https://eitaa.com/fanoos123

کانال ایتا فانوس

fanoos123@

   سه شنبه 6 مرداد 1405نظر دهید »

نهضت امام حسين (علیه السلام) از نادرترين رخدادهايي است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشتـه است و در تـاريخ اسلام ارزش والايي دارد. شهادت حسين بن علي (علیه السلام) حيات تازه اي بـه اسلام بـخشيده، خونها را بـه جـوشش آورد و تـنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين (علیه السلام) بـا حركت قهرمانانه خـود روح مردم مسـلمان را زنده و احـسـاس ذلت و زبـوني و اسارت را ـ كه از اواخر حـكومت عثـمان بـر روح جـامعه اسلامي حكمفرما شده بود، تضعيف كرد.آنچه امت اسلامي از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بـر آن متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابـهت اسلام راـ كه بـه علت حـاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تـحـقير ارزشها و مقدسات ديني رو به افول گذارده بود، احـيا كرد. حـركت امام حـسين (علیه السلام)، حركتي است مستمر براي همه نسلها و همه عصرها است.اين انقلاب تـنها انقلابـي است كه اگر كليه صحـنه هايش چـنان كه بـوده، تـصوير شود، هيچ كس نمي تـواند از بـروز احساسها و عواطف فطري اش جلوگيري كند; زيرا اين فاجـعـه بـه قول شـافعـي دنيا را لرزانده و نزديك است قله كوهها را آب كند.

 

 

حادثه كربـلا در ميان اهل تسنن موجي ايجاد كرد كه زبـان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواستـه و زماني بـا شجـاعت بـه تـوصيف و تجزيه و تحليل آن پـرداخته است. شوكاني در كتاب «نيل الاوطار» در رد بعضي از سخنوران دربـاري مي گويد: بـه تحقيق عده اي از اهل علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه:«امام حسين (علیه السلام) نوه پيامبر ـ كه خداوند از او راضي باشدـ نافرماني يك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت شريعت يزيد بن معاويه را هتك كرده است.» خداوند لعنتـشان كند، چه سخنان عجيبـي كه از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست مي گردد.تفتازاني در كتاب «شرح العقايد» مي نويسد:حـقيقت اين است كه رضايت يزيد بـه قتـل امام حـسين (علیه السلام) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهل بيت پيامبـر (صلیه الله علیه و آله و سلم) از اخبـاري است كه در معني متواتر است; هر چند تـفاصيل آن متـواتـر نيست. دربـاره مقام يزيد بلكه درباره ايمان او ـ كه لعنت خدا بـراو و يارانش باد.ـ توافقي نداريم.

 

 

جاحظ مي گويد: منكراتي كه يزيد انجام داد، يعني قتـل حسين (علیه السلام) و به اسـارت گرفتـن زن و فرزند او و تـرسـاندن اهل مدينه و منهدم ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج از ايمان او دلالت مي كند.بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسي كه از لعن او جلوگيري كند، نيز ملعون است.ابـن حجـر هيثـمي مكي در كتـاب «الصواعق المحرقه» مي نويسد:پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وي پرسيد. احمد در جواب گفت:چـگونه لعنت نشود كسي كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است. آنجا كه مي فرمايد:«فصل عسيتم ان توليتم اءن تفسدوا في الارض و تـقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله» و چه مفاسدي و قطع رحمي از آنچـه يزيد انجام داد، بالاتر است؟!عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتـل الحسين» مي گويد: بـه تـحقيق گروهي از علما از جـمله قاضـي ابـويعلي و حـافظ ابـن الجـوزي و تـفتـازاني و سـيوطي در مورد كفر يزيد نظر قطعـي داده اند و بـا صداقت تمام لعن او را جايز شمرده اند.

 

 

مولف كتـاب «شذرات الذهب» مي نويسد: در مورد لعن يزيد، احمد بن حنبل دو قول دارد كه در يكي تلويح و در ديگري تصريح بـه لعن او مي كند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام هم تـلويحا و هم تـصريحا يزيد را لعنت كرده اند; و بـه راستـي چـرا اين گونه نبـاشد و حال آنكه او فردي قمار باز و دائم الخمر بود.شيخ محمد عبـده مي گويد: هنگامي كه در دنيا حكومت عادلي وجـود دارد كه هدف آن اقـامه شـرع و حـدود الهي اسـت و در بـرابـر آن حكومتي ستـمگر است كه مي خواهد حكومت عدل را تـعطيل كند، بـر هر فرد مسلماني كمك كردن حكومت عدل واجـب است; و از همين بـاب است انقلاب امام حسين (علیه السلام) كه در بـرابـر حكومت يزيد ـ كه خدا او را خوار كند.ـ ايستاد.از سبط بن جوزي در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت:احمد حنبـل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز بـه خاطر جناياتي كه دربـاره پـسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; و اگر كسي بـه اين حد راضي نمي شود، ما هم مي گوييم اصل، لعنت كردن يزيد است.حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بـسياري از بـزرگان اهل تسـنن آن را در قالب شعر مطرح سـاخـتـه، اندوه خـويش را ابـراز كردند.

 

 

امام شافعي كه در دوستي اهل بـيت زبـانزد است.ـ دربـاره نهضت كربلا چنين سروده است:قتــيل بلا جـرم كـان قميـصه صبيغ بماء الارجوان خصيبن صلي علي المختار من آل هاشم و نوذي بنيه ان ذاك عجيبلئن كان ذنبي حب آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) فذلك ذنب لست عنه اتوبهم شفعائي يوم القیامه و موقفي و بغضهم للشافعي ذنوب حسين (علیه السلام) كشته اي بي گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده و عجب از مـا مـردم آن اسـت كـه از يك طرف بـه آل پـيامـبـر درود مي فرستـيم و از سوي ديگر فرزندانش را بـه قتـل مي رسانيم و اذيت مي كنيم!اگر گناه من دوستي اهل بيت پـيامبـر است، پـس من هيچ گاه از آن توبه نمي كنم.اهل بـيت پـيامبـر (عليهم السلام) در روز قیامت شفيعان من هستند و اگر نسبـت بـه آنان دشمني داشتـه بـاشم، گناهي نابـخشودني است.

منبع:
صفرلكي، شمس الله
نهضت كربلا از ديدگاه اهل سنت

   یکشنبه 30 مهر 1396نظر دهید »

تربيت به شيوه الگويي عبارت است از ارائه الگوهاي مطمئن و شايسته براي اينكه فرزندان، رفتار و اخلاق آنها را سرمشق خويش قرار داده، در مسير تكامل و رشد بهتر، گام بردارند. بي‌ترديد والدين، بويژه پدر، خود اولين الگوي فرزندانشان هستند و فرزندان رفتار و زندگي آنان را سرمشق خويش قرار مي‌دهند. واقعيت اين است كه والدين در امر تربيت چند دسته‌اند؛ برخي به كلي از وادي تربيت دورند و فقط در پي تأمين منافع حال و آينده خويشند. برخي به وادي تربيت قدم نهاده‌اند، اما راه و رسم تربيت را نمي‌دانند، گروهي به وادي تربيت قدم نهاده‌اند و راه و رسم تربيت را نيز تا حدودي مي‌دانند ولي بي‌آنكه خود تربيت شده باشند، در پي آنند كه فرزندانشان تربيت شوند. اندك والديني هم هستند كه ضمن فرا گرفتن راه و رسم زندگي، هم خود تربيت شده‌اند و هم به تربيت فرزندانشان اقدام مي‌كنند. در اين بحث، روي سخن ما با دسته سوم است كه تربيت ناشده، در پي تربيت ديگرانند. بايد از سر سوز و با تمام وجود گفت كه زهي خيال باطل! چقدر اشتباه است كه والديني خود طعم شيرين عبادت را نچشيده، راز ارتباط با خالق را نيافته باشند و از فرزندانشان انتظار اين امور را داشته باشند. آنان كه عمر را به بطالت و جواني را به رذالت و سرمايه‌هاي مادي و معنوي را به خسارت در راه غير خدا داده‌اند، چگونه انتظار تربيت فرزنداني نيك نام و صالح دارند؟ ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي‌بخش امام سجاد (علیه السلام)، بر اساس تربيت به روش الگويي، خود نمونه‌اي كامل براي فرزندان بود و با رفتار و اعمال شايسته خويش فرزندان را به طور غير مستقيم و با زبان عمل تربيت مي‌كرد.

 

 

آن بزرگوار، بيش از آنكه با سخن و گفتار به تربيت فرزندان اقدام كند، با عمل آنان را به فضيلت و پاكي دعوت مي‌كرد. جالب آن است كه آن امام همام، كه به حق زينت عابدان و سرور ساجدان شهرت يافته است، در مواعظ و وصاياي متعددش كمتر فرزندان را به عبادت و سجده سفارش مي‌كرد و گويا عمل پيوسته و دلنشين آن حضرت فرزندان را از هر سخن و موعظه‌اي در اين باره بي‌نياز مي‌ساخت. نمونه‌هايي از اعمال و رفتار حضرت، كه راهنماي تربيتي فرزندانش بود، چنين است: 1 - صاحب «كشف‌الغمة» مي‌نويسد: آن حضرت دوست نداشت كسي در طهارت ياري‌اش كند. خودش براي وضو آب فراهم مي‌كرد و شب‌ها قبل از خوابيدن آب را آماده مي‌ساخت، در نيمه شب بيدار مي‌شد، ابتدا مسواك مي‌زد و بعد وضو مي‌گرفت و نماز مي‌خواند. نمازهاي مستحبي كه در روز از او فوت مي‌شد، شب قضا مي‌كرد و مي‌فرمود: فرزندانم، اين نمازها بر شما واجب نيست؛ ولي دوست دارم هر كدام از شما كه نفسش را بر كار خيري عادت داد، بر آن مداومت ورزد.  . 2 - سعيد بن كلثوم مي‌گويد: من نزد جعفر بن محمد (علیه السلام) بودم كه از اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ياد كرده، او را به آنچه سزاوار بود ستايش كرد و فرمود:… هيچ يك از فرزندانش در لباس و فقه از علي بن حسين به او شبيه‌تر نيست. فرزندش ابوجعفر بر او وارد شد. او به قدري عبادت كرده بود كه كسي قادر بر آن نبود.

 

 

ابوجعفر مي‌گويد: او را مشاهده كردم در حالي كه رنگش در اثر بيداري زرد شده و چشمهايش در اثر گريه زياد، بسيار گرم شده بود. پيشاني‌اش بالا آمده و پرهاي بيني‌اش در اثر سجده گسسته شده بود. و ساقها و قدمهايش به سبب ايستادن در حال نماز ورم كرده بود. وقتي او را در اين حال ديدم، نتوانستم گريه خود را كنترل كنم و برايش گريستم. او در حال تفكر بود. اندكي پس از ورودم، متوجه من شد و فرمود: فرزندم، بعضي از صحيفه‌هايي را كه در آن عبادت علي (علیه السلام ) ثبت شده، به من بده. آنها را به او دادم. مقدار كمي از آنها را قرائت كرد. سپس با اندوه آنها را رها كرد و فرمود: چه كسي بر عبادت علي بن ابي طالب قادر خواهد بود.  3 - جابر جعفي از امام باقر (علیه السلام) چنين نقل كرد: پدرم علي بن حسين (علیه السلام ) نعمتي از پروردگار را ياد نمي‌كرد، مگر آنكه سجده مي‌كرد؛ آيه‌اي از آيات سجده را تلاوت نمي‌كرد، مگر آنكه سجده مي‌كرد، خداوند هيچ بلاي ترسناك و كيد دشمني را از او دفع نمي‌كرد، مگر اينكه سجده مي‌كرد؛ از هيچ نماز واجبي فارغ نمي‌شد، مگر آنكه سجده مي‌كرد؛ هيچ اصلاح و آشتي بين دو نفر ايجاد نمي‌كرد، مگر آنكه به خاطر موفقيت در آن سجده مي‌كرد؛ اثر سجده در تمام مواضع سجود او نمايان بود و بدين علت او را «سجاد» ناميده‌اند.  4 - امام باقر (علیه السلام ) فرمود: علي بن حسين (علیه السلام ) شبها كيسه نان را بر دوشش مي‌گذاشت و [به مستمندان] صدقه مي‌داد. 5 - آن حضرت همچنين فرمود: پدرم علي بن‌الحسين (علیه السلام ) اموالش را دو بار [بين مستمندان] تقسيم كرد. 

منبع:

تربيت از ديدگاه امام سجاد علیه السلام/ همت‌بناري، علي

   دوشنبه 24 مهر 13961 نظر »

اگر امام حسین علیه‌السلام در مکه یا مدینه می ماند کشته می شد ولی اگر خارج می شد و به طرف عراق می رفت یکی از دو چیز (احدی الحسنیین) در انتظار حضرت می‌بود و از این رو فرمود: «ان بینی و بین القوم موعدا اکره ان اخلفهم فان یدفع الله عنا فقدیما ما انعم علینا و کفی و ان یکن ما لابد منه ففوز و شهادة ان شاء الله.»

 

 

حاصل این دلیل آن است که: اگر مردم از امام حمایت می کردند و حکومت یزید ساقط می شد که به نفع اسلام تمام می شد و پیروزی حاصل می گشت و این یک نعمت الهی بود.و اگر مردم امام را یاری نمی کردند حضرت شهید می شد و حکومت یزید رسوا می‌گشت و با خون او اسلام زنده می شد.

 

 

پس در هر صورت، خروج از مکه و مدینه بهتر از بیعت یا کشته شدن بدون سر و صدا بود.یعنی شهادت امام بطور مظلومانه در صحرای کربلا و با لشکر کشی عظیم موجب شد که تبلیغات عظیمی به نفع اسلام و در جهت رسوایی ظلم بنی‌امیه به راه افتد و حیات اسلام در طول تاریخ تضمین شود.

منبع:

آموزه‌های تربیتی عاشورا (درس‌ها و عبرت‌ها)/ محمدعلی رضائی‌اصفهانی

   پنجشنبه 20 مهر 1396نظر دهید »

خداوند متعال می‌فرماید:(ان النفس لامارة بالسوء)و در جای دیگر می‌فرماید:(لا تبتّع الهوی فیضلک‌ّ عن سبیل الله).پیروی هوای نفس مکن که تو را از راه خدا گمراه کند.در اصول کافی از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که پیغمبر اکرم فرمود:«خداوند به نعمت و جلالت خود قسم یاد کرد که هرگاه بنده هوا و میل خود را بر هوای من اختیار کند در کارش تفرقه اندازم .امام حسین (علیه السلام) در یکی از خطبه‌ها اشاره می‌کند که مردم دچار متابعت هوای نفس شدند و شیطان بر آنها غالب شد و دین لقلقه زبان بیش نیست «یحوطونه مادرّت معایشهم .

 

 

به هر سو که نفع خود را ببینند به همان سو زبان را می‌گرداند و قدم برمی‌دارند.امام در ملاقات خصوصی با پسر سعد به این مطلب صریحاً گوشزد نمود.در پایان وداع به حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) می‌فرماید:«استخوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر الله؛ اینها از ذکر خدا غافل شدند و دربست در اختیار شیطان و هوای نفس قرار گرفتند».امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه خود به محمد بن حنیفه فرمود:«من به هوای نفس و رسیدن به مقام و جاه خارج نشدم .جان‌ها فدای حسینی که با قیام خود دین خدا را یاری کرد و مردم را به اخلاق فاضله دعوت نمود. بنی امیه را به جهان اسلام شناساند.

منبع:

آموزه‌های اخلاقی قیام امام حسین (ع)
  عبدالرحمن فقیهی مازندرانی

   چهارشنبه 19 مهر 1396نظر دهید »

یکی از آموزه‌های سیاسی قیام امام حسین علیه‌السلام طرح مسأله رهبری دینی در جامعه بود همانطور که امام در علل آمدن خویش به کربلا بیان می کند که: «مردم نوشتند که ما امام نداریم و من به این خواست آنان پاسخ مثبت دادم.» .و یا در سخنرانی های خویش خصوصیات امام عادل و لایق و حق را بر می‌شمارد و می‌فرماید: «العالم بالکتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله.» .

 

 

«امام حق کسی است که به کتاب خدا عمل کند و بر طبق عدالت بگیرد و بر طبق حق باز پس دهد و خود را بر طبق نظر الهی محصور کند.»و در جای دیگر واجب بودن خروج علیه سلطان ستمگر را مطرح می کند.آری، طرح مسأله رهبری حق در مقابل یزید فاسق (که آن را از علل قیام خویش معرفی می کند) اهمیت این مطلب را در نظر امام حسین علیه‌السلام بیان می دارد.و در حقیقت علاقه و پیروی امامت و ولایت خطی است که مرز مؤمنان واقعی را از کفار و منافقین جدا می کند و بر همین اساس بود که حکومت، حق امام حسین علیه‌السلام بود.

منبع:

آموزه‌های تربیتی عاشورا (درس‌ها و عبرت‌ها)/ محمدعلی رضائی‌اصفهانی

   چهارشنبه 19 مهر 1396نظر دهید »

1)  پيامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) ملزم بودند كه در تمام كارها و زندگي روزمره خود از علم و قدرت عادي استفاده كنند. در برخورد با دوستان، دشمنان، برآوردن نیازهای زندگي و … از علم و توانایی که از طریق عادی به دست آمده، استفاده مي كردند و در برخورد با ستمكاران از راه هاي معمولي استفاده مي كردند و دست به اعجاز و كار خارق العاده نمي زدند (مگر در موارد مخصوص و به اذن الهي) كه مصلحت دين خداوند و هدايت مردم در آن بود؛ با اين كه قدرت داشتند به وسيلة اعجاز دشمنان خود را در يك لحظه به كام نيستي ببرند و تمام كارها طبق خواست آن ها در جريان باشد امام باقر(علیه السلام) فرمود: “اسم اعظم 73 حرف است.ودر پيش “آصف بن برخيا” يك حرفش بود كه با به كار بردن همان يك حرف در يك لحظه تخت بلقيس را آورد، و پيش ما (امامان) 72 حرف از اسم اعظم هست".(1)

 

 


  امام حسين(علیه السلام) هم با اين كه مستجاب الدعوه و داراي اسم اعظم الهي بود، و مي توانست به اذن الهی همه دشمنان را از این طریق نابود کند، نيز مي توانست از زمين چشمه گوارا بجوشاند يا از آسمان باران بباراند (با اذن خدا) و خود و اصحابش را سيراب نمايد، ولي اين كار را نكرد، چون مشیت الهي بر اين نبود كه در حادثه كربلا، معجزه جریان یابد و حضرت طبق مشیت الهی عمل کند.

2) آزمایش یکی از سنت‌های الهی است که در آیات بسیاری بیان شده، که غیر قابل تغییر بوده، در مورد همه انسان‌ها از جمله پیامبران و امامان(علیهم السلام) جاری است.

یکی از آزمون‌هایی که خداوند در زندگی مقرّر کرده، سختی و مصیبت و گرسنگی و تشنگی است: «شما را به ترس،‌گرسنگی، کاستی در اموال،‌از دست دادن فرزندان و میوه‌ها می‌آزماییم و صابران را بشارت ده».(2)

کربلا نیز صحنة آزمون الهی است. آزمون حسین و یاران او از یک طرف و دشمنان از طرف دیگر. برای چنین صحنه‌ای باید ابزار آزمایش آماده باشد، که از جملة‌آنها تشنگی بود، حسین(علیه السلام) و یارانش تا با صبر و شکیبایی در مقابل این مصیبت و آزمون الهی،‌به پاداش عظیم صابران دست یابند و اجر و پاداش مصیبت دیدگاه در راه خدا را دریافت کنند.

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در یکی از بخش‌های خطبه قاصعه با اشاره به زندگی پیامبران، به همین سنت عام الهی اشاره کرده و می‌فرماید: «اگر خدوند اراده می‌فرمود،‌به هنگام بعثت پیامبران،‌درهای گنج و معدن‌های جواهرات و باغ‌های سرسبز را روی پیامبران می‌گشود، نیز پرندگان آسمان و حیوانات وحشی را همراه آنان به حرکت در می‌آورد، اما اگر این کار را می‌کرد،‌آزمایش از میان می‌رفت و پاداش و عذاب بی‌اثر می‌شد و بر مؤمنان، اجر و پاداشِ امتحان شدگان لازم نمی‌شد و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمی‌یافتند و واژه‌های «ایمان،‌کفر، خوب،‌بد و…» معانی خود را از دست می‌داد».(3)

3) اگر بنا باشد ائمه با علم لدني و علم غيب كه از خداوند دريافت  می كردند، زندگي كنند و با ديگران برخورد نمايند و نیازهای خود را برآورده كنند، ديگر امامت، مقام با ارزشي محسوب نمي شد و اصولاً نمي توانستند الگوي ما باشند، بلكه امامان با زحمت بسيار و تلاش و كار و … زندگي خود را فراهم مي كردند و بر مشكلات چيره مي شدند و در اين راه مشكلات بسياري را تحمل مي كردند. زندگي آن ها سخت تر و مشكل تر بود و رنج هاي بي شماري را در راه رسيدن به خدا و زندگي جاودانه تحمل كردند. قانون و سنت الهی این  است که هر انسانی در سایه تلاش و تحمل سختی و بردباری به مراتب کمال و قرب الهی نائل شود.

 

 

 


                   هر كه در اين بزم مقرب تر است               جام بلا بيشترش مي دهند

4) مسئله اصلی در روز عاشورا تشنگی نبود تا با رفع آن مشکل حل شود. یاران امام در شب عاشورا از فرات آب آورده، غسل کرده و نوشیده بودند(4) اما در روز عاشورا سپاه دشمن می‌خواست با قرار دادن آنان در موقعیت کم آبی و تشنگی، آنها را به تسلیم وادارد.
اگر امام دعا می‌کرد و باران می‌آمد و آب برای رفع تشنگی پیدا می‌شد، نتیجه قابل توجهی نداشت؛ حداکثر امام و یارانش سیراب می‌شدند و ساعتی بیشتر ایستادگی می‌کردند و چند نفر بیشتر از افراد دشمن را می‌کشتند، ولی بالاخره شهید می‌شدند.

مسأله اصلی در آن صحنه، مبارزه با ظلم یا تسلیم شده بود، که یکی به شهادت می‌انجامید و دیگری به ذلت، و بودن یا نبودن آب در آن اثری نداشت .
5) از طرف دیگر تشنگی در روز عاشورا و منع سپاهیان دشمن برای آب‌رسانی به زنان و فرزندان سبب رسوا شدن آنها و آشکار شدن چهره خشن و غیر انسانی و قساوت آمیز آنان بود. 

1. اصول کافی،‌ج1، ص 230، حدیث 1.
2. بقره(2) آیه 155.
3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 192، ص 389 – 387.
4. بحارالانوار،‌ج44، ص 317.

منبع:

طلبه پاسخگو

   دوشنبه 17 مهر 1396نظر دهید »

 از منظر قرآن علت ماندگارى و جاودانگى قیام حسینى(علیه السلام)  با توجّه به اینکه قیامهاى فراوانى در تاریخ براى احقاق حق صورت گرفته است ؟

 

 

 

1 . از نظر قرآن مجید ، تاریخ داراى سنت و اصول و قواعدى است که بر آن حاکم است . جریان تاریخ طبق همین ضابطه هاست فناپذیرى و نابودى همه موجودات و جریانهاى تاریخى از مسائل مهمى است که در قرآن مطرح شده است . آن چه رنگ فنا و نابودى به خود نمى گیرد فقط ذات حق تعالى سبحانه است : لذا هرچه بخواهد پایدار باشد باید در مسیر الهى حرکت کند و صبغه خدائى به خود بگیرد . از منظر قرآن تنها حق باقى و جاودانه است و باطل به طور ذاتى فاقد استعداد بقاء است و قابلیت استمرار ندارد . «إِنَّ الْبَـطِـلَ کَانَ زَهُوقًا» (اسراء/ 81) باطل جولانى دارد ولى بقاء و دوامى نخواهد داشت و سرانجام از آن حق است .1 علت اینکه باطل فاقد استعداد بقاء است در خود کلمه باطل نهفته شده زیرا چیزى که با قوانین عالم آفرینش هماهنگ نیست و سهمى از واقعیت و حقیقت ندارد میان تهى و بى ریشه و پوچ است .22 . هر شخص ، گروه و جریانى به میزان بهره مندى از حق و حقیقت و به میزان قرارگیرى در جریان حق از قابلیت بقاء و استمرار برخوردار خواهد شد . و لذا همه قیامهائى که در راستاى احقاق حق از سوى حق مداران جهان رخ داده ، باقى است چرا که پیامشان و هدفشان باقى است . پس همه قیامهاى حق طلبانه باقى اند ، امّا نهضت خونین امام حسین جایگاه و پایگاه ممتازى دارد در بهره ورى از حقانیت و در عین حال مظلومیت گوى سبقت را از دیگران ربوده و امام شهیدان و شاهد و سید آنان معرفى شده ، یارانى که با امام و در خیمه امام ، جریان عاشورا را آفریدند در اوج اخلاص و صفا و حق طلبى و در عین حال مشکلات و سختى ها بودند و قلّه رفیع تحمل و صبر و بردبارى و فداکارى در راستاى احقاق حق را فتح نمودند .شهادت امام بر یگانگى اصحاب خود گواه این مدعاست که آنها در میان همه نهضت ها و قیامها ، ویژگى خاصى داشتند . «و لا اعلم اصحابا او فى من اصحابى »3خلاصه آنکه حق مدارى نهضت عاشورا بسان همه نهضت هاى الهى و بلکه عمیقتر و ژرفتر ، رمز بقا و جاودانگى آن است . البته عوامل دیگرى در بقا و استمرار و محور قرار گرفتن قیام امام حسین همچون رهبرى بى نظیر ، نقش اسیران پیروز کربلا و تعالیم و سفارش هاى ائمه در نگهدارى عاشورا و . . . نقش داشته اند که به کتبى همچون حماسه حسینى شهید مطهرى ارجاع مى شود .

منبع:

پرسمان قرآن

   پنجشنبه 13 مهر 1396نظر دهید »

قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(علیه السلام) ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على( علیه السلام) كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى, سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند. و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)را, جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه, در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند.

 

 

 

و بـا يك حـركت خـزنده, بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند و سرانجـام از سال چهلم هجـرى, حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه, و بـه دنبـال مرگ وى, پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى, و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود.امام حـسـين(علیه السلام) نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع, اعتـراض و مخالفت كند. سخنان, نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(علیه السلام) به دسـت ما رسـيده, بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام, پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق, تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنها, آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود. 
چـند نمونه از تـاكيدهاى امام : 
 

 

 

 

ويژگى هاى پيشواى مسلمانان

1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(علیه السلام) در مدينه, بـراى بـيعت جهت يزيد, در فشار بود, در پاسخ وليد كه پيشنهاد 
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد, فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند, بايد فاتحه اسلام را خواند. 
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان نوشت: 
… امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد. 
3 - امام حـسـين(علیه السلام) هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام «بيضه» خطاب به «حر» خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد: 
«مردم! پـيامبـر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند, بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد, ولى او در مقابـل چنين حكومتى, بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند, بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد. 
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند, فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند, از ديگران شايسته ترم …» . 
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده, در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(علیه السلام) در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود: 

 

 

 

 

محو سنتها و رواج بدعتها

آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت: 
«…اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم, زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است, اگر سخـن مرا بـشنويد, شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد…» . ديگر به حق عمل نمى شود. 
حسين بـن على( علیه السلام) در راه عراق در منزلى بـه نام «ذى حـسم» در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود: 
«پـيشامدها همين است كه مى بـينيد, جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و كم علف, به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است. 
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم…» . 
 

 

 

 

مسخ هويت دينى مردم

حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود: 
((…مردم بندگان دنيايند, دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد, در اطراف دين گـرد مىآيند, اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند, دينداران در اقليت هستند. 
 

پيام جاويد قيام امام حسين(علیه السلام)

پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(علیه السلام) منحصر به آن زمان نيست, بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است, هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود, و از بـاطل خوددارى نشود, بدعتها زنده, و سنتها نابـود شود, هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند, در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه, جامعه اى يزيدى بـوده, و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنها, كارى حـسينى خواهد بود.

 

منبع:

عاشورا

   پنجشنبه 13 مهر 1396نظر دهید »

امامان (علیه السلام) علاوه بر مقتدا بودن، چند وظیفه خطیر بر عهده داشتند:

1. بیان و تبلیغ دین
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام وفات همه میراث علمی نبوت را به امام علی (علیه السلام) سپرد و ایشان را موظف کرد در دوران امامت خویش به بیان معارف و احکام و تفسیر قرآن بپردازد و هنگام وفات این میراث های علمی را به امام بعد از خود تحویل دهد و بدین گونه تا نبوت به امام عصر (عجل الله تعالی) رسید و اراده خدا بر غیبت ایشان تعلق گرفت. این وظیفه مهمترین وظیفه امامان بود.

 

 

 

2. احیای دین و زدودن انحرافات
چنان که در ادامه شرح خواهم داد، دشمنان بعد از قدرت گرفتن اسلام، چهره و روش عوض کرده و به روش های دیگری به مبارزه با دین خواهند پرداخت. جعل، تحریف و کتمان روش هایی است که دشمنان پیش خواهند گرفت و با این روش دین و سنت رامیرانده و دوباره جاهلیت را برخواهند گرداند. مبارزه با این بدعت ها، تحریف ها و ارتجاع جاهلی برای احیای دین و سنت، وظیفه دیگر امامان است.

 

 

 

3. تلاش جهت تشکیل حکومت اسلامی
از آنجا که حکومت بهترین وسیله جهت بسط و نشر اسلام است و دین هم برای پیاده شدن و اجرا نازل شده و امامان نیز صالح ترین فرد برای اجرای دین می باشند، وظیفه دارند جهت تشکیل حکومت اقدام کنند و با دعوت مردم و جذب اقبال عمومی، حکومت و رهبری را به عهده بگیرند و به اجرای احکام خدا بپردازند و توحید و عدل را در جهان حاکمیت بخشند. با توجه به این که وظایف مذکور مربوط به همه امامان است، به مطالعه قیام سیدالشهدا (علیه السلام) می پردازیم تا برای ما روشن شود که «از منظر تکلیف دینی » این قیام چه توجیه هایی داشته و چه عواملی این قیام را بر امام لازم کرده بود.

 

 

 

 امام وظیفه دارد با معرفی خود به عنوان صالح ترین فرد برای تصدی حکومت، به جذب اقبال عمومی بپردازد و وقتی دعوت تبلیغش مؤثر واقع شد و از جانب مردم منطقه ای برای تصدی حکومت و امامت دعوت گردید، آن دعوت را اجابت کند و به کمک آن مردم حکومت دینی تشکیل دهد، حاکمیت توحید را محقق گرداند و به اقامه قسط و عدل بپردازد. امام حسین (علیه السلام) در پی انجام این وظیفه مهم، چه در زمان معاویه و چه بعد از آن همت گماشت، البته در دوران معاویه ضمن ایجاد آمادگی و جذب افراد، با توجه به پیمان صلح و عدم تعرض که در زمان امام حسن (علیه السلام) با معاویه بسته شده بود، افراد جذب شده را به انتظار و مرگ معاویه دعوت کرد و بعد از مرگ معاویه، ضمن خودداری از بیعت با یزید، به دعوت ادامه داد و وقتی با اقبال مردم کوفه مواجه شد و از این اقبال اطمینان یافت، برای تشکیل و تصدی حکومت و اجرای احکام به سوی آن دیار رهسپار شد ولی دشمن با ایجاد جو رعب، وحشت و قتل، کوفیان را به پیمان شکنی وا داشت و امام را بین بیعت ذلیلانه با یزید یا مرگ مخیر نمود و حضرت نیز مرگ را بر بیعت و ذلت ترجیح داد.

منبع:

قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینى

احمد حیدری

   پنجشنبه 13 مهر 1396نظر دهید »

1 ... 137 138 139 ...140 ... 142 ...144 ...145 146 147 ... 798

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو