
«وَ اَکْرِمْنیِ فِیهِ بِاِحْضارِ الْمَسائِلِ»،«بار خدایا، در این روز مرا با حضور در مسائل گرامی بدار».
از جمله گام های خودسازی و در مراتب عالی آن احساس حضور است. احساس حضور در پیشگاه خدای متعال و احساس دست یابی به مسائل مورد نیاز برای انجام وظیفه در جهت عبودیت خداوند، که هدف اصلی آفرینش انسان است.

عالم محضر خداست و عالِم آگاه به مسائل دین و آشنا به تکالیف است که راه و رسم بندگی را می شناسد، و با انجام فرایض و تقرب به نوافل شرط عبودیت را به جا می آورد. نه چیزی از امور بندگان بر خداوند پوشیده است. و نه انسان سالک بین خود و خداوند پرده و پوششی می کشد و خود را از فیض رب العالمین محروم می کند. در این کهنه سرای گیتی هر کس و هر چیز به گونه ای در تلاش است که خود را به محضر پروردگار هستی برساند و در سایه سار فیض مطلق وی به آرامش برسد، زاهد با نماز، عابد با نیاز، عالِِم با تاخت و تاز، عارف با نسیمی دلنواز و نسیم صبحگاهی و گل های بهاری با صد کرشمه و ناز.
پیر هرات در باب هشتاد و دوم منازل السائرین گوید:
«خداوند متعال فرمود: انّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب اوالق السمع و هوشهید - همانا در این [قرآن] پندی است برای کسی که دلی دارد، و گوش فرا می نهد و گواه است»مشاهده؛ برافتادن حجاب است به یکباره؛ و آن برتر است از مکاشفه؛ زیرا مکاشفه از جمله نعمت هاست و چیزی از خطوط ترسیمی در آن باقی است اما مشاهده، دیدار عین و ذات است و آن را سه درجه است:
مشاهده «معرفت» که فراتر از علم است، مشاهده «معاینه» که ریسمان ها را می گسلد و زبان اشاره را لال می سازد، و مشاهده «جمع» که سالک را به خود می کشد و بر دریای وجود می راند.

وهم او در مناجاتی گوید:
الهی! تو آنی که نور تجلی، بر دل های دوستان تابان کردی،
چشمه های مهر، در سرهایشان روان کردی
و آن دل ها را آیینه خود، و محل صفا کردی
تو در آن پیدا!
و به پیدایی خود در آن، دو گیتی ناپیدا کردی
ای نور دیده آشنایان،
و سوز سینه دوستان،
و سرور نزدیکان،
همه تو بودی و تویی،
نه دوری، تا جویند.
نه غایبی، تا پرسند.
نه تو را جز به تو یابند!

دعای روز بیست و هشتم ماه رمضان: «اللّهمَّ وَفِّرْحَظّیِ فِیهِ مِنَ النَّوافِلِ، وَاَکْرِمْنیِ فِیهِ بِاِحْضارِ الْمَسائِلِ، وَقَرَّبْ فِیهِ وَسِیلَتیِ اِلَیْکَ مِنْ بَیْنِ الْوَسائِلِ، یامَنْ لایَشْغَلُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحِّینَ».
[ذکر این روز «یاحیّ و یاقیوم» است.]
منبع : سی گام خودسازی/ محمود صلواتی.
نظر دهید » 
نماز خواندن شرایط خودش را دارد .یکی از این شرایط این است که با نیت پاک به سوی خدا برویم و خود را از هر چی که مانع ایجاد حضور به در پیشگاه خداوند می شود دور کنیم. حضور قلب در نماز و راه های تحصیل آن

حضور قلب در نماز را بیشتر افراد میدانند که چه معنی دارد یعنی اینکه با تمام خلوص و حضور قلب به سوی خدا برویم و ذهنمان را از دل مشغولی ها پاک کنیم. نماز، بزرگ ترین عبادت و مهم ترین سفارش انبیا است. پس باید با بهترین لباس و حضور قلب به سوی پروردگارمان برویم تا خالص بودن بندگیمان را به خداوند مهربان ثابت کنیم. نحوه ایجاد توجه قلبی در نماز:

حضور قلب در نماز
برای داشتن «حضور قلب در نماز» چه کنیم؟حضور قلب روح و مغز عبادات است.در آموزههای دینی بر این مسئله به ویژه در نماز تأکید شده است.در نماز که أهمّ امور است باید انسان در حضور قلب به خدا منقطع باشد و هیچ خاطرهاى و اندیشه اى از ذهن عبور نکند چون حضور قلب و خشوع و خشیت مقصود کلّى از نماز است، آیات و اخبار بسیاردر ترغیب بر آنها و فضیلت و ستایش اهل آنها و مذمّت غفلت و دل مشغولى در امور دنیا و وسوسه هاى باطل در حال نماز رسیده است، و نیز اخبار دلالت دارد که انبیاء و اوصیاء و بزرگان اولیاء به هنگام اشتغال در نماز در نهایت توجّه و خشوع و خوف بودند. اهمیت و راههای حضور قلب :
***انسان در هر لحظه از افکار و خواطر خالى نیست؛ در سکون و حرکت، در خواب و در بیدارى.افکار و خاطرات مانند موج هاى خروشان از اصقاع و نواحى نفس هجوم مى آورند، و ملکات مکتسبه و برخورد بامشاهدات روزمرّه هر دم بر انسان خاطرهاى مى زایند.این خاطرات مانند تیغهایى آبدار و شمشیرهایى برّان بر قلب حمله نموده، او را در پرده مى افکنند و جریحهدار مىکنند.
از هر خاطره اى بگریزد، به خاطره دیگرى دچار مى شود.گریز از خاطره نیز به نوبه خود خاطره جدیدى است.صور و اشکال موجودات فانیه صف بسته، دائماً در ذهن او رژه مى رود و میدان نفس را محلّ تاخت وتاز خود قرار مى دهند؛

حقیقت نماز حضور قلب
حقیقت نماز حضور قلب و نفى خواطر است نماز یگانه ارتباط و اتّصالى است که ناگهان او را از این هیاهو مى رهاند؛ چون حقیقت نماز حضورقلب است، و حضور قلب مستلزم نفى خواطر و توجّه تام به ذات اقدس ربوبى است.لذا با این توجّه تمام خاطرات مضمحل مى گردد، افکار و خیالات نیست و نابود مى گردد، آن لشکرهاى صف کشیده شده افکار و آن تداعى معانى صور و اشکال مانند نمک در آب حل مى شود، و آن آشوب و هیجان تبدیل به آرامش و سکون مى گردد.آن گرد و غبار خیالات تبدیل به زمین سرسبز و خرّم و آب پاشیده شده، آن امواج پرخروش تبدیل به یک آب صاف و آرام مى شود.
معلوم است که اقلّ فایده آن استراحت موقّتى از پریشانى حواس و افکار، و فائده مهم آن اتّصال به ابدیّت و خداوند است.چون آئینه دل صاف شد و آب خروشان آرام گرفت و گرد و غبار شهوات و افکار مشوّش نشست، جلوه خورشید حقیقت و شمس سرمدى در قلب واضح مى شود؛ بنده خداى خود را با چشم دل مى بیند، با او مى گویدو با او مى شنود.
یکى از بزرگان مى فرماید: من هر وقت بخواهم خدا با من صحبت کند قرآن مى خوانم، و هر وقت بخواهم من با خدا تکلّم کنم نماز مى خوانم چه حال بهتر از این حال که انسان دمى مغز خود را از فکراین دنیاى پر شر و شور خالى کند (دنیائى که عیشش توأم با ناگوارى و حیاتش توأم با موت و شادیش مقرون با سوگ و ماتم است) و توجّه به حرم انس و مقام قرب و محل أمان بگرداند، وبه ابدیّت پیوسته شود.(سید محمد حسین حسینى طهرانى، انوارالملکوت، ج۱، ص۹۹- ۱۰۱)

راههای حفظ حضور قلب
موانع حضور قلب در نماز
۱٫ اهمیت حضور قلب
موجوداتى را که ما در خارج مشاهده مىکنیم ظاهرى دارند و باطنى.هر موجودى از موجودات طبیعى، جسمى دارد و روحى، مُلکى دارد و ملکوتی.مثلًا نمازى را که انسان می خواند، ظاهرى دارد و باطنى، ظاهرش طهارت است و استقبال و قیام و رکوعو سجود و دعا و قرآن و تسبیح و غیر ذلک؛ و باطن و ملکوتش، آن جان و روح این نماز است، که آیا از روى ریا و خودپسندى و عُجب و مقاصد پائین خوانده است، و یا از روى خلوص و اخلاص؟
انسان آن را با حالت پریشان و هجوم خواطر خوانده است، یا با طُمأنینه و سکینه خاطرو حضور قلب؟ درجات حضور باطنى او در چه حدود بوده است؟ و سیر معراجى او تا به کجا اورا رسانده است؟(سید محمد حسین حسینى طهرانى، معاد شناسى، ج ۶، ص۱۸۲) با توجه به آنچه که ذکر شد،باطن در مقابل ظاهر بوده و اصل است و نماز بیحضور قلب، نمازی است که اصالت ندارد.
ملا مهدی نراقی(ره) در اهمیت حضور قلب در نماز گوید:حضور قلب و خشوع روح نماز است و چگونه نباشد و کمال نماز به آن بسته نباشد و حال آنکه نماز گزار در نماز و دعاى خود در مقام مناجات با پروردگار است؟ و شک نیست که سخنى که ازروى غفلت سر زند مناجات نیست.
و همچنین کلام آشکار ساختن آن چیزى است که در ضمیر آدمى است، و این جز با حاضر بودن دل ممکن نیست، پس کسى که با دل غافل مىگوید: «اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیمَ» خواستار چیست؟
و نیز شک نیست که مقصود ازقرائت و اذکار همانا ثنا و حمد و تضرّع و دعاست، و مخاطب خداى تعالى است، پس هر گاه دلبنده با پرده غفلت پوشیده باشد و او را نبیند و مشاهده نکند، بلکه از مخاطب غافل باشد، و زبانخویش به حکم عادت بجنباند، این چقدر از مقصود نماز که براى پاک و روشن ساختن دل و تجدیدیادخدا و رسوخ ایمان تشریع شده دور است!(ملا مهدی نراقی، جامع السعادات، ج۳، ص۳۲۵)

عوامل تحقق حضور قلب
۲٫ حضور قلب شرط قبولی نماز
خود نماز ذکر است بلکه یکى از مصادیق اعظم ذکر است.چون ذکر یعنى یاد خدا، و در تمام نماز چه افعال و چه اقوال، روح و جان نماز همان حضورقلب است که حقیقت ذکر است.(سید محمد حسین حسینى طهرانى، رساله سیرو سلوک منسوب به بحر العلوم، ص۱۳۱) و نمازبدون حضور قلب، نماز فاقد روح و جان است که ارزشی ندارد.
فیض کاشانی(ره) مى فرماید: بدون توجّه و حضور قلب، نماز ابداً مقبول نیست، به دلیل آنکه اوّلًا خدا مىفرماید: «وَ أَقِمِالصَّلاه لِذِکْرى»(طه ـ ۱۴) (نماز را برای یاد من به پا دار) و ثانیاً مىفرماید: «وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلین»(اعراف ـ ۲۰۵) (از غافلان مباش) و ثالثاً مىفرماید: «لا تَقْرَبُوا الصَّلاه وَ أَنْتُمْ سُکارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون» (اى اهل ایمان هنگامى که (از خمر و مى) مست باشید نزدیک نماز نروید (نماز نخوانید) تا آنکه بدانید چه مىگویید)(نساء ـ ۴۳)
در آیه اوّل تعلیل مى کند وجوب اقامه نماز را به ذکر خدا؛ بنابراین اگر علّت حکم که آن یاد وتوجّه به خداست در نماز نباشد نماز بىفائده است.و امّا در آیه دوّم صریحاً نهى از غفلت مىکند.و امّا در آیه سوّم بعضى تفسیر کردهاند که مقصود از سُکارى، «سُکارى مِن کِثرَه الهَمّ، و قِیلَ: مِن حُبِّالدُّنیَا» (مستی از کثرت هم و غم دنیا و گفته شده مستی از حب دنیا میباشد).
فرض کن همان ظاهرش مراد باشد که سکارى از خوردن مسکرات، ولکن چون در آیه شریفه علّتش بیان شده کهمىفرماید: «حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون»(نساء ـ ۴۳)، معلوم مىشود که کسى که در این علّت شریک است گرچه به حبّ دنیا یا کثرت هموم باشد نباید در نماز داخل شود مگر آنکه این موانعِ توجّه تامّ را از خود دورکند.(ملا محسن فیض کاشانى، المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء، ج۱، ص ۳۴۹) البته توجه داشت که نماز بدون حضور قلباز نظر فقهی رفع تکلیف میکند اما نماز تام و کامل با حضور قلب بدست میآید.

۳٫ دستور العمل و راهکارها
در ذیل چهار دستور العمل برای ایجاد حضور قلب در نماز ارائه میشود:
الف) عدم توجه به اطراف«وَ رَوَى مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ عَنْهُ «ص»اَنَّهُ قَالَ: «مَنْ عَرَفَ مَنْ عَلَى یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ مُتَعَمِّداً فِی الصَّلَاهِ فَلَا صَلَاهَ لَهُ» (نمازگزاری که بداند در راستو چپ خود چه میگذرد، و به اطراف خود توجه داشته باشد نمازش پذیرفته نمیشود) (محدث نورى، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، ج۴، ص۹۹)این حدیث در مقام بیان این است که هنگام نماز، باید توجه خود را از اطراف بریده و به نماز مشغول شد و مسلماَ این عدم توجه به اطراف، در کاهش خواطر نفسانی نقش بسزایی دارد.
ملا احمد نراقی(ره) در اهمیت حضور قلب در نماز و انقطاع و عدم توجه به اطراف نقل کرده که: «ابوطلحه انصارى باغى داشت روزى در آنجا نماز مىکرد در آن حال، مرغى شروع به خواندن کرد و دل اومشغول آواز آن شد.گفت: باغى که مرا از حضور قلب در نماز باز دارد به کار من نمىآید آن را فروخت و قیمت آن را تصدق کرد» (ملا احمد نراقى، معراج السعاده، ص۷۰۶)
منبع:کیهان
نظر دهید » 
روایات زیادی در مورد راز تعداد رکعات نمازهای واجب بیان شده است . در قران کریم هم در مورد حکمت تعداد رکعات نماز بطور کلی و خلاصه بیان کرده اس که در اصل راز آن در نزد خداوند است. فلسفه نمازهای پنج گانه :

نماز های یومیه نمازی است که بر فرد مسلمان واجب است و باید آن ها را زمان و به وقت خود خواند و اگر سهل انگاری کرد و در زمان خود نمازی را نخواند باید قضای آن را به جا آورد. ما در کل ۱۷ رکعت نماز در طول شبانه روز میخوانیم و تعداد رکعت های آن با هم دیگه فرق دارد. راز تعداد رکعات هر نماز بر همه پوشیده است ولی حکمت تعداد رکعات نماز را تنها خدا می داند.
![]()
حکمت تعداد رکعات نماز
در منابع اسلامى گزارشهاى مختلفى درباره تاریخ تشریع نماز آمده است، برخى روایات، تشریع نمازهاى یومیه را مصادف با واقعه معراج پیامبر((صلی الله علیه و آله وسلم)) مىدانند و برخى دیگر، از نمازهاى پیامبر((صلی الله علیه و آله وسلم)) پیش از معراج و حتى پیش از بعثت سخن به میان آوردهاند، همچنین از بعضى آیههایى که در اوایل بعثت پیغمبر((صلی الله علیه و آله وسلم)) نازل شده، نمازگزاردن ایشان((صلی الله علیه و آله وسلم)) و حتى فرمان به نماز شب استفاده مىشود، با این وجود در سالهای ابتدایی صدر اسلام نمازهای مسلمانان به صورت پنج نماز دو رکعتی بود که بعد از مدتی شخص پیامبر اکرم((صلی الله علیه و آله وسلم)) در روز ۱۲ ربیعالثانی سال اول هجرت با تشریع الهی تعداد رکعات نمازهای یومیه را ۱۷ رکعت بیان کردند، حجتالاسلام علیمحمد باقی نویسنده کتاب «اسرار نماز» درباره علت سیر تکمیل نمازهای واجب این گونه مینویسد:
![]()
اختلاف در تعداد رکعات
*سر تعداد رکعات هر نماز
روایاتی که راز تعداد رکعات نمازهای واجب را بیان میدارد، نشان دهنده سیر تطوری است برای رسیدن تعداد وچگونگی نمازهای واجب به گونهای که به ما رسیده است.
![]()
*سیر تکمیل نمازهای واجب
بر اساس «إِنَّ الصَّلاهَ کانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتا»؛ چگونگی نماز برای مؤمنان از ابتدا مشخص بوده ؛ اما همچون دیگر احکام ارسال آن دارای سیری است.مبداء واجب شدن نمازهای پنجگانه به صورت کامل، معراج پیامبر اعظم((صلی الله علیه و آله وسلم)) است، در معراج، نمازهای پنجگانه بر مسلمانان واجب شد،گفتنی است که در ابتدا پنجاه نماز بر مؤمنان واجب بود؛ اما با شفاعت پیامبر رحمت((صلی الله علیه و آله وسلم)) نمازهای واجب بر مسلمانان تخفیف داده شد و به پنج نماز رسید تا عموم مسلمانان توانایی انجام آنها را داشته باشند، البته در اینکه چرا تعداد نمازها، به پنج رسید و کمتر یا بیشتر نشد نیز رازی وجود دارد.
حضرت زین العابدین(علیه السلام) علت را اینگونه پاسخ میدهند که: « رسول خدا ((صلی الله علیه و آله وسلم)) مىخواست براى امتش تخفیف بگیرد و درعین حال با وجود کم شدن رکعات نماز همچنان ثواب پنجاه نماز عاید امت ایشان شود، به علت قول خداوند عزوجل که «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِه »؛ هر کس حسنه و کار نیکى انجام دهد براى او ده برابر آن پاداش است، به همین علت وقتى آن حضرت به زمین فرود آمد جبرئیل بر او نازل شده وگفت: اى محمد! همانا پروردگارت به تو سلام میرساند و میفرماید: که من این پنج نماز را به جاى همان پنجاه نماز مىپذیرم.
![]()
آن حضرت((صلی الله علیه و آله وسلم)) به اذن خدا تا در مکه بودند فقط ده رکعت را بیان فرمودند و بقیه را بعد از هجرت اظهار داشتهاند، بنابراین نمازها در ابتدا دو رکعتی بودند، اما در مدینه به علت شرایط مناسب مسلمانان و تقویت معنویت آنها به رکعات کامل خود که هفده رکعت بود، رسید، امام سجاد(علیه السلام) میفرمایند: نماز در مکه دو رکعت واجب شده بود و پیامبر اکرم((صلی الله علیه و آله وسلم)) در مدینه بعد از قوت یافتن دعوت اسلام و وجوب مهار برمسلمانان به نماز اضافه کردند البته این عمل پیامبر به دستور و اذن خداوند بوده؛ چون او هر چرا را بفرماید از جانب خداوندگفته است.
اصل گفته شده (سیر تطور نماز) منافاتی با علل گفته شده در روایات برای اضافه شدن تعداد رکعات ندارد، بدین سان که علاوه بر علت کلی، در چگونگی تعداد رکعتهایی که به نمازهای پنجگانه اضافه شده نیز اسراری وجود دارد، از جمله آنها دو روایت است که در ادامه میآید:امام رضا(علیه السلام) میفرمایند: اینکه در نماز، اصل دورکعت شد و بر بعضی دو رکعت و بر بعضی یک رکعت و بر بعضی دیگر هیچ نیافزود، بدان جهت بوده که اصل نماز فقط یک رکعت بود، چون عدد اصلی همان یک است.
![]()
تعداد رکعت های نماز در قرآن
اختلاف در تعداد رکعات
پس اگر از یک هم کمتر میشد دیگر آن نماز نمیبود و چون خداوند عزوجل میدانست که بندگانش آن یک رکعت را که کمتر از آن دیگر نماز محسوب نمیشود به تمام و کمال و با حضور قلب به جای نخواهند آورد، لذا رکعتی به آن اضافه فرمود تا اگر در رکعت اول کمبودی باشد در رکعت دوم آن نقص بر طرف شود، پس اصل نمازکه خداوند عزّوجّل واجب فرموده، دو رکعت شد.
أُخْرَى لِیُتِمَّ بِالثَّانِیَهِ مَا نَقَصَ مِنَ الْأُولَى به حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) عرض شد: براى چه نمازهاى واجبو مستحب پنجاه رکعت بوده، نه زیادتر و نه کمتر از آن است؟ حضرت(علیه السلام) در جواب فرمودند:… حق تعالى براى هر ساعت دو رکعت نماز قرار داده که مجموعا پنجاه رکعت است و ما بین غروب آفتاب تا سقوط شفق، ظلمت است که براى آن نیز یک رکعت نماز منظور شده است.
*نتیجه در تحلیل این روایات وبحث افزوده شدن تعداد رکعات، این گونه میشود بیان داشت که نزول احکام ناظر به شرایط و بالا رفتن ظرفیت مردم است، همچون اعلام حرمت شراب که دفعی نبوده و به تدریج بیان شد[۹].نماز نیز به مرور به جایگاه و شکل انتهایی خود رسیده البته در این سیر نیز رازهایی وجود دارد.
![]()
*علت چهار رکعت خواندن نمازهای ظهر و عصر و عشا
نمازی که در شب معراج از جانب پروردگار عزوجل بر حضرت ختمی مرتبت((صلی الله علیه و آله وسلم)) واجب گشت، هر نماز دو رکعت بود، حکمت تعداد رکعات نماز هنگامی که پیامبر((صلی الله علیه و آله وسلم)) مشاهده کردند، مسلمانان آن دو رکعت را کامل ادا نمیکنند، به تعداد نمازها افزودند؛ پس به نمازهایظهر، عصر و عشا دو رکعت افزودند تا تکمیل دو رکعت اول آن باشد.
![]()
*علت سه رکعت خواندن نماز مغرب
حضرت آدم(علیه السلام) بعد از قبول شدن توبهاش در وقت مغرب سه رکعت نماز خواند، حکمت تعداد رکعات نماز یک رکعت برای کفاره گناه خودش و رکعت دیگر برای کفاره گناه حوا و یک رکعت نیز به شکرانه پذیرفته شدن توبهاش، حضرت رسول اکرم((صلی الله علیه و آله وسلم)) هنگامی که هفت رکعت به نمازهای یومیه افزودند، یک رکعت به نماز مغرب افزودند و خواستند نماز مغربشان مطابق نماز حضرت آدم(علیه السلام) باشد و خداوند نیز آن را امضا فرمود.
![]()
*علت دو رکعت بودن نماز صبح
طبق روایت امام زین العابدین(علیه السلام) که فرمودند: چون در هنگام صبح ملائکه روز برای آمدن و ملائکه شب برای رفتن عجله دارند؛ لذا نماز صبح را برای اینکه هم آیندگان آن را با حضرت رسول(صلی الله علیه و آله وسلم) درک کنندو هم روندگان، آن جناب [نماز صبح را] به دو رکعت اصلی باقی گذاشتند و چیزی به آن اضافه نکردندو معنای آیه « إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُودا » همین است؛ نماز صبح هم مشهود ملائکه شب است که میروند و هم ملائکه روز که میآیند، همچنین است که هم مسلمانان آن را شاهدند و هم ملائکه شب وهم ملائکه روز.
![]()
*علت شکسته شدن نماز در سفر
امام رضا(علیه السلام) میفرمایند: اینکه در سفر نماز شکسته میشود، به این علت است که نماز واجبی که خداوند عزّوجّل در ابتدا بر خلائق مقرر فرمود، تنها ده رکعت بود و بعداً هفت رکعت دیگر به وسیله حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) به آن افزود، پس خداوند عزّوجّل آن هفت رکعت زیادی (اضافه شده) را از بندگانش در سفر ساقط کرد، به علت وضع خاصی که سفر دارد و رنج و مشقت آن.
به بیانی دیگر، مسأله شکسته شدن نمازهای چهار رکعتی مسافر و لزوم افطار روزه از احکام امتنانی خداوند است؛ یعنی چون غالباً مسافرت با دشواریهایی همراه است.خداوند برخی از احکام خویش را در این زمینه تخفیف داده تا تسهیل بر مکلفان باشد، این حکمت هم اکنون نیز پابرجا است؛ یعنی، هر چند مسافرتها از گذشته آسانتر است، لیکن اکنون نیز از خستگی و رنج تهی نیست.
در خصوص شکسته نشدن نماز مغرب، فضل بن شاذان از حضرت رضا(علیه السلام) نقل میکند که فرمودند: نماز مغرب در سفرکم نمیشود و کامل به جای آورده شود؛ زیرا آن یکبار قصر شده است. توضیح اینکه حضرت فرمودند: نماز مغرب یک بار قصر شده است، بدین جهت است که اصل نماز دو رکعت بود و حضرت به نماز دو رکعت دیگر اضافه کردند، فرمودند: مگر به نماز مغرب که به آن یک رکعت اضافه نمودند، یک رکعت خود شکسته است،چون نصف دو رکعت است در سفر قصر نمیشود.
منبع: فارس
نظر دهید » 
فردی که نماز میخواند شرایط خاصی را برای نماز باید در نظر داشته باشد. نکته ی مهم این است که انجام عمل مکروه ثواب عبادت را کمتر می کند.

مکان نمازگزار یعنی مکانی که فرد آنجا نماز میخواند . و طبق حکم شرعی چند جا نماز خواندن حکم کراهت دارد و کلمه کراهت به این معنی است که کاری را انجام دهیم و مورد رضایت خدا نباشد و آن کار نامطلوب و ناپسند باشد و با انجام آن تأثیر منفی در زندگی مادی و یا معنوی انسان دارند، شرایط و احکام مکان فرد نمازگزار :

مکان نمازگزار
اینکه شما بدانید نماز خواندن چه شیوه ای دارد و نمازها چند رکعت هستند و شکیات نماز چیست و…کفایت نمی کند، بلکه مهیا کردن مقدماتی هم برای انجام این فریضه لازم است.یکی از مهم ترین این مقدمات، مکان نمازگزار است.دین اسلام هر جایی را برای نماز خواندن مناسب نمی داند و اقامه نماز در این مکان ها را باعث ابطال این واجب شرعی بیان می کند.
درضمن اقامه نماز را در برخی نقاط مستحب و در برخی نقاط مکروه می داند. نماز خواندن در این ۱۵ مکان مکروه است.

نماز در ملک غصبی
محل غصب شده
(۱) حمام.
(۲) زمین نمکزار.
(۳) مقابل انسان.
(۴) مقابل دری که باز است.
(۵) درجاده و خیابان و کوچه اگر برای کسانی که عبور میکنند زحمت نباشد، و چنانچه زحمت باشد، مزاحمت حرام است.
(۶)مقابل آتش و چراغ.
(۷) در آشپزخانه و هر جا که کوره آتش باشد.
(۸) مقابل چاه و چاله ای که محل بول باشد.
(۹) روبروی عکس و مجسمه چیزی که روح دارد، مگر آنکه روی آن پرده بکشند.
(۱۰) در اتاقی که جُنب در آن باشد.
(۱۱) در جایی که عکس باشد اگرچه روبروی نمازگزار نباشد.
(۱۲) مقابل قبر.
(۱۳) روی قبر.
(۱۴) بین دو قبر.
(۱۵) درقبرستان.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیتالله سیستانی
نظر دهید » 
مهر نماز تکه ای قالب شده که شیعیان هنگام نماز خواندن سر به سجده میگذارند .مهر از دونوع خاک می باشد یا تربت یا خاک کربلا می باشد . خیلی افراد برای شکر گزاری بعد از نماز به سجده میروند و این میتواند نماد تشکر از خدای رحمن باشد .
مهر هایی که نمازگزار در نماز از آن استفاده میکند دو نوع است.یکی تربت و خاک کربلا، و نوع دیگر سایر چیزهایی که سجده بر آنها صحیح است.به برکت ایثاری که سید الشهداء در بذل جان و مال در سرزمین کربلا انجام داده، خداوند آثاری؛ مانند برکت و شفاء در خاک آن سرزمین قرار داده است.

امام کاظم((علیه السلام)) در ضمن حدیثی فرمود: خداوند تربت جدم حسین((علیه السلام)) را برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.بر این اساس بوسیدن خاک کربلا برای تبرک و شفا امر شایستهای است که هیچ منع عقلی یا شرعی ندارد؛ زیرا بوسیدن تربت امام حسین((علیه السلام)) در واقع نوعی تکریم، ابراز ارادت و زنده نگهداشتن یاد و خاطره آنحضرت است که خود این عمل، نوعی بزرگداشت کمال و فضلیت است.

امّا نسبت به سایر خاکها باید گفت به دلیل تبرک به خاک کربلا کم کم این عمل به صورت عادت در مورد سایر خاکها نیز جریان یافته و این نیز به خودی خود ایرادی ندارد؛ زیرا نظر به اینکه از مهر مورد نظر در ارتباط با خدا استفاده شده و شخص نمازگزار بر آن سجده کرده و با سجده بر آن، در مقابل خدا تواضع نموده، از این جهت تبرک یافته و بوسیدن آن از باب تیمن و تبرک جایز است.
منبع:نیک صالحی
نظر دهید » 
«اللّهمَّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ»،«بار خدایا در این روز فضیلت شب قدر را روزیم فرما».

قَدْر به معنی ارزش و اندازه است. شب قدر به شبی گفته می شود که سرنوشت انسان در آن رقم می خورد و تحولی بزرگ در رفتار وی پدید می آید؛ از کردار ناشایست و ناصواب گذشته ی خود پشیمان شده و توبه می کند و تصمیم می گیرد در آینده ای روشن و بدون گناه زندگی کند. این شب بهتر از هزار ماه است و فرشتگان در آن، با اجازه ی پروردگارشان، بر انسان فرود می آیند. این شب، شبِ رحمت، برکت و سلامتی است تا این که فجرِ درخشان بدرخشد و صبح روشن زندگی آغاز شود.
شب قدر شب نزول قرآن بر پیامبر اکرم((صلی الله علیه و آله وسلم)) است. خداوند در سوره قدر می فرماید:«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم (۱) وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾و از شب قدر چه آگاهت كرد (۲) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳) تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند (۴) سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است (۵)».

در این که شب قدر در سال چه شبی است اختلاف است. اما بیشتر آن را در ماه مبارک رمضان و یکی از شب های پانزدهم،نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و هفتم و شب آخر ماه مبارک می دانند. بیش از این که بدانیم شب قدر کدام یک از این شب هاست، باید به این بیندیشیم که شب قدر را چگونه درک کنیم و چگونه به این فیض عظیم نایل شویم. ممکن است سالیان درازی بر برخی بگذرد و آنان شب قدری در زندگی شان نداشته باشند و تنبّه و تحوّلی در ایشان به وجود نیاید. ممکن است برخی افراد هم در طول زندگی، بارها و بارها به درک شب قدر نایل شده و با فرشتگان هم آغوش شوند.

شب قدر در شب های سال ناپیداست، این آدمی است که باید شب قدرش را مشخص کند و به درک این فیض عظیم نایل شود. البته این زمینه در ماه مبارک رمضان به ویژه در دهه آخر آن فراهم تر است و سفره ضیافت الهی گسترده تر. خوشا به حال کسانی که از این سفره متنعّم می شوند. هر شب، شبِ قدر است اگر قدر بدانی؛ «و طوبی لاصحاب النعیم نعیمهم». هرگز مباد که فرصت ها را از کف دهیم و از این چند روز عمر به ویژه روزها و شب های پربرکت ماه مبارک رمضان استفاده نکنیم.
منقول است که امام زین العابدین(علیه السلام) در شب بیست و هفتم رمضان، از آغاز شب تا پایان، پیوسته این دعا را می خواند:
اللّهمَّ ارْزُقْنیِ التَجافیِ عَنْ دارِالْغُرُورِ
وَ الْاِنابَةِ اِلی دارِالخُلُودِ
وَالْاِسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ
قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ.
بارخدایا!
دل برکندن از سرای کژمدار
و بازگشت به سوی سرای ماندگار
و آمادگی برای مردن
پیش از فرارسیدن زمان رفتن را روزیم فرما.
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
پیر هرات در میدان غیرت از کتاب صد میدان گوید:
«غیرت رشک بردن به چیزی است که چیزی جایگزین آن نیست و آن «عمر» است و «دل» و «وقت». عمر، دکان است و خِرَد، پیرایه و دین، سرمایه و مؤمن، بازرگان. آن چه از عمر گذشت، تاوانی است نادرمان. و آن نَفَس که در آنیم، یا تحفه است یا داغ؛ و آن چه از عمر مانده است یا زهر است یا تریاق.
دل، خزینه ی مردان است و شیطان، دشمن؛ و مراقبت، قفل، و مؤمن، محتاج؛ هر چه از نَفَس می کاهد، در دل می افزاید، و هر چه بر دنیا می افزاید، از قیمت می کاهد. وقت مرد، ساعت غیبت مرد است از خود. وقت بر خداوندِ وقت، گران تر است از دو جهان».

دعای روز بیست وهفتم ماه رمضان: «اللّهمَّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَصَیِّرْ اُمُوری فیهِ مِنَ الْعُسْرِ اِلَی الْیُسْرِ وَاقْبَلْ مَعاذیری وَحُطَّ عَنّیِ الذَّنْبَ وَالْوِزْرَ یا رَؤُفاً بِعِبادِهِ الصّالِحینَ».
[ذکر این روز «اللّهمّ ارزقنی فیه فضل لیلة القدر» است.]
منبع: سی گام خودسازی/ محمود صلواتی.
نظر دهید » 
در بسیاری از روایات [بر این موضوع] تأکید شده است که در ماه رمضان به یاد نیازمندان و فقرا باشیم. با همۀ [اجر و پاداش و] عظمتی که روزه دارد، ]اما[ از آن برتر هم وجود دارد که امام رضا(علیه السلام) به آن اشاره فرموده اند: «تَفْطِيرُکَ اَخاکَ الصّائِمَ اَفْضَلُ مِنْ صِيامِکَ.»(افطاری دادن تو به برادر روزه دارت، برتر از روزۀ خودِ توست!)

مرحوم کلینی(رحمة الله علیه) در کتاب الکافی حدیثی آورده است که در آن، امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:
كانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) اِذا كانَ الْيَوْمُ الَّذِی يَصُومُ فِيهِ اَمَرَ بِشاةٍ فَتُذْبَحُ وَ تُقْطَعُ اَعْضاءً وَ تُطْبَخُ فَاِذا كانَ عِنْدَ الْمَساءِ اَكَبَّ عَلَى الْقُدُورِ حَتَّى يَجِدَ رِيحَ الْمَرَقِ وَ هُوَ صائِمٌ ثُمَّ يَقُولُ هاتُوا الْقِصاعَ اغْرِفُوا لِآلِ فُلانٍ وَ اغْرِفُوا لِآلِ فُلانٍ [حَتَّى يَأْتِیَ عَلَى آخِرِ الْقُدُورِ] ثُمَّ يُؤْتَى بِخُبْزٍ وَ تَمْرٍ فَيَكُونُ ذلِکَ عَشاءَهُ.
هر روزی که امام سجاد(علیه السلام) روزه می گرفت، دستور می داد گوسفندی ذبح شده و گوشت هایش تکه و پخته شود. هنگامی که شب [زمان افطار] می شد، سر خود را بالای دیگ ها خم می کرد تا بوی آبگوشت را با دهان روزه بچشد؛ سپس می فرمود: «کاسه ها را بیاورید و برای فلان خاندان و فلان خاندان پر کنید» [تا اینکه به آخرین دیگ ها می رسید]. سپس نان و خرما آورده می شد؛ پس این غذا و شام خودش بود.بنابراین برتر از روزه، افطاری دادن در ماه مهمانیِ خداست.
![]()
خیلی مراقب باشیم که خدای ناکرده در این ماه، مساکین و نیازمندان را فراموش نکنیم! امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در وصف حالات وجود مقدس رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم)فرموده اند: «كانَ اَجْوَدَ النّاسِ كَفّاً وَ اَجْرَأَ النَّاسِ صَدْراً.» (سخاوتمندترین مردم و باجرأت ترین آن ها بود.)
![]()
انبیای الهی(علیهم السلام)و به خصوص وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)برای ما اسوه و الگو بوده و هستند؛ بنابراین اگر به کاری خیر فرمان می دادند، خودشان اولین کسی بودند که در عمل به آن پیش قدم می شدند.
منبع:بهار طاعت /جعفر حسن زاده
نظر دهید » 
همان طور که روزه گرفتن [در روزهای ابتدایی ماه رمضان] که انسان خودش را از خوردن و آشامیدن و برخی دیگر از اعمال مُباح منع و کنترل می کند، سخت است و به تدریج آسان می شود، باید تا می خواهد دروغ بگوید یا غیبت کند، به خودش تلقین کند که روزه است و این دروغ گفتن، غیبت کردن، تهمت زدن و… باعث می شود ارزش و فضیلت روزه اش از بین برود. البته بعضی از دروغ ها هم باعث باطل شدن روزه می شود.

و آن این است که انسان معاذالله حدیثی را نقل کند و به امام معصوم(علیه السلام) نسبت دهد، بااینکه آن سخن از امام معصوم(علیه السلام) صادر نشده است! همچنین اگر آیه ای از قرآن را عالمانه یا عامدانه به اشتباه بخواند، مشکل خواهد داشت.
![]()
رعایت این امور، هم تمرین می خواهد و هم برای توفیق در آن، باید از خداوند مسئلت کنیم. بهترین راهش هم خواندن ادعیۀ ماه مبارک رمضان است.
منبع: بهار طاعت/ جعفر حسن زاده
نظر دهید » 
انسان باید خود را به خوبی بشناسد و بداند موجودی است، آسیب پذیر که فاصله میان مرگ و زندگی او بسیار کم است، امروز سالم است و پرنشاط، فردا ممکن است گرفتار سخت ترین بیماری ها یا اندوه بارترین مصایب گردد، امروز قوی و غنی و قدرتمند است، فردا ممکن است از ضعیف ترین و فقیرترین افراد باشد و نمونه های آن صفحات تاریخ بشریّت را پر کرده است.از طرف دیگر انسان باید بداند در قلب و دل او محبت دو نفر جمع نمی شود؛ و دل او ظرفیت و قابلیت همزمان محبت دنیا و محبت خدا را ندارد. در قرآن چنین آمده: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِه؛ خداوند برای هیچ کسی دو دل در درونش نیافریده است.»

علاوه بر شناخت های گذشته، انسان باید بداند برای عالم دنیا خلق نشده و زندگی او در عالم دنیا، همچون عبور از پلی است برای رسیدن به مقصد اصلی که عالم آخرت است و علاقه شدید به دنیا و مظاهر آن، انسان را از آخرت و سرای ابدی باز می دارد. او باید بفهمد هر نفسی که می کشد، قدمی به سوی مرگ نزدیک تر می شود.
حضرت علی (علیه السلام) در نامه ای خطاب به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چنین می نویسد: «پسرم! بدان که تو برای آخرت آفریده شده ای نه برای دنیا، و برای رفتن نه ماندن، و برای مرگ نه زندگی جاودانه، که هرلحظه ممکن است از دنیا کوچ کنی و به آخرت درآیی.»
![]()
همه سود دنیا زیان است و بس
جهان است از بهر مؤمن قفس
به مردن رها گردد از بند خویش
بود نوش در آخرت جای نیش
روزی بهلول در وسط پلی نشسته بود. از قضا هارون الرشید از آنجا می گذشت. بهلول با بی اعتنایی، سرش را پایین انداخت! آنگاه که هارون الرشید نزدیک وی رسید، گفت: ای بهلول دیوانه! چرا وسط پل نشسته ای و راه را بسته ای؟ از اینجا برخیز!
بهلول در جواب او گفت: ای هارون! این حرف ها را به خودت بگو که این چنین روی پل قرار گرفته ای و مسکن گزیده ای، دنیایی که خودت را به آن وابسته کرده ای و نسبت به آن عشق می ورزی، گذرگاه است.
![]()
تو خود بر روی آن مانده ای آنچنان به دنیا مشغول شده ای که آن طرف را فراموش کرده ای. ای هارون! بدان که این پل چندان دوام نخواهد داشت و همه آمال و آرزوهایت در کامت تلخ خواهد شد.
اگر انسان خود را شناخت و رابطه خویش با جهان را درک کند، در زندگی هدفی سازگار با غایت آفرینش خود در نظر می گیرد و آن هدف، تنها حیات جاودان است.
منبع: حیات طیبه
نظر دهید » << 1 ... 69 70 71 ...72 ...73 74 75 ...76 ...77 78 79 ... 798 >>