https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

ادبی «امام حکمت و زهد»

یا صادق آل محمد علیه‏السلام ! دردا که ظالمان، تو را نفهمیدند و حکمت زهدت را درک نکردند؛ آنجا که علوم پنهان شده سینه‏ات را به تشنگان خویش هدیه می‏کردی، تا کاروان‏ها چون کالایی گرانبها، کلامت را از این سوی به آن سو تحفه برند.
تو را ظالمان عباسی، از این دیار به آن دیار روانه کردند تا مظلومیت جد خویش را دیگر بار به تصویر بکشی و سرانجام شهادت، صداقت تو را در عشق‏ورزی، به مُهر سرخ خویش تأیید کرد.
«ای پر کشیدنت گذر از درد و داغ‏ها دارد هنوز عطر تو را کوچه باغ‏ها
دنیا شد از تو روشن و آخر شدی خموش این است سرنوشت تمام چراغ‏ها»
ستاره دنباله‏دار
در سوگ تو چه سخت می‏گذرد بر دل ای امام صداقت و راستی! غروب سرخ تو، یادآور غروب خورشید در دریایی است که آمیخته علم و زهدی پیامبر گونه بود و در افق‏های دوردست تو شاگردان موج، هنوز به سر و سینه می‏زنند؛ دریای بی‏ادعایی که سیاست و ملک را به اهل آن واگذاشت.
امروز، شقایقی دیگر از آل رسول‏الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، را بر شانه می‏برند تا تنگنای زمین را به سمت آسمان طی کند.
امامی که کتاب علوم نورانی‏اش را در سینه شاگردانش جاگذاشت تا یادگار ششمین ستاره دنباله‏دار آسمان امامت باشد. دردا که غم تو، بغضی سنگین در جانمان انداخته است دردا!
از طایفه‏ای کشته تیغ عشق
صدای سفر می‏آید. مردی از تبار نور و عرفان، به آوایی حزین، نغمه خداحافظی می‏خواند و کوچه‏های غربت جهان، زیر گام‏هایش سر خم کرده‏اند تا عبور تمام صداقت را در خویش احساس کنند.
یا صادق آل محمد(ع)! چگونه با نگاه روشن تو وداع گوییم که هر لحظه، کام تشنه جانمان در آرزوی شنیدن توست تا جرعه‏ای از کشف و کرامات تو را توشه راه خویش کنیم.
این سو تلخی رفتار شهر و نوشانیدن جام زهر و آن سو، تهنیت و شادی فرشتگان در پیوستن تو با ابدیت، جاری است و به راستی که:
«این طایفه سرنوشتشان معلوم است یا کشته تیغ عشق یا مسمومند»
در سوگ صادق علیه‏السلام
به راستی دوزخ جهان برای مردان بهشتی، تنگنای سیاه و تاریکی است که جز پریدن مرغ روحشان چاره‏ای دیگر نیست و امشب، امام صداقت و مهرورزی، به بالاترین قله حقیقت قدم می‏گذارد و زهر کینه در جویبار سرخ اندام مبارکش، تلنگری برای پرواز او تا عرش خواهد شد.
امشب، اذان که می‏گویند، گلدسته‏های شهر در سوگت کمر خم می‏کنند تا تعظیم رکوع نماز را دلشکسته‏تر از همیشه زمزمه کنند. چه سنگین است خاموشی شمعی که پروانگان عشق را به دور حریم خویش، عشق‏ورزی می‏آموخت.
«بس که از سوز دل پروانه گریانم چو شمع اشک می‏ریزد سحر هر شب به دامانم چو شمع
آه ای بخت‏سیه بگذار یک شب تا سحر بر فراز دوست شمعی بر فروزانم چو شمع»
زیرنویس
شهادت ششمین امام شیعیان، بنیانگذار تعادل اندیشه و نخستین پایه گذار عرفان در اسلام، حضرت امام صادق علیه‏السلام را تسلیت می‏گوییم.
—————————————–
موسسه جهانی سبطین علیهم السلام


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

بركت سير كردن يك حيوان گرسنه!
يكی از دوستان شيخ نقل می‌كند كه: روزی به اين جانب فرمود:

« شخصی از يكی از كوچه‌های قديمی تهران عبور می‌كرد، ناگاه چشمش به داخل جوی به سگی افتاد كه چند بچه داشت، بچه‌ها به پستان مادر حمله می‌برند ولی مادر از فرط گرسنگی قارد به شير دادن نبود و از اين وضع رنج می‌برد، او بلافاصله به دكان كبابی در همان كوچه رفت و چند سيخ كباب گرفت، و پيش آن سگ ريخت…، در سحر همان شب خداوند متعال به آن شخص عنايتی كرد كه گفتنی نيست. »

كيمياي محبت ري شهري زندگينامه شيخ رجبعلي خياط

 


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

اهمیت ندادن به اطعام، علت مرگ فرزند
هم ايشان نقل كرده كه: شخصی به رغم درمان‌های مختلف در داخل و خارج، بچه‌دار نمی‌شد تا اینکه يكی از ياران شيخ او را به خدمت ايشان آورد و جريان را گفت، شيخ فرمود:

« خداوند به اين‌ها دو پسر می‌دهد و هر پسری كه داد يك گاو بكشند و بدهند خلق الله. »

پرسيد: برای چه؟
ايشان پاسخ دادند:

« من از امام رضا عليه السلام خواستم و ايشان هم قبول كردند. »

پسر اول به دنيا آمد، پدر، به فرموده شيخ، گاو كشت و اطعام كرد، ولی پس از تولد پسر دوم عده‌ای از اقوام پدر، با طرح مسايلی مانند اين كه: مگر شيخ رجبعلی خياط امام ‌زاده است؟! معجزه كرده؟! او چكاره است كه می‌گويد اين طور می‌شود؟ و …، مانع از كشتن گاو و اطعام شدند، و هنگامی كه معرف او به شيخ، تأكيد می‌كند كه اين كار را انجام بده، می‌گويد: اين كارها خرافات است. پس از چندی فرزند دوم از دنيا رفت.

كيمياي محبت ري شهري زندگينامه شيخ رجبعلي خياط

 


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

اطعام چهل نفر و شفای بيمار
يكی از دوستان شيخ می‌گويد: فرزندم تصادف كرده و در بيمارستان بستری بود، نزد جناب شيخ رفتم و عرض كردم: چه كنم؟ فرمود:

« ناراحت نباش، گوسفندی بخر و چهل نفر از كارگرهای ميدان را جمع كن و برايشان آبگوشت درست كن و يك روضه خوان هم دعوت كن تا دعا كند. وقتی آن چهل نفر «آمين» گفتند، بچه تو خوب می‌شود و روز بعد به خانه می‌آيد. »

كيمياي محبت ري شهري زندگينامه شيخ رجبعلي خياط

 


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

ياری نابينا و نورانيت دل
یکی از شاگردان شیخ نقل كرد كه: يك روز با تاكسی در «سلسبيل» می‌رفتم، نابينايی را ديدم كه در انتظار كمك كسی كنار خيابان ايستاده است، بلافاصله ايستادم و پياده شدم و به او گفتم: كجا می‌خواهی بروی؟
گفت: می‌خواهم بروم آن طرف خيابان.
گفتم: از آن طرف كجا می‌خواهی بروی؟
گفت: ديگر مزاحم نمی‌شوم.
با اصرار من گفت: می‌روم خيابن هاشمی، سوارش كردم او را به مقصد رساندم.
فرد صبح خدمت شيخ رسيدم، بدون مقدمه گفت:

« آن كوری كه سوارش كردی و به منزل رساندی جريانش چه بود؟ »

داستان را گفتم، گفت:

« از ديروز كه اين عمل را انجام دادی خداوند متعال نوری در تو خلق كرده كه در برزخ هنوز هست. »

كيمياي محبت ري شهري زندگينامه شيخ رجبعلي خياط


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

مقام حضرت عبدالعظيم الحسنی
يكي از ياران شيخ می‌گويد: با شيخ به زيارت سيد الكريم عليه السلام رفتيم، (جناب شيخ) از ايشان ( يعنی از حضرت عبدالعظيم ) پرسيدند كه:

« از كجا به اين مقام رسيديد؟ »
حضرت عبدالعظيم عليه السلام فرمود:
از طريق احسان به خلق، من قرآن می‌نوشتم و با زحمت می‌فروختم و پول آن را احسان می‌كردم!

كيمياي محبت ري شهري زندگينامه شيخ رجبعلي خياط


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

«دیوار اسلام را بالا بردی»
گوشه ‏های رهبانیت را تحریم کردی؛ بساط غالیان برچیده شد.
ایمان را به بازارهای شهر آوردی؛ تجارت عشق رونق گرفت.
پنجه درافکندی با دروغ‏های بافته شده به نام احادیث جعلی؛ به میان مدرسه‏های «اصحاب کلام» رفتی تا پرده از کلام پیامبر برداری؛ خرمن خرافات را سوزاندی و در برابر بدعت‏ها ایستادی تا آینه دین الهی زنگار نگیرد و شفاف بماند؛ به رنگ فطرت آدمی، دیوارهای اسلام را بالا بردی و ساختمانی مستحکم برافراشتی تا از هجوم تفسیرهای ناروا گزندی نبیند.
سؤال‏های عطشان، جواب‏های تو را طالبند
در جهان پر گله امروز، نگاه‏های تو دریچه‏ای است به سوی گشایش و آبی بر جگر سوخته دردمندان بلا. پیش گفتارها، امضای تو را می‏طلبند و صفحه‏ها، شیرازه پشتیبانی‏ات را.
نفس‏های مسیحیایی‏ات، کافی است تا بال‏های دربند را رهایی ببخشند. سؤال‏های عطشان امروز، جواب‏های بسنده تو را می‏طلبند و عقل‏های فراری، دل به دست‏های گرم تو بسته‏اند.
تاریکی‏های بی‏روزن امروز، به جست‏وجوی تو، دل به درهای بسته می‏کوبند. عشق به پنجره‏های تن و سر، در سودای خیال توست. به گفت‏وگوی تو، کاروان‏های حیرت بار می‏بندند و جاده‏های تردید منتظر می‏نشینند.
کجاست سلامت که گره‏گشاست و کلامت که پرده‏گشاست و جذبه نامت که هوش از سر اهالی دانش می‏رباید؟
مکتب جعفری
در روزگار فقر تفکر، بر کرسی‏های معرفت نشستی تا پیام شیعه را به گوش جویندگان برسانی. دانش را به خانه دین بردی و به اهالی دین یاد دادی که بیندیشند.
جوانان شیعه را به کلاس اندیشه بردی و چراغ انتقاد را در ذهن و ضمیرشان برافروختی.
دانش از کف دست‏های تو روییده است و هنوز می‏روید. شاگردان مکتب تو، شعاع پرفروغ آموزه‏های تو را تکثیر کردند و هنوز این شعاع پرفروغ تکثیر می‏شود.


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

ادبی «وقتی تو رفتی…»

یک روز، وقتی کبوتران و سروها بیدار شدند، کسی به دیدن‏شان نیامد و احوال تنهایی دل‏شان را نپرسید.
یک روز، وقتی کوه‏ها با آمدن خورشید پلک گشودند، نسیم، عطر تو را برای‏شان به ارمغان نبرد.
یک روز، وقتی زمین نفس کشید، عطر لبخند تو را حس نکرد و سوز زمستان، تا مغز استخوانش را لرزاند.
تو که نیامدی، دنیا مثل همه دیوارهای گلی، زیر برف‏های فراموشی لرزید.
باران مهربان امامت
هنوز صدای هق‏هق شب‏بوها در کوچه‏های بعد از تو سرگردانند.
منصور دوانیقی، لبخند می‏زند به آینه‏های وحشت‏زده روبه رویش. منصور، عطر امامت پیوسته تو را حس می‏کرد. گمان می‏کرد بعد از تو، باران رحمت امامت، تشنگی زمین را درنیابد؛ اما باران مهربان امامت، تشنگی زمین را فراموش نمی‏کند. این باران، ادامه توست؛ همان‏گونه که تو ادامه عدالت علی علیه‏السلام بودی.
ترویج طعم فقه
حس کردی مهم‏ترین وظیفه امامت امروز تو ترویج فقه است. ولایت و امامت و اطاعت از امامت را به شاگردانت آموختی تا دنیا، طعم امامت تو را بچشد.
هنوز دنیا، عطر کلام تو را حس می‏کند. هنوز هر صبح، عطر سلام تو را از سطرسطر پیشانی خورشید می‏خوانیم.
تو هنوز زنده‏ای، تو هنوز ادامه داری و تا روزی که عطر امامت جاری باشد، ما عطر تو را احساس خواهیم کرد.
منادی اتحاد و انسجام اسلامی
وحدت اسلامی، ریشه در درس‏های تو دارد، انسجام اسلامی، با کلام تو گره خورده است.
عطر تو در جان وحدت و روح انسجام، دویده است. درس‏های تو، دست‏های اتحاد و یک‏پارچگی ملت‏های مسلمان‏اند.
تو، چشمه هنوز جاری و همیشه جاری اسلامی


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

«بوی آسمانی دانش»

بغض‏های ریشه‏دار در بقیع روح انسان خیمه زده است.
دقایق غم را اشک‏های ما قطره قطره دنبال می‏کند.
چه فصل متروکی است پاییز اندوه؛ اما تا روزگار دنیا هست، گریزی از مرور سطور این فصل نیست.
امروز، کتاب دانش، مرثیه‏هایی در دل دارد که هر کدام جگرسوز است و پر خراش. خاک بقیع، بوی آسمانی دانش را می‏پراکند.
نام بقیع که می‏آید، یادی کبود در آغوش غزل‏های ما می‏ماند.
نام بقیع که می‏آید، چشمه‏های بی‏اختیار اشک، از صفحات تاریخ جاری می‏شود.
امروز، گاه سفر به مکتب احادیث «صدق» با چشمان اشکبار فراق است.
قطعه‏های غمزده
امروز، اشک‏های قلم، نماینده قطعه‏های غمزدگی است.
در وادی پر از اشتیاق دانایی، ضجه و شیون منتشر است.
موج موج شانه‏ها می‏آیند، روبه روی دریا تباری که نامش «صادق» است تا ترجیع‏بندهای تلاطم را بسرایند. امروز دوبیتی‏های «وا اماما»، زمزمه بقیعستان دل است.


موضوعات: گنجينه احاديث
   سه شنبه 20 مرداد 1394نظر دهید »

1 ... 711 712 713 ...714 ... 716 ...718 ...719 720 721 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو