امام با اين شعار كه براي احياي دين جدم حركت مي‌كنم، به طور آشكار زيربناي قيام خود را بيان كردند.حركت‌هاي سياسي هميشه با شعارهايي كه جوشيده از بطن همان حركت است،همراه است.شعارها، سايرين را متوجه جهت حركت مي‌كند. در واقعه عاشورا، حركت امام (علیه السلام) با عناويني چون «احياي دين و امر به معروف و نهي از منكر» همراه است. اين شعار مي‌رساند كه انگيزه امام از قيام جهات ديني است.آنچه به عقيده امام مورد هجمه قرار گرفته، دين است و ديگر مماشات فايده ندارد. حركت امام يك دفاع كاملاً ديني است اصلاً قضايايي، چون قوميت، نژاد و يا صرف رسيدن به حكومت نبوده و اگر حكومت را نيز در نظر داشته‌اند، براي دين بوده است.



امام در نامه‌اي به معاويه‌ مي‌نويسد:«اني لا اعلم فتنة اعظم علي هذه الامه من ولايتك عليها ولا اعظم نظرا لنفسي‌و لديني و لامة محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) افضل من ان اجاهدك فان فعلت فانه قربة الي الله و ان تركت فاني استغفر الله لديني».خطر حكومت غير ديني بر امت اسلام بالاترين خطرها و فتنه هاست و امام باقيام عاشورا در صدد بيان همين مطلب بودند، زيرا واژه «خليفة الرسول» كم كم به «خليفة الله» رسيده بود و در اصل بي شرمي به حدي بود كه كاري به اسلام نداشتند، زيرا در تاريخ مي‌خوانيم كه پس از شهادت امام (علیه السلام) همين خليفه‌ها به مكه حمله مي‌كنند و آثار و شعائر اسلامي را نابود مي‌كنند

عمق فاجعه حكومت فاسق آن قدر بر مردم خفته مشهود نبود و مردم اعم از خواص و غيره حساسيت نشان نمي‌دادند، به همين خاطر لازم بود امام (علیه السلام) به گونه‌اي وارد صحنه شوند كه هم مردم آن عصر از خواب بيدار شوند و هم اهميت آن در تاريخ ثبت شود.

نقش امام حسين (علیه السلام) در احياي دين آن قدر مهم و سنگين است و پشت دشمن را خرد كرد كه حتي تا سالياني بعد بارگاه آن حضرت براي دشمنان خطر آفرين بود و تخريب مقبره حضرت چندين بار اتفاق افتاده است.يحيي بن مغيره روايت كرده در نزد «جرير ابن عبدالحميد» بودم كه مردي از اهل عراق آمد، جرير از او پرسيد: چه خبر داري؟ گفت: هارون فرستاد كه قبر حضرت امام حسين (علیه السلام) را هموار كنند و درخت سدري را كه نزديك قبر آن حضرت بود قطع كنند.چون جرير اين خبر را شنيد، دست به آسمان برداشت و گفت: الله اكبر، امروز فهميدم معناي حديث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه آن حضرت سه مرتبه فرمود: خدا لعنت كند،قطع كننده درخت سدر را، امروز معلوم شد كه غرض آن حضرت اين ملعون است كه درخت را قطع كرده است.امام با حركت سريع از مكه به طرف كربلا عنوان مي‌كنند كه من به پاس آن كه بي‌حرمتي به مكه نشود و حريم آن شكسته نشود، اعمال حج را رها كرده و خارج مي‌شوم.

كلام صراحت در اين دارد كه مكه محل امن است و اين مأمن نبايد مورد هتك قرار گيرد و امام مي‌دانست كه دشمن قصد دارد ايشان را در مكه به قتل برساند.زماني كه امام وارد منطقه كوفه شدند، لشكر «حر» به امام رسيد، همه آنها تشنه بودند امام دستور دادند مشك‌هاي آب را به سربازان و اسبان تشنه بدهند، با اين كه مي‌دانستند اينها لشكر دشمن است. اين عمل يك كار شرافت مندانه و مطابق با مباني ديني است.

 نكته ديگر اين كه امام به خواست مردم از مدينه حركت كردند، شايد اگر اين دعوت‌ها نبود، برخي امروز مي‌گفتند كه حركت امام نه مشروعيت داشت و نه مقبوليت و چرا امامي كه پايگاه مردمي ندارد، اقدام به تشكيل حكومت مي‌كند؟گرچه مي‌دانيم اگر همين تقاضاهاي مردم هم نبود، باز هم بر امام واجب بود كه جلوي انحراف دين را بگيرد.


ادامه »

   شنبه 24 مهر 13952 نظر »

بني اميه در شرايطي نابرابر، به ظاهر بر دشمن خود چيره گشته و بازماندگان آنها را به اسارت گرفته بود و اين پيروزي ظاهري، شيعه را دچار ضربه روحي و رواني گيج كننده‌اي كرده بود. در اين حال، امام سجاد (عليه‌السلام) بايد مديريت اين كشتي شكسته را در اين درياي متلاطم و مواج به عهده مي‌گرفت. اين در حالي بود كه براي شيعه، ياران بسيار كمي باقي مانده بود به نحوي كه از امام (عليه‌السلام) نقل شده است كه «در مكه و مدينه، بيست نفر دوستدار واقعي نداريم.» از امام صادق (عليه‌السلام) نقل شده است: «بعد از شهادت حسين (عليه‌السلام) مردم برگشتند مگر سه نفر: ابوخالد كابلي، يحيي بن ام الطويل و جبير بن مطعم. بعدها مردم آمدند و ملحق شدند و زياد شدند.»



پيام امام در كوفه

امام سجاد (عليه‌السلام) در شرايطي به امامت رسيد. که می بایست با توجه به شرايط موجود، وظيفه امامت را به انجام رساند. او بايد خاندان پيامبر را معرفي كند، بني اميه را به مردم بشناساند و عملكرد مردم كوفه را مورد نكوهش قرار دهد و آنان را متنبه سازد و سرانجام سيره نبوي را آشكار ساخته، نور حقيقت سنت جد بزرگوار خود را از پُشت ابرهاي تحريف سالهاي تسلط منحرفان و دنيا طلبان بر مردم بتاباند و پيام كربلا را برساند؛ همان هدفي كه حضرت سيدالشهداء پيشتر معين نموده بود: 

«خروج من براي اصلاح انحرافات پيدا شده در امت جدم و امر به معروف و نهي از منكر مي‌باشد و سيره‌ام، سيره جدم و پدرم علي بن ابي طالب (عليه‌السلام) است.» حال، حضرت سجاد (عليه‌السلام) در ميان كاروان اسيران در آن شرايط دشوار و پيچيده، اين كار را آغاز مي‌كند. اين كاروان به كوفه مي‌رسد، امام (عليه‌السلام) به مردم اشاره مي‌كند كه ساكت باشند، همه سكوت اختيار مي‌كنند. حضرت به پا خاسته و خداي را سپاس مي‌گويد، نام پيامبر (صلي‌الله عليه و آله و سلم ) را مي‌برد و بر وي درود مي‌فرستد. سپس مي‌فرمايد: 



«اي مردم! هر كه مرا شناخت كه شناخته است و هر كه نشناخت، من خود را به او معرفي مي‌كنم. من علي فرزند حسين فرزند علي بن ابي طالبم. من فرزند كسي هستم كه احترامش هتك شد و اموالش ربوده شد و ثروتش به تاراج رفت و اهل و عيالش اسير شد.» سپس مي‌فرمايد:  «من فرزند كسي هستم كه او را در كنار رود فرات بدون سابقه كينه و عداوت سر بريدند، من فرزند كسي هستم كه او را با شكنجه كشتند و همين فخر او را كافي است.» كوفه شهري است كه نام علي بن ابي طالب، براي آن آشناست. كوفه شاهد عدالت علي (عليه‌السلام) بوده است.



مركز خلافت آن حضرت، همين شهر است و تا جهان باقي است لبريز از طنين ناله‌هاي علي (عليه‌السلام) نيز خواهد بود. نيز كوفه شهري آشنا با نام و ياد و شخصيت حسين بن علي (عليه‌السلام) است؛ چه آنكه دعوت از او توسط مردم بي‌وفاي همين شهر بوده است. آنان بودند كه با آن حضرت بيعت نموده، نامه‌ها به وي نوشتند و از وي دعوت نمودند تا بدانجا بيايد و در ركابش با بني اميه ستيز كنند و حق خلافت را به حق‌دار دهند. معاويه وقتي به قدرت رسيد، از هيچ تلاشي براي بسط نفوذ خود فروگزار نكرد و شرايط را به گونه‌اي درآورد كه سرانجام از مردم براي فرزند خود يزيد نيز بيعت گرفت.  علي بن الحسين (عليه‌السلام ) مي‌فرمايد: 

«اي مردم! شما را به خدا سوگند، آيا مي‌دانيد كه شما بوديد كه به پدرم نامه نوشتيد و فريبش داديد؟ و با او عهد و پيمان بستيد و بيعت نموديد و به جنگ با او پرداختيد؟» آن حضرت (عليه‌السلام) با اين كار، وجدان خفته مردم را بيدار نموده، عمل بدِ آنان را به رُخشان مي‌كشد و آنان را مورد نكوهش قرار میدهد : «مرگ بر شما باد، اين كرداري كه از پيش براي خود فرستاديد و رسوايي بر اين رأي شما. با چه ديده‌اي به روي رسول خدا نگاه خواهيد كرد هنگامي كه به شما بگويد: عترت مرا كشتيد و حرمت مرا هتك كرديد، پس از امت من نيستيد؟!» راوي مي‌گويد: «صداها از هر طرف برخاست و به يكديگر مي‌گفتند: نابود شده‌ايد و خود نمي‌دانيد….»  اين اولين پيام و بيدار باش بود كه از زبان مبارك آن حضرت كه به سرچشمه وحي متصل است جاري شد. . وقتي گفت و گو بين ابن زياد و حضرت (عليه‌السلام ) پيش آمد، ابن زياد از شجاعت و صراحت لهجه آن حضرت به خشم آمد. او كه از پيروزي ظاهري، مغرور بود، توقع نداشت كه از اين اسيران كه تمامي مصيبتها بر آنها وارد شده بود، چنين روحيه‌اي را مشاهده كند. آن مغرور ساده‌دل نا آشنا با خاندان وحي، حضرت را تهديد به كشتن كرد و اينجا بود كه حضرت (عليه‌السلام) ضربه روحي و رواني گيج كننده‌اي بر ابن زياد وارد كرد. حضرت فرمود: «اي ابن زياد! تو مرا به كشته شدن تهديد مي‌كني؟ آيا ندانستي كه كشته شدن براي ما عادت است و شهادت مايه ي سربلندي ماست؟»



با كمي تأمل در اين سخنان معلوم خواهد شد كه با هيچ شيوه‌اي نمي‌توان با اين سخنان برخورد كرد. وقتي حضرت (عليه‌السلام) مي‌فرمايند كشته شدن براي ما عادت است و شهادت مايه ي سربلندي، با چه روشي مي‌توان، در مقابل اين نگرش ايستاد؟ اين كلام حضرت، اعلام پيروزي مطلق است. او با اين كلام، تمامي دستاوردهاي ابن زياد را به باد داد و فرمود آن چه در كربلا پيش آمد يك پيروزي تمام عيار براي ماست؛ چه اينكه شهادت مايه ي سربلندي ماست و تا تاريخ هست، اين شعار زنده خواهد بود.

منبع:

سيره عملي امام چهارم (علیه السلام)

حسين مطهري‌ محب

   جمعه 23 مهر 1395نظر دهید »

این خطبه اوّلین سخنرانی حضرت زینب علیها السلام بعد از واقعه «عاشورا» است که در جمع مردم «کوفه» ایراد شده است. ایشان با ایراد این خطبه خاطره حضور علی علیه السلام را در «کوفه» برای کوفیان زنده کردند. راوی این خطبه «حذیم بن شریک اسدی» می گوید: به خدا سوگند، هرگز زنی با حیا که چنین سخنور باشد ندیده بودم، گویی از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام سخن می گفت. او همچنین می گوید:



حضرت زینب علیها السلام به مردم اشاره کرد که سکوت اختیار کنند. پس نفس در سینه ها حبس شد و زنگ های شتران و دیگر مَرْکب ها از صدا باز ایستاد. آنگاه پس از ستایش خداوند و درود بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «… امّا بعد، ای اهل کوفه! ای نیرنگ بازان و فریبکاران و پیمان شکنان! به حال ما گریه می کنید؟! ای مکّاران! هان! اشک چشم شما هرگز باز نایستد و ناله شما فرو ننشیند. مَثَل شما مَثَل آن زنی است که رشته خود را پس از محکم بافتن، یکی یکی از هم می گسست. شما نیز همچون او سوگندهای خود را در میان خویش، وسیله فریب و تقلّب ساخته اید.( اشاره به آیه 92 سوره نحل)



آیا در میان شما چیزی جز لاف زدن و خودپسندی و دشمنی و دروغ و به ظاهر همچون کنیزان تملّق گو و به باطن همچون دشمنان سخن چین حکم فرما است؟! آیا جز این است که حالت شما همانند گیاهی است که در جایگاه ریختن فضولات (منجلاب ها) روییده شده باشد، و مانند نقرهای (گچی) که بر روی قبر مرده بیارایند؟! هان چه زشت است آنچه برای خود پیش فرستادید، و در اثر آن خداوند بر شما خشم گرفت، و پیوسته در عذاب می مانید.( اشاره به آیه 80 سوره مائده)



آیا بر برادرم گریه می کنید؟! آری بگریید، به خدا سوگند که به گریستن سزاوارید. از این پس، بسیار بگریید و کم بخندید، که به عار و ننگ آن (مصیبت وارده بر ابا عبداللَّه علیه السلام و خاندانش) گرفتار آمدید و رسوایی آن دامن گیرتان شده و تا ابد نخواهید توانست دامن خود را از آن پاک کنید.(اشاره به آیه 82 سوره توبه)

چگونه می توانید دامن خود را از کشتن سلاله خاتم نبوّت و معدن رسالت، سَروَر جوانان اهل بهشت پاک کنید. کسی که پناه نیکان شما و گریزگاه پیش آمدهای ناگوار شما، جایگاه نور، حجّت شما و بزرگ و رهبر قوانین شما بود؟! هان! چه زشت است آنچه برای خود پیش فرستادید و برای روزی که برانگیخته می شوید اندوختید. پس مرگ بر شما و مرگ بر شما، واژگون و نابود گردید! زیرا که قطعاً تلاش و عمل شما ضایع گردید و دست هایتان بریده شد و در معامله خود زیان کردید و با خشم خدا از او برگشتید و مُهر خواری و بدبختی بر شما زده شد. وای بر شما! ای اهل کوفه آیا می دانید چه جگری از حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم )شکافتید؟ و کدامین زنان بزرگوار او را (در برابر دیدگان مردم) نمایاندید؟



و کدام پرده حرمت او را دریدید؟ و چه خونی از او ریختید؟! «قطعاَ عمل زشتی را مرتکب شدید، چیزی نمانده است که آسمان ها از این (عمل شما) بشکافد و زمین چاک بخورد و کوه ها به شدّت فروریزند.)(اشاره به آیه 89 - 90 سوره مریم)

چه مصیبت زشت [سخت، بی نظیر، سیاه ، قبیح و شکافنده ای را مرتکب شدید. مصیبتی که زمین و آسمان از آن لبریز می گردد. با این حال، آیا تعجّب می کنید که چرا آسمان خون می بارد؟ «و قطعاً عذاب آخرت رسوا کننده تر است و شما یاری نخواهید شد..)(اشاره به آیه 16 سوره فصّلت)

ادامه »

   پنجشنبه 22 مهر 1395نظر دهید »

شب عاشورا، سخت‌ترین شبی بود که بر اهلبیت رسالت گذشت، شبی بود که اطراف آن را امور ناخواسته و رنج و محنت فرا گرفته و شر و بدی را از پی داشته و از خطرها آگاهی می‌داد.

و گفته می‌شود که در این شب به یاران امام (علیه السلام)، سی و دو نفر از لشکریان ابن سعد اضافه شدند، و آن در هنگامی بود که آنان را دیدند که دعا و عبادت می‌کنند، و در سیمایشان، اطاعت از خدا و خضوع در برابر او نقش بسته بود. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: در همان شبی که صبح روز بعد از آن، پدرم کشته شد، پدرم را شنیدم در حالی که شمشیر خود را اصلاح می‌کرد می‌فرمود: (اف بر تو ای روزگار! با این دوستی تو، چه بسیار مردمی در راه طلب حق خود کشته شدند و روزگار هیچگاه به جایگزینی برای آنان راضی نمی‌شود. براستی که امر ما در دست خداوند جلیل است و هر زنده‌ای این راه را خواهد پیمود. این اشعار را دو یا سه بار تکرار کرد و من آن را فهمیده، و منظور او را درک نمودم. بغض گلویم را فشرد، ولی خود را وادار به سکوت کردم، و دانستم که بلاء نازل شده است، ولی عمّه‌ام زینب هنگامی که این را شنید خود را کشانده و به او رساند و گفت: وای بر از دست دادن عزیزان، کاش مرگ، زندگی مرا از میان می‌برد، امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن را از دست داده‌ام، ای یادگار گذشتگان و از دست رفته? بازماندگان. امام (علیه السلام) به او تسلیت داد و او را وادار به صبر نمود و چنین فرمود: خواهرم، برای خدا خود را تسلّی ده و بدان که مردم همه مردنی هستند، و حتّی ساکنان آسمانها هم نخواهند ماند و همه چیز رفتنی است جز پروردگار، و من و هر مسلمان معتقد به پیامبر خدا، الگویی نیکو برای دیگران خواهد بود. او پاسخ داد: آیا جان خود را می‌بازی؟ دانستن این، دل مرا جریحه دار می‌کند، و بر من بسیار گران است. و همه زنها همراه او گریستند و بر گونه‌های خود زدند، و ام کلثوم فریاد زد: وا محمّداه، وا علیّاه، وا اماماه، واحسیناه، وای که بعد از تو ضایع می‌شویم. امام (علیه السلام) فرمود: ای خواهرم ام کلثوم، ای فاطمه، ای زینب، ای رباب، اگر کشته شوم، گریبان بر من چاک نزنید و صورت خود را مخراشید و شیون مکنید.

سپس به اصحاب خود دستور داد که خیمه‌ها را نزدیک هم بیاورند تا با دشمنان از یکطرف روبرو شوند و دستور فرمود که در پشت خانه‌ها خندقی ساخته و در آن هیزم بیفکنند و در هنگام جنگ، آن را آتش زنند تا اسبها نتوانند از آن بگذرند و به این ترتیب جنگ از یک سو انجام گیرد. سحر آن شب، امام (علیه السلام) را خوابگونه‌ای در ربود، پس از بیداری به یارانش گفت که در خواب دید، سگانی به او حمله‌ور شده و او را به دندان می‌گزیدند، و در میان آنان، سگی پیس، از همه بیشتر حمله می‌کرد، و بنا بر این کسی که از میان اینان، مرا به قتل خواهد رساند، مردی پیس و ابرص است. همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پس از آن همراه با گروهی از یارانش دید که می‌فرمود: تو شهید این امّت هستی، و بشارت تو را ساکنان آسمان‌ها و اهل ملأ اعلی بهم می‌دهند، و امشب شام تو نزد من خواهد بود، عجله کن و تأخیر روا مدار، و این فرشته‌ای است که از آسمان فرود آمده تا خون تو را در ظرفی سبز رنگ به آسمان ببرد.

روز عاشورا

صبح روز عاشورا، امام برخاست و نماز صبح را همراه با یارانش خواند، و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: (انّ اللّه تعالی أذن فی قتلکم و قتلی فی هذا الیوم، فعلیکم بالصبّر والقتال). (خداوند تعالی اجازه کشته شدن شما و من را در این روز داده است، پس بر شماست که صبر پیشه کنید و بجنگید). سپس آنان را برای جنگ منظّم کرد و تعدادشان هشتاد و دو نفر بود: اعم از سواره یا پیاده. (زهیر بن قین) را در میمنه و (حبیب بن مظاهر) را در میسره سپاه قرار داده و خود و اهل‌بیت خود را در قلب سپاه قرار داد و پرچم را به دست برادرش (عبّاس) داد، زیرا که (قمر بنی هاشم) را نسبت به دیگران برای این کار شایسته‌تر می‌دانست و معتقد بود که او، حقّش را حافظتر، نسبت به او مهربانتر، و به خدای او دعوت کننده‌تر و به خویشانش نزدیکتر و نسبت به پیمانهای او وفادارتر و در تیراندازی ماهرتر و از همه شجاعتر و در سواری تیزتر است. سپس عمر بن سعد همراه با لشکرش به طرف امام (علیه السلام) آمد.

منبع:


جهاد امام حسین علیه السلام ویارانش در شهر شهادت

 آیت الله العظمی سید محمد حسینی شیرازی(ره)


   چهارشنبه 21 مهر 1395نظر دهید »

صدق و صفا و مهر و وفا به اوج خود رسيد آن هنگامي كه سقّاي تشنه‌اي پاي درآب نهاد و مشك را پر آب كرد و مشتي نيز پر كرده و به نزديك دهان آورد ولي آن را به آب‌برگرداند.سقاي تشنه گان كربلا گناهش را نابخشودني ديد كه آب نوشد و اطفال برادر تشنه باشند. آب نوشد سرور و آقايش منتظر و چشم براه برادر باشد.علمدار كربلا آب را بروي آب ريخت و بر مركب سوار و عازم خيمه شد.



امّا ديوصفتان ايشان را احاطه نمودند و مشك او را سوراخ كردند و اميدش را نا اميد!حضرت عباس(علیه السلام) با اين شاهكار ماندگار به همگان آموخت وفا يعني چه و اگر ساليان سال علماء اخلاق در كلاسهاي درس تدريس وفا مي‌كردند نمي‌توانستند اينگونه به آموزندگان رسم وفا آموزند.



وقتي كه علم حضرت عباس(علیه السلام) را به دربار يزيد پست بردند. يزيد ديد آن پرچم بر اثر ضربات جاي سالم ندارد سؤال كرد: چه كسي آن را حمل مي‌كرده است؟ جواب دادند: عباس بن علي(علیه السلام) يزيد گفت: «هكذا يكون وفاء الاخ لاخيه».



اين گفته يزيد حاكي از آن است كه حتي دشمن خوني و كينه توز حضرت عباس‌(علیه السلام) نيز از اين وفاداري در شگفت است همان‌گونه كه معاويه از فضايل حضرت علي(علیه السلام) در شگفت بود و بارها اين تعجب خود را اظهار كرده بود. ما دانش پژوهان مكتب حسيني بايد درسهاي، وفاداري، جانثاري، شجاعت،شهامت، رشادت و حمايت از ولايت را از استاد بزرگ اخلاق قمر بني هاشم (علیه السلام) بياموزیم و چنين بزرگواري را الگو خود قرار دهیم. و توجه كنيم که حضرت عباس(علیه السلام) در كربلا چگونه از ولايت و امامت زمان خود تا پاي جان ايستاد و جان عزيزش را فداي از جان عزيزترش كرد.

منبع:

در دانشگاه كربلا

مصطفي محسني


 

   سه شنبه 20 مهر 13951 نظر »

عزت بخشيي و عزت آفريني، از مهم‌ترين اهداف تربيتي پيامبران و اوصياي ايشان است و هيچ نهضتي چون نهضت حسين (علیه السلام) قلبها را منقلب نكرد و عواطف را همسوي خود نساخت و روح عزت را در بشر ندميده است. اگر آدميان به عزت حقيقي دست يابند و از ذلت و فرو مايگي آزاد شوند به تربيتي مي‌رسند كه منظور پيامبران بود؛تربيتي كه آدمي را سربلند و شكست‌ناپذير در برابر غير خدا و ناتوان و خوار در برابر خدا مي‌سازد، آن كسي كه فقط در برابر خدا سر بندگي فرود مي‌آورد و با قدم عبوديت حركت‌ مي‌كند به عزت دست مي‌يابد.


دشمن ستيزي و ناسازگاري با باطل، روشي براي‌ سرافرازي و عزت مندي خدا در وصف بندگان شايسته خود است: (اذلة علي الؤمنين اعزّه علي الكافرين) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد هركس از شما از آيين خود باز گردد خدا جمعيتي را مي‌آورد كه آنها را دوست دارد و آنان او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند. زشتي مماشات و سازش با دشمن‌ ستمگر كه زبوني در پي دارد، به حدي است كه امام علي(علیه السلام) فرموده‌اند:«ساعتي زبوني، به سربلندي دنيا نمي‌ارزد»در سخن و سيره امامان معصوم، افشاي چهره دشمن و دشمن ستيز بودن، اصلي عزت بخش ياد شده است و امام حسين (علیه السلام) نيز بر محور اين اصل، نهضت حماسي خود را پي ريزي كرده‌اند: «موت في عز خيرٌ من الحياة في ذل؛ مرگ با عزت بهتر از زندگي با ذلت است».



تحمل و صبر در برابر ناملايمات، گرفتاريها، عزت بخش است. در تاريخ زندگي‌ رسولان، نمونه‌هايي فراواني مي‌توان يافت كه مردم هم پاي پيامبران با صبر و پايداري به سربلندي رسيده‌اند. خداوند، خاتم رسولان را به پايداري در برابر شماتت و بي مهري دشمنان قرار مي‌دهد و به او وعده عزت مي‌دهد: (لايحزنك قولهم ان العزة لله جميعاً)؛سخن آنها تو را غمگين نسازد، تمام عزت از آن خداست.


ادامه »

   یکشنبه 18 مهر 1395نظر دهید »

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما.

و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند.

 

   سه شنبه 13 مهر 1395نظر دهید »

چشمه هاى حيات


در آسمان ، علامات خطر پديدار شده است . انبوه ابزار و مقدمات جنگى ويرانگر مانند قطعات ابرى كه هزاران صاعقه در دل خود نهفته دارد، هويدا مى گردد.
مردى از اردوگاه بيرون مى آيد… چشمانش مانند ستارگان مى درخشد. و مردى در پى او خارج مى شود… نگران است كه مبادا به وى صدمه اى ناگهانى بزنند.

ادامه »

   سه شنبه 13 مهر 1395نظر دهید »

بين الحرمين

   سه شنبه 13 مهر 13953 نظر »

1 ... 73 74 75 ...76 ... 78 ...80 ...81 82 83 ... 203

موضوعات

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را در انتهاي مطالب درج بفرماييد پشتيباني فانوس بهترين لحظات را براي شما آرزومند است

جستجو