
در تعداد دختران امام حسین و نامهای آنها اختلاف وجود دارد. آنچه از منابع بدست می آید امام حسین علیه السلام دارای چهار دختر بنامهای فاطمه کبری، فاطمه صغری، سکینه و رقیه بوده است.
اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است. در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است. اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و… اختلاف است.

 

 

 


لهوف سید ابن طاووس و حضرت رقیه (س)
یکی از کتاب‏های کهن که در زمینه حضرت رقیه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. وی می‏ نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏ السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید.
سن حضرت رقیه (س) و تاریخ شهادت ایشان
تاریخ شهادت: ۵ صفر سال ۶۱ هجری قمری
مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.
چگونگی شهادت و مرقد مطهر حضرت رقیه (س)
بعد از واقعه عاشورا دشمن تمام کسانی را که زنده مانده بودند ، اسیر کرد. میان این اسرا، یک دختر کوچک هم دیده می ‏شد. این دختر کوچک رقیه بود. رقیه دختر امام حسین علیهاالسلام که حالا بعد از شهادت پدرش به همراه عمه ‏اش زینب و اسرای دیگر به طرف شام می ‏رفت.
از داخل خرابه های شام، صدای یک کودک به گوش می ‏رسید. تمام کسانی که در میان اسرا بودند، می ‏دانستند که این صدای رقیه دختر کوچک امام حسین است. رقیه از خواب بیدار شده بود و سراغ پدرش را می ‏گرفت. گویا خواب پدرش را دیده بود. در این حال یزید، دستور داد سر امام حسین علیه‏ السلام را به رقیه نشان بدهند. وقتی حضرت رقیه علیهاالسلام سر بریده پدرش امام حسین علیه‏ السلام را دید، با فریاد و ناله خودش را روی سر بریده پدرش انداخت و همان جا، از دنیا رفت.
مرقد مطهر حضرت رقیه علیها السلام در سوریه نزدیک به قبر حضرت زینب علیها السلام است.

منبع: سایت بلاغ

   پنجشنبه 29 تیر 1402نظر دهید »

پیش از آن یادآوری چند نکته مفید و مناسب می‌نماید:

1. تفاوت درس و عبرت
درس گرفتن از قیام عاشورا یعنی گفتار و رفتار عاشورائیان را در زندگی فردی و اجتماعی، الگو و اسوه قراردادن. در نهضت عاشورا با قهرمانان و الگوهایی رو به رو هستیم که با گفتار و رفتار خود حادثه‌ای بس بزرگ آفریدند، حادثه‌ای که می‌توان برای شیعه و مسلمانان بلکه همه جهانیان الگوی مناسب و کارآمدی باشد. عبرت: واژه «عبرت» از ریشه «عبور» و گذشتن از چیزی به چیز دیگر است. به اشگ چشم «عبره» گفته می‌شود،چون اشک از چشم عبور می‌کند. در تعبیر خواب نیز، این واژه به کار رفته، چون انسان را از ظاهر به باطن منتقل می‌کند. به همین مناسبت به حوادثی که به انسان پند دهد «عبرت» گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلّی راهنمایی می‌کند. بنابراین، عبرت‌آموزی یعنی از حال به گذشته رفتن و گذشته را بررسی و از آن پند گرفتن است. عبرت‌آموزی از حادثه عاشورا به این معناست که انسان همواره آن را مورد مطالعه قرار داده و جامعه خود را با آن مقایسه کند تا بفهمد در چه حال و وضعی قرار دارد، چه چیزی او را تهدید می‌کند و چه چیزی برای او لازم است.

 

 

 

با این بیان، تفاوت اساسی بین درس و عبرت وجود ندارد؛ چرا که عبرت‌آموزی نوع دیگری از درس است، امّا درس از راه عبرت‌گیری. با این توضیح که ما در درس‌آموزی نقطه‌های اوج و خوبی‌ها را می‌بینیم و آن‌ها را به عنوان اسوه و سرمشق معرفی می‌کنیم. امّا در عبرت‌آموزی، تنها به خوبی‌ها و الگوهای مثبت نگاه نمی‌کنیم بلکه بدی‌ها و زشتی‌ها و نامردمی‌ها را نیز می‌بینیم و از آن به گونه‌ای دیگر درس می‌آموزیم. به گفته استاد شهید مطهری: حادثه عاشورا دو صفحه دارد: سفید و نورانی، تاریک و سیاه. صفحه سفید قهرمانانی چون امام حسین(ع) و قمر بنی‌هاشم و صفحه سیاه قهرمانانی چون یزید، ابن زیاد و عمر سعد دارد. در بحث عبرت‌ها به صفحه سیاه و تاریک و جنایت‌های آنان نیز توجّه می‌شود.

2. اهمیت بحث در اندیشه اسلامی
هر چند برخی درس‌آموزی و عبرت‌گیری از تاریخ را نفی کرده‌اند، ولی بر اساس بینش اسلامی، این موضوع مورد تأیید و تأکید منابع دینی ماست. قرآن و روایات در بسیاری از موارد ما را به درس‌آموزی و عبرت‌گیری از تاریخ فرا خوانده‌اند. از باب نمونه: قرآن پس از طرح داستان حضرت یوسف و برادرانش و همچنین انحراف زلیخا و عفاف و پاکدامنی یوسف و دیگر مسائل می‌فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب؛ در قصه‌های آنان برای صاحبان خرد عبرت است.» امامان بزرگوار شیعه نیز بر این مسأله تأکید کرده‌اند. به عنوان نمونه: علی(ع) به یکی از کارگزارانش می‌نویسد: «و اعتبر بما مضی من الدنیا لما بقی منها، فان بعضها یشبه بعضاً و آخرها لاحقٌ باوّلها؛از گذشته دنیا، برای مانده و آینده آن پند و عبرت گیر. چرا که پاره‌های تاریخ با یکدیگر همانندند و پایانش به اوّلش می‌پیوندد.» آیات و روایات در این باره فراوان است. در اینجا به همین دو نمونه بسنده می‌کنیم.

3. ابعاد بحث
عبرت‌های عاشورا، از دو زاویه درخور بحث و بررسی است:

الف. از بعد تاریخی
از این بعد محقّق با مطالعه و تحلیل چند مقطع از تاریخ اسلام به علت یا علل این فاجعه بزرگ دست می‌یابد. چرا که این قیام بزرگ بدون مقدمه و زمینه قبلی نبود بلکه مقدمات بسیار از دیر زمان زمینه‌های آن را فراهم کرده بود. بنابراین، اگر از این بعد بخواهیم به این رویداد نگاه کنیم باید به حدود پنجاه سال پیش از آن برگردیم و پس از بررسی حوادث گذشته به تحلیل روی کارآمدن یزید و فاجعه عاشورا بپردازیم.

ب. از بعد نظری
در اینجا به اصول و عواملی که در این رویداد نقش داشته‌اند باید پرداخته شود. به دیگر سخن، در فرهنگ اسلامی، تعیین سرنوشت جامعه و تاریخ به دست انسان است: «ان الله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم.»جامعه و تاریخ همانند دیگر پدیده‌ها دارای ضابطه و قانون است، و قوانین حاکم بر آنها همانند قوانین حاکم بر دیگر پدیده‌ها ثابت و غیرقابل تغییر است: «و لن تجد لسنّة الله تبدیلا.»[9] خداوند حتی به جامعه مؤمنان خطاب می‌کند که اگر آنان از ایمان خویش روی برگردانند طولی نخواهد کشید که گروهی را جایگزین آنان خواهد کرد. بر این اساس پیدایش، بقا، رشد و حرکت و نابودی جوامع در گذشته و حال و آینده پیرو اصول و قانونهایی است که با دقت در منابع و متون دینی می‌توان به پاره‌ای از آن‌ها و یا همه آن‌ها دست یافت. در این گفتار، درصدد بیان و تشریح این اصول نیستیم، بلکه می‌خواهیم با مطالعه تاریخ، اصولی و عواملی را که سبب رویداد عاشورا شده‌اند شناسایی کنیم. در این نگاه هر چند مطالعه و تحلیل مقاطع گذشته تاریخ در پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) برای پژوهشگر لازم است ولی طرح همه آن ضرورتی ندارد، پژوهشگر از آن تحقیقات در این نگاه بهره می‌گیرد. هر چند هر دو نگاه مفید درس‌آموز است، ولی در این پژوهش حادثه کربلا را از نگاه دوّم مورد بحث قرار می‌دهیم، یعنی به پاره‌ای از اصول و عواملی که زمینه‌ساز حادثه عاشورا شده‌اند اشاره خواهیم کرد.

4. از قیام عاشورا تحلیل‌های گوناگونی ارائه شده است. یکی آن است که عاشورا از اسرار الهی و تکلیفی ویژه برای امام‌حسین(ع) بوده است و هیچ فرد و یا معصوم دیگری چنین وظیفه‌ای نداشت است.اگر این تحلیل را بپذیریم، سخن گفتن از عاشوراهای دیگر و همچنین درس و عبرت‌گیری از رویداد عاشورا در ابعاد گوناگون از جمله در عرصه رفتار سیاسی بی‌معنی خواهد بود، چرا که وظیفه اختصاص مجالی برای الگوبرداری باقی نمی‌گذارد. ولی این تحلیل از سوی متفکران اسلامی، از جمله شهید مطهری به عنوان یکی از تحریف‌های معنوی عاشورا نقد و ردّ شده است.امّا در تحلیل‌های دیگر حرکت و قیام امام(ع) می‌تواند الگو و سرمشق هر مسلمانی به ویژه رهبران جامعه باشد. همان‌گونه که خود آن حضرت خواستار آن بوده‌اند: «و لکم فیّ اسوة». بنابراین، قیام امام ‌حسین(ع) از ابعاد گوناگون مادّی و معنوی، فردی و اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، نظامی، فرهنگی می‌تواند الگو و سرمشق باشد. و در نتیجه استنتاج سنّت‌ها و قواعدی از این حادثه در وضعیتی همانند وضعیت روزگار امام‌حسین(ع) امکان‌پذیر خواهد بود.

   پنجشنبه 29 تیر 1402نظر دهید »

1- قیــام حــضرت امــام حــسین علیه السلام از روز خــودداری از بیعت با یزید تا روز عاشورا  ١٧۵روز طول کشید.


2-قیام سالار شهیدان از مدینه آغاز و به کربلا ختـم شـد. این قیام یک هفته در مدینه، ۴ ماه و  ١٠روز در مکه، ٢٣روز بین راه مکه تا کربلا (از دوم محرم تا دهم محرم) به طول انجامید.


3- از مکه تا کوفه منزلهایی وجـود داشـت کـه مـا امـروز بـه آنها کاروانسرا یا اقامتگـاه می گـوییم. کـاروان سیّدالـشهدا در مسیر حرکت خود از ١٨منزل عبور کرد.


4-فاصله ی میان این منزلها با همدیگر حدود سه فرسنگ و گاهی پنج فرسنگ بوده است.

 

 

 


5- اسرای اهل بیت امام حسین علیه السلام از کوفـه تـا شـام از ١۴منزل عبور کردند.


6- زمانی که امام حـسین علیه السلام در مکـه حـضور داشـت حـدود ١٢٠٠٠نامه از کوفه برای آن حضرت فرستاده شد که در آنها از آن امام دعوت کرده بودند تا به شهر کوفـه بـرود و بـه یـاری مردم آن دیار بشتابد.


7- زمانی که فرستاده ی امام حسین علیه السلام یعنی مسلم بن عقیل به کوفه رسید، تعداد ١٨هزار نفر با ایشان بیعت کردند. برخی هم تعداد بیعت کننـدگان را ٢۵ هـزار یـا ۴٠ هـزار نفـر عنـوان کردند.


8-در زیارت ناحیه ی مقدّسـه نـام ١٧نفـــر از فرزنـــدان ابی طالـــب بـــه عنوان شهدای کربلا ذکر شده است.


9- در جمع شهدای کربلا، ٣ کـودک از خاندان بنی هاشم وجود دارد.


10- از خانــدان بنی هاشــم در مجمــوع ٣٣ نفـر در واقعـه ی کـربلا بـه شـهادت
رســـیدند. ایـــن مجمـــوع عبارتنـــد از:

حــضرت امــام حــسین علیه السلام، ٣ نفــر فرزنــدان حــضرت سیّدالــشهدا علیه السلام، ٩ نفر از فرزنـدان امـام علـی علیه السلام، ۴ نفر از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام، ١٢ تــن از اولاد عقیــل و ۴ نفــر از فرزندان جعفـر بـن ابی طالـب. البتـه در منابع مختلـف ١٨و ٣٠ نفـر هـم ذکـر شده است.

 

ادامه »

   پنجشنبه 29 تیر 1402نظر دهید »

امام حسین “علیه السلام” وارث پیامبران الهی و نهضت او دنباله و همسو با نهضت آنان است. همانطور که انبیاء برای شکوفایی عقل انسانی مبعوث شده اند، امام حسین"علیه السلام” نیز به همین منظور قیام کرد، از این رو قیام به نتایجی متعدد منجر شد که به طور خلاصه به آن ها اشاره می شود:

 

 

 

 

 

1. احیای انگیزه عاشقانه
سالار شهیدان اندیشه مردم را با انگیزه عاشقانه هماهنگ و عقل جهان بینی را در پرتو نور عشق احیاء کرد. کسی که رهبری خویش را به دست توانای عشق می دهد، مست شراب ناب توحید می شود و در راه انجام فرمان های الهی، همه دشواری ها وخطرها را به جان می خرد. عقل کسی که گرفتار بد مستی شده و زمام کار را به دست شبهه و شهوت سپرده، در حالت انخساف است و حق را نمی فهمد، ولی عقل کسی که شیدای حق و عاشق او شد، تحت الشعاع نور عشق قرار می گیرد و مرکز خورشید فروزان عشق،عقل را زیر پای خویش محو و نابود می کند.

2. احیای عزت و کرامت
در زمان امام حسین"علیه السلام” فضایل اخلاقی در زنجیر اسارت خاندان اموی بود. امام با نهضت خود این گره ها را از دست و پای دین باز کرد و فصل تازه ای از معارف و اخلاق الهی را به روی جامعه بشری گشود و شرافت و کرامت انسان را یادآور شد.

3. اقامه نماز اول وقت
امام حسین"علیه السلام” در نامه ای به مردم کوفه نوشته اند: "فان السنة قد امیت، و ان البدعة قد احییت: سنت رسول خدا"صلی الله علیه وآله” نابود شده و بدعت ها رواج یافته اند.” (کلمات الامام حسین “علیه السلام” ص 315)
آن حضرت با قیام خونین خود احکام و حدود الهی را احیاء نماز را اقامه کرد و اقامه نماز به معرفت و خلوص و ادای آن در ابتدای وقت است.

منبع: اهل البیت علیهم السلام

   پنجشنبه 29 تیر 1402نظر دهید »

1. شناخت خداوند و عبادت او
«اَيّهَا النّاسُ! إِنّ اللّهَ جَلّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلاّ لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ».

امام حسين (ع) فرمود: «اى مردم! خداوند بندگان را آفريد تا او را بشناسند، آن‏گاه كه او را شناختند، پرستش كنند و آن‏گاه كه او را پرستيدند، از پرستش غير او بى‏ نياز شوند».

(بحار الانوار، ج 5 ص 312 ح1 )

​2. يافتن خداوند
«مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟».

امام حسين (ع) فرمود: «پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟».

(بحار الانوار، ج 95 ص 226 ح3 )

3. خداوند، مراقب انسان‏
«عَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً».

امام حسين (ع) فرمود: «چشمى كه تو را مراقب خويش نبيند، كور است».

(بحار الانوار، ج 95 ص 226 ح3 )

 
4. عبادت تجار، بندگان و آزادگان‏
«إِنّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التّجّارِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الاَحْرَارِ وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبَادَةِ».

امام حسين (ع) فرمود: «گروهى خدا را از روى ميل به بهشت عبادت مى‏كنند، كه اين عبادت تجارت‏كنندگان است و گروهى خدا را از ترس دوزخ مى‏پرستند و اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را به سبب شايستگى مى‏پرستند، و اين عبادت آزادگان است كه برترين عبادت است».

(تحف العقول، ص 279 ح4 )

 

 


5. پاداش عبادت حقيقى خداوند
«مَنْ عَبَدَ اللّهَ حَقّ عِبَادَتِهِ آتاهُ اللّهُ فَوْقَ اَمَانِيهِ وَ كِفَايَتِهِ».

امام حسين (ع) فرمود: «هركس حق معبوديت خدا را به‏جا آورد، خداوند بيش از حدّ انتظار و كفايتش به او عطا مى‏ كند».

(بحار الانوار، ج 68 ص 184 ح44 )

 
6. زيان‏كار
«لَقَدْ خَابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً».

امام حسين (ع) فرمود: «هركس به غير تو دل ببندد، زيان كرده است».

(بحار الانوار، ج 95 ص 216 ح3 )

 
7. ستايشگران خداوند
«مَا خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَىْ‏ءٍ إِلا وَ لَهُ تَسْبِيحٌ يَحْمَدُ بِهِ رَبّهُ».

امام حسين (ع) فرمود: «خداوند هيچ موجودى را نيافريد، جز آن‏كه براى او تسبيحى قرارداد تا با آن خدا را ستايش كند».

(بحار الانوار، ج 61 ص 29 ح8 )

 
8. دوستى خداوند، سرمايه انسان‏
«خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبّكَ نَصِيباً».

امام حسين (ع) فرمود: «پروردگارا! كسى كه از محبّت خود بهره‏مندش نكردى، زيان كرده است».

(بحار الانوار، ج 95 ص 226 ح3 )

 

ادامه »

   چهارشنبه 28 تیر 1402نظر دهید »

 کتاب شهید اشک که ترجمه و تلخیص کتاب قتیل العبرة است توسط همین مولف سید محمدحسین میرباقری ترجمه شده است .منبع تحقیق در این اثر کتاب شریف بحار الانوار است.کتاب صرفا درباره عزاداری بر امام شهید مظلوم است و روایات واردشده در خصوص موضوع شهادت امام حسین علیه السلام و اصحاب بزرگوارشان و نیز کفر قاتلین آن جناب و ثواب و آثار اقامه عزا و گریه بر ایشان و احادیث رسیده در باب عظمت محل شهادت آن حضرت و فضیلت زیارت آن بزرگوار و امثال آن است.

 

 

 

 

امام حسین علیه السلام فرمود :«من شهید اشک هستم هیچ مومنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه می گرید ». محبوبترین مخلوقات و عزیزترینشان نزد خدای متعال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت بزرگوارشان می باشند. دوستدار آنها دوستدار خدا و دشمن ایشان دشمن خداست .چنانچه خداوند نیز آنها و دوستدارانشان را دوست داشته ,دشمنانشان را دشمن می دارد . انسان اگر کسی را دوست داشت در خوشحالی او خوشحال و در اندوه او غمگین می شود و مصیبت کربلا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت بزرگوارش را در سوگ نشانده . امام رضا علیه السلام می فرمایند: « عاشورای امام حسین علیه السلام پلک های ما را مجروح و اشک هایمان را جاری ساخت و تا روز قیامت ما را به غصه و مصیبت دچار کرد» , در نتیجه این سبب اندوه پیامبران و ملائکه و همه مومنان که از طینت امامان خود آفریده شده اند, گشت.

این کتاب در سیزده فصل تنظیم شده است

فصل اول فضیلت عزاداری و برپایی مجالس برای احیاء و زنده نگه داشتن امر اهلبیت علیهم السلام

فصل دوم مصیبت های اهلبیت علیهم السلام و بالاترین مصیبت بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

فصل سوم فضیلت ذکر مصائب اهلبیت و به ویژه مصیبت امام حسین علیه السلام و گریه بر ایشان

فصل چهارم عزاداری و ذکر مصائب امام حسین علیه السلام از جانب خدای متعال و از جانب رسول او صلی الله علیه و آله و اهلبیتش و گریه ایشان بر حضرتش

فصل پنجم اقامه عزاداری کاروان اسرا از کربلا تا مدینه و در مدینه و شدت اندوه و گریه آن بزرگواران بر امام حسین علیه السلام

فصل ششم گریه ملائکه بر مصائب امام حسین علیه السلام و اجازه خواستن از خدای متعال برای یاری حضرتش و قبر آن بزرگوار را زیارت کردن

فصل هفتم گریه جنیان و نوحه سرایی آنان

فصل هشتم گریه سایر آفریدگان بر مصائب امام حسین علیه السلام

فصل نهم زیارت سیدالشهدا, حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

فصل دهم فضیلت سرزمین کربلا و اهمیت تربت سیدالشهدا علیه السلام

فصل یازدهم فضیلت سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب آن حضرت

فصل دوازدهم اخبار وارده درباره قاتلان سیدالشهدا علیه السلام و کسانی که به قتل آن حضرت راضی بودند و بدان تبرک جستند

فصل سیزدهم عقوبت های خدای متعال بر قاتلان سیدالشهدا در این دنیا

در بخشی از این کتاب می خوانیم :

بزرگ مرد راستگویی از بزرگان بنی هاشم می گوید: آنگاه که حضرت علی بن الحسین علیه السلام و اهل و عیال آن حضرت را بر یزید ملعون وارد کردند , سر مطهر امام حسین علیه السلام را آوردندو در طشتی در برابر یزید نهادند. یزید با چوبدستی ای که در دستش بود شروع به زدن بر دندان های ثنایای امام حسین علیه السلام نمود … زینب کبری دختر علی بن ابیطالب علیهما السلام که مادرش فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است از جا برخاست و فرمود : « سپاس مختص خداوند است که پروردگار جهانیان است , درود خداوند بر جدم که سرور همه فرشتگان الهی است .راست گفت خداوند سبحان که فرمود:( سرانجام کسانی که به کردار زشت و ناپسند پرداختند این شد که آیات الهی را تکذیب نمایند و آنها را به سخره بگیرند )

ای یزید آیا گمان کردی که با محاصره ما از زمین و آسمان و در نتیجه اسارت ما به دست تو که ما را در زنجیر کشیدند و به سوی تو می آورند و تو در ظاهر بر ما مسلط گشته ای این نشانه بی اعتنایی خداوند به ما و خواری ما در نزد او و گرامی داشت و و لطف و امتنان خداوند بر توست ؟چنین پنداشتی که این به سبب قدر و منزلت بزرگ تو در نزد خداوند است ؟ چنین تکبر و خودبینی تو را فراگرفته و از شادی رگ های گردنت به وجد آمده است و از شدت خوشحالی قرار نداری ؟…

( کتاب شهید اشک / صفحه 330 و 331 )

 
مشخصات
نویسنده
سید محمدحسین میرباقری
مترجم
سید محمدحسین میرباقری
مرکز نشر هاجر
موضوع
روایات و احادیث درباره امام حسین علیه السلام

   چهارشنبه 28 تیر 1402نظر دهید »

ای مدینه سوز دیگر ساز کن
در بروی داغ داران باز کن

اهل یثرب خون فشانید از دو عین
من خبر آوردم از قتل حسین

مردها چون زنان شیون زدند
بر شرار سینه ها دامن زدند

هاشمیات از حرم بیرون شدند
غرق در دریای اشک و خون شدند

 

 

 

 

 

مادر عباس با قلب کباب
داد یک یک آل عصمت را جواب

گفت ای یاران سئوالم از شماست
دختر مظلومه ام زینب کجاست

دید نا گه بانویی با قد خم
گفت مادر دخرت زینب منم

من سیه پوش گل یاس توام
داغ دار بهر عباس توام

جان مادر داغ پیرم کرده است
درد و غم از عمر سیرم کرده است

عمر زینب بارها بر سر رسید
تا کنار قبر پیغمبر رسید

ناله اش چون آتش افروخته
سینه اش چون خیمه ها سوخته

ناله کرد و گفت با صوتی حزین
السّلام ای رحمه للعالمین

یا محمد ، جانم آمد بر لبم
زینبم من ، زینبم من زینبم

وقتی این کاروان دل شکسته نزدیک مدینه رسید امام چهارم فرمود : پیاده شوید ، خیمه ها را بر پا کنید.

همه بانوان پیاده شدند فرمود : بشیر وارد مدینه شو ، خبر شهادت حسین ورود ما را به مردم اعلام کن ، بشیر با وضع عزا آمد وارد شهر مدینه شد ، مردم مرتب می گفتند : بشیر چه خبر است ؟گفت بیاییدسر قبر پیغمبر ، رمدم جمع شدند ، وقتی اجتماع کردند ، گفت :

(یا اهل یَثرِب لا مقامَ لَکُم بِها: مردم مدینه دیگر در مدینه نمانید) گفتند : چرا؟ (قَتل الحسین : حسین را کشتند )سرش را بالای نیزه زدند 1 ، الان زن و بچه اش بیرون دروازة مدینه هستند همین که این خبر رسید غوغایی شد در مدینه ، همه به سر و سینه می زدند ، با پای برهنه به استقبال آمدند همه فریاد میزدند : وامحمداه ، واحسینا همه صدا بزنید حسین.

منبع: پایگاه بلاغ

   چهارشنبه 28 تیر 1402نظر دهید »

خدای متعال در حادثه عاشورا، ربِ سیدالشهدا(علیه السلام) است و دارد او را پرورش می دهد، از این زاویه حادثه در نهایت زیبایی ست.

 

 

 

بلا، مبدا قرب به خدا

یکی از جلوه های جمال بلای ولی خدا، همین است که این بلا مبدأ قرب همه است؛ همه با آن پاک می شوند و ترفیع درجه پیدا می کنند؛ البته غیر از اینکه خود ولیِّ خدا درجاتش رشد پیدا می کند که باطن حادثه هم همین است. اول خود حضرت دریافت می کند، بعد به دیگران می دهد. البته درک این جمال هم منوط به همین است که انسان آن مقام را پیدا کند

«إِنَّ الَّذینَ عِنْدَ رَبِّکَ…».

وقتی انسان از پایین نگاه می کند، جمال قابل درک نیست. وقتی از آن منظر به عالم نگاه کنیم، همۀ عالم زیباست؛ از جمله بلای ولیِّ خدا از آن زاویه ای که منسوب به خداست، در اوجِ زیبایی ست. ربوبیت خدا در پرورش یک گل هم زیباست، ولی ربوبیت خدا در پرورش اولیای خدا ربطی به ربوبیت خدا در پرورش یک گل ندارد. زیباترین ربوبیت خدا ربوبیت او نسبت به اولیائش است؛

بنابراین، از آن زاویه ای که خدای متعال در حادثه عاشورا، ربِ سیدالشهدا(علیه السلام) است و دارد او را پرورش می دهد، از این زاویه حادثه در نهایت زیبایی ست. البته هر چشمی هم نمی تواند این جمال را درک بکند. باید مقام عند ربک، عند الله یا عندهُ پیدا کنید. خود آن ها چون این مقام را دارند و «مِن عنده»، این است که می توانند این جمال را درک کنند. یکی از زیباترین جلوه جمال ربوبیت الهی، ربوبیت خدا نسبت به سیدالشهدا(علیه السلام) در روز عاشورا است؛ این ربوبیت مبدا رشد همۀ عوالم است. واسطه در عبادت، خضوع و قرب، همه، عوالم حادثۀ عاشوراست.

 

 

 

 

عاشورا؛ بلای عظیم

جلوة دیگر عاشورا جلوة بلاست که این ضیافت بلا و خون است که سنگین ترین بلا برای سیدالشهدا(علیه السلام) رقم خورده و حضرت با تمام وجود از او استقبال کردند و تحمل کردند. ائمه هدات معصومین(علیهم السلام) این جلوة دوم عاشورا را زنده نگه داشتند و به ما دستور دادند که این بُعد عاشورا را زنده نگه داریم. آن ها این بُعد عاشورا را احیا کردند. یعنی بلای عظیم را زنده نگه داشتند. این بُعد عاشورا، بُعد مصیبت و حزن و اندوه و بکاء است که ورود به متن جمال عاشورا و برخورداری از ضیافتی که خدای متعال برای سیدالشهدا(علیه السلام) در عاشورا گسترده جز از وادی بلا ممکن نیست. کسی که وارد وادی بلا می شود به ضیافت عاشورا نمی رسد. در ادبیات عرفانی تعبیری آمده که قابل پذیرش نیست.

 

ادامه »

   چهارشنبه 28 تیر 1402نظر دهید »

1 ... 15 16 17 ...18 ... 20 ...22 ...23 24 25 ... 203

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو