https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)در روایتی فرموده اند: «اِنْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ فَاِنَّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ .»(فرصت هاى نيک را دريابيد كه همچون ابر مى گذرند.)

1. فرصت اُنس با خدا: از این فرصت می توان در قالبِ اهتمام به نماز شب یا نماز جماعتِ اول وقت یا ارتباط با خداوند از طریق دعا و مناجات استفاده کرد. بیست دقیقه، نیم ساعت قبل از اذان صبح برای مناجات شبانه با خدای متعال وقت بگذارید و خودتان را در فهرست نمازِشب خوان ها قرار دهید. در مفاتیح الجنان برای روزها و شب های ماه مبارک و وقت افطار و سحر، دعاهای فراوانی آمده است. یکی از آن ها «دعای ابوحمزۀ ثمالی»است که هدیۀ امام سجاد(علیه السلام) به ابوحمزه است. آن پیرمرد و غلام اهل بیت(علیهم السلام) و پدر شهید، نزد امام زین العابدین(علیه السلام)جایگاهی ویژه دارد. [ابوحمزه] این دعا را که سرمایه ای است گران بها، یاد گرفته و به شیعیان و شاگردانش یاد داده تا به دست من و شما رسیده است.

2. فرصت انس با قرآن و اهل بیت(علیهم السلام): ما پیرو رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) هستیم. ایشان فرموده اند: «اِنِّی تارِکٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِتْرَتِی اَهْلَ بَيْتِی اَلا وَ هُمَا الْخَلِيفَتانِ مِنْ بَعْدِی وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضِ .»

(من در میان شما دو وزنۀ گران بها به یادگار می گذارم: کتاب خدای عزّوجلّ و عترتم که اهل بیت من هستند. آگاه باشید که این دو، جانشینان پس از من هستند و هیچ گاه از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.)

ماه رمضان بهار قرآن است؛پس بیایید در محضر قرآن زانو بزنیم؛ اما حتماً آن را با ذکر توسل به ساحت مقدس اولیای الهی کامل کنیم و حتی همین قرآن را که می خوانیم، ثوابش را به چهارده معصوم(علیهم السلام)هدیه کنیم. در مجالسی که ذکر روضه یا فضائل ائمۀ اطهار(علیهم السلام) است، شرکت کنیم و برای این کار، وقت بگذاریم. این گونه وقت گذاشتن هاست که آیندۀ زندگی من و شما را بابرکت می کند.

راننده ای که مسیری طولانی در پیش دارد، هیچ گاه احساس نمی کند وقتی چنددقیقه در پمپِ بنزین می ایستد تا بنزین بزند، وقتش تلف شده است؛ بلکه با خود می گوید: «[دیر نمی شود؛ به جایش] باک ماشین را پر کرده ام تا به راحتی و با آرامشِ خاطر به مقصد برسم.» هرچه پای مجالس قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) وقت بگذارید، مثل همین سوخت گیری است: سوخت گیری معنوی برای زندگی است که [باعث می شود بهتر و راحت تر] در مسیر بندگی حضرت حق باشید.

3. فرصت مهرورزی به خلق خدا: همۀ شما این روایتِ [پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)] را شنیده اید که اگر [حتی به اندازۀ] یک خرما افطاری دهید، ثوابش مانند آزادکردن بنده ای است.در ادامه می فرمایند: «در ماه مبارک رمضان، صلۀ رحم را تقویت کنید.»بنابراین، مهروَرزی را تمرین کنید. در ماه مبارک رمضان اگر کسی برای شما کاری انجام می دهد، کار را برای او آسان بگیرید و سخت گیری نکنید. در ماه رمضان، برای زن و بچۀ خود، میدان را به گونه ای فراهم کنید که روزه را یک عمل مهم بدانند.

4. فرصت کسب سلامت روح و روان و جسم و جان: روزه گرفتن مایۀ سلامتی جسم و زمینه ساز سلامتی روح است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «صُومُوا تَصِحُّوا.»[این روایت را] به دو شکل ترجمه کرده اند: «روزه بگیرید تا سالم بمانید» و «روزه بگیرید تا سالم شوید.»

 

5. فرصت برنامه ریزی برای بندگی خدا بر اساس نظم حاکم بر فقه: شما ساعت ها روزه می گیرید، اما اگر آن را یک ساعت کم یا زیاد کنید، دچار مشکل می شوید. [فرض کنید] آقایی به مسافرت می رود و قبل از اذان ظهر به حدّ ترخص شهرش می رسد. اگر او از صبح چیزی نخورده باشد، روزه اش درست است؛ اما اگر همین فرد، [قبل از اذان ظهر به حدّ ترخص] نرسد و حتی به اندازۀ یک دقیقه تأخیر کند، روزه اش باطل است، یا اگر حتی چند ثانیه بعد از اذان صبح، چای یا لقمۀ نانی را که در دهانش است، بخورد، روزه اش باطل است؛ تازه اگر این کار را عمداً انجام دهد، کفّاره هم دارد. از این نظم باید بفهمیم که چقدر [فراگیری احکام روزه] مهم است. شهید این ماه، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)هم در وصیتشان فرموده اند: «اُوصِيكُما… بِتَقْوَى اللهِ وَ نَظْمِ اَمْرِكُمْ .»(شما را… به تقوای الهی و نظم در کارهايتان توصيه می کنم.) پس منظم باشید.

یکی از مصادیق این نظم را می توانیم توضیح احکام فقهی ماه مبارک رمضان معنا کنیم؛ یعنی در مسیر بندگی برنامه داشته باشید و هر روز، به طرف کمال حرکت کنید.

منبع:بهار طاعت


موضوعات: رويدادهاي قمري
   سه شنبه 22 فروردین 1402نظر دهید »

یکی از آثار تواضع در برابر خداوند بلند رفعتی و بزرگ شدن در چشم مردم است. این مطلب از گفتار متعدد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان (علیهم) گرفته شده، از جمله رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند: «مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ فَهُوَ فِی نَفْسِهِ ضَعِیفٌ وَ فِی اَعْیُنِ النَّاسِ عَظِیمٌ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللَّهُ فَهُوَ فِی اَعْیُنِ النَّاسِ صَغِیرٌ وَ فِی نَفْسِهِ کَبِیرٌ

کسی که برای خداوند فروتنی کند، خدا او را بالا می برد. پس او در نزد خویش ناتوان و ناچیز است، ولی در دید مردم بزرگ جلوه می کند؛ و کسی که تکبر ورزد، خدا او را پایین می آورد. پس او در چشم مردم کوچک است و در نزد خود [به خیالش] بزرگ جلوه می کند.»

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «التَّواضُعُ سُلَّمُ الشَّرَفِ؛ تواضع و فروتنی نردبان بزرگی است.»

البته رفعت مقام متواضع به اندازه تواضع او نیست، بلکه همراه با عنایت و عظمت و بزرگی خداوند است. امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَرْفَعِ الْمُتَوَاضِعِینَ بِقَدْرِ تَوَاضُعِهِمْ وَ لَکِنْ رَفَعَهُمْ بِقَدْرِ عَظَمَتِهِ وَ مَجْدِهِ؛

و بدان که خداوند متواضعین را به اندازه تواضعشان بالا نمی برد، بلکه به اندازه عظمت و بزرگی خود، آن ها را بالا می برد.»

حضرت امام خمینی (ره) در برابر خداوند متواضع به معنای واقعی کلمه بودند. با آن همه مقام و عظمت و علم و دانش که جهانیان را خیره کرده است، خود را تنها، یک طلبه می دانست و با این همه خدمت به اسلام و زنده کردن تشیّع هیچ گونه حریمی برای خویش قائل نبود و با کمال فروتنی، خطاب به جوانان رزمنده جبهه ها می گوید: «من دست و بازوی شما را که دست خدا بالای آن است می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم»

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «التَّوَاضُعُ یَکْسُوکَ الْمَهَابَةَفروتنی بر تو هیبت و بزرگی می پوشاند.»

حجه الاسلام و المسلمین سید محمّد باقر حجّتی نقل کردند: «حضرت امام (ره) با اینکه در زمان آقای بروجردی یکی از استوانه های حوزه بودند، در مجلس روضه ای که در ایّام فاطمیّه در بیت آقای بروجردی برقرار شده بود، ایشان متواضعانه از اول تا آخر مجلس دو زانو در بین مردم عادی دورتر از آقا نشسته و به سخنان مرحوم تربتی که منبر رفته بودند، گوش فرا می دادند.»

ثمره این تواضع، هیبت و ابهت خاص و وقار در بین مردم بود، حتی امروزه نیز در کشورهای غربی از حضرت امام به عنوان فردی بزرگ و قابل احترام یاد می کنند.

 منبع:حیات طیبه


موضوعات: رويدادهاي قمري
   سه شنبه 22 فروردین 1402نظر دهید »

«وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَا یَدْرِی أَنِّی رَاضٍ عَنْهُ أَوْ سَاخِطٌ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَضْحَک دسته سوم: بنده ای که نمیداند من از او راضی هستم یا خشمناکم و در عین حال او همواره شاد و خندان است.»

امام صادق علیه السلام میفرمایند:

«مِنْ صِحَّةِ یَقِینِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا یُرْضِیَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّه ؛ از درستی یقین شخص مسلمان این است که مردم را خشنود نکند به خشم خدا.»
جمله «مردم را خشنود نکند به خشم خدا»، از جمله هایی است که در برنامه های خودسازی در مرحله مراقبه نفس گفته میشود. اینکه انسان همیشه توجه داشته باشد، هر کاری را میخواهد انجام دهد، به دنبال جلب رضایت خدا بوده و به امر دیگری توجه نداشته باشد.

هنگامی امام سجاد علیه السلام به خطیب جمعه در مجلس یزید اعتراض کرد فرمود:

«وَیْلَکَ أَیُّهَا الْخَاطِبُ اشْتَرَیْتَ مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ؛ وای بر تو ای خطیب! خشنودی مخلوق را در برابر خشم و غضب خدا خریدی؟»

برخی افراد برای اینکه دوستان و دیگران را خوشحال کنند، خدا را فراموش میکنند؛ اما انسانهای مؤمن دغدغه ای جز رضایت حضرت حق ندارند.

یکی از آن انسانهای مؤمن حضرت خدیجه سلام الله علیها بود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره این بانوی بزرگ اظهارات شگفتی دارد و در روایتی در شأن وی فرمود:

«أَفْضَلُ نِسَاءِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ ص وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْن ؛ برترین زنان بهشت، چهار زن میباشند. خدیجه سلام الله علیها دختر خویلد، فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله وسلم، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم همسر فرعون.»

اما نقل شده زمانی که این بانوی گرانقدر اسلام، بیمار شد و بیماریش شدت گرفت، پیغمبر صلی الله علیه و آله نزد او رفت و کنار بسترش نشست. خدیجه سلام الله علیهاگریه می کرد. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدیجه جان! چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: الآن که لحظات آخر عمرم است، فقط برای یک مسئله گریه می کنم و آن این است که نمی دانم الآن که دارم می میرم، آیا خدا از من راضی است یا نه؟ جبرئیل علیه السلام نازل شد و فرمود: یا رسول الله! خدا می فرماید، سلام من را به خدیجه سلام الله علیها برسان و بگو، من از تو راضی هستم. خدیجه سلام الله علیها شاد شد.

منبع:حیات طیبه


موضوعات: رويدادهاي قمري
   سه شنبه 22 فروردین 1402نظر دهید »

«یا مُنْزِلَ السَّکینَة فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ»،«ای آرامش بخش دل های مؤمنان».

سکینه اصطلاحی عرفانی اخلاقی است و به معنی آرامش و وقاری است که پس از اطمینان در قلب سالک ایجاد می شود؛ احساس آرامشی که پس از انجام وظیفه و هنگام انجام آن، به انسان دست می دهد و این چیزی است که خدا در دل مؤمنان می اندازد.

«هوالذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین»،«اوست که دلهای مؤمنان را آرامش می بخشد.» این آرامش با یاد و نام خدا در دل ها پدید می آید. «الا بذکراللّه تطمئن القلوب»،«دل آرام گیرد به یاد خدا.»

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که درباره گنجی که در داستان خضر و موسی(علیه السلام) در قرآن آمده: «وکان تحته کنز لهما»، «در زیر آن دیوار گنجی برای آنان نهفته بود»، فرماید:

«آن لوحی بود که بر آن نوشته شده بود: بسم اللّه الرحمن الرحیم. عجبت لمن ایقن بالموت کیف یفرح و عجبت لمن ایقن بالقدر کیف یحزن و عجبت لمن ایقن بالدنیا وتقّلبها باهلها کیف یرکن الیها»، «درشگفتم از کسی که مرگ را باور دارد، چگونه شادی می کند؛ تقدیر و اندازه گیری خدا را باور دارد، چگونه غم ناک می شود؛ دنیا و دگرگونی آن را می داند، چگونه بدان دل می بندد».

فیض کاشانی گوید:

آن دل که تویی در وی، غم خانه چرا باشد

چون گشت ستون مسند حنّانه چرا باشد

غم خانه دلی باشد، کان بی خبر است از تو

چون جای تو باشد دل، غم خانه چرا باشد

بیگانه کسی باشد، کاو با تو نباشد یار

آن کس که تواش یاری، بیگانه چرا باشد

واژه «سکینه» در آیه 238 سوره بقره، آیه 26 سوره فتح و آیه 30 سوره توبه آمده است و با واژه وقار ارتباطی تنگاتنگ دارد.

پیر هرات، در تفسیر عرفانی آیه 36 سوره فتح می نویسد:

«سکینه، آرامشی است که خداوند به فضل خود در دل دوستانش می افکند و آرامش دل ها را در دو چیز می نهد: یکی در خدمت و دیگری در یقین.

آرامش در خدمت به سه چیز است: 1. عمل به احکام شرع، تا به اندک توانگر شود، 2. اعتماد به اصل دین، تا از وسوسه ی شیطان در امان باشد و 3. در کار دین خلق را فراموش کند، تا از ریا آزاد شود. آرامش در یقین نیز به سه چیز است: 1. به هرچه روزی شود، راضی باشد، تا از سنگینی بار بیاساید، 2. زیان را یکسان بیند، تا از بیم فارغ شود 3. امور خود را به خدا واگذارد، تا از علاقه ها رهایی یابد.

نشانه رسیدن به سکینه و آرامش این است که آدمی بخشنده وبخشاینده شود. بخشایشی که همه ی دنیا را به کافری بخشد و بر او منت ننهد؛ و بخششی که همه ی نعمت دنیا را به مؤمنی بخشد و اگر بپذیرد، ممنون او باشد».

دعای روز بیستم ماه رمضان: «اللّهمَّ افْتَحْ لی فیهِ اَبْوابَ الْجِنانِ وَاَغْلِقْ عَنّی فیهِ اَبْوابَ النّیرانِ وَوَفِّقْنی فیهِ لِتِلاوَة الْقُرْانِ یا مُنْزِلَ السَّکینَةِ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ».
[ذکر این روز «یا مُنْزِلَ السَّکینَةِ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ» است.]

منبع: سی گام خودسازی/ محمود صلواتی.

 


موضوعات: رويدادهاي قمري
   سه شنبه 22 فروردین 1402نظر دهید »

قال على عليه السلام:

«لَيْسَ مَنِ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاعْتَقَها كَمَنْ باعَ نَفْسَهُ فَاوْبَقَها»؛«كسى كه خويشتن را مى خرد و آزاد مى كند، همانند شخصى كه خود را مى فروشد و هلاك مى كند نيست» .

حضرت اميرمؤمنان عليه السلام مردم را به دو گروه تقسيم كرده اند:

1- كسانى كه نفس خويش را مى خرند و آزاد مى كنند.

2- كسانى كه خود را مى فروشند و اسير مى كنند.

نفس انسان در اين روايت به غلامى تشبيه شده كه در گرو ملكيّت ديگرى است، و انسان آزاده كسى است كه نفس خويش را بخرد و آزاد كند. و به تعبير ديگر انسان اسير است؛ گاه اسير شهوات، گاه اسير پُست و مقام، گاه اسير زن و فرزند، و گاه اسير خيالات و اوهام. بايد خويش را از اين اسارت ها آزاد كند؛ نه آن كه خود را در مقابل اين امور بفروشد و در اسارت آن ها نگه دارد.

راستى چرا برخى انسان ها خود را مى فروشند؟

پاسخ: چنين انسان هايى يا ارزش متاع خويش را نشناخته اند و نمى دانند كه ارزش و استعداد انسان آن قدر زياد است كه مى تواند فراتر از ملائكه آسمانى رود و پيشواى آن ها شود و از آن بالاتر، خليفه و نماينده خداوند بر روى زمين گردد، بنابراين كسى كه خود را مى فروشد كسى است كه نسبت به متاع خود شناخت كافى ندارد. كسى خود را مى فروشد كه به ارزش والاى خود آگاه نيست. يا اين كه بى ارزش بودن ثمن و قيمتى كه در برابر كالاى خويش مى گيرد را نمى داند؛ مثلا شخصى كه كرامت انسانى خويش را به هوى و هوس مى فروشد، يا ارزش و قيمت كرامت نفس را نمى داند و يا بى ارزشى هوى و هوس را درك نكرده است.

حضرت على عليه السلام مى فرماید: «لَيْسَ لِانْفُسِكُمْ ثَمَنٌ الَّا الْجَنَّةَ، فَلا تَبيعُوها الّا بِها؛ هيچ بهايى براى انسان جز بهشت (و رضاى حق) نيست. خود را به كمتر از آن نفروشيد» طبق اين روايت، كالاى وجود انسان در اين جهان پهناور تنها يك مشترى مناسب و يك قيمت همسان دارد و آن خداوند متعال است كه بهشت و رضاى خويش را در برابر آن مى پردازد.

منبع 110 سرمشق از سخنان حضرت على (علیه السلام)


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 21 فروردین 1402نظر دهید »

روز جنگ خندق در سال پنجم هجری، وقتی که ابن عبدُوُدّ با اسب خود به آن سوی خندق آمد و مبارز طلبید و هیچ کس جز علی(علیه السلام) جرأت نکرد به مقابلش برود.

آن روز شمشیر ابن عبدُوُدّ سپر علی(علیه السلام) را شکافت و به کلاه خود او رسید و فرق علی(علیه السلام) را هم شکافت، امّا این ضربه، ضربه کاری نبود، علی(علیه السلام) سریع با ضربه ای ابن عبدُوُدّ را از پای درآورد و سپس نزد پیامبر رفت، پیامبر زخم علی(علیه السلام) را نگاه کرد و بر آن دستی کشید. با اعجاز دست پیامبر، زخم علی(علیه السلام) بهبود پیدا کرد.بعد از آن پیامبر رو به علی(علیه السلام) کرد و گفت: «من کجا خواهم بود آن روزی که صورت تو با خون سرت رنگین شود؟».

آن روز هیچ کس نمی دانست پیامبر از چه سخن می گوید و از کدام ضربه شمشیر خبر می دهد.خبر در کوفه می پیچد، همه به این سو می دوند، حسن و حسین(علیه السلام) سراسیمه به مسجد می آیند، آنها نزد پدر می شتابند…

پدر! بر ما سخت است تو را در این حالت ببینیم!!

علی(علیه السلام) رو به حسن(علیه السلام) می کند و از او می خواهد تا در محراب بایستد و نماز صبح را به جماعت بخواند، باید نماز را به پا داشت.

علی(علیه السلام) هم در کنار جمعیّت نماز را نشسته می خواند، خون از سر او می آید، او با دست خون ها را از چهره پاک می کند.

نماز که تمام می شود، حسن(علیه السلام) نزد پدر می آید و سر او را به سینه می گیرد.

هنوز خون از زخم پدر جاری می شود، حسن7 پارچه زخم پدر را به آرامی محکم می کند، رنگ چهره علی(علیه السلام) زرد شده است، او گاهی چشم خود را باز می کند و حمد و ستایش خدا را بر زبان جاری می کند: الحمد للّه!

چه رازی در این «الحمد للّه» توست؟

ادامه »

   دوشنبه 21 فروردین 1402نظر دهید »

امام علی(علیه السلام) وارد مسجد می شود، قندیل های مسجد کم نور شده اند، کسانی که برای اعتکاف در مسجد هستند در خوابند. علی(علیه السلام) به سوی محراب می رود و مشغول خواندن نماز می شود و بعد از نماز با خدای خویش راز و نیاز می کند. هیچ کس نمی داند که علی(علیه السلام) چگونه سراسر شوق رفتن شده است.

ساعتی می گذرد، اکنون دیگر وقت اذان است، علی(علیه السلام) به بالای مسجد کوفه می رود تا اذان بگوید:

«اللّه اکبر! اللّه اکبر!…».

صدای علی(علیه السلام) در تمام کوفه می پیچد، همه این صدا را می شناسند، این صدا مایه آرامش اهل ایمان است. مردم کم کم آماده می شوند تا برای نماز به مسجد بیایند. تا آمدن مردم به مسجد باید ده دقیقه ای صبر کرد، علی(علیه السلام) از محل اذان [ مَأذنه ]، پایین می آید و به سوی محراب می رود تا نافله نماز صبح را بخواند. تو می دانی به نماز دو رکعتی که قبل از نماز صبح خوانده می شود، نافله صبح می گویند. نگاه کن! هنوز مسجد خلوت است و تاریک.

در نور ضعیف قندیل ها، دو نفر مواظب همه چیز هستند، ابن ملجم و شبیب منتظر آمدن اشعث هستند، قرار شده است که آنها صبر کنند تا اشعث خودش را به آنها برساند، به راستی چرا او این قدر دیر کرده است؟

یک سیاهی به این سو می آید، او اَشعَث است، او می رود و در کنار نزدیک ترین ستون به محراب می ایستد، هیچ کس به او شک نمی کند. او پدر زنِ حسن(علیه السلام) است. صدای اشعث بلند می شود: «عجله کن! عجله کن! فرصت را از دست مده».حُجْرِ بن عَدیّ این سخن را می شنود، آشفته می شود، حدس می زند که خطری در کمین مولایش باشد، او به پیش می دود تا سینه خود را سپر مولایش نماید.ابن ملجم و شبیب نیز به سوی محراب می دوند، علی(علیه السلام) در سجده اوّل نافله صبح است، ابن ملجم شمشیر زهرآلود خود را بالا می آورد و فریاد می زند: «لا حُکمَ إلاّ للّه»، این همان شعار خوارج است.

شمشیر ابن ملجم به فرق علی(علیه السلام) فرود می آید.افسوس که حُجْرِ بن عَدیّ فقط چند لحظه دیر رسیده است! شمشیر شبیب هم به سقف محراب می خورد، یکی از یاران علی(علیه السلام) به سوی شبیب می رود و با او گلاویز می شود و او را بر زمین می زند، ابن ملجم دیگر فرصت را مناسب نمی بیند که ضربه دوّم را بزند، او به سرعت فرار می کند.خون فوران می کند، محراب مسجد کوفه سرخ می شود و علی(علیه السلام) فریاد برمی آورد: «فُزتُ وَرَبِّ الکَعبَة :به خدای کعبه قسم که من رستگار شدم.

به خدای کعبه سوگند که رستگار شدی، از دنیا آسوده شدی و به شهادت که آرزویت بود رسیدی.

قلم من درمانده است که شرح سخن تو را گوید، خون تو محراب را رنگین کرده است، امّا تو برای شیعیانت پیام می دهی که سرانجامِ عدالت خواهی، رستگاری است.

تو با بدبینی مبارزه می کنی، نمی خواهی که شیعه تو، بدبین و ناامید باشد، تو می خواهی به آنان بگویی در اوج قلّه بلا هم، زیبا ببینند و رستگاری را در آغوش کشند.

درست است که تو با مردم کوفه سخن می گفتی و از آنان گله می کردی، امّا همه آنها به خاطر آن بود که مردم بپاخیزند و با تو به جهاد بیایند و اگر روزگار مهلت بیشتری داده بود، تو پیروز میدان جنگ با معاویه بودی. تو با آن سخنان دردناک، می خواستی مردم کوفه را از خواب غفلت بیدار کنی، سخنان تو هرگز از سر ناامیدی نبود!

افسوس که ما تو را نشناختیم، تاریخ هم تو را نخواهد شناخت. کسی که پیرو توست، هرگز ناامید نخواهد شد.

«به خدای کعبه سعادتمند شدم».

همه به سوی محراب می دوند. وای علی(علیه السلام) را کشتند!

هوا طوفانی می شود، ضجّه در آسمان ها می افتد، صدای جبرئیل در زمین وآسمان طنین می اندازد: «ستون هدایت ویران شد، علیِّ مرتضی کشته شد…».

امام علی(علیه السلام) عمّامه خود را محکم به زخم سر خود می بندد و سپس چنین می گوید: «این همان وعده ای است که سال ها قبل، پیامبر به من داده بود».

منبع: سکوت آفتاب / مهدی خدامیان آرانی

 


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 21 فروردین 1402نظر دهید »

شب نوزدهم سال چهلم هجری فرا می رسد، صدای اذان به گوش می رسد، مردم برای خواندن نماز به مسجد کوفه می آیند.

آنجا را نگاه کن! ابن ملجم هم در صف دوّم ایستاده است. خدای من! نکند او می خواهد نقشه خود را عملی کند؟ اگر او بخواهد از جای خود حرکت کند، مگر یاران علی(علیه السلام) می گذارند او دست به شمشیر ببرد؟ درست است که علی(علیه السلام) غریب است، امّا هنوز در کوفه گروهی هستند که به ولایت او وفادار هستند. تا زمانی که افرادی مثل میثم هستند، ابن ملجم نمی تواند کاری بکند. خود ابن ملجم هم می داند که هرگز در هنگام نماز جماعت نمی تواند نقشه خود را عملی کند.

علی(علیه السلام) در محراب می ایستد و نماز مغرب را می خواند، مسجد پر از جمعیّت است، این مردم نماز علی(علیه السلام) را قبول دارند، امّا مشکل این است که جهاد در راه علی(علیه السلام) را قبول ندارند، آری! هزاران نفر برای نماز می آیند چون نماز خواندن هیچ ترس و اضطرابی ندارد، این جهاد و جنگ است که برای آن باید از جان بگذری، مرد می خواهد که بتواند از جان خود بگذرد، مشکل این است که کوفه پر از نامرد شده است!!

امشب، شبِ چهارشنبه، شب نوزدهم ماه رمضان است و شب قدر. شبی که درهای آسمان به روی همه باز است و خدا گناه گنهکاران را می بخشد.  در این ایّام، عدّه ای از مردم در مسجد اعتکاف کرده اند. در میان آنان، ابن ملجم و دوست او؛ شبیب به چشم می خورند، آنها اعتکاف را بهانه کرده اند تا بتوانند سه روز به راحتی در مسجد بمانند و به دنبال فرصت مناسب باشند.

اکنون علی(علیه السلام) به سوی خانه اُم کُلثوم می رود، هر شب علی(علیه السلام)، مهمان یکی از فرزندانش است، امشب هم نوبت اُم کُلثوم است. او برای پدر سفره افطاری انداخته است.

اُم کُلثوم پشت درِ خانه ایستاده است، او منتظر آمدن پدر است. بعد از لحظاتی پدر می آید.

ادامه »


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 21 فروردین 1402نظر دهید »

«وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَهُ قُوتُ یَوْمٍ مِنَ الْحَشِیشِ أَوْ غَیْرِهِ وَ هُوَ یَهْتَمُّ لِغَدٍ؛ دسته دوم: بنده ای که غذای امروزش فراهم است و کوشش میکند برای فردای خود ذخیره کند.»

این فراز از حدیث اشاره به افرادی دارد که حریصند و بخل میورزند و منافاتی با کار و تلاش و کوشش برای به دست آوردن رزق حلال ندارد. در حقیقت شامل افرادی است که نگران رزق خود در آینده هستند.

روزی، یکی از نیازهای اساسی انسان است و لذا ترس از آینده و چگونگی تأمین «روزی»، یک نگرانی عمومی است. نگرانی اگر به اندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد، برای کسب روزی مفید است؛ اما اگر افزایش یابد و از حدّ معمول بگذرد، به افزایش تنیدگی و فشار روانی منجر شده، رضایت از زندگی را به مخاطره میاندازد.

بهترین راه، برای درمان این بیماری خطرناک، «تفکر در رزاقیت خداوند» است.

«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین ؛ خداوند روزی دهنده و صاحب قوّت و قدرت است.»

وقتی انسان بداند روزی اش به دست صاحب قدرت است، احساس اطمینان و آرامش میکند. خداوند در حدیث قدسی میفرماید:

«یَا ابْنَ آدَمَ خَلَقْتُکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ فَلَمْ أَعْیَ بِخَلْقِکَ أَوَ یُعْیِینِی رَغِیفٌ أَسُوقُهُ إِلَیْکَ فِی حِینِه ؛ ای پسر آدم! من ابتدا که تو را از خاک و سپس از نطفه آفریدم، برایم دشوار و سخت نبود، آیا در رساندن قرص نانی که در وقت خود به تو برسانم درمانده شده ام.»در قرآن کریم میخوانیم:

«وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فی کِتابٍ مُبین»

حضرت موسی بن عمران علیه السلام به خداوند عرض کرد: می خواهم روزی دادن به موجودات را به من نشان بدهی. فرمود: موجودات بی شمار هستند، همه آنها را نمی شود به تو نشان بدهم، اما نمونه ای را به تو نشان می دهم. فردا تنها به کنار ساحل نیل بیا. آمد و دید حشره ای از راه دور، از خشکی می آید و غذای خیلی مختصری به دهان او است. خدا فرمود: ای موسی! این حشره را تماشا کن! حشره تا کنار آب آمد. قورباغه ای در آمد و دهانش را باز کرد، حشره آن غذا را روی زبان قورباغه گذاشت. قورباغه دهانش را بست و فرورفت.

خدا به حضرت موسی علیه السلام فرمود: با عصا به آب بزن تا راه باز شود.


چنانچه وقتی قوم بنی اسرائیل را می خواست از رود نیل ببرد، با نوک عصا به آب زد، دوازده راه خشکی در وسط آب باز شد. فرمود: برو و فرعونیان نیز به دنبال شما می آیند، وقتی شما بیرون رفتید، من آب را دوباره به هم می آورم و همه غرق می شوند.

حضرت موسی علیه السلام عصا را به آب زد، جاده باز شد. از آن کوچه ای که در آب باز شد پایین رفت. دید قورباغه ای نیز آن پایین است. در سنگ چهارگوش سیاهی در کف آب، سوراخی شبیه به لانه مورچگان بود.

مورچه ای سر خود را از این لانه بیرون کرد، قورباغه آن غذا را به مورچه داد. مورچه رفت و قورباغه برگشت. خطاب رسید: نوک عصا را به این سنگ بزن تا باز شود. نوک عصا را زد، سنگ باز شد، کرم کوری در این لانه بود، خطاب رسید: هر روز غذای این کرم کور را اینگونه می دهم.

 منبع:حیات طیبه


موضوعات: رويدادهاي قمري
   دوشنبه 21 فروردین 1402نظر دهید »

1 ... 73 74 75 ...76 ... 78 ...80 ...81 82 83 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو