
جوانان بر اساس طبیعتی که دارند، برای آشنایی با افکار و اندیشه های متفاوت علاقه شدیدی از خود نشان می دهند. آنان دوست دارند اندیشه های نو و متفاوت را بشناسند و از میان آنها آنچه را که به نظر خود بهتر و کارآمدتر تشخیص می دهند انتخاب کنند.

امام علی (علیه السلام) فرمودند: «انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شی ءٍ قبلته دل نوجوان همانند زمین خالی (آماده و مستعد) است و هر اندیشه ای که در آن القاء شود، می پذیرد.»

بذر دانش یکی از مهم ترین سرمایه هایی است که می توان در دل جوان کاشت و آن را بارور نمود. امام جواد (علیه السلام) در پیامی اهمیت علم و دانش را این گونه بیان می کند: «علیکم بطلب العلم فانّ طلبه فریضهٌ و البحث عنه نافلهٌ و هو صلهٌ بین الاخوان و دلیلٌ علی المروّه و تحفهٌ فی المجالس و صاحبٌ فی السّقر و انسٌ فی الغربه . بر شما باد کسب دانش! چرا که آن برای همه لازم است و سخن از علم و بررسی آن امری مطلوب (و دوست داشتنی) است. برادران (دینی) را به هم پیوند می دهد و نشانه (شخصیت والا) و جوانمردی، تحفه مناسبی برای مجالس، دوست و همراه در سفر و مونس غربت و تنهائی است.»

از منظر امام جواد (علیه السلام) شایسته است که یک جوان مسلمان به علم و دانش توچه نماید و آن را به عنوان مونس و یار مناسب برای خود برگزیند، دوستان خود را بر اساس بینش و دانش انتخاب کند و شخصیت اجتماعی خود را به وسیله دانش و علم مشخص سازد، برای مجالس و دیدار دیگران علم هدیه برد و در تنهایی و غربت و سفر، علم و دانش را بهترین همسفر و مونس خود بداند، چرا که علم و دانش، سرچشمه تمام کمالات و ریشه همه پیشرفت هاست.

حضرت جوادالائمه (علیه السلام)، علم را دو قسمت کرده و فرمود: علم و دانش دو نوع است: علمی که در وجود خود انسان ریشه دارد و علمی که از دیگران می شنود و یاد می گیرد. اگر علم اکتسابی با علم فطری هماهنگ نباشد، سودی نخواهد داشت. هر کس لذت حکمت را بشناسد و طعم شیرین آن را بچشد، از پیگیری آن آرام نخواهد نشست. زیبایی واقعی در زبان (و گفتار نیک) است و کمال راستین در داشتن عقل.»

امام محمد تقی (علیه السلام) علم و دانش را یکی از مهمترین عوامل پیروزی و رسیدن به کمالات معرفی می کرد و به انسان های کمال خواه و حقیقت طلب توصیه می نمود که در راه رسیدن به آرزوهای مشروع و موقعیت های عالی دنیوی و اخروی از این نیروی کارآمد بهره لازم را بگیرند. آن گرامی فرمود: «أربع خصالٍ تعین المرء علی العمل: الصّحه والغنی و العلم و التّوفیقٌ چهار عامل موجب دستیابی انسان به اعمال (صالح و نیک) است: سلامتی، توانگری، دانش و توفیق (خداوندی)»

با توجه به سخنان آموزنده امام جواد (علیه السلام) در عرصه علم و دانش بر همگان و از جمله جوانان لازم است از فرصت جوانی بهره گرفته و خود را به این خصلت زیبای انسانی بیارایند و کسب معرفت و علم را سرلوحه برنامه های زندگی خود قرار دهند.
دانستنیهای حضرت امام جواد علیه السلام
نظر دهید » 
زیارت، تجلیل از فضیلتهای بزرگان، و تجلیل از ارزشهای آنان، و گرامیداشت خاطرهی آن اسوههای انسانیت و نمونههای پاکیها است، مسلمانان از صدر اسلام تا کنون نسل در نسل از همهی طبقات و اقشار قبرهایی را که در بردارندهی پیامبری، یا امام پاکی، یا ولی صالحی، یا بزرگی از بزرگان دین بوده است را زیارت میکرده و گرامی داشتهاند.

امام رضا علیهالسلام میفرماید: «ان لکل امام عهدا فی عنق اولیائه و شیعته، و ان من تمام الوفاء بالعهد زیارة قبورهم، فمن زارهم رغبة فی زیارتهم و تصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعاءهم یوم القیامة» «برای هر امامی بر گردن شیعیان و هوادارانش پیمانی است، و از جملهی وفا به این پیمان زیارت قبور آنان میباشد، پس هر کس از روی رغبت و پذیرش آنان را زیارت کند امامان در روز قیامت شفیع آنان خواهند بود».
بر اساس همین وفای به عهد است که شیعه همواره در احیای نام و یاد و زیارت و مزار اولیای دین چه رنجها که کشیده و چه شهیدها که داده است، و هم اکنون نیز این خط ایثار و شهادت تداوم دارد.

یکی از پرارزشترین زیارتهای وارده از معصومین علیهمالسلام که میتوان با آن تمامی یا یکایک آن پیشوایان را زیارت کرد، زیارت جامعهی کبیره است که از امام هادی علیهالسلام نقل شده است، مرحوم صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه - که تنها چیزهایی را نقل میکند که بین خدا و او حجت تلقی میشود - آن زیارت را تفصیلا نقل کرده است، و در عیون الاخبار آن را با ذکر سند آورده است.
علامهی مجلسی پس از نقل آن زیارت و بحث در خصوص معانی الفاظ و بعضی از مفاهیم آن میگوید:
«این زیارت را با تفصیل مطرح کردیم اگر چه حق آن را ادا ننمودیم، چرا که در بین زیارات دارای بهترین سند هست و برای تمامی ائمه علیهمالسلام قابل خواندن است، و فصیحترین الفاظ و بلیغترین معانی را دارد، و والاترین مرتبه را حائز گردیده است».
در آغاز آن امام ذکر صد بار تکبیر را بیان نمودند، و شاید - همانگونه که علامه مجلسی قدس سره - احتمال دادهاند به جهت آن است که مفاهیم زیارت انسان را به غلو نیندازد، و بداند ائمه علیهمالسلام در هر مرتبه که باشند باز مخلوق خداوند هستند.

این زیارت دو نقل مختلف دارد که یکی در کتب صدوق آمده، و همان مشهور میباشد، و دیگری مرحوم کفعمی در بلدالامین و از آن در مستدرک الوسائل نقل شده است، که ذکر منابع آن در باب زیارت میآید.
یکی دیگر از دلائل ارزشمند بودن دعا بلاغت آن است، و راوی از امام خواستار بلیغترین زیارت میگردد، توجه به این نکته ضروری مینماید که اگر چه ائمه علیهمالسلام معادن علم و حکمت الهی هستند و خود بیانگر موازین اصول سخنوری میباشند، اما لازم نیست در همهی موارد کلمات بلیغ بر زبان آورند، و بلاغت را نشانهی صحت حدیث و عدم بلاغت را نشانهی عدم صحت آن بدانیم، زیرا همانگونه که آیات کریمهی قرآن همه اگر چه در مرتبه اعجاز هستند اما در خود اعجاز بودن دارای مراتب زیادی هستند، گاه در اعلا مرتبه و گاه غیر آن، روایات و ادعیه و زیارات وارده از معصومین علیهمالسلام نیز چنین میباشد، اما بلیغ بودن خود تأییدی بر این امر قلمداد میشود.
خداوند ما را در پیروی از آن پیشوایان معصوم علیهمالسلام موفق داشته، و در این دنیا زیارتشان و در سرای دیگر شفاعتشان را شامل حالمان گرداند، انه سمیع مجیب.
منبع:
صحیفه امام هادی علیهالسلام
جواد قیومی اصفهانی
نظر دهید » 
امام محمد باقر (علیه السلام) به فردی از شیعیان فرمود:
این پیام مرا به شیعیان ما برسان که: به آنچه نزد خداوند است نایل نخواهند شد و دست نخواهند یافت، مگر به وسیلهی عمل. و نیز این پیام را به آنان برسان که بیشترین حسرت را در قیامت، کسی دارد که عدالت را بستاید ولی خود بر خلاف آن عمل نماید.

نقش یاد خدا
انسان مؤمن به خدا، خویشتن را در مأمن امنی قرار میدهد، که از خطرها در امان قرار گیرد. تنها مأمن امن و پناهگاه مطمئن از هر خطر ایمان به خداست. هر کس به خدا ایمان آورد و خویشتن را به خدا سپرد خدای سبحان ایمنترین پناهگاه وی خواهد بود. پناهگاه مطمئنی جز خدای سبحان وجود ندارد، و لن تجد من دونه ملتحدا. «غیر از خدا پناهگاه امنی نمییابی».

همان گونه که ایمان مراتب دارد، امنیت در پناهگاه خدا نیز مراتب دارد. تا به آن مرحله والایی برسد که تمام اضطرابها و ناامنیها را بزداید و آرامش کامل مستقر سازد. از این مرحله امنیت و آرامش همه انسانهای مؤمن بهرهمند نیستند. بلکه آن گروه که از ایمان مرحله والا بهرهمند شدهاند، آنان که یاد و نام خدا، تمام زندگی آنان را فرا گرفته است، در آرامش کامل قرار خواهند گرفت. ذکر خدا پناهگاه ایمن است. یاد خدا امنیت از هر خطر برای آنان خواهد بود، الا بذکر الله تطمئن القلوب «با یاد خدا قلبها آرامش میگیرند.» این حقیقت در سخن عترت این گونه تحلیل شده است؛ موجودی که به یاد خدا باشد هیچ آسیبی وی را تهدید نمیکند. حتی در مورد حیوانات این گونه رسیده است، که حیوان آنگاه در دام صیاد میافتد که از یاد خدا غافل شده باشد. حیوانی که به یاد خداست در دام صیاد قرار نمیگیرد. امام صادق علیهالسلام میفرماید: ما من طیر یصطاد الا بترکه التسبیح.

«هیچ پرندهای در دام صیاد قرار نمیافتد، مگر زمانی که از تسبیح و یاد خدا غفلت کرده باشد.» که این نقش یاد خداست. امام صادق علیهالسلام در این باره میفرماید، انسان مؤمن به هر گونه مرگ ممکن است بمیرد. غرق شود، آوار بر روی وی منهدم شود، درنده وی را بدرد، صاعقه و رعد و برق آن را بگیرد، لیکن به انسان ذاکر خدا، این حوادث اصابت نمیکند، و لا تصیب ذاکر الله تعالی. اینک این حقیقت در اندیشه زلال و عرشی باقر العلوم علیهالسلام این گونه تجلی یافته است، که حوادث تلخ و ناگوار مانند صاعقه بر انسان مؤمن ممکن است فرود آید، لیکن بر انسان ذاکر یعنی کسی که به یاد خداست فرود نمیآید. انسان ذاکر از صاعقه در امان است. این نقش یاد خداست، الصواعق تصیب المؤمن و غیر المؤمن و لا تصیب الذاکر.

بر همین اساس است که حضرت تلاش میکرد افراد با ظرفیت و با استعداد مانند خانواده خویش را به این نکته اساسی توجه دهد. هماره آنان را وادار به ذکر و یاد خدا مینمود. در اندیشه نیز اهمیت آن را شفاف میسازد و اضافه میکند سه چیز از بهترین و سختترین عبادتهاست، اشد الاعمال ثلاثة، ذکر الله علی کل حال و انصافک من نفسک و مواساة الاخ.

«سه چیز از سختترین اعمال است، یاد خدا، انصاف داشتن، یکسان و برابر برخورد نمودن». امام اهل خانه خویش را وادار به این رفتار میکرد، امام صادق علیهالسلام میفرماید: پدرم ما را دور هم جمع میکرد و وادار به قرائت قرآن (که آن نیز ذکر الله است) مینمود. و هر کس قرآن تلاوت نمیکرد به ذکرهای دیگر تا طلوع آفتاب مشغول میشد، یأمرنا بالذکر حتی تطلع الشمس که البته این یاد خدا بر لب است. اساس و پایه یاد خدا به روح و دل است که انسان هماره به یاد خدا باشد. این نیز از آموزههای عرشی است که از اندیشه و رفتار عترت میتوان آموخت.
منبع:
دانشنامه امام باقر علیه السلام
1 نظر » 
بسم اللَّه الرحمن الرحیم. انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر.
ما به تو «کوثر» بخشیدهایم به درگاه پروردگار خویش نماز بگزار و شتر بکش. آن کس که با تو دشمن است ابتر است.

لغت کوثر در جامعترین فرهنگهای عربی «اقرب الموارد» به مال فراوان و خیر فراوان و عطایا و مواهب بسیار و «نهری در بهشت» ترجمه شده است.

مفسرین اسلام هم این لغت را در قرآن مجید به همین ترتیب تفسیر میکنند حتی قاضی بیضاوی که از علمای بسیار متعصب عامه است و در تفسیر معروف خود «انوارالتنزیل» سعی فراوان به کار میبرد که نام اهلبیت نبود را به میان نیاورد در تفسیر کوثر به ناچار از «فرزندان» یاد میکنند یا رسولاللَّه ما به تو «کوثر» بخشیدهایم یعنی فرزندان بسیار تا آن کس که دشمن توست تو را ابتر ننامد تا بقای نسل تو، بقای دین تو، بقای مرام تو دشمنان تو را خاموش سازد.
شیخ اجل ابوالفتوح رازی رضوان اللَّه علیه. در تفسیر همین آیت کریمه یادی از فاجعهی کربلا میآورد و میگوید:
«… یعنی دلتنگی مکن از آنچه تو را ابتر گویند و خوانند.

ما تو را کثرتی دهیم در عقب و فرزندان که بر زمین هیچ بقعه نماند الا که آنجای جماعتی از فرزندان تو باشند بینی که در طف کربلا آن جماعت که اهلبیت را بکشتند. از فرزندان حسین بن علی (علیه السلام)، جز علی زینالعابدین (علیه السلام) نمانده بود خدای تعالی از نسل او و فرزندان او عالم را پر کرد. اکنون تو شکر خدای کن و نماز بگزار و روز عید شتر بکش که دشمنان تو ابترند و دنبال بریده خواهند بود چنانکه در جهان اثری نماند ایشان را و اعقاب ایشان را به قدرت پروردگار تو».

با این ترتیب کلمهی کوثر در سوره کریمهی «کوثر» با بیان آشکاری به نسل و عقبه تفسیر میشود و این که پروردگار متعال پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) خود را به اعطای «کوثر» افتخار داده و دشمنانش را مقطوع النسل و دنباله بریده و «ابتر» نامیده اعلام میدارد که کوثر کانون نسل و مایهی ذریهی رسولاللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

و از آن جایی که نسل پیغمبر جز از فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) در جهان نمانده میتوانیم به این نتیجه برسیم که کوثر عنوان پرافتخاری برای فاطمهی زهرا (سلام الله علیها)است.
کوثر، فاطمه است که به رسولاللَّه اعطا شده و از وجود گرانمایهی او جهان از نسل رسولاللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم)لبریز شده است.
کوثر فاطمهی زهرا (سلام الله علیها)است که با وجود عزیز خود دهان دشمنان نبی اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم)را با مشت جواب درهم شکسته و زبان شماتت کنندگان و سرزنش گویان را از ریشه برآورده است.

خدای متعال به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)خود فاطمه (سلام الله علیها) یعنی کوثر را بخشیده، و از آغوش این دختر سیل خیرات و برکات به جهان گشوده و فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) کوثر یعنی همان عطیهی گرانمایهی سورهی مبارکهی «انا اعطیناک» است و رسولاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به همین جهت در میان فرزندان خود برای او عنوان ممتازی که مایهی حیرت و اعجاب زوجات مطهرات و ملت عرب شده بود قائل بود.

رسولاکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از امالمومنین خدیجه (سلام الله علیها) هفت پسر و دختر و از ماریهی قبطیه ابراهیم را که به رویهم هشت فرزند میشوند بر دامن خود دیده بود ولی میفرمود: «در آن شب که با جبراییل از لای درختان بهشت میگذشتیم این فرشتهی مقرب سیبی به من هدیه کرد و دستور داد نیمی از آن سیب را هم خدیجه (سلام الله علیها) بخورد. من و خدیجه (سلام الله علیها) آن سیب بهشتی را با هم خوردیم و نطفهی دخترم فاطمهی زهرا از آن سیب انعقاد یافته است.»

منبع:
زندگانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
جواد فاضل
2 نظر » 
قال امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) : . . . وما اخذ الله علی العلماء الا یقاروا علی کظه ظالم ولاسغب مظلوم لالقیت حبلهاعلی غاربها
و اگر نبود عهد و مسؤولیتی که خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر سیری و شکم خوارگی ستمکاران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند ، من مهار شتر خلافت را رها کرده بر کوهان آن می انداختم و از آن صرف نظر می کردم .

عبارت فوق در خطبه شقشقیه است . امام علی (علیه السلام) در انتهای خطبه می فرمایند :
آگاه باشید ! به خدا سوگند ، خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید ، اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم را گرفته و به یاری ام قیام کرده اند و از این جهت حجت تمام شده است ، و اگر نبود عهد و مسؤولیتی که خداوند از دانشمندان گرفته که در برابر سیری ستمکاران و گرسنگی محرومان و ستمدیدگان سکوت نکنند ، مهار شتر خلافت را رها کرده بر کوهانش می انداختم و از آن صرف نظر می کردم و آخر آن را با جام آغازش سیراب می کردم; آن گاه خوب می فهمیدید که دنیای شما در نظر من بی ارزش است
یکی از مهم ترین مسؤولیت های علما و دانشمندان جامعه ، مبارزه با بی عدالتی و تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی می باشد .
کظه ظالم و سغب مظلوم کنایه است از شدت ظلم ستمگران و مظلومیت ستمدیدگان . عدالت اجتماعی محدود به بعد اقتصادی آن نمی شود ، گرچه یکی از مظاهر آن در بعد اقتصادی است .

از تعالیم دین اسلام ، ارزش دادن به تقوا و از بین بردن تمام ملاک های باطل ارزش گذاری است . علاوه بر این قوانین و مقررات ، جامعه اسلامی در مسیر تعدیل جامعه و کم کردن فاصله هایی است که بین افراد جامعه به ناحق به وجود آمده است .
بررسی و بحث پیرامون عدالت اجتماعی از دیدگاه اسلام ، باید در رساله مستقلی انجام گیرد; لکن در این جا برای شرح این قسمت از خطبه شقشقیه به توضیح مختصری بسنده می گردد :
قرآن کریم یکی از اهداف پیامبران را برقراری قسط و عدل می شمارد :
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط وانزلنا الحدیدفیه باس شدید ومنافع للناس ولیعلم الله من ینصره ورسله بالغیب ان الله قوی عزیز
همانا پیامبران خود را با ادله و معجزات فرستادیم و بر ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند و آهن را که در آن ، هم سختی کارزار و هم منافع بسیار برای مردم است نیز برای حفظ عدالت آفریدیم ، تا معلوم شود چه کسی خدا و رسولانش را با ایمان قلبی یاری خواهدکرد ، که خدا بسیار قوی و مقتدر و از یاری خلق بی نیاز است .

در راستای این رسالت بزرگ انبیا ، پس از آن که مردم با امیرالمؤمنین،امام علی (علیه السلام) درمدینه بیعت کردند ، امام علی (علیه السلام) ضمن اعلام برنامه های حکومتی خود نوید به عدالت اجتماعی می دهند و می فرمایند :
والذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبله ولتغربلن غربله ولتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم واعلاکم اسفلکم ولیسبقن سابقون کانوا قصروا ولیقصرن سباقون کانوا سبقوا
سوگند به کسی که پیامبر را به حق مبعوث کرد ، به سختی مورد آزمایش قرار می گیرید و غربال می شوید و همانند محتویات دیگ هنگام جوشش زیرورو خواهید شد ، آن چنان که بالا پایین و پایین بالا قرار خواهد گرفت . آنان که به راستی در اسلام سبقت داشتند و کنار رفته بودند ، بار دیگرجلو خواهند آمد و کسانی که با حیله و تزویر ، خود را پیش انداخته بودند ، عقب زده خواهند شد .
در نامه ای خطاب به یکی از کارگزاران حکومت خود به نام عثمان بن حنیف می نویسند :
ای پسر حنیف ! به من گزارش داده شده که مردی از متمکنان اهل بصره تو را به خوان میهمانی اش دعوت کرده و تو به سرعت به سوی آن شتافته ای ، در حالی که طعام های رنگارنگ و ظرف های بزرگ غذا یکی بعد از دیگری پیش تو قرار داده می شد . من گمان نمی کردم تو دعوت جمعیتی را قبول کنی که نیازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند .

در همین نامه پس از سفارش به ورع و یادآوری مرگ می فرمایند :
وانما هی نفسی اروضها بالتقوی لتاتی آمنه یوم الخوف الاکبر وتثبت علی جوانب المزلق ولو شئت لاهتدیت الطریق الی مصفی هذا العسل ولباب هذا القمح ونسائج هذا القز ولکن هیهات ان یغلبنی هوای ویقودنی جشعی الی تخیر الاطعمه ولعل بالحجاز او الیمامه من لاطمع له فی القرص ولاعهد له بالشبع . او ابیت مبطانا وحولی بطون غرثی واکباد حری او اکون کما قال القائل : وحسبک داء ان تبیت ببطنه وحولک اکباد تحن الی القد
من نفس سرکش را با تقوا تمرین می دهم و رام می سازم ، تا در آن روز بزرگ و خوفناک با ایمنی وارد صحنه قیامت شود ، در آن جا که همه می لغزند او ثابت و بی تزلزل بماند . اگر می خواستم می توانستم از عسل مصفا و مغز این گندم و بافته های این ابریشم برای خود خوراک و لباس تهیه کنم ، اما هیهات که هوا و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعامهای لذیذ را برگزینم ، در حالی که ممکن است در سرزمین حجاز و یمامه کسی باشد که حتی امید به دست آوردن یک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمی سیر خورده باشد .
آیا من با شکمی سیر بخوابم ، در حالی که در اطرافم شکم های گرسنه و کبدهای سوزانی باشد و آیا آن چنان باشم که شاعر گفته است : این درد تو را بس که شب با شکم سیر بخوابی ، در حالی که در اطراف تو شکمهای گرسنه و به پشت چسبیده باشد .
علمای راستین که پیرو پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) و امام علی (علیه السلام) هستند باید با ضعفا و مستمندان همنشین باشند ، تا دردها و مشکلات آنها را از نزدیک لمس نموده و در صدد بر طرف کردن آن باشند ، اما اگر دانشمندان و علمای مذهب تنها با طبقه خاص مرفهان و مترفان آمد و شد داشته باشند ، هرگز درک صحیحی از وضعیت مستمندان نخواهند داشت و چه بسا دانش خود را در توجیه بی عدالتی ها به کار گیرند .

امام صادق (علیه السلام) در باره چنین دانشمندانی می فرمایند :
وان من العلماء من یری ان یضع العلم عند ذوی الثروه والشرف ولایری له فی المساکین وضعا فذاک فی الدرک الثالث من النار
و یک دسته از دانشمندان کسانی هستند که دانش خود را تنها در اختیار ثروتمندان و توانگران قرار می دهند و مستمندان را محروم می دارند این گروه در مرحله سوم از آتش دوزخ هستند .
منبع:
تعلیم و تربیت در نهج البلاغه
عبدالمجید زهادت
نظر دهید » 
بزرگی و بزرگواری، دارندهی جایگاه در عالم آسمان و بزرگ بانوی زنان و دلسوز و مهربان و شفاعت کنندهی گنهکاران و مادر نیکوکاران و موجب زیبائی پدران است. و نیز سخن از ستمدیده و حقش ربوده و غصب شده و سخن از پهلو شکسته و سینه شکسته و فرزند کشته شده، و در یک کلام سخن از شهیده است و او کسی نیست جز بیبی دو عالم محبوبهی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام).

فاطمه (علیهاالسلام) کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله)در حق او فرمود:
«ان الله عزوجل لیغضب فاطمة و یرضی لرضاها»
«همانا خداوند عزوجل بخاطر خشم فاطمه به غضب میآید و به خاطر خشنودیش راضی میشود».
فاطمه (علیهاالسلام) کسی است که، خداوند هیچ یک از پیامبران را مبعوث نکرد مگر اینکه به فضیلت و محبت فاطمه (علیهاالسلام) اقرار کنند:
«و هی الصدیقة الکبری و علی معرفتها دارت القرون الاولی».
فاطمه (علیهاالسلام) محور پنج تن آل عباست. او کسی است که پدر بزگوارش در حقش فرمود:
«فداها أبوها». (و در روایت دیگر) بأبی أنت و أمی» «پدر و مادرم فدای تو باد».
او لیلة القدر است و تو چه میدانی که فاطمه (علیهاالسلام) کیست؟ (وما ادراک ما لیلة القدر)؟

فاطمه (علیهاالسلام) برگزیده شدهی خداوند است چرا که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: در آن شب که مرا به آسمان بالا بردند بر در بهشت دیدم که نوشته شده است:
«لا اله اله الله محمد رسول الله علی حبیب الله و الحسن و الحسین صفوة الله، فاطمة خیرة الله، علی باغضهم لعنة الله».
«جز الله خدائی نیست، محمد فرستادهی خداست، علی حبیب خداوند است، حسن و حسین برگزیدهی خداوند میباشند، فاطمه انتخاب شدهی خداوند است، بر کینهتوز و دشمن آنان لعنت و نفرین خداوند است».

او کسی است که در ولایت کلیهی الهیه با پدر بزرگوارش و شوهر عالیقدار خود شرکت داشته و همراه و همقدم بود، و هیچگاه ترک اولائی از او سر نزده و از درجات رضا و خوشنودی مولای خود، به هیچوجه نکاسته و غریزهی خود را بزیور لقب «عصمة اللهی» آراسته و پیراسته است، و در اخبار و آثار به این معنی تنصیص و تصریح شده، چنانچه شیخ صدوق در کتاب امالی مسند از ابنعباس روایت کرده که گفته است:
روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بود در حالی که علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهمالسلام) در نزد او بودند، پس فرمود: خدایا تو میدانی که اینها اهلبیت من هستند و گرامیترین مردمان میباشند و دوست بدار کسی که ایشان را دوست بدارد و خشمگین باش نسبت به کسی که بر ایشان خشمگین است و دوستی کن با آنهائی که با ایشان دوستی کنند و دشمنی کن با آنهائی که با ایشان دشمنی کنند و ایشان را از پلیدیها و هرگونه رجسی طاهر و پاکیزه گردان و از هر مصیبت و گناه و ترک اولائی معصوم قرار ده و ایشان را به جبرئیل یا به روحالقدس که از تو است مدد کن.

هنگامی که صفحات تاریخ (در باب فضائل و مناقب فاطمه علیهاالسلام) را ورق زده و مطالعه نمودم، با خود حدیث نفس نمودم که چرا (با این همه فضائل و مناقب) عدهای خود را به نفهمی زدند و چنان جنایت و جسارتی نمودند.
مگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مکرر نفرمودهاند:
«فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی…»
مگر فاطمه (علیهاالسلام) محور اهل کساء نبود؟
مگر او دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبود؟
مگر فاطمهی مظلومه (علیهاالسلام) همسر آن مظلوم تاریخ نبود؟

پس ای کوردلان! چرا چنین ظلم و جنایتی نمودید؟
چرا دیگر هیزم به در خانهاش بردید و بیت وحی الهی را آتش زدید؟!
خانهای که جبرئیل امین (علیهالسلام) بدون اجازه وارد نمیشد، خانهای که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام بر اهل آن سلام مینمود و میفرمود:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا».
چرا دیگر لگد به…!!!
و چرا با تازیانه بر…!!! و محسن (موؤدة) عزیزش را به چه جرم و گناهی شهید نمودید؟!
ای نامردمان روزگار!
مگر زهرای مرضیه (علیهاالسلام) چه عملی انجام داده بودند که این چنین وحشیانه عمل نمودید؟
بخدا قسم، وحشیان عالم هر چقدر هم وحشی باشند این چنین جسارت نمیکنند.
اف بر شما و پیروانتان!

مگر فاطمه (علیهاالسلام) چه کرده بود که (بنابر نقل تاریخ) با چهار هزار نامرد به در خانهی حجت خدا هجوم آوردید تا علی (علیهالسلام) را برای بیعت گرفتن به مسجد برید و فاطمه (علیهاالسلام) در عقب در، محکم خود را چسبانیده بود که داخل نشوید، اما در این حال عمر لگدی بر در زد و در از جای کنده شد و بر سینهی فاطمه (علیهاالسلام) افتاد و محسن او (علیهالسلام) شهید شد، و وقتی که جامهی علی (علیهالسلام)را میکشیدید که او را به مسجد ببرید فاطمه (علیهاالسلام) با اینکه به شدت احساس درد میداشت خود را به علی (علیهالسلام) رسانیده بود و طرف جامه را نگاه میداشت و شما پیوسته جامهی حضرت را میکشیدید و فاطمه (علیهاالسلام) هم میکشید تا اینکه عمر شمشیر خالد بن ولید را گرفت و با غلاف آن بر شانهی فاطمه (علیهاالسلام) میزد تا آنکه مجروح شد، سه مرتبه این عمل را انجام داد اما نتوانست جامه را از دست فاطمه (علیهاالسلام) بگیرد تا اینکه جامه جامه پاره پاره شد، یکپارهی آن در دست فاطمه (علیهاالسلام) ماند و پارههای دیگر آن در دستهای شما جماعت ماند و آن جراحت بر دل بیبی زهرا (علیهاالسلام) بود تا وقتی که شهادت یافت.

ولی ای نامردمان روزگار! بدانید که (ان شاء الله) روزی خواهد آمد که فرزند عزیزش مهدی آل محمد (صلی الله علیه و آله) انتقام مادر پهلو شکستهاش را از شما جسوران تاریخ بگیرد، موقعی که آن رمز بقاء هستی و آن خورشید لایزال جهان هستی، سر از پردهی غیبت درآورده و طلوع نماید بعد از اینکه در مکه معظمه سیصد و سیزده نفر از یارانش با او بیعت میکنندو به مدینهی منوره مشرف میشوند، سپس آن دو نفر را از قبر بیرون میآورند، با آنان صحبت کرده و آنها جواب میدهند، یاوه گویان به شک و تردید میافتند. بعد آنان را با همان هیزمی که برای سوزاندن حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهمالسلام) جمع کرده بودند میسوزانند…
شما جسوران تاریخ، چنان جسارتی نمودید که تاریخ سراغ ندارد.شما نه خدا را شناختید نه ولی خدا را، چون اگر میدانستید که ولی خدا کیست و اگر میدانستید که خشم خدا در غضب زهرا (علیهاالسلام) نهفته شده و محبت خالق هستی در عشق به صدیقهی طاهره (علیهاالسلام) خلاصه گشته، چنین جسارتی نمیکردید. و شاید هم میدانستید ولی از روی لجاجت و عناد و تعصب مرتکب چنین ظلم و جسارتی شدید. لعن خداوند بر شما باد!
منبع:
خسوف عصمت : خون نگاشتههایی از شهادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
صادق داوری
نظر دهید » 
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(علیها السلام) : سَأَلْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) لِمَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ.
قال(صلى الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ إِبْتَلاهُ اللّهُ بِخَمْسَ عَشَرَةَ خَصْلَةً:یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ، وَ یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ، وَ یمْحُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ سیماءَ الصّالِحینَ مِنْ وَجْهِهِ، وَكُلُّ عَمَل یعْمَلُهُ لا یوجَرُ عَلَیهِ، وَ لا یرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلىَ السَّماءِ، وَ لَیسَ لَهُ حَظٌّ فى دُعاءِ الصّالِحینَ،

وَ أَنّهُ یمُوتُ ذَلیلاً، وَ یمُوتُ جائِعًا، وَ یمُوتُ عَطْشانًا، فَلَوْ سُقِىَ مِنْ أَنْهارِ الدُّنْیا لَمْ یرْوَ عَطَشُهُ، وَ یوَكِّلُ اللّهُ مَلَكًا یزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ، وَ یضیقُ عَلَیهِ قَبْرُهُ وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ، وَ یوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكًا یسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ، وَ الْخَلائِقُ ینْظُرُونَ إِلَیهِ، وَ یحاسَبُ حِسابًا شَدیدًا، وَ لا ینْظُرُ اللّهُ إِلَیهِ وَ لا یزَكّیهِ وَ لَهُ عَذابٌ أَلیمٌ.»

از پدرم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مى كنند، پرسیدم.
آن حضرت فرمودند: هر زن و مردى كه در امر نماز، سستى و سهل انگارى داشته باشد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى گرداند:

1ـ خداوند، بركت را از عمرش مى گیرد،2ـ خداوند، بركت را از رزق و روزى اش مى گیرد،3ـ خداوند، سیماى صالحین را از چهره اش محو مى كند،4ـ هر كارى كه بكند بدون پاداش خواهد ماند،5ـ دعایش مستجاب نخواهد شد،6ـ برایش بهره اى از دعاى صالحین نخواهد بود،7ـ ذلیل خواهد مُرد،8ـ گرسنه جان خواهد داد،9ـ تشنه كام خواهد مرد، به طورى كه اگر با همه نهرهاى دنیا آبش دهند، تشنگى اش برطرف نخواهد شد،10ـ خداوند، فرشته اى را برمى گزیند تا او را در قبرش ناآرام سازد،11ـ قبرش را تنگ گرداند،12ـ قبرش تاریك باشد،13ـ خداوند فرشته اى را برمى گزیند تا او را به صورتش به زمین كشد، در حالى كه خلایق به او بنگرند،14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گیرد،15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاكیزه نگرداند و او را عذابى دردناك باشد.
منبع:
آوینی
نظر دهید » 
فاضل گرامی سید نورالدین جزایری در کتاب خود ((خصایص الزینبیه )) چنین نقل می کند :

روزگاری که امیرالمو منین علی (علیه السلام) در کوفه بود ، حضرت زینب (سلام الله علیها) در خانه اش مجلسی داشت که برای زنها قرآن تفسیر و معنی آن را آشکار می کرد . روزی ((کهیعص )) را تفسیر می نمود که ناگاه امیرالمو منین علی(علیه السلام) به خانه او آمد و فرمود : ای نور و روشنی دو چشمانم ! شنیدم برای زن ها ((کهیعص )) را تفسیر می نمایی ؟
حضرت زینب (سلام الله علیها) گفت : آری . امیرالمو منین علی (علیه السلام) فرمود : این رمز و نشانه ای است برای مصیبت و اندوهی که به شما عترت و فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روی می آورد . پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشکار ساخت . پس آن گاه حضرت زینب (سلام الله علیها) بسیار گریه کرد .

حضرت زینب (سلام الله علیها) عالمه غیرمعلمه
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زین العابدین (علیه السلام) یَا عَمَّهِ …أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ…
امام زین العابدین علیه السلام خطاب به عمه ی بزرگوارشان حضرت زینب (سلام الله علیها)فرمودند :شمابحمدالله عالمید بدون اینکه دارای معلم بوده باشید وشما فهمیده ای هستید بدون اینکه کسی به شما فهمانده باشد اشاره است به علم لدنی حضرت (سلام الله علیها)

عبادت حضرت زینب سلام الله علیها
یکی از ویژگی های این بانوی بزرگوار اسلام حالت معنوی و ارتباط قوی او با آفریدگار جهان بود. به طوری که نقل کرده اند حتّی در شب یازدهم محرم که شب شام غریبان بود نماز شب ایشان ترک نشد؛ منتهی به خاطر ضعفی که بر وی مستولی شده بود نماز شب خویش را در آن شب نشسته خواند.

مرحوم نقدی در کتابش آورده که: حضرت زینب (سلام الله علیها) در عبادت ثانی حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، تمام شبها را به عبادت، تهجّد و تلاوت قرآن سپری می کرد. وی هم چنین از برخی از بزرگان نقل می کند که در طول عمر تهجّد و شب زنده داری اش ترک نشده است حتّی در شب یازدهم محرّم امام زین العابدین (علیه السلام)می فرماید: در شب یازدهم محرم دیدم نشسته نماز می خواند. نیز آن بزرگوار می فرماید: با این همه مصیبت و اندوهی که به ما روی آورده اما در مسیری که به شام می رفتیم نافله های شب عمه ام اصلًا ترک نشد، امام حسین (علیه السلام)در آخرین وداع با خواهرش حضرت زینب (سلام الله علیها) به او فرمود: یا اختاه لاتنسینی فی نافله اللّیل، خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن. هم چنین از فاطمه دختر امام حسین (علیه السلام)چنین نقل شده که: عمّه ام زینب(سلام الله علیها) در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز می کرد در حالی که چشمی از ما به خواب نرفته و ضجّه های مان آرام نشده بود. نیز از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده: هنگامی که ما را از کوفه به سوی شام حرکت می دادند عمه ام زینب (سلام الله علیها) مرتب نمازهای واجب و مستحب خویش را انجام می داد و در بعضی از منازل نمازش را نشسته می خواند، وقتی سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگی و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان کودکان تقسیم کرده بود.
منبع:
حضرت زینب ( سلام الله علیها ) نائبه الامام
محمدرضا شریفی
نظر دهید » << 1 ... 147 148 149 ...150 ...151 152 153 ...154 ...155 156 157 ... 798 >>