
صداقت و راستی
منابع مقاله: مجله حوزه و دانشگاه، شماره 26 ، ؛
صداقت و راستی از خصوصیات عالی اخلاق انسانی است كه در آموزه های اسلامی از زمینه های اساسی ارجمندی و نیك بختی انسان شناخته شده است. پیشوای صادقان و مولای متقیّان، صداقت را ارجمندترین و والاترین صفت،(2) معرّفی كرده و از راستگویی به عنوان اساس هر نوع اصلاحِ فردی و اجتماعی نام برده است:
اَلصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شَیْ ءٍ.(3)
راستگویی مایه صلاح هرچیز است.
در مقابل، كذب و دروغگویی را ریشه همه فسادها و سرچشمه همه تباهی ها دانسته است:
اَلْكِذْبُ فَسادُ كُلِّ شَیْ ءٍ.(4)
دروغگویی موجب تباهی هر چیز است.
نظر دهید » 
عبرت گيريد اى صاحبان بصيرت
وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ فَضّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع إِنّ عِنْدَنَا قَوْماً لَهُمْ مَحَبّةٌ وَ لَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ الْعَزِيمَةُ يَقُولُونَ بِهَذَا الْقَوْلِ فَقَالَ لَيْسَ أُولَئِكَ مِمّنْ عَاتَبَ اللّهُ إِنّمَا قَالَ اللّهُ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 12 رواية: 5
ترجمه :
5 حسن بن جهم گويد: بحضرت ابوالحسن عليه السلام عرض كردم نزد ما دستهاى هستند كه دوستدار امامند ولى آن تصميم راسخ را ندارند (كه بتوانند از راه عقيده خويش از جان و مال بگذرند) همين قدر است كه از محبت امام دم مىزنند. فرمود آنها (بواسطه كوتاهى عقل و قصور اداركشان) از جمله كسانى كه مورد سرزنش خدا قرار گرفتهاند نيستند. همانا خدا مىفرمايد: عبرت گيريد اى صاحبان بصيرت (و ايشان صاحب بصيرت نمىباشند).
1 نظر » 
عقل و جهل
مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَمِعْتُ الرّضَا ع يَقُولُ صَدِيقُ كُلّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوّهُ جَهْلُهُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 11 رواية: 4
ترجمه :
4 حسن بن جهم گويد: از امام رضا عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: دوست هر انسانى عقل او است و دشمن او جهلش.
نظر دهید » 
حیات عارفانه امام علی عليه السلام
رابطه حیات، اندیشه و انگیزه
حیات، نحوه خاص از هستی است كه مبدا ظهور علم و قدرت شده و عامل هماهنگ كننده «اندیشه علمی » و «انگیزه عملی » است، به طوری كه اندیشه علمی بر انگیزه عملی اشراف و نظارت داشته و انگیزه عملی تحت هدایت اندیشه علمی، به صورت كوشش عینی ظهور می یابد.
هر اندازه حیات، قوی تر باشد موجب شكوه اندیشه علمی و قدرت انگیزه عملی خواهد بود و هر اندازه اندیشه و انگیزه نیرومندتر باشد كاشف كمال حیات و شدت آن است. گرچه از قدرت هر كدام می توان به نیرومندی دیگری پی برد لیكن راه عمیق در استدلال، پی بردن از سبب (حیات) به مسبب، (اندیشه و انگیزه) است و راه سهل و سمح پی بردن از مسبب، یعنی اندیشه و انگیزه به سبب، یعنی حیات است؛ زیرا دسترسی به حقیقت حیات و همچنین پی بردن به نحوه حیات شخص معین دشوار است، ولی تا حدی از بررسی علم و عمل او می توان با درجه وجودی حیات آن شخص آشنا شد و درباره كیفیت زیستن او سخن گفت؛ چون انگیزه عملی تحت رهبری اندیشه علمی سامان می پذیرد و اوج و حضیض آن وامدار صعود و هبوط اندیشه علمی است و هماره «عزم عملی » با هدایت «جزم علمی » تحقق می یابد و با وزن علم، موزون عمل در میزان حق و باطل و صدق و كذب و حسن و قبح توزین می شود. از این رو اختصاص بحث به بررسی اندیشه علمی و انصراف از گفت وگو در مدار انگیزه عملی به نظم صناعی و منطقی نزدیك تر است.
نظر دهید » 
رمز جاذبه علی عليه السلام
سبب دوستی و محبت علی در دلها چیست؟.
رمز محبت را هنوز كسی كشف نكرده است؛ یعنی نمی توان آنرا فرموله كرد و گفت اگر چنین شد چنان می شود و اگر چنان شد چنین، ولی البته رمزی دارد. چیزی در محبوب هست كه برای محب از نظر زیبایی خیره كننده است و او را به سوی خود می كشد. جاذبه و محبت در درجات بالا «عشق» نامیده می شود. علی محبوب دلها و معشوق انسانهاست، چرا؟ و در چه جهت؟ فوق العادگی علی در چیست كه عشقها را برانگیخته و دلها را به خود شیفته ساخته و رنگ حیات جاودانی گرفته است و برای همیشه زنده است؟ چرا دلها همه خود را با او آشنا می بینند و اصلاً او را مرده احساس نمی كنند بلكه زنده می یابند؟.
نظر دهید » 
شمه ای از فضایل علی علیه السلام
شمه ای از فضایل علی علیه السلام در كتاب «روض الجنان و روح الجنان » مشهور به: تفسیر ابوالفتوح رازی
دانشمندان بزرگ شیعی با همه تنگناهایی كه در قرون نخستین اسلامی - از سوی دستگاه جبار اموی و سپس حكومت عباسی - وجود داشته و آنان، نیز، با دسیسه های گوناگون، در مواقع حساس، به قتل و نهب و زجر و آزار شیعیان دست می یازیده اند و به هر صورت، از نشر فرهنگ شیعی كه با خصیصه اعتراض و مقاومت توام بود، جلوگیری می كرده اند.
با این همه، دلباختگان این فرهنگ اصیل و پویا كه از كانون وحی و سرچشمه امامت و تعلیمات خاص اهل البیت علیهم السلام نشات گرفته بود، تلاش می كردند فرهنگ تشیع را كه پیوسته با خون و شهادت و ایثار همراه بوده است; همچنان بارور و پویا نگهدارند. از جمله تلاشهای مهم علمی، بر مبنای عقاید شیعی و فقه جعفری - می توان از تدوین و نگارش تفسیر قرآن یاد كرد.
نظر دهید » 
عقل چيست؟
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النّكْرَاءُ تِلْكَ الشّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 11 رواية: 3
ترجمه :
3 شخصى از امام ششم عليه السلام پرسيد عقل چيست؟ فرمود چيزى است كه بوسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد آن شخص گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگست، آن شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست
نظر دهید » 
6- أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ حَسّانَ عَنْ أَبِي مُحَمّدٍ الرّازِيّ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع مَنْ كَانَ عَاقِلًا كَانَ لَهُ دِينٌ وَ مَنْ كَانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الْجَنّةَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 12 رواية: 6
ترجمه :
6 اسحاق بن عمار گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه عاقل است دين دارد و كسى كه دين دارد ببهشت مىرود (پس هر كه عاقل است ببهشت مىرود).
نظر دهید » 
عقل باحياء و دين لازم و ملزومند
عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُفَضّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ يَا آدَمُ إِنّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا الثّلَاثُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ الدّينُ فَقَالَ آدَمُ إِنّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ الدّينِ انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ فَقَالَا يَا جَبْرَئِيلُ إِنّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ قَالَ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 11 رواية: 2
ترجمه :
2 اصبغ بن نباته از على عليه السلام روايت مىكند كه جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شدهام كه ترا در انتخاب يكى از سه چيز مخير سازم پس يكى را بر گزين و دو تا را واگذار. آدم گفت چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل و حياء و دين آدم گفت عقل را برگزيدم، جبرئيل بحياء و دين گفت شما باز گرديد و او را واگذاريد، آن دو گفتند اى جبرئيل ما مأموريم هر جا كه عقل باشد با او باشيم. گفت خود دانيد و بالا رفت.
شرح :
از مجموع اين روايت چنين استفاده مىشود كه عقل باحياء و دين لازم و ملزومند و از يكديگر جدا نشوند پس خداوند بهر كس عقل عنايت كند حياء و دين هم عنايت كرده است و كسى را كه باحياء و متدين يافتم بايد او را عاقل هم بدانيم.
نظر دهید » << 1 ... 747 748 749 ...750 ...751 752 753 ...754 ...755 756 757 ... 798 >>