
كتاب العقل و الجهل
1- أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدّثَنِي عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمّ قَالَ وَ عِزّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبّ إِلَيّ مِنْكَ وَ لَا أَكْمَلْتُكَ إِلّا فِيمَنْ أُحِبّ أَمَا إِنّي إِيّاكَ آمُرُ وَ إِيّاكَ أَنْهَى وَ إِيّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيّاكَ أُثِيبُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 10 رواية: 1
ترجمه :
1 امام باقر(ع) فرمايد: چون خدا عقل را آفريد از او بازپرسى كرده باو گفت پيش آى پيش آمد، گفت باز گرد، بازگشت، فرمود بعزت و جلالم سوگند مخلوقى كه از تو به پيشم محبوبتر باشد نيافريدم و ترا تنها بكسانيكه دوستشان دارم بطور كامل دادم. همانا امر و نهى كيفر و پاداشم متوجه تو است.
اصول كافي ج1
نظر دهید » 
جابر بن عبد اللّه انصارى
ابو عبد اللّه جابر بن عبد اللّه بن عمرو انصارى، از صحابيان بلندآوازهاى بود[1] كه روزگارى دراز بزيست. او در شب تاريخى و سرنوشتساز پيمان بستنِ يثربيان با پيامبر خدا براى دفاع و پشتيبانى از او (كه در تاريخ اسلام به «بيعت عقبه دوم» مشهور است)، به همراه پدرش شركت جُست[2].
چون پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد، او با آن بزرگوار، همراهى كرد و در جنگهاى پيامبر خدا در كنار ايشان حاضر بود[3].
جابر بن عبد اللّه، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از پاسدارى حق، تن نزد و از اين كه جايگاه والاى على عليه السلام را فرياد كند، دريغ نكرد[4].
امامان عليهم السلام جايگاه والاى جابر را در شناخت مكانت ائمه عليهم السلام و درك عميق او از جريانهاى پس از پيامبر خدا و معارف ويژه تشيّع، و فهم نافذ او را از ژرفاى قرآن ستودهاند و او را از معدود كسانى دانستهاند كه پس از پيامبر خدا، راه دگرى نجست و بر صراط مستقيم، پاى فشرد[5].
گفتيم كه او روزگارى دراز بپاييد و بدين سان، نام ارجمند او در ميان صحابيان امام على[6]، امام حسن[7]، امام حسين[8]، امام سجّاد[9] و امام باقر[10] عليهم السلام آمده است. او حامل سلام پيامر خدا براى امام باقر عليه السلام بود[11].
جابر در جنگ صِفّين، همراه مولا عليه السلام بود[12]. او اوّلين كسى است كه پس از حادثه كربلا بر مزار شهيدان، حضور يافته و بر ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام سرشك فشانده است. [13]
روايات منقول از او درباره مولا عليه السلام، نقلهاى تفسيرى بر جاى مانده از او، و گفتگوها و مناظرات او، همه وهمه نشان دهنده استوارگامى، نيكانديشى و ايمان ژرف و باور پايدار اوست. «صحيفه جابر» نيز مشهور است[14].
او عثمان را يارى نكرده بود. از اين رو، حجّاج بن يوسف، به قصد خوار كردن وى، بر دست او مُهر زد[15]. جابر به سال 78 هجرى[16] زندگى را بدرود گفت[17]. [18]
امام صادق علیه السلام در باره او فرمود:
“إنَّ جابِرَ بنَ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِيَّ كانَ آخِرَ مَن بَقِيَ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وكانَ رَجُلًا مُنقَطِعا إلَينا أهلَ البَيتِ."[19]
” جابر بن عبد اللّه انصارى، آخرين بازمانده ياران پيامبرخدا و مردى از همه بُريده و به ما اهل بيت پيوسته بود.”
………………………………………………………
[1] رجال الطوسي: ص 31 الرقم 134، رجال البرقي: ص 2؛ المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 652 ح 6398، المعجم الكبير: ج 2 ص 180 ح 1730، الطبقات الكبرى: ج 3 ص 574.
[2] رجال الكشّي: ج 1 ص 205 217.
[3] المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 652 ح 6398، تاريخ دمشق: ج 11 ص 208، تهذيب الكمال: ج 4 ص 448 الرقم 871، سير أعلام النّبلاء: ج 3 ص 191 الرقم 38؛ رجال الطوسي: ص 31 الرقم 134.
[4] رجال الكشّي: ج 1 ص 182.
[5] الخصال: ص 607.
[6] رجال الطوسي: ص 59 الرقم 498، رجال البرقي: ص 3 وفيه« من أصفياء أمير المؤمنين عليه السلام».
[7] رجال الطوسي: ص 93 الرقم 921، رجال البرقي: ص 7.
[8] رجال الطوسي: ص 99 الرقم 964، رجال البرقي: ص 7.
[9] رجال الطوسي: ص 111 الرقم 1087، رجال البرقي: ص 7.
[10] رجال الطوسي: ص 129 الرقم 1311، رجال البرقي: ص 9.
[11] الكافي: ج 1 ص 470 ح 2، رجال الكشّي: ج 1 ص 221 الرقم 88.
[12] الاستيعاب: ج 1 ص 293 الرقم 290، اسد الغابة: ج 1 ص 493 الرقم 647.
[13] مصباح المتهجّد: ص 787.
[14] التاريخ الكبير: ج 7 ص 186 الرقم 827، الطبقات الكبرى: ج 5 ص 467.
[15] تهذيب الكمال: ج 12 ص 190 الرقم 2612، الاستيعاب: ج 2 ص 225 الرقم 1094، اسد الغابة: ج 2 ص 576 الرقم 2294.
[16] در سال مرگ جابر نيز اختلاف است.( م)
[17] المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 653 ح 6400، المعجم الكبير: ج 2 ص 181 ح 1733، سير أعلام النّبلاء: ج 3 ص 192 الرقم 38؛ رجال الطوسي: ص 32 الرقم 134 وراجع قاموس الرجال: ج 2 ص 514 الرقم 1336.
[18] به نقل از: دانش نامه امير المومنين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج13، ص: 124
[19] الكافي: ج 1 ص 469 ح 2، رجال الكشّي: ج 1 ص 217 الرقم 88 كلاهما عن أبان بن تغلب، رجال ابن داوود: ص 60 الرقم 288.
نظر دهید » 
جابر بن عبد اللّه انصارى
ابو عبد اللّه جابر بن عبد اللّه بن عمرو انصارى، از صحابيان بلندآوازهاى بود[1] كه روزگارى دراز بزيست.
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
رميله مىگويد: حضرت على-عليه السّلام-شخصى را در حال خياطى و آوازخوانى ديد و فرمود: «اى جوان! اگر قرآن بخوانى براى تو بهتر است» .
گفت: خوب نمىتوانم بخوانم، دوست داشتم خوب قرآن مىخواندم.
حضرت فرمود: «نزديك بيا» جوان نزديك حضرت على-عليه السّلام-آمد و حضرت على -عليه السّلام-آهسته چيزى در گوش او گفت كه تمام قرآن در قلب او نقش بست و حافظ كل قرآن شد .
بحار الانوار:42/17، حديث 1.
نظر دهید » 
هفت يا ده برادر، در يكى از قبيلههاى عرب، خواهرى داشتند. به او گفتند: خدا هر چه از نعمتهاى دنيا به ما داده آن را در اختيار تو مىگذاريم و تو هر چه مىخواهى بكن، ولى ازدواج نكن! چون غيرت ما ازدواج تو را تحمل نمىكند! او هم قبول كرد و به آن راضى شد. و به خدمت آنان كمر بست و آنان نيز به او احترام مىكردند.
تا اينكه حائض شد و چون از آن حالت فارغ شد، به چشمهاى كه در نزديكى قبيلۀ آنها بود رفت و غسل كرد و پاك شد. وقتى كه در آب نشست، كرمى به رحم او رفت. دختر بيرون آمد و به خانه رفت. مدتى گذشت و شكم دختر برآمد! برادرانش خيال كردند كه او زنا كرده و حامله شده است. خواستند او را بكشند.
بعضى از برادرانش گفتند: او را پيش امير مؤمنان ببريم تا او داورى نمايد. پس به حضور على-عليه السّلام-آمدند و قضيه را گفتند. حضرت طشتى پر از لجن طلبيد و دستور داد دختر روى آن بنشيند. وقتى كه كرم بوى لجن را استشمام نمود از رحم دختر بيرون آمد.
آنان وقتى اين جريان را ديدند، گفتند: يا على تو خدا هستى! تو خداى بزرگ هستى! چون غيب را مىدانى. حضرت آنها را از اين سخن نهى كرد و فرمود:
رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-به من خبر داده كه اين واقعه در اين ماه در اين روز و در اين ساعت رخ مىدهد .
بحارالانوار:40/242، حديث 20
نظر دهید » 
اين خبر مشهور است كه حضرت على-عليه السّلام-قبل از جنگ به سه طايفه، فرمود: «مأمورم كه با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگ كنم» . پس همان گونه كه خبر داده بود با آنها جنگ كرد. و طلحه و زبير وقتى كه آمدند و براى رفتن به عمره اجازه گرفتند، حضرت فرمود: «به خدا! اينها به عمره نمىروند، بلكه به بصره مىروند و همان گونه هم شد كه فرموده بود» .
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
روزى على-عليه السّلام-فرمود: اگر فرد مورد اطمينانى مىيافتم توسط او مالى را به سوى مدائن براى شيعيانم مىفرستادم. شخصى با خودش گفت: مىروم و مىگويم من مىتوانم اين مال را ببرم، وقتى كه گرفتم، راه شام را در پيش مىگيرم و به معاويه ملحق مىشوم! با اين فكر، پيش آن حضرت آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من مىتوانم آن مال را ببرم.
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
شريك بن عبد اللّٰه مىگويد: پيامبر اكرم-صلّى اللّٰه عليه و آله-على -عليه السّلام-و ابو بكر و عمر را به سوى اصحاب كهف فرستاد: و فرمود: سلام مرا به آنها برسانيد.
صفحات: 1· 2
نظر دهید » 
سبز شدن درخت خشكيده
-حارث اعور مىگويد: با على-عليه السّلام-از شهر خارج شديم و به سرازيرى رودى رسيديم. و در آنجا درخت خشكيدهاى را ديديم كه پوست آن كنده و شاخههايش خشك شده بود. حضرت با دست مباركش به آن زد و فرمود: به اذن خدا سبز و ميوهدار شو. ناگهان شاخههاى درخت سبز و ميوههايش انبوه شد، و از آن ميوهها چيديم، خورديم، برداشتيم و آورديم.
فرداى آن روز نيز رفتم ديدم همان طور سبز و داراى ميوه مىباشد 1.
1) بحار:41/248، حديث 1.
نظر دهید » << 1 ... 748 749 750 ...751 ...752 753 754 ...755 ...756 757 758 ... 798 >>