مترجم سایت

 

 

1- الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ. (بحار‌الانوار، ج۷۵، ص۳۵۸)
فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

٢- قالَ عليه‌السلام: مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلاً. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۳۵۳)
فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران [خوب]، سبب صفاى دل و نورانيّت آن مى‌گردد و موجب شكوفایى عقل و درايت خواهد گشت؛ گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

٣- قالَ عليه‌السلام: إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۱۹۸)
فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور؛ چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.

۴- قالَ عليه‌السلام: كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِ اللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إلَيْهِ. (بحار‌الانوار، ج۶۸، ص۱۵۵)
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست. چطور نجات مى‌يابد كسى كه خداوند طالبش است. هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى‌كند.

۵- قالَ عليه‌السلام: مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ. (بحار‌الانوار، ج۶۸، ص۳۴۰)
فرمود: هركس موقعيت‌شناس نباشد، جريانات، او را مى‌ربايد و هلاک خواهد شد.

۶- قالَ عليه‌السلام: مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِ ارْتِيابٍ أعْتَبَ مِنْ غَيْرِ اسْتِعْتابٍ. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۱۸۱)
فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل، سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، درحالى‌كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

٧- قالَ عليه‌السلام: أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ. (بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۴۵)
فرمود: با فضيلت‌ترين و ارزشمندترين عبادت‌ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

٨- قالَ عليه‌السلام: يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللّهِ صلى‌الله‌عليه‌وآله وَ كَنّيهِ. (بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۲)
فرمود: زمان ولادت امام عصر عليه‌السلام بر مردم زمانش مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او هم‌نام و هم‌كنيه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله است.

 

٩- قالَ عليه‌السلام: عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ. (بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۰۹)
فرمود: عزّت مؤمن در بى‌نيازى و طمع نداشتن به مال و زندگى ديگران است.

 

١٠- قالَ عليه‌السلام: مَنْ أصْغى إلى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ. (کافی، ج۶، ص۴۳۴)
فرمود: هر كس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنان‌چه سخنور براى خدا و از احكام و معارف خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان و هوا و هوس و ماديات سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

 

١١- قالَ عليه‌السلام: لايَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ. (بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸۰)
فرمود: تو را زیان نمی‌رساند، خشم آن کسی که رضا و خشنودیش جور و ستم است.

 

١٢- قالَ عليه‌السلام: مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ. (کافی، ج۵، ص۳۴۷)
فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى‌باشيد با او موافقت كنيد، وگرنه سبب فتنه و فساد بزرگى بر روى زمين خواهيد شد.

 

١٣- قالَ عليه‌السلام: لَوْ سَكَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)
فرمود: چنان‌چه افراد جاهل ساكت باشند، مردم دچار اختلافات نمى‌شوند.

 

١۴- قالَ عليه‌السلام: مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۲)
فرمود: هر كه كار زشتى را تحسين و تأييد كند، در [عِقاب] آن شريک است.

 

١۵- قالَ عليه‌السلام: مَنِ انْقادَ إلَى الطُّمَأنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۴)
فرمود: هركس بدون اطمينان نسبت به جوانب [هر كارى ، فرمانى، حركتى و…] مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض هلاکت قرار داده؛ و نتيجه‌اى جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت.

 

١۶- قالَ عليه‌السلام: مَنِ اسْتَغْنى بِاللّهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَيْهِ، وَمَنِ اتَّقَى اللّهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ كَرِهُوا. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۷۹)
فرمود: هر كه خود را به‌وسيله خداوند بى‌نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى‌گيرد، گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

 

١٧- قالَ عليه‌السلام: عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله عَلّيا عليه‌السلام ألْفَ كَلِمَةٍ، كُلُّ كَلِمَةٍ يَفْتَحُ ألْفُ كَلِمَةٍ. (بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۳۴)
فرمود: حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله‌، یک هزار كلمه به امام على عليه‌السلام تعليم نمود كه از هر كلمه‌اى هزار باب علم و مسئله فرعى باز مى‌شود.

 

١٨- قالَ عليه‌السلام: نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَةٍ لاتُغْفَرُ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۴)
فرمود: خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد، همچون خطائى است كه غير قابل بخشش باشد.

 

١٩- قالَ عليه‌السلام: مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالأجَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۳)
فرمود: فرارسيدن مرگ انسان‌ها، به‌جهت معصيت و گناه، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى، همچنين حيات و زندگى به‌وسيله نيكى و احسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى‌نتيجه.

 

٢٠- قالَ عليه‌السلام: لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَ الاْيمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)
فرمود: بنده‌ای حقيقت ايمان را نمى‌يابد، مگر آنكه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد. و كسى هلاک و بدبخت نمى‌گردد، مگر آنكه هواها و خواسته‌هاى نفسانى خود را بر احكام الهى مقدّم نمايد.

 

٢١- قالَ عليه‌السلام: عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۰)


فرمود: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحب و پُرفائده است. علم وسيله كمک به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هديه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است؛ و انيس و مونس انسان در تنهایى است.

 

٢٢- قالَ عليه‌السلام: خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زينَةُ الْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُ الْحِلْمِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۹۱)
فرمود: تواضع و فروتنى زينت‌بخش علم و دانش است، ادب داشتن و اخلاق نيک زينت‌بخش عقل مى‌باشد، خوش‌رویى با افراد زينت‌بخش حلم و بردبارى است.

 

٢٣- قالَ عليه‌السلام: تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللّهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۵۸)
فرمود: در زندگى، صبر را تكيه‌گاه خود، فقر و تنگ‌دستى را هم‌نشين خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت كن. و بدان كه هيچ‌گاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود.

 

٢۴- قالَ عليه‌السلام: مَنْ اتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ. (کافی، ج۳، ص۳۲۱)
فرمود: هركس ركوع نمازش را به‌طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

 

٢۵- قالَ عليه‌السلام: الْخُشُوعُ زينَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْكُ مالايُعْنى زينَةُ الْوَرَعِ. (بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۳۱)
فرمود: خشوع و خضوع زينت‌بخش نماز خواهد بود، ترک و رها كردن آنچه [براى دين و دنيا و آخرت] سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواى انسان مى‌باشد.

 

٢۶- قالَ عليه‌السلام: الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما اعَزَّهُ اللّهُ، وَمَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ. (وسائل‌الشیعه، ج۱۶، ص۱۲۴)
فرمود: امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است، هر كه آنها را يارى و اجرا كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى‌گيرد و هر كه آنها را ترک و رها گرداند، مورد خذلان و عِقاب قرار مى‌گيرد.

 

٢٧- قالَ عليه‌السلام: إنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ انْفَسَهُ لِيَأجُرَهُ عَلى ذلِكَ. (کافی، ج۳، ص۲۱۸)
فرمود: همانا خداوند متعال بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤمن را مى‌گيرد، چون دنيا و متعلّقات آن بى‌ارزش است تا [در قيامت] پاداش عظيمى عطايش نمايد.

 

٢٨- قالَ له رجل: اوصِنى بَوَصِيَّةٍ جامِعَةٍ مُخْتَصَرَةٍ؟
فَقالَ عليه‌السلام: صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِ الْعاجِلَةِ وَ نار الْآجِلَةِ. (عوالم العلوم و المعارف، ج۲۳، ص۳۰۵)
شخصى به حضرت عرض كرد: مرا موعظه و نصيحتى كامل و مختصر عطا فرما؟ امام عليه‌السلام فرمود: اعضا و جوارح ظاهرى و باطنى خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس ، همچنين از آتش و عذاب آخرت ، در امان و محفوظ بدار.

 

٢٩- قالَ عليه‌السلام: فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۲)
فرمود: معاشرت و هم‌نشينى با بى‌خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مى‌باشد.

 

٣٠- قالَ عليه‌السلام: مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِي بِطُوسَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّر. (وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۵۵۰)

فرمود: هر که قبر پدرم را در طوس زیارت کند خداوند گناهان گذشته و آینده‌اش را می‌آمرزد.

 

٣١- قالَ عليه‌السلام: ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْبٍ سَليمٍ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۲)
فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى‌كند: انصاف در معاشرت با مردم، هم‌دردى در مشكلات آنها، همراه و همدم شدن با معنويات.

 

٣٢- قالَ عليه‌السلام: التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ. (کشف‌الغمه، ج۲، ص۳۴۹)
فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران كردن گناه نسبت به همان گناه و تصميم جدى بر اينكه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

 

٣٣- قالَ عليه‌السلام: ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّين. (بحارالانوار، ج۵، ص۸۱)
فرمود: سه چيز از كارهاى نيكان است: انجام واجبات الهى، ترک و دورى از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين.

 

٣۴- قالَ عليه‌السلام: الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا يَنْفَعُ مَسْمُوعٌ إِذَا لَمْ يَكُ مَطْبُوعٌ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۰)
فرمود: علم دوگونه است: علمی که شنیده شود و علمی که [علاوه بر شنیده شدن] تبعیت شود. علم شنیده شده تا زمانی که بدان عمل نشود، فایده‌ای ندارد.

 

٣۵- قالَ عليه‌السلام: إنَّ بَيْنَ جَبَلَىْ طُوسٍ قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار. (وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۵۵۶)
فرمود: همانا بين دو سمت شهر طوس قطعه‌اى مى‌باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود و با معرفت زيارت كند، روز قيامت از آتش در امان خواهد بود.

 

٣۶- قالَ عليه‌السلام: مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ. (وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۵۷۶)
فرمود: هركس قبر عمّه‌ام ـ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها ـ را [با علاقه و معرفت] در قم زيارت كند، اهل بهشت خواهد بود.

 

٣٧- قالَ عليه‌السلام: مَنْ زارَ قَبْرَ اخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَ قَرَأَ: «إنّا أنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّاتٍ، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ. (وسائل‌الشیعه، ج۳، ص۲۲۷)
فرمود: هركس بر بالين قبر مؤمنى حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شدايد و سختی‌هاى صحراى محشر در امان قرار مى‌گيرد.

 

٣٨- قالَ عليه‌السلام: ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)
فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداى متعال است:
١. نسبت به گناهان و خطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن؛
٢. اهل تواضع كردن و فروتن بودن؛
٣. صدقه و كارهاى خير بسيار انجام دادن.

 

٣٩- قالَ عليه‌السلام: الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)
فرمود: انجام‌دهنده ظلم، كمک‌دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شريک خواهند بود.

 

۴٠- قالَ عليه‌السلام: التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۹۱)
فرمود: تواضع و فروتنى زينت‌بخش حسب و شرف، فصاحت زينت‌بخش كلام، عدالت زينت‌بخش ايمان و اعتقادات، وقار و ادب زينت‌بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زينت‌بخش نقل روايت و سخن است.

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات: حدیث
   چهارشنبه 24 تیر 1394نظر دهید »

داستان شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام در آن شب، بعد از آن اتمام حجت ها وقتی که همه یکجا و صریحا اعلام وفاداری کردند و گفتند: ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد، یکدفعه صحنه عوض شد. امام علیه السلام فرمود: حالا که این طور است، بدانید که ما کشته خواهیم شد. همه گفتند: الحمد لله، خدا را شکر می کنیم برای چنین توفیقی که به ما عنایت کرد، این برای ما مژده است، شادمانی است.

 

 

طفلی در گوشه ای از مجلس نشسته بود که سیزده سال بیشتر نداشت. این طفل پیش خودش شک کرد که آیا این کشته شدن شامل من هم می شود یا نه؟ از طرفی حضرت فرمود: تمام شما که در اینجا هستید، ولی ممکن است من چون کودک و نا بالغ هستم مقصود نباشم. رو کرد به ابا عبد الله علیه السلام و گفت: «یا عماه!» عمو جان! «و انا فی من یقتل؟» آیا من جزء کشته شدگان فردا خواهم بود؟ نوشته اند ابا عبد الله علیه السلام در اینجا رقت کرد و به این طفل - که جناب قاسم بن الحسن است - جوابی نداد. از او سؤالی کرد، فرمود: پسر برادر! تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.

 

 

اول بگو: «کیف الموت عندک؟» مردن پیش تو چگونه است، چه طعم و مزه ای دارد؟ عرض کرد: «یا عماه احلی من العسل» از عسل برای من شیرین تر است، تو اگر بگویی که من فردا شهید می شوم، مژده ای به من داده ای. فرمود: بله فرزند برادر، «اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم» ولی بعد از آنکه به درد سختی مبتلا خواهی شد، بعد از یک ابتلای بسیار بسیار سخت. گفت: خدا را شکر، الحمد لله که چنین حادثه ای رخ می دهد.

 

منبع:

حوزه

 

   یکشنبه 25 شهریور 13971 نظر »

پيش از اسلام در ميان ماه هاي قمري چهار ماه (رجب، ذي القعده، ذي الحجه، محرم) حرام بوده که در آن بر طبق سنت حتي در جاهليت جنگ و خون ريزي حرام و پيکار در آن زشت شمرده مي شد و هر قبيله اي هم که با هم جنگ داشتند، مانند: اوس و خزرج که 120 سال با هم نزاع و پيکار مي کردند، در اين چهار ماه متارکه مي کردند، اسلام که يک دين اجتماعي بود هر ادب و سنت ملي که مخالف با عقل و شرع نبود حفظ مي کرد، در دوره اسلام ماه هاي حرام مورد احترام تمام قبايل بود جز آنکه بني اميه چون بر کرسي رياست نشستند نه تنها آداب و سنن دين اسلام را محو کردند، بلکه آداب و رسوم ملي عرب را هم زير پا گذاشتند، لذا مورخين عرب آنها را از نژاد عرب نمي شناسند.

 

 

 


وقتي معاويه مرد و يزيد بر اريکه قدرت تکيه داد، طي فرماني به والي مدينه نوشت حتما از حسين … بيعت بگير و اگر از بيعت امتناع ورزيد گردنش را بزن و سرش را نزد من بفرست.


امام ـ عليه السلام ـ در شب 27 رجب با بيم و اميد مدينه را به قصد مکه پشت سرگذاشت و پس از پنج ماه توقف در مکه، در روز هشتم ذي الحجه که حجاج براي رفتن به عرفات آماده مي شوند، به اين جهت که خون پاکش در مراسم حج در حال احرام در ماه حرام و در حرم امن الهي، توسط سي نفر ماموري که حکومت براي ترور آن حضرت آماده کرده بود، به زمين ريخته و حرمت حرم امن خدا و ماه حرام شکسته نشود، مکه را به قصد کوفه ترک گفت، و سر دو راهي کوفه راه را بر او بستند و او را به سوي کربلا بردند، امام با آنکه علم به شهادت خود داشت، مي خواست امير و لشکر کوفه را در توجه به این ادب ملي ودینی نگاه دارد، بلکه براي حفظ سنن قديمي و تاريخي يعني احترام ماه محرم جنگ نکنند ولي پسر مرجانه ابن زياد احترام اين ماه را نگاه نداشت و دستور داد در روز دهم محرم خون پاکيزه ترين نفوس قدسي را بريزند.


عمر بن سعد فرمانده سپاه يزيد بن معاويه مي خواست روز نهم محرم برخلاف نص صريح و اکيد قرآن، مبادرت به جنگ کند و با حسين ـ عليه السلام ـ بجنگد، امام به منظور ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام، آيات مربوط به قدغن بودن در ماه هاي حرام از جمله ماه محرم را نوشت و به وسيله يکي از برادران خود، براي عمر بن سعد فرستاد، که خداوند جنگ را در ماه هاي حرام قدغن کرده و اينک محرم الحرام است و شما که مي خواهيد با من در اين موقع بجنگيد.

 

 

 

 

علاوه بر اين که به روي يکي از مردان حق شمشير مي کشيد، بر خلاف نص قرآن رفتار مي کنيد، و من اين حرف را از بيم کشته شدن نمي زنم، بلکه از اين جهت يادآوري مي کنم که عملي بر خلاف نص صريح قرآن به انجام نرسد. ولي عمر سعد کاري که کرد جنگ را تا روز عاشورا تأخير انداخت و در روز عاشورا به سپاه خود دستور داد: اي لشکر خدا سوار شويد و بهشت بر شما بشارت باد، و آن گاه همراه تعدادي به طرف خيمه گاه ابي عبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ جلو آمد و با پرتاب تير حمله را آغاز کرد، و به سپاه خود گفت: نزد امير شاهد باشيد اول کسي که به حسين تير زد من بودم.


بنابراين، اين ابن زياد و عمر بن سعد بودند که امام حسين ـ عليه السلام ـ را در کربلا محاصره کرده و جنگ را آغاز کردند، و تلاش امام درجهت ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام در قلب آن از خدا بي خبران موثر نيفتاد، فلذا امام به دستور قرآن که مي فرمايد: ماه حرام در برابر ماه حرام (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل کنيد) و تمام حرام ها (قابل) قصاص است، هر کسي به شما ستم روا داشت، در صدد دفاع برآمده و از باب دفاع و مقابله به مثل با آنان بجنگيد، و از خدا بپرهيزيد. روي اين حساب امام حسين ـ عليه السلام ـ در کربلا دفاع کرد نه جنگ.


با توجه به توضيحي که در پاسخ بخش اول پرسش داده شد، زمينه و مجال بررسي بخش دوم نمي ماند، زيرا نه تنها خواست خدا وقوع حادثه عاشورا در ماه محرم نبوده، تا از فلسفه آن سئوال شود، بلکه خواست خدا اين بوده که اين حادثه در ماه محرم واقع نشود، زيرا خداوند از وقوع جنگ و خون ريزي در ماه هاي حرام از جمله محرم کلا منع فرموده است، اين بني اميه و عمّال حکومت آنان بودند که اين حادثه تلخ و دلخراش را در ماه حرام به وجود آوردند. و وقوع اين حادثه تلخ در ماه محرم بر خلاف دستور خدا نشانه ديگري بر نفاق بني اميه میباشد.

 

منبع: andisheqom.com

   یکشنبه 18 شهریور 13973 نظر »

سيد ابن طاوس قدس سره در كتاب اقبال الأعمال مي‌فرمايد: باسندهاي صحيح و روايات صريحة : وقتي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مكه را فتح نمود و عرب مطيع و منقاد آنحضرت شدند قاصد هائي كه حامل نامه‌هاي دعوت به اسلام بودند به سوي بزرگان امّتها از جمله دو پادشاه مقتدر ايران و روم (كسري و قيصر) روانه ساخت خبر اين جريانها به گوش نصاراي نجران وهمكيشان وهمپيمانان آنها از بني عبدالمدان وجميع بني حارث كعب و غير آنها رسيده بود.
ترس و وحشت عجيب با تمامي مذاهب مختلفة كه دردين نصرانيت داشتند ازقبيل نالوسية، اصحاب دين الملك، مارونيه، عبّاد، نسطورية، همه را فراگرفت، با اختلاف درجاتي كه داشتند، دلهاي آنها پُر از رعب و وحشت شد.
در اين حالت گيج كننده بودند، ناگهان چهار نفر قاصد به نامهاي 1- عتبة بن غزوان 2- عبداللّه بن اميّة 3- هدير بن عبداللّه أخو تيم بن مرّة 4- صهيب بن سنان أخو النمر بن قاسط، كه حامل نامه رسول خدا بودند، وارد نجران شدند، آنحضرت تا كسي يا (قبيله‌اي) را دعوت به (اسلام واتمام حجت) نمي‌كرد، به جنگ اقدام نمي كرد .

 

 

 

 

«متن نامه رسول خدا صلي الله عليه و آله»

1- سيوطي در تفسير الدّرّالمنثور مي‌نويسد: كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله پيش از نزول سوره طس سليمان (سوره نمل) به اهل نجران نوشت.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب از محمد رسول خدا به اسقف نجران واهل نجران اگر مسلمان شديد من درباره شما به خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب حمد ميكنم (براي ايمان آوردن شما، خدا را سپاس مي گذارم چون بدون خون ريزي وتلفات جاني و مالي انجام پذيرفت).

اما بعد من شمارا از عبادت بندگان بعبادت خدا و از ولايت بندگان به ولايت خدا دعوت مي‌كنم؛ اگر پذيرفتيد چه بهتر، اگر ابا نموديد آماده جزيه و در غير اين صورت مهياي جنگ شويد والسّلام!.

«اثرات نامه»

نامه حضرت به نجراني‌ها كه تحويل داده شد أثرها وپي آمدهاي ضد ونقيضي در پي داشت. 
1- نفرت شديد وبد گوئي آنها پشت سر حضرت توأم با كينه وغضب.
2- ترس شديد أسقف اعظم نجرانيها و استمداد از آراء و نظرات بزرگان ديگر.

هنگامي كه اسقف نامه را خواند دلش فروريخت از شدت ترس به خود لرزيد و وحشت او را فرا گرفت فوراً يكي از صاحبان درايت و عقل نجران كه او را شرحبیل بن وداعة مي‌گفتند، به حضور طلبيد؛ نامه را به دست او داد و گفت نظرت چيست؟!.
شرحبيل گفت: تو كه مي‌داني خداوند به ابراهيم در باره نبوت ذريه اسماعيل چه وعده هائي داده است از كجا معلوم كه اين مرد همان پيغمبر موعود نباشد.
به علاوه، من درباره نبوت رأيي ندارم اگر كاري مربوط به دنيا بود كمكت مي‌كردم أسقف هر يك از بزرگان نجران را خواست همان پاسخ را شنيد .

3- بزرگان نجران تصميم گرفتند در معبد بزرگ خود گرد آمده در اين باره به رايزني پردازند، روي اين اصل دستور دادند كليساي بزرگ را بافرشهاي گرانبها مفروش كردند وزينتهاي حرير و ديبا بر ديوارهايش نصب كردند، صليب اعظم را كه از طلا ساخته شده ومرصع به جواهرات بود و قيصر روم آن را به كليساي بزرگ اهداء كرده بود، بر پا داشته و دور هم جمع شدند مشاوره و رايزني‌ها شروع شد بطوري كه پنج روز تمام ومتوالي  در باره حقانيت رسول خدا صلي الله عليه و آله بحث و گفت و شنود کردند.
4- دو تيرگي عجيبي درميان بزرگان نجران در گرفت به گونه‌اي كه به بد گويي و پرخاش به همديگر منتهي شد.
يك دسته بر طبق كتاب‌هاي پيامبران پيشين، از حقانيت آنحضرت دفاع مي‌كردند و دسته ديگر با اين كه اذعان بر حقيت رسول خدا كرده بودند باز عناد ورزيده و لجاجت مي‌نمودند.
5- پس از مشاجرات و مباحثات زياد و طولاني رأي آنها بر اين اصل قرار گرفت كه يك (وفد) كاروان به عنوان نمايندگان آنها به سوي مدينة گسيل دارند تا درباره حضرت تحقيق وبررسي كرده و (نتيجة را سريعاً اعلام نمايند) 

 

 

 

 


«نتايج واقعة»

اين واقعة نتائج مثبت زيادي در پي داشت كه هر يك از آنها براي اسلام ومسلمين ارزش زيادي به ارمغان آورد 

«ثبوت حقانيت رسول خدا صلي الله عليه و آله»
 اگر حضرت برحقانيت خود وثوق تام نداشت به هيچوجه (همراه عزيزترين افراد خانواده‌اش) به مقام مباهله در نمي‌آمد وآنهارا به دَمِ شمشير دعاي سريع التّأثير گروهي كه ظن يااحتمال؛ به درستي عقايد آنها داشت، قرار نمي‌داد 
اگر كسي سؤال كند رسول خدا صلي الله عليه و آله آنان را دعوت بر مباهله نمود تادروغ يكي از طرفين ثابت شود بهمراه آوردن زن و بچه چه معني داشت؟! در جواب مي‌گوييم:
اين عمل حضرت دلالت دارد براينكه اطمينان كامل به حال و يقين بر راستگويي خود داشت كه با آن جرأت تمام پاره‌هاي جگر و عزيز و محبوب‌ترين كسان خود را در معرض هلاك و استئصال قرار داد، اگرمباهله به وقوع مي‌پيوست؛ فرزندان و دختر خودرا مخصوصاً همراه خود گردانيد كه آنها عزيزترين اهل و چسبنده‌ترين آنها بر دلها بود.
فخر رازي گويد: اگر آن گروه (نجرانيها) از گفتارهاي تورات و انجيل چيز هائي را كه برنبوت او دلالت مي‌كرد، نمي‌شناختند مباهله را ترك نمي‌كردند 
آلوسي بغدادي گويد: اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله يقين و وثوق بر حقيّت خود نداشت زن و فرزند را ضميمه خود نمي ساخت؛ يعني (بهمراه خود نمي‌آورد) اين قصّة واضح‌ترين دليل بر نبوت اوست .

صفحات: 1· 2


موضوعات: رويدادهاي قمري
   چهارشنبه 14 شهریور 13972 نظر »

 زندگی امام موسی بن جعفرعلیه السلام، به خصوص در منزل مثل روش جدّ گرامیش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله، امام علی علیه السلام و پدران بزرگوارش بود.

 

 

 

او با فرزندان و اهل منزل خود با مهربانی و با محبت رفتار می نمود. در این بخش به روایاتی از کلام امام کاظم علیه السلام اشاره می کنیم که آن حضرت روش زندگی را به شیعیان آموخته و همه را به پیروی و رعایت آنها تشویق می کند.

 

 

 

1- برخورد مساوی و عادلانه با فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل می کند: روزی مردی به همراه دو فرزندش خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید، پیامبرصلی الله علیه وآله که برخوردهای پدر با فرزندانش را زیر نظر داشت، متوجه شد که آن مرد، یکی از دو فرزندش را می بوسید و به دیگری اعتنایی نمی کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از چنین فرق گذاشتن و رفتار ناپسند آن مرد نارحت شد و فرمود: چرا در محبت نمودن نسبت به فرزندان خود به طور مساوی برخورد نمی کنی؟

 

 

 

2- امام موسی بن جعفرعلیه السلام می فرماید: مردی در حالی که فرزندش همراهش بود از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله پرسید، حقّ این فرزند چیست؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: نام نیکو برای او انتخاب کنی و به زیور آراسته اش نمایی، و به کار خوب و مناسبی بگماری.

 

 

 

3- شخصی خدمت امام کاظم علیه السلام رسید و از فرزندش که حرف او را گوش نمی داد، گِله و شکایت نمود، و از امام صلی الله علیه وآله در بهتر تربیت کردن فرزندش کمک و راهنمایی خواست. امام علیه السلام فرمود: فرزندت را کتک مزن، ولی برای تنبیه با او قهر کن، امّا مراقب باش قهر تو طولانی نشود.

 

 

 

منبع:امام موسي كاظم عليه السلام مجموعه زندگي چهارده معصوم عليه السلام/تاليف واحد پژوهش مسجد مقدس جمكران

   شنبه 10 شهریور 13972 نظر »

از جمله چیزهایی که موجب جاودانگی داستان غدیر گشته و مفاد آن را ثابت و محقق ساخته است ، (عید) قرار گرفتن آن است . روز غدیر، عید به شمار آمده و روز و شب آن همراه با عبادت و خشوع و جشن و نیکی به ضعیفان و توسعه بر خود و خانواده قرار گرفته است و مردم در این جشن ، لباسهای خوب و زینتهای خود را می پوشند.

 

 

 

 

هرگاه که مردم به اینگونه امور گرایش داشته باشند، در پی عوامل آن رفته ، از راویان آن جستجو کرده و به سرودن و نقل کردن پیرامون آن می پردازند و اینگونه در هر دوره ای ، همه ساله توجه نسلها به آن معطوف می شود و همواره سندهای واقعه و متون و اخبار مربوط به آن ، خوانده می شود و ماندگار می گردد.

 

 

 

 

برای یک پژوهشگر در این مساله ، دو چیز آشکار می گردد:

1 - اینکه این عید، تنها به شیعه مربوط نیست ؛ هرچند که شیعه ، دلبستگی خاصی نسبت به آن دارد. فرقه های دیگر مسلمین هم در عید گرفتن غدیر، با شیعه شریکند و بزرگانی از غیر شیعه در فضیلت این روز و عید بودنش به خاطر تعیین امیرالمؤ منین (علیه السلام) به مقام والای ولایت از سوی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنانی ابراز کرده اند، چرا که این موسم ، موسم شادمانی هواداران علی (علیه السلام) است ، چه او را به عنوان جانشین بلافصل پیامبر بدانند، چه چهارمین خلیفه .

 

 

 

 

کتب تاریخ ، درسهایی از این عید بر ما می خواند و اینکه امت اسلامی در شرق و غرب ، در عید بودن آن متفق اند و مصریان و مغربیان و عراقیان ، به جایگاه آن اعتنا و اهتمام داشته اند و روز غدیر نزد آنان به عنوان روزی مشخص برای نماز، دعا، خطبه و مدیحه خوانی مشهوربوده است و نامگذاری این روز به عید، مورد اتفاق بوده است .

 

 

 

 

ابن خلکان می نویسد: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) هنگام بازگشت از مکه در حجه الوداع ، وقتی به غدیر خم رسید، میان خود و علی (علیه السلام) عقد برادری بست و او را برای خود، همچون هارون برای حضرت موسی (علیه السلام) دانست و فرمود: (خدایا دوستدارانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار، یارانش را یاور باشد و خوارکنندگانش را خوار کن ) و شیعه را به این روز، دلبستگی خاصی است .

 

 

 

 

سخن ابن خلکان را مسعودی هم تایید کرده است ، آن جا که می گوید: (فرزندان علی (علیه السلام) و شیعیان او این روز را بزرگ می دارند.

 

 

 

 

ثعالبی نیز پس از آن که شب غدیر را از شبهای مشهور نزد امت شمرده است ، می نویسد: و این ، شبی است که فردایش پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم ، بر فراز جهاز شتران خطبه خواند و فرمود: (من کنت مولاه فعلی مولاه …) و شیعیان ، این شب را گرامی داشته ، به احیاء و عبادت می پردازند.

 

 

 

این ، به خاطر عقیده شیعه بر این نکته است که نص صریح بر خلافت بلافصل امیرالمؤ منین (علیه السلام) وجود دارد و شهرت این شب به فضیلت و فرخندگی ، بر اساس این باور است که در صبح این شب ، حادثه ای مهم و فضیلتی آشکار روی داده و آن روز را مشخص کرده و عیدی فرخنده ساخته است ، تا آن جا که در سروده ها نیز در باب نیکویی و مسرت و جلوه ، به آن تشبیه می کنند.

 

 

 

تهنیت و شادباش گفتن ابوبکر و عمر و همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و صحابه آن حضرت ، به علی (علیه السلام) که به فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، از نشانه های دیگر عید بودن این روز است ، چرا که تبریک و تهنیت ، از ویژگیهای عیدها و روزهای شادمانی است

 

 

 

منبع:عید غدیر درسیره اهل بیت/جواد محدثی منشا

   چهارشنبه 7 شهریور 13971 نظر »

«تقدیر الهی این بود که امام هادی علیه السلام، نوه گران مایه خویش را نبیند، چرا که ولادت حضرت مهدی علیه السلام، حدود یک سال بعد از شهادت حضرت هادی علیه السلام رخ داد؛ اما آن حضرت، به دلیل آگاهی از نزدیک شدن وعده خدا درباره ولادت امام مهدی علیه السلام، جوّ فکری، فرهنگی و اجتماعی جامعه خویش را برای میلاد نور آماده و مقدمات آن را فراهم می ساخت.

 

 

از این رو، امام هادی علیه السلام، به تدریج، از حضورش در میان مردم می کاهد تا مردم را رفته رفته برای دوران غیبت امام علیه السلام، آماده سازد و به همین دلیل است که حضرت، در بغداد و مرکز کشور پهناور اسلامی، برای خویش نمایندگانی برگزید تا واسطه پیوند میان امام علیه السلام و دوستداران اهل بیت علیهم السلام باشند».

 

 

بشارت ظهور مهدی امام هادی علیه السلام، با بیان سخنانی خیلی روشن، امامان بعد از خود را ذکر کرده و فرمودند: «امامِ پس از من، فرزندم حسن علیه السلام و پس از او، پسرش قائم(عج) است؛ همو که زمین را از عدل و داد لبریز می سازد، همان گونه که در آستانه ظهورش، از ستم و بیداد لبریز است».

 

 

و با این بیان، هرگونه شبهه و تردیدی را از دل های حق جویان زدودند. دانشگاه امام شناسی یکی از یادگارهای امام هادی علیه السلام، «زیارت جامعه» است.

 

 

امام علیه السلام در این زیارت، به توصیف جایگاه امام و در واقع، به امام شناسی برای تمامی دوستداران اهل بیت علیهم السلام پرداخته و آن ها را با مقام آن بزرگواران آشنا می سازد.

 

 

 

یکی از ویژگی های این زیارت نامه، عمومی بودن آن است؛ بدین معنا که می توان آن را در تمامی زیارت های مربوط به دوازده امام خواند و بهره مند شد.

 

 

در فرازی از این زیارت پرمحتوا می خوانیم: «هر انسان شریفی، در برابر شرافت شما، سر فرود آورد و هر گردنْ فرازی، به فرمان شما درآید و فروتن گردد… نام شما در ردیف نام های دیگران است و پیکرتان با سایر پیکرها،… چه شیرین است نام های شما و چه گرامی است جان هایتان و چه بزرگ و والاست مقام شما…».

 

 

 

منبع:بدر ذی الحجه میلاد امام هادی (ع)

  ابراهیم اخوی

   یکشنبه 4 شهریور 13972 نظر »

1 2 4 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 1000

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه

 
نوروز 98