
دختران چگونه می توانند از سویی شاد بپوشند و از سویی بدون تبرّج در جامعه حضور داشته باشند/ توجیه احادیث در باره «حسنه» بودن دختران و «نعمت» بودن پسران چیست/ دلیل عرفانی بسیار زیبا در مورد حجاب
واقعیت این است که اگر بخواهند «عصمت اعظم» را به صورت بشر در بیاورند، به بهترین شکل در خواهند آورد که بهتر و زیباتر از این چهره در نظام هستی نباشد. لذا مشابه چهره حضرت صدیقه طاهره علیهاسلام در عالم هرگز زنی پیدا نمی شود، چه این که مشابه چهره پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهم السلام هرگز در عالم پیدا نمی شود.
«شبهه» شبیه حق است که قصد دارد طرف مقابل را به اشتباه بیاندازد. شبهه، همیشه همراه دلیل مطرح می شود. مثلاً در شبهه ای که توسط ابلیس دربارة خلقت آدم مطرح گشت وی در باب خلقت آدم گفت: آدم را از خاک بیافریدی و من را از نار، و نار را بر خاک مزیت است و در شأن من نیست که به آدم سجده کنم.
امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاغه در مورد شبهه می فرمایند: «و إنّما سمّیت الشبهه لأنها تشبه الحق» (نهج البلاغه خطبه ۳۸) شبهه را از این رو شبهه نامیدند زیرا که شباهت به حق دارد.
طرفداران باطل به گونه ای سخنان خود را تنظیم می کنند و با آب و تاب بیان می نمایند که مردم آن سخن را حق می پندارند به طوری که واقعیت بر مردم پوشیده می شود. به علت آنکه سخنان انسانهای منحرف شبیه سخنان حق است به آن «شبهه» می گویند اما به سخنانی که مردم را به حق می رساند «دلیل» گفته می شود.
اما «سئوال» معنای دیگری دارد و با شبهه تفاوت های اساسی دارد. سؤال عبارت است از درخواست معرفت یا آنچه موجب معرفت گردد. پرسش به قصد شناخت یا برای تعریف و تبیین. اگر سؤال به قصد جدل هم مطرح گردد باید دقیقاً مطابق موضوع خود باشد که در شبهه چنین نیست.
نظر دهید » 
سال قمری
إِنَّ عِدَّةَ الشهُّورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شهَرًا فىِ كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنهْا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلَا تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ؛[۱] شمار ماهها در نزد خدا، در كتاب خدا از آن روز كه آسمانها و زمين را بيافريده، دوازده است. چهار ماه، ماههاى حرامند. اين است شيوه درست. در آن ماهها بر خويشتن ستم مكنيد.
در جواب سوال شما قبل از هر چيز بايد دقت کرد که بهره انسان از دانش بسيار اندک است.
وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً؛[۲] آنچه از علم به شما روزى شده بسيار اندك است.
و نقص شناخت انسان او را مضطر به دين داري نموده است. و با عدم غفلت از اين مساله، بسيار روشن است که نمي توانيم دليل احکام را بيابيم. عالم داراي اسرار بسياري است و قسمت اعظم آن در دسترس دانش ما نيست (عالم غيب) و خبري از آن نداريم .
و خداوند بنا بر مصالح و مفاسد احکامي را تشريع مي کند، منطقه اي در اطراف کعبه را “حرم” اعلام مي کند و حرمت بيشتري براي آن قائل مي شود. يا زمان خاصي را داراي حرمت بيشتري اعلام مي کند. مثل ماه هاي حرام که احکام و جزئيات خاص خود را دارد. (رجب، محرم، ذيقعده و ذيحجه ماه هاي حرام هستند.)
و با توجه به پيوند شديد روح و جسم در انسان، زمان و مکان در او موثر واقع مي شوند و مناسک با توجه به زمان و مکان بيان مي شوند. مساله حج، روزه و جهاد و … بعضي از اين مناسک هستند. به عنوان مثال جنگ در اين ماه ها حرام است:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ؛[۳] تو را از جنگ كردن در ماه حرام مى پرسند. بگو: جنگ كردن در آن ماه گناهى بزرگ است.
“تحريم جنگ در اين چهار ماه يكى از طرق پايان دادن به جنگهاى طويل المدة، و وسيلهاى براى دعوت به صلح و آرامش بود، زيرا هنگامى كه جنگجويان چهار ماه از سال اسلحه را به زمين بگذارند و صداى چكاچك شمشيرها يا صفير گلوله ها خاموش شود و مجالى براى تفكر و انديشه به وجود آيد احتمال پايان يافتن جنگ بسيار زياد است. هميشه ادامه يك كار با شروع مجدد آن پس از خاموشى تفاوت دارد و دومى به مراتب مشكلتر است، فراموش نمىكنيم كه در دوران جنگهاى بيستساله ويتنام چه اندازه زحمت مىكشيدند تا يك آتش بس بيست و چهار ساعته در آغازسال نو مسيحى يا مانند آن به وجود آورند، ولى اسلام براى پيروان خود در هر سال يك آتش بس چهارماهه اعلام ميدارد و اين خود نشانه روح صلح طلبى اسلام است."[۴]
مساله ماه هاي حرام بسيار با سابقه است. که حداقل از زمان حضرت ابراهيم (ع) بوده است. قبل از اسلام، مردم جاهل، تغييراتي در اين حکم الهي ايجاد مي کردند:
إِنَّمَا النَّسيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ؛[۵] به تأخيرافكندن ماههاى حرام، افزونى در كفر است و موجب گمراهى كافران. آنان يك سال آن ماه را حلال مىشمردند و يك سال حرام، تا با آن شمار كه خدا حرام كرده است توافق يابند. پس آنچه را كه خدا حرام كرده حلال مىشمارند. كردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گرديد.
و خود اين حکم (حرمت ماه هاي چهارگانه) مي تواند داراي بطوني باشد، که يکي از آن ها را بريتان نقل مي کنم:
امام باقر (ع) مي فرمايند: اى أبا حمزه! روشنترين و آشكارترين برهان (امامت ائمه دوازدهگانه) براى كسى كه خداى تعالى او را هدايت فرموده گفتار اوست. در قرآن مجيد كه فرموده: «به درستى كه عدد ماهها نزد خدا دوازده ماه است روزى كه آفريد آسمانها و زمينها را، از آنها چهار ماه حرام است، اين است دين استوار، پس ستم نكنيد در آنها بر خويشتن؟» و شناسايى ماهها مانند محرم و صفر و ربيع و ماههاى پس از آن و همچنين ماههاى حرام: رجب و ذى قعدة و ذى حجة و محرم دين محكم خدا نيست چون يهود و نصارى و مجوس و ساير ملتها و همه مخالف و موافق (مذهب) اين ماهها را مى شناسند، و اسامى آنها را شماره مى كنند؛ بلكه آنها امامان و سرپرستان دين خدايند، و مراد از ماههاى حرام (در آيه شريفه) امير المؤمنين عليه السّلام است كه نام او از نام «على» كه نام خدا است جدا شده و مشتقّ است، همان طور كه نام محمد صلّى اللَّه عليه و آله از نام «محمود» خدا مشتقّ است، و ديگر سه فرزند آن حضرت كه نامهاى آنها على است: على بن الحسين (زين العابدين) و على بن موسى (الرضا) و على بن محمد (هادى) و به احترام آن حضرت اين نام (على) از نام خدا جدا شده و مشتقّ است.؛[۶]
[۱]. توبه آيه ۳۶.
[۲]. اسراء آيه ۸۵.
[۳]. بقره آيه ۲۱۷.
[۴]. تفسير نمونه، ج۷، ص: ۴۰۹.
[۵]. توبه آيه ۳۷.
[۶]. الإنصاف فى النص على الأئمة ع ص ۷۳.
شيعه نيوز
نظر دهید » 
تکامل، راز آفرینش انسان
هدف از خلقت انسان چیست؟
خدایی که غنی و بی نیاز، نامحدود و نامتناهی است و به چیزی حتی آفریدن موجودی نیاز ندارد، چرا انسان را آفریده و چه نیازی به خلقت او داشت. اگر گفته شود که در خلقت انسان هدفى در نظر گرفته نشده است، در این صورت باید گفت که آفرینش او لغو و بى هدف بوده است و ساحت پاک آفریدگار جهان از این نسبت پیراسته مى باشد و اگر تصوّر شود که خداوند او را براى هدف و مقصدى آفریده است، لازمه این سخن این است که آفریدگار جهان براى رفع نیازى دست به آفرینش او زده است در صورتى که خداوند از هر نوع احتیاج و نیاز مبّرا و منزّه مى باشد!
گشودن این راز و پاسخ اساسى و روشن به این سؤال در گرو بیان دو مطلب است که هر کدام نقش مهمّى در حلّ سؤال دارند:
1- در درجه نخست باید توجّه نمود که این سؤال وقتى به صورت یک عقده «لاینحل» در مى آید که دایره هستى را به جهان مادّه منحصر نموده و وجود هستى را در نظامات مادّى و پدیده هاى طبیعى محصور سازیم و مرگ را پایان زندگى بشر دانسته و عالمى به نام «رستاخیز» و سرایى به عنوان آخرت نپذیریم.
نظر دهید » 
باید دقت کرد که تضاد بین دین و دنیا چیست؟ آیا مومنان از خواب و خوراک منع شده اند؟ آیا مومنان نمی توانند خانواده تشکیل دهند و با اقوام و دوستان معاشرت کنند؟ آیا مومنان نمی توانند شادی کنند و به تفریح بپردازند؟ آیا لذت و تمایلی در انسان وجود دارد که مومن به طور کامل از آن منع شده باشد؟ یا …
اگر اندکی بنگریم، می بینیم که در این ظواهر دنیوی فرقی بین مومن و کافر نیست. اگر فقر وجود دارد، کافر فقیر هم داریم، کما اینکه مومن فقیر هم داریم. اگر بیماری وجود دارد، کافر بیمار هم داریم کما اینکه مومن بیمار هم داریم.
با این حال احساس تعارض بین دنیا و آخرت، احساس غلطی نیست کما اینکه امام على عليه السلام می فرمایند : همچنان كه روز و شب با هم جمع نمى شوند، خدا دوستى و دنيا دوستى نيز با هم گرد نمى آيند. (غرر الحكم : ٧٢١٩)
و سر مطلب در نوع نگاه انسان به دنیا است. که به دنیا چگونه بنگریم. آن را وسیله بدانیم یا هدف! که هر دو نوع نگاه ممکن است. مثلا یک وقت انسان با عینک نگاه می کند و عینک را وسیله قرار می دهد که در نتیجه آنچه پیش روی دارد، می بیند. اما یک وقت به جای آنکه با عینک نگاه کند، به عینک نگاه می کند. و در این حال جز عینک نمی بیند. در حالی که وقتی عینک را وسیله قرار داده بود، اصلا متوجه عینک نبود و چه بسا شیشه عینک کثیف بوده و متوجه آن نشده، یا عینک بر روی چشمانش بوده و دنبالش می گشته است.
نظر دهید » 
1. در ماجرای گاو بنی اسرائیل، تکّه ای از بدن گاو، مقتول را زنده میکند و او قاتل خود را معرّفی می کند. «انّ اللّه یأمر أن تذبحوا بقرة»
2. عنکبوت، پیامبر را در غار حفظ می کند. «الّا تنصروه فقد نصره اللّه»
3. کلاغ، معلّم بشر می شود. «فبعثه اللّه غرابا»

4. هدهد، مأمور رساندن نامه سلیمان به بلقیس می شود. «اذهب بکتابی هذا»
5. ابابیل، مأمور سرکوبی فیل سواران می شود. «و ارسل علیهم طیرا ابابیل»
6. اژدها، وسیلهی حقّانیّت موسی می شود. «هی ثعبان مبین»
7. نهنگ، مأمور تنبیه یونس می شود. «فالتقمه الحوت»
8. موریانه وسیلهی کشف مرگ سلیمان می شود. «تأکل منساته»
9. سگ اصحاب کهف مأمور نگهبانی می شود. «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید»
10. چهار پرنده سبب اطمینان ابراهیم می شود. «فخذ اربعة من الطیر»
11. الاغ، سبب یقین عُزیر به معاد می شود. «و انظر الی حمارک»
12. شتر، گاو و گوسفند در حج، شعائر الهی می شوند. «و البُدن جعلناها لکم من شعائر اللّه»
13. حیوان، وسیله ی خداشناسی می شود. «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت»
14. حیوان، وسیله ی آزمایش انسان می شود. «تناله ایدیکم و رماحکم»
15. حیوان، معجزه الهی می شود. «هذه ناقة اللّه»
16. حیوان، وسیلهی قهر الهی می شود. «الجراد والقّمل و الضفادع»
در قرآن چندین سوره به نام حیوانات است: بقرة، انعام، نحل، نمل، عنکبوت و فیل.
اثر حجت الاسلام و المسلمین قرائتی
منبع : چهار صد نكته از تفسير نور، ص 424
نظر دهید » 
به همراه اهلبیت چه كساني به اسارت برده شدند
پس از عاشورای حسینی، تعداد کمی از اهل بیت و یاران، زنده ماندند. آنان عبارت بودند از زنان و دختران و نیز کودکان که به خاطر کوچکی سن و یا بیماری و جراحت سخت، کشته نشدند، «عمر بن سعد» بعد از شهادت امام حسین علیه السلام زنان، دختران و خواهران و نیز بچه هایی را که زنده مانده بودند و امام سجاد علیه السلام را با خود به کوفه برد.
در میان اهل بیت امام حسین علیه السلام زنان و مردانی نیز بودند که به همراه آنان به اسیری برده شدند. اسیرانی که اهل کوفه بودند با ورود به شهر خود به واسطه شفاعت خویشان و قبائل در کوفه ماندند و از اسارت آزاد شدند. اما خانواده های هاشمی با همان شیوه اسارت، راهی شام گردیدند. لازم به ذکر است برخی از اسرا هم بلافاصله بعد از اسارت به دست دشمنان در کربلا به شهادت رسیدند.
اکنون به کسانی که همراه اهلبیت به اسارت برده شدند، اشاره می شود:
۱. عقبه بن سمعان: عقبه، غلام رباب همسر امام حسین علیه السلام بود که به دست «ابن سعد» دستگیر شد و سپس آزاد گردید.[1]
۲. نافع بن هلال جملی: او فردی دلیر، قاری قرآن، کاتب حدیث و از یاران امیر مؤمنان علیه السلام بود و در سه جنگ مهم آن روزگار شرکت کرد. نافع پیش از شهادت مسلم، به امام حسین علیه السلام ملحق شد. او در روز عاشورا دوازده تن از یاران عمر سعد را به قتل رساند و سرانجام مجروح شد و بازوانش شکست. «شمر بن ذی الجوشن» با دار و دسته اش او را اسیر کرده، به میان سپاه و نزد عمر بن سعد برد. نافع بن هلال بعد از اسارت به دست «شمر بن ذی الجوشن به شهادت رسید.[2]
نظر دهید » 
چه کسانی امام حسین(ع) را یاری نکردند؟
از منظر جریانشناسی تاریخی، میتوان طیفها و افراد مختلف زمانهی سیدالشهدا علیهالسلام را در سه جریان کلی مورد بررسی قرار داد:
جریان اول
جریان سیدالشهدا علیهالسلام شامل خود ایشان و یارانی میشد که در صحرای کربلا بههمراه ایشان به شهادت رسیدند؛ افرادی که مبانی بنیادین و مبانی معرفتی خوبی داشتند و مسائل اسلامی را در دورهی خود بهخوبی درک کرده بودند. این جمع چون با استدلال و اندیشهی صحیح به مسئلهی امامت پی برده بودند، دیگر در هر مسئلهای با امام حسین علیهالسلام بحثوجدل نمیکردند و نگاه او را کاملترین نگاه نسبت به همهی مسائل و نسبت به همهی رجال آن عصر میدانستند، زیرا نگاهشان به مسئلهی امامت این بود که امام، معصوم از هرگونه خطا و اشتباه است، بیهوا و مؤمن راستین است، سخنش سخن خداست و در عینحال دشمنشناسی قوی و مسلط به مسائل روز و خلاصه حجت است.
در عینحال که نگاه و مبانی این افراد سالم بود، آنها عمل صالح و سالم هم داشتند. چون دید و نگاه سالم بهتنهایی انسان را حفظ نمیکند. چه بسیار افرادی که در روز عاشورا به حقانیت امام حسین علیهالسلام ایمان داشتند، ولی چون شکمهایشان از حرام پر بود، از قاتلان ایشان شدند. اما این افراد، هم نگاه و مبانی سالم داشتند، و هم عمل صالح.
نظر دهید » 
دنيا و آخرت مى خواهى نماز شب بخوان
علّامه طباطبايى (ره) مى فرمود: روزى در نجف كنار در مدرسه اى ايستاده بودم كه مرحوم «آية اللّه سيد على قاضى (ره)» از آنجا عبور مى كردند، چون به من رسيدند دست خود را روى شانه ام گذاشته و گفتند: دنيا مى خواهى نماز شب بخوان، آخرت مى خواهى نماز شب بخوان.
منبع : نکته های ناب اخلاقی، ص31
نظر دهید » 
زیارت عاشورا میخواهد در مقابل ظالمان انسانهایی مبارز بسازد و نه صرفاً افرادی نوحهسرا و تسلیم در برابر ستمگران!
ما خواندن زیارت عاشورا را هدف میدانیم و با خواندن آن مخصوصاً اگر با صد لعن و صد سلام و در یک اربعین باشد، خود را عامل به وظیفه مطلوب از آن زیارت به حساب میآوریم در صورتی که زیارت عاشورا وسیله است و میخواهد در مقابل ظالمان و جباران انسانهایی مبارز و مقاوم بسازد و نه صرفاً افرادی نوحهسرا و تسلیم در برابر ستمگران! مگر در آن زیارت نمیخوانیم: «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِیَائِکُمْ وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِکُمْ؛ از خدا میخواهم که مرا به سبب معرفت شما و معرفت دوستان شما، گرامی داشته و به من برائت و بیزاری جستن از دشمنان شما را روزی فرماید».
برائت از دشمنان اهلبیت علیهمالسلام هدفی است که باید در زندگی امتی که با زیارت عاشورا سر و کار دارد ظاهر شود. آن هم برائت فکری و قلبی و عملی و نه تنها لفظی و ذهنی که اثری ندارد. آیا ما از خواندن زیارت عاشورا این هدف را میطلبیم و تعقیب میکنیم یا تنها آن را میخوانیم و همان خواندن را هدف میدانیم و جز آن مطلوبی نداریم؟!
آیا مقصود از دشمنان اهلبیت علیهمالسلام تنها یزید و ابنزیاد و شمر ۱۴۰۰ سال پیش است؟ آری ما موظفیم آنها را لعنت کنیم و از خدا بخواهیم عذابشان را افزون کند! ولی آیا جز آنها دشمنی برای اهلبیت رسول علیهمالسلام در دنیای کنونی نیست؟! و حال آنکه در همان زیارت میخوانیم: «اللهُمَّ الْعَنْ أوّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَآخِرَ تَابِع لَهُ عَلَى ذلِکَ».
با این جمله اقرار میکنیم که محمد و آل محمد علیهمالسلام علاوه بر ظالم اول، دشمنان دیگری دارند که در هر زمان در پی ظالم اول میروند و طرز تفکر او و کار او را ادامه میدهند و ما موظفیم عملاً از آنها بیزاری جوییم و همانگونه که از خدا برای ظالمان اول، عمیقترین درکات جهنم را میطلبیم برای ظالمان تابع آنها نیز مطرودیت از رحمت خدا را بطلبیم و عملاً برای طرد آنان از جو زندگی خود، دست به کار بشویم و تنها به لعنت لفظی و آرزوی نابودی آنان در قلب خویش اکتفا نکنیم.
فرضاً بر اثر لعنتهای شبانهروزی ما در زیارت عاشورا علیالدوام بر عذاب آل ابیسفیان و آل زیاد و آل مروان افزوده میشود و تا اعماق جهنم سقوط کنند (و ان شاءالله که چنین نیز هست و ما هم موظف به لعنت بر آنها هستیم) اما آیا تنها لعنت بر آنها تکلیف را از گردن ما برمیدارد و دیگر ما نسبت به یزیدمنشان زمان خود وظیفهای نداریم؟ آیا اینان مصداق «وَآخِرَ تَابِع لَهُ عَلَى ذلِکَ» نیستند که زیارت عاشورا دستور لعن بر آنها را میدهد؟ آیا مقصود از لعن همان لعن لفظی و آرزوی قلبی است یا هدف اعتراض و اظهار تنفر و قیام در مقابل ستمگران زمان است؟!
زیارت عاشورا، نمایشگر قیام علیه یزدیان
زیارت عاشورا در هر زمانی نمایشگر نهضت و قیام حسینی علیه یزیدیان است و میخواهد در مکتب خویش امتی معترض به راه و رسم پیروان آل بیسفیان بپروراند که مجال رشد و نمو به طرز تفکر شیطانی آلزیاد و آل مروان ندهند! وگرنه بدن آن جرثومههای فساد ۱۴۰۰ سال پیش پوسیده و نابود شده است. امام حسین علیهالسلام هم نفرمود شخص یزید طرف من است بلکه فرمود: «اگر آدمی مثل یزید [و دارنده فکری همچون فکر یزید] بر امت اسلامی حاکم شود، فاتحه اسلام خوانده میشود» و این اختصاص به زمان امام حسین علیهالسلام ندارد. در هر زمانی ممکن است چنین فکری به وجود آید و لذا در هر زمانی باید عاشورایی به وجود آید و زیارت عاشورا به همان معنا که گفتیم خوانده شود نه به معنایی که ما میخوانیم.
ما سالها در مساجد و منازل، زیارت عاشورا را میخواندیم و جباران نیز با آسودگی خاطر بر ما حکومت میکردند و از هیچگونه ظلم و ستمی بر ما دریغ نمیکردند و دین و دنیای ما را به تباهی میکشیدند چون ما خواندن زیارت عاشورا را هدف قرار داده بودیم و جز خواندن آن، گویی مطلوب گمشدهای نداشتیم که برای رسیدن به آن سعی و تلاش کنیم، در صورتی که زیارت عاشورا وسیلهای است برای پرورش روح معترض و منتقد از حکومتهای جبار در هر زمان، نه وسیلهای برای ثواب بردن و با بیتفاوتی از کنار حکومتهای طاغوتی گذشتن و تنها به ارواح پلید طاغوتهای ۱۴۰۰ سال پیش لعنت فرستاد و وظیفه خود را تمام شده دانستن!
منبع : خبرگزاری فارس، ضیاءآبادی، سیدمحمد
نظر دهید » << 1 ... 181 182 183 ...184 ...185 186 187 ...188 ...189 190 191 ... 798 >>