
تقریباً همه مسلمانان داستان به امامت رسیدن حضرت علی علیه السلام را می دانند. روزی که پیامبر اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) هنگام برگشت از سفر حج، نزد یاران خود، حضرت علی علیه السلام را به عنوان جانشین و ولی مومنین اعلام کرد. روایات زیادی درباره عید غدیر و اتفاقی که در آنجا رقم خورد عنوان شده است. بسیاری از علما و تاریخ دانان این واقعه را ثبت نموده و تحلیل کرده اند. اما سوال اینجاست که آیا اطلاعات ما درباره عید غدیر خم کافی است یا خیر.

در فرهنگ ما مسلمانان شیعه، روزهای پر خیر و برکتی به عنوان عید یاد شده اند. مانند روز عید غدیر خم. در تاریخ هجدهم ماه ذی حجه بود که رسول خدا، حضرت محمد (ص) در راه برگشت از سفرش به خانه خدا، در مکانی به نام غدیر، از همراهانش خواست تا به سخنانش گوش فرا دهند. در آن روز پیامبر اسلام، جانشینی حضرت علی علیه السلام را در جمع خاندان بین هاشم و مسلمانان مکه و مدینه اعلام کرد. و تمام حاضرین با این حضرت پیمان بیعت بسته و امامت را به او تبریک گفتند.
تاریخدانان و علمای زیادی صحت این واقعه را در کتب و نوشته های خود تایید کرده اند. حتی نقل شده است پیامبر اکرم (ص) بعد از معرفی علی به عنوان امام مسلمانان، عمامه از سر خود برداشته به عنوان تاجی بر سر حضرت علی گذاشته اند. و فرموده اند: «عمامه، تاج عرب است»

معنای غدیر چیست؟
معنای لغوی کلمه غدیر در زبان عربی، آبگیر یا گودالی است که در آن آب باران گرد آمده باشد. محلی که واقعه به امامت رسیدن حضرت علی علیه السلام در آن اتفاق افتاده است، یک گودال بزرگ یا همان غدیر بوده است که به دلیل شکل خُم مانند آن، که شبیه به خُم رنگرزان بوده است، غدیر خُم نامگذاری شده و تا امروز بر سر زبان ها مانده است.
گرچه در مورد عید غدیر بین مسلمان شیعه و سنی اختلافاتی است، اما بنظر می رسد روز زیارت پیامبر (ص) از خانه خدا، جمعه و پس از روز عرفه بوده است. و واقعه غدیر خم که نیز دو روز بعد اتفاق افتاده است در روز یکشنبه هجدهم ذی الحجه ثبت شده است. فتال نیشابوری در دست نوشته های خود آورده است که بعد از گذشت پنج ساعت از روز، حضرت جبرئیل بر پیامبر نازل شد و پیام رسالت را برای او آورد.

چه اتفاقی در مراسم افتاد؟
در نقل قول های مختلف آمده که در روز مراسم غدیر خم، حدود ۱۳۰۰ تا ۱۲۰ هزار نفر حضور داشته اند که البته این اعداد و ارقام در روایات مختلف ، تغییر کرده اند. به نظر می رسد آماری که در نوشته های موجود در پنج قرن اول آمده موثق تر باشد. بیشترین تعداد جمعیتی که در روایات اولیه آمده است هفده هزار نفر بوده و آمار بالاتر مربوط به روایات بعد از آن تاریخ است.

حضرت محمد (ص) که از طرف جرئیل به وی وحی شده بود تا پیام الهی را به گوش مردم برساند، جلوی چشم سران قبائل و مردم مسلمان، دست حضرت علی را در دستش گرفت و به بالا برد، و او را به عنوان جانشین و امام مسلمین معرفی کرد. فرمود: « هرکس من امام او هستم، زین پس علی امام اوست» گفته می شود حتی ابوبکر و عمر نیز در این مراسم با حضرت علی (علیه السلام) دست بیعت داده و امامت به حق او را پذیرفتند.
بین منابع شیعه و سنی درباره عید غدیر اختلافات کمی وجود دارد. دلیل نادیده گرفته شدن دستور پیامبر برای امامت حضرت علی (علیه السلام) ، اتفاقات و اختلافاتی است که پس از مرگ ایشان و بعد از واقعه آن روز بوجود آمده است.
منبع بنیان غدیر
نظر دهید » 
اعمال شب و روز عید قربان
شب دهم از لیالى متبرکه و از آن چهار شبى است که احیاء آنها مَندُوب است و درهاى آسمان در این شب باز است و سنّت است در آن زیارت امام حسین علیه السلام و دعاء یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِیَّةِ که در شب جمعه گذشت .
روز دهم روز عید قربان است و بسیار روز شریفى است و اعمال آن چند چیز است:
اوّل : غسل است که در این روز سنّت مؤ کد است و بعضى از علماء واجب دانسته اند .
دوّم : نماز عید است به همان نحو که در عید فطر ذکر شد لکن در این روز مستحب است که افطار بعد از نماز از گوشت قربانى شود .
نظر دهید » 
1. ستایش حق تعالی
ستایش، سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا باز دارد. صنعت هیچ صنعت گری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بی دریغ است. اوست که بدایع خلقت را بسرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت… .

2. تجدید عهد و میثاق با خدا
پروردگارا! به سوی تو روی آورم و به ربوبیت تو گواهی دهم. اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی، قبل از اینکه چیز درخور ذکری باشم… .
3. خودشناسی
…پیش از هدایت، مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمت های بی کرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی و در تاریکی های سه گانه جنینی، سکونتم دادی؛ میان خون و گوشت و پوست و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچ یک از امورم را به خود وانگذاشتی… .

4. راز آفرینش انسان
… مرا برای هدفی عالی؛ یعنی هدایت [و رسیدن به کمال]، موجودی کامل و سالم به دنیا آوردی و آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ کردی و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه کردی و دل های پرستاران را به جانب من معطوف داشتی و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی… .
5. تربیت انسان در دانشگاه الهی
با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی و نعمت های بی کرانت را بر من تمام کردی و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی تا اینکه فطرت و سرنوشتم، به کمال انسانی رسید و از نظر توان اعتدال یافت. پس حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی… .

6. نعمت های خداوند
آری، این لطف تو بود که از خاک پاک، عنصر مرا بیافریدی و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری، بلکه مرا از نوع وسایل زندگی برخوردار ساختی؛ با اقدام عظیم و مرحمت بی کرانت بر من و با احسان عمیم خود نسبت به من تا اینکه همه نعمت هایت را درباره من تکمیل کردی… .
7. شهادت به بی کرانی نعمت های الهی
الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم و نیز به عزم محکم خود و به توحید صریح و خالصم و به باطن نادیدنی نهادم و به پیوست های جریان نور دیده ام و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی ام و روزنه های تنفسی ام و نرمه های تیغه بینی ام و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لب های من پنهان است… .

8. ناتوانی انسان از به جا آوردن شکر الهی
گواهی می دهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمت هایت به جا آورم، نتوانم؛ مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر و ستایش جدید و ریشه دار است… .
9. ستایش خدای یگانه
… من با تمام جد و جهد و توش و توانم، تا آنجا که وسعم می رسد، با ایمان و یقین قلبی گواهی می دهم و اظهار می دارم: حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراث برش باشد و در فرمانروایی، نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد… .
10. خواسته های یک انسان متعالی
خداوندا! چنان کن که از تو بیم داشته باشم؛ آنچنان که گویی تو را می بینم و مرا با تقویت رستگار کن، ولی به خاطر گناهانم، مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا فرما!
11. سپاس به تربیت های الهی
خداوندا! ستایش از آن توست که مرا آفریدی و مرا شنوا و بینا کردی و ستایش سزاوار توست که مرا آفریدی و خلقتم را نیکو آراستی؛ برای لطفی که به من داشتی… .

12. نیازهای تربیتی از خدا
[خداوندا!] مرا بر مشکلات روزگار و کشمکش شب ها و روزها یاری فرما و مرا از رنج های این جهان و محنت های آن جهان نجات ده و از شر بدی هایی که ستم کاران در زمین می کنند، نگاه دار… !
13. شکایت به پیشگاه خداوند
خدایا! مرا به که وامی گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست یا به بیگانه که بر من برآشوبد یا به کسانی که مرا به استضعاف و استثمار کشانند؛ درصورتی که تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟
14. ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی
ای خدای من و ای خدای پدران من؛ ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب و ای پروردگار جبرائیل، میکائیل و اسرافیل و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده اش! ای فرو فرستنده تورات، انجیل، زبور و فرقان…!
15. تو پناهگاه منی
تو پناهگاه منی، به هنگامی که راه ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد و اگر رحمت تو نبود، من اکنون جزو هلاک شدگان بودم و تو مرا از خطاهایم باز می داری و اگر پرده پوشی تو نبود، از رسوایان بودم.

منبع حوزه نت
نظر دهید » 
نام عبدالعظیم* زادروز پنج شنبه ۴ ربیعالثانی سال ۱۷۳ق * زادگاه مدینه درگذشت جمعه ۱۵ شوال سال ۲۵۲ هجری قمری، برابر با ۱۳ مهر سال ۲۳۵ هجری شمسی، در زمان المعتزّ بالله عبّاسی. مدفن ری * لقب(ها) سیدالکریم، شاه عبدالعظیم* پدر عبدالله* مادر فاطمه* طول عمر۷۹
***********
عبدالعظیم حسنی (۱۷۳-۲۵۲ ق) مشهور به شاه عبدالعظیم و سیدالکریم از عالمان سادات حسنی و از راویان حدیث. نسب او با چهار واسطه به امام حسن(علیه السلام) میرسد.
************
شیخ صدوق، مجموعه روایات وی را با عنوان جامع اخبار عبدالعظیم گردآوری کرده است. عبدالعظیم حسنی، امام رضا(علیه السلام) و امام جواد(علیه السلام) را درک کرده است. نقل است که ایمان خویش را بر امام هادی(علیه السلام) عرضه داشت و در زمان او وفات یافته است. حرم حضرت عبدالعظیم واقع در شهر ری، زیارتگاه شیعیان است. در برخی روایات ثواب زیارت قبر او برابر با ثواب زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) دانسته شده است.
2 نظر » 
ربیع الاول” همانگونه که از اسم آن پیداست بهار ماه ها می باشد؛ به جهت اینکه آثار رحمت خداوند در آن هویداست. در این ماه ذخایر برکات خداوند و نورهای زیبایی او بر زمین فرود آمده است. زیرا میلاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و می توان ادعا کرد از اول آفرینش زمین رحمتی مانند آن به خود ندیده است.
ماه محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم با اندوه و اشک و ناله، اشک ریختیم و دل تازه کردیم و با یاد عظمت آقا ابا عبدالله الحسین بزرگ شدیم، از خزان عفلت به برکت اشک های محرم و صفر به بهار رسیدیم و اکنون وقت آن است که در این بهار به یمن رویش دوباریمان سجده شکر به جای آوریم و این بهار را قدر بدانیم و بندگی کنیم.

ماه “ربیع الاول” همانگونه که از اسم آن پیداست بهار ماه ها می باشد؛ به جهت اینکه آثار رحمت خداوند در آن هویداست. در این ماه ذخایر برکات خداوند و نورهای زیبایی او بر زمین فرود آمده است. زیرا میلاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و می توان ادعا کرد از اول آفرینش زمین رحمتی مانند آن به خود ندیده است. چرا که او داناترین مخلوقات خداوند و برترین آنها و سرورشان و نزدیکترین آنها به خداوند و فرمانبردارترین آنها از او و محبوبترینشان نزد او می باشد، این روز نیز برتر از سایر روزهاست. و گویا روزی است که کاملترین هدیه ها، بزرگترین بخشش ها، شاملترین رحمتها، برترین برکتها، زیباترین نورها و مخفی ترین اسرار در آن پی ریزی شده است.
پس بر انسان مسلمان که برتری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش می باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارازنی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما “آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم".
مهمترین اعمال این ماه
شب اوّل:
این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخی واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوی مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان علی(علیه السلام) برای اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) خوابید
آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ؛ بعضی از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حقّ آن حضرت نازل شد.
سال هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلی عظیم در جهان اسلام روی داد.

1- روزه گرفتن به شکرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند کفار و مشرکان در اول ربیع الاول.
2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز.
روز هشتم:
در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام) طبق روایتی واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالی فرجه الشریف ـ آغاز گردید.
در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری علیه السلام خوانده شود.
روز دهم:
روز ازدواج رسول خدا(صلی الله علیه وآله) با حضرت خدیجه کبری(علیها السلام) است در حالی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزاری مستحب شمرده شده است.
روز دوازدهم:
این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینی و مسعودی و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبی مکرّم اسلام(صلی الله علیه وآله)است.
همچنین در این روز، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید. و نیز روز انقراض دولت بنی مروان در سال 132 است.
اعمال مستحب در این روز به شکرانه انقراض دولت اموی دو مورد است:
1- روزه گرفتن.
2- دو رکعت نماز مستحبی که در رکعت اول بعد از حمد، سه بار سوره کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده می شود.
روز چهاردهم:
در سال 64 در چنین روزی، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.
وی پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمی بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابی عبداللّه الحسین(علیه السلام) و یارانش می باشد - در سنّ سی و هفت سالگی در منطقه «حوران» زندگی ننگینش به پایان رسید جنازه اش را در دمشق دفن کردند ولی اکنون اثری از او نیست.

شب هفدهم:
طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام(صلی الله علیه وآله) است و شب بسیار مبارکی است.
1) غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.
2) روزه: که برای آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتی از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: کسی که روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند برای او ثواب روزه یکسال را مقرّر می فرماید.
3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.
4) زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از دور و نزدیک در روایتی از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسی است که به هنگام حیاتم به سوی من هجرت کرده باشد، اگر نمی توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوی من سلام بفرستید (که به من می رسد).
5) زیارت امیر مۆمنان، علی(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتی که امام صادق(علیه السلام) در چنین روزی کنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وی را زیارت کرد.
6) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) سفارش بسیار کرده است.
بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایی جشن ها و تشکیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبی مکرّم اسلام(صلی الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگی او آشنا شوند و از آن، برای ساختن جامعه ای اسلامی و محمّدی بهره کامل گیرند.
همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، در چنین شبی معراج آن حضرت صورت گرفت.
روز هفدهم:
همان گونه که گفتیم مشهور میان علمای امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلی الله علیه وآله) است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است. (عام الفیل سالی است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولی همگی نابود شدند).
همچنین در چنین روزی در سال 83 هجری قمری، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.
ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم انگیز و اندوهبار شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام)است، ولی از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمی مرتبت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق(علیه السلام) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادی و جشن و سرور است.
از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که سرچشمه دگرگونی عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان «لیلة المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز می باشد در مجموع از ماههای بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامی بدارند.
منبع: حوزه نت
نظر دهید » 
سيد ابن طاوس قدس سره در كتاب اقبال الأعمال ميفرمايد: باسندهاي صحيح و روايات صريحة : وقتي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مكه را فتح نمود و عرب مطيع و منقاد آنحضرت شدند قاصد هائي كه حامل نامههاي دعوت به اسلام بودند به سوي بزرگان امّتها از جمله دو پادشاه مقتدر ايران و روم (كسري و قيصر) روانه ساخت خبر اين جريانها به گوش نصاراي نجران وهمكيشان وهمپيمانان آنها از بني عبدالمدان وجميع بني حارث كعب و غير آنها رسيده بود.
ترس و وحشت عجيب با تمامي مذاهب مختلفة كه دردين نصرانيت داشتند ازقبيل نالوسية، اصحاب دين الملك، مارونيه، عبّاد، نسطورية، همه را فراگرفت، با اختلاف درجاتي كه داشتند، دلهاي آنها پُر از رعب و وحشت شد.
در اين حالت گيج كننده بودند، ناگهان چهار نفر قاصد به نامهاي 1- عتبة بن غزوان 2- عبداللّه بن اميّة 3- هدير بن عبداللّه أخو تيم بن مرّة 4- صهيب بن سنان أخو النمر بن قاسط، كه حامل نامه رسول خدا بودند، وارد نجران شدند، آنحضرت تا كسي يا (قبيلهاي) را دعوت به (اسلام واتمام حجت) نميكرد، به جنگ اقدام نمي كرد .
«متن نامه رسول خدا صلي الله عليه و آله»
1- سيوطي در تفسير الدّرّالمنثور مينويسد: كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله پيش از نزول سوره طس سليمان (سوره نمل) به اهل نجران نوشت.
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب از محمد رسول خدا به اسقف نجران واهل نجران اگر مسلمان شديد من درباره شما به خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب حمد ميكنم (براي ايمان آوردن شما، خدا را سپاس مي گذارم چون بدون خون ريزي وتلفات جاني و مالي انجام پذيرفت).
اما بعد من شمارا از عبادت بندگان بعبادت خدا و از ولايت بندگان به ولايت خدا دعوت ميكنم؛ اگر پذيرفتيد چه بهتر، اگر ابا نموديد آماده جزيه و در غير اين صورت مهياي جنگ شويد والسّلام!.
«اثرات نامه»
نامه حضرت به نجرانيها كه تحويل داده شد أثرها وپي آمدهاي ضد ونقيضي در پي داشت.
1- نفرت شديد وبد گوئي آنها پشت سر حضرت توأم با كينه وغضب.
2- ترس شديد أسقف اعظم نجرانيها و استمداد از آراء و نظرات بزرگان ديگر.
هنگامي كه اسقف نامه را خواند دلش فروريخت از شدت ترس به خود لرزيد و وحشت او را فرا گرفت فوراً يكي از صاحبان درايت و عقل نجران كه او را شرحبیل بن وداعة ميگفتند، به حضور طلبيد؛ نامه را به دست او داد و گفت نظرت چيست؟!.
شرحبيل گفت: تو كه ميداني خداوند به ابراهيم در باره نبوت ذريه اسماعيل چه وعده هائي داده است از كجا معلوم كه اين مرد همان پيغمبر موعود نباشد.
به علاوه، من درباره نبوت رأيي ندارم اگر كاري مربوط به دنيا بود كمكت ميكردم أسقف هر يك از بزرگان نجران را خواست همان پاسخ را شنيد .
3- بزرگان نجران تصميم گرفتند در معبد بزرگ خود گرد آمده در اين باره به رايزني پردازند، روي اين اصل دستور دادند كليساي بزرگ را بافرشهاي گرانبها مفروش كردند وزينتهاي حرير و ديبا بر ديوارهايش نصب كردند، صليب اعظم را كه از طلا ساخته شده ومرصع به جواهرات بود و قيصر روم آن را به كليساي بزرگ اهداء كرده بود، بر پا داشته و دور هم جمع شدند مشاوره و رايزنيها شروع شد بطوري كه پنج روز تمام ومتوالي در باره حقانيت رسول خدا صلي الله عليه و آله بحث و گفت و شنود کردند.
4- دو تيرگي عجيبي درميان بزرگان نجران در گرفت به گونهاي كه به بد گويي و پرخاش به همديگر منتهي شد.
يك دسته بر طبق كتابهاي پيامبران پيشين، از حقانيت آنحضرت دفاع ميكردند و دسته ديگر با اين كه اذعان بر حقيت رسول خدا كرده بودند باز عناد ورزيده و لجاجت مينمودند.
5- پس از مشاجرات و مباحثات زياد و طولاني رأي آنها بر اين اصل قرار گرفت كه يك (وفد) كاروان به عنوان نمايندگان آنها به سوي مدينة گسيل دارند تا درباره حضرت تحقيق وبررسي كرده و (نتيجة را سريعاً اعلام نمايند)

«نتايج واقعة»
اين واقعة نتائج مثبت زيادي در پي داشت كه هر يك از آنها براي اسلام ومسلمين ارزش زيادي به ارمغان آورد
«ثبوت حقانيت رسول خدا صلي الله عليه و آله»
اگر حضرت برحقانيت خود وثوق تام نداشت به هيچوجه (همراه عزيزترين افراد خانوادهاش) به مقام مباهله در نميآمد وآنهارا به دَمِ شمشير دعاي سريع التّأثير گروهي كه ظن يااحتمال؛ به درستي عقايد آنها داشت، قرار نميداد
اگر كسي سؤال كند رسول خدا صلي الله عليه و آله آنان را دعوت بر مباهله نمود تادروغ يكي از طرفين ثابت شود بهمراه آوردن زن و بچه چه معني داشت؟! در جواب ميگوييم:
اين عمل حضرت دلالت دارد براينكه اطمينان كامل به حال و يقين بر راستگويي خود داشت كه با آن جرأت تمام پارههاي جگر و عزيز و محبوبترين كسان خود را در معرض هلاك و استئصال قرار داد، اگرمباهله به وقوع ميپيوست؛ فرزندان و دختر خودرا مخصوصاً همراه خود گردانيد كه آنها عزيزترين اهل و چسبندهترين آنها بر دلها بود.
فخر رازي گويد: اگر آن گروه (نجرانيها) از گفتارهاي تورات و انجيل چيز هائي را كه برنبوت او دلالت ميكرد، نميشناختند مباهله را ترك نميكردند
آلوسي بغدادي گويد: اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله يقين و وثوق بر حقيّت خود نداشت زن و فرزند را ضميمه خود نمي ساخت؛ يعني (بهمراه خود نميآورد) اين قصّة واضحترين دليل بر نبوت اوست .
صفحات: 1· 2
2 نظر » 
انَّ اوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً

الف: خانه خدا در آیه فوق به خانه خدا، (بیت الله) خانه مردم و خانه بکّه گفته شده تا نشان دهد که خداوند نیازی به جا و مکان و خانه و کاشانه ندارد (انَّ اللَّهَ غَنِیٌ عَنِ الْعالَمینَ) و معمولًا در مسائل اجتماعی آنچه به نام خدا و برای خدا است، در حقیقت در خدمت مردم و بندگان خدا است، و هر خدمتی در راه مردم و بندگان خدا انجام گیرد، برای خدا محسوب میگردد بطوری که میتوان کلمه «الناس» را در این نوع آیات خلیفه و جانشین خدا، قرار داد بعنوان نمونه: اقْرضُوا اللَّه قَرْضَاً حَسَناً؛ «به الله (یا مردم) قرض الحسنه بدهید»
ب: خانه مردم آری این خانه، خانه مردم است چه تمام انسانها، از هر نژاد و رنگ و زبان، زن و مرد سیاه و سفید را در سایه ایمان و اسلام به صورت یک خانواده در کنار هم متحد میگرداند و همه همچون اعضاء یک خانه در امن و آسایش و صلح و صفا به سر میبرند.
ج: خانه بکه و اینکه در آیه فوق به خانه خدا بکّه گفته شده شاید بدین جهت است که بکّه از ماده بَکَ به معنای ازدحام و اجتماع است، و چون این خانه محل اجتماع مردم است، آنرا بکّه نامیدهاند.
معنای دیگر «بک» از بین بردن غرور و نخوت است، و چون در این خانه بزرگ همه تبعیضها کنار میرود و همه دور از غرور و نخوت با هم برادر و اعضاء یک خانواده میشوند، به آن بکّه گفتهاند. انَّ اوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدَیً لِلْعالَمینَ فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ ابْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً
1- اولین خانهای که برای مردم بنا نهاده شده، همان خانه بکه است که: 2- دارای خیر و برکت بسیار و مایه هدایت جهانیان است 3- در آن خانه آیات پروردگار آشکار است. 4- مقام ابراهیم است. 5- هر کس که در آنجا داخل شود ایمن شود.

د: خانه برکت (مبارکاً) خانه خدا، هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی خانهای است پربرکت، از جمله برکات معنوی آن: 1- کانون وحدت و همبستگی 2- کانون ایمان 3- جذبههای الهی و از جمله برکات مادی آن 1- با اینکه از نظر جغرافیائی این شهر در بیابان بیآب و علفی است انواع نعمات و برکات و وسائل زندگی در آن مهیّا و شهری آباد بوده و هست. 2- مرکزی است که مسلمانان کشورهای مختلف اسلامی پس از فراغت از عبادات میتوانند کالاها و صنایع خود را بیکدیگر عرضه کنند و به تقویت امور اقتصادی و بازرگانی خود بپردازند. (لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ)
ه: خانه هدی (هدی للعالمین) خانه خدا مایه هدایت و ارشاد جهانیان بوده و همواره مبلغین و رهبران در این مرکز به تبلیغ و راهنمائی زائران پرداخته و زائران که هر کدام از مملکتی هستند، به هنگام بازگشت پیام حج و آموختههای خود را در ضمن دیدار با فامیل و دوستان به کسانی که در مکه حضور نداشتند میرسانند. همچنین مسلمانان گذشته از برنامههای سازنده مانند نماز وحدت و دستهجمعی و تلاوت قرآن با ملاقات و دیدار با سایر مسلمانان با هم به تبادل نظر و افکار میپردازند، و در رشد فرهنگی و عقل اجتماعی آنان بسیار مفید و سودمند است. و: خانه آیات (فیه آیات) در این خانه آیات و نشانههای بسیاری است از ایمان به خدا، پرستش خدای یکتا و بازتابی از توحید و یگانگی خدا در خلق، و پیدایش آب زمزم در اثر توکّل به خدا توأم با سعی و تلاش.

ز: خانه ابراهیم علیه السلام (مقام ابراهیم) در این خانه نیز نشانههایی از پیغمبر بزرگ حضرت ابراهیم علیه السلام است، جای پای آن حضرت، محلی که برای بنای این خانه ایستاده و سنگ بنیان توحید را بنا نهاده. ح: خانه هاجر و اسماعیل (حجر اسماعیل) در کنار خانه خدا خانه هاجر و فرزندش اسماعیل است که با ایمانی کامل به خدا توکّل جستند، و آن همه سختیها و رنجها و دوری از شوهر، پدر و وطن را تحمّل کردند و جوار خانه خدا را برگزیدند، و در نتیجه خداوند آنچنان به آنان مقام داد که خانه آنها را به خانه خود پیوست.
ط: خانه أمن (و من دَخَله کان آمناً) خداوند به درخواست حضرت ابراهیم این خانه و به برکت آن، سرزمین مکه را شهر امن و امان قرار داد: «رَبِّ اجْعَلْ هَذا الْبَلَدَ آمِنَاً» این شهر و این خانه، مایه آرامش و امنیت و صلح بوده هرگونه جنگ و جدال در آن ممنوع است، تا جائیکه حتی حیوانات، و گیاهان از هرگونه تعرض در امان هستند.
ی: خانه کهن (بیت عتیق) در سوره حج: 21، این خانه، خانه عتیق نامیده شده چه از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون محل اجتماع انسانها بوده و آیندگان با مشاهده آثار و جای پای پیامبران و پیشینیان، خود را با آنان همگام، و در یک مسیر میبینند و با همه انسانها در طول تاریخ احساس همبستگی میکنند.

راز قرار گرفتن خانه خدا در بیابان «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّکُمُ اللَّه …. ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید: خداوند شما را [در مراسم حج مورد آزمایش قرار میدهد.» امام علی علیه السلام در تفسیر آیه فوق میفرماید: آیا نمیبینید که خدای سبحان پیشینیان را از زمان آدم علیه السلام تا آخرین نفر از مردم این جهان، به سنگهایی آزمود که نه زیان دارد و نه سود. نه میبیند و نه میشنود، و آنرا بیتالحرام قرار داد. خانهای که آنرا برای قیام و قوام مردم بپاداشت (الَّذی جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِیامَاً) و آنرا در دشوارترین و سختترین سنگلاخ بقعه زمین و کمارتفاعترین نقطه دنیا از نظر عرض و در تنگترین وادیها قرار داد، در میان کوههای خشن و ریگهای ریز و روان و چشمههای کمآب و قریههای دور از هم که در آنها نه گاو و گوسفند رشد میگیرند و نه اسب و مادیان. سپس به آدم و فرزندانش فرمان داد که به آن سوی روی آورند … تا در معرض آزمایش بزرگ درآیند و خدا آن را بیت رحمت خویش و وسیله رفتن آنان به بهشت خود گرداند. اگر خداوند اراده میفرمود: که بیتالحرام خود را در میان باغها و نهرها و زمینهای هموارو درختان پرمیوه و بناهای پیوسته، بین گندمهای طلایی رنگ و راههای آباد قرار دهد، ارزش جزا را، بر حسب کوچکی آزمایش بلا ناچیز میگردانید، اما خداوند بندگانش را با انواع سختیها میآزماید و با مجاهدتهای گوناگون از آنان بندگی میخواهد و آنان را به رویدادهای ناخوش و بسیار مبتلا میفرماید تا کبر و خودستایی از دلهایشان بیرون رود و فروتنی در جانشان جایگزین گردد و تا این آزمایشها، درهای گشاده به سوی فضل و احسان الهی ایجاد کند و سببهای آسان برای بخشایش او فراهم آورد».

منبع :پرشكوه ترين مراسم عبادت و قربانى بي آزار شيرازي عبدالكريم
2 نظر » 
راغب اصفهانی میگوید: عرفات نام جایگاه و منطقهای است و از آنرو «عرفات» نامیده شد، چون میان آدم و حواء در این منطقه - پس از هبوط آدم بر «سرندیب» و فرود حواء در «جده» و به دور افتادن آنها از یکدیگر و دگرگونهشدن چهره آنها - شناختی حاصل شد. [و دور افتادگان از یکدیگر در اینجا همدگر را شناختند؛ دور افتادگانی که درصدد یافتن یکدیگر، راه دور و درازی درمینوردیدند و در جستوجوی همدگر رنجها بر خود هموار ساختند تا آنکه بر پهنه عرفات به هم رسیدند و به شناخت یکدیگر توفیق یافتند].

اگر چنان توجیهی در نامگذاری «عرفات» مقرون به صحت باشد، این سرزمین و وقوف در آن سمبل و رمز و نشانهای است که مسلمانانِ به دور افتاده از یکدیگر میتوانند در این کانون تجمع، به تعارف و شناخت یکدیگر توفیق یابند و با تعارف، به تألف و انس و همبستگی با یکدیگر نایل آیند. آدم و حواء در این منطقه به هدف خود رسیدند و همدیگر را شناختند. بدینترتیب، نژاد و نسل آنها نیز باید با وقوف در این منطقه، به معرفت حال یکدیگر دست یابند و تشتت و بیگانگی و پراکندگی خود را - با توجه به اینکه هرکدام از سرزمینهای دور بدینجا میآیند - با آمدن و وقوف در این جایگاه، به همبستگی و پیوستگی و خویشاوندی دینی و انسانی تبدیل کنند و از این رهگذر، غربت خود را به قربت و قرابت باز آورند. همچنین دوست و دشمن را نیز با درنگهای آمیخته به تفکر شناسایی کنند. هیچ کسی انسان را بیش از خدا دوست نمیدارد و هیچ دوستی بهتر از خدا در عالم وجود ندارد. بنابراین، باید در این جایگاه، رهیده از انگیزههای دنیوی - که جایگاهی درخور تفکر و تدبر است- برای برآورده شدن نیاز خویش در پی غیر خدا نباشد، بلکه تنها خدای مهربان را بجوید. امام سجاد (ع) در عرفات مرد تهیدستی را دید که از مردم گدایی میکرد. به او فرمود: وای بر تو! در چنین روز، غیر خدا را سراغ میگیری. در چنین روزی این امید وجود دارد انسانهایی که هنوز چشم به دنیا نگشودهاند و هنوز به دنیا نیامدهاند، از لطف و مرحمت الهی برخوردار باشند. از امام صادق (ع) سؤال شد: «عرفات را چرا عرفات مینامند؟» حضرت فرمود: إنَّ جَبْرَئیلَ خَرَجَ بِإِبْراهِیمَ (ع) یَوْمَ عَرَفَةَ، فَلَمّا زالَتِ الشَّمسُ، قالَ لَهُ جَبْرَئیلُ: یا إِبْراهیمُ اِعْتَرِفْ بِذَنْبِکَ وَاعْرِفْ مَناسِکَکَ، فَسُمِّیَتْ عَرَفاتٍ، لِقَوْلِ جَبْرَئیلَ: اِعْتَرِفْ فَاعْتَرَفَ. جبرئیل، حضرت ابراهیم (ع) را روز عرفه به این مکان آورد. چون ظهر فرا رسید، جبرئیل گفت: «ای ابراهیم! به گناه خود اعتراف کن و مناسکت را بیاموز» . چون جبرئیل گفت اعتراف کن، پس اعتراف کرد. لذا این سرزمین عرفات نامیده شد. بنابر قولی، حضرت ابراهیم (ع) در این سرزمین خواب دید که اسماعیل (ع) را در راه خدا قربانی میکند و به وظیفه خود عارف شد.

مفسّران نوشتهاند: علّت نام عرفات آن است که ابراهیم (ع) شبی خواب دید که باید فرزندش را قربانی کند. چون روز شد در فکر فرو رفت. ازاینرو، آن روز را «ترویه» نامیدند و چون شب بعد همان خواب را دید و دانست که خواب حق است، نه شیطانی؛ آن شب را «عرفه» نامید. بعضی هم نوشتهاند: چون اسماعیل در آن روز آب پیدا کرد و سیراب شد، آن روز را ترویه گفتند و عرفات به این جهت گفتند که جبرئیل، شب احکام حج را آورد و پیغمبر فرمود: «قد عرفت» . رفتن به سوی عرفات، از زمان حضرت آدم (ع) سنت شد. حضرت آدم (ع) با همراهی جبرئیل اعمال حج و از جمله وقوف در عرفات را به عنوان سنت حج بناگذارد. امام صادق (ع) در این باره فرمودند: سُمِّیَتِ التَّرْوِیَةُ لأَنَّ جَبرَئیلَ (ع) أَتَی إِبْرَاهِیمَ (ع) یَوْمَ التَّرْوِیَةِ، فَقَالَ: یَا إِبْرَاهِیمُ ارْتَوِ مِنَ المَاءِ لَکَ وَ لأَهْلِکَ وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ مَکَّةَ وَ عَرَفَاتٍ مَاء.روز ترویه را ترویه نامیدند، چون جبرئیل در چنین روزی، نزد حضرت ابراهیم (ع) آمد و گفت: «ای ابراهیم! برای خود و خانوادهات آب بردار» و میان مکه و عرفات آبی نبود. حضرت ابراهیم (ع) پیش از روز نهم ذیحجه در خواب دید که اسماعیل (ع) را ذبح میکند. هنگامی که بیدار شد، به حالت تروی و فکر فرو رفت که آیا این رؤیا الهی و به منزله دستور آسمانی است، یا نه. ازاینرو، روز هشتم را «یومالترویه» مینامند. ولی ممکن است وجه تسمیه آن به «یومالترویه» این باشد که در آن روز، برای سقایت حجگزاران، آبگیری میکردند تا زائران را در عرفات و مشعر و منا آب دهند؛ چنانکه امامصادق (ع) فرمود: إنَّ إبراهیمَ أتاهُ جَبرئیلُ عِندَ زَوالِ الشَّمْسِ مِنْ یَومِ التَّرْویةِ فقال: یا إبراهیمُ! ارْتَوِ مِنَ الْماءِ لَکَ ولأهلِکَ. ولَمْ یَکُنْ بینَ مَکَّهَ وعَرَفاتٍ یَوْمئذٍ ماءٌ فَسُمِّیَتْ التَّروِیةَ لِذلک روز ترویه و هنگام زوال خورشید، جبرئیل نزد ابراهیم آمد و گفت: ای ابراهیم! برای خود و خانوادهات آب بردار، و در آن روز بین مکه و عرفات آبی نبود. این رؤیا، در شب نهم ذیحجه نیز برای حضرت ابراهیم (ع) تکرار شد. ازاینرو، آن حضرت یقین پیدا کرد که باید فرزند خود اسماعیل را ذبح کند. این معرفت در روز نهم و در سرزمین عرفات حاصل شد و بدین سبب، آن روز را «عرفه» و آن سرزمین را «عرفات» نامیدند. ترویه به آب اشاره دارد و سرّ آن «آب معرفت» است؛ معرفتی که در عرفات به ظهور میرسد. آب معرفت و زلال حیات، به جان تشنهای میرسد که از هر کجا بریده باشد و از همه جا ناامید رو به خدا آورد. در حالت انقطاع است که خداوند مهربان به تن خسته و روح رنجور نظر میفرماید و شعلههای آتشین محبت را در وجود او زنده میکند و آب زلال معرفت را به کام او میریزد. عارفی که آب معرفت نوشد، برق شهود در نگاهش میدرخشد، از رحمت و هدایت الهی بهرهمند شده، از منبع فیض، رزق میخورد و مستعد دریافت معرفت میشود و خود را برای ورود به صحنه عرفات مهیا میکند. پیامبر اکرم (ص) ، روز عرفه را در «نمره» فرود آمد. در کنار این سنگ پارچهای بستند تا پیامبر (ص) در سایه آن بنشیند. سالهای بعد نیز نبی اکرم (ص) در آنجا وقوف میکرد و نماز ظهر و عصر میگزارد. صحرای مقدس عرفات، در سال دهم هجری شاهد آخرین حج پیامبر (ص) بود. در مورد علت نامگذاری صحرای عرفات، چند نکته وجود دارد:

الف) وقتی جبرئیل مراسم حج را به آدم (ع) یا به ابراهیم خلیل (ع) آموخت، در پایان به او گفت: « عَرَفْت؟ » ؛ «آیا شناختی؟»
ب) آدم و حوّا، در این منطقه یکدیگر را شناختند: « تَعارَفا » و بازیافتند؛ ج) عرفات از آن رو به این نام شناخته شد که مردم در این سرزمین به گناهان خود اعتراف میکنند؛
د) برخی هم عرفه را به معنای کوه گرفتهاند. نویسنده کتاب «مسالک الأفهام» نوشته است: گرچه در وجه تسمیه عرفات (این سرزمین وسیع) جنبههای گوناگونی ذکر شده ولی بهتر آن است که بگوییم این سرزمین وسیع با جذبه روحانی و معنوی عجیبی که دارد، فضای بسیار مناسبی برای کسب معرفت پروردگار و شناسایی ذاتِ پاک او است و مشعر را هم از آن جهت «مشعر» گویند که «مَعلَم و نشانهای است از این مراسم پرشکوه حجّ»

بنابراین، این سرزمین را به دو وجه عرفات نامیدهاند: یا به علت «اعتراف» به گناه؛ هرچند گناه ابراهیم (ع) به معنای خاصی است که با عصمت آن بزرگوار سازگاری دارد یا به علت «معرفت» به عبادت بوده است. البته اعتراف هم به معرفت باز میگردد؛ زیرا اعتراف، به معنای معرفت به معاصی است. پس، نام عرفات به لطیفهای عرفانی اشاره دارد که همان معرفت است و عرفات هم چیزی جز معرفت نیست. در وقوف عرفات، انسان به معارف الهی واقف میشود و درمییابد که خدا، همه نیازهای او را میداند و قادر به رفع آنهاست و میداند که خدا به درون و بیرون او ناظر و آگاه است. آنجا با خدای خود عهد میکند که من کسی را به چیزی امر و نهی نمیکنم، جز آنکه خود در آن پیشقدم باشم. اگر انسانی به اسرار حج و به باطن اعمال اماکن مقدسه آن توجهی نداشته باشد، بیشک، از سازندگیهای حج محروم خواهد شد و شاید کلام امام سجاد (ع) بر او صدق کند که فرمود: «چه بسیارند ضجه زنان و چه اندکاند حجگزاران!»
منبع: عرفه و عرفات/ سيدعباس اسلامي
نظر دهید » 
روز بیست و پنجم ذی القعده روز دحوالارض یعنی پدیدارشدن خشکی از زیر آب است پس از آنکه همه زمین را آب گرفته بود. علامه شعرانی در کتاب نثر طوبی ذیل واژه “دحو” می آورند: «دحو : گستردن . وَ الأرضَ بَعدَ ذَلِکَ دَحَئَهَا ؛ زمین را پس از آن بگسترد. چنان که در لغت ارض گذشتّ مراد از آن کره زمین نیست، بلکه سطح خشکی است مقابل دریا و کوه، کوه و آب از زمین نیستند و به مقتضای این آیه، خشکی زمین که (آن را) رُبع مسکون می نامند پس از خلقت اوّلین، پدید آمد. چون سطح کره ی خاک را آب از همه جانب فرا گرفته بود، و این خشکی که برجسته و از آب بیرون آمده، مانند جزیره است که از قعر دریا برجهد و بالا آید و به تدریج پهن و گسترده و بزرگ شود. … طبیعیان امروز هم گویند: آب به همهی زمین احاطه داشت و خشکی به عللی از قعر آب برآمد و بر سطح زمین چین ها و شکنج ها هویدا شد . »

و در کتاب شریف مفاتیح الجنان در مورد دحو الارض و اعمال شب و روز آن آمده است: شب بيست و پنجم: شب دحوالارض است، يعنى پهن شدن زمين از زير كعبه به روى آب و از شبهاى بسيار شريف است كه رحمت خدا در آن نازل مى شود و قيام به عبادت در آن اجر بسيار دارد و از حسن بن على وشّاء روايت شده كه گفته: من كودك بودم كه با پدرم در شب بيست و پنجم ماه ذی القعده در خدمت حضرت امام رضا عليهالسلام شام خورديم. حضرت فرمود: امشب حضرت ابراهيم و حضرت عيسى عليهماالسلام متولد شده اند و زمين از زير كعبه پهن شده، پس هر كه روزش را روزه بدارد چنان است كه شصت ماه روزه داشته باشد و در روايت ديگر است كه فرمود: در اين روز حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه شریف قيام خواهد كرد.

روز بيست و پنجم: روز دحوالارض است، يكى از آن چهار روزى است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است و در روايتى آمده كه روزه اين روز همانند روزه هفتاد سال است و در روايت ديگر آمده كه كفاره هفتاد سال است و هر كه اين روز را روزه بدارد و شب را به عبادت بسر آورد، براى او عبادت صد سال نوشته شود و براى روزه دار اين روز كه هر چه در ميان زمين و آسمان است استغفار كند و اين روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر شده و براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز اجر بسيارى است و برای اين روز جز روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دو عمل ديگر وارد است: اول: نمازى كه در كتابهاى علماى شيعه از اهل قلم روايت شده و آن دو ركعت است در وقت چاشت (بالا آمدن آفتاب تا پيش از گذشتن از وقت ظهر) در هر ركعت پس از سوره حمد پنج مرتبه سوره الشمس خوانده شود و پس از سلام بگويد: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ؛ هيچ جنبش و نيرويى نيست مگر به خداى برتر بزرگ». آنگاه دعا كند و بخواند:

«يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِي عَثْرَتِي يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِي يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِي وَارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَاتِي وَ مَا عِنْدِي يَا ذَاالْجَلالِ وَالْإِكْرَامِ؛ اى ناديده گير لغزشها لغزشم را ناديده گير، اى اجابت كننده دعاها، دعايم را اجابت كن. اى شنواى صداها، صدايم را بشنو و به من رحم كن و از بديهايم و آنچه نزد من است درگذر، اى صاحب بزرگى و بزرگوارى». دوم: خواندن دعايى كه شيخ در كتاب «مصباح» فرموده، خواندن آن مستحب است: «اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ كَاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ أَسْأَلُكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ مِنْ أَيَّامِكَ الَّتِي أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ وَدِيعَةً وَ إِلَيْكَ ذَرِيعَةً وَ بِرَحْمَتِكَ الْوَسِيعَةِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ فِي الْمِيثَاقِ الْقَرِيبِ يَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ كُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى كُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَأَعْطِنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِكَ الْمَخْزُونِ غَيْرَ مَقْطُوعٍ وَلامَمْنُوعٍ {مَمْنُونٍ } تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ؛ خدايا اى گستراننده كعبه و شكافننده دانه و برگيرنده سختى و برطرف كننده هر گرفتارى، از تو مى خواهم در اين روز از روزهايت كه حقش را بزرگ گرداندى و سبقتش را پيش انداختى و آن را نزد اهل ايمان امانت و و به سوى خود وسيله قرار دادى و به رحمت گسترده ات كه بر محمد درود فرستى آن بنده برگزيده ات در پيمان نزديك، روز ديدار شكافنده هر امر بسته و دعوتكننده به حق و بر اهل بيت پاكش آن راهنمايان و روشن كنندگان راه حق، ستونهاى جبار و متوليان بهشت و دوزخ و عطا كن به ما از عطاى در خزانه ات كه نه بريده شود و نه منع گردد تا به وسيله آن توبه و بازگشت خوبى براى ما فراهم نمايى».

«يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَكْرَمَ مَرْجُوٍّ يَا كَفِيُّ يَا وَفِيُّ يَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِيٌّ الْطُفْ لِي بِلُطْفِكَ وَ أَسْعِدْنِي بِعَفْوِكَ وَ أَيِّدْنِي بِنَصْرِكَ وَلاتُنْسِنِي كَرِيمَ ذِكْرِكَ بِوُلاةِ أَمْرِكَ وَ حَفَظَةِ سِرِّكَ وَاحْفَظْنِي مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى يَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِي أَوْلِيَاءَكَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِي وَ حُلُولِ رَمْسِي وَانْقِطَاعِ عَمَلِي وَانْقِضَاءِ أَجَلِي اللَّهُمَّ وَاذْكُرْنِي عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَيْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِيَنِيَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِي دَارَالْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِي مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ؛ اى بهترين خوانده شده و كريم ترين اميد شده، اى كفايت كننده، اى وفادار، اى آن كه لطفش پنهانى است به لطفت به من لطف كن و به عفوت خوشبختم نما و به يارى ات تأييدم فرما و از ذكر كريمانه ات فراموشم مكن به حق متوليان امرت و نگهبانان رازت و از گرفتاريهاى روزگار تا روز قيامت و برانگيخته شدن خفظم كن هنگام بيرون آمدن جانم و فرو رفتن در قبرم و تمام شدن كارم و سپرى شدن عمرم. اوليايت را به بالينم حاضر كن، خدايا يادم كن بر طول پوسيدگى، زمانى كه در ميان توده هاى خاك فرود آيم و فراموش كنندگان از مردم فراموشم كنند و در خانه اقامت فرودم آر و در منزل كرامت جايم ده».

«وَاجْعَلْنِي مِنْ مُرَافِقِي أَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِكَ وَاصْطِفَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي لِقَائِكَ وَارْزُقْنِي حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِيئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِي حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَاسْقِنِي مِنْهُ مَشْرَبا رَوِيّا سَائِغا هَنِيئا لاأَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لاأُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لاعَنْهُ أُذَادُ وَاجْعَلْهُ لِي خَيْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِيعَادٍ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَالْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ وَ بِحُقُوقِ {لِحُقُوقِ } أَوْلِيَائِكَ الْمُسْتَأْثِرِينَ اللَّهُمَّ وَاقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِكْ أَشْيَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِكَهُمْ وَاسْلُبْهُمْ مَمَالِكَهُمْ وَ ضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسَالِكَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِكَهُمْ؛ و از دوستان اوليايت و برگزيدگان و خاصان درگاهت قرارم ده و ديدارت را بر من مبارك گردان و پيش از فرارسيدن پايان عمرم حسن عمل روزى ام فرما، در حالى كه پاك از لغزشها و گفتار بى پايه و منطق تباه باشم.

خدايا مرا به حوض پيامبرت محمد (درود خدا بر او و خاندانش) وارد كن و از آن به من بنوشان، نوشاندنى سيراب كننده، روان و گوارا كه پس از آن هرگز تشنه نشوم و از ورود به آن طرد نگردم و از آن منع نشوم و آن را قرار ده برايم بهترين توشه و كاملترين وعده گاه روزى كه گواهان بپا مى خيزند. خدايا لعنت كن گردنكشان گذشته و آينده را هم آنان كه حقوق اوليايت را به ناحق به خود اختصاص دادند. خدايا پايه هايشان را بشكن و پيروان و عمالشان را نابود ساز، زمينه هاى هلاكتشان را بزودى فراهم فرما و كشورهايشان را از دستشان بگير و راههايشان را بر آنان تنگ كن و بر آنان كه با آنان سهيم و شريكند لعنت فرست».

«اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِيَائِكَ وَارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَاجْعَلْهُ لِدِينِكَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِكَ فِي أَعْدَائِكَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِكَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَيْتَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِما لَكَ حَتَّى تَرْضَى وَ يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ جَدِيدا غَضّا وَ يَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ يَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ آبَائِهِ وَاجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَابْعَثْنَا فِي كَرَّتِهِ حَتَّى نَكُونَ فِي زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِكْ بِنَا قِيَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَيَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَيْهِ {عَلَى مُحَمَّدٍ} وَارْدُدْ إِلَيْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَيْهِ {عَلَيْهِمْ} وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ؛ خدايا در فرج دوستانت شتاب كن و حقوق تاراج رفته آنان را به آنان بازگردان و قائم آنان را به حق آشكار كن و او را يارى رسان دينت بدار و درباره دشمنانت فرمانده به فرمانت قرار ده. خدايا فرشتگان پيروزى را گرداگرد او همواره بدار و به آن دستورى كه در شب قدر به او القا كردى او را انتقام گيرنده خويش قرار ده، تا جايى كه خشنود شوى و دينت به وسيله او و بدست او به گونه اى نو و تازه بازگردد و حق به طور كامل ناب شود و باطل به صورت همه جانبه به دور افكنده شود. خدايا بر او و همه پدرانش درود فرست و ما را از همنشينان و خاندانش قرار بده و در زمان بازگشتش ما را برانگيز تا در دوران او در شمار يارانش باشيم.

خدايا درك قيامش را روزى ما كن و در روزگارش ما را حاضر كن و بر او درود فرست و سلام او را به ما بازرسان، درود و رحمت خدا و بركاتش بر او باد. ميرداماد در رساله اربعه ايام خود، در بيان اعمال روز دحوالارض فرموده است: زيارت امام رضا عليهالسلام در اين روز افضل اعمال مستحب، و مؤكدترين آداب مى باشد، و همچنين زيارت آن حضرت در روز اول ماه رجب الفرد در نهايت تأكيد بوده و نسبت به آن ترغيب بسيار شده است.
منبع:دانشنامه اسلامی
2 نظر » << 1 ... 9 10 11 ...12 ...13 14 15 ...16 ...17 18 19 ... 57 >>