مترجم سایت

 

 

 تا نفس دارم کنم از تو اطاعت رهبرم

بوده بر رخسار تو نور ولایت رهبرم

تاظهور حضرت مهدی دعایم این بُوَد

از گزند دشمنان باشی سلامت رهبرم

کورباد آنکه ندارد این ولایت را قبول

مرگ بر آنکه کند بر تو اهانت رهبرم

خطبه هایت خوارو رسوا میکند بیگانه را

مرحبا بر اقتدار و آن شجاعت رهبرم

تو همان سردار عشقی ما همه سرباز تو

از تو میگیریم ، چون اذن شهادت رهبرم.

چفیه ای که بر دوش رهبرمان است ! فریاد می دارد که جنگ تمام نشده …!

و همه ی ما در این فضای مجازی افسران این جنگ نرم هستیم !

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ

فانوس کوثر بلاگ

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: ولايت و رهبري
   پنجشنبه 30 شهریور 1396نظر دهید »

تربيت به شيوه الگويي عبارت است از ارائه الگوهاي مطمئن و شايسته براي اينكه فرزندان، رفتار و اخلاق آنها را سرمشق خويش قرار داده، در مسير تكامل و رشد بهتر، گام بردارند. بي‌ترديد والدين، بويژه پدر، خود اولين الگوي فرزندانشان هستند و فرزندان رفتار و زندگي آنان را سرمشق خويش قرار مي‌دهند. واقعيت اين است كه والدين در امر تربيت چند دسته‌اند؛ برخي به كلي از وادي تربيت دورند و فقط در پي تأمين منافع حال و آينده خويشند. برخي به وادي تربيت قدم نهاده‌اند، اما راه و رسم تربيت را نمي‌دانند، گروهي به وادي تربيت قدم نهاده‌اند و راه و رسم تربيت را نيز تا حدودي مي‌دانند ولي بي‌آنكه خود تربيت شده باشند، در پي آنند كه فرزندانشان تربيت شوند. اندك والديني هم هستند كه ضمن فرا گرفتن راه و رسم زندگي، هم خود تربيت شده‌اند و هم به تربيت فرزندانشان اقدام مي‌كنند. در اين بحث، روي سخن ما با دسته سوم است كه تربيت ناشده، در پي تربيت ديگرانند. بايد از سر سوز و با تمام وجود گفت كه زهي خيال باطل! چقدر اشتباه است كه والديني خود طعم شيرين عبادت را نچشيده، راز ارتباط با خالق را نيافته باشند و از فرزندانشان انتظار اين امور را داشته باشند. آنان كه عمر را به بطالت و جواني را به رذالت و سرمايه‌هاي مادي و معنوي را به خسارت در راه غير خدا داده‌اند، چگونه انتظار تربيت فرزنداني نيك نام و صالح دارند؟ ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي‌بخش امام سجاد (علیه السلام)، بر اساس تربيت به روش الگويي، خود نمونه‌اي كامل براي فرزندان بود و با رفتار و اعمال شايسته خويش فرزندان را به طور غير مستقيم و با زبان عمل تربيت مي‌كرد.

 

 

آن بزرگوار، بيش از آنكه با سخن و گفتار به تربيت فرزندان اقدام كند، با عمل آنان را به فضيلت و پاكي دعوت مي‌كرد. جالب آن است كه آن امام همام، كه به حق زينت عابدان و سرور ساجدان شهرت يافته است، در مواعظ و وصاياي متعددش كمتر فرزندان را به عبادت و سجده سفارش مي‌كرد و گويا عمل پيوسته و دلنشين آن حضرت فرزندان را از هر سخن و موعظه‌اي در اين باره بي‌نياز مي‌ساخت. نمونه‌هايي از اعمال و رفتار حضرت، كه راهنماي تربيتي فرزندانش بود، چنين است: 1 - صاحب «كشف‌الغمة» مي‌نويسد: آن حضرت دوست نداشت كسي در طهارت ياري‌اش كند. خودش براي وضو آب فراهم مي‌كرد و شب‌ها قبل از خوابيدن آب را آماده مي‌ساخت، در نيمه شب بيدار مي‌شد، ابتدا مسواك مي‌زد و بعد وضو مي‌گرفت و نماز مي‌خواند. نمازهاي مستحبي كه در روز از او فوت مي‌شد، شب قضا مي‌كرد و مي‌فرمود: فرزندانم، اين نمازها بر شما واجب نيست؛ ولي دوست دارم هر كدام از شما كه نفسش را بر كار خيري عادت داد، بر آن مداومت ورزد.  . 2 - سعيد بن كلثوم مي‌گويد: من نزد جعفر بن محمد (علیه السلام) بودم كه از اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ياد كرده، او را به آنچه سزاوار بود ستايش كرد و فرمود:… هيچ يك از فرزندانش در لباس و فقه از علي بن حسين به او شبيه‌تر نيست. فرزندش ابوجعفر بر او وارد شد. او به قدري عبادت كرده بود كه كسي قادر بر آن نبود.

 

 

ابوجعفر مي‌گويد: او را مشاهده كردم در حالي كه رنگش در اثر بيداري زرد شده و چشمهايش در اثر گريه زياد، بسيار گرم شده بود. پيشاني‌اش بالا آمده و پرهاي بيني‌اش در اثر سجده گسسته شده بود. و ساقها و قدمهايش به سبب ايستادن در حال نماز ورم كرده بود. وقتي او را در اين حال ديدم، نتوانستم گريه خود را كنترل كنم و برايش گريستم. او در حال تفكر بود. اندكي پس از ورودم، متوجه من شد و فرمود: فرزندم، بعضي از صحيفه‌هايي را كه در آن عبادت علي (علیه السلام ) ثبت شده، به من بده. آنها را به او دادم. مقدار كمي از آنها را قرائت كرد. سپس با اندوه آنها را رها كرد و فرمود: چه كسي بر عبادت علي بن ابي طالب قادر خواهد بود.  3 - جابر جعفي از امام باقر (علیه السلام) چنين نقل كرد: پدرم علي بن حسين (علیه السلام ) نعمتي از پروردگار را ياد نمي‌كرد، مگر آنكه سجده مي‌كرد؛ آيه‌اي از آيات سجده را تلاوت نمي‌كرد، مگر آنكه سجده مي‌كرد، خداوند هيچ بلاي ترسناك و كيد دشمني را از او دفع نمي‌كرد، مگر اينكه سجده مي‌كرد؛ از هيچ نماز واجبي فارغ نمي‌شد، مگر آنكه سجده مي‌كرد؛ هيچ اصلاح و آشتي بين دو نفر ايجاد نمي‌كرد، مگر آنكه به خاطر موفقيت در آن سجده مي‌كرد؛ اثر سجده در تمام مواضع سجود او نمايان بود و بدين علت او را «سجاد» ناميده‌اند.  4 - امام باقر (علیه السلام ) فرمود: علي بن حسين (علیه السلام ) شبها كيسه نان را بر دوشش مي‌گذاشت و [به مستمندان] صدقه مي‌داد. 5 - آن حضرت همچنين فرمود: پدرم علي بن‌الحسين (علیه السلام ) اموالش را دو بار [بين مستمندان] تقسيم كرد. 

منبع:

تربيت از ديدگاه امام سجاد علیه السلام/ همت‌بناري، علي

اشتراک گذاری این مطلب!
   دوشنبه 24 مهر 13961 نظر »

پيش از اسلام در ميان ماه هاي قمري چهار ماه (رجب، ذي القعده، ذي الحجه، محرم) حرام بوده که در آن بر طبق سنت حتي در جاهليت جنگ و خون ريزي حرام و پيکار در آن زشت شمرده مي شد و هر قبيله اي هم که با هم جنگ داشتند، مانند: اوس و خزرج که 120 سال با هم نزاع و پيکار مي کردند، در اين چهار ماه متارکه مي کردند، اسلام که يک دين اجتماعي بود هر ادب و سنت ملي که مخالف با عقل و شرع نبود حفظ مي کرد، در دوره اسلام ماه هاي حرام مورد احترام تمام قبايل بود جز آنکه بني اميه چون بر کرسي رياست نشستند نه تنها آداب و سنن دين اسلام را محو کردند، بلکه آداب و رسوم ملي عرب را هم زير پا گذاشتند، لذا مورخين عرب آنها را از نژاد عرب نمي شناسند.

 

 

 


وقتي معاويه مرد و يزيد بر اريکه قدرت تکيه داد، طي فرماني به والي مدينه نوشت حتما از حسين … بيعت بگير و اگر از بيعت امتناع ورزيد گردنش را بزن و سرش را نزد من بفرست.


امام ـ عليه السلام ـ در شب 27 رجب با بيم و اميد مدينه را به قصد مکه پشت سرگذاشت و پس از پنج ماه توقف در مکه، در روز هشتم ذي الحجه که حجاج براي رفتن به عرفات آماده مي شوند، به اين جهت که خون پاکش در مراسم حج در حال احرام در ماه حرام و در حرم امن الهي، توسط سي نفر ماموري که حکومت براي ترور آن حضرت آماده کرده بود، به زمين ريخته و حرمت حرم امن خدا و ماه حرام شکسته نشود، مکه را به قصد کوفه ترک گفت، و سر دو راهي کوفه راه را بر او بستند و او را به سوي کربلا بردند، امام با آنکه علم به شهادت خود داشت، مي خواست امير و لشکر کوفه را در توجه به این ادب ملي ودینی نگاه دارد، بلکه براي حفظ سنن قديمي و تاريخي يعني احترام ماه محرم جنگ نکنند ولي پسر مرجانه ابن زياد احترام اين ماه را نگاه نداشت و دستور داد در روز دهم محرم خون پاکيزه ترين نفوس قدسي را بريزند.


عمر بن سعد فرمانده سپاه يزيد بن معاويه مي خواست روز نهم محرم برخلاف نص صريح و اکيد قرآن، مبادرت به جنگ کند و با حسين ـ عليه السلام ـ بجنگد، امام به منظور ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام، آيات مربوط به قدغن بودن در ماه هاي حرام از جمله ماه محرم را نوشت و به وسيله يکي از برادران خود، براي عمر بن سعد فرستاد، که خداوند جنگ را در ماه هاي حرام قدغن کرده و اينک محرم الحرام است و شما که مي خواهيد با من در اين موقع بجنگيد.

 

 

 

 

علاوه بر اين که به روي يکي از مردان حق شمشير مي کشيد، بر خلاف نص قرآن رفتار مي کنيد، و من اين حرف را از بيم کشته شدن نمي زنم، بلکه از اين جهت يادآوري مي کنم که عملي بر خلاف نص صريح قرآن به انجام نرسد. ولي عمر سعد کاري که کرد جنگ را تا روز عاشورا تأخير انداخت و در روز عاشورا به سپاه خود دستور داد: اي لشکر خدا سوار شويد و بهشت بر شما بشارت باد، و آن گاه همراه تعدادي به طرف خيمه گاه ابي عبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ جلو آمد و با پرتاب تير حمله را آغاز کرد، و به سپاه خود گفت: نزد امير شاهد باشيد اول کسي که به حسين تير زد من بودم.


بنابراين، اين ابن زياد و عمر بن سعد بودند که امام حسين ـ عليه السلام ـ را در کربلا محاصره کرده و جنگ را آغاز کردند، و تلاش امام درجهت ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام در قلب آن از خدا بي خبران موثر نيفتاد، فلذا امام به دستور قرآن که مي فرمايد: ماه حرام در برابر ماه حرام (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل کنيد) و تمام حرام ها (قابل) قصاص است، هر کسي به شما ستم روا داشت، در صدد دفاع برآمده و از باب دفاع و مقابله به مثل با آنان بجنگيد، و از خدا بپرهيزيد. روي اين حساب امام حسين ـ عليه السلام ـ در کربلا دفاع کرد نه جنگ.


با توجه به توضيحي که در پاسخ بخش اول پرسش داده شد، زمينه و مجال بررسي بخش دوم نمي ماند، زيرا نه تنها خواست خدا وقوع حادثه عاشورا در ماه محرم نبوده، تا از فلسفه آن سئوال شود، بلکه خواست خدا اين بوده که اين حادثه در ماه محرم واقع نشود، زيرا خداوند از وقوع جنگ و خون ريزي در ماه هاي حرام از جمله محرم کلا منع فرموده است، اين بني اميه و عمّال حکومت آنان بودند که اين حادثه تلخ و دلخراش را در ماه حرام به وجود آوردند. و وقوع اين حادثه تلخ در ماه محرم بر خلاف دستور خدا نشانه ديگري بر نفاق بني اميه میباشد.

 

منبع: andisheqom.com

اشتراک گذاری این مطلب!
   جمعه 21 مهر 1396نظر دهید »

اگر امام حسین علیه‌السلام در مکه یا مدینه می ماند کشته می شد ولی اگر خارج می شد و به طرف عراق می رفت یکی از دو چیز (احدی الحسنیین) در انتظار حضرت می‌بود و از این رو فرمود: «ان بینی و بین القوم موعدا اکره ان اخلفهم فان یدفع الله عنا فقدیما ما انعم علینا و کفی و ان یکن ما لابد منه ففوز و شهادة ان شاء الله.»

 

 

حاصل این دلیل آن است که: اگر مردم از امام حمایت می کردند و حکومت یزید ساقط می شد که به نفع اسلام تمام می شد و پیروزی حاصل می گشت و این یک نعمت الهی بود.و اگر مردم امام را یاری نمی کردند حضرت شهید می شد و حکومت یزید رسوا می‌گشت و با خون او اسلام زنده می شد.

 

 

پس در هر صورت، خروج از مکه و مدینه بهتر از بیعت یا کشته شدن بدون سر و صدا بود.یعنی شهادت امام بطور مظلومانه در صحرای کربلا و با لشکر کشی عظیم موجب شد که تبلیغات عظیمی به نفع اسلام و در جهت رسوایی ظلم بنی‌امیه به راه افتد و حیات اسلام در طول تاریخ تضمین شود.

منبع:

آموزه‌های تربیتی عاشورا (درس‌ها و عبرت‌ها)/ محمدعلی رضائی‌اصفهانی

اشتراک گذاری این مطلب!
   پنجشنبه 20 مهر 1396نظر دهید »

خداوند متعال می‌فرماید:(ان النفس لامارة بالسوء)و در جای دیگر می‌فرماید:(لا تبتّع الهوی فیضلک‌ّ عن سبیل الله).پیروی هوای نفس مکن که تو را از راه خدا گمراه کند.در اصول کافی از حضرت امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند که پیغمبر اکرم فرمود:«خداوند به نعمت و جلالت خود قسم یاد کرد که هرگاه بنده هوا و میل خود را بر هوای من اختیار کند در کارش تفرقه اندازم .امام حسین (علیه السلام) در یکی از خطبه‌ها اشاره می‌کند که مردم دچار متابعت هوای نفس شدند و شیطان بر آنها غالب شد و دین لقلقه زبان بیش نیست «یحوطونه مادرّت معایشهم .

 

 

به هر سو که نفع خود را ببینند به همان سو زبان را می‌گرداند و قدم برمی‌دارند.امام در ملاقات خصوصی با پسر سعد به این مطلب صریحاً گوشزد نمود.در پایان وداع به حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) می‌فرماید:«استخوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر الله؛ اینها از ذکر خدا غافل شدند و دربست در اختیار شیطان و هوای نفس قرار گرفتند».امام حسین (علیه السلام) در وصیت نامه خود به محمد بن حنیفه فرمود:«من به هوای نفس و رسیدن به مقام و جاه خارج نشدم .جان‌ها فدای حسینی که با قیام خود دین خدا را یاری کرد و مردم را به اخلاق فاضله دعوت نمود. بنی امیه را به جهان اسلام شناساند.

منبع:

آموزه‌های اخلاقی قیام امام حسین (ع)
  عبدالرحمن فقیهی مازندرانی

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 19 مهر 1396نظر دهید »

یکی از آموزه‌های سیاسی قیام امام حسین علیه‌السلام طرح مسأله رهبری دینی در جامعه بود همانطور که امام در علل آمدن خویش به کربلا بیان می کند که: «مردم نوشتند که ما امام نداریم و من به این خواست آنان پاسخ مثبت دادم.» .و یا در سخنرانی های خویش خصوصیات امام عادل و لایق و حق را بر می‌شمارد و می‌فرماید: «العالم بالکتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله.» .

 

 

«امام حق کسی است که به کتاب خدا عمل کند و بر طبق عدالت بگیرد و بر طبق حق باز پس دهد و خود را بر طبق نظر الهی محصور کند.»و در جای دیگر واجب بودن خروج علیه سلطان ستمگر را مطرح می کند.آری، طرح مسأله رهبری حق در مقابل یزید فاسق (که آن را از علل قیام خویش معرفی می کند) اهمیت این مطلب را در نظر امام حسین علیه‌السلام بیان می دارد.و در حقیقت علاقه و پیروی امامت و ولایت خطی است که مرز مؤمنان واقعی را از کفار و منافقین جدا می کند و بر همین اساس بود که حکومت، حق امام حسین علیه‌السلام بود.

منبع:

آموزه‌های تربیتی عاشورا (درس‌ها و عبرت‌ها)/ محمدعلی رضائی‌اصفهانی

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 19 مهر 1396نظر دهید »

1)  پيامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) ملزم بودند كه در تمام كارها و زندگي روزمره خود از علم و قدرت عادي استفاده كنند. در برخورد با دوستان، دشمنان، برآوردن نیازهای زندگي و … از علم و توانایی که از طریق عادی به دست آمده، استفاده مي كردند و در برخورد با ستمكاران از راه هاي معمولي استفاده مي كردند و دست به اعجاز و كار خارق العاده نمي زدند (مگر در موارد مخصوص و به اذن الهي) كه مصلحت دين خداوند و هدايت مردم در آن بود؛ با اين كه قدرت داشتند به وسيلة اعجاز دشمنان خود را در يك لحظه به كام نيستي ببرند و تمام كارها طبق خواست آن ها در جريان باشد امام باقر(علیه السلام) فرمود: “اسم اعظم 73 حرف است.ودر پيش “آصف بن برخيا” يك حرفش بود كه با به كار بردن همان يك حرف در يك لحظه تخت بلقيس را آورد، و پيش ما (امامان) 72 حرف از اسم اعظم هست".(1)

 

 


  امام حسين(علیه السلام) هم با اين كه مستجاب الدعوه و داراي اسم اعظم الهي بود، و مي توانست به اذن الهی همه دشمنان را از این طریق نابود کند، نيز مي توانست از زمين چشمه گوارا بجوشاند يا از آسمان باران بباراند (با اذن خدا) و خود و اصحابش را سيراب نمايد، ولي اين كار را نكرد، چون مشیت الهي بر اين نبود كه در حادثه كربلا، معجزه جریان یابد و حضرت طبق مشیت الهی عمل کند.

2) آزمایش یکی از سنت‌های الهی است که در آیات بسیاری بیان شده، که غیر قابل تغییر بوده، در مورد همه انسان‌ها از جمله پیامبران و امامان(علیهم السلام) جاری است.

یکی از آزمون‌هایی که خداوند در زندگی مقرّر کرده، سختی و مصیبت و گرسنگی و تشنگی است: «شما را به ترس،‌گرسنگی، کاستی در اموال،‌از دست دادن فرزندان و میوه‌ها می‌آزماییم و صابران را بشارت ده».(2)

کربلا نیز صحنة آزمون الهی است. آزمون حسین و یاران او از یک طرف و دشمنان از طرف دیگر. برای چنین صحنه‌ای باید ابزار آزمایش آماده باشد، که از جملة‌آنها تشنگی بود، حسین(علیه السلام) و یارانش تا با صبر و شکیبایی در مقابل این مصیبت و آزمون الهی،‌به پاداش عظیم صابران دست یابند و اجر و پاداش مصیبت دیدگاه در راه خدا را دریافت کنند.

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در یکی از بخش‌های خطبه قاصعه با اشاره به زندگی پیامبران، به همین سنت عام الهی اشاره کرده و می‌فرماید: «اگر خدوند اراده می‌فرمود،‌به هنگام بعثت پیامبران،‌درهای گنج و معدن‌های جواهرات و باغ‌های سرسبز را روی پیامبران می‌گشود، نیز پرندگان آسمان و حیوانات وحشی را همراه آنان به حرکت در می‌آورد، اما اگر این کار را می‌کرد،‌آزمایش از میان می‌رفت و پاداش و عذاب بی‌اثر می‌شد و بر مؤمنان، اجر و پاداشِ امتحان شدگان لازم نمی‌شد و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمی‌یافتند و واژه‌های «ایمان،‌کفر، خوب،‌بد و…» معانی خود را از دست می‌داد».(3)

3) اگر بنا باشد ائمه با علم لدني و علم غيب كه از خداوند دريافت  می كردند، زندگي كنند و با ديگران برخورد نمايند و نیازهای خود را برآورده كنند، ديگر امامت، مقام با ارزشي محسوب نمي شد و اصولاً نمي توانستند الگوي ما باشند، بلكه امامان با زحمت بسيار و تلاش و كار و … زندگي خود را فراهم مي كردند و بر مشكلات چيره مي شدند و در اين راه مشكلات بسياري را تحمل مي كردند. زندگي آن ها سخت تر و مشكل تر بود و رنج هاي بي شماري را در راه رسيدن به خدا و زندگي جاودانه تحمل كردند. قانون و سنت الهی این  است که هر انسانی در سایه تلاش و تحمل سختی و بردباری به مراتب کمال و قرب الهی نائل شود.

 

 

 


                   هر كه در اين بزم مقرب تر است               جام بلا بيشترش مي دهند

4) مسئله اصلی در روز عاشورا تشنگی نبود تا با رفع آن مشکل حل شود. یاران امام در شب عاشورا از فرات آب آورده، غسل کرده و نوشیده بودند(4) اما در روز عاشورا سپاه دشمن می‌خواست با قرار دادن آنان در موقعیت کم آبی و تشنگی، آنها را به تسلیم وادارد.
اگر امام دعا می‌کرد و باران می‌آمد و آب برای رفع تشنگی پیدا می‌شد، نتیجه قابل توجهی نداشت؛ حداکثر امام و یارانش سیراب می‌شدند و ساعتی بیشتر ایستادگی می‌کردند و چند نفر بیشتر از افراد دشمن را می‌کشتند، ولی بالاخره شهید می‌شدند.

مسأله اصلی در آن صحنه، مبارزه با ظلم یا تسلیم شده بود، که یکی به شهادت می‌انجامید و دیگری به ذلت، و بودن یا نبودن آب در آن اثری نداشت .
5) از طرف دیگر تشنگی در روز عاشورا و منع سپاهیان دشمن برای آب‌رسانی به زنان و فرزندان سبب رسوا شدن آنها و آشکار شدن چهره خشن و غیر انسانی و قساوت آمیز آنان بود. 

1. اصول کافی،‌ج1، ص 230، حدیث 1.
2. بقره(2) آیه 155.
3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 192، ص 389 – 387.
4. بحارالانوار،‌ج44، ص 317.

منبع:

طلبه پاسخگو

اشتراک گذاری این مطلب!
   دوشنبه 17 مهر 1396نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 982

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو

کاربران آنلاین
  • ادهمي فيروز ابادي
  • فرشته صالحی
وبلاگهای برتر
خبرنامه

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی

گروه تفسیر و علوم قرآنی سطح سه

اوقات شرعی
 
فراخوان یاوران حسینی