
یکی دیگر از سیره های رسول خدا(ص) ترویج محبت علیهم السلام بوده است و تلاش حضرت بران بوده محبت اهل بیت را فرهنگ سازی کرده و در جان و دل انان غرس نماید تحلیل همه جانبه این سیره عملی امکان پذیر نیست مگر آن که چند نکته توضیح داده شود؛

نکته اول؛ مسلمان اگر بخواهد مسلمان زندگی کند ومسلمان بمیرد وزیستش نیز زیستی انسانی باشد به سه دلیل بایست حوضچه وجودیش را پر از محبت و دوستی اهل بیت علیهم السلام نماید.
دلیل اول؛ این است: هر انسانی به صورت فطری خواهان کمالات است و صاحبان کمال را دوست می دارد واز آنجایی که اهل بیت پیامبر(ص) مظهر و تجلی همه کمالات اند معنا نخواهد داشت که خاک بر سر فطرتش بریزد اهل بیت را دوست نداشته باشد.
دلیل دوم؛ این است ((سعیدبن جبیر)) از ((عبد الله بن عباس)) روایت می کند: بعد از ورود پیامبر (ص) به مدینه و تحکیم پآیه های اسلام، انصار خدمت پیامبر رسیدند و گفتند: در صورت بروز مشکلات مالی، ما اموال خویش را بدون قید و شرط در اختیار تو قرار می دهیم. هنگامی که این سخن را خدمت پیامبر عرض کردند، آیات 23 تا 26 سوره شوری که آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» نازل شد. پیامبر این آیات را بر آن ها تلاوت کرد و سپس فرمود: «نزدیکان مرا بعد از من دوست بدارید.» آن ها با خوشحالی از محضر پیامبر بیرون آمدند، اما منافقان گفتند: «با این سخن او بر خدا افترا بست و هدفش این است که ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش ذلیل کند. پس در آیه بعد، یعنی آیه 24 (ام یقولون افتری علی الله کذبالله) به آنها پاسخ گفته شد. پیامبر به سراغ آنان فرستاد و آیه را بر آنها تلاوت کرد. گروهی پشیمان شدند. گریه کردند و سخت ناراحت گشتند. پس از این جریان، آیه 25 شوری (و هو الذی یقبل التوبة عن عباده…) نازل شد و باز پیامبر به سراغ آنها فرستاد و آنها را بشارت داد که توبه خالصانه آنان مقبول درگاه خداست.:مجمع البیان، ج۵،ص۲۹).
با تامل در آیه مبارکه می یابیم محبت و دوستی اهل بیت علیهم السلام فریضه ای است در ردیف فرایضی چون نماز ،روزه نماز،جهاد که هرمسلمانی بایست به ان پای بند باشند.
دلیل سوم؛ روایاتی است در مهمترین منابع تفسیری اهل سنت چون تفسیر کبیر فخر رازی تفسیر کشّاف زمخشر آمده است:
((قال رسول الله (ص): من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مستکمل الایمان، الا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنه ثم منکر و نکیر، الا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنه کما تزف العروس الی بیت زوجها، الا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنه، الا و من مات علی حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکته الرحمه، الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنه و الجماعه، الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمه الله، الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحه الجنه:
هرکس بر محبّت آل پیغمبر (ص) از دنیا برود شهید از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود آمرزیده از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود تائب از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود مؤمن واقعی از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود ملک الموت بشارت بهشت به او میدهد بهشت به او میدهد سپس نکیر و منکر هم بشارت بهشت به او میدهند، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود مثل عروسی که میخواهند به خانهی شوهرش ببرند آرایشش میکنند و بهترین لباسها را بر تنش میکنند و با آرایش و زینت او را به بهشت میبرند، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود قبر او مزار ملائکهی رحمت خداست، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود بر سنّت و جماعت از دنیا رفته و اهل نجات است، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود در روز قیامت بین دو چشمش نوشتهاند این از رحمت خدا دور و مأیوس است، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود کافر از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود بوی بهشت را هم استشام نمیکند: تفسیر کبیر فخر رازی،ج۲۵، ص165»
نظر دهید » 
۱- وفات جناب سكينه دختر حضرت امام حسين عليهالسلام در سال ۱۱۷ قمری

سكينه با ضمّ سين و فتح كاف دختر امام حسين عليهالسلام و والده ماجده اش رباب دختر امرءالقيس است سكينه زنى بزرگوار و عاقله و فصيحه و بليغه و از علم و ادب و شعر حظّ وافر داشت . بعد از وفاتش به احترام آن خاتون خالدبن عبدالملك حاكم مدينه پيغام داد جنازه را حركت ندهند تا من بيايم . از شب تا صبح جنازه به تأخير افتاد و در اطراف آن جنازه عطر و عودها سوزانيدند .
بعضى نوشته اند که : در مدينه مدفون است و بعضى در مصر دانند و بعضى در مكه.
اين مخدره به عبدالله بن الحسن پسر عمويش كه در كربلا شهيد شده معقوده بود كه قبل از زفاف عبدالله به شهادت رسيد .
نوشته اند که : بعدا مصعب بن زبير بن عوام آن مخدره را تزويج نمود و بعد از آن عبدالله بن عثمان بن عفّان . نامش آمنه يا امينه بود كه مادرش رباب او را سكينه ملقب ساخت . ناگفته نماند كه حضرت سيد الشهداء به اين خاتون علاقه بيشتر داشت و در كربلا به سن نسوان بود.موقع وداع امام حسين اشك به صورت سكينه جارى شد . به امام عرض كرد : استسلمت للموت پدر جان مهياى مرگ شده اى ؟ فرمود : كيف لا يستسلم للموت من لا ناصر له و لا معين چگونه مهياى مرگ نشود كسى كه يار و معينى ندارد ؟ آن مخدّره به شدّت گريست. در منتخب طر يحى آمده است كه : حضرت او را به سينه خود چسبانيد و اشك آنرا پاك مى كرد و با سوز دل مى فرمود:
سيطول بعدى يا سُكينة فاعلمى منكالبكاءاذالحمامدهانى لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة مادام منّى الرّوح فى جُثمانى
بدان اى سكينه بعدازمن زياد خواهدشد گريه تو زماني كه مرگ مرا دريافت
با اشك حسرت قلب مرا نسوزان مادامي كه روح در بدن من است
منبع:
کتاب حوادث الایام، سید مهدی مرعشی نجفی
نظر دهید » 
یکی دیگر از سیره عملی رسول الله صلی الله علیه و آله که توانست شمشیر دشمنان را کند و زمینه نفوذ حضرت بر همه قلب ها و جان های مستعد را فراهم کند و الگویی برای همگان باشد (رفق) و (مدار) است، تحلیل همه جانبه این سیره نبوی در صورتی امکان پذیراست که به چند نکته کلیدی توجه کنیم؛

نکته اول: مقصود از (رفق) و (مدار) در مقابل(خشونت) و (سخت گیری)است به این معنا رسول گرامی اسلام با اینکه در اصول اعتقادی و فکری اهل((مصانعه: یعنی سازش و ساخت باخت مضارعه یعنی: همرنگ با اهل باطل شدن. اتباع المطامع: گرایش به طمع داشتن)) نبودند ولی با این همه در برابر رفتار ناشایست جاهلان خوشرو؛ ملایم و مهربان بود که سیره نویسان از امام حسین علیهالسلام و او از امام علی علیهالسلام در توصیف این سیره نبوی روایت کرده است که رسولالله صل الله علیه وآله: ((کان دایم البشر؛سهل الخلق؛لین الجانب؛ليس بفظ و لا غلیظ: دائما خوشرو، خوشخوی و نرم بود؛ خشن و درشتخوی نبود. وسایل ،ج۸،ص۵۴۰ )) بنابراین مقصود از ((رفق ومدارا)) یعنی خوشرویی و خوش برخوردبودن در برابرمنفی بافی و عکس العمل ناشایست نادانان و جاهلان جامعه و قاطی نکردن آنان با ((ملاء: صاحبان قدرت و زورگویان)) و ((مترفین: سرمآیه داران)) و ((احبار: فریب کاران)) که رسولالله صل الله علیه وآله عکسالعملی که در برابر منفی بافی این سه طبقه داشت هرگز در برابرمنفی بافی جاهلان جامعه نداشت.
نکته دوم: در اینکه منشأ و علت سیره ((مدارا)) و ((رفق)) رسول خدا صل الله علیه وآله چه بوده است که در برابر منفی بافی و رفتار ناشایست جاهلان باروی خوش برخورد می کردند؟ باید گفت: این سیره نبوی ریشه در چند امر دارد و هرکدام از این امور به تنهایی؛ یا همه باهم می تواند علت و منشا آن باشد؛ چرا که:
اولا: اخلاق و سیره پیامبر چیزی جز تجلی قرآن نبود ه است و آن حضرت نمی توانست در برخورد اجتماعی روش و منشی جز فرهنگ قرآنی داشته باشد چرا که قرآن خطاب به وی فرمود: ((خذالعفو وامر بالعرف واعرض عن المشرکون (اعراف آیه ۱۹۹):گذشت داشته باش و امر به نیکی کن و از انسانهای جاهل روی گردان)) و ((و انذرعشیرتک الاقربین واخفص جناحک لمن اتبعک من المومنین: (شعرا آیه ۲۱۴و۲۱۵) خویشاوندان نزدیکتر را انذار کن و بال پرخود را برای مومنانی که از او پیروی می کنند بگستر)) و خود فرمود: ((انا امرنا معاشرالانبیا بمداراه الناس کما امرنا بادا الفرایض: ماگروه انبیا همان طورکه به انجام واجبات امرشده ایم به مداربا مردم ام رشد هایم. بحارالانوار،ج۵،ص۵۳))
طبیعی است پیامبری که تجلی قرآن است در رفتارعملی باید از وی انتظار رفتار قرآنی داشت؛ نمی شود آن حضرت با داشتن چنین پشتوانه اخلاقی با منفی بافی و رفتار ناشایست نادانان همان موضعی داشته باشد که در برابر صاحبان زر، زور و تزویر دارد؛ اینان زبان و منطقشان زور است پس باید با همین منطق با آنان روبرو شد ولی با جاهلان باید راه تغافل را اصل قرار داد و نمی شود همان برخوردی که با ابوجهل داشت که ((تبت یداابی لهب:دستت بریده بادأبی لهب)) همان را در برابر فرد جاهل جامعه داشت؛ هرکدام نسخه متناسب خودش را می طلبند.
نظر دهید » 
آیا پیامبران الهی در یک رتبه و درجه اند یا میان این فرزانگان بی بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟
با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:
«تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»1؛ آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم.

نیز می فرماید:
«لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»؛ مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.
در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«سادة النّبیّین و المرسلین خمسة… ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء؛ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان… ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت* به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین…؛ خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان…»
شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.
آیة اللّه مصباح یزدی در این باره می گوید:
«نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی… تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»
از نظر عقلی، می توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره برداری او از دانش های لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام ـ با واسطه یا بی واسطه ـ با دایره و حوزه شریعت و محدوده تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط در حدّ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مأمور ارسال پیام های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل» مطرح گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند و برخی به علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی های معنوی در عالم امکان گشتند، شریعتشان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.**
شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله
1. بشارتهای انبیای گذشته
«بشارت» را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بدیهی است که تنها در صورتی شنونده از شنیدن خبری مسرور می شود که به حقیقت یا واقعیتِ تازه ای که فاقد آن بوده یا مثل و مانند نداشته، دست پیدا کند. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود:
«لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله ؛ پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»
نظر دهید » 
- نام پیامبر اسلام در تورات و انجیل
- قرآن میفرماید :
«مَکْتُوباً» پیغمبر ما مکتوب است، یعنی نوشته شده.
«فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیل» (اعراف/157)، نام و نشان پیغمبر ما در تورات و انجیل هست.
خب انجیل و تورات عوض شده. یک کسی، ممکن است یک مسیحی بیاید بگوید: آقا در انجیل ما نیست. یهودی بیاید بگوید این تورات ما است، در آن نیست. ما میگوییم: بوده است، برداشتهاند. میگوید: نه، از اول نبوده است. اینجا باید چه کنیم؟ قرآن میگوید: مکتوب است، یعنی نوشته شده. آنها هم الآن تورات و انجیل را میآورند و میگویند. محمد نیست، احمد هم نیست. چه کنیم؟ جواب ما این است.
میگوییم: وقتی پیغمبر به یهودیها و مسیحیها گفت: نام من در تورات و انجیل شما هست. اگر نبود همان لحظه میآوردند میگفتند: در این تورات و انجیل نیست و پیغمبر شما دروغگو است. نه جنگ میکردند و نه جزیه میدادند. جنگها کردند، جزیهها دادند، کشتهها دادند، در جنگهای مهم اینها تار و مار شدند، اما یکی تورات و انجیل را پیش نکشید.

یک مثال:
من میآیم میگویم: نصف خانه شما برای من است، سه دانگش هم در سند هست. شما اگر دست به هر کاری زدی، پول دادی، کتککاری کردی، همه رقم تلاش کردی، اما سند را پیش نکشیدی. مردمی که تماشاچی هستند، میگویند: اسم هست یا نیست؟ بنده ادعا میکنم نصف خانهی شما برای من است. نام من هم
«مَکْتُوباً فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیل» نام من مکتوب در سند نوشته شده است.
شما جنگها میکنی، جزیهها، رشوهها، انواع تلاشها را میکنی، سند را پیش نمیکشی. آنکه سند پیش نمیکشد، ما که تماشا میکنیم این صحنه را، میگوییم: نام هست یا نیست؟ اگر نیست بگو: نیست. جنگها کردند، جزیهها دادند. کشتهها دادند، اما سند را پیش نکشیدند. اگر میگفتند: نیست، تمام میشد و میرفت.
قرآن راجع به این موضوع میفرماید:
«یَعْرِفُونَه» (بقره/146) یعنی پیغمبر و علمای یهود و مسیحیت،
«یَعْرِفُونَه کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُم» (بقره/146) پیغمبر را مثل فرزندشان میشناختند.
آدم فرزند را خوب میشناسد. فرزند را قبل از تولد میشناسند. پیغمبر ما را قبل از بعثت میشناختند. ولذا یهودیها آمدند، در مدینه زمین خریدند. گفتند: پیغمبری میآید، پیغمبر آخرالزمان است. حکومت تشکیل میدهد، دینش بر کرهی زمین حاکم خواهد شد، ما از پیش برویم زمینهای مدینه را بخریم. قرآن میفرماید:
«وَ کانُوا مِنْ قَبْل یَسْتَفْتِحُون» (بقره/89) یعنی طلب فتح، پیروزی، با پیغمبر آخرالزمان ما از پیش برویم جایگاه خودمان را روشن کنیم،
«فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کفروا به» معرفت داشتند، اما زیر بار نرفتند. این یک اختصاص.
نظر دهید » 
انبیاء یک صفات عمومی دارند. مثلاً همه آنها معصوم هستند. همه آنها بهترین فرد زمان خود هستند، یک کمالاتی برای همه انبیاء است. اما یک چیزهایی پیغمبر ما خصوصی دارد.

۱- ویژگیها و امتیازات پیامبر اسلام
پیغمبری که نام و نشانش در تورات و انجیل آمده است. «مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیل» (اعراف/۱۵۷)، پیغمبری که آخرین پیغمبر است. «خاتَمَ النَّبِیِّین» (احزاب/۴۰)، پیغمبری که به معراج رفت، «أَسْرى بِعَبْدِه» (اسرا/۱)، پیغمبری که خدا به او میگوید: «فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظیماً» (نساء/۱۱۳) فضل خدا نسبت به تو بزرگ است. این کلمه را برای پیغمبرهای دیگر نگفته است. پیغمبری که خدا به او میگوید:«وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ» (قلم/۴) درباره هیچ پیغمبری این تعبیر را نکرده است. تنها پیغمبری است که میگوید: «ثمَُّ دَنَا فَتَدَلىَ، فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینِْ أَوْ أَدْنىَ» (نجم/۸ و۹) نزدیک ترین مقام قرب را به خداوند دارد.
تنها پیغمبری است که خدا به او میگوید: «وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ» (شرح/۴) تنها پیغمبری است که میگوید: مکتب تو کرهی زمین را فرا خواهد گرفت. خداوند سه مرتبه در قرآن، سفارش کرده، فرمود: اسلام کرهی زمین را خواهد گرفت. اسلام کرهی زمین را خواهد گرفت. اسلام کرهی زمین را خواهد گرفت. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه» (توبه/۳۳) این تعبیر را برای هیچ پیغمبری نگفته است.
تنها پیغمبری است که خداوند دائماً و فرشتهها دائماً بر او صلوات میفرستند. «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ» (احزاب/۵۶) خدا و فرشتهها، «یُصَلُّون» فعل مضارع است. صَلّی، یُصَلّی، فعل مضارع برای استمرار است. خدا و فرشتهها دائماً «یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ» بعد بخشنامه کرده که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» شما هم «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً» (صلوات حضار)
تنها پیغمبری است که عضو عضوش معصوم است. چشم پیغمبر معصوم است. «ما زاغَ الْبَصَر» (نجم/۱۷)، زبان پیغمبر معصوم است. «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» (نجم/۳)، قلب پیغمبر معصوم است «ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى» (نجم/۱۱)، تنها پیغمبری است که عضو عضوش در قرآن آمده است. «وَجْهَک»، «أَقِمْ وَجْهَک» (یونس/۱۰۵) صورتت، «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» (شرح/۱) سینهی تو، «الَّذی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ» (شرح/۳) کمر تو، «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ» (اسرا/۲۹) دست تو، «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» (حجر/۸۸) چشمهای تو، «بِلِسانِک» (مریم/۹۷) زبان تو، «عُنُقِک» (اسرا/۲۹) گردن تو، «ثِیابَک» (مدثر/۴) لباس تو، «قَرْیَتِکَ» (محمد/۱۳)، «نِساءکَ»، «بَناتِک» (احزاب/۵۹) کل هستی را خدا یک «رب» خرجش کرده است. «بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِب» (معارج/۴۰) به شخص پیغمبر که میرسد، بیش از ۲۴۰ بار میگوید: «رَبُّکَ» کل مشارق و مغارب یک رب دارد. «بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِب» ولی به شخص پیغمبر بیش از ۲۴۰ بار میگوید: «رَبُّکَ». من پروردگار تو هستم.
نظر دهید » 
در دین اسلام شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) امری مسلم است و شیعه و سنی عقیده دارند که آن حضرت در روز قیامت، از برخی مسلمانان شفاعت می کند.

یکی از مسائل مهم اعتقادی در دین اسلام، مسئله شفاعت است. اعتقاد به شفاعت انبیا و اولیا، از امور مسلم دین اسلام است که در قرآن کریم به آن تصریح شده است. شفاعت به معنای وساطت بین بندگان و خدای متعال است. با شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیاری از گناهکاران از آتش جهنم نجات پیدا می کنند.
شفاعت پیامبر اسلام (ص) برای گناهکاران
برخی از مسلمانان به این باور هستند که شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) شامل گناهکاران نمی شود. در شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مرجئه، جز ابن شبیب، و گروهى از اصحاب حدیث با شیعه امامیه موافقت دارند که شفاعت پیامبر اسلام برای گناهکاران امت آن حضرت است.
اما معتزله بر ضد ایشان اجماع کرده اند. به اعتقاد ایشان شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مخصوص مطیعان است نه عاصیان، و اینکه آن حضرت از هیچ آفریدهاى که مستحق عذاب باشد شفاعت نمى کند .
شیخ مفید می گوید مومنى که با گناه توبه ناشده از دنیا مى رود، خواه آن گناه صغیره باشد یا کبیره، از خلود در آتش رهایى خواهد یافت. ولى آن مومن به شفاعت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) نجات پیدا مى کند.
در حدیث مشهور از نبى اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: «ادخرت شفاعتى لاهل الکبائر من امتى؛ یعنى شفاعت خود را براى اهل کبایر از امتم ذخیره نموده یا تاخیر انداختم. پس اصل مطلب مورد اشکال نیست اما سخن در اینست که چه گروهى مشمول شفاعت پیامبر و ائمه (علیهم السلام) مىشوند؟
در این نوشته به چند حدیثی اشاره شده است که آن حضرت فرموده از چه کسانی و در چه مواضعی شفاعت می کنند.
نظر دهید » 
اولین نماز جماعت در تاریخ اسلام در مکه به امامت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) اقامه شد، نماز مهم ترین ره آورد دین مقدس اسلام است که ظهور بندگی عبد در برابر مولا و خالقش که خداوند متعال باشد در آن تجلی می یابد و افزون بر جنبه شخصی و عبادی که دارد و روح را به پرواز در آورده و به معراج می برند، جنبه های اجتماعی و سیاسی مهمی نیز دارد که در نماز جماعت و جمعه ظهور و بروز می یابد.

نماز جماعت نمازی است که به صورت دسته جمعی اقامه می شود. نماز جماعت از با فضیلت ترین عبادات شمرده شده است. کسی که در نماز جماعت جلو می ایستد و دیگران به او اقتدا می کنند، امام جماعت نامیده می شود و کسانی را که به او اقتدا می کنند، مأموم می گویند.
در کتاب محاسن برقی به سند خود از امام صادق (علیه السلام ) از پدرانش از امیرالمؤ منین (صلوات الله علیه) است که فرمود: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم )فرمودند: کسی که نماز صبح و عشا را در جماعت بخواند، او در ذمه خدا خواهد بود. و کسی که او را ظلم کند، پس گویا به خدا ظلم کرده. و کسی که حقیر شمارد او را، خدا را حقیر شمرده است
حکمت تشریع نماز جماعت
بر اساس روایت نقلشده از امام رضا (علیه السلام)، علت تشریع نماز جماعت، آشکار شدن اسلام، توحید و اخلاص در بین مردم است.در کتاب علل الشرائع از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که خدا نماز جماعت را برای این قرار داد تا کسانی که نماز می خوانند از کسانی که نماز نمی خوانند شناخته شوند و معلوم شود چه کسی اوقات نماز را حفظ و چه کسی آن را ضایع می کند. همچنین آمده است که اگر نماز جماعت نبود، کسی نمی توانست در باره دیگری شهادت به خیر دهد.
با توجه به جایگاه اجتماعی نماز این سوال ممکن است پیش بیاید که اولین نماز جماعت در تاریخ اسلام در چه زمان و مکان شکل گرفت.
به گفته برخی فقیهان، آغاز واجب شدن نماز به صورت جماعت بوده است.
نظر دهید » 
یکی از سیره های مدیریتی نبوی که در در دوره ده ساله حکومت اسلامی در مدینه جنبه اجرایی پیدا کرد ومی تواند الگویی برای حکومت ها باشد((نظارت))و((حسابرسی) از کار گزا ران نظام حکومتی است، تحلیل جامع این سیره نبوی درصورتی امکان پذیراست که چند نکته به درستی توضیح داده شود؛

نکته اول؛ این است نظارت و حسابرسی که بتواند نظام حکومتی ویا اداری را به درستی مدیریت کند و مانع از هرگونه اختلاس، رشوه و تبعیض شود چهار مرحله دارد:
مرحله اول؛ ازن ظارت که هزینه را پایین آورده و بازدهی مدیریت رابالامی برد((نظارت گزینشی))یا((نظارت پیشگیرانه))است۰ یعنی پیش از انکه شخص به مدیریت سازمانی منصوب شودبایست شایستگی وی از نظر تعهد و تخصص همچنین توانایی نسبت به مدیریت آن سازمان احراز شودچرا که پیشگیری از خطا و اشتباه، بهتر از درمان واصلاح خواهدبود،ازهمین روخداوند متعال پیش ازانکه حضرت ابراهیم را به امامت نصب کند درچهار مرحله:((آتش نمرود، قر بانی کردن اسماعیل،بردن زن وبچه به بیابان حجاز و تحمل در برابر بد اخلاقی همسر امتحان نمود، پس ازاین بود که فرمود : ((انی جاعلک للناس اماما: من توراپیشوای مردم قراردادم:بقره/۱۲۴ ))به دلیل اینکه ((نظارت گزینشی)) اصل وپایه درسیستم حکومتی سالم است وقتی ابو برده وپسر عموهایش بر پیامبر وارد شدند ویکی از آنها گفت:((ای رسول خدا ما را بر پستی از آنچه خداتورا بر آن ولایت وحکومت داد زمامداری ده؟پیامبر فرمود:((انا والله لانولی علی هذالعمل احدا ساله ولااحدا حر ص علیه:به خدا سوگند ماهرگز کسی را که درخواست زمامداری کند و یا بر کسب آن حریص باشدحکومت آن نخواهیم داد: صحیح مسلم/ج/۲ /ص۲۰۷)) ازهمین روست امام علی (ع )در فرمان خود به مالک نوشت ::((ثم انظر فی امورعمالک فاستعملهم اختبار ا :سپس درامو ر کارمندانتان بیندیش وپس از آزمایش به کارشان بگمار : نهج البلاغه ،نامه،۵۳))
مرحله دوم؛ پس از گزینش دقیق واحراز لیاقت وکاردانی ،((خود کنترلی)) است یعنی هرمدیری ومسولی بداند پست ومقام اجرایی ازجمله اموری اندکه می توانند هرشخص سالمی رابه فساد وتباهی بکشانند پس بهتر از هرکسی خودشخص است که می تواند عملکردش را حسابرسی ونظارت کند ،نقطه ضعف کارش را بشناسد ودرمقام رفع آن بر آید ،از همین روست که امام کاظم علیه السلام فرمود:((لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم :ازمانیست کسی که هرروز به حساب. خود نپردازد: بحار /ج۷/ ۷۲))
مرحله سوم؛ ازنظارت وحسابرسی ((دولت کنترلی)) است،یعنی مامورین ویژه((مخفی و پنهان)) از چشم مدیر مربوطه که دایماعملکرد وی را تحت نظر داشته و مراقبت کامل نمایند تامانع ازتخلفات احتمالی وی شوند از همین رو امام علی (ع) درنامه به مالک اشتر می نویسد:
((ثم تفقد اعمالهم وابعث العیون من اهل الصدق والوفا علیهم فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوه لهم علی استعمال الا مانه والرفق بالرعیه : پس رفتار کار گزاران رابرسی کن وجاسو سانی راستگو وفا پیشه بر. انان بگمار که مر اقبت وبازسی پنهانی از کار آنان سبب امانت داری ومهربانی بارعیت خواهد بود: نهج البلاغه، نامه ۴۰)
مرحله چهارم؛ از نظارت بر عملکرد مدیریت اجرایی((کنترل مردمی)) است ۰به این معنا چون مردم بدنه اصلی حاکمیت وصاحبان حق اند بی هزینه ترین ومطمین ترین راه برای نظارت و ان کان یسعی تفاخرا وتکاثرا فهو فی سبیل الشیطان: روزی رسول اکرم با اصحاب خود نشسته خوبود، جوان توانا ونیرومندی را دید که اول صبح به کار وکوشش مشغول شده است کسانی که در محضر ان حضرت بودندگفتند این جوان شایسته ی مدح وتمجید بود اگر جوانی ونیرومندی خود رادر راه خداگام بر می دارد ،همچنین اگر کارمی کند به نفع والدین ضعیف یا کودگا ناتوان که زندگی انان را تامین کند واز مردم بی نیازشان سازد،بازهم به راه خدا می رود،ولی اگرکار می کند تابا درامد خود می رود،ولی اگر کارمی کند تا بادر امد خود به تهیدستان مباهات نماید وبرثروت ودارایی خود بیفزاید او به راه شیطان رفته واز صراط حق منحرف شده است:احیاالعلوم غزالی ج۱،ص۳۲۵)
نظر دهید »