
فاطمه علیهاالسلام هیچگاه به مال و ظواهر مادی دنیا دلبستگی نداشت و همانند همسرش در نهایت زهد و تقوی و قناعت به سر میبرد.
همسرش امیرالمؤمنین علیهالسلام طلا و نقره را به دو سنگ زرد و سفید تعبیر میکرد و میفرمود: یا صَفْراءْ، یا بَیْضاءْ! غَرِّیا غَیْری، ای زرد و سفید! کسی دیگر را فریب بده.
وقتی که عرب بادیه نشینی از سرور آزادگان کمک خواست، حضرت به وکیل خود فرمود: [1] از بیتالمال هزار درهم بده. وکیل عرض کرد: از طلا بدهم یا از نقره؟ فرمود: در نظرم سنگی بیش نیستند. هر کدام که برای اعرابی سودمندتر است همان را بده. [2] .
فاطمه علیهاالسلام سادگی در زندگی را تحمل و مشقت و گرسنگی را از پدر به ارث برده بود.
عایشه میگوید: «رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در تمام مدت عمر خود دو نوع غذا را با هم نخورد. وقتی خرما بود، نان نمیخورد و وقت خوردن نان، دست به خرما نمیبرد. با این همه پرهیز، رهبانیت را دوست نمیداشت و از رهبانان پرهیز میکرد. زندگی او در محیط خانه، ساده، بیآلایش، آکنده از عشق، صلح و محبت خانوادگی بود.
سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سرمشق حقیقی پاکی و نیکی بود و در وجودش شور ایمان موج میزد تا آنجا که او را بر تحمل هر نوع سختی و خطر مهیا میساخت.» [3] .
بنا به روایت عایشه ماهها میگذشت و در خانهی ما آتش به جهت طبخ غذا افروخته نمیشد. خوراک ما غالباً خرما و آب بود، مگر آنکه گاهی از اوقات کسی گوشتی برای ما بفرستد. [4] .
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه دخترش شد. فاطمه علیهاالسلام مقداری نان، نزد پدر آورد و آن حضرت با آن افطار کرد. آنگاه فرمود: دخترکم! این اولین غذایی است که بعد از سه روز گرسنگی میخورم. فاطمه علیهاالسلام از این سخن به گریه افتاد. [5] .[6]
منابع:
[1] فاطمه، فاطمه است، ص 102.
[2] فاطمه علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 249.
[3] بامداد اسلام، ص 55.
[4] تاریخ مقدس، ص 165، تمدن اسلام و عرب، ص 119.
[5] ناسخ التواریخ، ج چهارم از کتاب دوم، ص 260.
[6] خصایص فاطمیه، ص 131.
نظر دهید » 
دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در برابر نامحرم- حتی اگر نابینا بود- خود را میپوشاند و این قانون الهی را به بهترین صورت رعایت میکرد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در رابطه با حجاب دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
شخص نابینایی از فاطمه علیهاالسلام اجازه خواست تا وارد خانه شود، فاطمه علیهاالسلام چشمانش را بست و خود را پوشاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که این عمل را از دخترش دید، سوال فرمود: چرا چنین کردی؟ او مردی نابیناست و تو را نمیبیند.
حضرت زهرا علیهاالسلام عرض کرد: هر چند او مردی نابیناست و مرا نمیبیند، ولی من او را میبینم و اگر در پرده نباشم، بویم را استشمام میکند. حضرت فرمود:
شهادت میدهم که تو پارهی تن من هستی.
منبع: منتهی الامال، ص 134.
نظر دهید » 
فاطمه زهرا علیهاالسلام در زهد و پارسایی بیهمتا و در عبادت و پرهیزگاری نمونه و ممتاز بود. چنان که امام حسن مجتبی علیهاالسلام میفرماید:
مادرم شبهای جمعه را تا صبح بیدار میماند و به نماز و عبادت میپرداخت و پیوسته برای مؤمنان دعا میکرد، بیآنکه برای خود دعایی بکند. از ایشان پرسیدم: چرا برای خود دعا نمیکنید و فقط برای دیگران به دعا میپردازید؟[1] .
فرمود: یا بنی! الجار ثم الدار، ای پسرم! اول باید به همسایه پرداخت بعد به خود.
در این سخن فاطمه علیهاالسلام درس ایثار و گذشت نهفته است و به ما میآموزد که باید در همه حال به یاد دیگران بود و آنان را مقدم بر خویش دانست. حتی در دعا کردن که امری قلبی و رابطهای است میان انسان و خدا نیز باید دیگران را بر خود ترجیح داد. خداوند نیز چنین دعایی را مستجاب خواهد کرد.
«حسن بصری» میگوید:
فاطمه علیهاالسلام عابدترین امّت بود. در عبادت خدا آنقدر میایستاد که پایش ورم میکرد. وقتی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از وی پرسید: بهترین چیز برای زن چیست؟
عرض کرد: بهترین چیز برای زن آن است که او هیچ مرد نامحرمی و هیچ مرد نامحرمی هم او را نبیند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دخترش را در آغوش کشید و فرمود: «ذُرّیَةُ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ.» [2] .
منبع:
[1] فاطمة الزهراء من المهد الی اللحد، ص 38.
[157] منتهی الآمال، ج 1، ص 133 و 132.
نظر دهید » 
نیشابوری، صاحب تفسیر «غرائب القرآن» مینویسد: «گفتهاند که کوثر به فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اطلاق میشود، زیرا که این سوره علیرغم کسانی نازل شد که گفتهاند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابتر است و معنی کوثر، آن است که با به دنیا آمدن فاطمه علیهاالسلام نسل آن حضرت تا دنیا باقی است، برقرار و جاویدان است و با آن همه کشتار که در خاندان نبوت رخ داد، جهان از فرزندانش پر شده از بنی امیه هیچ کس در دنیا باقی نماند.» [1] .
ابوالفتوح رازی در تفسیر خود مینویسد: «کوثر بر وزن فوعل بر کثرت و فراوانی دلالت میکند و این گفته مطابق شأن نزول سوره است. یعنی ای پیغمبر! دلتنگ مباش از آنکه تو را ابتر خوانند که ما تو را کثرتی دهیم (در عقب و نسل و فرزندان) که بر زمین هیچ بقعه و خطه(ای) نماند، مگر آنکه جماعتی از فرزندان تو آنجا باشند. خواهی دید که روزی در کربلا آن جماعت، اهلبیت را بکشند و از فرزندان امام حسین علیهالسلام کسی جز زینالعابدین نماند. خدای تعالی از نسل او، به تنهایی، عالم را پر کند. اکنون، تو شکر کن خدای را و نماز کن و روز عید، شتر بکش که دشمنان و عیّابان تو ابتر و دنباله بریده خواهند بود. از آنانکه این گفتند در جهان، اثر نماند ایشان را و اعقاب ایشان را بر این قول. سوره از اول تا آخر، یک حدیث باشد.» [2] .
ملا فتح الله کاشانی در تفسیر «منهج الصادقین» مینویسد: «ابنعباس و ابنجبیر و مجاهد، تفسیر کردهاند آن را به خیر بسیار. یعنی به درستی که ما عطا کردیم تو را خیر بسیار که آن اولاد و اعقاب بیشمار و کثرت نسل و ذریّه اطهار از فاطمه زهرا علیهاالسلام است. یعنی ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم! خاطر شریف را اندوهگین مگردان که تو را کثرتی دهیم در عقب نسل که در زمین، هیچ بقعهای و خطّهای نماند که از فرزندان تو در آن جا نباشد و این مشهور و معروف است که بعد از شهادت امام مظلوم معصوم، اباعبدالله الحسین علیهالسلام، به غیر از حضرت امام زینالعابدین علیهالسلام مذکر از اهلبیت او کسی نمانده بود. حق- سبحانه و تعالی- انجاز وعدهی خود فرموده، از نسل او عالم را پر گردانید.» [3] .
در «مجمع البحرین» آمده است: «گویند: کوثر، کثرت نسل و ذریّه است و نمودار آن، نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از اولاد فاطمه علیهاالسلام است که تعدادشان بیشمار و تا آخر روزگار، برقرار است.» [4] .
منبع:
[1] تفسیر غرائب القرآن، ج 3، جزء سیام.
[2] تفسیر ابوالفتوح، ج 10، ص 371- 372.
[3] تفسیر منهج الصادقین، ج 10، ص 340.
[4] مجمعالبحرین، ص 315.
نظر دهید » 
علامه طباطبائی (ره) در تفسیر همین سوره مینویسد: «ظاهراً آیهی انا أعطیناک الکوثر، همان کثرت ذرّیهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و گرنه آیهی انّ شانئک هو الأبتر، خالی از فایده است و اینکه آیهی اول این سوره به صورت متکلم مع الغیر بیان شده، دلیل بر عظمت و اهمیت این امر است. با توجه به اینکه جمله را با کلمه «انّ» تأکید بیان فرموده و نیز کلمه اعطا به معنای تملیک است- یعنی ما به تو کوثر را تملیک کردیم- روی هم رفته، آیه دلیل است بر اینکه فرزندان فاطمه علیهاالسلام ذرّیهی پیغمبرند و خداوند، نسل آن حضرت را بیشمار گردانیده، با آنکه دچار همه گونه سختی، ناراحتی و کشتار شدند.
وقتی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از انجام مراسم تدفین قاسم به خانه باز میگشت در میان راه «عاص بن وائل» با آن حضرت روبرو میشود و میگوید: تو ابتر هستی.
خداوند، سوره کوثر را در رابطه با همین قضیه، نازل فرمود که: دشمنان پیامبر ابتر هستند.» [1] .[ 2]
منبع:
[1] تفسیر المیزان، ج 20، ص 522.
[2] اسلام چنان که بود، ص 123.
نظر دهید » 
«مرحوم طالقانی» در کتاب تفسیر خود مینویسد: «همین کوثر از مجرای توارث خون و تربیت خاص در وجود امامان و ذرّیهی پاک رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جریان یافت و موجب تکثیر نسل او و هدایت خلق گردید.
به همین جهت است که از یگانه دختر اطهرش، با آن همه دشمنها و کشتارها، فرزندانی با ایمان و غیور پدید آمدند و برای هدایت و نجات خلق به هر سو پراکنده شدند و منشأ فیض و هدایت خلق در هر زمان گردیدند.
کفر پیشگان و دیگر دشمنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، چون خود را نیرومند میدانستند و دعوت و شریعت او را مخالفت با عقاید عرب و ملل دنیا دیدند، امیدوار بودند و پیشبینی میکردند که دعوت و نام آن حضرت، چندان نمیپاید و از میان میرود و بعد از آن که پسران آن حضرت (قاسم و عبدالله در مکه و ابراهیم در مدینه) در اوان طفولیت از دنیا رفتند، این امید و آرزوی دشمنان، بیشتر شد تا آنجا که بعضی فرومایگان گستاخ آنها مانند «عاص بن وائل» با لحنی سرزنشآمیز و ناسزاگونه آن حضرت را ابتر مینامیدند.
این آیه، برعکس امید و آرزوی آن کوتهبینان فرومایه، با پیشبینی مؤکد اعلام میدارد که: ابتر آنان هستند که کینه و دشمنی با دارنده کوثر در دل دارندهی، نه دارنده کوثر.» .
منبع:تفسیر پرتوی از قرآن، جزء سیام، ص 277- 280.
نظر دهید » 
به نام خداوند بخشنده مهربان. ما به تو کوثر دادیم. پس به درگاه پروردگارت نماز بگزار. آن کس که با تو دشمن است، ابتر است. [1] .
کوثر از ریشه «کثر» است و در لغت به معنای فراوانی و خیر زیاد است. کوثر، بسیار از هر چیز، اسلام، نبوت، مزد زیاد خیر بسیار و…معنا میدهد. [2] .
«شیخ طبرسی (ره)» در تفسیر خود مینویسد: «گفتهاند: مراد از کوثر، نسل و ذرّیهی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است که از فاطمه زهرا علیهاالسلام، دختران آن حضرت، به وجود آمد و تعدادشان تا روز قیامت بیرون از شمار است.» [3] .
منبع:
[1] بسم الله الرحمن الرحیم. إنا اعطیناک الکوثر. فصل لربک وَ انحر. ان شانئک- هو- الابتر. (سوره 108).
[2] سیره ابنهشام، ج 2، ص 234.منتهی الارب فی لغه العرب، ج 4، ص 1081.
[3] تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 525.
نظر دهید » 
«عاص بن وائل» (پدر عمروعاص، روباه مکار دستگاه حکومت معاویه) نخستین کسی بود که کلمه «ابتر» را درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کار برد.وی طی خطابهای که برای قریش ایراد کرد، به آنان گفت:
نگران نباشید! امروز یا فردا محمد صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا خواهد رفت و چون پسری ندارد، ابتر است (دنبالهاش کوتاه و مقطوع خواهد بود). دین او، نام او، قرآن او و این دگرگونی که در جهان بشریت به وجود آورده است، همه یکجا و به کلی نابود خواهد شد. [1]
تنها عاص بن وائل نبود که این چنین سخن میگفت، بلکه کسان دیگری از مشرکین با وی همصدا بودند. با تولد فاطمه زهرا علیهاالسلام این کلمه ورد زبان مشرکین شد و گفتند: محمد صلی الله علیه و آله و سلم ابتر است و پس از مرگش نامی از او بر جای نخواهد ماند. [2]
در یک چنین فضایی آلوده به ناسزا و سرزنش بود که سوره کوثر نازل شد. با نزول این سوره به تمام بازیهای مسخره و سخن پراکنیهای کینه توزانه خاتمه داده شد و به مشرکین گوشزد شد که تولد فاطمه علیهاالسلام نه تنها موجب در هم پیچیده شدن طومار و دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمیگردد، بلکه خاندان نبوت و دودمان ولایت، همانند آیین مقدس اسلام، جاوید و برقرار خواهد ماند. کسانی که زبان طعنه میگشودند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ابتر میپنداشتند، خود مصداق این کلمه شده و برای همیشه نسلشان مقطوع گشت. آیا این خود یک معجزه نیست و مشت محکمی بر پوزه یاوهگویان و تهمت زنندگان و درس عبرتی برای ایشان نخواهد بود؟ هر که تهمتی به فرد مسلمانی بزند، چنین عاقبتی خواهد داشت و تهمت زننده به همان دچار خواهد شد که دیگری را مورد اتهام قرار داده، بدو افترا بسته است.
منبع:
[1] معصوم سوم، ص 19.
[2] اسلام چنان که بود، ص 126.
نظر دهید » 
جمعه، بیستم ماه جمادی الآخر بود که خدیجه علیهاالسلام زمان بدنیا آمدن حملش بود . درد هر لحظه شدت میگرفت و همه چشم به راه بودند تا ببینند که سرانجام این حمل چه خواهد بود. خدیجه علیهاالسلام آخرین ناله را (1)سر داد و نوزاد به دنیا آمد و آن چه که مشرکان بدان چشم امید دوخته بودند، به وقوع پیوست. نوزاد، دختر بود. نامش را فاطمه علیهاالسلام نهادند. بدین ترتیب، بهانه به دست مشرکان افتاد. از این به بعد میتوانستند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مورد تمسخر قرار دهند و بگویند که «ابتر» است.
در اینکه تولد فاطمه علیهاالسلام در چه سالی اتفاق افتاده، اختلاف است. بعضی میگویند: پنجم بعثت بوده است. شیعه نیز بر این اعتقاد است و بعضی دیگر تولد آن حضرت را پنج سال قبل از بعثت میدانند که غالب علمای عامه از این جملهاند. درست ده سال، اختلاف میان این دو گروه است.
در «مروج الذهب» مسعودی که از کتب معتبر است، اعتقاد بر این است که سال پنجم بعثت، سالروز میلاد فاطمه علیهاالسلام است و علمای امامیه، از جمله مرحوم مجلسی (ره)، نیز همین قول را پذیرفتهاند. [2] .
در اصول کافی آمده است: فاطمه علیهاالسلام پنج سال پس از بعثت و سه سال پس از معراج، تولد یافت. [3] .
البته، نظر علمای امامیه صحیح به نظر میرسد، زیرا وقتی که ابوبکر و عمر در مدینه از فاطمه علیهاالسلام خواستگاری کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه علیهاالسلام سنش کم است و از این جمله معلوم میشود که دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعد از بعثت به دنیا آمده است، زیرا اگر سال تولدش پیش از بعثت باشد، باید هنگام خواستگاری ابوبکر و عمر، هجده ساله باشد. پس چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، دختر هجده ساله را کم سن و سال میداند، در حالی که نه تنها این سن برای ازدواج، مناسب است، بلکه دیر نیز هست.[4]
حداکثر سنی که برای عایشه، هنگام ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشتهاند، ده سال بوده و هیچ کس نگفته: این سن برای ازدواج زود است. [5] .
هیچ تاریخی ننوشته است که از فاطمه علیهاالسلام در مکه خواستگاری شده باشد. این خود دلیل بر این است که فاطمه علیهاالسلام در مکه خردسال بوده است. اگر سال پنجم پیش از بعثت را صحیح بدانیم، باید به هنگام هجرت، شانزده یا هفده ساله باشد. در میان اعراب، کمتر سابقه دارد که از دختری شانزده، هفده ساله خواستگاری نشود، آن هم اگر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد.
منابع:
[1] از سقیفه تا نینوا، ص 82.
[2] جلاء العیون، ص 82، منتهی الامال، ج 1، ص 129.
[3] ولدت بعد النبوه بخمس سنین و بعد الاسراء بثلاث سنین. (اصول کافی، ص 123).
[4] حقوق و حدود زن در اسلام، ص 15.
[5] فاطمه زهرا علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 166- 176.
نظر دهید » << 1 ... 165 166 167 ...168 ...169 170 171 ...172 ...173 174 175 ... 798 >>