
حرام بودن توقیت و تعیین زمان ظهور
دهمین پرسش این است آیا می توان با ملاحظه برخی از علائم ظهور زمان ظهور را تعيين و پیشگویی نمود، آنچه که درسال های اخیر برخی با تعبیر به اینکه ((ظهور صغرا)) واقع شده است پس((ظهور کبرا)) نزدیک واقع شدن است تعیین وقت و زمان ظهور می کنند؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت:
اولا؛ حقیقتی كه باید بدان توجّه داشت، این است كه ائمه علیهم السلام با وجود آنكه بسیار، از امام مهدی(عج) سخن گفته و ویژگیهای دوران ایشان و نشانههای ظهورش را برشمردهاند، امّا از بیان زمان ظهور خودداری كرده و حتّی مردم را از مشخّص كردن زمان خاصّی برای ظهور ایشان، نیز نهی كردهاند.
امامان (علیهم السلام) به ما دستور دادهاند، هر كس را که از زمان ظهور خبر میدهد، تكذیب كنیم، زیرا زمان ظهور یكی از اسرار الهی است كه خداوند بزرگ، با حكمتی، آن را از مردم پوشیده و پنهان نگاه داشته است.
از همین رو در بیش از چهارده روایاتی که در این باب وارد شده است هرگونه توقیت و تعیین زمان خاص برای ظهور حرام دانسته شده است و تحت هیچ عنوانی جایز نیست، رسالت و تکلیف منتظران این است که ((وقاتون)) را تکذیب نمایند که برخی از این روایات جهت معرفت بیشتر دراینجا می آوریم:
1- مرحوم کلینی از فضیل بن یسار روایت کرده که امام باقر (علیهالسّلام) تعیینکنندگان وقت ظهور راسه بار تکذیب کرده است.«عَنِ الْفَضْلِ (الفضیل) بْنِ یَسَارٍ بْنِ یَسَارٍ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ (علیهالسّلام) قَالَ: قُلْتُ: لِهَذَا الْاَمْرِ وَقْتٌ؟ فَقَالَ: کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ اِنَّ مُوسَی (علیهالسّلام) لَمَّا خَرَجَ وَافِداً اِلَی رَبِّهِ وَاعَدَهُمْ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَلَمَّا زَادَهُ اللَّهُ عَلَی الثَّلَاثِینَ عَشْراً قَالَ قَوْمُهُ قَدْ اَخْلَفَنَا مُوسَی فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا فَاِذَا حَدَّثْنَاکُمُ الْحَدِیثَ فَجَاءَ عَلَی مَا حَدَّثْنَاکُمْ بِهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللَّهُ وَاِذَا حَدَّثْنَاکُمُ الْحَدِیثَ فَجَاءَ عَلَی خِلَافِ مَا حَدَّثْنَاکُمْ بِهِ فَقُولُوا صَدَقَ اللَّهُ تُؤْجَرُوا مَرَّتَیْنِ.:فضیل بن یسار گوید: به امام باقر (علیهالسّلام) عرض کردم: برای این امر وقتی هست؟ فرمود وقتگذاران دروغگویند، وقتگذاران دروغگویند، وقتگذاران دروغگویند. همانا موسی (علیهالسّلام) چون (در طور سینا) به پروردگار خود برای پیغام بردن وارد شد، قومش را وعده سی روز داد، و چون خدا ده روز بر سی روز افزود قومش گفتند: موسی با ما خلف وعده کرد، و کردند آنچه کردند (یعنی گوسالهپرست شدند) پس اگر ما خبری بشما گفتیم و طبق گفته ما واقع شد، بگوئید: خدا راست فرموده است و اگر بشما خبری گفتیم و بر خلاف گفته ما واقع شد، بگوئید: خدا راست فرموده است تا دو پاداش گیرید. ( الاصول من الکافی، ج۱، ص۳۶۸، ح۵،) عبارت «کذب الوقاتون»، که در روایت از زبان امام باقر (علیهالسّلام) سه مرتبه تکرار شده دلیل بر این است که نباید برای ظهور امام زمان وقت تعیین کرد و کسانی هم که از هر راه ممکن، وقتی را برای ظهور معین میکنند، دروغ میگویند.
2- کلینی در روایت موثق دیگر از ابی بصیر روایت می کند امام صادق (علیهالسّلام فرمود: (( عَنْ اَبِی بَصِیرٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیهالسّلام) قَالَ: سَاَلْتُهُ عَنِ الْقَائِمِ (علیهالسّلام) فَقَالَ: کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ اِنَّا اَهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ:.ابوبصیر میگوید: از امام صادق (علیهالسّلام) در مورد امام قائم (علیهالسّلام) پرسیدم، فرمود: وقتگذاران دروغگویند، ما خانوادهای هستیم که تعیین وقت نمیکنیم.لاصول من الکافی، ج۱، ص۳۶۸.
3- مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: ((یَا مُحَمَّدُ مَنْ اَخْبَرَکَ عَنَّا تَوْقِیتاً فَلَا تَهَابَنَّ اَنْ تُکَذِّبَهُ فَاِنَّا لَا نُوَقِّتُ لِاَحَدٍ وَقْتاً.: ای محمّد هر کس از جانب ما تعیین وقت را به تو خبرداد نگران نباش از این که او را دروغ پنداری؛ زیرا ما برای احدی وقتی را تعیین نمیکنیم.)) (الغیبه، ص۲۸۹).
ثانیا: راز وسر حرام بودن ((توقیت)) و تعیین زمان معین برای ظهور تاقبل علائم ظهور حتمیه به دلیل آسیب های اعتقادی، روحی وروانی است که به دنبال دارد.
نخستین آسیب و پیامدهای تعیین وقت برای ظهور امام زمان (علیهالسّلام) این است که در صورت تعیین وقت، و ظهور نکردن آن حضرت در آن وقت تعیین شده، ((خلف وعده الهی)) لازم میاید. امام باقر (علیهالسّلام) به فضیل بن یسار فرمود: تعیینکنندگان وقت دروغگویند. بعد از این سخن، حضرت به پیامد تعیین وقت اینگونه اشاره میکند:((اِنَّ مُوسَی (علیهالسّلام) لَمَّا خَرَجَ وَافِداً اِلَی رَبِّهِ وَاعَدَهُمْ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَلَمَّا زَادَهُ اللَّهُ عَلَی الثَّلَاثِینَ عَشْراً قَالَ قَوْمُهُ قَدْ اَخْلَفَنَا مُوسَی فَصَنَعُوا مَا صَنَعُوا.:همانا موسی (علیهالسّلام) چون (در طور سینا) به پروردگار خود برای پیغام بردن وارد شد، قومش را وعده سی روز داد، و چون خدا ده روز بر سی روز افزود قومش گفتند: موسی با ما خلف وعده کرد، و کردند آنچه کردند (یعنی گوساله پرست شدند.
منظور امام (علیهالسّلام) از بیان این مطلب درباره حضرت موسی (علیهالسّلام) این است که اگر برای ظهور حضرت مهدی (علیهالسّلام) وقت مشخصی تعیین میشد و به هر علتی وقت ظهور به تاخیر میافتاد، خلف وعده میشد و مردم میگفتند: چرا در این موعد مقرر حضرت ظهور نکرد در حالی که رسول خدا و ائمه اطهار به صورت قطعی از ظهور آن حضرت به فرمان خداوند خبر دادهاند. همچنانکه حضرت موسی (علیهالسّلام) به قومش وعده داده بود که بعد از سی روز به سوی آنان باز خواهد گشت؛ ولی خداوند متعال، ده روز دیگر را بر این مدت اضافه کرد و حضرت ده روز دیرتر در میان قومش بازگشت. مردم در اثر خلف این وعده، گوسالهپرست شدند.
دومین پیامد و اسیب ((قساوت قلب و برگشت مردم از اسلام)) است، چراکه وقتی منتظران عاشق، امیدوار چشم به در ببینند زمان معینی بر ای ظهور تعیین شده است ولی حضرت نیامده است ناامید می شوند و اندیشه مهدویت را انکار می کنند. این دو پیامد((قساوت قلب،و انکار مهدویت)، در روایت ذیل بیان شده است، چراکه علی بن یقطین یکی از شیعیان و اصحاب امام موسی کاظم (علیهالسّلام) است. که او با توجه به روایتی که از مولایش حضرت موسی بن جعفر شنیده بود، در پاسخ پدرش که چرا وقت ظهور معین نشده، پیامد آن را (( قساوت قلب و برگشت مردم از اسلام))در صورت محقق نشدن ظهور در موعد مقرر بیان کرده است:((قَالَ قَالَ لِی اَبُو الْحَسَنِ علیه السلام:الشِّیعَةُ تُرَبَّی بِالْاَمَانِیِّ مُنْذُ مِائَتَیْ سَنَةٍ: قَالَ وَقَالَ یَقْطِینٌ لِابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ مَا بَالُنَا قِیلَ لَنَا فَکَانَ وَقِیلَ لَکُمْ فَلَمْ یَکُنْ قَالَ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ اِنَّ الَّذِی قِیلَ لَنَا وَلَکُمْ کَانَ مِنْ مَخْرَجٍ وَاحِدٍ غَیْرَ اَنَّ اَمْرَکُمْ حَضَرَ فَاُعْطِیتُمْ مَحْضَهُ فَکَانَ کَمَا قِیلَ لَکُمْ وَاِنَّ اَمْرَنَا لَمْ یَحْضُرْ فَعُلِّلْنَا بِالْاَمَانِیِّ فَلَوْ قِیلَ لَنَا اِنَّ هَذَا الْاَمْرَ لَا یَکُونُ اِلَّا اِلَی مِائَتَیْ سَنَةٍ اَوْ ثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ لَقَسَتِ الْقُلُوبُ وَلَرَجَعَ عَامَّةُ النَّاسِ عَنِ الْاِسْلَامِ وَلَکِنْ قَالُوا مَا اَسْرَعَهُ وَمَا اَقْرَبَهُ تَاَلُّفاً لِقُلُوبِ النَّاسِ وَتَقْرِیباً لِلْفَرَج:علی بن یقطین گوید: حضرت موسی بن جعفر (علیهالسّلام) به من فرمود:دویست سال است که شیعه با آرزوها تربیت میشود: (چون علی این خبر را برای پدرش نقل کرد) یقطین که در دستگاه سفاح و منصور خدمت میکرد) به پسرش علی بن یقطین گفت: چرا آنچه درباره ما گویند (از پیشرفت دولت بنی عباس) واقع شود و آنچه درباره شما گویند از ظهور دولت حق) واقع نشود؟علی به پدرش گفت: آنچه درباره ما و شما گفته شده از یک منبع است، (و آن منبع وحی است که به توسط جبرئیل و پیغمبر و ائمه (علیهمالسّلام) به مردم میرسد)جز اینکه امرشما چون وقتش رسیده بود، مطابق آنچه به شما گفته بودند واقع گشت،ولی امر ما وقتش نرسیده است، لذا با آرزوها دلگرم گشتهایم. اگر به ما بگویند:این امر (ظهور دولت حق) تا دویست یا سیصد سال دیگر واقع نمیشود، دلها سخت شود و بیشتر مردم از اسلام برگردند، ولی میگویند: چقدر زود میآید، چقدر به شتاب میآید، برای اینکه دلها گرم شود و گشایش نزدیک گردد.)(الاصول من الکافی،ج۱،ص ۳۶۹).
البته توجه به این نکته بسیار مهم است و ان اینکه هرچند ما از تعیین زمان برای ظهور نهی شده ایم اما این بدان معنا نیست که با موضوع ظهور به عنوان واقعه ای دور از دسترس که در آینده ای دور و نامعلوم به وقوع می پیوندد برخورد کنیم، بلکه باید همواره خود را در چند قدمی ظهور ببینیم و امیدوار باشیم که در زمان حیات خود، ظهور حضرت حجت، علیه السلام، را درک کنیم چراکه دردعا عهد می خوانیم((اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره و عجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا:بارخدایا! اندوه و دلتنگی این امت را با حضور ولی خود برطرف ساز و در ظهور او شتاب کن.دیگران ظهور او را دور می بینند ولی ما آن را نزدیک می بینیم)).
منبع:«تحلیل جامع از امامت طولانی حضرت مهدی سلام الله علیه از سال «255 تا 1445ه.ق»/ سید محمدتقی قادری»
نظر دهید » 
دوران امام مجتبی(علیهالصّلاةوالسّلام) و حادثهی صلح آن بزرگوار با معاویه، یا آن چیزی که به نام صلح نامیده شد، حادثهی سرنوشتساز و بینظیری در کل روند انقلاب اسلامیِ صدر اول بود. دیگر ما نظیر این حادثه را نداشتیم. توضیح کوتاهی راجع به این جمله عرض کنم و بعد وارد اصل مطلب بشوم. انقلاب اسلام، یعنی تفکر اسلام و امانتی که خدای متعال به نام اسلام برای مردم فرستاد، در دورهی اول، یک نهضت و یک حرکت بود و در قالب یک مبارزه و یک نهضت عظیم انقلابی، خودش را نشان داد و آن در هنگامی بود که رسول خدا(صلّیاللَّهعلیهوالهوسلّم)، این فکر را در مکه اعلام کردند و دشمنان تفکر توحید و اسلام، در مقابل آن صفآرایی نمودند؛ برای اینکه نگذارند این فکر پیش برود. پیامبر، با نیرو گرفتن از عناصر مؤمن، این نهضت را سازماندهی کرد و یک مبارزهی بسیار هوشمندانه و قوی و پیشرو را در مکه به وجود آورد. این نهضت و مبارزه، سیزده سال طول کشید. این، دورهی اول بود.

بعد از سیزده سال، با تعلیمات پیامبر، با شعارهایی که داد، با سازماندهییی که کرد، با فداکارییی که شد، با مجموع عواملی که وجود داشت، این تفکر، یک حکومت و یک نظام شد و به یک نظام سیاسی و نظام زندگی یک امت تبدیل گردید و آن هنگامی بود که رسول خدا(ص) به مدینه تشریف آوردند و آنجا را پایگاه خودشان قرار دادند و حکومت اسلامی را در آنجا گستراندند و اسلام از شکل یک نهضت، به شکل یک حکومت تبدیل شد. این، دورهی دوم بود.
این روند، در ده سالی که نبیّاکرم(ص) حیات داشتند و بعد از ایشان، در دوران خلفای چهارگانه و سپس تا زمان امام مجتبی(علیهالصّلاةوالسّلام) و خلافت آن بزرگوار - که تقریباً شش ماه طول کشید - ادامه پیدا کرد و اسلام به شکل حکومت، ظاهر شد. همه چیز، شکل یک نظام اجتماعی را هم داشت؛ یعنی حکومت و ارتش و کار سیاسی و کار فرهنگی و کار قضایی و تنظیم روابط اقتصادی مردم را هم داشت و قابل بود که گسترش پیدا کند و اگر به همان شکل پیش میرفت، تمام روی زمین را هم میگرفت؛ یعنی اسلام نشان داد که این قابلیت را هم دارد.
در دوران امام حسن(ع)، جریان مخالفی آنچنان رشد کرد که توانست به صورت یک مانع ظاهر بشود. البته این جریان مخالف، در زمان امام مجتبی(ع) به وجود نیامده بود؛ سالها قبل به وجود آمده بود. اگر کسی بخواهد قدری دور از ملاحظات اعتقادی و صرفاً متکی به شواهد تاریخی حرف بزند، شاید بتواند ادعا کند که این جریان، حتّی در دوران اسلام به وجود نیامده بود؛ بلکه ادامهیی بود از آنچه که در دوران نهضت پیامبر - یعنی دوران مکه - وجود داشت.
بعد از آنکه خلافت در زمان عثمان - که از بنیامیه بود - به دست این قوم رسید، ابوسفیان - که در آنوقت، نابینا هم شده بود - با دوستانش دور هم نشسته بودند. پرسید: چه کسانی در جلسه هستند؟ پاسخ شنید که فلانی و فلانی و فلانی. وقتی که خاطر جمع شد همه خودی هستند و آدم بیگانهیی در جلسه نیست، به آنها خطاب کرد و گفت: «تلقّفنّها تلقّف الکرة»(۱). یعنی مثل توپ، حکومت را به هم پاس بدهید و نگذارید از دست شما خارج بشود! این قضیه را تواریخ سنی و شیعه نقل کردهاند. اینها مسایل اعتقادی نیست و ما اصلاً از دیدگاه اعتقادی بحث نمیکنیم؛ یعنی من خوش ندارم که مسایل را از آن دیدگاه بررسی کنم؛ بلکه فقط جنبهی تاریخی آن را مطرح میکنم. البته ابوسفیان در آنوقت، مسلمان بود و اسلام آورده بود؛ منتها اسلامِ بعد از فتح یا مشرف به فتح. اسلامِ دوران غربت و ضعف نبود، اسلامِ بعد از قدرتِ اسلام بود. این جریان، در زمان امام حسن مجتبی(علیهالصّلاةوالسّلام) به اوج قدرت خودش رسید و همان جریانی بود که به شکل معاویةبنابیسفیان، در مقابل امام حسن مجتبی(ع) ظاهر شد. این جریان، معارضه را شروع کرد؛ راه را بر حکومت اسلامی - یعنی اسلام به شکل حکومت - برید و قطع کرد و مشکلاتی فراهم نمود؛ تا آنجایی که عملاً مانع از پیشروی آن جریان حکومت اسلامی شد.
در باب صلح امام حسن(علیهالسّلام)، این مسأله را بارها گفتهایم و در کتابها نوشتهاند که هر کس - حتّی خود امیرالمؤمنین(ع) - هم اگر به جای امام حسن مجتبی(ع) بود و در آن شرایط قرار میگرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن کرد. هیچکس نمیتواند بگوید که امام حسن، فلان گوشهی کارش سؤالبرانگیز است. نه، کار آن بزرگوار، صددرصد بر استدلال منطقیِ غیر قابل تخلف منطبق بود.
در بین آل رسول خدا(صلّیاللَّهعلیهوالهوسلّم)، پُرشورتر از همه کیست؟ شهادتآمیزترین زندگی را چه کسی داشته است؟ غیرتمندترین آنها برای حفظ دین در مقابل دشمن، برای حفظ دین چه کسی بوده است؟ حسینبن علی(علیهالسّلام) بوده است. آن حضرت در این صلح، با امام حسن(ع) شریک بودند. صلح را تنها امام حسن نکرد؛ امام حسن و امام حسین این کار را کردند؛ منتها امام حسن(ع) جلو بود و امام حسین(ع) پشت سر او بود.
نظر دهید » 
((تحلیل ظهور یمانی پیش از ظهور امام مهدی علیه السلام))
نهمین پرسش این است یمانی کیست؟ و زمان ظهورش چه زمانی است؟ رابطه مدعیان یمانی با علامت ظهور چیست؟ اگر بخواهیم پاسخ این پرسش را دریافت نمائیم و کذب مدعیان یمانی رابشناسیم توجه به چند نکته لازم است.

نکته اول؛ این است با توجه به این نکته که در منابع اهل سنت (15) روایت و در منابع شیعه (8) روایت در رابطه با ظهور یمانی قبل از ظهور امام مهدی علیه السلام وجودارد، هرچند ممکن است همه اینها صحیحه نباشند ولی دربینشان روایت صحیحه وجود دارد پس نمی توان اصل علائم بودن ((ظهور یمانی)) را انکار و نفی نمود.
نکته دوم؛ همچنین با تامل در روایات باب یمانی نمی توان این حقیقت را نادیده انگاشت ظهور یمانی از علائم قطعیه حتمیه است، و این قیام و ظهور هم زمان با قیام سفیانی رخ می دهد.
از همین رو شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق در حدیث معتبری نقل کرده است: ((قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِیةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء:..( شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 650، ب 57، ح 7) پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء)).
در روایتی از امام صادق علیهالسلام، نیز نقل شده است: ((النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْيَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْيَمَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ كَفٌّ يَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُوم: ( الغيبة، ج2، ص252) :ندای آسمانی، حتمی است، خروج سفیانی، حتمی است، خروج یمانی، حتمی است، شهادت نفس زکیه، حتمی است، آشکارشدن دستی در آسمان، حتمی است)).
نکته سوم؛ این است نام یمانی در روایات شیعه نیامده است اگر اسمی چون حسین آمده در غیر روایت است و آنچه در روایت امده القابی چون((جهاء، منصور، قحطانی)) است از همین رو امام باقر علیه فرمود: إذا ظَهَرَ السُّفیانیُّ علی الابقعِ والمنصورِ الیمانیِّ، خَرَجَ الترکُ والرومُ فظهر علیهم السفیانیُّ؛ (معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 275) چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم قیام میکنند و سفیانی بر آنها نیز پیروز میشود.
در حدیث دیگری فرمودهاند: ((…ثم یسیر الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده؛ (معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 276.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصف اهل یمن فرمودهاند: ((قوم رقیقةُ قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم و منهم المنصورُ یخرُجُ فی سبعین الفاً ینصُرُ خَلَفی و خلف وصیّی؛ (نعمانی، الغیبة، ص 58) مردم سرزمین یمن قلبهایی رقیق و ایمانهایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام میکند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری میدهد، از آنهاست.))
مسلم در صحاح خود از ابوهریره از پیامبر چنین نقل کرده است: لاتَذهَبُ الایّامُ واللیالیُّ حَتّی یَملُکَ رَجُلٌ یُقالُ له جَهجاه؛ (ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج 6، ص 397) روزها و شبها به پایان نمیرسند تا مردی که به او جهجاه گویند به حکومت رسد.
نکته چهارم؛ در کلمات غیر معصومان و در منابع حدیثی اهل سنّت، اشاره هایی به نام یمانی شده است که نام یمانی، حسن یا حسن است. از جمله: علامه مجلسی از کتاب مشارق الانوار برسی، از کعب بن حارث از سطیح کاهن (یکی از پیشگویان غیرمسلمان)، چنین نقل میکند: (… ثُمَّ یَخرُجُ مِن صَنعاءِ الیَمَنِ أبیَضُ کالقُطنِ اسمُهُ حسینٌ اَو حَسَنٌ فَیُذهَبُ بِخُروجِهِ غَمرُ الفِتَنِ فَهُناکَ یَظهَرُ مُبارَکاً زکیّاً و هادیاً مهدیّاً: (بحارالانوار، ج 51، ص 162) سپس از صنعاء یمن مردی (با پرچم) سفید، بسان پنبه به نام حسین یا حسن، قیام میکند و با قیام او سختی فتنهها پایان مییابد. در این هنگام شخصیت مبارک و پاک و هدایت کننده و هدایت شده (امام عصر) ظهور میکند.
نکته پنجم؛ با اینکه ظهور یمانی از علائم حتمیه ولی در عین حال نامش به صورت معین در روایت نیامده است به یک ضابطه کلی می رسیم و ان اینکه ((اهل بيت(ع) به خاطر حفظ جان و دور ساختن خطرها از شخصیت های مثبت عصر ظهور مثل یمانی، با عدم ذكر نام اصلی و واقعی، توجه داشتهاند که مبادا دشمنان و مدعیان دروغین، سوءاستفاده کنند. امّا در مقابل شخصيتهايی كه نقش منفی در ظهور دارند، مثل سفیانی، به عنوان خطری كه حقيقت را تهديد میكنند، از طرف اهل بیت، دقيقاً معرفی شدهاند تا مردم آنها را به خوبی بشناسند و در جرگه ياران آنها در نيايند))
نکته ششم؛ هرچند در بعضی از روایت مکان ظهور یمانی عراق آمده است ولی انچه مشهور است و روایات صحیحه ان را تایید می کند انست محل ظهور یمانی ((یمن)) است و زمان قیامش نیز شش ماه قبل از ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا است، و منطقه درگیری یمانی با سفیانی، مناطق شام (سوریه) و یمن، هستند. زیرا هر یک از این دو منطقه، دارای موقعیت جغرافیایی و لجستیکی خاصّی هستند.
منطقه شام و سوریه، طبق احادیث، محلّ تجمع گروههای تندرو و ضدّ اهلبیت به رهبری سفیانی، است. جدا از این، یهودیان نیز نزدیک آنجا هستند و در تحرکات سفیانی، بیتأثیر نیستند. و منطقه یمن، نیز به عنوان ذخیره الهی، دور از مناطق و تجمع دشمنان اهل بیت، محلی برای پیشروی نیروهای شیعه برای رسیدن به مکه و یاری امام عصر(عج)، می باشد.
از همین رو روایات متعددی، مکان قیام یمانی و محل پیدایش جنبش او را از منطقه یمن، دانستهاند؛
1- امام باقر علیهالسلام در پاسخ این سؤال که قائم، چه زمانی قیام میکنند، فرمودند:((و خروجُ السفیانیِّ من الشامِ والیمانیِّ من الیمن و خسفٌ بالبیداءِ. (ارشاد، ج2، ص375) هنگام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و فرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء.)).
2- امام صادق علیهالسلام فرمودهاند: ((و خروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ.(نیشابوری، فضل بن شاذان، مختصر اثبات الرجعه، به نقل از: مجله تراثنا، سال دوم، شماره۴، ص۴۵۵.):قیام یمانی از یمن همراه با پرچمهای سفید خواهد بود)).
3- امام باقر علیهالسلام فرمودند: ((و إن من علاماتِ خروجِه خروجُ السفیانیِّ من الشام و خروجُ الیمانیِّ [من الیمن] و منادٍ ینادی مِن السماءِ.((بحار ج22، ص122)) و از نشانههای خروج امام مهدی علیهالسلام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی [از یمن] و ندا دهندهای است که از آسمان ندا میدهد.
4- روایت دیگری که احتمالاً مضمون یاد شده را تأیید میکند، این حدیث امام باقر علیهالسلام است ((… و خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّی زیدٍ بالیمنِ.(سید بن طاوس، فلاح السائل، ص 171.) و قیام مردی از خاندان عمویم زید در یمن است)).
نکته هفتم؛ باتامل دراین روایات به اینکه ((نام یمانی)) در روایات نیامده است، قیام یمانی نیز از ((یمن)) است نه عراق، زمان قیام یمانی هم زمان باخروج(( سفیانی)) است به نتیجه مهمی می رسیم و ان اینکه آنچه که امروز در عراق ((شیخ حیدر المنشداوی)) و ((احمد الحسن الیمانی)) و ((سید محمد بن عبدالرضا بن محمد الصرخی» مدعی اند و هرکدام خودرا ((یمانی)) و یا وصی و نماینده امام عصر علیه السلام معرفی می نمایند نه تنها هیچ نسبت وسنخیتی با ((یمانی)) در روایت ندارند بلکه انان شیادان کاملا حرفه ای برای فرقه سازی هستند که غرض و هدفشان جز مطرح کردن خود با سوء استفاد ه از مقدسات نیست و هرکسی کمترین شناخت نسبت به علائم ظهور و نیز توجه به نکات شش گانه داشته باشد به آسانی می یابد که اینان مدعیان کاذب و دروغگو می باشند.
منبع:«تحلیل جامع از امامت طولانی حضرت مهدی سلام الله علیه از سال «255 تا 1445ه.ق»/ سید محمدتقی قادری»
نظر دهید » 
گروه تولید محتوای معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم کتاب «پوشش و آرامش(خاطره نگاری تبلیغی در عرصۀ ترویج حجاب و عفاف)» را منتشر کرد.

خاطرهنگاری، چیزی فراتر از صرفِ عملِ نوشتن است. خاطرهنگاری با بازآفرینی تجربههای زندگی در قالبی تازه به زندگی ما هدف و لذت میبخشد، ما را با گذشتهمان آشتی میدهد، روابطمان را دگرگون میکند، فکر و نگاهمان را تغییر میدهد و امکان شریک کردنِ آدمهای دیگر در تجربههایمان را به وجود میآورد.
یکی از عرصههای مهم خاطرهنگاری که میتواند نقش بسزایی در تغییر فکر و نگاه ما و جامعه داشته باشد و به ترویج ارزشها در سطح جامعه کمک کند، خاطرهنگاری تبلیغی یا همان بیان خاطرات شیرین و گاه غمانگیز، اما درسآموزی است که در دوران تبلیغ یک مبلغ اتفاق میافتد.
کتاب حاضر حاوی خاطره نگاری تبلیغی در عرصۀ ترویج حجاب و عفاف در چهار فصل و 152 صفحه به کوشش سیده طاهره موسوی، فاطمه جوادی، فاطمه تقیزاده و احمد نوری تألیف شده است.
برشی از اثر
آن شب برای استراحت به اتاق کناری حسینیه رفتم. با وارد شدنم به اتاق، زن جوان بدحجابی با گریه پیشم آمد و گفت: «من چند شبه که پای صحبتهای شما نشستم و چندوقته که درباره چادر داشتم فکر میکردم؛ شوهرم هم دوست داره چادری بشم، ولی نمیدونستم چرا باید چادر سر کرد! وقتی روی صحبتها، مقایسهها و تحلیلهای شما فکر کردم، متوجه شدم که دیگه باید چادر سر کنم و عزت زن بودن خودم را ثابت کنم.»
بعد از صحبتهایش، بیشتر درباره فلسفه چادر با او حرف زدم. انگار تجربهای جدید و پاک از آرامش به دست آورده بود و من همه حس معنوی او و دیگر افراد مجلس را برگرفته از عنایت حضرت زینب و دهه محرم میدیدم.
نظر دهید » 
«شوهرم با وجود داشتن سیویک سال سن، شدیداً دهنبین است. در همان دو هفته پس از عروسی، چند بار کتک خوردم. هر چیز که خانوده اش بگویند، باور میکند. از طرفی، همراه با خانواده شوهرم زندگی میکردم … .

****************
خانمی مینویسد: «زنگ تعطیلی مدرسه به صدا درآمد و من به خانه بازگشتم. به محض رسیدن به خانه، پدرم مرا با خوشرویی صدا کرد و با خود به اتاق برد. بعد از کمی صحبت، فهمیدم پدرم حرفی دارد. گفت: «دخترم! تو دیگر بزرگ شده و به اندازه کافی درس خواندهای. حالا که خواستگارانت از سر ما دست برنمیدارند، تو هم آماده باش و یکی را انتخاب کن. بالأخره، باید به فکر آینده هم باشی.» با این حرف، سر جایم خشکم زد؛ چون هیچوقت، انتظار چنین پیشنهادی از پدرم نداشتم. هیچ نگفتم و به اتاق خودم رفتم و ساعتها گریستم؛ ولی چه فایدهای داشت! حرف پدرم قاطع بود و در مقابلش کسی جرئت مخالفت نداشت. به مادر و خواهرم پناه بردم و از آنها یاری جستم. فایدهای نداشت و گفتند پدر تصمیم خود را گرفته است و از میان خواستگارانت، فلانی را انتخاب کرده است و تو هم جز موافقت، چارهای نداری.
چندین بار به اطرافیانم تأکید کرده بودم که این ازدواج، عاقبتی جز بدبختی ندارد. بعد از ازدواج، خداوند فرزندی به ما عطا کرد و از آن موقع که فرزندمان به دنیا آمد، نه تنها شوهرم بهتر نشد، بلکه به حرفهای نامربوط مادرش گوش داد و روزبهروز، عرصه را بر من تنگتر کرد؛ اگر مرا کتک نمیزد، غذا از گلویش پایین نمیرفت؛ مثل آدم کوکی بود و به حرف مادرش نشستوبرخاست میکرد و او هم عوض اینکه در بهبود زندگی فرزندش تلاش کند، برعکس، شوهرم را برای بههمخوردن زندگیمان تشویق میکرد.
روزی از دستش به تنگ آمده، به خانه پدرم پناه بردم. پدرم مثل همیشه، بعد از دلداری گفت: «زندگی، پستی و بلندی دارد. باید سوخت و ساخت.»
… از اینکه او در خانه پدرم مرا تهدید به کشتن کرد، بگذریم. در آخر، چندی از فامیلهایشان را فرستاد و مرا به خانه برگرداند. بعد از یک هفته، دیدم همان آش است و همان کاسه؛ نه شوهرم عوض شده، نه مادرش.
بالأخره، روزی فرا رسید که در دفتر طلاق حاضر شدم و من بعد از تمام صحبتهایم، جمله «مهرم حلال و جانم آزاد» را گفتم. موقع امضای طلاقنامه بود که مادر شوهرم و تمام فامیلهایشان، به پایم افتادند و چه خواهش و تمناها و عذرخواهیهایی که نکردند! سرانجام راضی شدم و به اتفاق شوهرم به خانه برگشتم.
هنوز چند روزی نگذشته بود و من خود را خوشبختترین زن دنیا میدانستم که مادرشوهرم که نمیتوانست خوبی ما را ببیند، دوباره کارهای قبلش را شروع کرد و دوباره زندگیمان را به هم زد. با این کارم، دوباره خودم را در چاه انداختم و الآن هیچ توجیهی ندارم که حرفی بزنم. شوهرم نیز میگوید: «[اگر میخواهی طلاق بگیری،] در محضر باز است!»
به خانه پدرم آمدم و شرح ماجرا را گفتم. پدرم به قدری ناراحت شد که نمیگذاشت به خانهام برگردم؛ حالا پدرم بیشتر از من پیگیر طلاق است. نمیدانم به حرف پدرم گوش دهم و دست از همه چیز بردارم یا بسوزم و بسازم. از طرفی، الآن فرزند دومم نیز به دنیا آمده و طاقت دوری فرزندانم را ندارم!
****************
نظر دهید » 
علائم ظهور حضرت مهدی علیه السلام
پرسش هشتم این است علائم ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء که در کتب روایی تشیع و تسنن وارد شده است به چند دسته تقسیم می شود؟ درپاسخ به این پرسش بایست گفت ((علائم ظهور)) به دو دسته تقسیم می شوند؛

یکم؛ ((علائم حتمیه))
مقصود از علائم ظهور حتمیه، علایم و نشانه هایی است که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد تا آن علائم محقق نشود ظهور حضرت انجام نمی گیرد، و به عبارت دیگر هیچ گونه قید و شرطی در ایجاد آن ها لحاظ نشده است، «علایم حتمی» نامیده می شوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور قبل از تحقق آن ها کذب و دروغ است.
آنچه در روایت منابع تشیع وتسنن به عنوان علائم حتمیه آمده است شش علامت است:
1- خروج سفیانی: پیش از ظهور مردی از نسل ابوسفیان در منطقه شام خروج میکند و با تظاهر به دینداری گروه زیادی از مسلمانان را میفریبد و به گرد خود میآورد و بخش گستردهای از سرزمینهای اسلام را به تصرف خویش در میآورد و بر مناطق پنجگانه شام، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین (نام شهری در نزدیکی حلب) و منطقة عراق سیطره مییابد و در کوفه و نجف به قتل عام شیعیان میپردازد و برای کشتن و یافتن آنان جایزه تعیین میکند آنگاه که از ظهور امام زمان باخبر میشود با سپاهی گران به جنگ وی میرود که در منطقه بیداد (بین مکه و مدینه) با سپاه امام (ع) برخورد میکند و به امر خدا همه لشگریان وی به جز چند نفر در زمین فرو میروند و هلاک میشوند.
از همین رو امام علی علیه السلام فرمود: «وَیَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتی فِی الْحَرَمِ فَیَبْلُغُ السُّفْیانِی، فَیَبْعَثُ اِلَیه جُنْدا مِنْ جُنْدِهِ فَیهْزِمُهُمْ فَیَسیرُ اِلَیه السُّفْیانی بِمَنْ مَعَهُ، حَتّی اِذا جاوَزوا بِبَیْداء مِنَ الاَرْضِ، خَسَفَ بِهِمْ، فَلایَنْجوا منْهُمْ اِلاّ المُخْبِرُ عَنْهُمْ:((بحار، ج52، ص186) مردی از خاندان من، در سرزمین حرم قیام می کند، پس خبر خروج وی به سفیانی می رسد. وی، سپاهی از لشکریان خود را برای جنگ به سوی او می فرستد و آنان را شکست می دهد، آن گاه خود سفیانی با همراهانش به جنگ وی می روند و چون از سرزمین بیداء می گذرند، زمین آنان را فرو می برد و جز یک نفر، که خبر آنان را می آورد کسی از آنان نجات نمی یابد).
نظر دهید » 
«تجلی شخصیت زن با هویت اسلامی»

سومین خصوصیت عرشی حضرت معصومه سلام الله علیها که می تواند الگو واسوه زنان باشد «تجلی شخصیت زن با هویت اسلامی» است، چرا که در تعریف و تفسیر زن چند تفسیر بین (افراط وتفریط) و (موسع و مضیق) وجود داشته و دارد:
یک نظر بسته و متحجرانه بر این است زن در نظام هستی آفریده شده تا تولید مثل کند و هیچ حق اجتماعی ندارد و نبایست از چهاردیواری خانه خارج شود.
در مقابل روشنفکرمابانه متاثر از قرائت غربی ها است و آن این که زن آزاد کامل است و می تواند تا مرز برهنگی در صحنه اجتماع حضور پیدا کند.
ولی حضرت معصومه(س) با شخصیت اسلامی خود تفسیر سومی از هویت زن را در پیش روی همه قرار داده است و آن این که زن شایسته آن بانویی است حضور در اجتماع به هیچ وجه آسیبی به عفت و پاکدامنی وی نزند، عفت و پاکدامنی هم مانع ازحضور دراجتماع و نقش آفرینی وی نشود و این دور در صورتی قابل جمع است که زن به گونه ای در جامعه حضور پیدا کند که شخصیتش کانون توجه مردان قرار بگیرد؛ نه اندام فیزیکی زنانه وی، و هم چنین وی نیز توجه به شخصیت مردان نگاه و نظر داشته نه اندام فیزیکی شخص مردان. چرا که حضرت زهرا س در پاسخ به همین پرسش که زن عفیف چه مشخصه ای دارد فرمودند:
«خَیْرُ النِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ».بهترین زن، زنی است که مردان را نبیند و مردان هم او را نبینند: مکارم الاخلاق، ص۲۳۰
با همین شخصیت زنانه اسلامی است که در سن بیست و هشت سالگی درحالی که مجرد بود با کاروانی از مردان سفر هزار کیلومتری از مدینه تا طوس را در پیش گرفتند تا به امام زمانش بپیوندند و این پیامی در خود داشت که زن می تواند در عین اجتماعی بودن، عفیف و محجوب باشد و در عین محجب وعفیف بودن، اجتماعی باشد.
منبع:تحلیل خصوصیت های حضرت معصومه سلام الله علیها / سید محمدتقی قادری»
نظر دهید » 
7-«راههای اثبات عمر طولانی امام زمان علیه السلام»
هفتمین پرسش در راستای امامت ولایت امام عصر علیه السلام این است که از سال «255ه.ق»تا «1445ه.ق» دوازده قرن می گذرد این عمر طولانی برای حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء را چگونه می توان توجیه و اثبات نمود، در پاسخ به این پرسش باید گفت از سه راه «کلامی، علمی تجربی، قرآنی» می توان عمران طولانی حضرت را توجیه و اثبات نمود.

یکم؛ «دلیل کلامی و عقلی»
نخستین دلیل بر اثبات طولانی بودن عمرحضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء «دلیل کلامی» است که مبتنی بر چند مقدمه است؛
مقدمه اول این است بر پایه «برهان وقاعده لطف» و نیز «وجودواسطه فیض» که در آغاز یادداشت در ضرورت وجود امام در هر عصر و زمانه ای توضیح داده شد، همیشه باید در بین نوع انسان، فردی وجود داشته باشد که همواره مورد هدایت و تأییدات و افاضات حق تعالی بوده و به واسطۀ افاضات معنوی و کمک های باطنی، هر فردی را بر طبق استعدادش به کمال مطلوب برساند و گنجینه و خزینه دار احکام الهی باشد تا افراد بشر، در صورت احتیاج و عدم ایجاد مانع از علومش بهره مند گردند. وجود مقدس امام، حجت حق و نمونۀ دین و انسان کاملی است که می تواند در حد توانایی بشر، خدا را بشناسد و پرستش کند، اگر امام نباشد رابطۀ بین عالم مادی و دستگاه آفرینش منقطع می گردد. افاضات عوالم غیبی، اولا بر آینه پاک قلب امام و به وسیله او بر دل های سایر افراد نازل می گردد. امام قلب عالم وجود و رهبر و مربی نوع انسان است و معلوم است که حضور و غیبت او، در ترتب این آثارتفاوتی ندارد. (امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چاپ قدس، ص154).
امام سجاد علیه السلام فرمود: ما پیشوای مسلمین و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنین و رهبر نیکان و صاحب اختیار مسلمین هستیم. ما اَمان اهل زمین هستیم چنانکه ستارگان اَمان اهل آسمانند. به واسطۀ ماست که آسمان بر زمین فرود نمی آید مگر وقتی که خدا بخواهد. به واسطۀ ما باران رحمت حق نازل و برکات زمین خارج می شود. اگر ما روی زمین نبودیم اهلش را فرو می برد و آنگاه فرمود: از روزی که خدا آدم را آفریده تا حال هیچگاه زمین از حجتی خالی نبوده است ولی آن حجت،گاهی ظاهر و مشهور و گاهی غائب و مستور بوده است، تا قیامت نیز از حجّت خالی نخواهد شد و اگر امام نباشد خدا پرستش نمی شود (امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چاپ قدس، ص155، به نقل از ینابیع المودة).
مقدمه دوم؛ از نظر فلسفی و کلامی عمرطولانی محال ذاتی نیست بلکه خلاف امر عادی است، از نظر عقلی هر امری که محال ذاتى و وقوعى نباشد، خداوند متعال با قدرت بی نهایتش قادر است كه به خاطر مصلحت هایی عمر شخصى را طولانى كرده و او را از آفات مرگ نگه دارد. حيات و طول عمر حضرت مهدی(عج) نیز همراه با معجزه و خرق عادت است و اين امر طبيعتاً محال نيست و علم نمى تواند آن را به طور مطلق نفى كند؛ زیرا اسباب تأثير گذار در عالَم، منحصر در شناخت ظاهرى ما نيست؛ علاوه بر اینکه همین اسباب را نیز بطور کامل کشف نکرده ایم. لذا ممکن است عواملى در فرد یا افرادى از بشر وجود داشته باشد که بتواند عمر او را طولانى سازد به حدى که گاه به هزار یا هزاران سال برسد.
از آنجایی که هر انسان با ایمانی بر این عقیده است که سرآمد عمر انسان به دست خداست. یعنی آفریدگار هستی عمر هر انسان و موجود زنده ای را معین می کند و اوست که هم بر طولانی ساختن عمر ها تواناست و هم کوتاه ساختن آن ها. بنابراین هرگاه خداوند برای یکی از بندگانش عمری طولانی مقرر فرماید هم اسباب و علل طبیعی و هم امورات ماورای طبیعی را با هم فراهم می آورد. همان خدایی که آتش را برای حضرت ابراهیم سرد کرد قادر است عمری طولانی به ولیّ خود بدهد بدون این که حتی آثار پیری بر او نمایان شود. مسلماً خواست خدا واقعیتی است فراتر از طبیعت و قوانین حاکم بر آن.
از همین روست مطابق روايات شيعه و سنى امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در حالى كه ظاهر او جوان و به سن چهل سالگى است ظهور خواهند كرد. اينك به برخى از روايات اشاره مى كنيم:
1. ابن صباغ مالكى به سندش از رسول خدا(صلى الله عليه و آله) نقل كرده كه در حديثى فرمود: «مهدى از اولاد من با سن چهل سال است …».(الفصول المهمه فی معرفة الائمه، ص1118).
2. شيخ صدوق از اباصلت هروى نقل مى كند كه گفت: «به امام رضا(عليه السلام) عرض كردم: قائم شما هنگام خروج چه علامتى دارد؟ حضرت فرمود: علامت او اين است كه او از حيث سن پير است؛ ولى در ظاهر جوان نشان داده مى شود به حدى كه هر گاه كسى به او نظر مى افكند گمان مى كند كه او سى ساله يا كمتر است و از جمله علامات او آن است كه به مرور ايام پير نمى شود تا آنكه مرگ او فرا رسد».(کمال الدین تمام النعمه ج2،ص652).
نظر دهید » 
دکتر سید احمد جلیلی روانپزشک و رییس انجمن روانپزشکان ایران معتقد است: در هر فردی به ویژه جوانان علاقه به مورد توجه قرار گرفتن وجود دارد اما بسته به اینکه نیازها و خواسته های فرد در زندگی تا چه حد برآورده شود و به چه سمت و سویی متمایل شود عادت های خاصی را می پذیرد.

همه اینها بر می گرددبه اینکه چقدر برای جوانان برنامه ریزی کردیم؟ چند مراکز فرهنگی و ورزشگاه برای آنها درست شده است.
ما در این سال ها درآمدهای زیادی داشتیم . چقدر از این درآمدها برای جوانان صرف شده است؟ اینها سوالاتی است که به حیطه روانپزشکی مربوط نیست اما فرهنگ و عادت های جامعه به ویژه جوانان را شکل می دهد.
وی می گوید: آنچه به من روانپزشک مربوط است این است که باید خواسته ها، تمایلات و انرژی فوق العاده نسل جوان را عاقلانه به سوی هدف درست هدایت کرد. با اعمال فشار و دستور نه تنها هیچ کار مثبتی صورت نمی گیرد بلکه جنبه های منفی نیز گسترده تر می شود.
بعد اجتماعی؛ کمبود اعتماد به نفس
دکتر نادر راستی روانپزشک نظر دیگری دارد. وی می گوید: همه کارهای انسان ریشه روانی دارد و آرایش زیاد هم قطعا ریشه های روانی متعددی می تواند داشته باشد که منشا همه آنها نیاز به جلب توجه است.
وی معتقد است:
حتی کسانی که می گویند برای دل خودم اینگونه آرایش می کنم هم به دنبال جلب توجه هستند وگرنه چرا شبها در هنگام خواب اینگونه آرایش نمی کنند و آرایش آنها در روز و در خیابان است.
دکتر راستی با بیان اینکه آرایش زیاد در ایران دلایل اجتماعی هم دارد، می گوید: معمولا دلیل نیاز به جلب توجه بیش از حد کمبود اعتماد به نفس است. در برخی مواقع فرد دردرون خود نقصی دارد یا خود را زیبا نمی داند به طور مثال احساس می کند بینی بزرگی دارد یا صورتش زرد و نزار است یا پلکش آویخته است به همین دلیل تلاش می کند با آرایش زیاد این نقایص را برطرف کند. از همین روست که عملی مانند عمل بینی در کشور ما بسیار زیاد است. وگرنه خانمی که صورت خود را تمیز می کند و یا یک آرایش ملایم دارد تنها یک نیاز طبیعی خود را برآورده کرده است.
بعد روانی؛ احساس نقص
وی به یکی از مشکلات روانی به نام احساس نقص در بدن خود اشاره می کند و می افزاید: پیامد این مشکل جلب توجه بیش از حد است و فرد سعی می کند تمام اجزای صورت خود به گونه ای دیگر نمایش دهد. معمولا کسانی که به آرایش های تند روی می آورند این مشکل را دارند زیرا آرایش های تند و یا آرایش هایی با سبک های خاص و غیر معمول حالت نمایشی دارد و بیشتر یک علامت است.
این روانپزشک در عین حال به ریشه های خانوادگی نیاز بیش از اندازه به جلب توجه دیگران اشاره دارد و می گوید:
ممکن است فرد در خانواده مورد توجه لازم قرار نگرفته باشد به همین دلیل سعی می کند توجه جامعه را به خود جلب کند. البته جلب توجه یک نیاز عادی در هر فردی است اما زمانی که این نیاز بیش از اندازه شود حالت بیماری می گیرد و به صورت های غیر معمول خود را نشان می دهد.
ترس از پیری
وی همچنین معتقد است: یکی از دلایل آرایش زیاد هم می تواند این موضوع باشد که هرچه فرد را از پیری منع کنیم به آن حریص تر می شود. بنابراین وقتی جامعه روی مساله ای حساس باشد برخی افراد به آن موضوع گرایش بیشتری پیدا می کنند.
تقویت پایه های خانوادگی؛ کاهش فشار اجتماعی
دکتر راستی با تاکید بر اینکه باید دید فرد در کدام مرحله از زندگی دچار این نقص می شود، می گوید: نیازهای عاطفی نباید سرکوب شوند زیرا از جای دیگری سر بر می آورند. اگر نیاز به جلب توجه که ویژگی هر انسانی است برطرف نشود ریشه های عمیقتری می یابد بنابراین باید پایه های خانواده قوی شود و ارگان های اجتماعی نیز از فشار زیاد بر جوانان خودداری کنند چرا که ممکن است به پیامدهایی همچون اختلال شخصیت بینجامد.
نتیجه:
استفاده بیش از حد از لوازم آرایشی پدیده ای روانی و اجتماعی است و بر متولیان امر است که با بازبینی رفتارها و نحوه برخورد با مسائلی از این دست از گسترش بیش از پیش این پدیده جلوگیری کنند. واین مهم با فراهم کردن زمینه ای مناسب برای فرهنگ سازی و ایجاد لوازم وملزومات سرگرمی مطلوب و مطابق با عرف جامعه ، و تخلیه هیجانات جوانان میسر است، که نیاز به همت مضاعف مسؤلین و دست اندرکاران کلیه ارگان های فرهنگی و آموزشی در سطح کشور اسلامی مان دارد .
منبع: اهل البیت
نظر دهید »