
محور اول : معرفت الهی
امام سجاد (علیه السلام) بعنوان الگوی یک انسان کامل در قالب دعا و مناجات سرچشمه معارف و علوم اسلامی را به روی پیروان خود باز میکند. دعای ابو حمزه ثمالی ، یکی از دعاهایی است که امام سجاد (علیه السلام) در سحرهای ماه رمضان تلاوت می کرد .

امام (علیه السلام) در سراسر دعا هدف نهایی تربیت خداوند متعال را معرفی می کند و در تمام فرازها با زبان دعا و مناجات به آن حقیقت یکتا رهنمون میشود. معرفت خداوند یکی از اهداف مهم و کلیدی رسیدن به هدف نهایی است. در این محور به سه موضوع مهم اشاره میشود:

۱.گریز ناپذیری بنده از محدوده حکومت الهی (( الهی لا توءدّبنی بعقوبتک و لا تمکر بی فی حیلتک من این لی الخیر یا ربّ و لا یوجد الاّ من عندک و من این لی النّجاه و لا تستطاع الاّ بک لا الّذی احسن استغنی عن عونک و رحمت و لا الّذی اساء و اجترء علیک و لم یرضک خرج عن قدرتک
خدایا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مکن و مکر مکن به من با حیله ات از کجا خیری بدست آورم. ای پروردگار من! با اینکه خیری یافت نشود، جز در پیش تو، از کجا نجاتی برایم باشد، با اینکه نجاتی نتوان یافت، جز به کمک تو. نه آنکس که نیکی کند بی نیاز است از کمک تو و رحمتت و نه آنکس که بد کند و دلیری بر تو کند و خشنودیت نجوید از تحت قدرت تو بیرون رود)).

2. (بک) عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم ادر ما انت؛ای پروردگار من…بوسیله خودت من تو را شناختم وتو مرا بر خود راهنمایی کردی و به سوی خود خواندی و اگر تو نبودی من ندانستم که تو کیستی .

۳.راهنما بودن خداوند
در فرازهای متعددیبه این مهم اشاره دارد. مثلا آنجا که بحث خالقیت مطرح میشود؛چون الله خالق است و چگونگی زیست ایشانرا فراهم میسازد از اینرو میفرماید:
الهی ربّیتنی فی نعمک و احسانک صغیرا و نوّهت باسمی کبیرا فیا من ربّانی فی الدنیا باحسانه و تفضّله و نعمه و اشار لی فی الآخره الی عفوه و کرمه؛خدایا مرا در خردسالی۳در نعمتها و احسان خویش پروریدی و در بزرگی نامم بر سر زبانها بلندکردی. پس ای که در دنیا مرا به احسان و فضل و نعمت های خود پروریدی و برای آخرتم به عفو و کرم اشاره فرمودی.

منبع: بررسی فضایل قرآنی در دعای ابو حمزه ثمالی
مریم سلیمانی
1 نظر » 
در برخی از اخباری که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت شده، از عجله نمودن در امر ظهور حضرت صاحب الامر «عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف» نهی شده است و فرموده اند که عجله کردن در این مطلب، سبب هلاک شخص می شود. (مراد از هلاک، کفر و خروج از ایمان است).
البته این روایات، با اخبار فراوان و متعددی که به طلب تعجیل در فرج و ظهور امام زمان علیه السلام امر فرموده اند، منافاتی ندارد.
توضیح مختصر و بیان عدم منافات این مطلب چنین است:
عجله ای که در اخبار و روایات، آن را مذمت و نکوهش کرده اند و اینکه موجب هلاک انسان و ضرر و خسران او می شود، بر سه قسم است:

اوّل: عجله ای که سبب ناامیدی از فرج و ظهور آن حضرت شود؛ یعنی به جهت کم طاقتی و کم صبری که دارد، تعجیل کند و بگوید: «اگر شدنی بود تا حال باید شده باشد». که آخر این کار و حرف، به انکار اصل ظهور قائم منتظرعلیه السلام منتهی می شود، پناه بر خدا!

دوم: عجله ای که با تسلیم و رضای به امر خداوند متعال منافات داشته باشد؛ مثلاً فرد بگوید: چرا ظاهر نمی شود و برای چه زمانی گذاشته است؟! که برگشت این سخن، اعتراض به خداوند متعال است و چنین کسی تابع شیطان است که به خدا ایراد می گیرد؛ در حالی که مؤمن باید دعا کند و اگر هم خداوند سبحان، اجابت دعا را تأخیر فرمود، آن را مطابق حکمت بداند.

سوم: عجله ای
مذمت و نکوهش شده است که سبب متابعت و پیروی نمودن مدّعیان دروغگو و دعوت کنندگان به باطل شود؛ چون چنین شخصی که عجله دارد و طاقتش کم است، پیش از ظاهر شدن نشانه ها و علامت های حتمی ظهور و آثاری که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت شده، به مدعیان دروغگو و باطل اعتماد می کند و به سبب خیال و توهّم خود به شیطان های انسان نما ارادت پیدا می کند، به امید اینکه آنها موعود منتظَر باشند؛ چنان که بسیاری از مردم به همین سبب، هلاک شدند، با وجود آنکه مطابق عقل و نقل که روایت شده، برای امام زمان علیه السلام علایم و نشانه های مخصوص و قطعی است که تا وقتی این علایم در کسی یافت نشود نباید به وی اعتماد نمود.

منبع:آثار و برکات دعا برای امام زمان (علیه السلام)
مولف محمدتقی موسوی اصفهانی؛ تحقیق و تحریر احمد سعیدی.
1 نظر » 
چشم خدا
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چشم خداست در میان مردم، هم او که امام رضا علیه السلام در وصفشان فرمود: «عینک الناظره باذنک و شاهدک علی عبادک»

امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجودی است که به اذن خدا، دیده اوست و گواه بر بندگانش.
خداوند چشمی همیشه باز دارد که دائم مراقب بندگانش است «لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ»
امام صادق علیه السلام فرموده اند: «ما من حیّ الّا و هو ینام خلا الله وحده؛ هیچ زنده ای نیست مگر اینکه می خوابد و تنها خداوند از خواب بدور است.» خداوند حیّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. خواب، زنده ها را از خود منقطع می کند تا چه رسد به دیگران، ولی خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیومیّت دارد.

زمانی که امام را عین الله می دانیم باور داریم که خداوند به امام معجزه نگاه دائم به خلق را داده است.
حضرت علی علیه السلام در طواف، مردی را دید که نگاه ناروایی به زنی دوخته است. ابتدا او را نهی فرمود؛ اما آن مرد اعتنایی نکرد. امام، سیلی محکمی به صورت جوان هرزه زد. جوان نزد خلیفه دوم شکایت کرد. او گفت: «چشم خدا تو را دیده و دست خدا بر تو زده است.»

لازمه ی عین الله بودن امام این است که علاوه بر اطلاع از ظاهر ما به لایه های پنهان وجود ما نیز مطلع باشد.
آری، او نه تنها از افعال و اعمال ما خبر دارد که از نیت های ما نیز مطلع است.
دلیلی قرآنی برای عین الله بودن امام خداوند در سوره توبه آیه105 فرمود:
( قل اعْمَلُواْ فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ و رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ).
بگو عمل کنید که خداوند و رسولش و مؤمنون عمل شما را می بینند.

امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کرده، سپس فرمودند:
«المؤمنون هم الائمه؛ مؤمنون در آیه، امامان هستند».
حال اگر این معرفت از امام، به باور قلبی ما بنشیند خواهید دید که چه تحولی در زندگی ما ایجاد خواهد شد که در رفتار و اخلاق و نیّات، همیشه و در همه جا در نظر داشته باشیم که:
«او می بیند، او می داند حرف هایی که ما به همدیگر می زنیم و او جلوتر از ماها می شنود؛ عین الله الناظره و اُذنه الواعیه.»

در روایت آمده است که عبدالله کاهلی می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم؛ حضرت فرمود: هنگامی که با حیوانات وحشی برخورد می کنید چه می گوئید؟
گفتم: نمی دانم چه باید بگویم.حضرت، ذکری یاد دادند… .
عبدالله رفت پس از مدتی برگشت و گفت: یابن رسول الله! من با این درندگان وحشی اطراف کوفه روبرو شدم؛ به من حمله کردند و من همان ذکری را که فرموده بودید خواندم؛ دیدم که این درندگان دست و پایشان لرزید و نشستند و با ادب به ما نگاه می کردند.
امام فرمود:گمان می کنی من شما را ندیدم، من با هر شیعه و پیروم، گوشی شنوا و چشمی ناظر دارم. من آن درندگان را از شما منحرف کردم.بعد هم حضرت، نشانه هایی دادند.

منبع: جمعه روز ظهور : معارف مهدوی،در سایه زیارت حضرت مهدی علیه السلام در روز جمعه
2 نظر » 
امام سجاد علیه السلام :
المُؤمِنُ مِن دُعائِهِ عَلی ثَلاثٍ : إمّا أن یُدَّخَرَ لَهُ و إمّا أن یُعَجَّلَ لَهُ و إمّا أن یُدفَعَ عَنهُ بَلاءٌ یُریدُ أن یُصیبَهُ ؛
امام سجّاد علیه السلام :مؤمن از دعای خود یکی از سه نتیجه را می گیرد : یا برایش ذخیره می شود ، یا در دنیا برآورده می شود و یا بلایی که می خواست به او برسد از او برگردانده می شود .
تحف العقول ، ص 280 .

تاریخ نویسانی که درباره ی زندگی امام سجاد علیه السلام قلم زده اند، به ویژه پژوهشگران اجتماعی که می خواسته اند امام را از حیات سیاسی دور کنند، به این قول اند که آن حضرت «سخت سرگرم امور دینی، روایت حدیث و آموزش بوده است «و فعالیت های آن امام عبارت بوده اند از: «گسترش علوم، آموزش مردم، تربیت اخلاصمندان، تربیت عالمان و فقیهان و نظارت بر بازسازی جمعیت شیعه .

تردیدی نیست که امام سجاد علیه السلام در تمامی این زمینه ها نقش برجسته ای ایفا کرد، ولی هرگز هیچ کدام از این امور، بیرون از عملکرد سیاسی و یا جایگزین عملکرد سیاسی نبود بلکه آن وظایف از مهمترین کارهای پیامبران و امامان و حتی مصلحان سیاسی و بشری محسوب می شود که آنها را انجام می داده اند و به امت ها و ملت ها در سطح عالی می رسانده اند، به ویژه آموزه های الهی را که برای آن برانگیخته و منصوب شده و به تبلیغ و انتشار آن موظف گردیده بوده اند، زیرا آنان راه آشنایی مردم با آن آموزه ها هستند و تنها امین آنها به شمار می روند.

آموزش درست، یکی از راه های مبارزه است، زیرا هر مبارزی به روشنی می داند که یکی از ارکان هر حرکت سیاسی، با سواد کردن ملت و بالا بردن سطح آگاهی آنان از راه آموزش و پرورش است تا این ملت از آنچه در پیرامون وی می گذرد و نیز از حقوق و تکالیف خود آگاه شود؛ لیکن فرمانروایان فاسد در طول تاریخ کوشیده اند به شیوه های مختلف مردم را از حق و آموزه های اصیل آن دور کنند. برخی از این راه ها از این قرارند:

1- مقابله با کسانی که رسالت های الهی را تبلیغ می کنند از طریق ایجاد فشار، اسیر کردن، تبعید، زندان بردن و حتی کشتن.
2- تحریف ادیان از طریق بدعت ها و خرافات، گسترش آموزه های نادرست و ترویج آنها.
3- جلوگیری از آگاهی مردم، از بیم آن که مبادا آنان از گرفتاری ها و کاستیهاشان در زندگی مادی و زبونی و بیچارگی شان در زندگی معنوی باخبر شوند.
4- در اختیار گرفتن دستگاه های آموزش و پرورش از طریق ایجاد شیوه های آموزشی مشکوک و نادرست.
بدین ترتیب، زمامداران ستمگر از طریق خریدن دل ها و شستشوی مغزها و تهی کردن آنها از اندیشه ی درست و پر کردن آنها با اندیشه های فاسد و منحرف، تلاش کسانی را که سرگرم آموزش مردم بودند، از بین می بردند.
معاویه زمانی که بر تخت خلافت تکیه زد، با کمال گستاخی همین شیوه را به کار برد و به تمامی نقاط قلمرو حکومت خود بخشنامه فرستاد و در این بخشنامه به تمامی استاندارانش دستور داد که احادیث و روایت هایی را بسازند و آنها را در مدارس، مساجد، مکتب خانه ها و خانه ها منتشر کنند تا نسلی را پرورش دهند که ذهن هایشان از آموزه های دروغینی انباشته باشد که به نفع امویان به کار گرفته شود، برخلاف آموزه های اصیل اسلامی .

وجود آموزگارانی که با این نقشه های ویرانگر و این شیوه های آموزشی فاسد مبارزه می کنند، بسان سد سیاسی در برابر رژیم های حاکم به شمار می رود و عملکرد این آموزگاران، بدون شک، نوعی تلاش و مبارزه ی سیاسی است.
حکومت های فاسد با این هدف که نقشه های خود را در مورد تحریف دین، گمراه کردن مردم و دور ساختن آنان
از دانشمندان و مصلحان پیاده کنند، از عالمان بدکردار و مزدورانی که وجدان های خود را می فروشند، افرادی می سازند که نقاب عالم نمایی بر چهره و جامه ی دین در تن دارند تا فرمان های نادرست حکومت و مسائلی را که با حق در تضادند، برای مردم توجیه کنند و عملکرد حکومت های خود کامه را قانونی جلوه دهند. بنابراین، از جمله وظایف امامان و مصلحان الهی، این بوده است که با این گونه افراد به مبارزه برخیزند، نیرنگهایشان را بر ملا نمایند، استدلال هایشان را باطل کنند و نیت های بدشان را آشکار سازند.

امام سجاد علیه السلام پس از آن که علوم را از منابع مورد اعتماد فرا گرفت و نوبت رهبری امت و رهنمود آنان به سوی حق و نیکی به او رسید، در دوران خویش به ایفای نقش مهم در این میدان پرخطر پرداخت. از این رو، آن امام، آموزگار حق بود که فضیلت را به هر سو می پراکند و مردم را به اسلام واقعی فرا می خواند، همان امامی که مقام آموزگاری را از پدرانش به ارث برده و به وسیله ی استوارترین و نزدیکترین راه ها به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیده بود و از آن جا که در بردارنده ی مورد اعتماد آموزه های استوار اسلامی و بر پا دارنده ی با اخلاص امور دینی بود، در رویارویی با هر گونه انحراف و نیرنگ عالم نمایان بدکردار و وعاظ السلاطین به سدی بلند تبدیل شد.
تردیدی نیست که رویارویی امام سجاد علیه السلام با حکومت در این مبارزه، باید در قله ی فعالیت های سیاسی اش قرار گیرد و از پر خطرترین مبارزات سیاسی در زندگی شرافتمندانه او به حساب آید.
منیع:جهاد سیاسی امام سجاد علیه السلام / محمدرضا حسینی جلالی ، ترجمه موسی دانش
1 نظر » 
“علائلی” می نویسد: «در آنچه از اخبار و تاریخ حسین علیه السلام نزد ماست، می بینیم که وی کمال مواظبت را در تأسّی به خویشتن داشت، به طوری که از همه جهات، نمونه کامل پیغمبر صلی الله علیه و آله بود.

کسی که همه حالات و سکون، حرکت، فکر و تأملاتش الهی بود، می بینیم که در جهاد، فداکارانه شمشیر می زد و از خود گذشته بود، و هیچ کار و تکلیفی او را از وظیفه و تکلیف دیگر بازنمی داشت».

اگر امام حسین علیه السلام را در بین بزرگان و صاحبان شخصیت و عظمت، مقدّم می داریم، فقط به این دلیل نیست که مرد عظیم و بزرگی را مقدّم داشته ایم؛ بلکه عظیمی را مقدّم می داریم که هر باعظمتی در برابر عظمت او به حال کرنش است و شخصی را برتری می دهیم که از هر شخصیتی بالاتر است و مردی را مقدّم می داریم که فوق تمام رجال تاریخ در اجتماع آنها است و این تقدیم، هیچ کار تازه و بدیعی نیست؛ زیرا مردان تاریخ، عمر خود را در تحصیل مجد و بزرگواری زمین به پایان رساندند، امّا حسین علیه السلام جان خود را در راه تحصیل مجد آسمان فدا کرد و چنین کسی بالاتر و برتر از همه است.

چرا او را یاد کنیم؟!
مردی که از عظمتِ نبوتِ محمّد صلی الله علیه و آله ، عظمت مردانگی علی علیه السلام و عظمت فضیلت فاطمه علیهاالسلام به وجود آمده، نمونه عظمت انسانی و نشانه آشکار بزرگی اخلاق است، پس یاد او و ذکر حالات او تنها یاد و ذکر یک مرد بزرگ نیست؛ بلکه یاد و تذکار انسانیت جاویدان است. اخبار و تاریخ او تاریخ یک قهرمان فضیلت بشری نیست؛ بلکه تاریخ قهرمانی بی مانند است.

“عقاد” می نویسد: «بنی امیه بعد از شهادت سیّد الشهداء علیه السلام به مدّت شصت سال، حسین و پدرش را بر فراز منابر سبّ می کردند؛ امّا یک نفر از آنها نتوانست نسبت به مقام ورع، پارسایی، پرهیزکاری و مراعات او از احکام دین جسارتی بنماید و او را به کوچک ترین گناهی که ممکن است در آشکار یا پنهان از آدمی صادر شود، متهم سازد.

آنها می خواستند که در مورد حسین علیه السلام غیر از خروج بر حکومتشان چیزی گفته شود یا عیبی در او بجویند؛ امّا زبان خودشان و مزدورانشان را از اینکه عیبی را به حسین علیه السلام نسبت بدهند، کوتاه دیدند».

و باز “عقاد” آورده است: «کربلا امروز حرمی است که مسلمانان، آن را برای عبرت و یادبود، و غیر مسلمین برای مشاهده و تماشا زیارت می کنند؛ امّا حقّ این است که کربلا باید زیارتگاه کسی باشد که برای نوع بشر نصیبی از قدس و فضیلت می شناسد؛ زیرا ما هیچ بقعه ای از بقاع زمین را نمی شناسیم که نام آن با فضایل و مناقبی توأم باشد که آن فضایل و مناقب، لازم تر از فضایلی است که با اسم کربلا بعد از شهادت حسین علیه السلام مقرون گردید».
منبع: آیینه جمال: نگرشی بر مکارم اخلاق امام حسین علیه السلام / لطف اللّه صافی گلپایگانی .
2 نظر » 
به روایت اهل سنت آن حضرت صلی الله علیه و سلم روز دوشنبه هفدهم یا هجدهم یا نوزدهم ماه مبارک رمضان، به پیامبری مبعوث گردیده اند.

اما اجماع شیعه بر آن است که مبعث آن حضرت در روز بيست و هفتم ماه رجب صورت گرفت. روایات دال بر این مطلب در منابع شیعه بسیار است از آن جمله مرحوم كلينى با سند خود ازامام صادق علیه السلام روايت كرده است كه فرمود: «روزه بيست و هفتم رجب را فراموش نكن، زيرا آن روزى است كه محمد به نبوّت گماشته شده است.» شيخ صدوق و شیخ طوسى هم این را روايت كرده اند. و نیز روایات دیگری که دال بر این موضوع است از سایر ائمه یا صحابیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است.

مطابق روایت فریقین آن حضرت به هنگام بعثت چهل ساله بود.
چگونگی بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
مطابق با آنچه در منابع آمده است در حالي كه آن حضرت در غار حرا در حوالي مكه معظمه به عبادت و نيايش ميپرداخت، جبرئيل بر وي نازل شد و بر وي آياتي از قرآن مجيد را به عنوان طليعه نبوت نازل نمود. نخستين آياتي كه بر آن حضرت فرود آمد، آيههاي سوره 96 قرآن مجيد يعني سوره علق بود.

امام حسن عسكرى عليه السّلام در توصيف بعثت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم بود، می فرماید: «… تا اين كه به چهل سالگى رسيد، و خداوند قلب كريمش را بهترين و والاترين و خاشعترين و مطيعترين قلبها يافت. پس به درهاى آسمان اجازه داد و آنها بازشدند و به ملائكه اجازه داد و آنها نازل شدند و در اين حال محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم به آنها مىنگريست.

پس رحمت از طرف عرش بر وى نازل شد و او به روح الامين، جبرئيل- طاووس ملائكه- نگاه مىكرد، جبرئيل نزد او فرود آمد و دستش را گرفت و تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان، محمد فرمود: چه چيزى را بخوانم؟ گفت: اى محمد!اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ * خَلَقَ الْاِنسانَ مِنْ عَلَقَ * اِقْرَا وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ * اَلَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ…». (قرآن را) به نام پروردگارت- كه هستى را آفريد- بخوان همو كه انسان را از خون بسته آفريد. بخوان كه پروردگارت از همه ارجمندتر است. همو كه با قلم تعليم داد و آن چه را كه انسان نمىدانست به او آموخت.

سپس آنچه را كه مىبايست بر او نازل كرد و خودش به سوى پروردگارش بالا رفت.
محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم از كوه پايين آمد در حالى كه عظمت خداوند و جلالت ابّهت الهى او را مدهوش خود كرده بود و به تب و لرز دچار شده بود. چيزى كه اضطرابش را بيشتر مىكرد، اين بود كه مىترسيد، قريشيان او را تكذيب كرده و او را به ديوانگى نسبت دهند، در حالى كه او عاقلترين مردم و گرامىترين آنان بود و مبغوضترين چيزها در نظر او شياطين و اعمال ديوانگان بود؛ بنابراين، خداوند اراده كرد كه قلبش را مملوّ را شجاعت نمايد و به او فراخى دل عنايت فرمايد. براى همين از كنار هر سنگ و درختى كه ردّ مىشد، مىشنيد كه مىگفتند:
«السّلام عليك يا رسول اللّه» .

به روايتي، جبرئيل امين با هفتاد هزار فرشته و ميكائيل با هفتاد هزار فرشته فرود آمدند و براي آن حضرت، كرسي عزت و كرامت آوردند و تاج نبوت و رسالت را بر سر آن بزرگوار گذاشتند و لواي حمد را به دستش داده و گفتند بر فراز اين كرسي برو و خدايت را سپاس گو. به روايت ديگر آن كرسي از ياقوت سرخ و پايهاي از آن از زبرجد و پايهاي از مرواريد بود و چون فرشتگان به سوي آسمان صعود كردند، آن حضرت از كوه حرا پايين آمد و انوار جلال او را فراگرفته بود، به طوري كه كسي توان نظر كردن به چهره مباركش را نداشت و بر هر درخت گياه و سنگي كه ميگذشت، وي را سجده ميكردند و با زبان فصيح ميگفتند: السلام عليك يا نبي الله، السلام عليك يا رسول الله.

همين كه وارد خانه شد از نور چهره مباركش خانه خديجه كبري سلام الله علیها منور شد و آن بانوي پرهيزكار پرسيد: اي محمد! اين چه نوري است كه در تو مشاهده ميكنم؟ حضرت فرمود: اين نور پيامبري است، بگو: لا اله الله، محمد رسول الله. خديجه گفت: من شهادت ميدهم كه خدايي جز خداوند يكتا نيست و تو رسول و پيامبر خدايي. بدين گونه خديجه نخستين كسي بود كه به همسرش حضرت محمد صلی الله علیه و آله ايمان آورد.

از ميان مردان نيز امام علي بن ابيطالب علیهالسلام، به محض ديدن چهره نوراني پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم به وي ايمان آورد و شهادتين را بر زبان جاري كرد. از آن پس پيامبر صلی الله علیه و آله در كنار خانه خدا نماز ميگذارد و خديجه سلام الله علیها و امام علي علیهالسلام بر او اقتدا ميكردند و نماز ميخواندند. اين سه نفر، با جان و مال و هستي خويش اسلام را پرورانده و فراگير نمودند.
اعمال شب و روز مبعث
شب و روز مبعث برای مسلمانان شرافتی ویژه دارد. تا جایی که برخی آن آن را شريفتر از تمام روزها و شبها دانسته اند. در کتاب مفاتیح الجنان برای شب و روز مبعث اعمالی ذکر شده است.

اعمال شب مبعث
غسل
نماز مخصوص این شب
دعای مخصوص این شب
زیارت امام علی علیه السلام
اعمال روز مبعث
غسل
روزه
بسیار صلوات فرستادن
زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام)
نماز ویژه این روز
نمازی از امام جواد علیه السلام
دعای ویژه این روز
منبع: دانشنامه اسلامی
3 نظر » 
حضرت امام موسي كاظم (عليه السلام) عابدترين و زاهدترين، فقيه ترين، سخي ترين و كريم ترين مردم زمان خود بود

هر گاه دو سوم از شب مي گذشت نمازهاي نافله را به جا مي آورد و تا سپيده صبح به نماز خواندن ادامه مي داد و هنگامي كه وقت نماز صبح فرا مي رسيد، بعد از نماز شروع به دعا مي كرد و از ترس خدا آن چنان گريه مي كرد كه تمام محاسن شريفش به اشك آميخته مي شد و هر گاه قرآن مي خواند مردم پيرامونش جمع مي شدند و از صداي خوش او لذت مي بردند.

آن حضرت، صابر، صالح، امين و كاظم لقب يافته بود و به عبد صالح شناخته مي شد، و به خاطر تسلط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گرديد. مردي از تبار عمر بن الخطاب در مدينه بود كه او را مي آزرد و امام علي (عليه السلام) را دشنام مي داد. برخي از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بكشيم، ولي حضرت به شدت از اين كار نهي كرد و آنان را شديداً سرزنش فرمود.

روزي سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدينه، به كار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر مرکب خود وارد مزرعه وي شد. آن مرد فرياد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولي امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتي به او رسيد، پياده شد و نزد وي نشست و با او به شوخي پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از اين بابت زيان ديدي؟ گفت: صد دينار. فرمود: حال انتظار داري چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: من از غيب خبر ندارم. امام به او فرمود: پرسيدم انتظار داري چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: انتظار دارم دويست دينار عايدم شود. امام به او سيصد دينار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جايش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسيد و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را ديد كه نشسته است. وقتي آن حضرت را ديد، گفت: خداوند مي داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد.

يارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف اين را مي گفتي. او نيز به دشنام آنها و به دعا براي امام موسي (عليه السلام) پرداخت. امام (عليه السلام) نيز به اطرافيان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آيا كاري كه شما مي خواستيد بكنيد بهتر بود يا كاري كه من با اين مبلغ كردم؟ و بسياري از اين گونه روايات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكيبايي آن حضرت بر سختيها و چشم پوشي ايشان از مال دنيا اشارت مي كند، نشانگر كمال انساني و نهايت عفو و گذشت آن حضرت است.

منبع:
پرتوی از سیره و سیمای امام موسی کاظم (علیه السلام)
محمد علی خادمی کوشا
1 نظر » 
السلام علیک ایها المهذب الخائف.
سلام بر شما که آراسته و پاک و ترسان از خدایی.
در کتب لغت، مهذب به مطهر الاخلاق و مردی که پاک از عیب و نقصان است ترجمه شده است.
امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهذب است. در روح و جانش ذره ای از غیر خدا به چشم نمی آید. قلبی سلیم دارد و ساحتش از شرک و دوگانگی و ریا دور است.

خداوند متعال، انسان هایی را ستوده و آن ها را از میان مخلوقاتش برگزیده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به قلب سلیم مورد ستایش قرار داد و فرمود: (إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) (صافات، 85) .
او که با قلبی سالم از هرگونه بیماری اخلاقی و اعتقادی و با روحی پاک، مأمور مبارزه با بت پرستان شد، و در روز قیامت نیز با آن قلب خالص بر خدا وارد می شود. روح پاک، روحی است که از وابستگی به دنیا و آلودگی به شرک، کفر، نفاق، تکبّر و همه ی امراض قلبی پاک باشد و چون خداوند درباره ی منافقان می فرماید: «فِی قُلُوبِهُمْ مَرَضٌ» پس قلبِ سلیم، قلب مؤمن است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: قلب سلیم قلبی است که جز به خدای تعالی به چیزی وابسته نباشد.
چرا که وابستگی به غیر خدا، شرک را به همراه دارد.
قلب سلیم یعنی قلبی که پاک است. هیچ کینه و بخل و مرضی نداشته باشد.
همچنین خداوند، اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را مورد عنایت قرار داد. و آن ها را از بین انبیاء و اولیاء برگزیده است و در شأن آن ها فرموده:
( یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا).(1حزاب ۳۳)
خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.
پس اینکه امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مهذب است، یعنی روح ، روان، قلب و اندیشه آن امام همام از هر آلودگی، پاک و پیراسته است و قلب صاف و بی آلایشش، سرشار از مهر و محبت خداست.

الخائف
ترس درباره امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه معنایی می دهد.
مگر نه این است که اولیای خدا از چیزی هراس ندارند.
باید دانست که خوف و هراس دو گونه است. یکی مذموم و دیگری ممدوح. آن خوفی که مذموم است ترس از مردم و خلایق، ترس از دست دادن مقام و موقعیت و… که این ها از ساحت قدسی حضرت بقیه الله روحی فداه دور می باشد، اما خوفی که ممدوح است خوف از جلال و عظمت الهی است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هرکس به خداوند عارف تر باشد نسبت به حضرتش هراسان تر است».
در نتیجه هنگامی که خطاب سلام را به محضر قطب عالم امکان با لقب مهذب و خائف، متوجه می کنیم مرادمان آن است که سلام بر تو ای انسان پاک سرشت و خائف از عظمت الهی.

البته خوف دیگری نیز در این مقام متحمل است و آن همان است که در روایات اهل بیت علیهم السلام به عنوان علت غیبت مطرح شده است. درباره حضرت موسی داریم (فخرج خائفاً یترقب…)
عن زراره قال سمعتُ اباجعفر علیه السلام یقول: «اِنَّ للقائم غیبهً قبلَ ان یقوم. قلتُ: و لِمَ؟
قال علیه السلام : یخاف و اوماء بیده الی بطنه؛
زراره می گوید: شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می فرمود: همانا برای قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قبل از قیامتش غیبتی است. پرسیدم: به چه علتی؟ فرمود: می ترسد و به شکمش اشاره کرد. (کنایه از کشته شدن)
البته این ترس برای این است که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین حجت خداست و حفظ جان ایشان بر خودشان هم واجب است، پس ترس از جان در روایت را به حفظ جان نیز می توان تعبیر کرد. که ترس ایشان از مردمی است که مهذب نیستند و برای رسیدن به دنیای خویش، ابایی از قتل آخرین ذخیره خدا ندارند و امام از این مردم در هراس است.

آیت الله بهجت (ره) فرمود: در زیارت حضرت غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وارد شده است: السلام علیک ایها المهذب الخائف. (سلام بر تو ای آراسته بیمناک) با اینکه اگر انسان خائن باشد باید خائف باشد و شخص مهذب و بی گناه و پاک از کسی بیم ندارد، ولی آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار خود بیمناک است. بنابراین از گناه ها و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت هزار سال است خائف است.
در قرآن کریم نیز درباره ولیَّ خدا خوف بکار رفته است (فأَصبَحَ فِی الْمَدِینَهِ خائِفاً یَتَرَقَّبُ).(قصص ۱۸)
این نشان می دهد که هر ترسی مذموم نیست، ترس از نرسیدن به اهداف خود و یا دستیابی دشمن به آروزهایش، ترس پسندیده است.

منبع: جمعه روز ظهور : معارف مهدوی،در سایه زیارت حضرت مهدی (علیه السلام) در روز جمعه
حسن محمودی
2 نظر » 
ماجرای کربلا پایان پذیرفته ، ولی غمهای حضرت زینب (سلام الله علیها) فراموش شدنی نیست . هر لحظه او کربلا و عاشورا و اسارت و درد رنج است . هر لحظه ، مدینه یادآور حدیث کساء اهل بیت (علیهم السلام )و دوران هجرت حضرت زینب و امام حسین (علیهما السلام) ، از سخت ترین دوران عمر اوست .

در مدینه قحطی سختی رخ داده است . عبدالله بن جعفر که بحر جود و کرم است و عادت بر بذل و عطا دارد ، به دلیل اینکه دستش از سرمایه دنیا تهیه گشته راهی شام می گردد و به کار زراعت مشغول می شود؛ ولی حضرت زینب (سلام الله علیها)، هر روز او گریه و داغ دل است . مدتی می گذرد که حضرت زینب (سلام الله علیها) گرفتار تب وصل خانواده اش می گردد و هر لحظه مریضی او شدت پیدا می کند ، تا اینکه نیمه ظهر به همسر خویش عبدالله می گوید : ((بستر مرا در حیاط به زیر آفتاب قرار بده . ))

عبدالله می فرماید : ((او را در حیاط جای دادم که متوجه شدم چیزی را روی سینه خویش نهاده و مدام زیر لب حرفی می زند . به او نزدیک شدم دیدم پیراهنی را که یادگار از کربلاست ؛ یعنی پیراهن حسین را ، که خونین و پاره پاره است ، بر روی سینه نهاده و مدام می گوید : ((حسین ، حسین ، حسین علیه السلام ! . . . ))

لحظاتی بعد او وارد بر حریم اهل بیت النبوه گشت و کارنامه عمرش به به خیر و سعادت ختم گردید .
حضرت زینب (سلام الله علیها)، شیر زن دشت کربلا سرانجام پس از عمری دفاع از طریق حقه ولایت و امامت در 15 رجب سال 63 هجری قمری در ضمن سفری که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، به وفات شهادت گونه رسیدند و بدن مطهر آن بانوی بزرگوار در همانجا دفن گردید.

مزار ملکوتی آن حضرت (دمشق/سوریه)، اینک زیارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام می باشد. در بحرالمصایب گوید:حضرت زینب (سلام الله علیها)بعد از واقعه کربلا و رنج و شام و محنت ایام ، چندان بگریست که قدش خمیده و گیسوانش سفید گردید؛ دایم الحزن بزیست تا رخت به دیگر سرای کشید .

منبع:
حضرت زینب ( سلام الله علیها ) نائبه الامام
محمدرضا شریفی
1 نظر » << 1 ... 61 62 63 ...64 ...65 66 67 ...68 ...69 70 71 ... 203 >>