
وقتی دانستیم امام زمان علیه السلام از تمام حالات و حوادث آگاه است و به موهبت الهی همه چیز را می داند، از گذشته و آینده با خبر است، حتی خطورات ذهنی و امور قلبی را می فهمد و از اسرار نهفته در دلها و رازهای پنهان در باطن ها مطلع می باشد، خود این باور و اعتقاد، انگیزه موثری برای خود سازی و تزکیه است تا از گناهان فاصله بگیریم و به نیکی ها بگرویم.

زیرا مسلما افکار ناپسند و رفتار زشت، او را می آزارد و قلب مطهرش را مکدر می سازد، چنانکه کارهای نیک و نیات پاک، وی را خرسند می گرداند. انسان معتقد به اهل بیت علیهم السلام و شخص باورمند به حضرت صاحب الزمان علیه السلام هرگز اندیشه خیانت و فکر معصیت در سر نمی پروراند و در پی هوی و هوس، دامن به گناه نمی آلاید. چون از یک طرف می داند اعمال و افکار او به ائمه علیهم السلام عرضه می شوند و امام زمانش، از کارهای ظاهری و انگیزه های درونی وی اطلاع دارند، از سوی دیگر یقین دارد زشت کاری ها و پلیدی ها، موجب رنجش خاطر و آزردگی مولایش می باشند.

بدین خاطر می کوشد که هیچ گاه مرتکب گناه نشود و گرد شهوات ناروا نگردد. خداوند در آیه 105 سوره توبه فرموده است: و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون (ای پیامبر، به مردم) بگو: عمل کنید، بزودی خدا و پیامبرش و مومنان، کردار شما را می نگرند.
بر اساس مطالبی که از اهل بیت علیهم السلام پیرامون این وحی قرآنی بیان شده، مومنان که همردیف خدا و رسولش قرار گرفته و ناظر اعمال مردم اند، امامان معصوم علیهم السلام و جانشینان راستین پیامبر می باشند.

در تفسیر برهان، بعد از این آیه، از حضرت صادق علیه السلام گزارش گردیده که درباره کلمه مومنون فرمودند: هم الائمه. ایشان (که نظاره گر اعمال مردمان هستند و در قرآن، کنار خدا و پیامبر قرار گرفته، کردار و رفتار همگان را می بینند) امامان معصوم علیهم السلام می باشند.
عبدالله بن ابان که نزد حضرت رضا علیه السلام، موقعیتی داشت، گوید: به امام علیه السلام عرضه داشتم: برای من و خاندانم در پیشگاه الهی دعا کنید. حضرت علیه السلام فرمودند: مگر من دعا نمی کنم؟

سوگند به خدا کارهای شما در هر بامداد و شامگاه بر من عرضه می شود. عبدالله گوید: من این مطلب را بزرگ شمردم (و پذیرش این حقیقت که هر صبح و شب، تمام اعمال، بر امام علیه السلام ارائه گردد، برایم گران آمد. آن گاه به خاطر آنکه این واقعیت را از قرآن بیابم و در پذیرش ان نلغزم) به من فرمودند: مگر تو کتاب خدا را نمی خوانی؟! آنجا که فرموده است: (ای پیامبر به مردم) بگو: عمل کنید، بزودی خدا و پیامبرش و مومنان کردار شما را می بینند. سپس حضرت رضا علیه السلام فرمودند: به خدا قسم آن مومن، علی بن ابی طالب علیه السلام است.

از بیان هشتمین جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) استفاده می شود مومنان در این آیه، امامان معصوم اند که یکی از آنها امیر مومنان علی علیه السلام و دیگری حضرت رضا علیه السلام می باشند. این بزرگواران شاهد اعمال مردم بوده و تمام کارهای افراد، از ریز و درشت، زشت و زیبا، پنهان و آشکار، همه بر آنان عرضه می گردد.
بنابر این زمان حضرت حجه بن الحسن علیه السلام، از تمام نیات و رفتار ما آگاهند و خوبی ها و بدی هایمان به ایشان ارائه می گردد. بدیهی است هیچ انسان متعهد و باورمندی برخود نمی پسندد که در گزارش اعمالش به امام زمانش، زشتی و پلیدی باشد و از اینکه در حضور حجت خدا و زیر نگاه ولی عصرش، دست به آلودگی بزند و مرتکب گناه شود، شرم می کند.

خصوصا اگر متوجه باشد که زشت کارهایها، قلب مولایش را می آزارد و باعث اذیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و ناراحتی ائمه علیهم السلام می گردد. چنانکه از سماعه روایت شده که گفت: حضرت صادق علیه السلام می فرمودند: چرا شما پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را ناخرسند و اندوهناک می سازید؟!

مردی عرضه داشت: چگونه ما رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را می آزاریم و ناراحت می نمائیم؟! امام علیه السلام فرمودند: آیا نمی دانید که کارهای شما بر آن حضرت عرضه می شود و وقتی در پرونده اعمالتان، گناه و نافرمانی خدا را مشاهده کند، افسرده و آزرده خاطر می گردد.
پس مراقب باشید به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بدی روا نداردید و او را ناراحت نسازید، بلکه (با اعمال خوب و رفتار نیکتان) خرسند و شادمانش نمایید.

ابوبصیر گوید: از حضرت صادق علیه السلام درباره این آیه توضیح خواستم و پرسیدم: مومنان (که در این گفتار آسمانی، همردیف خدا و پیامبر، ناظر اعمال مردم اند) چه کسانی می باشند؟ امام علیه السلام فرمودند: من عسی ان یکون غیر صاحبکم چه فردی ممکن است باشد، غیر از صاحب شما؟

یعنی امام و صاحب امر شما، همان مومنی است که در روحی الهی، نظاره گر کارهایتان معرفی شده است. نتیجه آنکه امروز تمام اندیشه و کردار ما، زیر چشم صاحب و مولایمان حضرت بقیه الله علیه السلام است، زشتی هایمان او را آزرده خاطر می سازد، که ناخرسندی او، ناخشنودی پرودگار می باشد، و نیکی هایمان وی را مسرور و خرم دل می گردند، که مسرت او رضایت رحمان بوده لطف ربوبی و پاداش الهی را به ارمغان می آورد.

منبع:
امام زمان علیهالسلام بهار دلها
جمالالدین حجازی
نظر دهید » 
امام باقر علیهالسلام فرمود: پس از شهادت امام حسین علیهالسلام، برادرش محمد بن حنفیه شخصی را نزد امام سجاد علیهالسلام فرستاد و توسط او پیام داد که من با شما سخن محرمانهای دارم. ساعتی تعیین کن تا با هم صحبت کنیم.
امام سجاد علیهالسلام پس از دریافت پیام، با پیشنهاد عمویش محمد حنفیه موافقت کرد و در جای خلوتی (در مکه) با هم به صحبت نشستند. در آن جلسه گفتگوی آنها به این ترتیب بود:

محمد حنفیه: ای برادرزاده! می دانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله، امامت بعد از خود را به امیرمؤمنان علی علیهالسلام، و بعد از او به امام حسن علیهالسلام، و بعد از او به امام حسین علیهالسلام وصیت نمود. پدر شما (امام حسین) رضوان خدا بر او، کشته شد ولی وصیت نکرد. من عموی شمایم و با پدرت از یک ریشه می باشیم و پسر علی علیهالسلام هستم، اکنون با این سن و سبقتی که بر شما دارم، نسبت به شما که جوان هستید، به مقام امامت نزدیکتر و مناسبتر می باشم. بنابراین در موضوع وصایت و امامت با من ستیز نکن (و بگذار زمام امور رهبری را من بر عهده بگیرم).
امام سجاد: ای عمو! از خدا بترس و ادعای چیزی که از آن تو نیست نکن. من تو را موعظه می کنم، مبادا راه جاهلان را بپیمایی!

ای عمو! پدرم (صلوات خدا بر او) قبل از حرکت به سوی عراق، به من وصیت فرمود و ساعتی قبل از شهادتش در مورد وصایت (و امامت) با من عهد بست. اینک سلاح پیامبر صلی الله علیه و آله نزد من است. در این وادی قدم نگذار که می ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان گردد. همانا خداوند مقام امامت و وصایت را در نسل حسین علیهالسلام مقرر فرمود. اگر می خواهی این موضوع را بفهمی (و کاملاً برای تو اتمام حجت شود و روشن گردد) بیا با هم کنار کعبه نزد حجرالاسود برویم و در آنجا محاکمهی خود را نزد خدا ببریم و از درگاه الهی بخواهیم تا امام بعد از امام حسین علیهالسلام را معین کند.

محمد حنفیه با پیشنهاد امام سجاد علیهالسلام موافقت کرد و با هم کنار کعبه، نزدیک حجرالاسود رفتند. امام سجاد علیهالسلام به محمد گفت: نخست تو در درگاه خدا تضرع کن و از خدا بخواه تا این حجرالاسود سخن بگوید و گواهی دهد.
محمد حنفیه به راز و نیاز پرداخت. سپس از حجرالاسود خواست تا سخن به امامت او بگوید، ولی جوابی از حجرالاسود نیامد.
امام سجاد: ای عمو! اگر تو امام بودی، حجرالاسود جواب تو را می داد.
محمد حنفیه: ای برادرزاده! اکنون تو دعا کن و از خدا بخواه. امام سجاد علیهالسلام به راز و نیاز با خدا پرداخت. سپس به حجرالاسود رو کرده فرمود: از تو می خواهم به آن خداوندی که پیمان پیامبران و اوصیاء و همهی مردم را در تو قرار داده (همه باید نزد تو آیند و به پیمان خود با خدا وفا کنند) وصی و امام بعد از امام حسین علیهالسلام را به ما خبر ده.

ناگاه حجرالاسود، آن چنان جنبید که نزدیک بود از جای خود کنده شود. خداوند آن حجر را به سخن درآورد و آن حجر با کمال فصاحت به زبان عربی شیوا گفت:
خدایا! مقام وصایت و امامت بعد از حسین بن علی علیهالسلام به علی پسر حسین علیهالسلام، فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده است.
آنگاه محمد حنفیه بازگشت، و پیرو امام سجاد علیهالسلام شد و امامت او را پذیرفت.»
منبع:
نگاهی بر زندگی امام سجاد علیه السلام
محمد محمدیاشتهاردی
1 نظر » 
ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) با نهضت بزرگ اسلامی که برادرش سرورآزادگان و سیدالشهداء امام حسین ( علیهالسّلام ) آغاز کرد ، همگام و همراه شد.

نهضت عظیمی که از بزرگترین نهضتهای جهانی و پرثمرترین آنها برای ملتهای روی زمین به شمار می رود .

این نهضت ، سیر تاریخ را دگرگون کرد ، همه عالم را تکان داد ، انسان مسلمان را آزاد نمود و گروههای ملی مسلمان را به سرپیچی از حکومت ظلم و ظالم ستیزی ، برانگیخت .

قمر بنی هاشم و افتخار عدنان در این نهضت ، فعالانه شرکت کرد و نقشی مثبت ایفا نمود ، در تمام مراحل آن با برادرش حسین ( علیه السّلام ) همکاری کرد ، تمام اهداف و خواسته های رحیمانه و خیرخواهانه اش را برای محرومان و ستمدیدگان ، دانست و به آنها ایمان آورد .

عباس( علیه السّلام ) ، برجسته ترین عضو این نهضت درخشان بود . مطیعانه ملازمت برادر را پی گرفت ، خواسته های او را برآورد ، بازوی توانمند او گشت ، به گفته اش ایمان آورد ، مواضع و آرمانهایش را تصدیق کرد و در سیر جاودانه اش از مدینه به مکه و سپس به سرزمین کرامت و شهادت ، از برادر جدا نشد .

در هر موقف و موضعی از نهضت امام حسین ( علیه السّلام ) عباس همراه و شریک او بود .
منبع:
زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام )
باقر شریف قرشی
نظر دهید » 
مردی که از عظمتِ نبوتِ محمّد صلی الله علیه و آله ، عظمت مردانگی علی علیه السلام و عظمت فضیلت فاطمه علیهاالسلام به وجود آمده، نمونه عظمت انسانی و نشانه آشکار بزرگی اخلاق است،

پس یاد او و ذکر حالات او تنها یاد و ذکر یک مرد بزرگ نیست؛ بلکه یاد و تذکار انسانیت جاویدان است. اخبار و تاریخ او تاریخ یک قهرمان فضیلت بشری نیست؛ بلکه تاریخ قهرمانی بی مانند است.

“عقاد” می نویسد: «بنی امیه، بعد از شهادت سیّد الشهداء علیه السلام به مدّت شصت سال، حسین و پدرش را بر فراز منابر سبّ می کردند؛ امّا یک نفر از آنها نتوانست نسبت به مقام ورع، پارسایی، پرهیزکاری و مراعات او از احکام دین جسارتی بنماید و او را به کوچک ترین گناهی که ممکن است در آشکار یا پنهان از آدمی صادر شود، متهم سازد.

آنها می خواستند که در مورد حسین علیه السلام غیر از خروج بر حکومتشان چیزی گفته شود یا عیبی در او بجویند؛ امّا زبان خودشان و مزدورانشان را از اینکه عیبی را به حسین علیه السلام نسبت بدهند، کوتاه دیدند».

و باز “عقاد” آورده است: «کربلا امروز حرمی است که مسلمانان، آن را برای عبرت و یادبود، و غیر مسلمین برای مشاهده و تماشا، زیارت می کنند؛

امّا حقّ این است که کربلا باید زیارتگاه کسی باشد که برای نوع بشر نصیبی از قدس و فضیلت می شناسد؛ زیرا ما هیچ بقعه ای از بقاع زمین را نمی شناسیم که نام آن با فضایل و مناقبی توأم باشد که آن فضایل و مناقب، لازم تر از فضایلی است که با اسم کربلا بعد از شهادت حسین علیه السلام مقرون گردید».
منبع:
آیینه جمال: نگرشی بر مکارم اخلاق امام حسین علیه السلام
لطف اللّه صافی گلپایگانی
نظر دهید » 
«اِنَاللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ…»
«بي گمان، خدا و ملائكه او بر پيامبر درود ميفرستند، اي كساني كه ايمان آوردهايــد بــر او درود فرستيــد و سلام كنيــد، ســلام كردنــي!» (57 / احزاب)

در روايات اسلامي از حضرت علي (عليهالسلام) نقل شده كه در موردي در پاسخ سؤال يكي از اهل كتاب، كه از معجزات رسول خدا (صلياللهعليهوآله وسلم) و احترام او نزد خدا، با اشاره به احترام و سجـده مـلائكه بر آدم ابـوالبشر، پرسيد، جواب داد:

سجده ملائكه براي آدم اطاعت و عبادت آدم نبود، و ملائكه آدم را در مقابل خدا نپرستيدند، بلكه خدايتعالي آنان را بر اين كار واداشت، تااعترافي باشد از ملائكـه بر برتـري آدم، و رحمتـي باشد از خدا بر او.
![]()
ولي محمد (صلياللهعليهوآله وسلم) را فضيلتي بالاتر از اين داد. خداي عزّ و جلّ با آن بزرگي و جبروتي كه دارد، و با تمامي ملائكهاش، بر محمد صلوات و درود فرستاد، و صلوات فرستادن مـؤمنين بر او را عبــادت خود خــوانــد!
منبع:
شخصيت و رسالت محمد رسول اللّه (صلياللهعليهوآله وسلم)
سید مهدی امین
1 نظر » 
پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) در معراج بودم، آنگاه صداي اذاني شنيدم، و ناگهان ديدم فرشتهاي است كه دارد اذان ميگويد، فرشتهاي است كه تا قبل از آن شب كسي او را در آسمان نديده بود. وقتي دو نوبت گفت:
ـ اللّـــــــهِ اَكْبَــــــر! اللّـــــهِ اَكْبَـــــــر!
خدايتعالي فرمود: - درست ميگويد بنده من، من از هر چيز بزرگترم!

او گفت: ـ اَشْهَدُ اَنَّ لااِلهَ اِلاَّاللّهُ! اَشْهَدُ اَنَّ لااِلهَ اِلاَّاللّهُ!
خدايتعالي فرمود: - راست ميگويد بندهام، منم اللّه، كه معبودي نيست الاّ من، و مـعبـودي نيست به غـير از مـن!

او گـفت:
- اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رَسُولَ اللّه! اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رَسُولَ اللّه!
پروردگار فرمود: - راست ميگويد بندهام، محمد بنده، و فرستاده من است، و من او را مبعوث كردهام!
![]()
او گفت: - حَيُّ عَلي الصَّلوةَ! حَيُّ عَلي الصَّلوةَ!
خدايتعالي فرمود: - راست ميگويد بنده من، و به سوي واجب من دعوت ميكند،هر كس از روي رغبت و به اميد اجر دنبال واجب من برود، همين رفتنش كفاره گناهان گذشته او خواهد بود!

او گفت: - حَيُّ عَلَي الفَّلاح! حَيُّ عَلَي الفَّلاح!
خدايتعـالي فرمود: - آري نماز صلاح و نجاح و فلاح است!
آنگاه در همان آسمان بر ملائكه امامت كردم و نماز گزاردم آن طور كه در بيتالمقدس بر انبياء امامت كرده بودم.
(ناگفته نماند: اين روايت از دستبرد عامه محفوظ نمانده، و گرنه جا داشت «حَيَّ عَلي خَيْرِالْعَمَـلِ» هم در آن ذكـر شده باشد!!)
سپــس فرمــود: بعــد از نمــاز مِهــي چــون ابر مرا فــراگرفت و به سجــده افتـادم پــروردگــارم مـــــرا نــدا داد:
ـ مــن بر همه انبيــاء قبل از تو پنجــاه نماز واجب كــرده بودم، همــان پنجاه نماز را بـر تو و امت تو نيــز واجب كــردم! اين نمازهــا را در امتــت بپــاي دار!

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) ميگويد: من برخاسته و به طرف پائين به راه افتادم. در مراجعت به ابراهيم (عليهالسلام) برخوردم، چيزي از من نپرسيد، به موسي (عليهالسلام) برخوردم، پرسيد: چه كردي؟ گفتم: پروردگارم فرمود: بر هر پيغمبري پنجاه نماز واجب كردم، و همان را بر تــو و امتــت نيز واجب كردم. موسي گـفت:
ـ اي محمد! امت تو آخريــن امتهاست و نيــز ناتوانترين امتهاست، پروردگار تو نيز هيچ خواستهاي برايش زياد نيســت و امت تو طاقت اينهمه نمــاز را ندارد، برگــرد و در خـواست كــن تا قدري بــر امت تــو تخفيــف دهد.

من به سوي پروردگارم برگشتم تا به سِدْرَةُ الْمُنْتَهي رسيدم و در آنجا به سجده افتادم و عرض كردم:
ـ پروردگارا! پنجاه نماز بر من و امتم واجب كردي كه نه من طاقت آن را دارم و نه امتم. پروردگارا قدري تخفيفم بده!

خدايتعالي ده نماز تخفيفم داد. بار ديگر نزد موسي (عليهالسلام) برگشتم و قصه را گفتم، گفت تو و امتت طاقت اين مقدار را هم نداريد، برگرد! به سوي پروردگارم برگشتم ده نماز ديگر از من برداشت. نزد موسي (عليهالسلام) شدم و قصه را گفتم، گفت باز هم برگرد! و در هر بار كه برمي گشتم تخفيفي ميگرفتم تا آنكه پنجاه نماز را به ده نماز رساندم، و نـزد موسي (عليهالسلام) برگشتم. گفت: - نه طاقت اين را هم نداري!

به درگاه خدا شدم و پنج نماز ديگر تخفيف گرفتم و برگشتم به نزد موسي (عليهالسلام) و قصه را گفتم: گفت: - اين هم زياد است، و طاقتش را نداري! گفتم:
- من ديگر از پروردگارم خجالت ميكشم، و زحمت پنج نماز برايم آسانتر است از درخواست تخفيفبيشتر! اينجابودكهگويندهاي ندا در داد:
- حال كه بر پنج نماز صبر كردي، در برابر همين پنج نماز ثواب پنجاه نماز را داري!
هر يك نماز به ده نماز! و هر كه از امت تو تصميم گيرد به اميد ثواب كار نيكي بكند، اگر آن كار انجام داد، ده برابر ثواب برايش مينويسم، و اگر به مانعي برخورد، و نتوانست انجام دهد - به خاطر همين تصميم - يك ثواب برايش مينويسم! و هر كه از امتت تصميم بگيرد كار زشتي انجام دهد، اگر انجام داد فقط يك گناه برايش مينويسم! و اگر منصـرف شد، و انجـام نداد، هيـچ گنـاهي برايش نمـينــويسـم!
(امام صادق (عليهالسلام) در اينجا فرمود: خداوند از طرف اين امت به موسي (عليهالسلام) جزاي خير دهـد، او باعث شـد كه تكليف اين امت آسان شود!)
منبع:
شخصيت و رسالت محمد رسولالله (ص)
سيدمهدي امين
نظر دهید » 
سندي بن شاهك، به دستور هارون الرشيد، سمي را در غذاي آن حضرت گذارد و امام (عليه السلام) از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مباركش كارگر افتاد و بيش از سه روز مهلتش نداد.

وقتي امام به شهادت رسيد، سندي گروهي از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ايشان گفت: به او نگاه كنيد، آيا در وي اثري از ضربه شمشير يا اصابت نيزه مي بينيد؟ گفتند: ما از اين آثار چيزي نمي بينيم و از آنها خواست كه بر مرگ طبيعي او شهادت دهند و آنها نيز شهادت دادند!آن گاه جسد شريف آن حضرت را بيرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد كه ندا دهند: اين موسي بن جعفر است كه مرده است، نگاه كنيد.

عابران به او نگاه مي كردند و اثري از چيزي كه نشان دهنده كشتن او باشد، نمي ديدند. يعقوبي در تاريخش مي گويد: پس از آن كه امام كاظم (عليه السلام) مدت درازي را در زندان هاي تاريك هارون الرشيد گذراند، به ايشان گفته شد: چطور است كه به فلان كس نامه اي بنويسي تا درباره تو با رشيد صحبت كند؟

امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش حديثم كرده: «خداوند به داود (عليه السلام) سفارش كرده كه هر گاه بنده اي، به يكي از بندگان من اميد بست، همه ي درهاي آسمان به رويش بسته مي شود و زمين زير پايش خالي مي گردد.»

در مدت زندان آن حضرت، اقوال مختلفي وجود دارد. آن حضرت، چهار سال يا هفت سال يا ده سال يا به قولي چهارده سال در زندان به سر برده است.

منبع:
پرتوي از سيره و سيماي امام موسي كاظم (عليه السلام)
محمدعلي خادمي كوشا
2 نظر » 
ابرهای حکمت ازلی بر خورشید پرده کشیدند و خورشید پشت ابر پنهان ماند، اما حیات در جریان اسث؛ چون خورشید نورافشان است و نور حیات بخشش از پس ابر، به زمین جان می بخشد و همه ی دل های سبز را به رویش می خواند.

بهار که هر سال بارویشی به عمق خلقت روی می نمایاند، گرمی از تابش خورشید می گیرد و باران که زندگی را میان خلق قسمت می کند، به یاری گرمای خورشید جاری می شود.

حضور خورشید از روشنی روز آشکار است. خورشید هست، اگر چه در پس پرده ی ابر، و ما لبریزیم از انتظار رؤیت خورشید. لبریزیم از جست و جوی او، او میان ماست.او روشن ترین آیه ی حضور خدا، پاک ترین نمونه ی آفرینش، زلال ترین حضور روشن، در میان ماست و چشم های ما ناتوان از دیدن اوست.

گویی غیبت پرده ای است که بر چشم های ما کشیده اند و گاه گاه پرده از دیدگان آسمانیان و ملکوتیان برمی دارند تا خورشید را ببینند، زهی شکوه! خوشا سعادت آن آسمانیان که تو را دیده اند!ای موعود! حضورت را به روشنی حضور خورشید پشت ابر درمی یابیم و بر تیرگی دل خویش می نالیم و اسارت مان در بند جسم خاکی را اندوه می خوریم. خوشا حضور تو یابن حبیب الله! و خوشا زمینی که قدمگاه توست! کاش می دانستم که کجا را برای ماندن برگزیده ای و قدم سعادت بر کدام خاک می نهی؟ای نسیم سحر! آرامگه یار کجاست؟ ما همیشه در حسرت دیدار پیامبر سوخته ایم و شکایت به سوی حق برده ایم، همیشه در حسرت بودن و نشستن در حضور مولای مان، امامی از تبار نور، سوخته ایم و در عطش شنیدن صدای ملکوتی اش تشنه مانده ایم؛ اما آتش این حسرت را به زلال زیارت او خاموش و این عطش سوزان را به خیال دیدار او سیراب کرده ایم.

او که شاید از دریچه ی چشم ما گذر کرده باشد، بی آن که او را بشناسیم و به پایش درافتیم.ای عزیز! چه سخت است، همه ی خلق را دیدن و تو را ندیدن چه سخت است صدای همه را شنیدن و از تو صدایی نشنیدن. چه سخت است فراق تو، به جانم سوگند که دوری تو از ما نه به معنای جدایی و جدایی ات از ما نه به معنای دوری است. بامایی و در میان ما و ما در سوز فراق تو.

قسم به خدای آسمان و زمین که تو بر حقی و وجود، آمدن و ظهورت بر حق است. مگذار که آتش حسرت دیدار تو بیش از این قلبم را بسوزاند. مگذار چشمم بیش از این در راه بماند، روی بنما و وجودم از یاد ببر و با جرعه ای از جام وصالت، عمری مستی حضورت را به من بچشان.آیاخواهد آمد روزی که به دیدار تو جان تازه بیابیم و دل از نور معرف لبریز سازیم؟ آیا امروز به فردایی که سیمای تو را به چشم بنگریم خواهد رسید؟ آیا آن روز که به جویبار رحمت درآییم و از چشمه ی زلال تو سیراب شویم خواهد آمد؟.یابن احمد! آیا به سوی دیدارت راهی هست برای آنان که دل را به امید دیدارت زنده می دارند و به خیال روی تو زنده می مانند؟صحن و سرای دیده بشستم، ولی چه سود؟ کاین گوشه نیست در خور خیل خیال تو .
منبع:
امام زمان( عج) در آیینه دعا
زارعان
نظر دهید » 
استاد توفیق ابوعلم، در کتاب «فاطمه زهرا(سلام الله علیها)» درباره زینب (سلام الله علیها) می نویسد:«هر کس تاریخ زندگانی و مبارزات عقیله بنی هاشم، زینب(سلام الله علیها)، را به دقت بررسی کند، با ما هم عقیده خواهد شد که نهضتی که حسین (علیه السلام) علیه کفر و ارتداد بر پا کرد، اگر زینب(سلام الله علیها) نمی بود و وظایف سنگین خود را پس از شهادت برادر انجام نمی داد و زمام امر را در مراحل اسارت خانواده پیغمبر در دست نمی گرفت این چنین سامان نمی یافت و آن رستاخیز خونین به چنین نتیجه مطلوب نمی رسید.

آری خلود و جاودانگی نهضت حسینی تنها در گرو همت عالی این بانوی بزرگ است که در واقع حلقه اتصال و پیوند آن فاجعه بلا با قرون و نسلهای آینده شده است.

یزید امر را بر مردم مشتبه ساخته و وارونه جلوه داده بود. او چنین وانمود می کرد که لشکری که به کارزار کربلا اعزام داشته، برای قلع و قمع گروهی از خوارج عراق است و آن سرها که حضورش آوردند سرگردنکشان و شکنندگان عصای مسلمین است،

لیکن در همین اوضاع و احوال بود که زینب(سلام الله علیها) دهان خونین به سخن گشود و مردم کوفه و شام را از حقیقت حال آگاه ساخت و به آنان اعلام کرد که اینک خود و این زنانی را که از کربلا تا شام در اسارت آورده اند، جز دختران و خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند و با این کار ننگ و رسوایی این جرم فجیع را بر دامان پلید یزید و یارانش ثابت و جاودانه کرد.

زینب (سلام الله علیها) ضمن سخنان بلیغی که در کوفه و شام در مجلس یزید ایراد کرد پرده از روی کار کنار زد و افکار خفته و بی خبر را بیداری و هوشیاری داد و حقیقت را که یزید و یارانش بیهوده می کوشیدند تا از دیده و اندیشه مسلمین پنهان کنند و بر آن جنایت هولناک پرده اشتباه افکنند بر ملا و آشکار ساخت.

آری، زینب(سلام الله علیها) تنها کسی بود که مسئولیت نگاهداری عیال و اولاد حسین (علیه السلام) و یاران او را به عهده گرفت تا آن گاه که ایشان را از این سفر پر مخاطره به مدینه باز گردانید»

منبع:
فضایل و خصایص زینب کبری(سلام الله علیها)
عباس عزیزی
1 نظر » << 1 ... 69 70 71 ...72 ...73 74 75 ...76 ...77 78 79 ... 203 >>