https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

امام زمان (عجل الله تعالي عليه) روضه ی وداع می خواند!

مرحوم مقدس اردبیلی می فرمود: با طلاب پیاده به کربلا می رفتیم. در بین راه یک آقای طلبه ای بود که گاهی برایمان روضه می خواند و امام حسین علیه السلام یک نمکی در حنجره اش گذاشته بود. آمدم کربلا. زیارت اربعین بود. از بس زایر آمده بود و شلوغ بود گفتم: داخل حرم نروم و مزاحم زوار نشوم.طلبه ها را دور خود جمع کردم و گوشه ی صحن آماده ی خواندن زیارت شدیم,یک وقت گفتم: آن طلبه ای که در راه برای ما روضه می خواند کجاست؟ گفتند: نمی دانیم بین این جمعیت کجا رفت؟ ناگهان دیدم یک مرد عربی مردم را کنار می زند و به طرف من می آید. صدا زد: ملا محمد مقدس اردبیلی! می خواهی چه بکنی؟ گفتم: می خواهم زیارت اربعین بخوانم. فرمود: بلندتر بخوان تا من هم گوش کنم. زیارت را بلندتر خواندم. یکی دوجا توجه ام را به نکاتی ادبی داد. وقتی زیارت تمام شد به طلبه ها گفتم: آن طلبه پیدا نشد؟ گفتند: نمی دانیم کجا رفته است؟ یک وقت آن مرد عرب به من فرمود: مقدس اردبیلی! چه می خواهی؟ جریان طلبه روضه خوان را برایشان نقل کردم و گفتم خواستم بیاید برایمان روضه بخواند.

مرد عرب فرمود: مقدس اردبیلی! می خواهی من برایت روضه بخوانم؟ گفتم: آری. آیا به روضه خواندن واردی؟ فرمود: آری. ناگهان آن شخص رویش را به طرف ضریح امام حسین علیه السلام کرد و از همان طرز نگاه کردن ما را منقلب کرد. یک وقت صدا زد: یا اباعبدالله! نه من و نه این مقدس اردبیلی و نه این طلبه ها هیچ کدام یادمان نمی رود آن ساعتی را که می خواستی از خواهرت زینب (سلام الله علیها) جدا شوی! ناگاه دیدم کسی نیست و فهمیدم آن مرد عرب, مهدی زهرا(سلام الله علیها) بوده است.

منبع: کرامات الزینبیه ص 23 و 24

مولف: سید محمدحسین محمودی

 


موضوعات: راه نجات
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »

کرامت امام زمان عجل الله تعالي عليه( امام زمان به خادمش بنزین می رساند)

مرحوم حاج فتح الله رنجبر از افراد بسیار نیکوکار و ارادتمندان صاحب الزمان عج بود . مسجد جمکرانش ترک نمی شد و در راه جبهه و جنگ نیز شهید گردید.

جمعی از دوستان تهرانی روزی از جاده ی قدیم , رهسپار مسجد مقدس جمکران شدند. و چون تابلو نداشت, اول جاده راه را اشتباه می روند. وقتی متوجه می شوند راه را اشتباه رفته اند , برمی گردند و خود را به مسجد می رسانند . در این هنگام با حاج فتح الله رنجبر روبه رو می شوند و به او می گویند: ما حاضریم یک ورق آهن از تهران تهیه کنیم , جهت تابلوی مسجد که هرکس می آید مثل ما سرگشته نشود.آقا فتح الله جواب می دهد: ما خودمان این کار را انجام می دهیم.

ادامه »


موضوعات: راه نجات
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »

کرامتی از امام زمان عجل الله تعالي عليه

زخم زبان به جانباز

چند سال قبل در جبهه ی حاج عمران در یکی از حملات عراقی ها مجروح شدم. تقریبا از تمام بدن فلج شده بودم و توانایی حرکت نداشتم.شبی مادرم به منزل ما آمد و زخم زبانی به من زد که دلم شکست و به آقا امام زمان عج متوسل شدم و گفتم: یا امام زمان! یا مرگ مرا برسان یا شفایم را از خدا بخواه.

آن شب در خواب امام زمان عج را دیدم که فرمود: « من مسجدی به دست خود بنا کرده ام . بیا آنجا متوسل شو.» و در همان حال مسجد جمکران در نظرم مجسم شد.

ادامه »


موضوعات: راه نجات
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »

کرامتی از امام رضا علیه السلام

کُردی کلاتی سی و پنج ساله ای بر اثر افتادن از بالای داربست از کمر فلج شده بود و با چوب زیر بغل به زور راه می رفت.

پس از شش ماه به او گفتند : اگر به مشهد مقدس بروی و از امام رضا(ع) شفا بخواهی , بهبود می یابی.

بالاخره او را باقاطر به مشهد می برند و در صحن که می رسند او را رها می کنند . او با چوب زیر بغل تا نزدیک سقاخانه ی اسماعیل طلایی می رود , درآنجا دربانی را می بیند ( حسین با خود چنین خیال می کند که امام رضا در یکی از این اتاق ها باید باشد که می تواند نزد ایشان برود).

ادامه »


موضوعات: راه نجات
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »

امام زمان عج: برای فرج دعا کنید ظهور نزدیک است

یکی از خادمان مسجد جمکران می گوید:« یک روز قبل از عاشورای حسینی در مسجد جمکران مشغول قدم زدن بودم. مسجد بسیار خلوت بود. ناگهان متوجه مردی شدم که بسیار هیجان زده بود و به هریک از خدام که می رسید آنها را بغل می کرد و می بوسید. جلو رفتم تا ماجرا را جویا شوم؛ اما همین که به او رسیدم مرا نیز در آغوش کشید . می بوسید و اشک می ریخت. وقتی جریان را از او پرسیدم, گفت: چندوقت قبل با اتومبیل تصادف کردم و فلج شدم. پاهایم از کار افتاد هرشب به خدا و امامان معصوم علیهم السلام متوسل می شدم. امروز همراه خانواده ام به مسجد جمکران آمدم از ظهر به بعد حال خوشی داشتم ؛ به آقا امام زمان عج متوسل بودم و از ایشان تقاضای شفا کردم. نیم ساعت پیش ناگهان متوجه شدم که مسجد نور عجیب و بوی خوشی دارد . به اطراف نگاه کردم و دیدم که مولا امیرمومنان , امام حسین , قمر بنی هاشم و امام زمان عج در مسجد حضور دارند. با دیدن آنها دست و پای خودم را گم کردم و نمی دانستم چه کنم که امام زمان عج به من نگاه کرد و همان لحظه لطف ایشان شامل حالم شد و به من فرمود: شما خوب شدید. بروید و به دیگران بگویید که برای فرج من دعا کنند که انشالله ظهور نزدیک است. بعد ادامه داد: امشب عزاداری خوب و مفصلی در اینجا برقرار می شود که ما هم حضور داریم.»

خادم می گوید:« مردِ شفا گرفته یک انگشتری طلا به دفتر داد و با خوشحالی رفت. مسجد خلوت بود. آخر شب دسته ای از تبریز به جمکران آمدند و به عزاداری و نوحه خوانی پرداختند. مجلس بسیار با حال و سوزناک بود. من همان لحظه به یاد حرف آن مرد افتادم.»

منبع: کراماتی از مهدی موعود عج


موضوعات: راه نجات
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »

ماشین عروس نیسان

در حال حاضر اگر از جوانان این مرز و بوم سوال بپرسند که مهم ترین دغدغه زندگی شما چیست؟ مسلما شاید قریب به تمام آن ها، ازدواج و تشکیل خانواده را از الویت های اول و یا دوم زندگی خود معرفی کنند.همه ی ما نیز از مشکلات موجود بر سر راه ازدواج کم و بیش اطلاع داریم و کمتر کسی را می توان یافت که از این مشکلات بی خبر باشد.

ادامه »


موضوعات: سبك زندگي
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »


موضوعات: سبك زندگي
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »

او در کوفه، شب هنگام خدمت امام رسید. امام می فرماید: شگفت تر از سرگذشت عقیل آن است که شخصی (اشعث بن قیس) شب نزد ما آمد با ارمغانی در ظرف سربسته و حلوایی که آن را دشمن داشته و به آن بدبین بودم، به طوری که گویا با آب دهن مار خمیر شده بود.

ادامه »

کلیدواژه ها: فانوس اشعث بن قيس

موضوعات: پاي درس استاد
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »


موضوعات: سبك زندگي
   پنجشنبه 26 شهریور 1394نظر دهید »

1 ... 373 374 375 ...376 ... 378 ...380 ...381 382 383 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو