
آيا تنبيه يك روش تربيتى است؟ كارايى آن در چه سطحى است؟ شرايط استفاده از آن چيست؟ چه كسانى اجازه اعمال آن را دارند؟ اسلام در اين زمينه چه مى گويد؟ روانشناسان و مربيان تربيتى چه مى گويند؟

تنبيه در لغت به معناى آگاهانيدن، بيدار كردن، واقف گردانيدن به چيزى و آگاه و هوشيار كردن آمده است. و در اصطلاح به عملى گفته مى شود كه لازمه آن آگاه و هوشيار كردن باشد و دست كم به سه معنا بكار رفته است:
1. حذف پاسخ مثبت از ارگانيسم و يا اضافه كردن پاسخ منفى به آن. از نظر اسكينر تنبيه به اين معنا بكار رفته است. وى مى گويد: «تنبيه زمانى رخ مى دهد كه پاسخ مثبتى را از موقعيت حذف و يا چيزى منفى به آن بيافزاييم. به زبان متداول مى توان گفت تنبيه دور ساختن چيزى از ارگانيسم است كه خواستار آن است يا دادن چيزى است به او كه طالب آن نيست. »
جان ايانز و همكاران نيز مى گويند: «تنبيه عبارت است از ارائه محرك ناخوشايند يا حذف تقويت مثبت بلافاصله بعد از انجام يك رفتار.»
تنبيه به اين معنا را تنبيه به معناى عام مى گوييم.

2. ارائه پاسخ منفى به ارگانيسم. دكتر سيف مى گويد:«تنبيه عبارتست از ارائه يك محرك آزارنده يا تنبيه كننده(تقويت كننده منفى) بدنبال يك رفتار نا مطلوب براى كاهش دادن احتمال آن رفتار. براى مثال اگر بعد از انجام رفتارى نامطلوب از سوى كودك مثلا گفتن يك حرف زشت با ارائه يك محرك آزارنده مثل سيلى زدن به او خواسته باشيم كه احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او كاهش دهيم او را تنبيه كرده ايم.» تنبيه به اين معنا را تنبيه به معناى خاص مى گوييم.
3. تنبيه بدنى يا كتك زدن. گاهى مراد از تنبيه، به همين معناست كه ما آن را تنبيه به معناى اخص مى گوييم.

روشن است كه بر طبق معناى اول - معناى عام -تنبيه، طيف وسيعى را در بر مى گيرد كه عبارتست از تغافل، بى اعتنايى، تهديد، تحقير، سرزنش، تمسخر،محروم سازى، جريمه، جبران، تغيير چهره، روى برگرداندن و تنبيه بدنى. اما بر طبق معناى دوم - معناى خاص - تنبيه ديگر شامل تغافل، بى اعتنايى محروم سازى و به عبارت ديگر حذف تقويت مثبت نمى شود.
آنچه از ميان اين معانى سه گانه تنبيه مورد ترديد و بحث واقع شده است قسم سوم يا تنبيه به معناى اخص است، گرچه برخى از مصاديق تنبيه به معناى دوم - خاص -نظير تهديد، تحقير، سرزنش و تمسخر نيز كما بيش مورد رد و انكار واقع شده است. بنابراين، ما بيشترين كوشش خود را بر اين مصروف مى داريم كه ببينيم روايات معصومين «عليهم السلام » درباره تنبيه بدنى كودك چه مى گويند. انحصار بحث به تنبيه كودك نيز به دليل اهميت تربيتى آن در اين دوران مى باشد.
تنبيه كودك در روايات

قبل از ورود به بحث روايات تذكر اين نكته اهميت داردكه قطع نظر از روايات، تنبيه كودك جايز نيست چون خداى تعالى انسان را آزاد آفريده است و كسى را برديگرى تسلط نيست مگر آنكه او اجازه كند بعلاوه تنبيه و زدن ديگرى ايذاء، اذيت و ظلم به اوست و اين اعمال درشرع نهى شده است بطورى كه برخى روايات آن را حرب با خدا و كفر مى دانند. ابن ابى عمير از معاويه نقل مى كند كه از امام صادق(علیه السلام) درباره قول خداى سبحان «ومن يرد فيه بالحاد» سؤال كردم امام فرمود:
«هر ظلمى الحاد است و زدن خادمى كه گناه نكرده است از اين الحاد است.»
بنابراين اگر نتوانيم از روايات باب تنبيه جواز آن را استفاده كنيم اصل عدم جواز بجاى خود باقى است.همينطور در مواردى كه شك در جواز داريم بايد به اصل عدم جواز تمسك كرد. در مورد تنبيه كودك، روايات متعددى از پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه معصومين(علیهم السلام) وارد شده است كه از مجموع آنها مى توان استفاده كرد كه اصل تنبيه كودك به منظور تربيت و تاديب او جايز است. از اين روست كه تقريبا تمام فقهاء به جواز تنبيه كودك فتوا داده اند. اما در كم و كيف آن و اينكه چه كسى چنين اجازه اى را دارد اختلاف كرده اند. در اينجا نظر برخى از فقهاء را به اختصار ذكر مى كنيم:

آية الله العظمى اراكى (ره):
سؤال: هرگاه، پدر، فرزند خود را به قصد تاديب موردضرب قرار دهد آيا ديه دارد يا نه؟
جواب: هرگاه تاديب طفل متوقف باشد بر ضرب جائز است ولى نبايد سرخ و كبود شود…
آية الله العظمى بروجردى: اگر بچه يكى از گناهان كبيره را انجام دهد، ولى يا معلم او مى تواند به قدرى كه ادب شود و ديه واجب نشود او را بزند.
آية الله العظمى گلپايگانى: اگر بچه يكى از گناهان كبيره را انجام دهد ولى يا ديگرى با اذن ولى او مى تواند به قدرى كه ادب شود و ديه وارد نشود او را بزند.
آية الله العظمى امام خمينى (ره): گفته شده است كه در ادب كودك زدن بيش از ده شلاق كراهت دارد. ولى ظاهر اين است كه ادب كودك بايد با توجه به نظر ادب كننده و ولى كودك باشد گاهى مصلحت كودك اقتضا مى كند كه كمتر از ده شلاق به او زد و گاهى اقتضاى بيشتر از ده شلاق مى كند ولى در هر حال نبايد از تعزير فرد بالغ بيشتر شود بلكه احتياط اين است كه از تعزير فرد بالغ هم كمتر باشد و احوط از آن اين است كه به پنج و شش شلاق اكتفا شود.

در زمينه تنبيه سه دسته روايت از ائمه معصومين(علیهم السلام)وارد شده است:
دسته اول رواياتى است كه اجازه تنبيه كودك را به حاكم مى دهد تا در برابر گناهانى كه كودك انجام مى دهدمانند سرقت، و… او را تنبيه و يا تعزير كند. به دليل اينكه اين دسته از روايات در مورد حقوق كيفرى است و تحقق آن به دست قاضى است و با بحث ما كه تنبيه كودك در ارتباط با معلم و والدين است بيگانه است،از بحث درباره آنها صرف نظر مى كنيم.
دسته دوم رواياتى است كه تنبيه كودك را در جهت تربيت و تاديب او براى پدر و معلم جايز مى شمارند.
دسته سوم رواياتى است كه تنبيه كودك را بر ترك نماز جايز مى شمارند.
روايات دسته دوم و سوم به بحث ما مربوط مى باشند،بنابراين به بررسى برخى از آنها در اين جا مى پردازيم.

اسحاق بن عمار مى گويد به امام صادق(علیه السلام) گفتم گاهى من غلام خود را به خاطر خلافى كه مرتكب مى شودمى زنم، امام پرسيد چقدر او را مى زنى؟ گفتم چه بسا صدتا او را مى زنم امام فرمود: صدتا! صد تا! و اين را دو بارتكرار كرد سپس فرمود: حد زنا را مى زنى؟ از خدا بترس به او گفتم جانم بقربانت پس چقدر جايز است بزنم؟ امام فرمود يكى، گفتم به خدا قسم اگر او بداند كه بيش از يكى او را نمى زنم همه چيز را از بين مى برد. امام فرمود: پس دو تا بزن، گفتم اگر چنين باشد هلاك خواهم شد، اسحاق مى گويد باز هم با امام چانه زدم تا او به پنج تا راضى شد.سپس ناراحت شد و فرمود: اى اسحاق اگر حد جرم را مى دانى آن را اقامه كن و از حدود خدا تجاوز نكن.
حماد بن عثمان مى گويد از امام صادق(علیه السلام) در مورد ادب كودك و عبد پرسيدم امام فرمود: پيج يا شش ضرب و تا مى توانى مدارا كن.
امام صادق(علیه السلام) مى گويد: كودكان مكتبى نوشته هاى خود را نزد اميرالمؤمنين آوردند تا بهترين آنها را انتخاب كند امام فرمود اين كار قضاوت است و جور در آن مثل جور در قضاوت است. به معلمتان بگوييد اگر بيشتر از سه ضربه براى تاديب به شما بزند قصاص خواهد شد.
از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نيز نقل شده است كه ادب كودك سه ضربه است و افزون بر آن روز قيامت قصاص مى شود.
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نماز را در هفت سالگى به كودك ياد دهيد و در ده سالگى او را بر ترك نماز تنبيه كنيد.

1. آيا از نظر اسلام تنبيه كودك جايز است؟
با توجه به روايات ذكر شده كاملا روشن است كه اصل زدن كودك براى تاديب و تربيت او جايز است، و ازاين روست كه عموم فقهاى شيعه و حتى اهل سنت به جواز تنبيه كودك فتوا داده اند
روشن است كه دليل عدم بحث، رواياتى است كه ذكرشد. علاوه بر اينها از رواياتى كه امر و توصيه به تاديب كودك مى كنند نيز چنين استشمامى را مى توان كرد چرا كه گاهى انسان در تربيت كودك ناچار از تنبيه اوست و اگرتنبيه جايز نباشد تربيت ميسر نشود.
2. چه كسانى اجازه تنبيه كودك را دارند؟
همه فقها اين اجازه را براى پدر، پدر بزرگ و جدپدرى و حاكم شرع اثبات كرده اند، اما در مورد معلم ومؤدب كودك برخى اين اجازه را مطلق دانسته و برخى ديگر آن را مشروط به اذن پدر يا حاكم شرع دانسته اند.ظاهر روايات اول و دوم نيز اين اجازه را براى پدر اثبات مى كند و چون پدر بزرگ و جد پدرى حكم پدر را دارندبراى آنها نيز ثابت است. شاهد اين مطلب هم دو روايتى است كه در آنها از ادب يتيم سؤال مى شود امام مى فرمايند در مواردى كه فرزند خود را تاديب مى كنى يتيم را نيز تاديب كن. همچنين اميرالمؤمنين در روايت سوم اين اجازه را به معلم مى دهد. بنابراين در اين دومورد بحثى نيست اما آيا مادر هم چنين اجازه اى را دارد؟شايد بتوان به اين سؤال جواب مثبت داد; زيرا هدف ازتنبيه تاديب و تربيت كودك است و كسى كه امر تربيت رابر عهده دارد بايد چنين اجازه اى را داشته باشد. شاهد اين مدعا اين است كه حضرت على (عليه السلام) اين اجازه را به معلم مى دهد و آن را مشروط به اذن پدر نمى كند (رويات سوم) و اين از آن جهت است كه معلم تربيت كودك را برعهده دارد پس ما در نيز بايد چنين اجازه اى را داشته باشد چون تربيت كودك بر عهده او نيز هست.
3. تا چه مقدار مى توان كودك را تنبيه كرد؟
به اين پرسش از دو جهت بايد پاسخ گفت يكى ازجهت كميت و ديگرى از جهت كيفيت. اما از حيث كميت بايد گفت روايات، جوابهاى مختلف داده اند.برخى سه تا، برخى چهارتا، برخى ، پنج و برخى ديگرشش تا را مطرح كرده اند ولى در جمع بين اين روايات مى توان گفت براى معلم زدن بيش از سه تا جايز نيست چون در معتبره سكونى امام، بيش از سه تا را براى معلم جايز ندانسته اند و فرمودند قصاص خواهد شد. اما براى پدر، پدر بزرگ، جد پدرى و شايد مادر بيش از شش تازدن جايز نيست كه البته بحسب تفاوت موارد، تعداد ضرب هم متفاوت مى شود ولى در هر حال بيش از شش تا جايز يست بزنند و اختلاف در روايات و يا ترديد بين سه و شش در يك روايت را به اختلاف موارد بر حسب سن كودك، قوت و ضعف، مقدار تخلف و مصلحت اوحمل مى كنيم. اما در مورد كيفيت تنبيه كودك آنچه ازروايات استفاده مى شود چند نكته است:

1. بايد خلاف كودك را ناديده انگاشت و در صورتى كه كودك عمل خلاف را تكرار نكند و بر آن اصرار نداشته باشد، اين عمل را به رخ نياورد. پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)در پاسخ به سؤال جزى نسبت به عصيان اهل و خانواده اوتا سه مرتبه مى فرمايد آنها را ببخش و عفو كن و در مرتبه چهارم مى گويد اگر تنبيه كردى به اندازه جرم و گناه آنها را تنبيه كن.
2. همواره بايد با كودك حتى در تنبيه او با نرمى ومدارا برخورد كرد. امام صادق (علیه السلام) به حماد بن عثمان فرمود پنج تا شش تا بزن و با او مدارا كن كه مسلمامداراى در كيفيت مراد است اگر نگوييم كه مداراى دركميت هم مراد است.
3. بايد از زدن به جاهاى حساس بدن كودك پرهيزكرد. رسول اكرم (صلی الله علیه وآله و سلم) در روايتى فرمود از زدن به سر وصورت بپرهيز.
4. تنبيه كودك نبايد آنقدر شديد باشد كه موجب سرخ شدن يا كبود شدن بدن او شود، چه در اين صورت موجب پرداخت ديه توسط تنبيه كننده مى شود حتى اگرتنبيه كننده پدر باشد.
4. در چه سنى مى توان كودك را تنبيه كرد؟
آنچه از رواياتى كه تنبيه كودك را بر ترك نماز جايزمى دانند استفاده مى شود اين است كه وقتى كودك خوب و بد را درك كند و بتواند بين خوب و بد تمييز دهد و عقل خود را در اين زمينه بكار گيرد، مى توان او را تنبيه كرد.زيرا برخى از اين روايات تنبيه بر ترك نماز را در7 سالگى جايز مى دانند، برخى در 9 سالگى و برخى در 10 سالگى.
از اين رو، مى توان گفت اين سنين سنينى است كه كودكان بر حسب تفاوتهاى فردى مى توانند بين خوب و بد تمييز دهند و مسائل را درك كنند. شاهد اين جمع روايتى است كه مى گويد كودك هرگاه نماز را درك كرد بايد نماز بخواند بعد سؤال مى شود چه موقع كودك مى تواند نماز را درك كند، امام مى فرمايد در نه سالگى. و در روايتى ديگر امام كاظم (علیه السلام) مى فرمايد:«هنگامى كه كودك نزديك به احتلام رسيد و نماز و روزه را شناخت.»
بنابراين، مى توان گفت گر چه اين روايات در موردتنبيه كودك بر ترك نماز است ولى در موارد ديگر هم جارى است; زيرا هدف از تنبيه كودك تاديب و تربيت اوست و وقتى كودك نتواند بدى و خوبى امور را تشخيص دهد و علت تنبيه را درك كند، اگر او را تنبيه كنيم به هدف نخواهيم رسيد. همچنين در روايتى امام صادق (علیه السلام) در مورد كودكى كه دزدى كرده بود فرمود:
از او بپرسيد آيا مى داند كه دزدى عقوبت دارد، اگر مى دانست بپرسيد عقوبت آن چقدر است، اگر نمى دانست رهايش كنيد.حال اگر علم به عقوبت داشتن در تنبيه دخالت دارد آيا درك خوبى و بدى عمل وشناخت علت تنبيه دخالت ندارد؟

5. بر چه اعمالى مى توان كودك را تنبيه كرد؟
آيا بر هر عمل خلافى كه از كودك سر زد مى توان اورا تنبيه كرد يا فقط بر گناهان مى توان او را تنبيه كرد؟كسانى گفته اند كه روايات باب تنبيه از گناهانى كه كودك ممكن است انجام دهد منصرف است، چرا كه براى آنها تعزير معين شده است و يا به دليل وحدت پاسخ امام نسبت به تنبيه كودك و عبد به اين بيان كه چون در آن روايت جواب امام نمى تواند شامل عبدى كه يكى از گناهان را انجام داده است بشود، زيرا در اين صورت براى او حد يا تعزير معين شده است پس تنبيه كودك نيز در اين روايت و نظائر آن بايد منصرف به غير گناهان باشد. ولى اين استدلال چندان صحيح نيست چرا كه:
اولا در اين روايات سؤال از تعداد ضرب شده است نه مواردى كه تنبيه جايز است.
ثانيا مانعى ندارد كه ادب عبد در امور عادى باشد ولى ادب كودك در اعم از امور عادى و محرم چه اينكه براى عبد در امور محرم حد و تعزير است ولى براى كودك نيست بلكه براى او تاديب است. علاوه بر اين، بعضى ازاين روايات در امور محرم صريح هستند مانند رواياتى كه تنبيه كودك را بر ترك نماز جايز مى دانند و يا روايت اولى كه ما در صدر بحث ذكر كرديم (روايت اسحاق بن عمار). در نسخه كافى از اين روايت بجاى عبارت «فى بعض ما يجرم »، عبارت «فى بعض ما يحرم » آمده است و اينكه راوى مى گويد من غلام خود را تا صدتازيانه زده ام خود حاكى از اين است كه مرتكب گناه بوده و او بخيال خودش حد جارى مى كرده است و امام نيز درپايان مى گويد اگر حد جرم را مى دانى آن را جارى كن.بنابراين نمى توان روايات باب تنبيه را از گناهان منصرف دانست اما آيا شامل امور عادى، اخلاقى و اجتماعى هم مى شود يا تنها شامل امور محرم مى شود؟ آنچه از روايات استفاده مى شود اين است كه در مواردى كه به تاديب وتربيت كودك مربوط مى شود مى توان او را تنبيه كرد خواه اين خلاف، از خلافهاى اخلاقى، عرفى يا اجتماعى باشدكه از نظر شرع گناه محسوب نمى شود و يا خلافى باشد كه از نظر شرعى گناه محسوب مى شود. زيرا در غالب اين روايات سؤال از ادب كودك است كه تقريبا معادل تربيت امروزى است و اگر نگوييم مراد آنها تنها امورى است كه از لحاظ شرعى گناه محسوب نمى شوند، دست كم آنها رانيز شامل مى شود. البته نسبت به برخى از گناهانى كه بيشترجنبه اجتماعى دارند حاكم شرعى مى تواند بر حسب مصلحت كودك را تنبيه كند.

بحث اخلاقى
تا اينجا ما جواز فقهى مساله را اثبات كرديم. تنها جوازفقهى كافى نيست بلكه بايد ديد آيا اين امر از لحاظ اخلاقى و تربيتى نيز مطلوبيت دارد؟ در اين باره بايد دودسته ديگر از روايات را مد نظر قرار داد. يك دسته رواياتى است كه به رحم، رفق، مدارا و عفو نسبت به كودك امر مى كنند مثل: احبوا الصبيان و ارحموهم …،لينوا لمن تعلمون و لمن تتعلمون منه ، اعف عنهم ، و نظائر اين روايات كه در منابع روايى ما فراوان است.
دسته دوم رواياتى است كه از تندى، غضب و عتاب و خطاب نسبت به كودك منع مى كنند مانند: ان الله ليس يغضب
با توجه به اين دو دسته از روايات مى توان گفت محبت، رحمت، احترام، عفو و بخشش هميشه مطلوب است و تندى و عتاب و خطاب و غضب نسبت به كودك نه تنها مطلوب نيست بلكه نهى هم شده است. امااگر برخى از روايات تنبيه كودك را جايز مى دانند درمواردى است كه راه ديگرى جز تنبيه براى اصلاح و تربيت كودك در كار نباشد و يا كارايى خود را نسبت به افرادى از دست داده باشد و گرنه با توجه به اين دودسته از روايات تا وقتى راه اصلاح و تاديب كودك منحصر به تنبيه نباشد و يا دست كم كارايى روش تنبيه درمواردى خاص بيشتر و يا بهتر از روشهاى ديگر نباشد،استفاده از تنبيه جايز نخواهد بود. به علاوه، اگر راههاى ديگرى در كار باشد كه كارايى بهترى از روش تنبيه داشته باشند به موجب آيه «ادفع بالتى هى احسن » بايد از آن روشها استفاده كرد.

پس راه اصلى تربيت راه رفق، مدارا، محبت، رحمت و عفو است و استفاده از تنبيه در مواردى جايز است كه از راه اصلى نتوان راه به منزل برد. پزشك وقتى كاردجراحى را بدست مى گيرد كه از درمان بيمار يا دارومايوس شده باشد. شاهد اين مدعا اين است كه در سيره معصومين (علیهم السلام) مشاهده نشده است كه آنها فرزندان خود راو يا كودكان ديگرى را تنبيه كرده باشند; البته در مواردنادرى برخى از ائمه عبد خود را تنبيه كرده اند و بلافاصله پس از آن پشيمان شده و حتى طلب قصاص از عبد خودنموده اند ولى تا آنجا كه - بنده تحقيق كردم - مشاهده نشده است كه امامى فرزند خود را تنبيه بدنى كرده باشد و اين مطلب مى تواند شاهد بر اين باشد كه راه اصلى غير از تنبيه است و ائمه از آن راه اصلى استفاده مى كرده اند و نيازى به تنبيه بدنى پيدا نمى كرده اند.

آيا تنبيه اثر تربيتى دارد؟
برخى معتقدند كه تنبيه تنها اثرى كه ممكن است داشته باشد اين است كه كودك را از دست زدن به عمل خلاف مادامى كه بداند تنبيهى در كار است باز مى دارد و همين كه مطمئن شد كه ديگر تنبيهى در كار نيست دوباره به آن كار ست خواهد زد. كسان ديگرى گفته اند اگر تنبيه به جاو به موقع و در حد مطلوب اجرا شود مى تواند رفتار نامطلوب را براى هميشه از بين ببرد. اما بايد ديد روايات در اين زمينه چه مى گويند. ما در اينجا دست كم دوروايت را نقل مى كنيم كه مى توان از آنها استفاده كرد كه تنبيه اثر اصلاحى دارد:
1. حضرت على (علیه السلام) مى فرمايد: «من لم يصلحه حسن المداراة يصلحه حسن المكافاة » كسى كه خوشرفتارى اورا اصلاح نكند خوب كيفر دادن او را اصلاح خواهد كرد.
2. و نيز آن حضرت مى فرمايد: «استصلاح الاخيارباكرامهم و الاشرار بتاديبهم.» راه و روش اصلاح خوبان به بزرگداشت آنهاست و اصلاح بدان به تنبيه و عقاب آنهاست.
با توجه به اين دو روايت روشن است كه تنبيه اثراصلاحى دارد و در مواردى كه اثر اصلاحى هم نداشته باشد دست كم اثر بازدارندگى خواهد داشت كه اين نيزدر امر تربيت مطلوب است گرچه مطلوب اصلى اصلاح وجايگزينى رفتار مطلوب بجاى نامطلوب مى باشد.
نكاتى در باب تنبيه

1. تنبيه نبايد بيش از مقدار جرم و گناه باشد. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) در روايت اسد بن وداعه پس از آن كه سه مرتبه از تنبيه نهى كرد فرمود: اگر تنبيه كردى باندازه گناه تنبيه كن.
2. در تنبيه بايد قوت بدنى، سن و شخصيت افراد رادر نظر داشت در روايت حماد بن عثمان امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر مقدار كه حاكم مصلحت بداند بر حسب مقدارگناه و يا قدرت بدنى شخص تعزير كند. و نيز از حضرت على (علیه السلام) نقل شده است كه گاهى نصف يا ثلث شلاق را مى گرفت و بر حسب سن كودكان آنها را حد مى زد. در مورد شخصيت افراد نيز حضرت على (علیه السلام)مى فرمايد: «كيفر عقلاء با اشاره است و كيفر جهال باتصريح و صراحت » و يا مى فرمايد: «كنايه و تعريض براى عاقل شديدترين عقاب است.»
3. از تنبيه در حال غضب بايد اجتناب كرد چرا كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (علیه السلام) از ادب كردن در حال غضب نهى كرده اند.
4. اگر كودك قبل از اينكه تنبيه شود، متنبه شد نبايد اورا تنبيه كرد; زيرا هدف از تنبيه آگاهى و اصلاح كودك است و وقتى هدف حاصل شد ديگر تنبيه معنى ندارد.همين طور اگر پس از تنبيه كودك رفتار او اصلاح شدديگر نبايد رفتار خلاف او را به رخ كشيد و آن را بهانه اى براى تنبيه و سرزنش او قرار دهيم.
5. در صورتى مى توان كودك را تنبيه كرد كه علم به خلاف و بد بودن عمل و كيفر داشتن آن داشته باشد اصمحمد بن خالد مى گويد در مدينه بودم غلامى را آوردندكه مرتكب دزدى شده بود از امام صادق (علیه السلام) در مورد اوپرسيدم، حضرت فرمود: از او مى پرسى اگر مى دانست كه دزدى كيفر دارد و كيفر آن چقدر است او را عقاب مى كنى و اگر نمى دانست رهايش مى كنى.
6. نبايد كودك را به خاطر تشفى خاطر خود تنبيه كرد بلكه هموراه بايد صلاح كودك مد نظر باشد. حضرت على (علیه السلام) عمر بن عبدالعزيز را امر كرد تا بر شخصى اجراى حد كند، عمر موقع اجراى حد آن را ترك كرد، علت رااز او پرسيدند در جواب گفت «وجدت فى نفسى غضبا»بعد امام على (علیه السلام) فرمود: كذا ينبغى لمعلم الاطفال ان يراعى منهم حتى يخلص ادبهم لمنا فعهم و ليس لمعلمهم فى ذلك شفاء من غضبه و لا يريح قلبه من غيضه فان ذلك ان اصابه فانما ضرب اولاء المسلمين لراحة نفسها وهو ليس من العدل .
7. در تنبيه بايد مراحل و مراتب آن را رعايت كرد وبايد از مرحله ضعيف شروع كرد چرا كه شايد با اجراى مرحله اى ضعيف از تنبيه مثلا يك تغيير چهره كودك به اشتباه خود پى ببرد و اصلاح شود كه در اين صورت ديگرنيازى به تنبيه بدنى نخواهد بود.
تنبيه از نظر روانشناسان

استفاده از تنبيه در امر تربيت همواره مخالفان و موافقانى را بر انگيخته است با اين تفاوت كه در گذشته موافقان بيشترى داشته ولى اكنون مخالفان بيشترى دارد. معروف است كه روانشناسان تنبيه را (دست كم تنبيه بدنى را) جايز نمى دانند و عدم كارايى و يا اثرات و مضرات جانبى آن رادليل بر اين امور مى دانند. ولى بايد گفت اولا چنين نيست كه تنبيه كارايى نداشته باشد. در بسيارى از موارد، تنبيه اصلاحگر است به طورى كه عموم كسانى كه در اصلاح رفتار كتابى نوشته اند تنبيه را به عنوان يكى از روشهاى اصلاح و تغيير رفتار ذكر كرده اند و ثانيا در مواردى كه تنبيه اصلاحگر نباشد دست كم اثر بازدارندگى و عبرت آموزى براى ديگران را دارد كه اين خود اثرى كمى نيست چه اينكه مواردى وجود دارد كه رفتار نامطلوب بايد فورا متوقف شود به طورى كه اگر متوقف نشود اثرات جبران ناپذيرى را ببار خواهد آورد در اين صورت است كه تنبيه، خصوصا تنبيه بدنى تنها راه ممكن است زيرا ساير روشها زمان زيادى را براى اصلاح و يا توقف رفتار نامطلوب لازم دارند و از اين روست كه يكى از مزيتهاى روش تنبيه بر ساير روشها را فوريت تاثير آن مى دانند بدين جهت معمول روانشناسان، حتى كسانى كه بشدت با تنبيه مخالف هستند در مواردى تنبيه را، حتى تنبيه بدنى را، جايز مى دانند. بنابراين چنين نيست كه ازنظر روانشناسان تنبيه بدنى بكلى مطرود و ممنوع باشد. مادر اينجا نظر برخى از روانشناسان و يا فلاسفه اى كه درباب تربيت بحث كرده اند نقل مى كنيم تا شاهدى بر اين مدعا باشد.
نظر دهید » 
وقتى سخن از «تنبيه » به ميان مى آيد، در اكثر ذهن ها، «انضباط » متبلور مى شود و در نتيجه برخى تنبيه را با انضباط و اطاعت كوركورانه مترادف مى دانند. بعضى افراد معتقدند كه انضباط در سايه اطاعت كوركورانه به دست مى آيد و منضبط كسى است كه بدون اظهارنظرى، دستور مافوق خود را اجرا نمايد. كسانى كه اين گونه فكر مى كنند، چند فرض را قبول كرده اند كه:
1- مافوق هيچ وقت اشتباه نمى كند و دستورهاى او هميشه با صلاح و صواب همراه است.
بنابراين، زيردستان بدون چون و چرا بايد از وى اطاعت كنند;
2- افرادى كه تحت سرپرستى يك نفر قرار دارند، معمولا از لحاظ فهم و درك ضعيفند، روى اين اصل، صلاح و صرفه ايشان در اين است كه دستورهاى سرپرست را بدون اين كه درباره آنها بحث كنند، به اجرا درآورند;
3- اطاعت كوركورانه، پيشرفت و نتيجه كار را بهتر مى سازد و امور را تحت نظم و قاعده معين در مى آورد.
متاسفانه اين فرض ها را بسيارى از والدين و مربيان پذيرفته اند و فكر مى كنندكه اگر كودك از آنها اطاعت محض كند، خوشبخت خواهد شد و بنابراين، زمانى كه كودك از دستور آنان سرپيچى مى كند، او را تنبيه مى كنند تا طبق نظر آنها رفتار كند.
اين گروه معتقدند: ترس از تنبيه، كودك را به اجراى وظايف معين وامى دارد ومانع از اين مى شود كه او به انجام كارى كه مخالف مقررات است، مبادرت ورزد.
تنبيه اثر فورى دارد و كودك را از ادامه تخلف باز مى دارد.
چنين والدين و مربيانى غافلند كه اطاعت و انضباطى كه از راه تنبيه حاصل شود،موجب اضمحلال و نابودى حس ابتكار كودك مى گردد. نيروى كنجكاوى ديگر رشد نمى يابد.

اين گونه كودكان چون به سن بلوغ و رشد رسند يا از هيچ مقامى اطاعت نمى كنند وراه عصيان در پيش مى گيرند، و يا آن كه مطيع همه مى شوند و براى فرمانبردارى و توسرى خوردن آمادگى پيدا مى كنند. كودكى كه از ترس والدين و مربيان خود دست از كارناصواب مى كشد، در بزرگسالى نيز بدون اين كه خود متوجه باشد، فقط موقعى دست از كار ناصواب برخواهد داشت كه از تنبيه بالاترى بترسد و يا او را واقعا تنبيه كنند.

در صورتى كه اصل واقعى تربيت اقتضا مى كند كه آدمى عمل خلاف را نه از ترس تنبيه،بلكه به صرف خلاف بودن آن مرتكب نشود و تنها براى اين كه وجدانش از ارتكاب به گناه مبرا باشد، از انجام آن سر باز زند.
بسيارى از والدين و مربيانى كه تنبيه را تجويز مى كنند، معمولا افراد خودخواهى هستند و به سبب عدم اجراى فرمان آنها و برخوردن به حيثيتشان به تنبيه كودكان خود اقدام مى كنند و به اين ترتيب خشم خود را فرو مى نشانند.
يكى ديگر از اثرهاى منفى تنبيه اين است كه كودكان از روش تنبيهى والدين خودتقليد مى كنند. كودكى كه سيلى خورده يا به پشت او زده اند، به هنگامى كه مى كوشد تا در مورد ديگران اعمال قدرت كند، مى آموزد كه پرخاشگرى خود را به همين نحو ابراز كند. در يك بررسى از تضادهاى بين كودك و بزرگسال به كودكان پيش دبستانى نوار ويديويى نشان دادند و از آنان سوال شد كه اگر به جاى والدين مى بودند، چه احساسى مى داشتند؟
روش هايى كه پيشنهاد كردند، شبيه به همان روش هايى بود كه والدين خودشان درهمان موقعيت به كار مى بردند.
وقتى كه والدين فرزندان خود را تنبيه مى كنند در واقع به آنان مى آموزند كه درآينده چگونه والدينى باشند. بعضى محققان معتقدند كه به همين طريق بدرفتارى باكودك از نسلى به نسل ديگر منتقل مى شود. بسيارى از والدين كه فرزندان خود را كتك مى زنند. خودشان در كودكى اذيت و آزار ديده اند. هم چنين تنبيه باعث مى شود كه كودك از كسى كه تنبيه مى كند، بپرهيزد. و بسيار مشاهده مى شود كه كودك هيچ علاقه اى به والدين و محيط خانه ندارد و هميشه از محيط خانه گريزان است. اين گريز ازخانه باعث مى شود با افرادى كه تربيت درستى ندارند، بيشتر نشست و برخاست كند و به بزهكارى و انحراف سوق پيدا نمايد.

تنبيه موقعيت اجتماعى فرد را متزلزل مى كند; روى همين، كودك براى حفظ موقعيت اجتماعى خويشتن، از اقدام به كارى كه سبب اجراى تنبيه درباره وى شود، خوددارى مى نمايد. با اين كه تنبيه اثر فورى دارد و ممكن است كودك را از ادامه تخلف بازدارد، با اين حال، اثر تنبيه كم است و ارزش تربيتى ندارد. تنبيه خود به خود فرد را متوجه زشتى و عيب كار خويشتن نمى سازد. شخصيت او را مضمحل مى كند و غالبا زيان هاى فراوانى در بر دارد; مثلا تنبيه بدنى ممكن است سبب نقص اعضاى بدن شود و تنبيه روانى نيز آثار سويى در شخصيت فرد باقى مى گذارد. اثر تنبيه موقتى است;يعنى در وقت معين، شخص را از انجام كارى باز مى دارد، ولى همان طور كه گفته شد، فرد را متوجه نتايج وخيم كار نمى كند و به محض اين كه ترس از تنبيه از ميان رفت،دوباره به انجام آن مبادرت مى ورزد.
اسكينر، روان شناس معروف بعد از تحقيقات فراوانى كه در زمينه تشويق و تنبيه انجام داد، چنين نتيجه گيرى كرد كه:
تنبيه در دراز مدت بى تاثير است. چنين به نظر مى رسد كه تنبيه صرفا رفتار اورا پس مى زند و زمانى كه ديگر تهديد تنبيه وجود نداشته باشد، نرخ پاسخ به ميزان اولش باز مى گردد. بنابراين، گرچه تنبيه اغلب خيلى موثر به نظر مى رسد، در واقع تنها اثرى ناپايدار بر جاى مى گذارد. دلايل ديگر اسكينر عليه تنبيه به قرار زيرند:
1- تنبيه آثار جانبى هيجانى نامطلوب به بار مى آورد. ارگانيسمى كه تنبيه مى شود، مى ترسد و اين ترس به محرك هاى مختلفى كه هنگام تنبيه شدن او حضور دارند،تعميم مى يابد.
2- تنبيه به ارگانيسم نشان مى دهد كه چه كار نكند، نه اين كه چه كار بكند. درقياس با تقويت، تنبيه عملا هيچ گونه اطلاعاتى در اختيار ارگانيسم نمى گذارد.
تقويت نشان مى دهد كه رفتارى كه در موقعيت انجام گرفته، موثر بوده است.
بنابراين، به يادگيرى بيش ترى نياز نيست.
تنبيه غالبا اين آگاهى را به ارگانيسم مى دهد كه پاسخ تنبيه شده در ايجادتقويت موثر نيست و او به يادگيرى بيش ترى نياز دارد تا به پاسخى كه كارساز است،منجر شود.
3- تنبيه صدمه زدن به ديگران را توجيه مى كند. اين البته در پرورش كودكان بيشتر صادق است. وقتى كه كودكان تنبيه مى شوند، تنها چيزى كه مى آموزند، اين است كه در بعضى موقعيت ها صدمه زدن به ديگران جايز است.

4- كودك با قرار گرفتن در موقعيتى كه بتواند در آن رفتار قبلا تنبيه شده خودرا انجام دهد، بدون اين كه براى آن تنبيه شود، ممكن است وادار به انجام آن رفتار شود. بنابراين، در غياب عوامل تنبيه كننده، ممكن است كودكان فحش بدهند، شيشه بشكنند، با بزرگ ترها بى ادبانه رفتار كنند، به بچه هاى كوچك تر آزار برسانندو… . اين كودكان آموخته اند كه در حضور عوامل تنبيه كننده اين رفتارها را واپس بزنند، اما دلايلى نمى بينند كه در غياب عوامل تنبيه كننده اين رفتارها را انجام ندهند.
5- تنبيه، در شخص تنبيه شده نسبت به عامل تنبيه كننده و ديگران پرخاشگرى ايجاد مى كند، و اين پرخاشگرى ممكن است موجب مشكلات ديگرى بشود; براى نمونه،موسسات كيفرى جامعه كه تنبيه را وسيله اصلى كنترل به كار مى برند، مملو از افرادبسيار پرخاشگر هستند و مادام كه تنبيه يا تهديد تنبيه براى كنترل رفتار آنان به كار مى رود، هم چنان پرخاشگر باقى خواهند ماند.
6- تنبيه، اغلب يك پاسخ نامطلوب را جانشين پاسخ نامطلوب ديگرى مى سازد.
براى نمونه كودكى كه به سبب ريخت و پاش چيزها تنبيه مى شود، يك بچه گريه كن ازآب در مى آيد. بى ترديد، تنبيه شديد، بلافاصله ميل به انجام عمل تنبيه شده را كاهش مى دهد. شكى نيست كه اين نتيجه مسبب استفاده فراوان از تنبيه است. ما به طورغريزى به كسى كه رفتارش ما را مى آزارد، حمله مى كنيم، شايد نه به صورت فيزيكى،بلكه با انتقاد، عدم تاييد، سرزنش يا تمسخر، صرف نظر از اين كه تمايل به انجام چنين عملى جنبه ارثى دارد يا نه، مسلما نتيجه كار تقويت كننده است و همين امررايج بودن آن را تبيين مى كند.
اما در دراز مدت تنبيه، عملا رفتار تنبيه شده را از خزانه رفتار حذف نمى كند و توفيق موقتى آن در ازاى بهاى گزاف كاهش دادن كارآمدى كلى و خوشوقتى گروه تمام مى شود.
اين روان شناس محقق، تقويت كننده ها را جانشين تنبيه مى كند. تقويت كننده ها به وجود يا عدم هر محركى كه موجب افزايش وقوع پاسخ گردد، گفته مى شود. تقويت كننده ها دو نوع هستند.
مثبت و منفى. در تقويت مثبت وجود محرك موجب افزايش تكرار پاسخ مى شود.
اما در تقويت منفى عدم حضور يا فقدان محرك موجب تقويت مى گردد. وقتى كه والدين فرزندشان را به دليل اين كه به كودكى كوچك تر از خودش كمك كرده، تشويق مى كنند،يا به دليل هر نمره 20 كه در مدرسه گرفته به او مقدارى پول مى دهند و يا وقتى كه اجازه مى دهند به دليل اين كه كارى را به انجام رسانيده شب كمى ديرتر از معمول بخوابد، در واقع تقويت مثبت به كار برده اند. تقويت كننده ها ممكن است اجتماعى(تشويق محبت) يا غير اجتماعى(چيزهاى ملموس، امتيازات خاص) باشند. تاثيرات تقويت هاى اجتماعى; مانند تشويق تا حدودى بستگى به رابطه كودك با بزرگسال دارد.

معمولا تشويق از طرف والدينى كه رابطه گرم و پذيرايى با كودك دارند، موثرتر ازتشويق از طرف والدينى است كه سرد و بى اعتنا هستند. البته گاهى تشويق از طرف والدينى كه سرد و بى اعتنا هستند، ممكن است براى كودك اهميت خاصى داشته باشد،چون به ندرت پيش مى آيد. تاثير تقويت كننده ها در عين حال بستگى دارد به اين كه كودك در مورد آن تقويت كننده ها چه نگرشى دارد و آنها را چگونه تعبير و تفسيرمى كند.
معمولا والدين به طور غير عمدى رفتار كودك خود را تقويت مى كنند. يك مورد معمول تقويت غير عمدى اين است كه به كودكان به هنگامى كه رفتار نادرستى از آنان سرمى زند، بى توجه باشد. با اين بى توجهى، پاداشى را كه كودك شما مى توانست به احتمال زياد از آن برخوردار شود، از او دريغ مى شود. به طور حتم كودكان در كانون توجه والدين نشو و نما مى كنند و محروم ساختن آنها حتى براى زمانى كوتاه مى توانداثر فورى بر جاى گذارد. شيوه ناديده انگارى، به ويژه وقتى موثر است كه كودك شماقصد داشته باشد شما را تحريك كرده يا به كلى غافلگير كند.
اگر ماهرانه بكوشيد به سر و صدا يا حرف هاى زيادى و بى سابقه او ترتيب اثرندهيد، حتما جلو حركات او را مى گيريد.
وقتى كه از عمل خود برگشت، حتما از وى به پاس اين تغيير رفتار تعريف كنيد.
وقتى به كودك خود بى محلى مى كنيد، ثابت راى باشيد. اگر دانه اى شكلات خواست واحساس كرديد در اين وقت نبايد بخورد، تنها يك بار به او بگوييد «حالا وقت شيرينى نيست » بعد چشم از او برداريد، به طورى كه اصلا نگاهتان به نگاه او برخورد نكند و برخلاف تقاضاى او ساكت بمانيد.
منظور از اين عمل آن است كه حتى حاضر نيستيد به هيچ وجه به او رو نشان دهيد.
اگر به رويش لبخند بزنيد، به طور ضمنى به اين معنى است كه علنا وادارش خواهيدكرد تا پافشارى كند و اين پافشارى مطمئنا حاكى از آن است كه دل شما را به دست خواهد آورد.
كودك شما ممكن است اكنون همه تلاش خود را براى جلب توجه شما به كار گيرد، ازجمله در اتاق بدود، روى تخت بيفتد، يا روى فرش غلت بزند. برخى از كودكان وقتى مورد بى توجهى قرار مى گيرند، سرسختانه در پى آنند تا با پدر خود تماس جسمانى پيدا كنند. كودك شما ممكن است از سر و شانه يتان بالا رود، به لباستان بياويزد،يا به پايتان بپيچد. اين جاست كه شايد دلتان نرم شود، به ويژه وقتى كه او را باچهره اى ناراحت ببينيد. اما، اعمال او را به كل ناديده بگيريد. وقتى از حقه بازى دست برداشت، آن وقت به او توجه نشان دهيد. اگر به فعاليت مورد قبولى مشغول شد واز درخواست خود براى شكلات دست برداشت، او را تشويق كنيد.
والدينى كه تسليم گريه ها يا خواسته هاى غير منطقى كودك خود شوند، نه تنهارفتار خلاف كودك را از بين نخواهند برد، بلكه همان رفتارى كه قصد از ميان بردنشان را داشتند، تقويت مى كنند.

بنابراين، ما مى توانيم به جاى تنبيه از تقويت كننده هاى مثبت و منفى استفاده كنيم و كودكمان را به رفتار درست وادار نماييم، هرچند اين روش در آغاز وقت گير به نظر مى رسد، ولى زمانى كه شما چندين بار در مقابل رفتار ناخوشايند آنهامقاومت كنيد، آنان ياد خواهند گرفت كه رفتارهايى كه شما به آن بى توجه هستيد،سريع ترك كنند. حتى نتيجه آزمايش هاى گوناگون نيز نشان داده اند كه از راه تنبيه هميشه گرايش به پاسخ دادن كاهش نمى يابد. از آزمايش هاى نورندايك، ديگر روان شناس معروف و يكى از بنيان گذاران روان شناسى تجربى، يادگيرى، تربيتى و هوشى، در موردانسان چنين نتيجه گرفته اند كه پاداش، رفتار قبلى را تقويت مى كند (اگر رفتارمثبت بوده باشد)، اما تنبيه آن را تضعيف نمى كند (اگر رفتار منفى باشد). از طريق پاداش ممكن است رفتار به صورت ثابت و پايدار باقى بماند، اما خلاف آن همواره صدق نمى كند; يعنى به وسيله تنبيه نمى توان موجود را وادار به ترك رفتار كرد.
تقويت در ايجاد رفتار مطلوب موثر است، اما تنبيه سرانجام ممكن است. هم براى تنبيه شونده و هم براى تنبيه كننده، عواقب شوم و زيان آورى به بار آورد. نتايج تنبيه قابل پيش بينى و اعتبار نيستند. در خاموشى (زمانى كه كودك كار مثبتى انجام نمى دهد و والدين كاملا بى توجه مى شوند) رفتار از راه تقويت نشدن محرك، از بين مى رود، اما تنبيه، به جز موارد خاص وسيله اى مناسب براى تحرك عادت نيست.
البته بعضى روان شناسان با تشويق و تقويت، تنبيه را نيز در مواردى محدود جايزمى دانند، اينها عقيده دارند كه آدمى به علت تمايل غرائزش در هر سن و سال از ارتكاب به گناه نمى تواند مبرا باشد و كودكان كه بايد چون نهالى تازه براى زندگى آينده تربيت شوند، احتياج به دقت فراوان دارند.

اين دقت نه تنها به راهنمايى هاى لازم و كمك هاى فكرى و عملى مفيد اطلاق مى شود، بلكه جلوگيرى از انجام اعمال زشت و خلاف نيز بايد در سرلوحه برنامه هاى تربيتى آنان قرار گيرد و براى اين منظور راهنمايى ها و مراقبت هاى لازم از اصول اوليه تربيت كودكان به شمار مى رود و پس ازآن توبيخ و سرزنش و احيانا تنبيه نيز براى آنان لازم است و به خصوص بايد در نظرگرفت كه مربى براى هدايت كامل فرزندانش به راه هاى حقيقى زندگى، بايد هميشه چهره اى راضى و متبسم و مهربان نسبت به آنان داشته باشد، ولى چماق نيز در دست و بالاى سرش به نظر كودك برسد. يعنى در حقيقت براى تربيت صحيح فرزند، و وادارداشتن او به راه زندگى. علاوه بر كليه روابط اوليه پدر و مادر و فرزند و خانواده و تشويق و هدايت و راهنمايى هاى لازم، چماق تنبيه هميشه بايد در دست مربى بوده باشد، ولى هيچ وقت آن را پايين نياورد، چه در حقيقت با پايين آوردن آن، نه تنها قبح عمل از بين مى رود و كودك ديگر از آن ترسى نخواهد داشت، بلكه شخصيت كودك نيز لكه دار خواهد شد، و پس از آن ارتكاب به گناه جديد و احيانا تنبيه و كتك خوردن مجدد ابا و ترس نخواهد داشت. در هر حال تنبيه لازم است درست به ميزان گناه اعمال شود و كمتر يا زيادتر آن از هر نوع و به هر شكل باشد، نه تنها زيان دارد، بلكه كودك را به تدريج انتقامجو و آزار رسان يا مهمل و سهل انگار بار مى آورد. اندازه تنبيه قدرى است كه كودك را وادار به موافقت كند. در موقعيت هاى طبيعى، كودكان وقتى با تنبيه شديدى رو به رو مى شوند، بيشتر احتمال دارد كه اطاعت كنند، ولى تنبيه شديد در عين حال رفتار مطلوب ديگر را سركوب مى كند و هم چنين تنبيه بسيارشديد كودكان را مى ترساند و خشم آنان را بر مى انگيزد، از اين رو، كودكان كم تراحتمال دارد كه قاعده اى را كه به آنان تحميل شده بپذيرند و درونى كنند. اما عدم تنبيه و اغماض كلى گناهان كودك، او را مهمل و لاابالى بار مى آورد و به اومى فهماند كه در زندگى اصولا تنبيهى در كار نيست و بهتر است بر خر مراد سوار شود و تا آن جا كه مى تواند بتازد. و اين خود يك نوع خودخواهى و بى بند و بارى بى معنى است كه بعدها به زيان زندگى شخصى او و اجتماع تمام مى شود. البته منظور ازتنبيه، تنبيه بدنى نيست، بلكه ساير روش هاى تنبيهى مانند: محروم كردن از چيزى،قهر، عدم توجه حس و مانند اينها، زيرا تنبيه بدنى هيچ وقت نتيجه مثبت نداشته و برعكس عوارض جانبى شديدى نيز بر جاى گذاشته است. حضرت امام على(علیه السلام) مى فرمايند:
پند پذيرى انسان عاقل به وسيله ادب و تربيت است، اين چهارپايان و حيوانات هستند كه با زدن تربيت مى شوند.
اما امام على(علیه السلام) نيز تنبيه غير بدنى را در مواقعى لازم دانسته و جواب مردى كه از فرزند خود به حضرت شكايت مى كرد، فرمود: فرزندت را نزن و براى ادب كردنش از او قهر كن، ولى مواظب باش قهرت طول نكشد و هر چه زودتر آشتى كن.
ابن خلدون، دانشمند اسلامى نيز خشونت بى مورد را مردود دانسته و مى گويد: اگر آموزگار با شاگرد خود خشونت ورزد، دانش آموز نيز به خشونت خو مى گيرد، نشاط و شادى روح او از بين مى رود، به كسالت و انزوا روى مى آورد و به دروغ و باطل پناه مى برد، چرا كه بيم آن دارد كه اگر جز اين رفتار كند، ديگران بر او غلبه كنند و او را مقهور خود سازند. اين چنين است كه دانش آموز با فريب و نيرنگ آشنا مى شود و كارهاى خود را بر اين روش نادرست پى ريزى مى كند.

بنابراين سزاوار است كه آموزگاران در تعليم و تربيت شاگردان خود و پدران و مادران در تربيت فرزندان خود خشونت و سخت گيرى نا به جا نداشته باشند، بلكه باآن به نرمى رفتار نمايند.
منبع
فرض الله قلى زاده كلان
1 نظر » 
يكي از مهمترين دلايل استمرار خط امامت، تحكيم پايههاي معرفت ديني در ميان امت اسلامي و تثبيت رهآوردهاي پيامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و تفسير صحيح وحي به تناسب استعداد و نياز و شرايط گوناگون جامعه اسلامي بوده است.
تاريخ امامت نشان دهنده اين واقعيت است كه هر يك از امامان در زندگي سياسي، اجتماعي و علمي خود شيوه خاصي را پيموده و اين به خاطر شرايط متفاوت و نيازهاي متنوع جامعه آنان بوده است. اين در حالي است كه اصول و اهداف و پيام اصلي آنان، يكي بوده و كمترين تمايز و مغايرتي با يكديگر نداشته است.

بدين سان، سرّ تفاوت و تنوعي كه در دلايل انبياء و شيوه تبليغ و بيان آنان مشهود بوده است، آشكار ميشود.
امام علي بن موسي الرضا(علیه السلام) اين واقعيت را در زمينه شخصيت و روش و ابزار هدايتي انبياء به روشني توضيح داده و فرموده است: «هنگامي كه خداوند موسي بن عمران را به پيامبري مبعوث كرد، سحر و جادو بيشترين چيزي بود كه بر مردم زمان او چيره شده بود. از اين رو، خداوند به موسي معجزهاي داد كه در توان مردم نبود و سحر آنان را باطل ميساخت و حجت خدا را بر ايشان تمام مينمود.

عيسي(علیه السلام) زماني از سوي خداوند به پيامبري برانگيخته شد كه مردم زمانش گرفتار بيماريهاي مزمن و علاجناپذير شده بودند و نياز به طب داشتند. از اين رو، خداوند متناسب با نياز آن مردم، معجزهاي به عيسي(علیه السلام) عطا كرد كه مردم از داشتن همانند آن ناتوان بودند و اينچنين حجت خداوند بر آنان تمام گشت.

پيامبر اسلام ـ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ـ زماني مبعوث شد كه مردم زمانش اهل سخنوري و شعر و ادب بودند. از اين رو، خداوند بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرآني نازل كرد كه مواعظ و احكامش برترين بود و مردم از آوردن همانندش ناتوان بودند.»
شايان توجه است كه در ادامه اين حديث، ابن سكّيت كه روايتگر سخن امام (علیه السلام) است از آن حضرت ميپرسد: «فَمَا الحجّةُ علي الخَلْقِ اليوم؟»

در عصر حاضر، حجت خداوند بر خلق چيست؟
امام (علیه السلام) در پاسخ ميفرمايد: «العقل يعرف به الصادق علي الله فيصدّقه و الكاذب علي الله فيكذّبه.»
در عصر حاضر، عقل و انديشه حجت خداوند بر خلق است، زيرا با عقل ميتوانند راستگويان را از دروغگويان تشخيص دهند و آنان را تصديق و اينان را تكذيب نمايند.

از اين روايت چند نكته را ميتوان نتيجه گرفت:
1ـ ابزار و نوع بيان پيشوايان الهي، متناسب با شرايط و مقتضيات زمانشان متفاوت بوده است.
2ـ اديان آسماني قبل از اسلام، پس از گذشت چند قرن، به تجديد و بازسازي اساسي نياز داشتهاند، ولي دين پيامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، هرگز به چنان بازسازي بنيادي نياز پيدا نخواهد كرد.

3ـ سرّ تفاوت عصر پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را با عصر ساير انبياء بايد در اين نكته جست و جو كرد كه عصر دين اسلام، عصر تفكر و عقل و انديشه است.
4ـ رشد عقل و انديشه در عصر رسالت اسلام، به معناي بينيازي از مكتب وحي و رهنمود انبياء نيست، بلكه مردمان در پرتو اين پيشرفت و تكامل قادر خواهند بود كه پيام دين را دريابند و از آن پاسداري كنند و تفسير درست را از تحريف بازشناسند.
منبع
پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی
1 نظر » 
سراي «موسي بن خزرج» كه حضرت معصومه عليهاالسلام چند صباحي در آنجا به سر برد، به مدرسه معروف «ستّيه»است. اين سرا در محله «ميدان مير» وسط شهر قم در يكي از محله هاي قديمي بود و عبادتگاه آن حضرت به نام «بيت النّور» در وسط آن، قرار داشت.

موسي بن خزرج پس از رحلت آن بانوي گرانقدر، محراب ايشان را به همان حال باقي گذارد، و ديگر نقاط خانه خويش را نيز به احترام ايشان، مسجد كرد.
محراب فاطمه معصومه عليهاالسلام تاكنون پابرجاست و مردم از قديم الايام تاكنون براي تيمّن و تبرّك و خواندن زيارت و دعا بدان جا ميروند.
محراب مزبور كه غرفه كوچكي بيش نبوده، تجديد بنا شده و به صورتي زيبا در آمده است. و در كنار آن، مدرسه اي براي طلاب علوم ديني ساخته شده كه به «مدرسه ستّيه» معروف است. نيز در ضلع غربي و جنوبي آن، مسجدي بنا گرديده است.
سراي موسي بن خزرج در آن روزگار به هنگام ورود حضرت معصومه عليهاالسلام در منتهي اليه جنوب غربي شهر قم قرار داشت. زيرا بر اساس آثاري كه موجود است، شهر قم در آن عصر در شمال شرقي شهر فعلي قرار داشت و به تدريج به سمت غرب و جنوب كشيده شد. البته در حال حاضر محل نامبرده در اواسط قسمت قديمي شهر به سمت جنوب است.

ناحيه اي كه آستانه مقدّسه با مدارس و مساجد تابع آن در آنجا قرار دارد، پيش از رحلت حضرت معصومه عليهاالسلام ، احتمالاً باغ آباد و مصفّايي از املاك موسي بن خزرج بود. چون در آن دوران، متداول و معمول بود كه رؤسا و بزرگان عرب علاوه بر خانه هاي مجللي كه داخل شهر داشتند، هريك به تناسب موقعيت و مقام خويش در باغهاي اختصاصي خود در سواحل رودخانه، كاخ و قصري مشرف بر آب براي تفريح در ايام بهار و تابستان بنا مينمودند. با توجه به وضعيت محل مذكور و موقعيت متناسب «بابلان» ـ همان محلي كه امروزه وجود مقدس حضرت معصومه عليهاالسلام قرار دارد. ـ و شخصيت موسي بن خزرج، حدس زده ميشود كه كاخ ييلاقي موسي در همان ناحيه قرار داشت. و به طوري كه از قراين بر ميآيد، باغ و كاخ مزبور را موسي فوق العاده دوست ميداشت. و به همين جهت آن را نثار مقدم حضرت معصومه علیهاالسلام نمود و محل دفنش را در آنجا نهاد. ظاهراً موسي بن خزرج با مشاهده وضع مزاجي نامناسب و وخامت حال حضرت معصومه عليهاالسلام ايشان را با باغ ييلاقي خويش دعوت نمود تا از آن رهگذر از ازدحام مردم در امان بماند.

علت برگزيدن شهر قم
بر اساس سخن مشهور: پس از اينكه فاطمه معصومه عليهاالسلام به شهر ساوه رسيد،بيمار شد. و چون در خود توان رفتن به خراسان را نديد، و يقين پيدا كرد كه ديگر هرگز برادرش امام رضا عليه السلام را نخواهد ديد، تصميم گرفت به قم ـ كه از پيش ميدانست در آنجا به لقاي حق خواهد شتافت. ـ برود.

يكي از نويسندگان درباره علت رفتن حضرت معصومه عليهاالسلام به شهرقم گويد:
«اين مجلّله در اوائل سال 201 هجري به مقصد «مرو» از مدينه طيّبه بيرون آمده، بين راه در ساوه ـ شهري بود که مردمش «شافعي مذهب» و بسيار هم متعصّب بودند. ـ به شدت مريض و ناتوان گشته، بواسطه فقدان اصحاب وفاق و وجدان ارباب نفاق و به علت نبودن طبيب معالج و نداشتن پرستار دلسوز و مكان مناسبي براي آسايش خود، مجبور ميشود كه از راه مقصد، اندكي منحرف گشته، خود را به شهر قم كه از بلاد مستحدثه شيعيان و مراكز موالي و دوست داران آن خاندان، ميدانست ـ با آنكه در مسير او نبود.ـ برساند. و از قرائن، مستفاد ميشود كه فاطمه معصومه عليهاالسلام قبل از حركت خود از ساوه به طرف قم، رؤساي قم را از مقدم خويش به ساوه، خبردار كرده بود… معلوم ميشود موقعي كه بي بي بيمار ميشود، به جهاتي كه نگارش يافت، خود را از حركت به طرف قم ناچار ميديده، از طرفي هم نميخواسته است كه بدون سابقه دعوت بدان شهر كه از مسير او دور است، وارد شود. بنابراين، از ورود خود به ساوه «آل سعد» را آگهي ميدهد تا آنان به طلب وي از قم بيرون آيند.»

برخي درباره سبب روي آوردن حضرت معصومه عليهاالسلام به قم، گويند: بي ترديد ميتوان گفت كه آن بانوي بزرگ، روحي آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي كه بعدها براي اين سرزمين پيش ميآيد - محوريتي كه آرامگاه ايشان مركز آن خواهد بود.ـ بدين ديار، روي آورد… اين جريان به خوبي روشن ميكند كه آن بانوي الهي به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجّه داشته است و خود را با شتاب بدين سرزمين رسانده و محوريت و مركزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي كرده است.

پرواز
سوگمندانه حضرت معصومه عليهاالسلام هفده روز بيشتر پس از ورود به قم، زنده نماند و سپس دعوت حقّ را لبيّك گفت و به سوي بهشت پرواز كرد.اين حادثه به سال 201 هجري رخ داد.
سلام بر اين «بانو» از سپيده خلقت تا قيام قيامت.
منبع :
اقامتگاه فاطمه معصومه (علیها السلام)
محمد اصغری نژاد
نظر دهید » 
امام صادق علیهالسلام فرمود:
کسی که دوست دارد بداند آیا نمازش پذیرفته شده است یا آن را نپذیرفتهاند، با تامل بنگرد که آیا نمازش او را از فحشا و منکر باز داشته؟ پس به اندازهای که او را بازداشته از او پذیرفته میشود.

1 نظر » 
تعطيلات تابستان براي دانش آموزان فرصت مغتنمي است
تعطيلات تابستاني براي بچه ها خوب و دوست داشتني است اما براي پدر و مادرها نگراني هايي به همراه دارد: اينکه چه طور به بچه ها کمک کنيم تا تابستان خوبي را پشت سر بگذارند و ضمن استراحت ورفع خستگي 9ماه تحصيل تجربه هايي هم بياموزند و براي سال تحصيلي جديد آماده شوند و يا اينکه چه طور مي توان از اين تعطيلات به بهترين شکل استفاده کرد؟ به هر حال تعطيلات سه ماهه تابستاني آن قدرها هم کم نيست که بتوان آن را بدون برنامه ريزي گذراند و در عين حال بچه ها هم خيلي تمايل دارند در اوقات فراغت شان فعاليت هاي جدي انجام دهند. توصيه هايي را درباره فعاليت هاي مناسب براي تعطيلات تابستاني بخوانيد.

1-نوشتن خاطرات تابستاني
بهتر است با شروع تعطيلات يک دفتر 100 يا 200 برگ براي فرزندتان تهيه کنيد و از او بخواهيد کارهايي که هر روز انجام مي دهد را در آن بنويسيد. به او جايزه مي دهيد. او کم کم به اين فکر مي افتد که کارهاي مثبتي انجام دهد تا چيزي براي نوشتن دردفتر و دريافت جايزه داشته باشد. شما با يک تير دو هدف زده ايد، اول اينکه او اوقاتي را صرف نوشتن خواهد کرد که اين کار مهارت نوشتن و دقت و تمرکز او را بالا مي برد و دوم اينکه او براي ساير اوقاتش نقشه هايي خواهد کشيد.

2-عضويت در يک باشگاه ورزشي
در فصل تابستان باشگاه هاي زيادي براي انواع ورزش ها ثبت نام مي کنند. با شناسايي يکي از اين باشگاه هاي معتبر مي توانيد از مزاياي آن براي فرزندتان بهره مند شويد. اين کار موجب بالا بردن سلامت جسمي و رواني، افزايش مهارت هاي اجتماعي مانند مهارت هاي ارتباطي و پرکردن اوقات فراغت مي شود.

3-در صورت امکان يک کار نيمه وقت
هيچ چيز بدتر از بزرگ کردن يک فرزند راحت طلب که همه چيزش را والدينش بايد در اختيارش بگذارند، نيست. کودک بايد ياد بگيرد که براي موفقيت تلاش لازم است و همچنين قدر و ارزش پولي که پدر و مادرش به دست مي آورند را بداند. يک کار نيمه وقت حتي اگر هفته اي يک يا دو روز باشد، براي او در نظر بگيريد. بهتر است بابت اين کار دستمزد هم دريافت کند تا احساس بي حوصلگي و بي انگيزگي به او دست ندهد.
4-هنرعکاسي
عکاسي هنرخوبي است و امروزه در اغلب خانه ها دوربين عکاسي پيدا مي شود. اگر در منزل دوربين عکاسي داريد، به فرزندتان طرز کار با آن را بياموزيد و او را تشويق به عکاسي از سوژه هاي مختلف کنيد. عکاسي کردن مي تواند به افزايش دقت و تمرکز و نيز گسترش دايره تفکر و ديد او نسبت به محيط اطراف کمک زيادي کند و با کودکتان اين کار لحظه هاي شاد و به يادماندني تعطيلات تابستاني را براي هميشه ثبت مي کند.

5-تمرين آشپزي
فرزند شما چه پسر باشد و چه دختر، لازم است آشپزي را ياد بگيرد. پس از او بخواهيد حداقل هفته اي يک بار يک وعده غذايي را تهيه کند. به او آموزش دهيد و يا از او بخواهيد که از کتاب آموزش آشپزي بياموزد. آشپزي سالم را به او بياموزيد و به او ياد بدهيد با سالم ترين روش طبخ و با استفاده از سبزي ها وحبوبات غذاي مقوي و خوش مزه درست کند.
6- کتاب، يار مهربان
براي فرزندتان کتاب هاي مورد علاقه اش را تهيه کنيد و يا او را عضو کتابخانه عمومي محل کنيد. با کتاب خواندن اطلاعات و آگاهي او افزايش خواهد يافت و دامنه لغاتش بيشتر مي شود.
7-ثبت نام در کلاس هاي هنري
اگر فرزندتان علاقه مند به هنر خاصي است و يا استعدادي در زمينه نقاشي، طراحي، خوش نويسي و ديگر هنرها دارد، حتماً او را در اين کلاس ها ثبت نام کنيد. اجازه بدهيد تا در اين تابستان استعدادهاي دروني اش شکوفا شود. او را تشويق به ادامه کار کنيد و البته انتظار نداشته باشيد با ثبت نام در يک کلاس نقاشي مهارت زيادي به دست بياورد. همين اندازه که به اين هنرها علاقه جدي نشان دهد کافي است که به او فرصت هاي بيشتري براي پيشرفت داده شود.
8-يادگيري يک زبان خارجي
يادگيري يک زبان خارجي را براي فرزندتان تبديل به نوعي آموزش اجباري نکنيد بلکه اين کار را يک تفريح برايش بدانيد. کافي است او نسبت به فوايد يادگيري يک زبان خارجي آگاهي پيدا کند. بدون شک علاقه او به مراتب بيشتر خواهد شد. اگر احساس کند اين يادگيري به نوعي تکرار همان درس هاي مدرسه است، ممکن است کمي مقاومت نشان دهد.
9-داستان نويسي
از فرزندتان بخواهيد هفته اي يک داستان کوتاه بنويسد. او را تشويق به انجام اين کار کنيد. مي توانيد به او سوژه بدهيد و بگوييد در مورد اين اتفاق يا درمورد آينده خودت يک داستان بنويس. او را وادار به فکر کردن کنيد. او را از نظر ذهني درگير در کنار هم قراردادن وقايع و اتفاقاتي کنيد که بايد با مهارت در کنار هم قرار گيرند تا داستاني را به وجود بياورند.
10-بازديد از موزه
يک تفريح يک روزه و بازديد از يک موزه مي تواند تجربه اي جالب و مفيد و آموزنده باشد. موزه جايي براي آشنايي با فرهنگ ها و تاريخ گذشتگان و معاصران است. سعي کنيد در تابستان شرايطي را فراهم آوريد تا تمام موزه هاي شهر را ببيند.

11-سينما و تماشاي فيلم
يکي ديگر از برنامه هايي که مي توان براي پر کردن يک روز تابستان تدارک ديد، تماشاي فيلم در سينما است. بچه ها سينما را دوست دارند، به ويژه اگرفيلم مربوط به گروه سني خودشان و شاد و پرهيجان باشد. تماشاي چنين فيلمي آنها را براي مدتي راضي خواهد نمود.
12-بادبادک بازي
بادبادک بازي يکي از شيرين ترين و دوست داشتني ترين تفريحات بازي مورد علاقه بچه هاست. به فرزندتان ياد بدهيد که با استفاده از چوب، حصير،کاغذ شابلن خياطي، چسب و چند متر نخ يک بادبادک زيبا بسازد. در اولين گردش بيرون از خانه در مکان هاي مناسب آن را به آسمان بفرستيد و از داشتن روزي خاطره انگيز و پر هيجان لذت ببريد. به جز ساخت يک بادبادک، ساخت کاردستي هاي ديگر هم مي تواند ضمن تقويت خلاقيت و افزايش اعتماد به نفس بچه ها، مهارت هاي ديگرشان را نيز بيشتر کند. از فرزندتان بخواهيد با مقواها، کاغذها، جعبه ها و ساير لوازم و وسايلي که لازم نداريد و به کار نمي آيد، کاردستي تهيه کند و وسايلي که مي سازد را دراتاق خودش استفاده کند و يا به دوستانش هديه بدهد.
منبع:روزنامه سلامت شماره 228 /س
نويسنده:فرزانه فولادبند
1 نظر » 
همانطور که با دیدن اولین جوانه و آمدن پرستوها، متوجه رسیدن بهار میشویم، میتوانیم شروع فصل تابستان را هم با جمله معروف مامان..حوصله ام سر رفته.. علامت گذاری کنیم. تعطیلات تابستانی اصولا برای همه، به غیر از صبورترین، خلاق ترین و بگذارید صادقانه بگوییم، ثروتمندترین والدین، دردسری بزرگ به شمار میرود.
والدین بدون اینکه متوجه شوند، برای هرچه بهتر گذشتن تعطیلات و با تهیه کتاب و لوازم سرگرمی، غذا خوردن در رستوران، خوردن بستنی و دعوت از دوستان فرزندانشان و از سفرهای داخلی گرفته تا پیک نیکهای کوچک و بزرگ و کلاسهای تقویتی و تفریحی، پول زیادی خرج میکنند.

این مشکل برای افرادی که به تنهایی از فرزندان خود نگهداری میکنند، ابعاد بسیار بزرگتری دارد. بر خلاف خانواده هایی با هردو والد، که پدر و مادر میتوانند با استفاده جداگانه از مرخصیهای خود و همچنین تقسیم وقت، این دوره را ساده تر بگذرانند، پدران و مادران مجرد، مجبور هستند امور کار و زندگی و تعطیلات را به بهترین شکل ممکن سر و سامان دهند.
بنا به نظر کارشناسان، برنامه ریزی برای کل تابستان بسیار موفقتر از برنامه ریزی روزانه است. این شیوه ذهنی آسوده تر برای والدین به همراه خواهد داشت و کودکان نیز میدانند که چه برنامه هایی در انتظارشان است و با علاقه بیشتری خود را با والدین همراه میکنند.

اما نباید فراموش کنید که این برنامه ریزی باید با مشورت اعضای خانواده انجام شود، تصمیمات آمرانه و خودخواهانه همواره موجب اختلاف خواهد شد. در ضمن برنامه های ساده و ارزان میتوانند به اندازه تفریحات پرخرج جذاب و مفرح باشند، نکته مهم این است که قصد ما از اجرای آنها رفع تکلیف نباشد و همه با خوشی و خوبرویی در آنها شرکت کنیم.
اگر بتوانید با چند تن از دوستان و اقوام برنامه ریزی کنید که علاوه بر استفاده از نظرات و پیشنهادات یکدیگر در امر برنامه ریزی، کاری کنید که همواره چند بزرگتر همراه بچه ها باشند و در عین حال باقی والدین زمانی برای رسیدگی به امور دیگر داشته باشند، تابستانی بسیار بهتر از سالهای پیش در انتظارتان خواهد بود.
● در اینجا چند روش جالب برای برنامه ریزی تابستان که توسط والدین واقعی-نه کارشناسان- اجرا و توصیه شده اند میپردازیم:
▪ من و دخترم قبل از شروع تابستان جدولی با ۴۰ خانه (یا به تعداد روزهای تعطیل) تهیه میکنیم و در هر خانه چیزی برای یکدیگر مینویسیم که در هر روز باید اجرا شود. این کار میتواند رسیدگی به امور ساده روزمره، یک فعالیت مفرح یا کاری خنده دار باشد.صبح هر روز، یک شماره را انتخاب میکنیم و کاری که در خانه مربوط به آن نوشته شده را انجام میدهیم. این کار برای ما به یک رسم تابستانی محبوب تبدیل شده است.

▪ عروسکهای کاغذی. یک کاغذ A۴ معمولی را به ۴ قسمت تقسیم کنید و به بچه ها بگویید در هر قسمت تصویر یکی از شخصیتهای محبوب داستانی خود را با ماژیک نقاشی کنند. سپس نقاشیها را بریده و یک عدد نی برای دستگیره، به پشت آنها بچسبانید. سپس میتوانید داستانها را با این عروسکهای کاغذی نمایش دهید. پشتی مبل و پیشخوان آشپزخانه محل مناسبی برای نشستن و نمایش دادن است. حسن این کار این است که نه تنها کودکان توجه فراوانی از دیگران دریافت میکنند و نمایش دادن در پرورش خلاقیت، جسارت و حافظه آنها بسیار موثر است، بلکه داستانها و شخصیتها، بسیار متعددند و این کار میتواند یک سرگرمی پایان ناپذیر باشد.
▪ در روزهایی که بسیار گرم یا بارانی است، به پیک نیک خانگی میرویم. با یک ملحفه چادر میزنیم، غذای خود را که شامل خوراکیهای پیک نیکی مانند ساندویچهای کوچک، شیرینیهای خانگی و نوشیدنیهای ساده است، در جایی غیر از محل معمول میخوریم. تلویزیون را تا بازگشت از پیک نیک روشن نمیکنیم و در عوض با چراغ قوه به اکتشاف در خانه، زیر مبلها و داخل پارکینگ میپردازیم.
▪ مادر من در ابتدای تابستان مرا به بازار میبرد، تعدادی تی-شرت ساده ارزان و مقداری دکمه، روبان، پولک، رنگ پارچه و اکلیل برایم میخرد تا من در تعطیلات این تی-شرتها را به میل خود تزئین کنم. این یکی از بهترین تفریحات من است.
▪ برای کوچکترها یک برنامه اکتشافی ترتیب میدهم. فهرستی از چیزهایی که در خانه یا حیاط وجود دارند، مانند یک سنگ پهن، یک برگ گرد، یک مداد آبی و… تهیه میکنم و به آنها میدهم تا بگردند و پیدایشان کنند. هر مورد جایزه کوچک و یافتن تمام موارد هم یک جایزه بزرگتر دارد.

▪ هدف اصلی من این است که آنها را در ساعات اولیه صبح با فعالیتهایی چون رفتن به پارک، شنا، دوچرخه سواری و خرید (پیاده) حسابی خسته کنم تا ساعات عصر بتوانند با تماشای فیلم، بازیهای نشسته مانند مونوپلی و مانند آن سرگرم شوند و من هم به کارهایم برسم یا استراحت کنم.
▪ من برای هر یک از سه فرزند نوجوانم یک دوربین یک بار مصرف میخرم و از آنها میخواهم که از جالبترین صحنه ها و آنچه واقعا برایشان جذاب است عکس بگیرند. سپس عکسها را چاپ کرده و با کمک یکی از اعضای هنرمند خانواده، بهترین آنها را-بدون دانستن اینکه عکس متعلق به کدام یک از بچه هاست- انتخاب میکنیم و جایزه ای اساسی به او میدهیم.

اهمیت جایزه کمک میکند تا بچه ها به جای اینکه به سرعت فیلم دوربین را تمام کنند، وسواس به خرج داده، بیشتر اوقات خود را به گشت و گذار و یافتن سوژه جالب بگذرانند و گاهی تا پایان تابستان به عکاسی ادامه دهند.
منبع:
نظر دهید » 
فراغت در دعای امام سجاد(علیه السّلام)
در فرهنگ و انديشه اسلامى، اوقات فراغت با بیهودگی و معطّلی یا آلودگی و روزمره گی همسو نیست، بلكه فراغت، فرصت دوبارهای برای تلاش و فعالیتهای فكری و جوشش شناخت و بینش است كه در آن گرچه فعالیتهای ظاهری فیزیكی تعطیل میشود، كوششي دروني و سفر به ديار قرب و قرار الهى، با پاكینیّت و تابناكی اندیشه آغاز میگردد. سوغات این سفر نیز تا هفتهها و ماهها و گاه سالهای بسیار، روشنی بخش شبها و روزهای زندگی خواهد بود. از اینرو، امام سجاد(علیه السّلام) از پیشگاه پروردگار پر مهر چنین درخواست میكند:
خدایا! اگر براي ما فراغتي از كارها مقدّر فرمودهاى، آن را سالم قرار ده كه در آن، گناهی ما را در نیابد و خستگی به ما روی نیاورد، تا فرشتگان و نویسندگان بدیها، با پروندههایی خالی از بیان گناهانمان، از سوی ما بازگردند و نویسندگانِ نیكیها، به خاطر نیكیهایی كه از ما نوشتهاند، شادمان شوند.[1]

اوقات فراغت و كاركردهای آن
اوقات فراغت، میتواند لحظات زیبا و زرّین زندگی هر جوان باشد كه متفاوت از دیگر اوقات، سبب رضایتِ درونی و افزایش شادكامی او شود. فراغت، جوان را از تكرار و يكنواختي نجات ميدهد و با جدا شدن از روزمرگى، زمینهساز سلامت او شده، خستگيهاي روحى، آسيبهاي روانى، افسردگیها، غمها، تلاطمها و درگیریهای متعدد و متفاوت جسم و جانش را برای دقایقی از او دور میكند.
در فرهنگ عمید درباره تعریف اوقات فراغت اینطور آمده است: فراغت در فارسی به معنای آسودگی و آسایش از كار و شغل است. فرد در این اوقات میخواهد به اشتغالی بپردازد كه با كمال میل به آنها علاقهنشان میدهد؛ خواه به منظور استراحت و خواه برای ایجاد تنوّع.
اوقات فراغت، كاركردهایی دارد كه بعضی از آنها عبارتند از:

1. رفع خستگى: یكی از كاركردهای اساسی اوقات فراغت، رفع خستگى و تأمين استراحت جوان است. كار مداوم، بدون زماني براي رفع خستگى، موجب پایین آمدن بازده كار و صدمه دیدن سلامت روانی میشود. البته باید توجه داشت كه هدف از این اوقات، بطالت نیست، بلكه زمانی است كه فرد به تمددّ اعصاب میپردازد و نتیجه آن، افزایش بازده اوست.
پس از انجام كار در طول مدتی مشخص، جوان نیاز دارد اوقاتی را صرف تفریح سالم كند. بيترديد تفريحهاي سالمي چون كوهنوردى، شنا، اسبسواری و مانند آن كه از سوی اسلام نیز تأیید شده است، در برطرف شدن خستگی جوان مؤثر است و به بازده كار او كمك میكند.

2. شكوفایی استعدادها: استعدادهای انسان اگر در زمینه و شرایط مساعدی قرار گیرد، به فعل تبدیل میشود. ازاینرو، شناسایی این زمینهها در زندگی جوان بسیار حیاتی است. اوقات فراغت، یكی از این موقعیتهای بسیار مناسب است كه جوان میتواند با بهرهگیری از آن، به شناسایی و تقویت استعدادهای خود بپردازد.

3. رشد اجتماعى: اوقات فراغت جوان افزون بر تأثیراتی كه بر شخصیت او دارد، به رشد اجتماعى وي نيز كمك ميكند. شركت جوان در فعاليتهاي اجتماعى، سبب بهبود روابط او با دیگران میشود و به پیشرفت او از نظر اجتماعی یاری میرساند. بسیاری از پیشرفتهای جوان با پیشرفت اجتماعی او پیوند تنگاتنگ دارد؛ زیرا اگر جوان بهترین و ارزندهترین استعدادها را نیز داشته باشد، تا زمانیكه توانایی ارائه آنها را در سطح اجتماع نداشته باشد، چندان موفق نخواهد بود.

جوانی و فراغت
تا چشم برهم بزنى، او رفته است؛ درست مثل یك ثانیه. شاید هم از ثانیه سریعتر میرود. به هر حال گذشتنش را احساس نميكنى. انگار نمیرود، بلكه میدَوَد. همه به دنبالش هستند. سعی میكنند او را بگیرند. آرزو دارند او را زندانی كنند، ولی یك روز كه جلوی آینه میایستند، ميبينند اي واى، او رفته است. او همینطور است. گفتم كه، از دست همه فرار میكند. حالا دیگر حتماً میدانی درباره چه كسی حرف میزنم. بله، جوانی را میگویم.
این جوانی شیطان و بازیگوش كه از دست همه میگریزد. گاهی فكر میكنم جوانیِ هركس، یك دونده است؛ دوندهای كه فقط در مسابقات دو سرعت شركت میكند و همیشه هم پیروز است. جوانی هركس، در انتهای مسیر میایستد و به صاحبش میخندد. انگار به او میگوید: «ديدي هر چقدر دنبالم دويدي مرا نگرفتى!»
و آن وقت تو ديگر حوصله بحث با او را ندارى؛ آهي ميكشى، عصايت را بلند ميكني و ميگويى: «جوانی كجایی كه یادت به خیر…!» شاید هم از پشت عینك به خیابان نگاه كنی و با حسرت به بچههای كوچك چشم بدوزی كه شاد و پر نشاط به هر سو میدوند… .

ولی نباید بگذاریم جوانی این كارها را بكند؛ چون همه چیز میتواند تغییر نماید. مگر تو كه نوجوان هستى، چند روز پيش كودك نبودى؟ پس چرا كودكیات به تو نمیخندد؟! كودكی معمولاً با خاطرات رنگارنگ به در خانهات میآید و تو را شاد میكند، ولي اين جوانى، بس كه مغرور است، دلش میخواهد همه به او افتخار كنند، برایش كف بزنند و… .
خیلی دلم میخواهد این جوانی سر به هوا و بازیگوش را تنبیه كنم. فكر میكنی چه تنبیهی برای او مناسب است؟ صدایت را نمیشنوم؛ كمی بلندتر بگو!
آها… حالا شنیدم. باشد… پس اگر تو هم موافق هستى، بیا همینجا، همین الان، برای این جوانی شیطان و بازیگوش یك لایحه بیبرو و برگرد تصویب كنیم تا دیگر نتواند از زیرش در برود و قالمان بگذارد:
1. هر چیزی و هر كاری سرجای خودش و به وقت خودش. درس جای خود، گردش و تفریح جای خود، مطالعه آزاد و اينترنت و سفر و موبايل بازى… هم سر جای خودش.
2. وقت تلف كردن ممنوع! به هر شكل و از هر راه و به هر عنوانى.
3. درس خواندن لازم است، ولی كافی نیست. پس مطالعه آزاد، آزاد و ضروری است.
4. همه زندگی كه درس خواندن و كلاس رفتن و كار نیست. پس تكلیف استراحت و اوقات فراغت چه میشود؟ پس یك برنامهریزی اساسی برای اوقات استراحت و فراغت الزامی است.
البته به تشخیص خودش و انتخاب خودش (جوانی را میگویم). اجازه تغییر و جابهجایی در برنامهها را دارد، اما اجازه حذف برنامهها را ابداً! این را هم بگویم: آى! جوانى! با توأم. اوقات فراغت را دستكم نگیر. ميتواني خيلي كارهاي بزرگ و مهم و اساسي را در اين اوقات انجام دهي كه شايد مواقع ديگر نتوانى.
خوب… حالا دیگر میشود نگران نبود. یا بهتر بگویم، كمتر نگران جوانى بود. بله. جوانى… همانی كه یك روز، همه ما، بدون استثناء آرزوی بازگشتنش را آه خواهیم كشید… .

فراغت در سنگر
نمیدانم شما چقدر با فرهنگ جبهه و روحیات و فعالیتهای بچههای جبهه و دفاع مقدس آشنا هستید. اما میدانم هستند كسانیكه شاید حتی به ذهنشان هم خطور نمیكند كه این بروبچهها هم، برای خودشان اوقات فراغتی داشتهاند و توی این اوقات فراغت هم، حالی و عالمی خوش.
شاید برایتان جالب باشد كه بدانید جوانان و در كل بچههای دوران دفاع مقدس، با آن همه تك و پاتك و حمله و دفاع و آموزش و عملیات و …، چطور اوقات فراغتی هم داشتند؟ و اصلاً توی این فراغتها چطور فعالیت میكردند؟ آن هم با آن امكانات محدود و ساده و… . پس اگر تمایل دارید، نیمنگاهی به این گزارشها بیندازید تا گل از گلتان بشكفد و به بچههای جبهه برای فراغتشان هم آفرین بگویید.
یكی از رزمندهها میگوید:[2] تا جایی كه من یادم میآید و در جبهه شاهد بودم، بچهها اوقات فراغت خودشان را به این نحو میگذراندند:

1. گفتوگوهای دستهجمعی بعد از صرف نهار یا شام كه بیشتر حول خاطرات دور میزد.
2. انتقال تجربيات خود به دوستان و برادران همرزم از راه گفتوگو و آموزشهاي غيررسمى. مثلاً اگر كسی نقشهخوانی خوب میدانست یا كسی ردیابی ستارگان را بلد بود یا با قطبنما حسابی كار كرده بود، بیدریغ این دانش خود را در اختیار همه میگذاشت.
3. بحث در زمينههاي عقيدتى، اخلاقي و سياسى، مثل ابراز نگرانی بچهها از وضع بدحجابی و… .
4. مشاعره بین بچههای علاقهمند كه بیشتر اشعار عرفانی در سطح فهم خود را بیان میكردند.

5. توسل به پیشوایان معصوم(علیه السلام)، از راه مداحی و خواندن ادعیه مثل دعاهای كمیل، سمات، ندبه و… .
6. كُشتی گرفتن بچههایی كه با هم ندارتر بودند به اصطلاح؛ و تماشای دیگران.
7. شستن ظروف و واكس زدن پوتین بچهها بدون اینكه كسی آگاه شود.
8. فوتبال و والیبال و دیگر ورزشهای نشاطآور با توجه به موقعیتهای خاص استراتژیك منطقه.
9. مطالعه كه در صدر اوقات فراغت بچهها قرار داشت. از خواندن قرآن گرفته تا كتابهاي مختلف عقيدتى، عرفانى، سیاسی و نشریات و روزنامههای در دسترس.
10. بازدید از ویرانههای ناشی از جنگ و گشت در منطقه.
11. نامه، وصیتنامه، خاطره، گزارش و… نويسى.

12. نظافت، اعم از نظافت اسلحه یا شستوشوی لباس پس از استحمام و نظافت كلی و هفتگی سنگر.
13. شركت در كلاسهایی كه از طرف گردان و گاه لشكر دایر میشد.
14. خلوت و تنهايى؛ قدم زدن و تفكر. بهویژه در زمانهای خاص، مثل قبل و بعد از عملیات، موقع غروب آفتاب و صبح.
15. مصاحبت با پیرمردان سنگر و استفاده از تجارب و خاطرات آنها.
16. اختصاص هر وقت و هر لحظه برای شنیدن سجایای اخلاقی امام از راه نوار كاست یا ویدئو و یا بهوسیله برادران روحانی گردان كه از اساتید خود بعضاً شنیده بودند و… .
رزمنده دیگری چنین ادامه میدهد:
حدود چهار سالی كه در جبهه بودم، اوقات فراغت من و دوستان به این نحو میگذشت كه عرض میكنم:
1. رفتن به كوه و دشت اطراف مقرّ؛
2. گرفتن جانوران و آوردن آنها به اردوگاه برای نمایش؛
3. خلوت كردن با خود و خدا و یادآوری و محاسبه؛
4. شنا و آبتنی در رودخانه؛
5. عكس یادگاری گرفتن؛
6. سربه سر هم گذاشتن به بهانه اینكه كی از چی بدش میآید؛
7. گذاشتن مراسم ترحیم ساختگی كه در آن، هر یك از بچهها نقش اقوام و خانواده را بازی میكردند برای به اصطلاح ادخال سرور؛
8. برقراری مسابقات بین بچهها، نظير مسابقات تيراندازى، دو، كارداندازي به دشمن فرضى، پرتاب وسيلهاي بهعنوان نارنجك براي خوب شدن نشانهگيرى، بازوبسته كردن سلاح برای كسب سرعت عمل و امثال آنها؛
9. دعوت از بچهها به چادر یا سنگری كه در همسایگی هم بودند. عیادت دوستان و آشنایانی كه در همان منطقه یا اردوگاه بودند. دعوت امام جماعت به سنگر یا چادر؛
10. مصاحبت با افراد باتجربه، صحبت با بزرگترها در مورد عملیاتهای گذشته و اوضاع آن زمانها؛

11. نوشتن خاطرات و كشیدن نقاشی در مورد جنگ و شهید؛
12. راهانداختن تئاتر و نمایش و دیدن فیلمهای تهیه شده؛
13. شركت در مراسم دینی و انجام فرایض و مستحبّات، خواندن نماز قضا، دعا، ذكر و مصيبت و سينهزنى؛
14. خواندن كتب مختلف، بهویژه استفتائات امامخمینی(ره)؛
15. شركت در كارهاي اجتماعي نظير شستن ظروف غذاي دستهجمعى، شركت در نظافت و احداث توالتهای صحرایی و…؛
16. گشتوگذار در شهرهای جنگزده مجاور و… .
و كلی برنامههای دیگر كه بچههای آن روزگار برای پركردن اوقات فراغتشان انجام میدادند، مثل شكار كبك، خوردن فالوده و نوشابههاي صلواتى، دیدار مجروحان، آموزش كمكهای اولیه، تكواندو، تنیس، خطاطى، آموزش زبانهاي عربى، انگلیسی و… آنهم چطور و با كدام امكانات؟ فكر كنید… امكاناتی مثل برگ نخل، هسته خرما، میوه كاج، سنگ، پوكههای توپ و فشنگ، سیم، یونولیت، كتاب، كاست، روزنامه، كاغذ و قلم ساده، كارتن خالى، چفیه و كمربند، قوطی كمپوت، لباسهای پاره، طناب، نایلون، قابلمه، نی و فلوت، توپ پلاستيكى، گردو، كوبلن، و… .
و حالا فكر كنید من و شما، بله، من و شما، امروز چقدر امكانات و البته امنیت و زمان داریم و چه كارهایی كه میتوانیم در اوقات فراغتمان بكنیم و خودمان خبر نداریم!

تابستان
دارد میآید… دارد شروع میشود… چیزی نمانده كه از راه برسد… گوشهايت را كه كمي تيز كنى، صداي پايش را ميشنوى. میدانی از چه حرف میزنم؟ میدانی میخواهم چه بگویم؟ ميدانم كه تو هم منتظرش هستى. ميدانم كه هزار و يك برنامه برايش رديف كردهاى؟ از روزی كه میآید، بیوقفه؛ تا روزی كه میرود…
بله؛ از فصل خوابهای طولانی صبح تا لنگه ظهر برای بعضیها، خمیازههای كشدار بعدازظهرها برای بعضیها، و برعكس، فعاليتهاي بیوقفه بيحساب و كتاب و بي استراحت و جوان از پا درآر، برای بعضیها؛ و شاید از فصل برنامهریزیهای ناب و سودمند و هدفمند و اصولی برای عدهای دیگر.
من كه از اول گفتم ميدانى. تابستان را میگویم، با تمام ثانیهبه ثانیه و دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعت و روز به روز و هفته به هفته و ماه به ماهش… سه ماه تمام… شوخی نیست. سه ماه تمام كه به حساب عمرمان اضافه خواهد شد: «آی جوون! بپا سه ماه عاطل و باطل و هدر رفته و مایه شرمندگی رودست عمر و جوونیت نمونه كه بعداً پشیمون میشیها… از ما گفتن…».

پنجرهای رو به تابستان
یكی رو وا میكنم، سرده؛ پس زمستونه. شاید اون یكی باشه. نه، باد مییاد؛ پاییزه… از وقتی یادم میاد، دنبال پنجرهای بودم رو به تابستونی با نشاط. پنجرهای كه تابستونش زود نگذره. پنجرهای كه تابستونش اینقدر پُر از كلاس و سردرگمی نباشه. پنجرهای كه وجود تابستونش رو حس كنم. پنجرهاي كه وقتي بازش كنى، ببيني هوا خوبه و بپري با دوستات هوا خورى… اما بین اینهمه پنجره، چه زود پنجره تابستون رو گم كردم!

اوقات فراغت؛ دیروز و امروز
صدای جیرجیرکها فضا را پر كرده است. پدر و مادرها به زور هم شده سعی میكنند بچههایشان را بخوابانند. فقط كافی است چند لحظه صبر كنید تا صدای خروپفشان بلند شود. … آرامآرام دستی كه به زور سرتان را به بالش چسبانده بود، شُل خواهد شد. پاورچینپاورچین از خانه خارج و وارد كوچه میشوید.میبینید در بقیه خانهها هم قصه همین بوده… زحمت نكشید. هر چقدر هم تلاش كنید چند نفری پیش از شما زیر درخت توت پیر كوچه نشستهاند. در همان زمان كه صحبتش را میكنیم، پديدهاي بود به نام لولههاي آب ِشهردارى. چیزی كه در این لولهها جریان داشت، در واقع آب تصفیه نشدهای بود كه برای آبیاری گل و گیاه و پركردن حوض و… استفاده میشد.
این لولهها همهجا بودند. سر جویهای بزرگ، كنار درختها، و حوضها… كنار جویها…
باز هم خودتان انصاف بدهید؛ هوا گرم بود؛ جوی هم كه بزرگ، آب هم كه بود. فقط چیزی لازم بود تا جلوی آب را میگرفت و استخری مجّانی و… .
اما حكایت الان فرق میكند. حالا دیگر بالای شهر و پایین شهری وجود ندارد. هر بچهای كه دست توی جیبش میكند، چند اسكناس سبز كف دستش به شما چشمك میزند. وقتی كه آلاسكا به بستنی عروسكی تبدیل میشود، چندان عجیب نیست كه در كوچههای چهار متری بنبست هم كافیشاپ و كافینت و كلاس آموزش رایانه ببینید.
دیگر خیلی از دیوارهایی كه زمانی روی آنها نوشته شده بود: لعنت بر كسیكه اینجا آشغال بریزد، به دیوار یك خانه فرهنگ تبدیل شده است. دیگر زندگی شیرین شده. سرظهر كه میشود، پدر و مادرتان دیگر بهجای به زور خواباندنتان، شما را روانه استخر میكنند. دیگر تابستان میآید و كمبود وقت… كلّی تفریح؛ آن هم از نوع سالم…
شما خیلی مهم شدهاید…

كم كردن تنبلى
خوب، گمانم حالا دیگر هم من و هم شما متوجه شدیم كه اوقات فراغت به معنای «بیكاری» نیست. من و شما در اوقات فراغت ميتوانيم كارهاي متعددي انجام بدهيم كه يك فرق اساسي با بقيه كارهاي ما دارد و آن هم اين است كه هدف اين فعاليتهاي فراغتى، با بقیه كارهای ما متفاوت است. در واقع، هدف از فعالیتهایی كه ما در اوقات فراغتمان انجام میدهیم، كسب آرامش و لذت روانی است. ما كاری را نه از روی اجبار، بلكه با میل و رغبت و نه به خاطر منافع مادی صرف انجام میدهیم. این لحظات به خود اختصاص دارند و مرتبط با اهداف، خواستهها و آرزوها و تمایلات شخصی ما هستند.
خوب جوان! این یعنی چه؟!
يعنى… يعنى… بله… درست حدس زدید؛ يعنى با كمي همت و ذوق و علاقه به خرج دادن، در اوقات فراغت خودت میتوانی كارهایی بكنی و به نتایج بزرگ و ارزشمندی برسی كه شاید خودت هم فكرش را نمیكردی كه یك روز بشود از اوقاتی كه به نظر كوتاه، بیثمر، یا كسالتآور بار میآیند، اینطور به نفع خود، بهرهبرداری كرد. اگر بناست آخر كار، كسی برنده این بازی سرنوشتساز «من و اوقات فراغت» باشد، تنها چاره كار، همین بهرهبرداری از این اوقات است؛ البته به شرط رعایت اعتدال و دوری از افراط و تفریط. با یك برنامهریزی اساسی و به موقع و روكم كن، چطورى؟ موافقى؟
میخواهیم روی بطالت و كسالت و بیحوصلگی را كم كنیم؛ با همین برنامهها… يا على!

پی نوشت ها :
[1]. صحیفه سجادیه، ترجمه: غرویان، ج 1، دعای یازدهم، ص 63.
[2]. نك:سيدمهدي فهيمى، فرهنگ جبهه (اوقات فراغت)، ج 1، 1384.
برگرفته از : ماهنامه گلبرگ - شماره 111
منبع : http://www.hawzah.net
1 نظر » 
بقیع تنها یک گورستان نیست، بلکه گنجینه تاریخ اسلام است.
قبور چهار امام معصوم شیعیان( امام حسن بن علی علیهما السلام - امام زین العابدین علی بن الحسین علیهما السلام - امام محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام - امام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام )

و نیز قبور همسران، دختران، برخی فرزندان، اصحاب، تابعین و عمههای پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و نزدیک به ده هزار نفر از شخصیتهای نامدار تاریخ اسلام در آنجا واقع است.
بقیع با این همه عظمت، در عین حال غریب و مظلوم است. هر زائری که به مدینه میرود، با اولین نگاهش به این گورستان، از شدت حزن و اندوه، اشک از دیدگانش سرازیر و بیاختیار سر به دیوار گذارده و بر مظلومیت اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میگرید. اشکی که در درون قطرات مرواریدگونه آن، بغض و خشم هدفداری نهفته است که اگر حاجی بتواند همانجا فریاد برمیآورد که چرا با اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و افتخارات اسلام اینگونه برخورد میشود؟
مردم در همهجای دنیا از افتخارات ملی خود تجلیل و تمجید میکنند و حتی برای سربازان گمنامشان، سنگ نشان و یادبود درست میکنند، اما در بقیع حتی از گذاردن سنگی معمولی بر روی قبور آنان دریغ مینمایند.

هر حاجی با خروج از مدینه، کولهباری از غم و اندوه را بر دوش کشیده و با بازگشت به میهن خود، مظلومیت اهلبیت علیهم السلام را فریاد میکند و نسلبهنسل این مظلومیت به دیگران منتقل میگردد و به انتظار روزی بهسر میبرند که این شام سیه به پایان رسیده و بقیع به پایگاهی برای شناخت و گسترش فرهنگ اهلبیت علیهم السلام و اصحاب و یاران رسولخدا صلی الله علیه و آله تبدیل گردد.

پیشینه قبرستان بقیع به دوران قبل از اسلام میرسد، لیکن در اسناد به روشنی مشخص نیست که قدمت آن به چه تاریخی مربوط است و از چه زمان مردمان مدینه جنازه درگذشتگان خود را در این گورستان به خاک میسپردهاند؟
منابع تاریخی گواهی میدهد که پیش از هجرت، مردم مدینه اجساد مردگان خود را در دو گورستانِ «بنیحرام» و «بنیسالم» و گاهی نیز در منازل خود دفن میکردند. گزارش منابع تاریخی گواه آن است که با هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع تنها قبرستان مسلمانان گردیده و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زیادی از صحابه و تابعین و نیز همسران و دختران و فرزندان و اهلبیت رسولاللَّه صلی الله علیه و آله، از اهمیت ویژهای برخوردار شد. و رفته رفته گورستانهای پیشین، به حالت متروکه در آمد و از میان رفت. در روایت آمده است که: رسولاللَّه صلی الله علیه و آله و سلم به دستور خداوند، کنار این قبرستان حضور مییافت و به مدفونین آن سلام میکرد و برای آنان از خداوند آمرزش میطلبید. قیع را از آن رو «بقیع الغرقد» نامیدهاند که نوعی درخت خاردار در آنجا میروییده و نامش «غرقد» بوده است. سپس آن درخت از میان رفت امّا نامش ماندگار شد.
برخی نیز گفتهاند: بقیع غرقد نام زمینی است که نوعی درخت بلندِ توت آن را پوشانده باشد .

بقیع تا یکصدسال پیش، دیوار و حصاری نداشت، اما اکنون با دیواری بلند محصور گشته و از گذشته تاکنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبی، پس از زیارت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم به اینجا آمده، اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دیگر آرمیدگان در این گورستان را زیارت میکردهاند.
قبور امامان معصوم علیهم السلام و تعداد دیگری از دفنشدگان در بقیع نیز دارای قبّه و سایبان بوده، که در حمله وهابیان تخریب گردید و هماکنون این قبرستان، بدون سقف و خاکی است و تنها برخی از قبور آن با دیوارهای سنگچینشده مشخص و نسبت به دیگر قبرها ممتاز است.
منبع:
تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد/ علی قاضیعسکر
نظر دهید » << 1 ... 142 143 144 ...145 ...146 147 148 ...149 ...150 151 152 ... 798 >>