
بعدها «فضه» به خدمتکاری ایشان آمد. هر چند فضه خدمتگزار دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و به فضه خادمه (خدمتگزار) شهرت یافت، ولی آیین مقدس اسلام هیچگونه فرقی میان بانوی خانه و خدمتکار خانه نمیگذارد، زیرا هر دو انساناند و احساس دارند و هر انسانی برای خود دارای شخصیتی است، منتهی وظیفه خدمتکار آن است که در کارهای خانه به بانویش کمک کند. اسلام میان انسانها چه زن و چه مرد، جز تقوا و پرهیزکاری، فرقی نگذاشته است. به ویژه در مکتب فاطمه علیهاالسلام که تربیت یافتهی مکتب وحی و رسالت است، بانوی خانه خود را برابر و مساوی با خدمتکار میداند. کارهای خانه باید تقسیم شود، چون او نیز مانند هر انسانی خسته میشود، به زحمت میافتد. پس باید کمکش کرد تا از خستگی به درآید و شخصیتش در برابر بانوی خانه محفوظ بماند.
از دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه کمکی بر میآید تا فضه بتواند آسایش داشته باشد؟ کارها بدین نحو تقسیم شد که یک روز کارهای خانه با فاطمه علیهاالسلام و روز دیگر با فضه باشد. بدین ترتیب هر کدامشان یک روز در میان استراحت خواهند داشت.
منبع:تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 525.
سیری کوتاه در زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام
محمدتقی سجادی
نظر دهید » 
سیزده سال از بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میگذشت که، به فرمان الهی، هجرت تاریخی آغاز شد و آن حضرت از مکه، شهر خاطرات غمانگیز، شهری که فضایش آکنده از دشمنیها، توطئهها، کینهتوزیها، اهانتها و آزارهایی بود که از جانب مشرکین نثار وی شده بود، به سوی یثرب که مردمش با آغوش باز پذیرای مقدم گرامیش بودند، مهاجرت فرمود. این مهاجرت در تاریخ اسلام و بلکه در تاریخ بشریت، از چنان اهمیت خاصی برخوردار بود که به عنوان مهمترین مبداء تاریخ بیش از یک میلیارد پیرو دین مقدس اسلام گردید.[1]
روز پنجشنبه اول ماه ربیع الاول از سال سیزدهم بعثت بود که رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به همراه ابوبکر، هجرت تاریخی خویش را به سوی یثرب آغاز کرد و پس از سه روز اقامت در غار «ثور»، در روز دوازدهم ربیع الاول همان سال، وارد مدینه شد و آن وجود مقدس، پس از آن همه تحمل رنج و ناراحتی، در محله قبا فرود آمد. [2] .
مردم شهر یثرب در انتظار ورود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به شهر، دقیقه شماری میکردند. آنان یثرب را، با افتخار و به شکرانهی این نعمت بزرگ، به «مدینةالرسول» یا شهر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تغییر نام دادند و بعدها تنها کلمهی مدینه ورد زبانها شد و به شهر مدینه مشهور شد که هم اکنون نیز به همین نام، شهرت دارد.
منبع:
[1] خصایص فاطمیه، ص 237.
[2] ناسخ التواریخ، جلد چهارم از کتاب دوم، ص 23، منتهی الامال، ج 1، ص 52.
نظر دهید » 
آری، زندگی کوتاه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از خردسالی تا به هنگام شهادت، آمیخته به انواع آلام و ناراحتیها بود. شاید مصلحت چنین اقتضا میکرد که وجود گل درخشنده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دچار مصایب و تلخکامیها شود تا بتواند شریک غمها و ناراحتیهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گردد، چه بلا، ویژه اهل ولا میباشد و هر کسی که در این بزم مقربتر باشد، جام بلا افزونترش میدهند. اگر فاطمه علیهاالسلام- که تربیت یافتهی مکتب رسالت است- دچار رنج و ناراحتی بیوفا مردم حجاز نشود و همگام با پدرش مواجه با انواع و اقسام ناملایمات نگردد، پس چه کسی شایستگی چنین امتحان الهی را دارد؟
او به چشم خود میدید که دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه بلاها و گرفتاریهایی بر سر آن حضرت آوردند. او میبیند که پدر بزرگوارش در حجر اسماعیل نشسته و مشغول تلاوت قرآن است و مشرکین و بتپرستان او را به باد ناسزا میگیرند و آزارش میدهند.[1]
«روزی، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حال سجده بود که ناگهان، مشرکان شکمبه شتری را بر پشت آن حضرت انداختند. فاطمه علیهاالسلام که این منظره توهینآمیز و ناراحت کننده را تماشا میکرد، طاقت نیاورد و به پاک کردن و زدودن آن پرداخت و شروع کرد به شماتت مشرکان، ولی آن دیوسیرتان در مقابل عصبانیت فاطمه علیهاالسلام به خنده میافتادند و قهقهه میزدند.
اینگونه ناراحتیها بر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تأثیر میگذاشت و او را افسرده و اندوهگین میساخت.» [2] .
فاطمه علیهاالسلام را هر چه بیشتر ناراحت میکردند. صبر و بردباری و مقاومتش در برابر ناملایمات بیشتر و محکمتر میشد. سه سال بدان منوال گذشت، اکنون، فاطمه علیهاالسلام هشت ساله شده بود و با گذشت زمان، دلبستگی و علاقهاش به پدر افزونتر میشد. پدر نیز چنین بود، او هم به دخترش علاقهای شدید داشت و این شدت علاقه سبب میشد که فاطمه علیهاالسلام غم و اندوهش را از یاد ببرد.
منبع:
[1] محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران، ج 1، ص 183.
[2] فاطمه الزهراء علیهاالسلام من المهد الی اللحد، ص 143.
نظر دهید » 
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دست فاطمه را میبوسد و با چنین رفتاری چشمهای کمسوی بزرگان و سیاستمداران و توده مردم مسلمان پیرامون خود را به عظمت شگفت فاطمه علیهاالسلام میگشاید و بالاخره چنین رفتاری از جانب ایشان به همه انسانها و انسانهای همیشه میآموزد که از عادات و اوهام تاریخی نجات یابند. به مرد میآموزد که از تخت جبروت و جباریت خشن و فرعونیش در برابر زن فرود آید و به زن اشاره میکند که از پستی و حقارت قدیم و جدیدش که تنها ملعبهی زندگی است، به قلّهی بلند شکوه و حشمت انسانی فرود آید.
این است که گویی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نه تنها به نشانهی محبت پدری، بلکه همچون یک وظیفه و یک مأموریت خطیر، از فاطمه علیهاالسلام تجلیل میکند و این چنین نیز از او سخن میگوید. [1] .
این یک وظیفه و یک مأموریت خطیر بود، چه فاطمه علیهاالسلام با آن عظمت و مقامی که نزد خدا دارد، شایسته چنین احترامی است.
فضل، بزرگواری، دانش، تقوا، صبر، بردباری، تسلیم و انقیاد در برابر پروردگار وجود و بخشش فاطمه علیهاالسلام که هر کدامشان نشانهای از کمال یک انسان است، او را به مقامی میرساند که به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ردیف یکی از چهار زن بزرگ جهان قرار میگیرد.
شخصیت فاطمه علیهاالسلام چنان است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها فرمود: رضایت فاطمه علیهاالسلام رضایت من و رضایت من رضایت خداست. این به معنای آن است که تقربش به خدا در حد تقرب انسانهای برگزیدهی پروردگار است. فاطمه علیهاالسلام نه تنها مظهر و نمونه ایمان است، بلکه میتوان گفت که نور ایمان، ذرات وجودش را در بر گرفته و او جز خدا به چیزی نمیاندیشد. فاطمه علیهاالسلام آینه تمام نمای یک زن کامل است که
در جهان اسلام و بلکه جهان بشریت، نمیتوانی بدیلی برایش یافت.[2]
منبع:
[1] (آیین همسرداری، ص 6).
[2] (حقوق و حدود زن در اسلام، ص 44- 47).
نظر دهید » 
کارهای خانه میان امیرالمؤمنین علیهالسلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام بدین نحو تقسیم شد: تهیهی خوراک و پوشاک و جاروب کردن و آب آوردن به عهدهی امیرالمؤمنین علیهالسلام باشد و دستاس کردن، خمیرگیری و نان پختن را فاطمه علیهاالسلام انجام دهد. [1] .
وقتی که بچهدار شدند، کار فاطمه علیهاالسلام سخت شد، زیرا علاوه بر کارهای خانه میبایست بچهداری میکرد، بویژه اینکه کار با دستاس، آن هم برای یک زن که با فشار دست و پنجه انجام میگرفت، طاقتفرسا بود. دستهای فاطمه علیهاالسلام پر آبله شده بود.
روزی، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با مشورت همسرش، امیرالمؤمنین علیهالسلام، نزد پدر رفت و دستهای پینه بستهاش را نشان داد و فرمود:برایم خدمتکاری بفرستید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم- با وجود آن همه علاقه و دلبستگی که به دخترش داشت- با چهرهای شاد و متبسّم فرمود:
دخترم! من به تو عملی میآموزم که بیش از خدمتکار به دردت بخورد. پس از فراغت از نماز، سبحه (تسبیح) را بردار و بدون آنکه به چپ و راست برگردی و یا با کسی حرف بزنی، ابتدا 34 بار «اللهاکبر»، بعد، 33 بار «الحمدلله» و سپس 33 بار «سبحانالله» بگو. خداوند به پاداش این ذکر مقدس به تو نیرو و نشاط خواهد بخشید و دشواریهای زندگی را بر تو آسان خواهد ساخت. آیا راضی شدی دخترم؟
- آری ای پدرم!
فاطمه علیهاالسلام با ذکر مقدسی که آموخت، به خانه برگشت و آن را به همسرش نیز گفت. این ذکر همان تسبیحی است که به «تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام» مشهور میباشد.[2]
منبع:
[1] معصوم سوم، ص 45- 47.
[2] منتهی الارب فی لغه العرب، ج 4، ص 1081.
نظر دهید » 
فاطمه علیهاالسلام به دنبال مرگ مادر که بیم آن میرفت، احساس تنهایی کرده، در سوگ مادر، ماتم به پا کند، چنان انس و علاقهای به پدر بزرگوارش پیدا کرد که گویی مادرش را از دست نداده است. هر چند این علاقه از پیش، وجود داشت، ولی اکنون بیشتر شده بود. در واقع وجود مادر از دست رفتهاش را در پدر بزرگوارش میجست. بدین جهت، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن چنان دلبسته دخترش بود و به حدی مهربانی میکرد که گویی فاطمه علیهاالسلام مادرش را از دست نداده است.
فاطمه علیهاالسلام پس از مرگ مادر، طبق سفارش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، تحت مراقبت خواهرانش و جمعی از زنان بنیهاشم، به ویژه فاطمه بنت اسد (مادر علی علیهالسلام) قرار گرفت. .
منبع: خصایص فاطمیه، ص 131.
نظر دهید » 
با به دنیا آمدن فاطمه زهرا علیهاالسلام زندگی خدیجه علیهاالسلام رنگ تازهای به خود گرفت. او که به خاطر ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مورد غضب و تمسخر قریش، به ویژه زنانشان واقع شده بود، با تولد یافتن این دختر که ودیعهای الهی برای بقای نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، روح تازهای در کالبدش دمیده شد. خداوند، نوید این موهبت عظما یعنی جاویدان بودن نسل و ذرّیه آن حضرت را در سورهی کوثر داد که شرحش گذشت. به همین خاطر بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علاقه و دلبستگی شدیدی به دخترش داشت. چنین دلبستگی تا آن زمان بیسابقه بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گاهی دست دخترش را میبوسید و با این عمل خود،میخواست بنیاد فکری اعراب نسبت به دختر را دگرگون کند.
خدیجه علیهاالسلام بعد از تولد دخترش، فاطمه علیهاالسلام، عمر زیادی نکرد و در همان مدت کوتاه، هیچگاه در تربیتش کوتاهی نورزید. فاطمه علیهاالسلام پنج ساله بود که مادر را از دست داد. این اولین ضربه روحی بود که بر او وارد شد، چه در این سن نیاز مبرمی به مادر داشت، ولی پدر را که داشت، همه چیز داشت. آن هم پدری همچون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که علاوه بر پدر بودن، معلم و مربی او نیز بود. فاطمه علیهاالسلام باید در مکتب چنین پدری آموزش ببیند تا در زمره سروران زنان جهان قرار بگیرد، چون دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودن، کافی نیست. اگر چنین بود، دختران دیگر آن حضرت نیز باید چنین مقام و منزلتی را دارا باشند، در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هیچگاه نسبت به آنان رفتاری نظیر رفتار با فاطمه علیهاالسلام نداشت. پس فاطمه علیهاالسلام را نمیتوان با آنان سنجید.
عایشه میگوید: «فاطمه علیهاالسلام در گفتار و کردار، بیش از همه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شباهت داشت. وی همین که نزد پدر میرفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ضمن خوشآمد گویی، دستهای او را میبوسید و جگرگوشهاش را بر جای خویش مینشاند و نهایت احترام را در حقش معمول میداشت و نیز هرگاه نزد دخترش میرفت، فاطمه علیهاالسلام از جا بر میخاست و به استقبالش میشتافت و دستش را میبوسید.» .
به قول یکی از نویسندگان: «در برخی متون تاریخی تصریح شده که پیغمبر، چهره و دو دست فاطمه علیهاالسلام را بوسه میداد. این گونه رفتار، بیشتر از تحبیب و نوازش دختری از جانب پدر مهربانش معنا دارد. پدری دست دخترش را میبوسد، آن هم دختر کوچکش. چنین رفتاری در چنان محیطی، یک ضربه انقلابی بر خانوادهها و روابط غیرانسانی محیط نسبت به دختران بوده است.»
منبع: روش خوشبختی، ص 78 تا 79.
نظر دهید » 
عایشه هیچگاه نظر خوشی نسبت به فاطمه نداشت. و این بدان خاطر بود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دلبستگی و علاقهی شدیدی به دخترش داشت. دو عامل، سبب ایجاد حسادت و عقده حقارت عایشه نسبت به فاطمه علیهاالسلام بود.
نخست، آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هیچگاه خدیجه علیهاالسلام را فراموش نمیکرد و همیشه به یاد او بود. عایشه کوششی فراوان کرد تا با حیلهگری خود، نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نسبت به خدیجه علیهاالسلام برگرداند، اما نتوانست.
دوم، آنکه فاطمه علیهاالسلام جای خالی خدیجه علیهاالسلام را در قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پر کرده بود. علاقهی آن حضرت به فاطمه علیهاالسلام بیش از محبت و دلبستگی یک پدر نسبت به دخترش بود. عایشه که تقریباً هم سن و سال فاطمه علیهاالسلام، طاقت چنین علاقهی پدری را نداشت و در عین حال نمیتوانست فضیلت و عظمت دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نادیده انگارد. او دربارهی فاطمه علیهاالسلام میگوید: ما رَأَیْتُ أَفْضَلَ مِنْ فاطِمَةَ إِلّا أَباها، جز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هیچ کس را برتر از فاطمه علیهاالسلام ندیدم. [1] .
عایشه با وجود آن همه حسادت زنانگی که به فاطمه علیهاالسلام میورزید، نتوانست این حقیقت را انکار کند که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه علیهاالسلام دومین شخصیت اسلامی است و این بهترین سند فضیلت و شخصیت ممتاز فاطمه علیهاالسلام است.[2]
منبع:
[1] انتظار عصر حاضر، ص 34.
[2] ابن سعد در طبقات و ابنهشام در سیره و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین به نقل از ابنعباس.
نظر دهید » 
خدیجه کبری بانوی سرشناس حجاز بود که صادقانه پذیرای آیین مقدس اسلام شد.وی بعد از آن که به افتخار همسری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نایل آمد، با گذشت و ایثاری که از خود نشان داد، به صورت یکی از زنان برجسته جهان بشریت جلوهگر شد تا آنجا که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دربارهاش فرمود: «موهبت عشق خدیجه نصیب من شد.»
خدیجه مادری نمونه بود که دختری همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام را در دامن پر عطوفت خود پرورش داد. وی چنان عظمتی به مقام مادری بخشید که نامش در تاریخ بشریت جاویدان گردید و با فداکاریهایی که در راه اعتلای اسلام از خود بروز داد، تاریخساز ازل و ابد شد. استقامت، پایداری، صبر و شکیبایی و تسلیم و انقیاد خدیجه فوق قدرت انسانها بود.
ایمان و اعتقادش به آیین اسلام به صلابت صخرهها بود و در سایه چنین اعتقادی بود که توانست در برابر انواع ناملایمات و سختیها ایستادگی کرده، بیم در دل خود راه ندهد تا آنجا که هرگاه، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، در بیرون از خانه، مورد آزار مشرکان قرار میگرفت، به دامن پر عطوفت همسرش پناه میبرد و غم و اندوهش به شادمانی میگرایید.
قلب و وجود خدیجه چنان سرشار از عشق و محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که با آنکه پیش از ازدواج با آن حضرت، ثروتی کلان داشت و غرق در نعمت بود، به هنگام مرگ، بر گلیم پارهای جان به جان آفرین تسلیم کرد. کوتاه سخن آن که خدیجه، عظمت آفرین تاریخ پر ارج اسلام است و اوراق زرینی را از آن به خود اختصاص داده است، چه او علاوه بر آنکه همسر سرور کائنات و مادر گل خوشبوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، این افتخار نیز نصیب او شد که او را «امّالمومنین» بنامند.

شخصیت خدیجه را باید از این بیان عایشه شناخت که میگوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان از خدیجه به نیکی یاد میکرد که گویی حوا یک دختر زاییده و آن هم خدیجه است و در این دنیا فقط یک زن، زندگی میکرد که آن هم خدیجه بود.»
همو گوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هیچگاه از خانه بیرون نمیرفت، مگر اینکه از خدیجه یاد میکرد و او را میستود. یک روز من سخت رشک بردم و گفتم: مگر خدیجه پیرزنی نبود که خداوند متعال بهتر از او را به تو لطف کرده است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان خشمگین شد که موهای بدنش سیخ شد و فرمود: به خدا سوگند که خداوند، بهتر از او را به من لطف نفرموده است. او به من ایمان آورد، به هنگامی که مردم کافر بودند، مرا تصدیق کرد، به هنگامی که مردم مرا تکذیب میکردند و با من در اموال خود مساوات کرد، در حالی که مردم مرا محروم میکردند و خداوند از او فرزندان مرا به من عنایت فرمود، هنگامی که فرزندان زنان مرا محروم میکردند. عایشه میگوید: با خود گفتم که هرگز از خدیجه به بدی نام نخواهم برد.»
اگر خدیجه نبود، کدام زن شایستگی آن را داشت که مادر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام باشد و اگر فاطمه نبود، چه کسی برازندگی فرزندی خدیجه را داشت و اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبود، خدیجه و فاطمه علیهاالسلام چگونه میتوانستند به مقام سروری زنان عالم (سیدات نساء العالمین) نایل آیند.
خدیجه دختر خویلد بود. مادرش فاطمه نام داشت و نام مادر فاطمه، هاله دختر عبد مناف بود.
خویلد از اشراف مکه بود و ثروت کلانی داشت. وی علاوه بر خدیجه، دارای دو دختر و یک پسر بود. خدیجه پانزده سال پیش از عامالفیل به دنیا آمد. ثروت و مکنت وی به قدری زیاد بود که با ثروت قریش برابری میکرد و به همین خاطر به «ملکه حجاز» شهرت یافت.
خانهاش پناهگاه یتیمان و تهیدستان بود. ازدحامی که در اطراف خانهاش میشد، حکایت از بخشندگی او میکرد و در حقیقت، سرای او دارالایتام بود و خود نیز به «امّالأیتام» شهرت داشت. وی هیچگاه راضی نمیشد که خود را در ناز و نعمت ببیند و بینوایان و درماندگان در رنج و عذاب نداری و گرسنگی دست و پا بزنند و امکان نداشت، کسی را ناامید از در خانهاش براند و همواره به غلامش (مسیره) دستور میداد، کیسههای پول را میانشان تقسیم کند.
خدیجه زنی خردمند، محترم، شریف، دوراندیش و دانا بود. اگر چه از نظر نسب، در میان عرب، در حد وسط قرار داشت، اما از لحاظ مکنت و شخصیت در حد اعلا بود. با آن که خواستگاران زیادی داشت، ولی از آنجا که خواست و مشیت الهی بر این تعلق گرفته بود که در زمره «سیدات نساء العالمین» قرار گیرد، خود در امر ازدواج با آن حضرت، پیشقدم شد و پیشنهاد ازدواج داد و طی پیغامی که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد، عرضه داشت: «پسر عم عزیز! به خاطر خویشاوندی و شرافتی که در میان قریش داری و نیز به خاطر امانتداری، درستی و خوشخلقی که در شما سراغ دارم، مایل به همسری شما هستم.»
سرانجام، با وجود اختلاف سنی میان آن دو، ازدواج صورت گرفت و خدیجه به افتخار همسری سرور کاینات نایل آمد.
منبع:
نقش زن در حکومت اسلامی.
نظر دهید » << 1 ... 164 165 166 ...167 ...168 169 170 ...171 ...172 173 174 ... 798 >>