
امام جواد (ع) چون اجداد طاهرش خزانه دار علمي الهي و گنجينه دار رازها و رمزهاي آفرينش بود. امام جواد(ع) با سني كم با شركت در مناظره ها و مباحثه هاي عالمان و دانشمندان بزرگ عصر خويش، علم لدني كه همانا مختص به انبياء و معصومين است را فرا روي مردمان عصر خود و اعصار ديگر به تصوير كشيدند. حضرت به مناسبتي به اين نكته اشاره و مرز و سرچشمهي علم خويش را با ديگران مشخص مي نماياند. هنگامي كه حضرت موضوع حيف و ميل شباني را به او گوشزد مي كرد، در پاسخ به پرسش شبان كه عرض كرد، از كجا به اين موضوع پي بردي، حضرت مي فرمايند: نحن خزان علمه وعيبة حكمته و اوصياء انبيائه و عباد مكرمون، همانا ما خزانه داران علم الهي و گنجينه داران حكمت خداوندي و جانشينان انبياء و بندگان گرامی او هستيم.

نظر دهید » 
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، [السَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللّٰهِ وَابْنَ خِيرَتِهِ]، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثارَ اللّٰهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْأَرْواحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلامُ اللّٰهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ؛
سلام بر تو ای اباعبدالله، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرمؤمنان و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور بانوان جهانیان، سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و ای تنهای شهید شده که هنوز خونخواهیات انجام نگرفته، سلام بر تو و جانهایی که به درگاهت فرود آمدند، از سوی من بر همگی شما سلام خدا باد برای همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است؛
❤️❤️❤️❤️
يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلَىٰ جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلامِ، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَىٰ جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ، فَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَأَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللّٰهُ فِيها، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ؛
ای اباعبدالله، هرآینه عزایت بزرگ و سنگین شد و مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام بس دشوار و طاقتفرسا گشت و سنگین و دشوار و طاقتفرسا شد مصیبتت در آسمانها بر همه اهل آسمان، خدا لعنت کند امّتی که بنای ستم و بیداد بر شما اهلبیت را بنیان نهادند و خدا لعنت کند قومی که شما را از مقامتان دور کرد و از مرتبههایتان برکنار نمود، مرتبههایی که خدا شما را در آنها جای داد و خدا لعنت کند امّتی که شما را کشتند؛
❤️
وَلَعَنَ اللّٰهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتالِكُمْ، بَرِئْتُ إِلَى اللّٰهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ [مِنْ] أَشْياعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ وَأَوْلِيائِهِمْ، يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَلَعَنَ اللّٰهُ آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ، وَلَعَنَ اللّٰهُ بَنِي أُمَيَّةَ قاطِبَةً، وَلَعَنَ اللّٰهُ ابْنَ مَرْجانَةَ، وَلَعَنَ اللّٰهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ، وَلَعَنَ اللّٰهُ شِمْراً ، وَلَعَنَ اللّٰهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ؛
و خدا لعنت کند آنان را که امکانات و توان جنگ با شما را برای ایشان تدارک دیدند، من بیزاری میجویم به سوی خدا و به سوی شما از ایشان و از شیعیان و پیروان و دوستدارانشان، ای اباعبدالله من تا روز قیامت در صلحم با کسی که با شما صلح کرد و در جنگم با کسی که با شما جنگید و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا همه بنی امیه را لعنت کند و لعنت کند پسر مرجانه و عمر بن سعد و شمر را و لعنت کند امّتی که مرکبها را زین کردند و لگام زدند و جنگ با تو را دنبال کردند؛
❤️
نظر دهید » 
یکی از آفتها در کتاب عدل الهی بی تفاوتی و بی حسی در دفاع از حق و حقیقت بیان شده است. انسان نه تنها باید در مقابل حقیقت جحود و استنکار نداشته باشد، بی طرف هم نمی تواند باشد، باید از حق دفاع کند. مردم کوفه می دانستند که حق با حسین بن علی (ع) است

واین معنی را اعتراف هم کرده بودند ولی در حمایت از حق و دفاع از آن کوتاهی کردند، ثبات قدم نشان ندادند و استقامت نورزیدند. در حقیقت، حمایت نکردن از حق، جحود عملی آن است.
حضرت زینب (س) در خطبه معروف خویش برای کوفیان، آنها را به کوتاهی در حمایت از حق و به ظلم و جنایت بر آن نکوهش می کند. فرمود: «یا اهل الکوفة، یا اهل الختل و الغدر و الخدل، اتبکون؟ الا فلا رقأت العبرش، و لا هدأت الزفرش، انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوش انکاثا؛ ای اهل کوفه، ای دغلبازان فریبکار بی وفا، آیا گریه می کنید؟! پس اشک شما نخشکد و ناله تان خاموش نگردد. مثل شما همچون آن زن احمق است که پنبه هایی را می رشت و نخ می ساخت، دوباره آنچه را که رشته بود پنبه می کرد و آنچه را که بافته بود باز می کرد».
عجب و به خودبالیدن نیز یکی دیگر از آفات عمل است. ریای پس از عمل نیز مانند حسادت و عجب و جحود، تباه سازنده عمل است. در حدیث آمده است: «گاهی شخصی عملی صالح و نورانی انجام می دهد و عملش در علیین قرار می گیرد، ولی بعدها در ملأ عام عمل خود را بازگو می کند و به رخ مردم می کشد. این، سبب می شود که عملش تنزل کند. بار دیگر آن را بازگو می کند، تنزل و سقوط دیگری پیدا می کند. وقتی بار سوم آن را بازگو کند به کلی نابود می گردد و احیانا تبدیل به عمل شر می شود.»
امام باقر (ع) فرمود: «الابقاء علی العمل اشد من العمل. قال (الراوی): و ما الابقاء علی العمل؟ قال: یصل الرجل بصلة، و ینفق نفقة لله وحده لاشریک له، فتکتب له سرا، ثم یذکرها فتمحی فتکتب له علانیه، ثم یذکرها فتمحی و تکتب له ریاء؛ نگهداری عمل از خود عمل مشکل تر است. راوی گفت: نگهداری عمل یعنی چه؟ امام فرمود: یعنی انسان عملی برای خدای یکتا دور از چشم مردم انجام می دهد و در نامه عمل او همین طور ثبت می شود، بعد آن عمل را بازگو می کند، آن عمل از صورت یک عمل سری محو می شود و به عنوان یک عمل علنی در نامه عمل او ثبت می گردد. بار دیگر آن عمل را بازگو می کند. در این وقت آن عمل از دیوان حسنات محو می شود و به عنوان یک عمل ریایی در دیوان سیئات او ثبت می گردد.»
مرتضی مطهری- عدل الهی- صفحه 39
نظر دهید » 
دعایی که امام حسین(ع) در روز عاشورا پس از ضربت خوردن به فرزندش سید ساجدین آموختند در برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری بسیار مهم و موثر است.

امام سجاد علیه السلام در حدیثی فرمودند : پدرم هنگام شهادتش در روز عاشورا در حالی که خون از تمامی بدنش در فوران بود، به من گفت: پسر عزیزم! دعایی را حفظ کن که همانا مادرم فاطمه دعایی را به من آموخت.
و مادرم از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آموخت و جبرئیل امین به رسول خدا دعایی را آموخت که در هنگام حاجت و نیازمندی و انجام امر بزرگ و زمانی که اندوه و بلایی فرو میآید دعایی را بخوان
متن دعایی که اباعبد الله(ع) هنگام شهادت به فرزندش آموخت: « بِحَقِ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ وَ بِحَقِ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا منفس [مُنَفِّساً] عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مفرج [مُفَرِّجاً] عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا.»
به حق «یس» و «قرآن کریم» ، و به حق « طه و قرآن با عظمت»، ای کسی که در برآوردن حاجت حاجتمندان توانایی ، ای کسی که از درون افراد خبر داری ، ای بر طرف کننده ی گرفتاری ها ، ای شادی بخش کسانی که غم زده اند ، ای کسی که به افراد پیر ترحم می کنی ،ای کسی که روزی طفل کوچک را می دهی ، ای کسی که به تفسیر احتیاج نداری ، بر محمد و آلش درود فرست.
توجه : به جای کذا و کذا در عبارت دعا باید حاجت خود را بیان کرد، ان شالله که به حاجاتتان برسید.
بحار الأنوار (ط – بیروت) ؛ ج۹۲
نظر دهید » 
صفات رذیله اینطور است که گاهی انسان را میخورد و گاهی شعلهور است و انسان را میسوزاند و گاهی آتش زیر خاکستر است و نمیسوزاند، اما زمینه میخواهد تا روشن شود.
پیش از هر چیز لازم است بدانیم که رذائلی جمع شد که امام جواد «سلاماللهعلیه» شهید شدند. از همین جا باید پی ببریم که تهذیب نفس از اوجب واجبات است. البته مشکل است اما از اوجب واجبات است. اگر صفت رذیلهای بر انسان حکمفرما باشد، آن صفت رذیله انسان را جهنمی میکند، انسان را عاقبت به شرّ میکند و نمیگذارد عاقبت به خیر شود. قرآن نمونههایی در این باره یادآور میشود. تاریخ و روایات اهلبیت «سلاماللهعلیهم» نیز پر است از نمونههایی که این ادّعا را اثبات میکند.

قرآن کریم در سورۀ شمس یازده قسم میخورد و نظیر آن را در قرآن نداریم که جایی برای مطلبی یازده قسم خورده باشد. یعنی سوره منحصر به فرد است و یازده قسم دارد. بعد از یازده قسم، پنج شش تأکید دارد و در مجموع هفده هجده تأکید دارد. سپس میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا، وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا» [۱]؛ رستگاری فقط و فقط از آنِ کسی است که درخت رذالت را از دل کنده باشد و درخت فضیلت را به جای آن غرس کرده باشد و بارور کرده باشد و در دلش شجرۀ طیبۀ قرآن موجود شود. قرآن در خصوص شجرۀ طیّبه فرموده است: «أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی اَلسَّمٰاءِ، تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا» [۲].
گرچه قرآن کتاب اخلاق است، اما قرآن همه چیز دارد؛ «وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ» [۳]. قرآن همه چیز دارد، اما اگر بخواهیم برای آن کتاب نورانی اسم بگذاریم، خود قرآن اسم گذاشته و گفته کتاب اخلاق است: «هُوَ اَلَّذِی بَعَثَ فِی اَلْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَةَ» [۴].
پیامبر اکرم «صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» یک معلم آموزشی و یک معلم پرورشی برای بشریّت است. قرآن کریم نیز کتاب آموزش و پرورش آدمیان است. این کتاب اخلاق و کتاب علم، با یازده قسم و پنج شش تأکید میفرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا، وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا»؛ رستگاری فقط و فقط در گرو آنست که انسان مهذّب باشد. همچنین بدبخت و شقی است و عاقبت بهخیر نیست و عاقبت به شرّ است، کسی که صفت رذیلهای بر دلش حکمفرما باشد.
قضیۀ امام جواد «سلاماللهعلیه» شاهد این سورۀ والشمس در قرآن است. همۀ کسانی که در شهادت امام جواد «سلاماللهعلیه» شرکت کردند، ایشان را میشناختند و میدانستند کیست. آگاه بودند که امام «سلاماللهعلیه» مصداق کامل آیۀ «اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ» [۵] هستند. یکی از آنها را نمیتوان پیدا کرد که این علم را نداشته باشد.

معتصم میدانست امام جواد «سلاماللهعلیه»، امام است. همچنین خوب میدانست که اگر فضیلت را مجسم کنند، امام جواد «سلاماللهعلیه» میشود. اما به خاطر حبّ ریاست، امام جواد «سلاماللهعلیه» را شهید کرد. همان حبّ ریاست و جاهطلبی که دربارهاش فرمودهاند: «آخِرُ ما یخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّیقینَ حُبُّ الْجاه»؛ یعنی آخرین چیزی که از قلب صدّیقین خارج میشود، ریاست دوستی است.
ممکن است انسان متقی باشد، اما باز هم جاه طلب باشد. ممکن است انسان به مقام ورع رسیده باشد یا به مقام صدّیقین رسیده باشد، اما هنوز ریاست طلب باشد. ریاستطلبی، صفت رذیلهای است که معتصم عباسی را به سقوط میکشاند. چراکه با علم به فضائل امام جواد «سلاماللهعلیه» و دانسته، ایشان را به شهادت میرساند. قرآن کریم دربارۀ این قبیل افراد میفرماید: «وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ» [۶]؛ یعنی دانسته گمراه میشوند.
یحییبن أکثم یکی از علمای اهل سنّت است که در حکومت عباسیان سمت قاضیالقضاتی داشته و درباری محسوب میشده است. او عالمی بوده که همه روی او حساب میکردهاند، امّا در اثر طغیان رذیلت حسادت سبب به شهادت رساندن امام جواد «سلاماللهعلیه» میشود. پیرمردی که پایش لب گور است، امام میکشد.
یحییبن أکثم نیز حضرت جواد «سلاماللهعلیه» را خوب میشناخت. در جلسهای طبق نظر و حکم امام جواد «سلاماللهعلیه» عمل کردند و حسادت او گل کرد. حکم خدا به امر امام «سلاماللهعلیه» جاری شد، اما چون طبق فتوای یحییبن أکثم عمل نشد، حسادت کرد. او صبر کرد تا قضایا تمام شود، یعنی سر و صداها بخوابد تا حرفش نفوذ داشته باشد. روزی به نزد معتصم رفت و گفت: میدانم که از این حرفم جهنّمی میشوم، اما چون رفیقت هستم باید به تو بگویم. چون نانخور تو هستم باید به تو بگویم. با این فتوایی که امام جواد «سلاماللهعلیه» داد و تو قبول کردی، تشیّع را میوهدار کردی و ضرر به اهل سنّت زدی! اما بالاتر از اینها ضرر به ریاست خودت زدی. برای اینکه تو میدانی که شیعیان امام جواد «سلاماللهعلیه» را امام میدانند. حال هرچه میخواهی بکن. آنگاه حس کرد که کار خودش را کرده است.
به قول حضرت امام «قدّسسرّه» چهل سال خون جگر میخواهد تا انسان بتواند حسود نباشد. مگر میشود کسی درخت رذالت را به این سادگی از دلش بکَند؟ چه کسی میتواند ریشۀ درخت رذالت را بکَند؟ قرآن میفرماید نمیشود، مگر اینکه معلم او خود خداوند باشد: «وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یُزَکِّی مَنْ یَشٰاءُ» [۷].

آیه خیلی کمرشکن است و میفرماید: اگر به راستی خدا را معلم اخلاق خود کردید، میتوانید مهذّب شوید و درخت رذالت را از دل بکنید و الاّ «مٰا زَکیٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً». با چند تأکید میفرماید که نمیشود و خدا باید معلم اخلاق باشد. تقوای حسابی میخواهد و گریههای در دل شب میخواهد و به راستی باید از خدا تهذیب نفس بخواهیم. همین که از اوجب واجبات است و کسی به آن اهمیت نمیدهد.
چه کسی میتواند بگوید من حسود نیستم و ریشۀ حسادت را از دل کندهام و رأفت و مهربانی بر دل من حکمفرما شده است؟ این مشکل است و کار میخواهد و گفتم به قول حضرت امام «قدّسسرّه» شبانهروز خون جگر میخواهد.
چه کسی میتواند بگوید من پول دوست نیستم!؟ اگر پول جلو بیاید، پول نمیتواند مرا گول بزند و نمیتواند مرا ببرد!؟ این مشکل است. لذا یحیی بن أکثم به درَک أسفل رفت و تا خدا خدایی میکند، عذابش رو به شدت است. یک جمله بیشتر نگفت، اما حسادتش گل کرد و حرفش نفوذ کرد و معتصم تصمیم خودش را گرفت و چند روز بعد امام جواد «سلاماللهعلیه» را شهید کرد.
چه کسی میتواند بگوید من حسود و ریاستطلب نیستم و همچنین خودخواه نیستم؟
أمّ الفضل که دختر مأمون بود، با ولعی و به زور با امام جواد «سلاماللهعلیه» ازدواج کرد. البته مأمون به خاطر ریاستش این کار را کرد و همین طور شد و این ازدواج امام جواد «سلاماللهعلیه» که به زور روی دست امام جواد «سلاماللهعلیه» گذاشتند، موجب شد که بحرانها علیه مأمون خاموش شود. مأمون امام جواد «سلاماللهعلیه» را خوب میشناسد و هم حکومت امام بر دل مردم را خوب میداند و هم علم امام جواد و امامت و تقوای امام جواد را میداند و میداند که اگر فضیلت مجسم شود، امام جواد «سلاماللهعلیه» میشود. أمّ الفضل هم این را میداند، لذا خیلی خوشحال است که عقدش را امام جواد «سلاماللهعلیه» میخواند و مهریهاش هم همان مهریۀ حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» است.

اما امام جواد «سلاماللهعلیه»، باید فرزندی مثل امام هادی پیدا میکردند و أمالفضل لیاقت نداشت مادر امام معصوم باشد. او بچه دار نشد و امام جواد «سلاماللهعلیه» به مدینه آمدند و ازدواج کردند. ناگهان أمالفضل حسادتش گل کرد و آن حسادت موجب کینه شد. صفات رذیله اینطور است که گاهی انسان را میخورد و گاهی شعلهور است و انسان را میسوزاند و گاهی آتش زیر خاکستر است و نمیسوزاند، اما زمینه میخواهد تا روشن شود.
بالاخره حسادت یا کینۀ أمالفضل گل کرد. برادرش هم او را را علیه امام جواد تحریک میکرد. وای به صفت رذیله، اگر گل کند. وای به این کینهتوزیها، اگر تحریک شود. به قول جرداق در کتاب الامام علی «سلاماللهعلیه» یک جمله دارد که جملۀ شیرینی است. میگوید گاهی انسان میرسد به اینجا که ولیّ خدا را در خانۀ خدا قربة الی الله میکُشد.
بالاخره أمالفضل با هماهنگی معتصم به امام جواد «سلاماللهعلیه» زهر داد. امام جواد «سلاماللهعلیه» فقط به او گفتند چرا این کار را کردی و بدان که عاقبت بهخیر نمیشوی.
آمد بیرون و در اطاق را بست تا آقا امام جواد «سلاماللهعلیه» شهید شوند و هیچکس نفهمد و بعد از شهادت به مردم بگوید. نالۀ امام جواد «سلاماللهعلیه» بلند شد. این زن ترسید که نکند کاری که کرده خنثی شود، هوچی بازی درآورد. وقتی صفت رذیله گل کند، هرچه بتواند میکند. فرقی هم نمیکند حسادت باشد یا کینهتوزی باشد یا ریاستطلبی باشد. مثلاً در ریاستطلبی حاضر است دو ثلث جهان را بکشد برای اینکه بر یک ثلث دیگر آن ریاست کند.
قضیۀ امام جواد «سلاماللهعلیه» نیز همین شد. بالاخره آن زن کنیزها را تحریک کرد و در حقیقت جشنی گرفتند و در آن جشن، آقا امام جواد «سلاماللهعلیه» را شهید کرد. ناگهان أمالفضل متوجه شد که صدای این مظلوم، خاموش شد. ناگهان متوجه شد که آقا امام جواد «سلاماللهعلیه» به شهادت رسیدهاند.

جملۀ دیگری هم نقل میکنند و نمیدانم این جمله درست باشد یا نه، اما این را میدانم که اگر کسی صفت رذیلهای داشته باشد، تا هرکجا که باشد جلو میرود برای اینکه این صفت رذیله را ارضا کند. جمله اینست که امر کرد به کنیزها که بدن امام جواد را بر لب پشت بام بیاورند و در کوچه بیندازند. شیعیان متوجه شدند و با عظمت، بدن امام جواد «سلاماللهعلیه» را دفن کردند.
همۀ ائمۀ طاهرین «سلاماللهعلیهم»، از سقیفۀ بنیساعده تا غیبت صغرا و کبرای امام زمان، فدای صفت رذیله شدهاند.
قرآن که میفرماید «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا، وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا» و آن روایتها و آن تاریخ به ما این را میفهماند و به ما این را میگوید که خدا باید معلم ما باشد که ما روی صفات رذیله کار کنیم. اگر کسی بگوید صفت رذیله ندارم، جاهل به جهل مرکب است و این جهل مرکب از هر صفت رذیلهای بدتر است. باید بدانیم که صفت رذیله داریم، باید بدانیم که اگر آن را رها کنیم، روز به روز ریشهدار میشود و به موقع شعلهور میشود و آن وقت است که ما را عاقبت به شرّ میکند.
این را هم بدانید که هرکسی به هرکجا رسید، در اثر تحصیل فضیلت است: «تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا». باید در صدد باشیم که لاأقل در شبانهروز دو سه ساعت به فکر این باشیم ک درخت رذالت را بکنیم و به جای آن درخت فضیلت غرس کنیم و کار کنیم و میوهدار کنیم و از میوۀ آن هم خود استفاده کنیم و هم دیگران.
پ ن:
[۱]. شمس، ۹ و ۱۰: «بیتردید کسی که نفس را [از آلودگی پاک کرد و] رشد داد، رستگار شد. و کسی که آن را [به آلودگیها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق] نومید شد.».
[۲]. ابراهیم، ۲۴ و ۲۵: «ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است. میوهاش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی میدهد.».
[۳]. انعام، ۵۹: «و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت] است.».
[۴]. جمعه، ۲: «اوست که در میان مردم بیسواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگیهای فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد.».
[۵]. انعام، ۱۲۴: «خدا داناتر است که مقام رسالت را در کجا قرار دهد.».
[۶]. جاثیه، ۲۳: «و خدا او را از روی علم و آگاهی خود [بر اینکه شایسته هدایت نیست] گمراه کرد.».
[۷]. نور، ۲۱: «و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما [از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند] پاک نمیشد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک میکند.».
گفتاری از آیت الله العظمی مظاهری
نظر دهید » 
بسم الرب المهدی
دیدم تلفنم زنگ میخوره گفتم الو سلام ! بله بفرمایید ! زهرا خانم ! گفتم اشتباه گرفتید و قطع کردم . دوباره زنگ زد دیگه گوشی رو جواب ندادم . خودش قطع کرد . اومدم تلویزیون را روشن کردم شبکه ها را پشت سر هم زدم هیچی نداشت و دوباره خاموشش کردم . نمیدونم چرا این روزا بی حوصله شدم رفتم کنار پنجره، داشت بارون می بارید گنجشکا هم همهمه میکردند توی شاخه های درختان. دوباره رفتمو روی پتو دراز کشیدم کمی خوابیدم ساعت تقریبا شش شده بود . بلند شدم که شام درست کنم . صدای کرکره همسایه بغلی میاد دارن میرن بیرون . خب یه چند ساعتی از دست آهنگشون راحت شدم. یکساعت دیگه غروب میشه . سیب زمینی ها رو رنده کردم و با پیاز و کمی گوشت چرخکرده و نمک و زردچوبه و تخم مرغ مخلوط کردم وتابه رو از کابینت برداشتم و گذاشتم روی گاز، زیره تابه رو روشن کردم و روغن ریختم توش . کمی که داغ شد مایه ی کتلتها رو کم کم با یه قاشق ریختم تو روغن زیر تابه رو کم کردم و رفتم دوباره دراز کشیدم و هفت هشت دقیقه بعد اومدم و پشت و روش کردم گوشیم اذان گفت وضو گرفتم و نمازمونو به اتفاق همسرم و بازگوشی بچه ها خوندیم . همسرم گفت گلی جان یه دمنوش برام درست میکنی گفتم باشه و آب رو ریختم توی کتری گذاشتم روی گاز تا بجوش بیاد همون موقع داشتم غذا درست میکردم کتری که جوش اومد آب جوش رو ریختم توی قوری و دمنوش سیب و دارچین رو ریختم توش ،گذاشتم روی کتری که دم بکشه . کتلتا دیگه آماده شده بود . بچه ها داشتن باهم بازی میکردن و بهشون گفتم بچه ها آروم بدوید تا همسایه پایینی ناراحت نشه. گفتن باشه ولی دوباره میدون. همش باید بهشون تذکر بدی که یواش یواش ندوید!

زیر تابه رو خاموش کردم و کتلتا رو گذاشتم توی بشقاب . گوجه ها رو کمی سرخ کردم و با نون سنگگ و سبزی خوردن و سفره آوردم ساعت هشت ونیم شده بود . همسایه بغلی اومدند و دوباره آهنگشونو روشن کردن . همسرم هم اخبار بیست و سی رو میخواست گوش بده اینام اونقدر صدای آهنگشون بالا بود که صدا به صدا نمیرسید . گفتم خداجون بهشون بگو که صدای آهنگشونو کم کنند . دو دقیقه نشد که صداشو کم کردن براشون مهمون اومد . خیالم راحت شد . ماهم غذامونو خوردیم و یه فیلم هم دیدیم . رفتم که قرصامو بخورم . ساعت ده شده بود و دیگه خوابم گرفته بود به همسرم گفتم فکر کنم مهموناشون موندند جون اصلا تا شب صدای آهنگشون نیومد اونشب بدون سرو صدا خوابیدیم با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم ساعت چهار صبح بود. آب ریختم تو کتری تا جوش بیاد . وضوم گرفتم تا برم نمازمو بخونم همسرم هم با صدای زنگ گوشیش بیدار شد و وضو گرفت و نماز خوند . آب کتری جوش اومد و چایی رو دم کردم و با نون و پنیر خوردیم ساعت پنج و نیم بود همسرم رفت که آماده بشه بره سر کارش . اون که رفت منم رفتم که استراحت کنم ساعت ده وبیست دقیقه با صدای بچه ها از خواب بیدار شدم. صبحانه بچه ها رو دادم و رفتم که ناهار درست کنم یه کمی مرغ گذاشتم برای ناهار با برنج . ساعت یک ربع به دوازده بود . قرار شد که همسرم بیاد و من برم دکتر دیدم درباز شد و همسرم سر ساعت اومد منم رفتم آماده بشم و برم دکتر . رسیدم به مطب ساعت یک ربع به یک بود . سلام کردم و رفتم نشستم . بعد از مدتی، خانم منشی گفت خانم نوبت شماست . گفتم ممنون و در رو باز کردم و سلام کردم و نشستم دکتر گفت چطوری گفتم خوبم ممنون جواب آزمایشها رو بهش نشون دادم و بعد از معاینه گفت همه چیز خوبه و اگر میخوای بری مسافرت مشکلی نداری و مجوز مسافرت رفتن رو برام نوشت و چند قرصم برام نوشت و گفت به سلامت . خداحافظی کردم و اومدم بیرون. تو راه ، به همسرم زنگ زدم و توضیح دادم .گفت خوب به سلامتی . ساعت 3 بود که از درمانگاه بیرون اومدمو ساعت 4 رسیدم خونه در رو باز کردم دیدم همسرم بیدار بود و منتظرم شده بود سلام کردم وگفت سلام خوبی گفت بچه ها تازه خوابیدن سروصدا نکن. منم گفتم باشه. بعدش خیالش راحت شد ورفت که بخوابه. بعد از شستن دست و صورتم وضو گرفتم وغذا رو گذاشتم که گرم بشه که بخورم رفتم نمازموخوندم . اومدم دیدم غذا هم دیگه گرم شده کشیدم تو بشقاب و خوردم بعد رفتم کمی استراحت کنم ساعت بیست دقیقه به شش بود خوابیدم با صدای اذان از خواب بیدار شدم ……
بچه هام داشتن باهم بازی میکردن سلام کردن و منم جواب دادم و دوباره رفتن و به بازیشون ادادمه دادن منم بلند شدم ورفتم که وضو بگیرم و نماز بخونم . نماز که خوندم همسرم گفت برای شام چی میخوای درست کنی گفتم استانبولی گفت باشه دستت درد نکنه . دمنوشی درست کردم و براش بردم و دوباره رفتم تو آشبزخونه ، یکم سالاد درست کردم تقریبا غذا هم درست شده بود غذا رو کشیدم تو بشقاب ها و سالاد هم بردم و سفره رو بهن کردم و بچه ها رو صدا زدم که شام بخوریم . شام که تموم شد همسرم گفت برای چه روزی بلیط گرفتی؟گفتم برای ماه دیگه بلیط داشت و رزرو کردم گفت خوبه باشه چون زودتر بهم مرخصی نمیدن. دستت درد نکنه.

صبح شد و به بچه ها صبحانه شونو دادم و تقریبا ساعت 10 شده و رفتم سراغ ادامه ی بافت قالی. اندازه اش، ذرع ونیم ، این دو سه روزه وقت نکردم قالی ببافم ، هنوز یک سوم هم نشده . عینکمو زدم و با بسم الله الرحمن الرحیم شروع به بافتن کردم، با خودم درباره ی بافت قالی شعری میخونم برای رفع خستگی و همین که حواسم باشه که اشتباه نبافم وقتی میشینم پای دار قالی اصلا متوجه گذشت زمان نمیشم یهو دیدم بچه ها اومدند تو اتاق میگن میوه میخواییم ،داشتم خامه رو میبریدم و یدفعه رومو کردم به در و …. ووییی انگشتمو با قلاب بریدم .
نظر دهید » 
شیوههای استعمار در بیان حجت الاسلام والمسلمین عبدالحسین خسروپناه کاری از معاونت رسانه دفتر مطالعات اسلامی مرکز ملی فضای مجازی
نظر دهید » 
درنگی در مفهوم خدمت
اگر عبادت بزرگ ترین فلسفه آفرینش است که: «وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ»(1)؛ «جن و انسان را خلق نکردم، مگر به خاطر اینکه عبادتم کنند»، برگزیدگان الهی، عابدترین بندگان خدا خواهند بود و اگر از والاترین مظاهر عبادت، «خدمت به خلق» است که: «مَنْ سَعی فی حاجَةِ اَخیهِ الْمُؤْمِنِ فَکَأَنَّما عَبَدَ اللّه َ تِسْعَةَ آلافِ سَنَةٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَیْلَهُ؛(2) هر فردی که در برآوردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا نُه هزار سال خداوند را عبادت کرده، در حالی که روزها را روزه دار و شبها را شب زنده دار بوده است.»، برگزیدگان الهی، انبیا و معصومان، خدمتگزارترین افراد به مردم خواهند بود؛ زیرا آنان اسوه و شاخص اند و درخت کمال در وجودشان به بالنده ترین شکل سر به فلک کشیده است.

آیه الهی خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به یاد آوریم که می فرماید: «وَاخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ»(3) پر و بال خود را برای مؤمنانی که پیرو تو هستند، بگستران.» واژه «خفض جناح» که سه بار در قرآن کریم به کار رفته است، به کنایه از کمال مهرورزی، عطوفت و خدمتگزاری خالصانه و متواضعانه حکایت می کند.
خدمتگزاران واقعی، انبیا و اوصیا و مؤمنان به آنان هستند؛ چه بی پرده و صریح می توان این ادعا را در حدیث آسمانی امام صادق علیه السلام یافت که فرمود: «ما آمَنَ بِاللّه ِ وَلا بِمُحَمَّدٍ وَلا بِعَلِیٍّ مَنْ اِذا اَتاهُ اَخُوهُ الْمُؤْمِنُ فی حاجَةٍ لَمْ یَضْحَکْ فی وَجْهِهِ فَإِنْ کانَتْ حاجَتُهُ عِنْدَهُ سارَعَ اِلی قَضائِها وَاِنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ تَکَلَّفَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ حَتّی یَقْضِیَها لَهُ فَإِذا کانَ بِخِلافِ ما وَصَفْتُهُ فَلا وَلایَةَ بَیْنَنا وَبَیْنَهُ؛(4) به خدا و محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام ایمان نیاورده است کسی که هنگامی که برادر دینی اش به خاطر حاجتی نزد او آید، با خوشرویی برخورد نکند. پس اگر توان دارد، نیاز او را به سرعت برطرف کند و اگر توان ندارد با کمک دیگری حل کند، اگر بر خلاف آنچه توصیف کردم باشد، پس بین ما و او ولایتی نخواهد بود.»
نظر دهید » 
زندگانی سراسر افتخار پیامبر اسلام و ائمه ی هدی - صلوات الله علیهم اجمعین - از زوایای مختلف قابل بررسی است. روش تبلیغی معصومان علیهم السلام نیز مانند دیگر ابعاد زندگی شان اسوه و الگو به شمار می آید.
وقتی از این زاویه زندگی این بزرگان را مورد مطالعه قرار می دهیم، خود را با وظیفه یی سنگین رو به رو می یابیم; زیرا این نورهای پاک لحظه یی از عمل به تکلیف و ابلاغ رسالت الهی غافل نبودند.

در سیره ی تبلیغی امام جواد علیه السلام، موارد زیر مهم و در خور تامل می نماید:
1. تبلیغ از راه مناظره
بارزترین نوع تبلیغ امام جواد علیه السلام مناظره است. مناظره های آن حضرت - که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد - وی را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حق جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری داد. آن حضرت به دو جهت در عرصه ی مناظره های علمی گام نهاد.
نخست نیاز شیعیان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جایگاه معنوی اش بودند و دوم خواست مامون و معتصم که اندیشه ی خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی های وی در سر می پروراندند.
خلفا می کوشیدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شیعه را رو در روی برخی از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شاید از پاسخ پرسشی باز مانند و جایگاه معنوی شان مورد تردید واقع شود.
اهداف امام علیه السلام در مناظره ها
الف) اثبات امامت خود
امام جواد علیه السلام در این مناظره ها پیش از هر چیز در پی اثبات حقانیت خود بود. بر اساس گفته ی مورخان امام - با آن که هفت سال بیش نداشت - در یکی از محافل به سی پرسش پاسخ داد. (1)
ب) رسوا ساختن دروغ پردازان
امام علیه السلام در مناظره چنان رفتار می کرد که نادرستی فضائل ساختگی خلفا آشکار شود.
در یکی از مجلس ها مامون از یحیی بن اکثم خواست پرسشی مطرح کند. یحیی عرض کرد: یابن رسول الله، بر اساس روایت ها جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا محمد، خداوند سلامت می رساند و می فرماید از ابوبکر بپرس آیا از ما خشنود است؟ زیرا من از وی راضی ام; در این باره چه می فرمایید؟
امام علیه السلام فرمود: فضل ابوبکر را انکار نمی کنم، ولی آن که این خبر را روایت کرده باید به خبری که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجة الوداع فرمود توجه کند. حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:
لقد کثرت الکذابة علی … .
دروغ گویان بر من بسیار شده اند و نسبت دروغ بر من فزونی یافته است. پس هر که بر من دروغ بندد، خداوند نشیمن گاهش را از آتش پر می سازد. چنانچه حدیثی برایتان آوردند، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید; هر چه با آن موافق بود بپذیرید و آنچه مخالف بود رها سازید، خداوند می فرماید:
«ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید» . (2)
به تحقیق ما انسان را آفریدیم و می دانیم آنچه نفس به او وسوسه می کند و ما از رگ گردن به وی نزدیک تریم.
روایتی که شما ذکر کردید، نشان می دهد خشنودی یا ناخشنودی ابوبکر بر حضرت حق پوشیده بود و این نزد عقل محال و ممتنع است » . (3)
![]()
2. تبلیغ عملی علیه حکومت مامون
مامون امام علیه السلام را بسیار احترام می نهاد و دخترش ام الفضل را، به رغم مخالفت های گوناگون به عقد وی درآورد. این برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش بین نساخت. او خلیفه را ستمگر می شمرد و اندیشه ی مخالفت با آن را در سر می پروراند. بنابر این، در نخستین فرصت به بهانه ی حج سمت مدینه رهسپار شد و در آن دیار اقامت گزید. حسین مکاری می گوید: هنگامی که حضرت محمد تقی علیه السلام نزد خلیفه جایگاهی والا داشت، وارد بغداد شدم و به دیدار وی شتافتم. چنان می اندیشیدم که حضرت دیگر به مدینه باز نخواهد گشت. چون این امر را به خاطر آوردم، امام علیه السلام سر فرو افکند. اندکی بعد سربلند کرد و در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود، فرمود: حسین، نان جو و نمک نیم کوب در حرم رسول الله صلی الله علیه و آله از آنچه مشاهده می کنی برایم بهتر است. (4)
![]()
3. پدید آوردن حوزه ی علمی
پرورش دانش پژوهان روشن بین نیز در شمار روش های تبلیغی امام نهم علیه السلام جای دارد. آن حضرت ضمن پاس داری از حوزه یی که امام صادق علیه السلام بنیان نهاده بود، دویست و هفتاد شاگرد تربیت کرد که گروهی از آنان نیز از شاگردان امام هشتم شمرده می شدند. (5)
![]()
4. اعزام نماینده
امام نهم علیه السلام برای خنثا ساختن تبلیغات شوم بنی عباس و ارائه ی اسلام راستین به مردم، نمایندگانی به مناطق مختلف گسیل می کرد. این نمایندگان، کارگزاران امام علیه السلام شمرده می شدند و در مراکزی چون اهواز، همدان، سیستان، بست، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم زمینه ی اتحاد شیعیان و پیوند آن ها با معصوم را فراهم می آوردند.
امام علیه السلام همچنین به پیروانش اجازه می داد درون دستگاه حکومت نفوذ کنند و پست های حساس را در دست گیرند. «محمد بن اسماعیل بن بزیع » و «احمد بن حمزه قمی » از این فرصت بهره بردند و با رسیدن به موقعیت های ممتاز حکومتی در مسیر خدمت به دین و دین داران گام برداشتند.
«حسین بن عبدالله نیشابوری » حاکم «بست » و «سیستان » و «حکم بن علیا اسدی » حاکم «بحرین » نیز از یاران حضرت شمرده می شدند و خمس دارایی شان را نزد وی گسیل می کردند. (6)
پ ن:
1) منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، انتشارات هجرت، ج 2، ص 577 .
2) ق / 16 .
3) سیره ی پیشوایان، مهدی پیشوایی، انتشارات توحید، ص 552 .
4) منتهی الآمال، ص 582 .
5) امام الجواد من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص 89 .
6) سیره ی پیشوایان، ص 559 .
منبع: حوزه
نظر دهید » << 1 ... 40 41 42 ...43 ...44 45 46 ...47 ...48 49 50 ... 798 >>